سياسی

خوشا به حال گرسنگان!

 

یحیی سمندر

ازنشریه خیزش شماره 19 بقیه مطالب را از اینجا دریافت کنید

اسفند 1391

پاپ جدید، منابع الهام او و عملکرد اجتماعی کلیسا

در تاریخ 13 مارس 2013 کاردینال آرژانتینی خورخه ماریو برگوگلیو پس از اجلاس چند روزۀ 115 کاردینال از کلیساهای کاتولیک سراسر جهان به عنوان پاپ جدید تعیین شد. برگوگلیو با صعود به این مقام لقب پاپ فرانسوا (فرانسیس) را برای خود برگزید. انتخاب این لقب به گفتۀ نزدیکان پاپ جدید و خبرگان امور واتیکان، بیانگر نخستین پیامی است که پاپ جدید خواسته با ارجاع به دو قدیس کلیسا یعنی فرانسوا داسیز  (1226-1182 میلادی) و فرانسوا گزاویه (1552- 1506) به کاتولیک های جهان بدهد. ویژگی فرانسوا داسیز توجه خاصی بود که به فقرا می کرد و اینکه می خواست کلیسا، «کلیسای فقرا» و یا «کلیسا برای فقرا» باشد. او «سلک یا زمرۀ سائلان (گدایان) Ordre des mendiants» را به وجود آورد که اعضای آن یا مانند خود او به مال و ثروت پشت کرده بودند و یا مال و ثروتی نداشتند و در این سلک از طریق گرفتن صدقه و یا کار یدی امرار معاش می کردند.

توجه برخی از سران کلیسا به فقر – حتی اگر از روی صداقت باشد و نه برای فریب توده های مردم – به منظور ریشه کن کردن فقر نیست بلکه هدف آن، فارغ از نیت و یا اعتقاد فرد کلیسائی یا به طور کلی آدم دینداری که از موضع دینی به فقر برخورد می کند،  تسلی دادن به فقرا و آماده کردن ذهن شان برای پذیرش فقر و انصراف از اعتراض و طغیان است. هدف، حقنه کردن این باور است که فقر نه تنها سرنوشتی است محتوم که باید تحمل شود بلکه فضیلتی است که باید قدرش را دانست و به آن مباهات کرد چون باعث سعادت در دنیای دیگر می شود یا با عبارت کلیسایی: خوشا به حال مسکینان زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان خواهد بود. البته این امر در ادیان دیگر هم هست، به طور مثال می دانیم که در اسلام نیز از قول محمد گفته شده که «فقر افتخار من است.»

چون در اینجا به روی کار آمدن پاپ جدید، منابع الهام او و نقش اجتماعی کلیسا می پردازیم به برخی تعلیمات مسیحیت اشاره می کنیم. در انجیل متی باب 5 آمده است:

 «۱ وقتی عیسی جمعیت زیادی را دید، به بالای کوهی رفت و در آنجا نشست و شاگردانش به نزد او آمدند ۲ و او دهان خود را گشوده به آنان چنین تعلیم داد: ۳ خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند زیرا، پادشاهی آسمانی از آن ایشان است. ۴ خوشا به حال ماتم زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت. ۵ خوشا به حال فروتنان، زیرا ایشان مالک جهان خواهند شد. ۶ خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند، زیرا ایشان سیر خواهند شد. ۷ خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا ایشان رحمت خواهند دید. ۸ خوشا به حال پاک دلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید. ۹ خوشا به حال صلح دهندگان، زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد. ۱۰ خوشا به حال کسانی که در راه نیکی جفا می بینند، زیرا پادشاهی آسمانی از آن ایشان است. ۱۱ خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت می کنند و جفا می رسانند و به ناحق هرگونه افترائی به شما می زنند. ۱۲ خوشحال باشید و بسیار شادی کنید، زیرا پاداش شما در آسمان عظیم است چون همین طور به پیامبران قبل از شما نیز جفا می رسانیدند. ۱۳ شما نمک جهان هستید ولی هر گاه نمک مزه خود را از دست بدهد چگونه می تواند آن را بار دیگر نمکین ساخت ؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون ریخته پایمال مردم شود. ۱۴ شما نور جهان هستید. نمی توان شهری را که بر کوهی بنا شده است پنهان کرد. ۱۵ هیچکس چراغ روشن نمی کند که آن را زیر سرپوش بگذارد بلکه آن را بر چراغپایه قرار می دهد تا به تمام ساکنان خانه نور دهد. ۱۶ نور شما نیز باید همین طور در برابر مردم بتابد تا کارهای نیک شما را ببینند و پدر آسمانی شما را تمجید نمایند. ۱۷ فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ نمایم. نیامده ام تا منسوخ کنم بلکه تا به کمال برسانم.»  جملۀ معروف دیگر مسیح در ادامۀ همین گفتار است:  «۳۸ شنیده اید که گفته شده: «چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان» ۳۹ اما من به شما می گویم به کسی که به تو بدی می کند بدی نکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی می زند گونه دیگر خود را به طرف او بگردان.»

آری چنان که بالاتر گفتیم، یکی از عملکردهای اجتماعی دین پذیراندن روابط اجتماعی و طبقاتی موجود، پذیراندن نابرابری ها و رده بندی و رسته ها و رتبه های طبقاتی از دو طریق است: یکی دادن وعدۀ نعمت های دنیای دیگر و بی ارزش و مردار قلمداد کردن نعمت های مادی و دنیوی، و یا اظهار جملاتِ ُدربار و حکیمانه ای مانند «اقتصاد مال خر است»، یا قایل شدن به مقامی والا برای دینداران مانند «نور جهان»، «هدف آفرینش»، هندوانه گذاشتن زیر بغل فقرا و غیره؛ و دیگری ترویج  صدقه که در واقع نوعی روغن کاری چرخ و دنده های ماشین استثمار و سلطۀ طبقاتی و سلسله مراتب اجتماعی موجود و نوعی سوپاپ اطمینان برای جلوگیری از انفجار های اجتماعی است. در یک کلام، یکی از مهم ترین عملکردهای دین، ترویج تسلیم و رضا و مخالفت با اعتراض و شورش است. اگر در شرایطی و در مقاطع معینی برخی نحله های مذهبی بیانگر نوعی اعتراض اجتماعی و محمل وحدت توده های معترض می گردند و یا گفتمان دینی به قالبی برای بیان خواست های اجتماعی و سیاسی تبدیل می شود، بدان علت است که توده ها هنوز نتوانسته اند به دستگاه فکری و نظری عقلانی و علمی و به بیان مستقل، روشن، دقیق و علمی مقولات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و خواست های خود و ابزارهای مادی تحقق آن دست یابند. این امر همچنین بیانگر تلاش بخشی از طبقات حاکم است که هنگامی که می بینند توده ها به رغم دعوت های دینی به تسلیم و رضا و تمکین، دست به اعتراض می زنند، مزورانه خود را با توده ها همدل و همراه جلوه می دهند و از طریق گفتمان مبهم و چند پهلوی دینی که به شکل های گوناگون قابل تفسیر و تأویل است و مانند ژوکر با هر ورقی قابل تعویض است وارد معرکه می شوند و می کوشند بر موج اعتراض ها سوار گردند و کنترل آن را به دست گیرند و با رسیدن به قدرت، دوباره آشکارا، تسلیم و رضا و تمکین به وضع موجود را بین توده ها ترویج و تحمیل کنند، چون این بار علاوه بر هویجِ توهّم، چماق واقعی سرکوب  را نیز در دست دارند.

فرانسوا داسیز و پیروان او (فرانسیسکن ها) پنج چیز را موعظه می کردند: عبادت (دعا و نیایش)، شادی (بهجت و رضایت باطنی)، فقر، ترویج مسیحیت و احترام به خلقت. عبادت و دعا برای منحرف کردن اذهان از واقعیت موجود و گاه نومیدی ای است که ممکن است به عمل مخرب (دست کم از نظر صاحبان ثروت و قدرت) منجر شود و ایجاد امید واهی برای ساکت کردن، شادی یا رضایت درونی به معنی نه تنها پذیرش وضع موجود، بلکه قبول آن به عنوان چیز خوب است که با تمجید فقر، همچون فضیلت یا نعمت، کامل می شود. ترویج مسیحیت تلاش برای تحقق جهانی کردن این دین است و احترام به خلقت در واقع احترام به وضع اجتماعی است و اینکه اگر وضع این چنین است چون این چنین خلق شده است.

شهرت فرانسوا داسیز و به اصطلاح نوآوری او، نزدیکی به فقرا (از جمله خوردن و پوشیدن مانند فقرا)، ساده زیستی و تلاش برای ایجاد تحول در کلیسا بود که در آن زمان (مثل امروز و بسیاری ادوار تاریخی دیگر)، مظهر تجمل و نماد و مأمن طبقات توانگر شده بود و خود یکی از مراکز استثمار و تجمع ثروت به شمار می رفت. سئوال این است که پاپ جدید چرا به قدیس فرانسوا داسیز ارجاع می دهد؟ آیا می خواهد مانند او «کلیسای فقرا» درست کند، به عبارت دیگر کلیسائی که بیشتر از گذشته بر دو عملکرد مهم کلیسا و مذهب به طور کلی، یعنی تبلیغ تسلیم و رضا و مخالفت با شورش و اعتراض از یک سو  و توسعۀ صدقه دهی و صدقه گیری برای جلوگیری از انفجارهای اجتماعی، سازمان دهد؟ اگر چنین است چرا اکنون واتیکان این سیاست را در پیش می گیرد یا بهتر بگوئیم مورد تأکید قرار می دهد؟ نظیر همین پرسش را در مورد ارجاع پاپ جدید به قدیس دیگر کلیسا یعنی فرانسوا گزاویه هم می توان مطرح کرد. چرا پاپ فرانسوا به فرانسوا گزاویه ارجاع می دهد؟

فرانسوا گزاویه همراه با ایگناس لویولا (1556- 1494) یکی از بنیان گذاران فرقۀ ژزوئیت ها بود پاپ جدید هم رئیس ژزوئیت های آرژانتین بود، اما ارجاع او به فرانسوا گزاویه تنها بیانگر اظهار ارادت او به مرشد معنوی اش نیست. برای درک بهتر علت ارجاع پاپ جدید به فرانسوا گزاویه باید دید ژزوئیت ها چه نقش های ویژه ای در کلیسا و در تاریخ جهان داشته اند. ژزوئیت ها با چند ویژگی در تاریخ شناخته شده اند:

–         ایفای نقش بازوی نظامی کلیسا توسط ژزوئیت ها طی سالیان دراز.

–         تلاش در راه تحکیم جزمیات نظری و اعتقادی کلیسا، مبارزه با جوانه های اندیشه های نو و علمی و همکاری با دستگاه های تفتیش عقاید در این زمینه.

–         ترویج مسیحیت از طریق اعزام میسیونرها علاوه بر اروپا به قارۀ آمریکا (به ویژه مکزیک، برزیل، آرژانتین، کلمبیا و نیز آمریکای شمالی) و نیز آسیا (چین، ژاپن، هند، فیلیپین و غیره) و آفریقا (ماداگاسکار، کنگو، ساحل عاج، آفریقای جنوبی، آفریقای مرکزی و غیره). میسسونرهای ژزوئیت (و دیگر میسیونر های مسیحی) غالبا پیش قراولان نیروهای نظامی و کشتی های جنگی و تجاری استعمارگران اروپائی بودند. ضمن اینکه در موارد متعددی، به ویژه در آمریکای جنوبی، ژزوئیت ها ضمن آنکه با تعلیمات دینی به«نجات روح بومیان» اشتغال داشتند تن آنها را به بردگی یا بیگاری در مزارع و کارگاه های ژزوئیتی می کشاندند.

–         تلاش برای کنترلِ نه تنها مدارس دینی کلیسا بلکه مدارس و دانشگاه های خصوصی و استقرار دستگاه آموزشی همراه با انضباط تقریبا نظامی. این مدارس به منظور تربیت تئوری پردازان و مأموران و مقامات آیندۀ کلیسا و نیز تربیت کادرهای دولت های بورژوا و حتی کادرهای بنگاه های خصوصی ایجاد شده بودند و بخش هائی از طبقات دارا به خاطر آموزش «جدی و سختگیرانه» و انضباطی که در این مدارس حاکم بود فرزندان خود را به آن مؤسسات برای تحصیل می فرستادند و می فرستند.

بدین سان پاپ جدید ظاهرا در نظر دارد دست کم پاره ای از این مأموریت های ژزوئیت وار را احیا و یا تقویت کند. نکتۀ مهم و مشترکی که هم در تعلیمات فرانسوا داسیز و هم فرانسوا گزاویه وجود دارد ترویج مسیحیت است که پاپ جدید هم  آن را به یکی از برنامه های مهم خود تبدیل کرده است، البته پس از راست و ریست کردن مسایل مافیائی واتیکان و تجاوز به کودکان در کلیسای کاتولیک و یا سرپوش موقت گذاشتن بر آنها و غیره که حتی اعتقاد مومنان ساده دل به کلیسا را به لرزه در آورده است. اما برای پاسخ دادن به این پرسش که چرا امروز و چرا این پاپ یعنی خورخه ماریو برگوگلیو برای اجرای مأموریت کلیسا در زمینه هائی که اشاره کردیم انتخاب شده است، نخست به طور خلاصه به شخصیت و عملکرد او می پردازیم و سپس به ویژگی های اجتماعی – اقتصادی و سیاسی ای را که زمینۀ انتخاب او را فراهم کرده اند اشاره می کنیم.

شخصیت پاپ جدید و شرایط جهانی انتخاب او از نظر اقتصادی – اجتماعی و سیاسی

مطالب بسیار زیادی در مورد روابط خورخه ماریو برگوگلیو با دار و دستۀ نظامیان کودتاگر آرژانتین در سال های 1976 تا 1983 در رسانه های گوناگون آمده است. طبق گزارش های چندی، از جمله گفته های برخی از قربانیان سرکوب کودتاگران، برگوگلیو تا حد تحویل دادن و یا افشای نام کشیشان مخالف نظامیان حاکم با کودتاگران همکاری می کرده است. برخی از گزارش های دیگر همکاری مستقیم او با دار و دستۀ نظامی حاکم بر آرژانتین را رد می کنند و حتی می گویند که او در خفا برای آزادی کشیشان دستگیر شده تلاش می کرده است. حتی اگر این حرف درست باشد باید پرسید در مورد 30 هزار ناپدید، 15 هزار قتل و اعدام و و هزاران زندانی توسط آن رژیم و اعمال شکنجه بر مخالفان سیاسی و غیره برگوگلیوی ژزوئیت چه کار می کرده و چه موضعی داشته است؟ حتی طرفداران پر و پا قرص او نمی توانند منکر شوند که سیاست برگوگلیو در مقابل کودتاگران آرژانتینی دست کم سکوت و مماشات بوده است. روزنامه لاکروا که نشریه ای با گرایش مسیحی است، در شمارۀ مورخ 14 مارس 2013، از قول آدولفو پرز اسکول، یکی از مخالفان سرشناس رژیم نظامی آرژانتین می نویسد:  «صدها اسقف با رژِیم دیکتاتوری آرژانتین  رابطه داشتند اما برگوگلیو نداشت». اما همین نشریه می نویسد که خود کلیسای آرژانتین در سال 2000 از رفتار خویش در سال های حکومت نظامیان «عذر خواهی» کرد.

اما مسأله فراتر از این هاست: سکوت و مماشات در مقابل دار و دسته های نظامی و یا همکاری با آنها در مسیر خط مشی عمومی ضد کمونیستی و ارتجاعی دستگاه کلیساست. آری، مسأله این نیست که برگوگلیو شخصا خبرچینی کرده یا نه یا شخصا در مورد ربودن کودکان و زنان از سوی رژیم و تحویل آنها به نظامیان شرکت داشته یا نه. مسأله این است که اینها را می دانسته و دست کم سکوت کرده است. تأیید رسمی حکومت های مرتجع و سرکوبگر از سوی کلیسا یا سکوت در مقابل آنها سیاست عمومی کلیسا و واتیکان است. سردبیر مجلۀ کاتولیکی فرانسوی گولیا در مصاحبه ای با فرانس انفو می گوید: «این مرد [برگوگلیو] گفتمان و گرایشی که مناسب با حفاظت از برخی از همکارانش باشد که درگیر مبارزه با دیکتاتوری [ژنرال] ویده لا شده بودند نداشت. من سندی در اختیار دارم که نشان می دهد کلیسای آرژانتین نشست هائی با مقامات دیکتاتوری برگزار می کرد تا یک رشته تدابیر در مورد مخالفان کاتولیکی اتخاذ کند که مارکسیست قلمداد می شدند زیرا در رابطه با نظام کاتولیکی ای که پشتیبان ژنرال ویده لا بود، خرابکار و برانداز به حساب می آمدند».

(منبع: http://www.bellaciao.org/fr/spip.php?article133984 )

اکنون دیگرداستان همکاری پاپ پل دوم و کلیسای لهستان با دستگاه های اطلاعاتی اروپا و آمریکا و با مخافل بورژوائی لهستان، اروپا و آمریکا برای تغییر رژیم در لهستان برکسی پوشیده نیست. موضع گیری (یا عدم موضع گیری) برگوگلیو در مقابل رژیم نظامی آرژانتین که سردمداران آن ایدئولوژی کاتولیکی- ناسیونالیستی داشتند، در ادامۀ همان خط مشی پاپ پل دوم است.

زمینه های اجتماعی – اقتصادی و سیاسی انتخاب پاپ جدید و نقش او برای مقابله با بحران کنونی

ما در اینجا به مسایل داخلی کلیسای کاتولیک و واتیکان نمی پردازیم زیرا آنها در مقابل زمینه های اجتماعی – اقتصادی و سیاسی انتخاب پاپ جدید، و نیز نقش او به عنوان یک نهاد در نظام سرمایه داری جهانی، کم اهمیت اند. واقعیت این است که بحران اقتصادی – اجتماعی عمیق و دیرپائی بر جهان حاکم است که چشم انداز برون رفت از آن روشن نیست. دولت های سرمایه داری، از پیشرفته ترین شان گرفته تا عقب مانده ترین شان، به اقدامات کمابیش مشابهی برای بازگشت به وضع عادی تولید و بازتولید سرمایه دست زده اند. از نظر اقتصادی، این اقدامات شامل تزریق هزاران میلیارد دلار پول به بنگاه های سرمایه داری برای جلوگیری از ورشکستگی و از سر گیری فعالیت عادی آنهاست. این اقدامات همچنین کاهش شدیدهزینه های اجتماعی دولت ها، افزایش مالیات ها (به ویژه مالیات های غیر مستقیم)، تسهیل بیکارسازی و بازپس گرفتن دستاوردهای کارگری را دربر می گیرد. برای اینکه بتوان اینها را به خورد توده ها داد باید ذهنیت تسلیم و رضا و توهم و امید واهی در آنها ایجاد کرد و در همان حال فشار باید تا آن حد باشد که به انفجار منتهی نشود. کلیسا و مذهب به طور کلی از یک سو با تسلی فقرا و وعدۀ نعمت های دنیای دیگر و تجلیل فقر و از سوی دیگر با ترویج صدقه این عملکرد اجتماعی سرمایه داری را برعهده می گیرند، کاری که از دولت ها ساخته نیست و یا کلیسا کارآئی بیشتری در انجام آن دارد. این کار تا آنجا که به مسیحیت مربوط می شود از آنجا که این دین خود را جهانی می داند طبیعتا باید توأم با ترویج مسیحیت در سطح جهان و به ویژه بخش های فقیر باشد. اینجاست که موعظه های فرسودۀ فرانسوا داسیز و فرانسوا گزاویه از زبان پاپی که قبلا آزمایش خود را در حمایت از سرمایه داری و ارتجاع به خوبی گذرانده به خط مشی کلیسا و سلاح ذهنی سرکوب و اسارت توده ها بدل می شود.

اما بحران سرمایه داری تنها اقتصادی و اجتماعی نیست. اختلافات درون کشورهای سرمایه داری از جمله اختلافات آمریکا، اروپا و ژاپن با چین و روسیه و تا حدی با هند و برزیل، و اختلاف های منافع اقتصادی و سیاسی استراتژیک که با اختلافات دینی جلوه گر می شود که خود اشکال متعددی به خود می گیرد مثلا اختلاف بین پان اسلامیسم و مسیحیت یا بین پان اسلامیسم با ایدئولوژی لیبرالی و غیره، اینها همه در دنیای کنونی وجود دارند و عمل می کنند. یکی از نقش های کلیسا و واتیکان همواره این بوده که برتری خود را به وسایل گوناگون در چنین نبردهائی تثبیت کند. ترویج مسیحیت که پاپ جدید آن را از طریق ارجاع به فرانسوا داسیز و فرانسوا گزاویه یکی از وظایف خود اعلام کرده از جمله برای مقابله با پان اسلامیسم و دیگر جریاناتی است که منافع اقتصادی و سیاسی و استراتژیک خود را با دینی غیر از مسیحیت بیان می کنند.

اما مهم ترین عملکرد اجتماعی کلیسا و پاپ در حوزۀ ایدئولوژیک مبارزه با کمونیسم است. گفتمان پاپ در مورد فقر و گفتمان او در مورد ترویج جهانی مسیحیت هر دو به طور مستقیم و غیر مستقیم با هدف کنار زدن جنبش کمونیستی و گفتمان کمونیستی ارائه می شوند که البته همکاری با رژیم های ارتجاعی و نظامیان و نیروهای امنیتی هم باعث «تقویت استدلال» های آنها در این زمینه می گردد و «برهان های کوبنده ای» در اختیارشان می گذارد. کلیسا و دین از هر حربه ای به ضد کمونیسم استفاده می کند و با هرکس به ضد کمونیسم و کمونیست ها متحد می شود. تاریخ کلیسا و دیگر ادیان این ادعا را بارها تأیید کرده است.

کاردینال آرژانتینی خورخه ماریو برگوگلیو که اکنون پاپ جدید فرانسیس است و دیکتاتور نظامی آرژانتین خورخه رافایل ویدلا در دهۀ 70 قرن بیستم.

شیوۀ برخورد کارگران کمونیست و انقلابی به دین

بحث در مورد انتخاب پاپ جدید و نقش و عملکرد او و به طور کلی نقش دین در جامعه و در نظام سرمایه داری را نمی توانیم بدون اشاره ای به شیوۀ برخورد کمونیست ها به دین به پایان برسانیم. بسیاری از اندیشمندان منشأ دین را ترس و جهل می دانند ترس از نیروهای طبیعی و اجتماعی که انسان هیچ کنترلی بر آنها ندارد و جهل در مورد قانونمندی ها و روند تحول رویدادها و به ویژه جهل در مورد آینده و ترس از آن. بدین سان قاعدتا باید با افزایش توانائی ها و دانش انسان زمینۀ اعتقاد به دین ضعیف تر و ضعیف تر شود. اما واقعیت این است که هرچند این امر تا حدی صورت می گیرد اما چیزی که دین را حفظ می کند تنها جهل و ترس نیست. طبقات حاکم همواره از دین همچون ابزاری برای به اسارت درآوردن روحی و فکری توده های زحمتکش بهره گرفته اند. همچنین دین وسیلۀ مناسبی برای در اسارت نگاه داشتن زنان بوده است.

بدین سان مبارزه با تفکر دینی و نهادهای دینی که این تفکر را تولید و بازتولید و ترویج می کنند و تا آنجا که بتوانند به وسایل مختلف به عمل درمی آورند، وظیفۀ همیشگی نیروهای انقلابی و به ویژه کمونیست هاست. اما چنانکه دیدیم دین پایۀ اجتماعی نیرومندی دارد که همانا منافع طبقات استثمارگر و کسانی است که از این استثمار بهره می گیرند و برای مبارزۀ مؤثر با دین باید در درجۀ اول با بنیان اجتماعی دین یعنی روابط اجتماعی و اقتصادی ای که دین از آن بر می خیزد و حافظ دین است مبارزه کرد که البته نافی مبارزۀ نظری با دین نیست.

پیشرفت در امر مبارزه با دین به پیشرفت علم و آگاهی و به روند محو روابط تولیدی استثمارگرانه و محو طبقات در جامعه بستگی دارد. این مبارزه با ممنوع کردن دین یا اعمال دینی به نتیجه نمی رسد به عکس ممنوع کردن دین باعث ریشه دار تر شدن آن می گردد.

جمهوری دموکراتیک شورائی یعنی دولت انقلابی کارگران و زحمتکشان که مناسب ترین دولت پس از سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی ایران است باید در همۀ زمینه های اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی از دین و نهادهای دینی مستقل باشد. باید تمام کمک های دولتی به مؤسسات و نهادهای دینی قطع گردد. جمهوری دموکراتیک شورائی باید با دین به عنوان امر خصوصی افراد، و با نهادهای دینی همچون نهادهای خصوصی رفتار کند. در جمهوری دموکراتیک شورائی دین رسمی وجود ندارد. همۀ ادیان آزادند و تعالیم هیج دینی منبع قانون یا رفتار اجتماعی دولت نیست. نداشتن دین یا داشتن آن یا تغییر مذهب آزاد است و هیچ کس به خاطر دین یا بی دینی یا تغییر دین نه مورد تعقیب قرار می گیرد و نه صاحب امتیازی می شود.

طبیعتا از دیدگاه کمونیست ها مبارزۀ نظری با دین آزاد است  و کمونیست ها باید از این حق به درستی و به طور کامل بهره گیرند. همچنین باید با توهم هائی که نوعی «مذهب رهائی بخش» یا «نوعی همگرائی بین اهداف کمونیست ها با فلان یا بهمان دین یا مذهب» را ترویج می کنند یا ممکن می دانند مبارزه کنند و مرزبندی نمایند.

هرچند آنچه گفته شد برای کسانی که با الفبای کمونیسم علمی آشنائی دارند امری بدیهی به نظر می رسد اما شمار نه چندان کمی از احزاب و سازمان هائی که خود را کمونیست می دانند یا هنوز این الفبا را نمی دانند (که بسیار بعید است) یا آگاهانه و به خاطرمنافع محدود و تنگ نظرانه به آن پشت پا زده اند. مثلا پی یر داره ویل Pierre Dharréville مسئول کمیسیون «جمهوری، دموکراسی و نهادها» در «حزب کمونیست فرانسه» در واکنش به انتخاب پاپ جدید می نویسد:

«کاردینال ها پاپ جدیدی تعیین کردند، این لحظه ای مهم برای همۀ کاتولیک های سراسر جهان است.

این انتخاب بی سابقه بیانگر جایگاه اهمیت یابندۀ آمریکای لاتین در جهان است، هر چند که ارادۀ عظیم رهائی بخشی که خلق های آنجا نشان داده اند در گذشته با دشمنی مسئولان مختلف کاتولیک روبرو شده بود. اما بدون پیش داوری دربارۀ آینده، [باید گفت] اولویت برای فقرا، که به نظر می رسد شاخصِ مسیرِ پاپ جدید باشد، باعث امیدواری بسیاری از کاتولیک ها و فراتر از آنها شده است … پاپ فرانسوا در نخستین کلماتش فراخوان «برادری عظیمی» در جهان را سر داد. این بیانگر چالشی بزرگ در عصر ما و خواستی است که دغدغۀ کل بشریت است.» (منبع: http://www.pcf.fr/37171  )

درجۀ توهم یا ساده اندیشی و یا عوام فریبی ای که در این جملات تلنبار شده خیره کننده است! نویسنده گمان می کند یا می خواهد به خواننده بپذیراند که انتخاب پاپ از آرژانتین نوعی ادای دین به آمریکای لاتین و آن هم به «ارادۀ عظیم آزادی بخش خلق های این قاره» است! نویسنده گمان می کند یا می خواهد به خواننده بپذیراند که خوزه ماریو برگوگلیو هم به این «ارادۀ آزدی بخش» تعلق دارد! نویسنده به روشنی نشان می دهد که هیچ چیز از «اولویت برای فقرا» در گفتار پاپ نفهمیده و حرف های او را به «قیمت اسمی» خریداری کرده است. نویسنده گمان می کند یا می خواهد به خواننده بپذیراند که «برادری عظیمی» که پاپ از آن حرف می زند چیز نازه ای است و اصولا محتوائی دارد!

باید گفت که پا منبری پاپ هم نمی توانست بهتر از این «مسئول حزب کمونیست فرانسه» مجیز پاپ را بگوید.

همجنین باید گفت کمونیست ها هنگامی واقعا می توانند پیام خود را به کارگران و توده های زحمتکش برسانند و آنها را در راه انقلاب و آزادی بسیج نمایند که با «کمونیست» هائی از نوع پی یر داره ویل مرزبندی نمایند و با توهمات اخته کنندۀ  آنها با منطق و بی رحمانه بجنگند.