گوناگون

بهار آزادی!

از حسن جداری

شد خزان،نوبهار آزادی

تیره شد، روزگار آزادی

جگر لاله، خون شد ازسر درد

که بود، داغدار آزادی

بودم از روزهای کودکیم

عاشق بیقرار آزادی

دشمن بی امان استبداد

همدم و یارغار آزادی

از دل و جان،همیشه، درهرحال

طالب و دوستدار آزادی

گفتم، این سرزمین،شود روزی

سبز و خرم ،د یار آزادی

لشگر دی، کند چو ترک چمن

بشکفد نو بهار آزادی

شاه،کز تخت، سرنگون گردد

سر رسد شام تار آزادی

****

سالها توده ستمدیده

بود، در انتظار آزادی

ظلم وبیداد، چون زحد، بگذشت

شد به پا، کارزار آزادی

توده پاکدل،زجا برخاست

با سرود و شعار آزادی

غافل از اینکه، شیخ کج بنیاد

گردد آخر ،سوار آزادی

خشک گردد زجور و کینه شیخ

سر بسر، کشت زار آزادی

روزهائی که خلق زحمتکش

بود، سرگرم کار آزادی

توده ها، بیدریغ ،میکردند

جان خود را، نثار آزادی

ناگهان در میانه، ظاهر شد

دشمن نابکار آزادی

مظهرجور و کینه وتزویر

دیو عمامه دار آزادی

شد برنده ،به حیله و تزویر

ارتجاع، در قمار آزادی

جلوه ای کرد و روی،پنهان کرد

لعبت گلعذارآزادی

شیخ ،در رهبریّ جنبش خلق

بود، خود، انتحار آزادی

قتل و کشتار و بدترین سرکوب

بود،افسوس، بار آزادی

آه، کاین دیو سیرتان،کردند

یکسره،تار ومار آزادی

خون ناحق، زبس، خمینی ریخت

شد وطن، لاله زار آزادی

وین جنایات و این پلیدیها

موجب اضطرار آزادی

معنی اینهمه ستم، بر زن

چیست جز، سنگسار آزادی؟

****

ای که در این زمانه خونریز

مانده ای در کنار آزادی

ای که هستی، دراین دیار، هنوز

همدم و غمگسار آزادی

ای که چون من،همیشه خواهی بود

عاشق دلفکار آزادی

این، یقین دان که باز، خواهی دید

رونق کار وبار آزادی

خلق دربند و توده محروم

هست، همواره، یار آزادی

ارتجاع پلید، خواهد بود

آخر کار، خوار آزادی

بر ستمکار،چیره خواهد شد

قدرت و اقتدار آزادی

کاخ بیداد شیخ،خواهد سوخت

در میان شرار آزادی

بار دیگر،شکوفه خواهد داد

سبز گون،شاخسار آزادی

شادمانه،ترانه خواهد خواند

برسر گل ،هزار آزادی

خلق پیروز، بوسه خواهد زد

با شعف، بر عذار آزادی

باز،بر کام توده، خواهد بود

باده خوشگوار آزادی

وان هزاران،عزیز اعدامی

مایه اعتبار آزادی