سرتیتر

رهبران اروپائی و تقویت شوینیسم علیه مهاجران

گاهنامۀ هنر و مبارزه

21 مارس 2013

نوشتۀ ژولی هیلاند

Julie Hyland

مرکز مطالعات جهانی سازی، 19 مارس 2013

منطقه : اروپا

مضمون : قانون و عدالت، فقر و نابرابری اجتماعی

ترجمه توسط حمید محوی

تعلق به اتحادیۀ اروپا حق آزادی آمد و رفت و حرکت را برای شهروندان کشورهای عضو به تصویب رسانده است و بر این اساس شاخص ملیت موجب تبعیض و محدودیت برای آنها نخواهد بود.

ولی قدرت های بزرگ اروپائی بر آن هستند تا این حق را برای مردم بلغارستان و رمانی ملغا سازند.

اتحادیۀ اروپا تصمیم گیری در مورد پیوستن بلغارستان و رومانی به فضای شنگن را تعویق انداخت. این دو کشور عضو اتحادیۀ اروپا هستند، و به گفتۀ هیئت اروپائی، وظایف خودشان را منطبق بر  پیمان نامه انجام داده اند. پس از دو سال تأخیر، شهروندان این دو کشور می توانند بی هیچ محدودیتی از سال 2014  از مشاغل اروپائی دسترسی داشته باشند. ولی در گردهمآئی وزرای امور داخلی و دادگستری، هفتۀ گذشته، به دلیل مخالفت آلمان موافقت خود را به تأخیر انداختند، هانس پیتر فردریش وزیر آلمانی اعلام کرد که کشور او برای جلوگیری از ورود این دو کشو ر به فضای شنگن از حق وتوی خود استفاده خواهد کرد.

وزیر آلمان، فردریش با تحقیر پرسیده است «آیا آزادی رفت و آمد در اروپا به این معنا است که افراد از هر کجای اروپا به آلمان بیایند، چون که نظام اجتماعی آلمان بهتر از کشور خودشان است؟»

و با تأکید اضافه کرد «آنهائی که با سوء استفاده از آزادی رفت و آمد، تنها برای کمک های اجتماعی می آیند، باید از آنها قاطعانه جلوگیری به عمل آید.»

آلمان تنها کشوری نیست که چنین مشکلی را مطرح می سازد. انگلستان، فرانسه، هلند و اتریش بیانیه های مشابهی را منتشر کردند. موضع گیری این کشورهای اروپائی، مأموریت «همآهنگ سازی» تدریجی اتحادیۀ اروپا را نفی می کند که در دوران رویاروئی با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی  و کشورهای ماهواره ای آن تبلیغ می کردند.

طی سال های 1990، رهبران اروپائی کشورهای اروپای شرقی را تشویق می کردند که به اتحادیۀ اروپا بپیوندند، و پیروزی و شکوفائی اقتصادی و ثبات سیاسی در اتحاد پایاپای بین ملت ها را به آنها نوید می دادند.

در کوران دوران بعدی، اقتصاد این کشورها به تاراج رفت به این علت که اتحادیۀ اروپا اصرار داشت که خصوصی سازی در سطح گسترده انجام گیرد و خواهان از بین بردن نظام کمک های اجتماعی توسعه یافته در این کشورها بود. اتحادیۀ اروپا این موازین را برای «همآهنگی سازی ساختاری» ضروری می دانستند تا الحاق این کشورها به جرگۀ اروپا کاملا عملی گردد.

بجای چنین امری، حتی پس از آن که تعداد زیادی از کشورهای اروپائی در اتحادیۀ اروپا پذیرفته شدند (بلغارستان و رومانی به سال 2007 به آن پیوستند) هیچ یک از مفاد ضروری فراموش نشد. نتیجه افزایش بیکاری، خروج از بازار کار و فقدان امنیت اقتصادی بود. بلغارستان و رومانی فقیرترین کشورهای اتحادیۀ اروپا هستند که خطر سقوط در فقر نیمی از جمعیت آنها را تهدید می کند.

اتحادیۀ اروپا تأیید می کند که رهبران بلغارستان و رومانی هر آنچه را که از آنها خواسته بودند انجام داده اند.

اتحادیۀ اروپا با سادیسم خاصی مدعی می شود که حتی «توفیق» خواست هایش در زمینۀ سیاست زمین سوخته به این معنا است که مردم این کشورها نمی توانند از حقوق شهروند اروپائی برخوردار باشند زیرا به دلیل  فقری که دامنگیرشان کرده، از خیر مقدم گوئی به آنها در اروپا معذور است.

ایوان کراستو، مدیر مرکز تحقیقاتی استراتژی لیبرال، یک اتاق فکری بلغار به «تایمز مالی» اعلام کرد که : «راهکار در گذار بسیار سختی بود، و با درد و رنج بسیار امکان پذیر گردید. ولی حالا [الحاق به اروپا] ما انتظار داشتیم که زندگی کاملا متفاوتی دست بیابیم، و مثل آلمانی ها و یا دست کم مثل یونانی ها زندگی کنیم. ولی چنین موردی هرگز به وقوع نپیوست.»

بیانیۀ او تحولات بنیادی در مناسبات طبقاتی در اروپا را به شکل خلاصه مطرح می سازد. طی بیش از ده سال، کشورهای اروپای شرقی برای این که «مثل یونانی ها» زندگی کنند تلاش کردند. ولی بجای آن که به اروپای شکوفا برسند، به اروپای روزه دار پیوستند.

یونان آزمایشگاهی بود که در آن بورژوازی اروپا از بحران جهانی سرمایه داری استفاده کرد تا شوک درمانی که در اروپای شرقی ساخته و پرداخته و به کار بسته بود را در تمام قاره گسترش دهد.

در یونان پس از پنج سال روزه داری و سختی وحشیانه، بیش از 25 درصد، و نزدیک به 50 درصد از نسل جوان را به بیکاری محکوم کرده است. ده ها هزار نفر مردم به وسیلۀ بانک مواد غذائی به زندگی ادامه می دهند، سرمایه گذاری در بخش بهداشت و آموزش به نقطۀ صفر رسیده است.

بجای تنظیم سطح زندگی از بالا در بلغارستان و در رومانی، شرایط در تمام قاره از پائین تنظیم می شود، و بر اساس میزانی یایه ریزی می شود که نه در اروپا بلکه در چین وجود دارد.

رفتار قدرت های اصلی اروپا در رابطه با بلغارستان و رومانی تنها یک تکبر سادۀ نزد قدرت های بزرگ نیست. بلکه حاکی از انتقام طبقاتی است.

این دو کشور جنبش های توده ای علیه سیاست روزه داری دیکته شده توسط اتحادیۀ اروپا را بخود دیدند که موجب سرنگونی دولت های تابع این سیاست شد – در آوریل گذشته در رومانی و کمتر از یک ماه پیش در بلغارستان.

حالا به عنوان تنبیه، با توده های کارگر در این کشورها  به مثابه افرادی رفتار می کنند که گوئی در امر کمک های اجتماعی سوء استفاده کرده اند. این توده های کارگر تقریبا به اسارت گرفته شده اند، در حالی که سرمایۀ مالی بی هیچ قید و بندی آزاد است تا اروپا را به تاراج ببرد.

طی این مدت، تبلیغات خشنی علیه «توریسم اجتماعی» راه اندازی شد تا توجه عمومی را از منشأ واقعی افزایش بیکاری و کاهش درآمدها منحرف سازد که در واقع به موازینی باز می گردد که دولتها از روی دستورالعمل های انگل های واقعی جامعۀ الیگارشی مالی به کار بسته بودند.

در حالی که حقوق و شرایط زندگی را تنزل می دهد، دولت دموکراسی نوین یونان در اتحاد با حزب سوسیالیست پان هلنیست و چپ دموکراتیک، دستگیری و بازداشت وسیع مهاجران و موازین نژاد پرستانۀ دیگری را مجاز دانست و سیاست فاشیستی حزب بامداد طلائی (حزب راست افراطی و نئو نازی در یونان) را از آن خود دانست.

همین تمایلات با احزاب سوسیال دموکرات بیش از پیش آماده،  در تمام اروپای غربی در حال گسترش است.

در آلمان، شهردار سوسیال دموکرات دیوسبورگ، خطابۀ شرم آور نژاد پرستانه ای علیه مهاجران اروپای شرقی ایراد کرد و شکایت آمیز از در مورد حضور آنها مدعی شد که منابع شهروندان اصلی را تلف می کنند.

در فرانسه، دولت حزب سوسیالیست فرانسوآ هولاند در تدام سیاست رئیس جمهور گولیست پیشین نیکلا سرکوزی، به اردوگاه های مهاجران حمله می کند و با انتقال گستردۀ آنها از حزب دست راستی افراطی پیشی می گیرد.

در انگلستان، حزب کارگر به شکل فوق العاده  «کنترل حداکثر» در مورد مهاجران اروپای شرقی را راه اندازی کرده، و شعاری را تکرار می کند که به فاشیستهای انگلیسی تعلق دارد، «کار بریتانیائی ها برای کارگران بریتانیائی.»

هدف اصلی این اقدامات، حقوق اجتماعی تمام طبقۀ کارگر است. درخواست ممنوعیت برای مهاجران از برخورداری از حقوق و کمک های اجتماعی، به انضمام امور بهداشتی و مسکن، در واقع به خدمت گرفته می شود تا حذف کمک های اجتماعی را توجیه سازد. هدف این است تا بگویند که کمک های اجتماعی گران تمام میش ود و باید آن را حذف کرد.

مسئولیت سیاسی این حملۀ ارتجاعی روی دوش گروه به اصطلاح اتحاد چپ افراطی یونان است و اگر چه در حرف ادعامی کند که با روزه داری و نژاد پرستی مخالف است، ولی از نظام بهره کشی دفاع می کند که منشأ هر دو (روزه داری و نژاد پرستی) می باشد، یعنی نظام بهره کشی که در واقع ساز و کار اصلی بوده که از طریق آن تهاجم رهبریت سازماندهی و تحمیل شده است، یعنی اتحادیۀ اروپا.

کارگران و جوانان باید فعالانه علیه این اردوی شوینیستی مخالفت کنند. علیه تلاش های کارفرمایان برای اختلاف انداختن و بهتر حکومت کردن، آنها باید دفاع از کارگران مهاجر را در مرکز خیزش انقلابی خود در سطح اروپا جای دهندف علیه موازین روزه داری در اتحادیۀ اروپا و دولت های تشکیل دهنده آن.

Julie Hyland

http://www.mondialisation.ca/les-dirigeants-europeens-attisent-le-chauvinisme-contre-les-immigres/5327496