سرتیتر

‫لینکلن فیلم استیون اشپیلبرگ‬ و درام تاریخی جنگ داخلی آمریکا‬

نوشتۀ تام مک کامان

Tom MacKaman

لینک مقاله در ‫گاهنامۀ هنر و مبارزه

مرکز مطالعات جهانی سازی، 28 ژانویه 2013-01-29

مضمون : تاریخ، جامعه و فرهنگ

ترجمه توسط حمید محوی

 

فیلم «لینکلن» به تاریخ 16 نوامبر 2012 در ایالات متحده به روی پردۀ سینما آمد و سینماهای اروپا نیز آن را به تاریخ ژانویۀ 2013 به نمایش گذاشتند. «لینکلن» فیلمی است که با قدرت فوق العاده ای مبارزۀ دولت لینکلن برای به تصویب رساندن قانونی اصلاحی برای الغای نظام برده داری را طی سال 1865 نشان می دهد، یعنی آخرین سال جنگ داخلی آمریکا.

لینکلن

فیلم روی پایان دوران اعتبار کنگره در آغاز 1865 تمرکز دارد، چهارمین سال جنگ داخلی آمریکا، پس از پیروزی فاطعانۀ انتخاباتی لینکلن و جمهوری خواهان علیه دموکراتها در انتخابات سال 1964، یعنی پیروزی علیه دموکراتهائی که مخالف رهائی بردگان بودند. این فیلم مبارزۀ سیاسی برای به تصویب رساندن سیزدهمین قانون اصلاحی در اتاق نمایندگان را به نمایش می گذارد. این قانون سال گذشته از سنا عبور کرده بود – در چشم انداز شمالی که از جنگ خسته شده است و روحیۀ اعضای حزب جمهوری خواه نیز آن را منعکس ساخته، و بیش از پیش به صلح در پای میز مذاکره با جنوب تمایل نشان می دهند.

اکران انباشته از شخصیتهای تاریخی واقعی است، ابتدا و به ویژه خود لینکلن است که نقش او را دانیل دیلیویس به عهده دارد. نقش نخستین بانو، ماری تود لینکلن توسط سالی فیدل بازی می شود، جمهوری خواه افراطی عضو کنگره تادوس استیونس توسط تامی لی جونز، وزیر امور خارجه ویلیام سوارد توسط دیوید استراتیرن، جمهوری خواه محافظه کار فرانسیس پرستون بلر توسط هال هولبورک، سیاستمدار دموکرات «کوپر هید» (گروهی که قویا با جنگ علیه جنوب مخالفت می کرد)، فرناندو وود از نیویورک سیتی توسط لی پیس، ژنرال اتحادیه اولیس گرانت توسط جارد هاریس، معاون رئیس دولت ایالات مؤتلفه (جنوب) الکساندر استفنس توسط جکی هالی و خیلی های دیگر.

نیروی فوق العادۀ فیلم، به کارگردانی استیون اشپیلبرگ و نوشتۀ تونی کوشنر، در بازنمائی جزئیات متن تاریخی فوق العاده است که سیزدهمین طرح اصلاحی قانون اساسی طی آن به تصویب می رسد. کار تونی کوشنر حتی از اثر دوریس کرنس گودوین در «گروه مخالفان»(1)، زندگینامۀ لینکلن نیز فراتر می رود که بخشی از فیلم بر اساس آن ساخته شده است.

در مصاحبه با وال استریت ژورنال، کوشنر از منابع متعدد و مهمی که استفاده کرده بود با قدردانی یاد کرد از جمله کتاب بسیار ارزشمند جیمز مک فرسون، تحت عنوان «فریاد نبرد برای آزادی»(2)، نوشته های آلن گلزو(3) دربارۀ لینکلن، و به همچنین نامه های خود لیکلن. تهیه کنندگان فیلم دقت خاصی برای بازتولید فضای تاریخی داشته اند  نور پردازی بر اساس نور چراغهای روغنی آن دوران انجام گرفته، و حتی زبان، بخش مهمی از گفتگوها، به انضمام سخنرانی ها در اتاق نمایندگان، جملگی از مدارک تاریخی بیرون کشیده شده است.

فیلم به شکلی آبراهام لینکلن را به زندگی فرامی خواند که شباهت زیادی به بازنمائی های بی بدیلی می یابد که کارل مارکس از این مرد تاریخی عرضه کرده است. مارکس دربارۀ شخصیت لیکلن می نویسد «سختی ها قادر به از پا انداختن او نبودند، و پیروزیها نیز نمی توانستند او را سر مست کنند، او به شکل خدشه ناپذیری هدف والای خود را پی گیری می کرد بی آن که هرگز آن را با شتاب کورکورانه، یا تحت تأثیر سیل تشویق های عمومی به خطر بیاندازد، از کاهش طرفداری مردم نیز نا امید نمی شد، با میانه روی حرکات خدشه ناپذیرش را با قلبی گرم می آمیخت، صحنه های ظلمانی را آن گونه  با خوش روئی و تبسمی آکنده از احساس روشن می کرد و اثر غول آسایش را به سادگی و با روحیه ای فروتنانه تکوین می بخشید که فرمانروایان حقوق مقدس دوست دارند کارهای کوچکی را با شکوه و جلال تحقق ببخشند. کوتاه سخن، او یکی از نادر انسانهائی بود که موفق شد به جایگاه بزرگی دست یابد بی آن که از نیک سرشتی فاصله گیرد. در واقع، این بزرگ مرد شجاع به اندازه ای فروتن بود که جهان تنها پس از آن که شهید شد قهرمانیهایش را کشف کرد

بخش مهمی از بازآفرینی لیکلن مدیون کار فوق العادۀ دانیل دیلویس، بازیگر بریتانیائی تبار است. در تعبیری که او از شخصیت لیکلن عرضه می کند، لیکلن روی جملات دقت زیادی بخرج می دهد، همیشه از مخاطبان خود پیشی می گیرد و در فراسوی موضع گیری آنها در پی کشف معنای سیاسی آن است. لیکلن به مثابه سیاستمداری تیزبین و رهبری که سیاستش پیش از قانونیت، در نهایت امر به اصول تکیه دارد.

لینکلن در فیلم می گوید «ما با قانونیت آغاز کردیم، این منشأ است، اینطور نیست؟ عدالت است» در اینجا روشن است که به اعلام استقلال فکر می کند. دی –لویس موفق می شود که مخلوطی از مرد سیاسی – رویکردی بطریق اولی محدود که نزد کرنز گودوین مشاهده می کنیم – و مرد اصول «بی آن که هرگز با شتاب کورکورانه روند آرام و بی وقفۀ اصول را مختل سازد» نشان دهد.

دیلویس از کمک کوشنر برخودار است که خصوصیت کار نوشتاری او در این فیلم، استفادۀ مستقیم از جملات خود لینکلن در بخش مهمی از تمام سناریو می باشد. در آغاز فیلم، لیکلن را در جبهۀ جنگ می بینیم، که با سربازان اتحادیه ملاقات می کند، او سربازان سفید پوست و سیاه پوست را می بیند که دست جمعی سخنرانی مشهور گتیسبورگ(5) او را می خوانند. محتوای این بیانیۀ تاریخی مرتبط است به علت جنگ «تولدی دوباره برای آزادی – و برای این که دولت مردم، توسط مردم و برای مردم از روی زمین برچیده نشود

فیلم پس از قتل لینکلن به پایان می رسد، با یک بازگشت به دومین سخنرانی ریاست جمهوری اش که بازی دیلویس آن را به شکل هیجان انگیزی بازنمائی کرده است. لینکلن می گوید : «از صمیم قلب آرزو می کنیم، و با اشتیاق بسیار دعا می کنیم که این آفت جنگ ویرانگر هر چه زودتر به پایان رسد». «با این وجود، اگر خواست خدا بر این بود که آفت جنگ ادامه یابد و تمام ثروت انباشت شده با کار بی مزد انسانهای زنجیر شده طی 250 سال از بین برود، و هر قطره خونی که زیر شلاق جهیده با ریزش خون دیگری زیر شمشیر  پرداخت شود، به همان شکلی که سه هزار سال پیش از این گفته شده، با ابن وجود باید گفت که تصمیمات پروردگار همیشه و برای همه عادلانه است

بین این دو ستون، گفتگو انباشته از داستان، کلمات قصار و استعاره های لیکلن است. این موارد تنها زبان انگلیسی آمریکائی «کاملا از خانۀ ما» نبود. بلکه صرف و نحو لیکلن مملو از رنگ آمیزی و حسن نیّت طلایگان آمریکائی و البته استعاره های انجیلی و تراژدی شکسپیر بود که از حفظ می دانست، زبان قابل فهمی عرضه می کرد و حرکت سیاسی او در جنگ داخلی به گفتۀ جیمز مک فرسون «لیکلن جنگ را به وسیلۀ استعاره پیروز شد».

به عنوان مثال، قسمتی از فیلم : لیکلن که به شکل خودآموز به ریاضیات پرداخته برای اتخاذ تصمیم که باید یا نباید هیئت نمایندگی ائتلاف جنوب را در کاخ سفید بپذیرد به اقلیدس مراجعه می کند، و به تلگرافچی جوان می گوید : «نخستین اصل موضوعۀ اقلیدس چنین است : هرگاه دو چیز معادل چیز یگانه ای باشد، معادل یکدیگرند. این یک استدلال ریاضی است. صحیح است چون که عمل می کند، عمل کرده و همیشه عمل خواهد کرد. در کتابش، اقلیدس می گوید که این موضوع بدیهی است. می بینید، این موضوع حتی در این کتاب قوانین مکانیک در 2000 سال پیش از این نوشته شده. این حقیقت روشنی است که دو چیز که معادل چیز یگانه ای باشد، معادل یکدیگرند

لینکلن تصمیم می گیرد که هیئت نمایندگی را به واشینگتن دعوت نکند، و بر این اساس شانس تلاش هایش برای به تأیید رساندن سیزدهمین طرح اصلاحی در اتاق نمایندگان را افزایش دهد. سطح بازی بازیگران در این فیلم فوق العاده است. علاوه بر دیلویس، باید از جونز یاد کنیم، در مقام رهبر جمهوری خواهان افراطی در کنگره، تادوس استیونس از پنسیلوانی، با چهره پردازی جاندار  و انسانی که سالی فیدل از ماری تود لینکلن نشان می دهد. حادثه ای ثانوی به موازات درام اصلی در محفل خانوادگی لینکلن روی می دهد – پسر لینکلن، ویلی در اثر تیفوس در کاخ سفید می میرد و ماری بیم دارد که دومین پسرش روبرت (که نقش او را جوزف گوردونلویت به عهده دارد)(6) را نیز از دست بدهد، روبرت از پدرش درخواست کرده بود که به او اجازه دهد که وارد ارتش اتحادیه شود.

تادوس استیونس که جونز نقش او را به عهده دارد تابلوی دیگری از داستان را نشان می دهد. استیونس طی یک قرن در کتابهای تاریخ آمریکا به عنوان هیولا معرفی شده، ولی در این فیلم به عنوان وکیل مدافع سر سخت برابری بازنمائی می شود، تا جائی که خود او برای به تصویب رساندن سیزدهمین طرح قانون اصلاحی به سازشکاری دست می زند.

همان گونه که گفتیم، بافت اصلی داستان عزم راسخ لینگلن برای به تصویب رساندن قانون اصلاحی و الغای نظام برده داری در کنگره است که مراحل پایانی اعتبار خود را می گذراند – چنین کاری کسب تعدادی از آرای برخی اعضای دموکراتها را در بطن کنگره ضروری می ساخت که با آزادی بردگان مخالف بودند. مهارت فیلم  اشپیلبرگ در این نکته نهفته است که در رویاروئی با پیچیدگی وضعیت عقب نشینی نمی کند.

طی صحنه ای در آغاز فیلم، لینکلن برای کابینۀ مردد خودش روی ضرورت طرح قانون اصلاحی که بر اساس بیانیۀ آزادی از اول ژانویۀ 1963 مسیر قانونی خودش را پیموده تأکید می کند و توضیح می دهد. این اقدام روی اجرای قانونی کاملا مجاز طرح قانون اصلاحی در زمان جنگ پایه ریزی شده بود. لیکلن بیم داشت که این قانون از سوی تریبونها در زمان صلح حذف شود، و باز هم می ترسید که در فقدان اقدامات مجدد، توافقنامۀ صلح با جنوب، موجب تداوم برده داری شود.

بازنمائی لیکلن در روندی که به تصویب طرح قانون اصلاحی می انجامد ضعیف تر بنظر می رسد. فیلم روی فعالیت های سه لابی گرا «سه کلاهبردار»ی که توسط جیمز اسپادر، جان هاوکس و تیم بلاک نلسون بازی می شود – مثلثی که بخوبی برای اضافه کردن کمی نمک در فیلم جای گرفته – وقتی که تلاش می کنند با چاپلوسی و خرید دموکراتهائی مردد آنها را به پشتیبانی از طرح قانون اصلاحی وادار کنند.

این روند در واقع به این شکل روی داده است که لیکلن ترجیح می داد کار با حرکات سیاسی پیش برود، و نه از طریق بزهکاری – ولی تمایل فیلم بر اساس تقلیل گرایشهای سیاسی و زورآزمائیهای نیروهای حاضر در صحنه است.

طی انتخابات 1864 ، به دلیل پشتیبانی مردم از شمال و از لینکلن، و در واقع به دلیل پشتیبانی ازجمهوری خواهان، و حمایت از آزادی بود که دموکراتها شکست خوردند. حزب دموکرات طرح آزادی لیکلن را به مضمون اصلی انتخابات 1864 تبدیل کرده بود و شعارهای آتشین با جرقه های نژادپرستانه علیه «حزب جمهوری خواه سیاه» در شمال منتشر می کرد.

بی آن که چرخشی در وضعیت پایان تابستان 1864 به وجود آید، بی آن که به ویژه آتلانتا توسط ژنرال ویلیام تکامسه شرمن(7) تسخیر شود، لینکلن و جمهوری خواهان ممکن بود در انتخابات 1864 شکست بخورند، و دموکراتها و جرج مک کللان(8)، فرماندۀ قدیمی ارتش اتحادیه خواه(یونیونیست) پوتوماک پیروز شوند. اگر دموکراتها پیروز شده بودند، حاضر بودند با کنفدراسیون قرار صلح امضا کنند و با به رسمیت شناختن استقلال آنها آزادی بردگان نیز می توانست منتفی شود.

سرانجام، انتخابات کشیدۀ جانانه و سرو صدا داری به دموکراتها وارد آورد. افکار عمومی به طرف چپ تمایل داشت، تمایلی که با رأی ارتش 80 درصد را به نفع لینکلن و به ضرر مک کللان به ثبت رساند.

ولی تمام این موارد انعکاس ضعیفی در فیلم «لیکلن» دارد، سربازان را می بینیم که با بی صبری منتظر گزارشات انتخاباتی دربارۀ سیزدهمین طرح قانون اصلاحی هستند، وقتی که در تلگرافخانه منتشر می شود، اشاراتی دربارۀ شکست دموکراتها را می شنویم، اهمیت اساسی رأی نهائی در مورد قانون طرح اصلاحی را احساس می کنیم، و در آغاز فیلم، لینکلن را می بینیم که قاطعانه از اعتقادش برای اعلامیۀ آزادی حرف می زند و کاربست تمام قدرتش در جنگ را خواست مردمی تلقی می کند، که  انتخابات 1864 بیانگر آن بوده است.

با این وجود، نقش توده ها در تاریخ ناچیز شمرده شده است. مفهوم سیاست به عنوان مبادلۀ کالائی برجسته شده است. این موضوع احتمالا انعکاس نظریات نویسنده کرنس گودوین(9)، نمایندۀ روشنفکران طبقۀ حاکم است که در کتاب «گروه مخالفان»(10) روی هوش و ذکاوت لیکلن به عنوان سیاستمدار تکیه می کند. اهمیت و ارزش این کتاب هر چه باشد، رویکرد آن منعکس کنندۀ اهمال و تنگ نظری جهان سیاست در آمریکای معاصر است، یعنی خصوصیتی که درک دوران تاریخی مشخصی را دچار ابهام می سازد که با امروز تفاوت زیادی داشته است.

به هیج عنوان از ارزش فیلم نمی کاهیم اگر یادآوری کنیم که کوشنر و اشپیلبرگ می توانستند روی چند حادثۀ جنگی دیگر متمرکز شوند که طولانی و خونبار بود. چرخش های بسیار دراماتیکی که انتخابات 1864 که پیش از این مطرح شد جزئی از آن بود، شکست نیروهای تهاجمی جنوب در نبرد گتیسبورگ سال 1863، و شاید مهمتر از همه در تابستان و پائیز 1862، پس از این که لینکلن بیانیۀ آزادی را نوشت و برای انتشار آن تأخیر شد و منتظر یک پیروزی نظامی باقی ماند، پیروزی که او منتظر آن باقی مانده بود، سرانجام با نبرد آنتیتام(11)، 17 سپتامبر همان سال، روز قانون اساسی، به قوع پیوست.

فیلم لینکلن احتمالا موفقیت خوبی خواهد داشت. به روی اکران آوردن این فیلم مشخصا در دوران بحران اجتماعی و تحولات فوری  معنی دار است، به ویژه وقتی کارگردان هالیوودی آن، در سطح استیون اشپیلبرگ باشد، و نمی تواند به مثابه حملۀ لینکلن، مخالفان برده داری و جنگ داخلی بنظر نرسد.

بسیاری از طرفداران «سیاست هویتی» لینکلن را به نژاد پرستی و ریاکاری متهم کرده اند. و چنین موردی در بطن برخی اقشار دانشگاهی، جریان حقوق مدنی و قدیما چپی ها تقریبا به مقوله ای آشکار تعبیر شده است که جنگ داخلی چیزی را عوض نکرد، و آنچه بعدا در تجربۀ آفریقائی های آمریکا رویداد « برده داری با نام دیگر» تداوم بخشید (که عنوانی است برای پرونده ای که اخیرا منتشر شده).

همان گونه که قطعۀ یاد شده از کارل مارکس نشان می دهد، سوسیالیستها به جنگ داخلی آمریکا و نقش لینکلن از دیدگاه دیگری می نگرند، و آن را در چشم انداز تحول تاریخی عینی مورد توجه قرار می دهند، و بر این اساس از خصوصیت انقلابی مبارزۀ عظیم سالهای 1860 و از اهمیت تاریخ جهانشمول آن تجلیل بعمل می آورند.

به این امید که این فیلم موجب گردد که لیکلن به عنوان شخصیتی تاریخی، طرفداران الغای نظام برده داری و جنگ داخلی آمریکا و به همین گونه نیروی محرک تاریخ امریکا : مبارزه برای برابری، بیش از پیش مورد توجه عموم قرار گیرد.

Tom MacKaman

Article original, WSWS, 12 novembre 2012

پی نوشت مترجم :

‫ ‬

1)    Doris Kearns Goodwin. Team of Rivals

2)    James McPherson‫.‬ Battle Cry of Freedom

3)    Alan Guelzo

4)    Daniel Day-Lewis

5)    Gettysbur

‫‫6) می بینم که بین اسامی بازیگران این فیلم اکثریت با اسامی یهودی است. خود استیون ‬اشپیلبرگ نیز احتمالا باید یهودی باشد به ویژه به این علت که بنیانگذار بنیاد «شوآ»(هلوکاست) انستیتو تاریخ بصری و آموزش نیز هست

‫ Shoah Foundation Institute for Visual History and Education

به دور از مترجم این سطور است که بخواهد با شاخص های مذهبی یا قومی به ملاقات آثار هنری برود، با این وجود گویا که نه تنها تمام محصولات هالیوود بلکه بخش عظیمی از رسانه ها و نشریات در سطح بین المللی «یهودی» هستند. در نتیجه اگر چیزی در اینجا باید زیر علامت سؤال برود – به عنوان سؤال – همین وجهۀ انحصاری بودن فعالیت هالیوود است. با توجه به گسترۀ نفوذ هالیوود و رسانه ها در سطح بین المللی، گوئی که اساسا یهودیت به عنوان شاخصی حاکم نتایجی برای سرنوشت خلاقیت و مبادلات اطلاعاتی و رسانه ها و در نتیجه افکار عمومی دارد. چون که هالیوود تنها یک شهرک سینمائی نیست، بلکه نه تنها صنایع سنگین سینما در ایالات متحده را در بر می گیرد، بلکه متشکل از یک شبکۀ تجارت بین المللی نیز هست. چنین موضوعی بی گمان تمام زیر بناهای آموزشی را در تمام جهان نیز متأثر می سازد. احتمالا می توانیم با چنین مشاهداتی بگوییم که قوم یهود موفق شد که به عنوان قوم برگزیده و ممتاز هدایت جهان را به عهده بگیرد و حقیقتا به آرمان مذهبی خودشان عملاو عینا در سطح جهانی تحقق ببخشد و حاکمیت خود را تثبیت کند. به همین دلیل آبراهام لینکلن کبیر، آن فردی که بردگان را آزاد کرد، با میانجیگری دانیل دی لویس،  دورادور به مصداق خود موسی که قوم در بند یهود را که در بردگی بسر می بردند از چنگ فرعون رهائی بخشید و از مصر کوچاند. (یعنی موضوعی که به اعتقادات مذهبی مرتبط می باشد و کاری که به عنوان مثال جمهوری اسلامی نیز در پی تحقق آن می باشد، ولی گویا که به اندازۀ یهودیت موفق نبوده و نتیجۀ معکوس به بار آورده و اوضاع اعتقادات مذهبی در ایران در حال افول و در وضعیتی است که احتمالا تا چند سال دیگر دولت باید دور مساجد و اماکن مقدس را محافظ امنیتی بگذارد زیرا موج نارضایتی احتمالا منجر به تعرض عمومی به علائم و نشانه ها و ساختارهای مذهب اسلام در ایران خواهد شد). نظریۀ من، برای مرتبط دانستن لینکن به موسی، و تعبیر مفهوم این فیلم به عنوان استعاره ای مذهبی، تا حدودی در تحلیل نویسندۀ مقاله تام مک کامان نیز قابل بررسی می باشد، خصوصا وقتی که کوشنر و اشپیلبرگ را بخاطر تأکید روی شخصیت سیاسی لینکلن (قوم برگزیده) و اغماض نقش توده ها در تکوین مراحل تاریخی مورد انتقاد قرار می دهد. در هر صورت  تکیۀ من روی سرنوشت خلاقیت تحت چنین شرایطی در سطح جهانی و  کلی است.

7)    William Tecumseh Sherman

8)    George McClellan

9)    Kearns Goodwin

10)    Team of Rivals

11)    Antietam