سرتیتر

کوماندوی جنبش رهائی بخش انترنت بدست دژخیمان دولت سایه در ایالات متحدۀ آمریکا به قتل رسید؟

Fred Benenson – User: Mecredis

http://www.flickr.com/photos/creativecommons/3111021669/

  1. گاهنامۀ هنر و مبارزه
  2. 27 ژانویه 2013

    اطلاعات و شناخت در بند دژخیمان حافظ نظام سرمایه داری 

    (پدر نسل برانداز و بنیانگذار آمریکا یکی از بهترین فرزندانش را نیز به قتل رساند!)

    آزادی انترنت و اصلاحات حقوق نویسنده : 

    مرگ مضنون آرون سوارتز

    نوشتۀ استفان لاندمن

    Stephen Lendman

    مرکز مطالعات جهانی سازی، 21 ژانویه 2013

    ترجمه توسط حمید محوی

    وال استریت ژورنال نوشت «یک فعال انترنت خودکشی کرد».

    پزشک قانونی نیویورک مرگ او را با پیغامی مختصر به اطلاع عموم رساند : «او خود را در آپارتمانش در بروکلین به دار آویخت».

    ولی در حقانیت چنین گزارشی تردیدهائی هست. چرا فردی با این همه خلاقیت و شور و شوق برای عرضۀ کارهایش باید به این شکل به زندگی اش خاتمه دهد؟ او یکی از بهترین و هوشمندترین نسل انترنت بود. او مدافع آزادی «آن لاین» بود، و با آرزومندیهای بشردوستانه در جستجوی جهانی باز و آزاد و بهتر کار می کرد. «اطلاعات باید آزاد باشد، دسترسی آزاد»، او بر این باور بود و همین باور و آرزومندی بالنده و پیشگام بود که طرفداران بسیاری در سراسر جهان داشت.

    وقتی هنوز زنده بود، نماد مبارزه ای حیاتی را بازنمائی می کرد که می بایستی ادامه یابد. و چنین رویدادی بی گمان، مرگ او را در جایگاه شهید به ثبت می رساند، ولی چنین رویدادی در عین حال یکی از چهره های کلیدی را حذف می کند که باید زنده می ماند.

    نیویورک تایمز نوشت : «یک فعال انترنت، آفرینندۀ «آر اس اس»، 26 ساله، در آپارتمانش خودکشی کرد» (11 ژانویه 2013).

    در زمینۀ انترنت، او یک قهرمان مردمی بود. آرون از آزادی «آن لاین» دفاع می کرد و خواهان اصلاح حقوق نویسنده بود. او از سایت های آزاد و باز پشتیبانی می کرد. او قهرمان یک آرمان حیاتی بود و بی وقفه برای چنین آرمانی کار می کرد.

    بنیانگذار انترنت آرشیو بریوستر کاهل(1) از او چنین یاد کرده است «تزلزل ناپذیر در انگیزه اش برای ایجاد جهانی بهتر و بازتر. او بین بهترین از نسل انترنت است».

    حالا که او نیست چه کسی جایگزین او خواهد شد؟ او می گفت قفل زدن به عرصۀ عمومی گناه است. او برای پیشگیری از این موضوع بی وقفه کار می کرد.

    ژوئیۀ 2011، بازداشت می شود. در این دوران، او در حال بارگذاری مقالات قدیمی دانشگاهی است. ولی آرون را به نقض قوانین فدرال در مورد «هکینگ» (مبادلات مخفی و غیر قانونی) متهم می کنند. ماساچوست انستیتوی تکنولوژی (ام آی تی) برای او حسابی باز کرده بود و به انضمام دعوتنامه که این کار را انجام دهد.

    او آر اس اس را گسترش داد و از بنیانگذاران «ردیت»، سایت اطلاعاتی انترنت برای شبکۀ اجتماعی بود.

    او چند هفته پیش از قرار ملاقاتش با دادگاه درگذشت. او هدف گرفته شده بود چون که کاری را می کرد که باید انجام می گرفت. او نمی دزدید و در پی هیچ نفع مادی نبود.

    او تقسیم کننده بود. فعال بودن او تنها در فراسوی کلمات قابل درک است. بنیاد مرز الکترونیک(2) از آزادی در انترنت دفاع می کند، آزادی بیان، زندگی خصوصی، نوآوری و حقوق مصرف کنندگان، و قهرمان انترنت عمومی در هر مبارزۀ انتقادی در رابطه با حقوق جهان رایانه ای است.

    12 ژانویه، بنیاد مرز الکترونیک با تیتر «خداحافظ آرون شوارتز، فعال و هاکر شگفت انگیز». از او به عنوان «دوستی عزیز و همکار» یاد می کند که تراژدی نا بهنگام به زندگی او پایان می دهد.

    پرسش های اساسی بی پاسخ مانده است. ولی طرفداران و اعضای خانوادۀ او منتظر پاسخ هستند و قاضیان را مسئول چنین واقعه ای می دانند. در بیانیه ای که آنها پس از مرگ آرون منتشر کردند، گفتند که :

    «مرگ آرون تنها به سادگی یک تراژدی شخصی نیست. بلکه محصول یک نظام قضائی تبهکار پوسیده و انباشته از تهدید و سوء استفاده از قدرت است. تصمیمات کارمندان رسمی دفتر قضائی ماساچوست، و ماساچوست انستیتو تکنولوژی موجب مرگ او شده است.»

    آرون سوارتز اگر نه بیش از هر فرد دیگری تلاش کرد تا انترنت را به چیزی که هست تبدیل کند، یعنی ساز و کاری مشارکتی برای شناخت آزاد و محرک. او برای چنین انترنتی و علیه قوانین سرکوبگر در رابطه با انترنت مبارزه کرد.

    او «دماندپروگرس»(3) را به وجودآورد، خود او در این مورد می گفت: «برای بدست آوردن تحولات سیاسی پیشگام برای مردم عادی کار می کند، با سازماندهی لابی مردمی»

    «دماندپروگرس» آزادیهای مدنی، حقوق مدنی و اصلاحات دولت را در اولویت قرار می دهد. آرون برای عدالت اردوهائی را به شکل – آن لاین – تشکیل می دهد، او یک وکیل مدافع انترنت برای منافع عمومی است و با هر سیاستی که بخواهد به چنین منافعی خسارت وارد سازد مبارزه می کند.

    اردوی او بیش از یک میلیون فعال «آن لاین» را بسیج می کند. طرح های دیگر مرتبط است به خصوصیات آر اس اس، و

    web.py, tor2web, The Open Library et le Chrome Port of HTTPS Everywhere.

    او طرح «کرییتیو کامنز» یا «کرآتیو کومون»(4) را راه اندازی کرد. او از بنیانگذاران «ردیت»(5) بود. بلاگ(6) آرون سوارتز موضوعات «سیاسی و طنزآمیز» را مطرح می کند. حرف برای گفتن بسیار داشت و شایستۀ آن بود که شنیده شود.

    سال 2011، او شبکۀ ماساچوست انستیتو تکنولوژی را مورد بهره برداری قرار داد، و میلیونها مقالۀ روزنامه را بارگذاری کرد. او از پایگاه داده های «جی اس تی او آر» (سامانۀ آرشیو آن لاین برای انتشارات دانشگاهی و علمی) استفاده کرد. مقامات مدعی شدند که او «ای پی» (پروتکل انترنت) دستگاه رایانۀ قابل حمل خودش را به انضمام آدرس مکینتوش خود را تغییر داده است، و نتیجه گرفتند که هدف او تحریف موانع سامانۀ آرشیو آن لاین برای انتشارات دانشگاهی و علمی متعلق به ماساچوست انستیتو تکنولوژی بوده است. او به «مراجعۀ بی مجوز» بر اساس قانون رایانه و سوء استفاده متهم شده بود. به دلیل خارج ساختن تعداد زیادی کتاب از کتابخانه.

    دادستان های اوباما اعلام کردند که این شیوۀ کار یک عمل تبهکارانه است. و بر این اساس علیه آزادی در انترنت اعلام جنگ کردند و خواهان از بین بردن بی طرف بودن انترنت و آزادی بیان شدند. آنها با تلاش برای جایگزین کردن قوانین فاشیستی و با غصب قدرت، اصول و قوانین و ارزشهای دموکراتیک را زیر پا گذاشته و بر این اساس قدرت دولت پلیسی را تقویت کردند. یعنی برای مسائلی اولویت قائل شدند که هیچ جامعۀ مدنی نمی تواند و نباید با آن مدارا کند.

    آنها می گویند که آرون می خواسته در شبکۀ همتا-به-همتا (به تلفظ انگلیسی : پیر تو پیر)(7) اطلاعاتی را منتشر کند. ولی او هرگز به چنین کاری دست نزده است. هیچ اهمیتی ندارد، زیرا پرونده هائی را که او حفاظت می کرده بی هیچ خسارتی بازمی گردانده است. با این وجود مقامات فدرال او را متهم کردند.

    ژوئیۀ 2011، قاضی ماساچوست او را احضار کرد، او در مقابل دادگاه بخش بوستن حاضر شد و به عنوان بی گناه تمام اتهامات را مردود دانست. سپس به ضمانت 100000 دلار آزاد شد.

    اگر محکوم می شد، می بایستی 35 سال زندان و جریمه ای معادل یک میلیون دلار را تحمل می کرد. او می خواست مقالات علمی که توسط دانشگاهها و روزنامه های آدکامیک منتشر می شود، بی هیچ مانعی آزادانه در دسترس عموم قرار گیرد، و چنین موردی را در تعلق عرصۀ عمومی و اجتماعی می دانست. آرون سوارتز می خواست که همه به این آرشیوها دسترسی پیدا کنند و چنین امری را از جمله حقوق همگانی می دانست.

    او می خواست پایگاه داده های عظیمی بوجود بیاید. چنین کاری را نیز انجام داده بود، ولی متهم نشد، پس چرا حالا؟ اگر چه روشهایش تحریک آمیز بود، به گفتۀ روزنامۀ بنیاد مرز الکترونیک : هدفش آزادسازی ادبیات علمی بود که بودجۀ آن از منابع ملّی و دولتی تأمین می گردد و در واقع مردم هستند که امکان چنین پژوهش هائی را فراهم می آورند و طبیعی خواهد بود که از نتایج سرمایه گذاریهای خودشان نیز مطلع شوند، ولی عملا چنین نیست، آرون برای آزاد سازی چنین آثاری مبارزه می کرد.

    بنیاد مرز الکترونیک آن را به عنوان موضوعی معرفی می کند که همه باید از آن دفاع کنند. آرون از دیدگاه سیاسی فعال بود. او برای افکاری که عادلانه وصحیح می پنداشت مبارزه می کرد و طرفدارانی در سراسر جهان داشت.

    بنیاد مرز الکترونیک دربارۀ او می گوید : در جهان واقعی، می بایستی با بدترین اتهامات بی اهمیت رویاروئی کند، در همان حدی که در تظاهرات عمومی بعضا روی مکانهای خصوصی راه پیمائی می کنند.

    آن لاین به چنین کاری دست زدن این موضوع را تغییر داد. او می بایستی با حبس طولانی مدت رویاروئی کند. بنیاد مرز الکترونیک سالها علیه این نوع بی عدالتی مبارزه کرده است. فعال سیاسی و دانشگاهی لورانس لسیگ در مرگ آرون اعلام کرد که مبارزۀ عادلانۀ او برای اصلاحات قوانین تبهکارانه در جهان رایانه ای بود. قضات خیلی – به بیهودگی – سخت گیر و افراد خبیث در زنگ تفریح هستند، …

    بنیاد مرز الکترونیک در سوگواری او چنین نوشت :

    «آرون، تحمل فقدان دوستی مانند تو برای ما بسیار دشوار خواهد بود. بدون تو ساختن جهانی بهتر نیز سخت تر خواهد بود. بسیاری بر این باور هستند.

    آیا آرون خودکشی کرده و یا به قتل رسیده است؟ موتی نیسانی، استاد قدیمی بیولوژی در دانشگاه ایلات وینی پرسیده است : «چه کسی آرون سوارتز را کشته است؟»

    و قطعه ای از باب مارلی به نقل آورده است :

    «تا کی پیغمبران ما را خواهند کشت در حالی که ما در فاصلۀ نزدیکی ایستاده ایم؟» و فهرستی از دلایلی که دولت اوباما بر اساس آن خواهان مرگ او بوده یاد کرده است :

    «مرگ او پس از کمپین انحرافی و کاملا ناموجه حراستی، آزار، ابلیس نمائی و تهدید به وقوع پیوست.»

    شخصیتهای قدرتمند دولتی و جهان تجارت از حضور او اظهار ناخشنودی می کردند. سال 2009، مأموران اف بی آی در مورد او تحقیقاتی به عمل آوردند. اتهامی در کار نبود. علی رغم فشارهای سنگین، او به فعالیت هایش ادامه داد. او مقامات قضائی را به چالش کشید. اکتبر 2009، آرون پروندۀ خودش را در اف بی آی آن لاین پست کرد. به باور موتی نیسانی،  «این مورد احتمالا حکم اعدام بی دادگاه او را صادر کرد».

    دو روز پس از مرگش، «جی اس تی او آر» (سامانۀ آرشیو آن لاین برای انتشارات دانشگاهی و علمی)، شاکی مفروض شکایتش را پس گرفت. و حتی اتفاق جالبتر این بود که اعلام کردند که «آرشیو بیش از 1200 مقاله از روزنامۀ او برای مراجعۀ عمومی آزاد است».

    دلایل خیلی خوبی برای شهرت آرون وجود داشت. آیا ما واقعا باید خودکشی او را باور کنیم؟ «او جوان بود و بسیاری او را تحسین می کردند». آیا «دولت نامرئی» او را بقتل رسانده است؟ آنها حتی او را به شکل غیر مستقیم و از طریق آزار دائمی بقتل رساندند…تمام این موارد برای آنهائی که اندکی آگاهی دارند معما بنظر می رسد. تا کی سکوت خواهیم کرد و در مقابل چنین وضعیتی واکنش نشان نخواهیم داد، تا کی ؟ تا کی در مقابل آنهائی که خواهان محکومیتهای وحشیانه هستند مدارا خواهیم کرد؟ کی می خواهیم از منافع خودمان دفاع کنیم؟

    آزادی خیلی گرانبهاست و از دست دادن آن را نمی توانیم بپذیریم.

    Aaron’s Guerrilla Open Access Manifesto

    جمله های خود او بیش از اینها می گوید.

    آرون می گفت : «اطلاعات قدرت است، ولی مانند هر قدرتی، برخی می خواهند آن را برای خودشان نگهدارند»

    «میراث کامل فرهنگی و علمی، که طی قرون و اعصار در اشکال متعدد کتاب، مقاله روزنامه منتشر شده، بیش از پیش به شکل رایانه ای (دیژیتالیزه) منتشر شده و توسط مشتی شرکت خصوصی قفل خورده است…»

    «آیا می خواهید دربارۀ مشهورترین نتایج علم مقاله بخوانید؟  در این صورت باید مبلغ درشتی برای خانۀ انتشاراتی مانند «رید السیویر» بفرستید.»(8)

    «افرادی هستند که می خواهند تمام این وضعیت را دگرگون کنند. جنبش ورود آزاد(9) (یا دسترسی آزاد رایگان و فوری) شجاعانه مبارزه کرد تا تضمینی ایجاد کند که دانشمندان و پژوهشگران گواهینامۀ حقوق نویسندگی خود را امضا نکنند بلکه بر عکس تضمین کنند که کار آنها آن لاین، تحت موازین و شرایطی منتشر شود که برای همگان قابل دسترسی باشد.»

    «این جریان پرداخت بهای بسیار گرانی را تحمیل می کند. مجبور کردن دانشگاهیان به پرداخت پول برای خواندن کارهای همکارانشان؟ عکس برداری کردن از تمام صفحات کتابهای یک کتابخانه تنها برای این که کارمندان گوگل بتوانند آن را بخوانند؟»

    «عرضه داشتن مقالات علمی به دانشگاهیان کشورهای پیشرفته، ولی نه برای فرزندان جنوب کرۀ خاکی؟ شرم آور است و قابل قبول نیست.»

    «بسیاری از این افراد می گویند، من موافق هستم ولی چه کار می توانیم بکنیم؟ شرکتها حقوق نویسنده را حفظ می کنند، و برای دسترسی به آثار خیلی پول می گیرند و چنین کاری کاملا طبق قانونی انجام می گیرد، و ما نمی توانیم جلوی آنها را بگیریم.  ولی یک کاری هست که ما می توانیم انجام دهیم، کاری که پیش از این نیز انجام داده ایم، می توانیم با آنها مبارزه کنیم.»

    «آنهائی که به این منابع دسترسی دارند، شاگردان، کتابفروشان، پژوهشگران علمی، به شما امتیاز داده شده است. می توانید از روی میز دانش تا حد اشباع ببلعید در حالی که بقیۀ جهان در بیرون محصور شده اند.»

    «ولی شما نیازی ندارید، در واقع، از دیدگاه اخلاقی، شما نمی توانید این امتیاز را تنها برای خودتان نگهدارید. شما موظف هستید آن را با بقیۀ جهان تقسیم کنید و شما این کار را انجام داده اید : کلمۀ عبورتان را با همکاران مبادله کنید، درخواست های بارگذاری برای دوستان را تکمیل کنید.»

    «در عین حال، آنهائی که بیرون محصور شده اند دست بسته نایستاده اند. شما وارد دالانها شده اید و از سدها عبور کرده اید، اطلاعات قفل شده توسط خانۀ انتشاراتی آزاد کرده اید و آن را با دوستانتان تقسیم می کنید.»

    «ولی تمام این حرکات در تاریکی انجام می گیرد، در زیر زمین. این نامش هست دزدی، «پیراتاژ» ولی آیا تقسیم یک کوه دانش معادل اخلاقی ربودن یک کشتی در دریا و قتل عام خدمۀ آن است. ولی تقسیم کردن غیر اخلاقی نیست، کاملا بر عکس، وظیفۀ اخلاقی است. تنها آنهائی که در اثر ابتذال کورشده اند اجازه نمی دهند که دوستانشان کپی بگیرند.»

    «شرکتهای بزرگ، البته به دلیل منافعی که بدست می آورند کور شده اند. قوانینی که بر اساس آن عمل می کنند، و  سهامدارانی که معترض می شوند. و سیاستمداران خریداری شده از آنها حمایت می کنند، قوانینی را راه اندازی می کنند و قدرتی را به آنها تفیض می کنند که می توانند تصمیم بگیرند که چه کسی می تواند کپی بگیرد یا نه.»

    «در پی روی کردن از قوانین ناعادلانه هیچ عدالتی وجود ندارد. زمان آن فرارسیده است که به روشنائی روز درآییم و در سنت نافرمانی مدنی، مخالفت خودمان را از این سرقت فرهنگی و میراث همگانی اعلام کنیم.»

    «ما باید اطلاعات را در آنجائی که انباشت شده است در اختیار بگیریم، از آن کپی برداری کنیم و سپس با دیگران تقسیم کنیم. ما باید چیزی را در اختیار بگیریم که دیگر در زمینۀ حقوق نویسنده نیست و آن را به آرشیو اضافه کنیم.»

    «ما باید پایگاه داده های سرّی خریداری کنیم و آن را آن لاین بگذاریم. ما باید روزنامه های علمی را بارگذاری کنیم و آن را در شبکه های تقسیم پرونده منتشر کنیم. ما باید مانند کوماندو برای ورود آزاد و انترنت آزاد مبارزه کنیم.»

    «وقتی در جهان امثال ما به اندازۀ کافی فعال شدند، ما می توانیم پیغام نیرومندی برای خصوصی سازان دانش بفرستیم، و آن را به چیزی که به گذشته تعلق دارد تبدیل خواهیم کرد. آیا به ما خواهید پیوست؟»

    این مانیفست آرون سواتزر آیا به اعتقاد شما شباهت به فردی دارد که می خواهد خودکشی کند؟

    Stephen Lendman

    Le 15 Janvier 2013

    1. Internet Archive Brewster Kahle
    2. Electronic Frontier Foundation (EFF)
    3. DemandProgress
    4. Creative Commons
    5. Reddit
    6. Raw Thought
    7. Peer to Peer (P2P)
    8. Reed Elsevier
    9. L’Open Access Movement