سرتیتر

گروگان گیری در الجزائر : جعبۀ پاندورا(1)در مالی (مالیستان) به ما ارتباطی ندارد

 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

26 ژانویه 2013

نوشتۀ شمس الدین شیتور

مرکز مطالعات جهانی سازی، 20 ژانویه 2013

ترجمه توسط حمید محوی

 

 

«سرمایه داری جنگ را با خود حمل می کند همانگونه که ابر رعد و برق را با خود حمل می کند»

(ژان ژورس)

چهارشنبه 16 ژانویه ناگهان ما را به بیست سال گذشته پرتاب کرد، یعنی دورانی که الجزائر برای ادامۀ حیاتش مبارزه می کرد. موضوع چیست؟ گروگان گیری حجیم در یکی از مراکز استخراج نفت و گاز در منطقۀ مرزی با لیبی، در آمناس (یا آمیناس) واقع در 265 کیلومتری شمال شرقی ایلیزی، در 815 کیلومتری ورقله و در 730 کیلومتری حاسی مسعود و تقریبا در فاصلۀ 1500 کیلومتری اجزیره پایتخت الجزیره. سال 2010، سایت آمیناس 50000 بشکه در روز نفت سبک گاز طبیعی و به همچنین 9 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی در سال تولید می کند، یعنی 12 درصد تولید ملی گاز. این مرکز استخراج گاز 18 درصد صادرات گاز الجزائر را تشکیل می دهد.

حملۀ نیروهای ویژۀ ارتش الجزائر برای آزاد سازی گروگانها از چنگ یک گروه اسلامگرا، به گفتۀ آژانس خبری الجزائر، پنجشنبه شب خاتمه یافت. هیچ گزارشی دربارۀ این عملیات منتشر نشده است. صدها کارگر الجزائری و حدود چهل نفر از کارمندان خارجی روز چها شنبه توسط یک گروه وابسته به القاعده در مرکز آمیناس در مرکز شرق الجزائر به گروگان گرفته شدند. گروگان گیران در بیانیه ای اعلام کردند، که حرکت آنها در پاسخگوئی به مداخلۀ علیه اسلامگرایان مسلح در شمال مالی توسط ارتش فرانسه انجام گرفته، مضافا بر این که الجزائر نیز به فرانسه اجازه داده است که از حریم هوائی کشورش برای عبور شکاری بمب افکن ها به هدف بمباران شمالی مالی استفاده کند. یعنی موضوعی که وزیر امور خارجۀ فرانسه نیز در رسانه ها تأیید کرده و اظهارداشته است که «الجزایر استفاد ه از حریم هوائی اش را مجاز دانسته است و ما از این کشور سپاسگذاری می کنیم». در نتیجه روشن است که ما علی رغم میل باطنی مان «همکار» هستیم.

در رسانه ها مجوز الجزائر برای استفاده از حریم هوائی اش توسط فرانسه را بگونه ای منعکس ساخته اند تا این موضوع را به عنوان حرکتی معنی دارد و اساسی جلوه دهند و ما را شریک «جرم» نشان دهند.

بر اساس آخرین گزارشات مقامات امنیتی الجزائر، پنجشنبه، در حملۀ نیروهای ویژۀ ارتش الجزائر به مجموعۀ گاز «تیگانتورین» در آمیناس در شرق کشور در عملیات رهائی گروگان 30 گروگان و دست کم 11 اسلامگرا کشته شدند. در این گزارش آمده است که، مثل سالهای 90 در جنگ داخلی حاکمیت الجزائر علیه تروریست ها هیچگاه وارد مذاکره نشد، نه مذاکره، نه تهدید، نه تسلیم، «ما می گوییم، در رویاروئی علیه تروریست ها، امروز، مثل دیروز و در آینده مذاکره ای در کار نخواهد بود» و این «موضع گیری ما در الجزائر از مدتها پیش شناخته شده است».

گروگانگیری های مهم دیگر

تمایلات کشورهای غربی در امور داخلی کشورهای جای شگفتی بسیار دارد. رسانه چند جمله منتشر کردند که گواه بر همین تمایلات است. دیوید کامرون خوشحال نیست، و می پرسد چرا الجزائری ها او را مطلع نکرده اند، آمریکائی ها نیز اظهار نگرانی کردند تا جائی که یک هواپیمای پرداتور (پهپاد) بر فراز مرکز گاز فرستادند، که می توانیم تصور کنیم که مجوز چنین پروازی را داشته اند، و برای تکمیل این آلبوم می توانیم از واکنش دولت ژاپن یاد کنیم که از الجزائر خواست که فورا عملیات را متوقف کند.

در اینجا گروگانگیری هایی را که جزء ناملایمات زندگی و جزء لاینفک دوزخیان زمین است یادآوری می کنم. 5 و 6 سپتامبر 1972، طی بازیهای المپیک در مونیخ، 11 عضو نمایندگی اسرائیل در جریان این گروگانگیری کشته شدند. 2 نفر از آنها توسط گروگانگیران، و 9 نفر در تیراندازی توسط پلیس آلمان (مترجم : در این واقعه 17 نفر کشته شدند). 4 نوامبر 1979، در تهران، 52 آمریکائی در سفارت ایالات متحده اسیر شدند، و 444 روز بعد با مداخلۀ الجزائر، و پس از شکست عملیات رهائی گروگان توسط تیم کوماندوئی آمریکا در آوریل 1980 آزاد شدند. 6 و 7 نوامبر 1985، در بوگوتا (کلومبیا) 400 نفر در کاخ دادگستری توسط ام 19 (یکی از سازمانهای چریکی کلومبیا) به گروگان گرفته شدند. در حملۀ پلیس حدود 100 نفر کشته شدند. 1 تا 3 سپتامبر 2004 در یک مدرسه در بسلان (اوستی شمالی در قفقاز)، کوماندوی چنچن حدود 1200 نفر، کودک و والدین و آموزگاران را گروگان می گیرند. حملۀ نیروهای روسیه با 331 کشته و حدود 400 زخمی خاتمه می یابد. و سرانجام فوریهمارس در صحرای الجزائر، 32 گردشگر آلمانی، سوئیسی، هلندی و اتریشی در چند گروه توسط سلفی ها به گروگان گرفته می شوند. یک گروگان آلمانی در اثر آفتاب زدگی می میرد و دیگران در ماه می با مداخلۀ عملیات نظامی الجزائر آزاد می شوند، و سپس در ماه اوت در مالی با پرداخت باج.

لازم به یادآوری می دانم که قطعنامۀ 1904 دسامبر 2009 به درخواست الجزائر به تصویب رسید که پرداخت باج را منع می دارد. ولی دولت نیکلا سرکوزی نخستین دولتی بود که این قطعنامه را زیر پا گذاشت و برای رهائی گروگان هم وطنانش باج پرداخت کرد. دوبار که فرانسه برای آزاد سازی گروگانها اقدام کرده، به مرگ گروگانها انجامیده است، مانند دو سال پیش از این در جریان گروگانگیری در موریتانی، و اخیرا در سومالی که مرگ 3 نفر انجامید که یکی از آنها عضو مدیریت عمومی امنیت خارجی بوده است.

مشکل مالی پیش از همه یک مشکل استعمارزدائی نیمه کاره، از هر دو سو می باشد، از سوی مالی ها و به همینگونه بخاطر طرز تفکر استعمارگران قدیمی. پیش از مالی، تروریستها، باید مشخصا بگوییم که هدیۀ تخریب لیبی توسط غربی ها و از جمله خود فرانسه است. الجزائر کمابیش از مرزهایش محافظ کرده است. چه اتفاقی می افتاد اگر الجزائر به فرانسه اجازۀ استفاده از حریم هوائی اش را نمی داد؟ یک مسافت 300 کیلومتری بیشتر برای هواپیماهای فرانسوی الجزائر را از مداخله معاف می کرد. با این وجود این حمله از مدتها پیش برنامه ریزی شده بود و در نتیجه باید انجام می گرفت.

واکنش در رویاروئی با گروگان گیری همیشه مشکل است و هر کدام ویژگی خاص خود را دارد. در مورد گروگانگیری در الجزائر، نیروهای ویژه همزمان با تمام مشکلات قابل تصور روبرو بودند : ابتدا، خود محل یک بمب احتمالی بود، در صورتی که گاز آزاد می شد، علاوه بر این گروگانگیری پر جمعیت بود و 600 نفر در یک فضای وسیع، بین مخازن، برجها، تجهیزات مختلف و لوله کشی ها، و می بایستی گروگان گیران را تک تک خنثی ساخت. سرانجام، نکتۀ مهم، گروگان گیران «کلاسیک» معمولا داوطلب شهادت نیستند. در نتیجه برای کارشناسان از هر نوع – به ویژه برای کارشناسان الجزائری مسلح چندان مناسبتی ندارد که دائما تکرار کنند «تنها همین کار باقی می ماند که باید انجام دهیم» و از چیزی حرف بزنند که از آن اطلاعی ندارند. کلود گالوآ، رئیس قدیمی پلیس ویژۀ فرانسه در تلویزیون توضیح می داد که وقتی تعداد گروگانها زیاد است، عملیات رهائی گروگان خیلی مشکل می شود، و این مورد کنونی است. از دیدگاه او، نیروهای ویژۀ الجزائری کار خودشان را بخوبی انجام دادند، آنها به زمان نیاز داشتند که حفاظت از محل را تأمین کنند.

دوستان ما کجا هستند؟

در این مورد، مشکل بتوانیم بازیگران اصلی را تشخیص دهیم. با ما از تروریستهای سنگین اسلحه یا تا به دندان مسلح حرف می زنند. ولی مسلح شده توسط چه کسانی؟ پول سیگار، پول مواد مخدر یا پول کالای دیگری؟ دو مسیر در اینجا قابل تشخیص می ود : قطر و انبار اسلحۀ لیبی که پس از اعدام بی دادگاه قذافی متفقین درهایش را به تروریستها تقدیم کردند.

گشودن صندوق پاندورا و ریزش مالی

رویداد خیر، گروگانگیری، نان مقدس برای رسانه هائی که در مورد حرکت نظامی نیروی زمینی فرانسه در مالی چیزی برای گفتن نداشتند، یعنی نیروهائی که فعلا در انتظار عملیات آکروباسی کشورهای مجاور روی زمین میخکوب شده اند.

درست است که به سوی جابالی حرکت کرده اند، ولی اهالی مالی را در مقابل اسلامگرایان قرار داده اند. در مجموع، عملیات مالی با طرح نامناسب و محاسبات اشتباه، عملیاتی بود که در آغاز به شکل عملیات برق آسا معرفی کردند. بر این اساس، نفرات فرانسه به 800 رسیده و پاریس دائما متحدان اروپائی اش را فرامی خواهند، ولی متحدان برای شرکت در این ماجراجوئی شتابی از خود نشان نمی دهند. فرانسوآ هولاند، سرانجام رئیس جمهور می شود و در فرانسه او را «رئیس جنگ» می نامند. در تمام رسانه ها، روزنامه ها، رادیوها، تلویزیون ها اعلام می کنند که او «واقعا از وقتی که اعلام جنگ کرد رئیس جمهور شد». مانند بوش پس از اعلام جنگ علیه عراق، و مانند اوباما «رئیس جنگ» پس از مرگ بن لادن، یا مانند سرکوزی پس از حمله به لیبی، ولی فرانسوآ هولاند در زمین بی ثباتی حرکت می کند. دوویل پن در این مورد گفته است «این آن فرانسه ای نیست که من خواهان آن هستم».

چه باید کرد وقتی چند دهکده به اشغال در می آید. طی مدتها، فرانسه به جنبش ملی رهائی بخش ازاواد که طرفدار تجزیه بود کمک کرده است، حالا به مالی کمک می کند.

….

این ماجراجوئی نو استعماری برای مواد اولیه، جملۀ پل والری را تداعی می کند : «جنگ کشتار افرادی است که یکدیگر را نمی شناسند به نفع کسانی که یکدیگر را می شناسند ولی یکدیگر را نمی کشند

الجزائر علی رغم میل باطنی اش ماجراجوئی استعماری فرانسه را تمدید کرده است، یگان های فرانسوی در سنت خالص «مسلح شویم و برویم» (اصطلاح فرانسوی) برخاسته اند و در عین حال اروپائی ها را تحریک می کنند که با بی میلی پایشان را روی زمین می کشند و افریقائی هائی که گوش بفرمان هستند. این کشورها سربازان خود را که نه آموزش مناسبی دیده اند و نه تجهیزات مناسبی دارند به جبهۀ جنگ خشونت باری گسیل می کنند. جنگ گسترش خواهد یافت و اطمینانی در کار نیست که وقتی جعبۀ پاندورا را در مالیستان (بر وزن افغانستان) باز کردند، بتوانند به این زودیها در آن را ببندند. جنگ ادامه خواهد یافت. برای الجزائر بسیار ضروری خواهد بود که وارد منازعه ای نشود که به او ارتباطی ندارد.

Professeur  Chems Eddine Chitour

Ecole Polytechnique enp-edu.dz

توضیحات مترجم :

1)پاندورا، جعبۀ پانداورا. این روزها در بسیاری از مقالات در مورد حضور القاعده در مالی، از اصطلاح جعبۀ پاندورا استفاده می کنند. در مقالات پیشین من این اصطلاح را (بخوانید از روی تنبلی) به شکل جعبۀ جادوئی ترجمه کردم ولی در اینجا خود این اصطلاح را به کار می برم و در نتیجه توضیح مختصری را در مورد جعبۀ پاندورا یا صندوق پاندورا که اصل آن سبوی پاندورا می باشد ضروری می بینم.

در اساطیر یونانی، پرومته آتش را از خدا می رباید و آن را به انسانها هدیه می کند. زئوس برای انتقام به ولکان دستور می دهد تا زنی از خاک و آب بیافریند. این زن از خدایان متعدد استعدادهائی را به عنوان هدیه دریافت می کند : زیبائی، بلندپروازی، هوش، و غیرهولی هنر فریبندگی و اغوا کردن. او را پاندورا نامیدند که به زبان یونانی به معنای «آن است که تمام استعدادها را دارا می باشد». سپس، پاندورا را به نزد پرومته فرستادند که با ازدواج کند، ولی پرومته هدیۀ زئوس را نپذیرفت. ولی اپیمته، برادر پرومته به دام او افتاد و با او ازدواج کرد. روز ازدواج آنها، زئوس سبوئی به او هدیه داد که حاوی تمام بدبختی ها و دردها و رنجهای بشریت بود. زئوس او را از گشودن در این سبو منع کرده بود، ولی از روی کنجکاوی پاندورا این سفارش را رعایت نکرد و در سبو را باز کرد و اینگونه بود که تمام مصیبتها روی زمین پراکنده شد. تنها امید در عمق سبو باقی ماند، که حتی به انسان ها اجازه نمی داد که بدبختی هایشان را با آن تحمل کنند. این اسطوره بعدها و به تدریج به عنوان اصطلاح رایج شد، و «جعبۀ پاندور یا پاندورا» به شکل استعاری برای علت مصیبتها در ادبیات و زبان رایج گردید.