سرتیتر

تروریسم با چهرۀ انسانی :تاریخ اسکادران مرگ آمریکائی

گاهنامۀ هنر و مبارزه

23 ژانویه 2013

نوشتۀ پروفسور میشل شوسودوسکی

مرکز مطالعات جهانی سازی، 17 ژانویه 2013

موضوع : جنایت علیه بشریت، تحریف رسانه ای، جنگ ایالات متحده – ناتو (در تحلیل وضعیت عراق و سوریه)

ترجمه توسط حمید محوی

استخدام اسکادران مرگ مرتبط به برنامه ای تنظیم شده توسط ارتش و خدمات آگاهی است. تاریخ قتل هدف گیری شده و به همچنین تأمین مالی و پشتیبانی سرّی از بریگادهای تروریست توسط ایالات متحدۀ آمریکا تاریخی طولانی و مرگبار را در بر می گیرد که منشأ آن به جنگ ویتنام باز می گردد.

در حالی که نیروهای دولتی همچنان علیه «ارتش آزاد سوریه»( خود برگزیده) رویاروئی می کند، ریشه های تاریخی جنگ سرّی غرب در سوریه که به جنایات خشونتباری انجامیده است، باید کاملا افشا گردد.

از آغاز مارس 2011، ایالات متحده و هم پیمانانش برای ایجاد اسکادران مرگ و نفوذ دادن بریگادهای تروریست به دقت طرح ریزی کردند. برنامۀ سربازگیری و آموزش بریگادهای تروریست همزمان در عراق و در سوریه بر اساس الگوی «گزینش سالوادور»، «الگوئی تروریست» برای ارتکاب به کشتار به اجرا گذاشته شد، یعنی شیوه ای که پیش از این توسط اسکادران مرگ به پشتیبانی ایالات متحده در آمریکای مرکزی آزمون خود را پس داده بود.

این گزینش ابتدا در سالوادور علیه قدرتمندترین مقاومتها علیه دیکتار نظامی به کار بسته شد و تقریبا 75000 نفر را به کام مرگ کشید.

آموزش و تشکل اسکادران مرگ در سوریه با الهام از تاریخ تجربیات بریگادهای تروریست به پشتیبانی ایالات متحده در عراق، در چهار چوب برنامۀ «ضد شورش» به ابتکار پنتاگون تحقق یافت.

ایجاد اسکادران مرگ در عراق

سربازگیری برای خدمت در اسکادران های مرگ در عراق به پشتیبانی ایالات متحده به سال 2004-2005 در چهار چوب طرح پیشنهادی به مدیریت سفیر ایالات متحده جان نگروپونتی (تصویر بالا سمت راست) صورت گرفت که توسط وزارت امور خارجه در ژوئن 2004 به بغداد گسیل شده بود.

نگروپونت «مرد چنین وضعیتی» بود. در مقام سفیر در هندوراس از سال 1981 تا 1985 ، نگروپونتی نقش مهمی در پشتیبانی و نظارت بر مزدوران نیکاراگوئه که در هندوراس مستقر شده بودند، و نظارت بر اسکادران های مرگ در ارتش هندوراس به عهده داشت. «در حکومت ژنرال گوستاو آلوارز مارتینز، حکومت نظامی هندوراس یکی از متحدان نزدیک ریگان بود و دهها مخالف سیاسی را از طریق اسکادران های مرگ سنتی از بین می برد. طی ژانویۀ 2005، واشینگتن اعلام کرد که  می خواهد:

«برای هدف قراردادن رؤسای شورشی عراق [مقاومت] در تغییر استراتژیک با الهام از مبارزۀ ایالات متحده علیه چریکهای چپ گرای آمریکای مرکزی در 20 سال پیش، ازبین  مبارزان کرد و شیعه گروه های کوماندوئی ایجاد کند.»

تا به مدد «گزینش سالوادوری»، نیروهای ایالات متحده و عراق برای به قتل رساندن رؤسای شورشی، حتی به سوریه، و به مکانهائی که تصور می کردند برخی از آنها پنهان شده اند، فرستاده شوند […]

کوماندوها معامله خواهند شد و یا احتمالا به شکل مخفی باقی خواهند ماند.

در حال حاضر، تجربۀ «اسکادران مرگ» در آمریکای مرکزی همواره برای بسیاری از مردم دردناک بوده و چهرۀ ایالات متحده را در منطقه آلوده ساخته است.

در آن دوران، دولت ریگان بودجه آزاد کرد و گروههایی از نیروهای ناسیونالیست رام تشکل ساخت تا رؤسای شورشیان سالوادوری و طرفدارانشان را خنثی سازند […]

جان نگروپونتی، سفیر ایالات متحده در بغداد، در آن دوران 1981-1985  به عنوان سفیر در هندوراس  در خط مقدم چنین طرحی بود. اسکادرانهای مرگ جلوه گاه خشونت خاص جهان سیاست آمریکای لاتین در آن دوران بود […]

در آغاز سالهای 1980 دولت ریگان مزدوران نیکاراگوئه را آموزش می داد و تأمین مالی می کرد. این مزدوران در هندوراس مستقر بودند و هدف از تشکیل آنها براندازی رژیم ساندینیست در نیکاراگوئه بود. بودجۀ تدارکات تجهیزات سربازان مزدور از طریق فروش اسلحۀ غیر مجاز آمریکائی به ایران تهیه می شد، یعنی همان رسوائی که موجب سرنگونی ریگان شد.

هدف طرح پنتاگون در عراق، […] ادامۀ همین الگو بود […]. مشکل بتوانیم بگوییم که هدف اصلی از مأموریتها قتل شورشیان و یا ربودن آنها برای بازجوئی انجام می گرفته است. تمام مأموریتها در سوریه احتمالا توسط نیروهای ویژۀ ایالات متحده صورت می گرفته است.

در عین حال نمی دانیم مسئولیت چنین برنامه ای را پنتاگون یا مرکز خدمات اطلاعاتی (سی آی ا) به عهده داشته است. این نوع عملیات سرّی معمولا توسط سی ای آ به شکل مستقل از دولت انجام گرفته است تا به مقامات رسمی اجازۀ دهد که در مورد آن اظهار بی اطلاعی کنند.

اگر چه هدف از تشکیل «گزینش سالوادوری در عراق» حذف شورشیان اعلام شده بود، ولی بریگادهای تروریست به پدرخواندگی ایالات متحده به کشتارهای پی در پی بین شهروندان مبادرت می کردند تا با چنین ترفندی به خشونت بین گروه های مذهبی دامن بزنند. سی آی ا – و- ام آی 6 روی یگان های القاعده در عراق نظارت داشتند که اهداف تعیین شده ای را علیه جمعیت شیعه مذهب مورد اصابت قرار می داده و افرادی را به قتل می رساندند. اسکادرانهای مرگ در نیروهای ویژۀ ایالات متحده حل شده بودند و مشاورت دریافت می کردند.

رابرت استفان فورد، که بعدا به عنوان سفیر ایالات متحده به سوریه فرستاده شد، بین سالهای 2004-2005 عضو گروه نگروپونتی در بغداد بود. ژانویه 2004 به عنوان نمایندۀ ایالات متحد هبه شهر شیعه مذهب نجف که پایگاه ارتش مهدی بود فرستاده شد و با این ارتش تماس گرفت. ژانویه 2005 رابرت استفان فورد به عنوان مشاور وزیر امور سیاسی در سفارت ایالات متحد ه،  به ریاست جان نگروپونتی، برگزیده شد. او تنها به دایرۀ محدود نگروپونتی تعلق نداشت، بلکه همکار سفیر در اجرای طرح سالوادور (اسکادران مرگ) در عراق بود. پیش از آن که فورد به بغداد منتقل شود، بخشی از این طرح را در نجف به انجام رسانده بود.

جان نگروپونتی و رابرت استفان فورد مأمور استخدام اسکادران های مرگ در عراق بودند. نگروپونتی عملیات را از دفتر خودش در سفارت ایالات متحده همآهنگ می کرد، و رابرت استفان فورد که زبان عربی و ترکی را به شکل رایج حرف می زند وظایف استراتژیکی را در بیرون به عهده داشت و با مبارزان کرد و شیعه در خارج از «منطقۀ سبز» تماسهائی برقرار می کرد.

دو نمایندۀ دیگر در سفارت ایالات متحده، یعنی هنری انشر(معاون فورد) و یک نمایندۀ جوانتر از بخش سیاسی، جفری بیلز نقش مهمی در گروه نگروپونتی بازی کردند «با گفتگو با تعداد زیادی از عراقیان به انضمام افراطیان» (در این مورد به نیویورکر 26 مارس 2007 مراجعه شود). سفیر سابق ایالات متحده در آلبانی (2002-2004)، جیمز فراکلن جفری یکی دیگر از شخصیته ای کلیدی در گروه نگروپونتی می باشد. سال 2010 او به عنوان سفیر ایالات متحده در عراق برگزیده شد (2010-2012).

نگروپونتی همزمان یکی از همکاران قدیمی خود را که در اوج فعالیتهایش در هندوراس با او بوده، وارد گروه کرده بود، این همکار قدیمی سرهنگ جیمز استیل (بازنشسته) است :

در چهار چوب «گزینش سالوادور» نگروپونتی از مشاورت همکارش در سالهای 1980 در آمریکای مرکزی جیمز استیل سرهنگ بازنشسته برخوردار بود. استیل که به عنوان مشاور برای نیروهای امنیتی عراق برگزیده شده بود، بر انتخاب و آموزش اعضای سازمان بدر(1) و ارتش مهدی نظارت داشت که دو گروه از مهمترین شبهه نظامیان شیعه در عراق بودند، و اهدافشان رهبران و پشتیبانی از شبکه های مقاومت سنّی بود. نمی دانیم چنین امری از پیش طراحی شده بود یا نه، ولی اسکادرانهای مرگ خیلی سریع از نظارت و کنترل خارج شده و به نخستین علت مرگ و میر در عراق تبدیل شدند.

که چه مواردی با نیّت قبلی انجام گرفته باشد یا نه، هر روز، شمار افراد شکنجه شده و یا قطع عضو شده در خیابانهای بغداد،  موجبات آن را اسکادران مرگی فراهم آورده است که توسط جان نگروپونتی راه اندازی شده. و این خشونت میان مذاهب مختلف را ایالات متحده بدان دامن زده و به مصیبت جهنمی منتهی گردیده که امروز در عراق مشاهده می کنیم.

به گفتۀ نمایندۀ پارلمان دنیس کوچینیچ، «سرهنگ استیل مسئول اجرای طرحی در سالوادور بود که طی آن هزاران سالوادوری یا به قتل رسیدند و یا ناپدید شدند، که اسقف اسکار رومرو و چهار مذهبی دیگر از ایالات متحده بین آنها بوده اند».

از وقتی که سرهنگ استیل برای بغداد برگزیده شد، در یگان ضد شورش که به نام «کوماندوی ویژۀ پلیس» شهرت داشت مشغول به کار شد که مدیریت آن را وزارتخانۀ  عراقی به عهده داشت.

گزارشاتی تأیید می کنند که «ارتش ایالات متحده چندین زندانی را به بریگاد گرگها (وولف بریگاد) منتقل کرده است،  که دومین لشگر مشهور کوماندوهای ویژۀ وزارت امور داخلی را تشکیل می دهد»، که مشخصا تحت نظارت سرهنگ استیل بوده است :

«وقتی اعضای بریگاد گرگها زندانیان را کتک می زدند و یا شکنجه می کردند، سربازان و مشاوران ایالات متحده کنار می ماندند و هیچ کاری نمی کردند». کوماندوهای وزارت امور داخلی کتابخانۀ عمومی شهر سامره را به مرکز بازداشتگاه تبدیل کرده بودند.

در یک مصاحبه توسط ماس [از نیویورک تایمز] به سال 2005 در زندانی که به شکل موقتی به همکاری مشاور نظامی ایالات متحده از بریگاد گرگها بر پا کرده بودند، سرهنگ جیمز استیل به دلیل صدای فریاد یک زندانی در بیرون حرفش را قطع می کند. استیل احتمالا به عنوان نخستین مشاور برای سرکوب شورش سالوادور به خدمت گرفته شده بوده است.

یک چهرۀ سرشناس دیگر که نقش مهمی در برنامۀ ضد شورش عراق ایفا کرد، رئیس پلیس قدیمی شهر نیویورک برنی کریک است [عکس زیر او را بین محافظانش در آکادمی پلیس بغداد نشان می دهد]. سال 2007، او به 16 مورد جنائی در مقابل دادگاه فدرال متهم شد.

برنی کریک توسط دولت بوش در آغاز اشغال عراق به سال 2003 برای کمک به سازماندهی و آموزش نیروهای پلیس عراق برگزیده شده بود. طی اقامت کوتاه مدت در سال 2003، برنی کریک که در مقام وزیر داخلی موقت فعالیت می کرد، یک سازمان تروریستی در بطن نیروهای پلیس عراق ایجاد کرد. مشاوران پلیس بریتانیائی او را «ترمیناتور بغداد» نامیده بودند.

به مدیریت نگروپونتی سفیر ایالات متحده در عراق، موجی سرّی از قتل شهروندان و قتل هدفمند آغاز شد. مهندسین، پزشکان، دانشمندان و روشنفکران از جمله اهداف این موج از قتل های زنجیره ای و هدف گیری شده بودند.

ماکس فولر نویسنده و تحلیلگر مسائل جغرافیای سیاسی با دقت جنایاتی را که در چهارچوب برنامۀ ضد شورش به سرمایۀ ایالات متحده صورت گرفته مورد بررسی قرار داده است.

ظهور اسکادرانهای مرگ ابتدا طی ماه می سال [2005] مطرح گردید، دهها جسد با بی اعتنائی تمام […] در مناطق غیر مسکونی اطراف بغداد بحال خود رها شده بود. تمام قربانیان دستبند داشته و چشمانشان با نوار پارچه بسته شده بوده و با شلیک یک گلوله به ناحیۀ سر کشته شده بوده اند. علاوه بر این چندین قربانی علائمی روی جسدشان دیده شده که حاکی از شکنجه های بی رحمانه بوده است[…]

شواهد به اندازۀ کافی روشن بوده که انجمن پژوهشگران مسلمان، یک سازمان مهم سنی مذهب، بیانیه ای منتشر کرد و طی آن نیروهای امنیت وابسته به وزارت امور داخلی و بریگاد بدر(تیپ یا لشگر بدر)، که سابقا بازوی نظامی شورای عالی انقلاب اسلامی در عراق بوده را متهم و مسئول این جنایات معرفی می کند. علاوه بر این انجمن پژوهشگران مسلمان وزارت امور داخلی را به تروریسم دولتی متهم می کند.

کوماندوهای پلیس و بریگاد گرگها تحت نظارت برنامۀ ضد شورش ایالات متحده و وزارت امور داخلی عراق بوده است :

کوماندوهای پلیس به سرپرستی مستشاران باتجربه آموزش دیده و تحت نظارت سربازان قدیمی ایالات متحده در بخش ضد شورش بوده اند، و از همان آغاز در عملیات مشترک با یگان های برگزیده و خیلی سرّی نیروهای ویژۀ ایالات متحده شرکت داشته اند.

[…] جیمز استیل، مأمور قدیمی نیروهای ویژۀ ایالات متحده در آموزش و متشکل ساختن کوماندوهای ویژۀ پلیس نقش مهمی به عهده داشته است. جیمز استیل پیش از آن که در اوج جنگ داخلی به سالوادور اعزام شود، نخستین مأموریتهای نظامی اش را در ویتنام انجام داده بود.

استیون کاستیل یکی دیگر از مأموران آمریکائی است، و این فرد همان فردی است که در مقام مشاور اصلی وزارت امور داخلی، اتهامات سخت و مواردی که نقض حقوق بشر بحساب می آمد را با پشت دست کنار زد و آن را «شایعه پراکنی و داستان پردازی» قلمداد کرد.

همانند جیمز استیل، استیون کاستیل تجربۀ ذیقیمتی در آمریکای لاتین کسب کرد، و به ویژه در رابطه با شکار اربابان کوکائین، پابلو اسکوبار، در جنگ علیه مواد مخدر در کلومبیا طی سالهای 1990[…]

 نقشۀ برنامه ریزی شدۀ استیون کاستل معنی داری است زیرا این نوع مأموریت پشتیبانی برای جمع آوری اطلاعات و ایجاد  فهرست مرگ خاص دخالت ایالات متحده در برنامه های ضد شورش است و سر نخ راهنمای ثانوی برای قتل دیوانه وار است که می تواند به شکل بی نظم و از هم گسیخته بنظر رسد.

این نوع قتل عام های برنامه ریزی شده کاملا با آنچه در عراق سال 2005 رویداد مطابقت می کند، و گواه بر نبود اطلاعات ما دربارۀ کوماندوهای ویژۀ پلیس است که بر اساس نیاز وزارت امور داخلی به نیروهای ویژه که قابلیت ضربتی داشته باشند ایجاد شده است.

با حفظ چنین نقشی، مرکز فرماندهی کوماندوئی پلیس به سکوی پرتاب ملی برای مرکز فرماندهی، کنترل، اطلاعات و عملیات اطلاعاتی ایالات متحده تبدیل شد( به نقل از ماکس فولر).

کارهای مقدماتی انجام شده تحت نظارت نگروپونتی در سال 2005 توسط جانشینش، سفیر ایالات متحده زالمی خلیل زاد به کار بسته شد. رابرت استفان فورد تداوم این طرح را پیش از آن که درسال 2006  در مقام سفیر ایالات متحده به الجزائر فرستاده شود، و به همینگونه در بازگشت به بغداد در سال 2008.

عملیات «مزدور گیری برای ارتش آزاد سوریه» : دروس تجربی عراق

نسخۀ دهشتناک عراق مطابق بر الگوی «سالوادور» به مدیریت سفیرایالات متحده جان نگروپونتی به یک بار دیگر به عنوان «الگو» برای متشکل ساختن «ارتش آزاد سوریه» به کار بسته شد. رابرت استفان فورد بی هیچ تردیدی در اجرای طرح مزدوران سوری (کنترا)، در بازگشت به عراق به عنوان رئیس امور مشاورتی در سال 2008، شرکت داشته است.

هدفی که باید در سوریه پی گیری می کردند ایجاد اختلاف بین سنی ها، علوی ها، شیعیان، کردها، دروزها و مسیحیان بود. در حالی که وضعیت سوریه کاملا با عراق متفاوت بود، ولی تشابهات پر رنگی در شیوۀ اجرای کشتارها و خشونتهای اعمال شده دیده می شود.

در روزنامۀ «در اشپیگل» گزارشی دربارۀ اعمال خشونت در شهر حمص در سوریه منتشر شده است که از وجود روند سازماندهی شده در اجرای قتل عام و اعدام خارج از چهار چوب قانونی پرده برمی دارد که با آنچه توسط اسکادران های مرگ به پشتیبانی ایالات متحده در عراق انجام یافته تشابهاتی را نشان می دهد.

در حمص، شهروندان دائما به عنوان «زندانی» (شیعه، علوی) و «خیانتکار» تقسیم بندی می شدند. «خیانتکاران» شهروندان سنی مذهب هستند که در مناطق شهری اشغال شده توسط شورشیان بسر می برند و با تروریسم ارتش آزاد سوریه مخالف بوده و مخالفت خودشان را نیز بیان می کنند.

ابو رامی اعلام کرده است که از تابستان 2011، ما کمی کمتر از 150 نفر از مردان را اعدام کرده ایم، یعنی تقریبا 20 درصد از تمام زندانیان […] به گفتۀ ابو رامی، بین 200 تا 250 خیانتکار از آغاز جنبش اعدام شده اند «اگر ما یک فرد سنی را مشاهده کنیم که در حال جاسوسی است یا به انقلاب خیانت می کند، او را فورا اعدام می کنیم»(در اشپیگل، 30 مارس 2012)

چنین طرحی، به برنامۀ مقدماتی نیازمند بود که عبارت است از استخدام و آموزش مزدوران. اسکادران های مرگ به انضمام یگان های سلفی لبنان و اردن از مرز جنوبی با اردن در اواسظ مارس 2011 وارد سوریه شدند. بخش مهمی از کارهای مقدماتی پیش از رسیدن رابرت استفان فورد به دمشق در ژانویۀ 2011 انجام گرفته بود.

فورد در مقام سفیر در حمات (سوریه) آغاز ژوئیه 2011

انتخاب فورد به عنوان سفیر در سوریه آغاز سال 2010 اعلام شده بود. مناسبات دیپلماتیک پس از قتل رفیق حریری در سال 2005 بین ایالات متحده و سوریه قطع شده بود، زیرا واشینگتن سوریه را در این قتل مقصر می دانست. فورد دو ماه پیش از آغاز شورش در دمشق مستقر شده بود.

ارتش آزاد سوریه

واشینگتن و هم پیمانانش در سوریه از روی الگوی «سالوادور عراقی» ارتش آزادی سوریه و شعبه های مختلف تروریستی را مانند بریگاد النصر وابسته به القاعده را ایجاد کردند.

اگر چه ایجاد ارتش آزاد سوریه به تاریخ ژوئن 2011 اعلام شد، ولی استخدام و آموزش مزدوران خارجی خیلی پیش از این تاریخ آغاز شده است.

به دلایل مختلف، ارتش آزاد سوریه، پردۀ استتار است. رسانه های غربی آن را به عنوان بخشی از ارتش دولت سوریه معرفی می کنند که علیه رژیم حاکم بپا خاسته اند. شمار سربازان فراری نه آنچنان زیاد و آنچنان معنی دار بودند که بتوانند ساختار نظامی منسجمی را با کارکردهای فرماندهی و کنترل تشکیل دهند.

ارتش آزاد سوریه ساختار نظامی حرفه ای را نیز تشکیل نمی دهد. بطریق اولی شبکه ای از بریگادهای تروریست، متشکل از چندین سلول شبهه نظامی را تشکیل می دهد که در نقاط مختلف کشور دست به عملیات می زند.

هر یک از این سازمان ها به شکل مستقل از یکدیگر عمل می کنند. ارتش آزاد سوریه واقعا عملکرد فرماندهی و کنترل بین بخش های مختلف شبهه نظامیان را به عهده ندارد. گروه های مسلح شبهه نظامی توسط نیروهای ویژه و مأموران اطلاعاتی ایالات متحده و ناتو نظارت می شوند و در ردیف تشکلات تروریستی برگزیده شده هستند.

نیروهای ویژه ای که در محل حضور دارند(با مهارت کافی، بسیاری از آنها کارمندان شرکت های خصوصی امنیتی هستند) دائما با یگان های فرماندهی ارتش و اطلاعات ایالات متحده و ناتو و هم پیمانان آنها مانند ترکیه در تماس هستند. تردیدی وجود ندارد که این نیروهای ویژه در حملات طرح ریزی شده علیه ساختمان های دولتی و مراکز نظامی و غیره شرکت دارند.

اسکادران های مرگ مزدورانی هستند که توسط ایالات متحده، ناتو، شورای همکاری خلیج و ترکیه  استخدام شده و آموزش دیده اند. اسکادران های مرگ تحت نظارت نیروهای ویژۀ متفقین (اس آ اس بریتانیائی و چتربازان فرانسوی) و شرکتهای خصوصی امنیتی نظامی هستند که به شکل پیمانکاری برای ناتو و پنتاگون فعالیت می کنند. گزارشاتی چند در مورد دستگیری 200 تا 300 کارمند شرکتهای خصوصی امنیتی توسط دولت سوریه که در صفوف شورشیان بوده اند، این موضوع را ثابت می کند.

جبهۀ النصر

جبهۀ النصر مسئول چندین حمله با بمب بوده که در رسانه ها انعکاس وسیعی داشته است. این گروه وابسته به القاعده و به عنوان ماهرترین گروه های «اپوزیسیون سوریه» شهرت دارد. عملیات النصر، که به عنوان دشمن ایالات متحده نیز شناخت شده است و در فهرست تروریست های در وزارت امور خارجۀ ایالات متحده به ثبت رسیده، با این وجود علائم و نشانه های آموزش شبهه نظامی، تاکتیکهای ترور و سامانه های نظامی ایالات متحده را نشان می دهد.

جنایاتی که اانصر علیه شهروندان مرتکب شده (به شکل سرّی توسط ایالات متحده و ناتو تأمین مالی شده است) مشابه عملیات اسکادران های مرگ آمریکائی در عراق می باشد.

ابو ادنان، رئیس النصر در حلب می گوید : در «جبهۀ النصر» سربازان قدیمی سوریه در جنگ عراق وجود دارند که تجریباتشان در سوریه به ویژه برای بمب دست ساز مورد استفاده قرار می گیرد.

مشابه آنچه در عراق بدان دامن زده شد، خشونت بین بخش های مختلف جامعه و پاکسازی قومی قویا تشویق می شود. در سوریه، اسکادران های مرگ به پشتیبانی ایالات متحده و ناتو جوامع علوی، شیعی و مسیحی را هدف گرفتند. جوامع علوی و مسیحی اهداف اصلی در برنامۀ قتل های زنجیره ای هستند و بنگاه خبری واتیکان این موضوع را تأیید کرده است.

مسیحیان حلب قربانی مرگ و تخریب ناشی از جنگ بوده اند که شهر آنها طی ماهها طعمۀ آن شده است. محلات مسیحیان اخیرا توسط شورشیان که علیه ارتش دولتی می جنگند، مورد حمله قرارگرفته و موجب مهاجرت شهروندان شده است.

برخی گروه های خشن بین اپوزیسیون ها، جائی که در عین حال جهاد طلبان نیز حضور دارند «به روی خانه ها و اماکن متعلق به مسیحیان تیراندازی می کنند تا آنها را مجبور بفرار ساخته تا متعاقبا این اماکن را در اختیار بگیرند (گزارش مرتبط به پاکسازی قومی. آژانس خبری واتیکان، 19 اکتبر 2012).

«به گزارش اسقف، مبارزان سلفی دائما علیه شهروندان دست به جنایت می زنند تا آنها مجبور به جنگیدن کنند. افراط گرایان سنی فناتیک با افتخار تمام به ویژه علیه علوی ها  به جنگ مقدس پرداخته اند. وقتی تروریست ها جویای هویت مذهبی فرد خاص و مضنونی می شوند، از او می خواهند که شجرنامچه را تا موسی برشمارد و دعائی را بخواند که علوی ها آن را نمی خوانند. در این صورت علوی ها هیچ شانسی برای زنده ماندن ندارند.»(آژانس خبری واتیکان، 4 ژوئن 2012)

گزارشات متعدد سیل اسکادران های مرگ سلفی و وابستگان القاعده به سوریه را به پشتیبانی اخوان المسلمین از آغاز شورش طی ماه مارس 2011 تأیید می کند.

اردوی استخدام داوطلب مسلمان در کشورهای خاورمیانه و جهان اسلام  برای مبارزه در کنار شورشیان سوریه سازماندهی شده است. ارتش ترکیه استقرار، آموزش داوطلبان را به عهده می گیرد و آنها را به داخل خاک سوریه هدایت می کند.

شرکت های خصوصی امنیتی و استخدام مزدوران

بر اساس گزارشات، شرکتهای خصوصی امنیتی فعال در کشورهای خلیج، استخدام و آموزش مزدوران را به عهده دارند.

اگرچه کار و فعالیت این شرکتهای خصوصی تنها به استخدام مزدور برای سوریه منحصر نمی شود، برخی گزارشات حاکی از ایجاد اردوی تمرین و آموزش در قطر و در امارات متحد عربی است.

در شهر نظامی زاید، «یک ارتش سرّی در حال تشکل می باشد»، وتوسط «دهمین سرویس» که پیش از این «بلاک واتر» نامیده می شد هدایت می شود(2). توافقات امارات متحدۀ عربی برای ایجاد اردوگاه نظامی به هدف آموزش سربازان مزدور به ژوئیه 2010 باز می گردد، یعنی 9 ماه پیش از حملات نظامی به لیبی و سوریه.

بر اساس گزارشات اخیر، شرکتهای خصوصی پیمانکار که توسط ناتو و پنتاگون به خدمت گرفته می شوند، در آموزش اسکادران های مرگ بین «اپوزیسیون» و آموزش کاربرد سلاح های شیمیائی شرکت دارند(3) :

یکی از مقامات ایالات متحده و چند دیپلمات عالی مقام، یکشنبه 9 دسامبر 2012 به سی ان ان اعلام کردند که : ایالات متحده و برخی کشورهای اروپائی همپیمان پیمان کاران را برای آموزش شورشیان سوریه به خدمت گرفته اند، هدف آنان امن سازی ذخیرۀ سلاح های شیمیائی در سوریه است. نام شرکتهای خصوصی را مطرح نکردند.

پی نوشت :

1)مترجم: زمانی در رسانه ها خیلی از تیپ بدر یا لشگر بدر می گفتند که توسط جمهوری اسلامی ایران ایجاد شده است. دراینجا می بینیم که در واقع چه کسانی آن را ایجاد کرده بودند. و شاید هم هر دو با هم همکاری می کرده اند. یعنی آمریکا و جمهوری اسلامی در عراق با هم همکاری می کرده اند.

2) مانلیو دینوچی. تولد ارتش سری برای مداخله در خاور میانه و افریقا در امارات متحدۀ عربی

http ://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/post/90

3) ارتش آزاد سوریه . آزمایشگاه سلاح های شیمیائی خود را به نمایش می گذارد

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/post/327