سرتیتر

بازگشت به خویشتن خویش ( تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( 7 )

بازگشت به خویشتن خویش ( تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( ۶ )

بازگشت به خویشتن خویش تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( ۱ )

بازگشت به خویشتن خویش تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( ۲ )

بازگشت به خویشتن خویش تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( ۳ )

بازگشت به خویشتن خویش تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( ۴)

بازگشت به خویشتن خویش تسویه حساب خرده بورژوآزی ورشکسته با گذشته خود ) ( ۵)

مصاحبه صادق افروز با محمد رضا شالگونی درباره گذار به سوسیالیزم و دولت کارگری

سرنوشت غم انگیز

سالهاست که عالیجناب [ شال ] گونی وانمود می کند که گویا شاه کلید تمام مشکلات جامعه بشری را در آستین دارد. پیامبری است سوار بر دنیا و آخرت، بر گذشته و حال و آینده. مدتهاست که این جناب با ادا و اطوار « علمی »! دون می پاشد و سرخورده های وطنی را بدنبال خود می کشد. در ملا عام جار می زند که یافتم یافتم، با صدای بلند قسم می خورد، آیه می آوردبه میراث خواران استعمار کهن اطمینان می دهد که رسالتش توجیه مناسبات جاری، تمجید طرز تلقی مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها در بستر مالکیت خصوصی است. فقط به قصد خونخواهی کولاک « مظلوم »! خروج کرده، یک هدف، هدف واحد و استراتژیک دارد: تسویه حساب با کمونیسم « روسی »!

شاید این نادم وطنی ما نیز، درست مثل آن تروتسکی تراشیده و شهیر – که با ورد و جادو « رهبر انقلاب اکتبر، مخترع ارتش سرخ وشد »! یک نابغه نظر کرده باشد. که فقط خدا می داند. اما سابقه کمونیسم « روسی »! نشان می دهد که عالیجناب [ شال ] گونی در کشف این معجون غلط انداز دخیل نبوده است. معذالک، در پناه همین درفش « کمونیستی »! سنگر گرفته و شفاهی و کتبی فراخوان می دهد، توبه نامه اشرافی خود را بعنوان پیش فرض « گذار به سوسیالیسم و دولت کارگری »! قالب می کند. تمام مساله هم اینجاست.

مثلث « دو ضلعی »!

مارکس و لنین چه درکی در باره دولت کارگری داشتند؟ در این ارتباط، عالیجناب [ شال ] گونی یک مثلث کشیده و می فرماید: هر دو معتقد هستند که یک دوران گذار بین سوسیالیسم و سرمایه داری هست. طبقات یک شبه حذف نمی شوند. دولت کارگری یک دولت دمکراتیک است.

برای اولین بار « کشف میکند »! که در دو مورد اول نظر مارکس و استالین هم یکی است. عجب! پنجه را باز کرد و گفت وجب. بعد از بوقی « پی می برد »! که درک مارکس و لنین و استالین از این اصول متریالیسم تاریخی متفاوت نیست. شیره را خورد و گفت شیرین است.

این اصطلاحات، گذار و طبقه و دولتلزوما و یا اصلا چیزی را توضیح نمی دهند. سخن برسر یک درک تئوریک، انتزاع فلسفی از چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها در بستر مالکیت خصوصی است. پای یک دریافت ذهنی از مشغله هستنده ذیشعور، تولید برای بودن، کار و مبارزه افراد برای خورد و خوراک و پوشاک، بانی گذار قهری از معلوم ساده بسمت مطلوب گسترده براثر رشد نیروی مولد در میان است. نگرشی گزنده متکی بر داده های زمانه، پیش فرض های عینی و ذهنی، اقتصادی و اجتماعی، مبتنی بر تجربیات دور و نزدیک تاریخی.

پس گذار از مالکیت خصوصی و دیکتاتوری بورژوآزی به مالکیت اجتماعی و دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، فرمانروائی سرمایه، تسلط صنعت بزرگ بر کشاورزی، تولید انبوه و بازرگانی فرامرزی بر تجارت محلی مازادها، شهر بر روستا + مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش، تقابل قهری میان کار و سرمایه، مبارزه آشکار میان طبقه کارگر و سرمایه دار برسر مزد و اشتغال و آموزش ودر جهان سرمایه داری را مفروض می دارد. مادام که فرمانروائی سیاسی و حکومت هست، نمی توان فرمانبری و حکومت شوندگی را منکر شد.

عالیجناب [ شال ] گونی هیچ کاری با این حقایق « پیش پا افتاده »! ندارد. سرنا را از سر گشادش می زند. متریالیسم تاریخی را نوعی تردستی، تضادهای اقتصادی و اجتماعی، تمرکز عمودی ثروت و توسعه عرضی فقر، تقابل قهری میان طبقات دارا و ندار در بستر مالکیت خصوصی را بازتاب فرض و نظر این و آن قالب می کند. فیلسوف نادم وطنی ما تصور می کند که بین سوسیالیسم سرمایه داری یک دوران گذار هست، چون مارکس اینطور میخواست. طبقات یک شبه حذف نمی شوند، چون لنین چنین می پسندید. مهملاتی از این دست. انتزاع وارونه از حقایق ناسوتی که شاخ و دم ندارد.

با این قدم های « غول آسا »! خود را به مورد سوم ( دولت کارگری یک دولت دمکراتیک است ) می رساند که محل اختلاف است. می فرماید:

الف – من فکر می کنم حرف لنین ( حکومت شوروی یک میلیون بار دمکراتیک تر از دمکراتیک ترین جمهوری های بورژوآئی است ) از جهتی درست بوددر آن موقع در اکثریت قریب به اتفاق « دمکراتیک ترین جمهوری های بورژوآئی » از حق رای عمومی خبری نبود. زنان و بخش اعظم کارگران و تهیدستان و اقلیت ها از حق رای محروم بودنددر مقایسه با اینها حکومت شوروی هر چند که در سال 1918 حق رای طبقات ثروتمند را ملغی کرده بودولی اکثریت مردماز حقوق و امکاناتی برخوردار بودند که در کشورهای دیگر قابل تصور نبود

تردید ندارم که این خرده پای نادم وطنی ما مضمون داوری انقلابی لنین را درک نمی کند. نمی فهمد که این داوری لنین به حکومتی باز می گردد که آلت دست اقلیت ممتاز، مالک و ارباب و سرمایه دار خودی و غیر خودی نبود. بهمین دلیل آن را یک میلیون بار دمکراتیک تر از تمام جمهوری های بورژوآئی می دانست که بسود اقلیت ممتاز طبقه کارگر را می دوشیدند، خلق ها را می چاپیدند، از قبل کار غیر ارتزاق می کردند. لنین خیلی با فرهنگ تر از آن بود که حق رای عمومی را بانی تضادهای اقتصادی و اجتماعی قلمداد کند. لنین مارکسیست می دانست که تامین حقوق اهالی در یک جامعه مفروض، سرمایه داری یا سوسیالیستی، کلی پیش فرض ریز و درشت دارد. یکی از این پیش فرض ها، استقرار سیاسی طبقه کارگر، یعنی تسلط صوری کار زنده و متفکر بر کار مرده و متراکم بود که با پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر در قبال بورژوآزی و امپریالیسم برآورده شد.

حکومت شوروی دارائی و املاک اشراف و خوانین بزرگ، ثروت منقول و غیر منقول بانکداران، پیمانکاران، سرمایه داران بزرگ خودی و غیر خودی را مصادر، حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی را ملغی، ارتزاق از قبل کار غیر، خرید و فروش نیروی کار را ممنوع، کنترل بانکها، کارخانه های بزرگ، صنایع استخراخی، وسائل حمل و نقل عمومی ورا از چنگ بورژوآزی بومی و بین المللی خارج کرد. بیچاره ثروتمندان « مظلوم »! همین اقدامات انقلابی و نمونه بودند – محروم کردن ثروتمندان از مال و منال « باد آورده »! مالکان و اربابان و سرمایه داران از دارائی و املاک « آباء و اجدادی »! محروم کردن گروههای طفیلی، طبقات ضد انقلابی از حق دخالت در امور اقتصادی و اجتماعی، کشوری و لشگری، اداری و امدادی و آموزشی وکه سردمداران دمکراسی ناب افلاطونی را گزیده و باعث غرور کارگران، فرودستان شهری و روستائی، روشنفکران ملی و مترقی و انقلابی، باعث غرور پرولتاریا در جهان شدند، حکومت شوروی را سرآمد کردند. داوری انقلابی لنین به این حقایق تاریخی، پیروزی های غرور آفرین اشاره داشت.

برای لنین انقلابی و « بیرحم »! حکومت شوروی یک دورنما، آغاز گذار انقلابی از سرمایه داری به کمونیسم بود. لنین می فهمید که دیکتاتوری پرولتاریا در این نخستین مرحله از پراتیک کمونیسم علمی، بدلائلی کاملا قابل فهم، هنوز با تسلط واقعی کار بر سرمایه، با مکانیسم خود کار تولید برای رفع نیازهای مادی و معنوی نیروهای مولد فاصله زیادی دارد. این دولت « باید ها »! حق نداشت حماقت های کمون پاریس را تکرار کرده و نهان گاههای بورژوآزی را نادیده بگیرد. حق نداشت مثل کمون بفکر حمله به ورسای نباشد، دمکراسی را مصادره نکند، مالکان و اربابان و سرمایه داران را بحال خود بگذارد، بانک ها را از چنگ بورژوآزی در نیاوردحق ندارد مثل کمون قربانی جوانمردی کارگران شود. می بایست داده های زمانه، امکانات مادی و تاریخی، حتی مولفه های معتبر اقتصاد بازار، پول و کالا، قانون ارزش را بکار گیرد تا بتواند مکانیسم های گذار از سرمایه داری به کمونیسم را دریابد. ناگفته نماند که حکومت شوروی تحقق برنامه ای را دنبال می کرد که بخش اعظم آن هنوز جنبه تئوریک داشت.

ب – اما از جهتی دیگرحکومت شوروی نه تنها به یک حکومت تک حزبی تبدیل شد، بلکه حتی در داخل خود حزب کمونیست هم با ممنوعیت حق فراکسیون، عملا جریان های مخالف نظر اکثریت از بیان سازمان یافته نظرات شان محروم شدندحکومت شوروی را حتی در آخرین سال های زندگی خود لنین نیز دیگر نمی شد یک حکومت واقعا دمکراتیک نامید

غلتیدن به نظام تک حزبی نه با قدرت گیری استالین، بلکه در آخرین سال های زندگی خود لنین شروع شدبرای روشن شدن این نکته کافی است به درک لنین از مفهوم « دیکتاتوری پرولتاریا » مراجعه کنیممصیبت های جنگ داخلی در تبدیل حکومت شوروی به یک نظام تک حزبی نقش بسیار مهمی داشت، اما زمینه های فکری آن در میان مارکسیست های روسیه مدت ها پیش از شکل گیری دولت شوروی شکل گرفته بود

پس تمام الم شنگه و قشقرق بسیاق تجار « محترم »! داد و قال ارزان در باره درک مارکس و لنین و استالین، تئوری بافی مضحک در مورد « گذار و حذف طبقات و دولت دمکراتیک کارگری »! دل سوزی برای حق رای ثروتمندان « مظلوم »! آه و ناله بخاطر ممنوعیت دسته بندی های ضد انقلابی، مخالفت های سازمانیافته خرده بورژوآزی « معصوم »! اینها همه فقط باین منظور بود که انقلاب سوسیالیستی اکتبر یک بازی « تقلبی »! دیکتاتوری پرولتاریا « فاجعه تئوریک »! قالب شود. ناگفته نماند که این نگرش بورژوآ – پلیسی در فردای پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه، استقرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در بزرگترین، یکی از پر جمعیت ترین کشورهای جهان سرمایه داری علم شد. طفلک [ شال ] گونی

فرمانروائی سرمایه بدون گذار قبلی از اقتصاد طبیعی به اقتصاد پولی، از تولید خرد و تجارت محلی مازاد ها به تولید انبوه و بازرگانی فرامرزی، بدون نفی مالکیت اربابی بر زمین، وابستگی سنتی رعایا، بدون جدائی نیروهای مولد از ابزار کار، خلع ید انفرادی دهقانان و صنعتگران خرد و متوسط در سطح شهر و روستا، آزادی خرید و فروش نیروی کار، مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزشبدون مالکیت خصوصی بورژوآزی بر وسائل تولید اجتماعی اصلا مقدور نمی شد.

این مارکس متریالیست بود که نقش کلیدی تولید برای دوام زیست جمعی انسان ها را دریافت، از روی خصلت گذرای مقولات اقتصادی پرده برداشت، لزوم تحولات اجتماعی براثر رشد نیروهای مولد را تشخیص داد. پای مالکیت خصوصی، بانی فرمانروائی و فرمانبری، جدال قهری میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان در گذشته و حال را به میان کشید. نشان داد که چطور این مناسبات زوری، فرمانروائی و حکومت، اشرافی و اربابی و بورژوآئی بر تولید و بازیگران زنده و تاریخی تولید، در بستر مالکیت خصوصی رقم خورد.

رفته رفته فرمانروائی اشراف، دوران برده داری از میان رفت، طغیان برده ها بجای خود، چون واگذاری زمین با صرفه تر از نگهداری زوری برده ها شده بود. بساط خانسالاری برچیده شد، چون با افزایش حجم مطلق جمعیت، ایضا افزایش حجم مطلق نیازهای مصرفی جامعه، نگهداری زمین در چارچوب اقتصاد طبیعی دیگر صرف نمی کرد. تردستی که نیست.

تا اینکه با برآمد اقتصاد پولی، توسعه صنعت کارگاهی براثر رشد نیروهای مولد، بدنبال راه اندازی کارخانه های عظیم و برپائی صنعت بزرگ، اشاعه تولید انبوه و بازرگانی فرامرزینوع سرمایه داری فرمانروائی، دیکتاتوری بورژوآزی – موسوم به « دمکراسی »! بسلامتی عالیجناب [ شال ] گونی شکل گرفت. حال این دیکتاتوری آشکار الیگارشی مالی، سرمایه تنزیلی، یعنی نوع امپریالیستی دمکراسی است که در برابر ماست. بانی رشد معکوس تولید و مصرف، تمرکز عمودی ثروت و توسعه عرضی فقر، باعث عقب ماندگی کشورها، مسبب بیکاری انبوه کارگران، تنگدستی خلق های خودی و غیر خودی، محرک بحران های نوبتی، مالی و تجاری و صنعتی، ماجراجوئی و جنگ و اشغالگری و

دمکراسی « ناب »! معجونی در ورای طبقات متقابل، مستقل از مکانیسم ارزش آفرینی در بستر مالکیت خصوصی، بکلی بی معنی، حرف مفت است. سابقه دمکراسی، فعلا بماند. پای نوعی دولت، تابع الزامات زمانه، حافظ مالکیت خصوصی متداول، در خدمت مناسبات اقتصادی و اجتماعی مسلط در میان است. وسیله ای است برای تضمین فرمانروائی مالکان از همه رنگ بر تولید و بازیگران زنده و تاریخی تولید، ابزار سرکوب منظم حکومت شوندگان در شرایط اضطراری. مادام که مالکیت خصوصی بر ابزار کار، بر وسائل تولید اجتماعی پا برجاست. اقتصاد سیاسی، مکانیسم ارزش آفرینی تابع الزامات سرمایه است و کاری با احتیاجات مصرفی جامعه، با نیازهای مادی و معنوی نیروهای مولد ندارددولت و با هر پیشوند و پسوندی معرف دیکتاتوری طبقه ای است که بلحاظ اقتصادی فرمانرواست.

دل سوزی عالیجناب [ شال ] گونی برای ثروتمندان « مظلوم »! در ارتباط با مصادره دارائی و املاک بورژوآزی، لغو مالکیت خصوصی است. آه و ناله اش بخاطر خرده بورژوآزی « معصوم »! در ارتباط با مصادره دمکراسی، تعطیل دسته بندی های مسلکی در حزب واحد طبقه کارگر قرار دارد. می فرماید: ممنوعیت حق فراکسیون، عملا جریان های مخالف نظر اکثریت از بیان سازمان یافته نظرات شان محروم شدند. این تعبیری ریاکارانه، با بوی گند تروتسکی تراشیده از یک حقیقت تاریخی است، یک قطعنامه جمعی و آگاهانه در باره « یکپارچگی حزب ». ریاکارانه است، چون نمی گوید این قطعنامه پیشنهادی لنین در کنگره دهم حزب کمونیست باتفاق آرا تصویب شد. بوی گند تروتسکی تراشیده را دارد، چون ممنوعیت دسته بندی های مسلکی را مساوی اختناق نظری کادرهای حزبی وانمود می کند. چون تاریخ انتشار آخرین مقالات تروتسکی تاریخی در « پراودا » موجودند.

رضا خسروی

۱ دیدگاه

  1. رفقا با سلام و خسته نباشید
    از شما ( و یا از رفیق نویسنده ) تقاضا میکنم در صورت امکان تمام بخشهای نوشته را در یک (فایل)جا گذاری نمائید تا استفاده از تمامی بخشها آسانتر شده و ارسال آن به دیگران نیز تسهیل تر گردد.

    با احترام فراوان
    علی – لندن

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.