سرتیتر

جیمی کارتر و اسطوره رئیس جمهور حقوق بشری

دن كواليك

برگردان: بابك پاكزاد

بي شك جيمي كارتر بزرگترين رئيس جمهور اسبقي است كه تاكنون ديده ام. فعاليت هاي حقوق بشري مابعد رياست جمهوري و نظارت بر انتخابات كه بارها در تقابل با سياست رسمي و ادعاهاي دولت ايالات متحده قرار گرفته ، سهم بسيار با ارزشي به جهان ارزاني كرده است.

با اين حال، نمي توان درباره دوره رياست جمهوري كارتر اظهار نظر مشابهي كرد، و در عمل، من مشكوكم كه امروز كارهاي خوب آقاي كارتر تا حد بسيار زيادي ناشي از عذاب وجدان برخاسته از تحقق دردآور جناياتي بي چون وچرا باشد كه هنگامي كه وي برسر كار بود مرتكب شده است.

البته،بزرگترين جنايتي كه وي مسئول آن است تا امروز گريبان گير ايالات متحده و جهان بوده.آن جنايت كه با سال ها ارائه عامدانه اطلاعات گمراه كننده – از طريق كارهايي چون رمان مردم پسند بادبادك باز- پرده پوشي شد ، همانا مداخله ناخوانده و ظالمانه در افغانستان در جولاي 1979 بود.

بنابراين،هر كس ضمن توجه به موضوع بايد بداند كه ايالات متحده جنگ كم تراكم اش عليه دولت ماركسيست افغانستان ( يك دولت مترقي كه بايد رفتار بسيار ستودني آن با زنان را خاطر نشان كرد ) را نه آن طور كه همه جا ادعا مي شود به مثابه واكنش به تهاجم شوروي،بلكه برعكس، به منظور دامن زدن به چنين تهاجمي در شش ماه بعد(24 دسامبر 1979 ) آغاز كرد.

ما از اين موضوع خبر داريم زيرا زيبيگنيو برژينسكي، مشاور امنيت ملي خود آقاي كارتر، به آن فخر و مباهات كرده است.در 1998 طي مصاحبه اي با نوول آبزروتور برژينسكي چنين توضيح مي دهد:

«بر اساس نسخه و روايت رسمي تاريخ، سيا كمك به مجاهدين را در  1980 ، يعني پس از اشغال افغانستان توسط ارتش شوروي در24 دسامبر 1979، آغاز كرد. اما حقيقت كه تاكنون پنهان نگه داشته شده، كاملا متفاوت است: در حقيقت ، در3 جولاي 1979 بود كه پرزيدنت كارتر نخستين دستور را برتقويم كمك به مخالفان رژيم طرفدار شوروي در كابل ثبت كرد. در همان روز يادداشتي براي پرزيدنت نوشتم و در آن توضيح دادم كه به نظر من كمك ،نهايتا منجر به مداخله نظامي شوروي خواهد شد.»

××××

«عمليات مخفي ايده اي عالي بود.تاثيرش آن بود كه روس ها را به دام افغانستان بياندازد و شما از من مي خواهيد به خاطر آن متاسف باشم؟ روزي كه شوروي ها رسما از مرز عبور كردند ، خيلي صريح براي پرزيدنت كارتر نوشتم: هم اكنون اين فرصت را داريم كه به اتحاد شوروي ،جنگ ويتنام خودش را ارائه كنيم.»

اين اعتراف سزاوار موشكافي و تعمق بيشتر است چرا كه ظالمانه ترين اهداف و مقاصد از سوي برژينسكي و رئيسش، پرزيدنت كارتر را افشا مي كند.

نخست آن كه نشان مي دهد كه مسلح كردن مجاهدين و نيروهاي هم پيمان امري مطلقا غير ضروري بوده و در عمل، مساله بر سر انتخاب بوده است.اين امر بايد براي كساني كه درد و رنج حملات 11 سپتامبر را متحمل شده اند مشكل برانگيز باشد كه در هيچ اقدام كوچكي، «برگشت طوفان » تسليح اين نيروها كه در ميان آنها خود اسامه بن لادن نيز حضور داشت در نظر گرفته نشده است.تسليح اين نيروها نه تنها بن لادن را توانمند ساخت بلكه همچنين به شكلي مستقيم منتهي به آن شد كه طالبان مرتجع بر افغانستان سيطره يابد و تمام نقض حقوق بشر ناشي از آن، از جمله ارتكاب جرم و جنايت عليه زنان، نتيجه اين سيطره بوده است.اين تاريخ را بايد به ياد داشت چرا كه در جايگاه نخست، ايالات متحده به تحقق اين وقايع كمك كرد و اكنون از بهانه حقوق زن در افغانستان به عنوان برگ انجيري براي ادامه درگيري و تخاصمات در آنجا استفاده مي كند.

در عمل، اعترافات صورت گرفته توسط برژينسكي  نمي توانست خواستار چيزي بيش از اين باشد،با رقم زدن مجموعه اي از وقايع به صورت آگاهانه و عامدانه و به منظور اين كه » به شوروي جنگ ويتنام خودش را ارائه دهيم» ،ايالات متحده تحت اداره پرزيدنت كارتر، نه فقط نابودي دشمن ظاهرو نمايان ، بلكه نابودي دو ملت را مقدر ساخت. بنابراين ، هر چه فرد به فريب اتحاد شوروي و رقم زدن سرنوشتي شوم براي آن فكر كند (و من در ميان كساني نيستم كه چنين سرنوشتي را براي هيچ مردمي آرزو كنم) ،تعداد اندكي هستند كه ميلي به فهم اين موضوع داشته باشند كه ايالات متحده مطمئنا  افغانستان را نيز فريب داد و سرنوشت شومي را برايش رقم زد. بنابراين، اگر ايالات متحده به اتحاد شوروي ويتنام اش را ارائه داد،آن  همچنين مطمئنا به افغانستان دوره جانسون/نيكسون ايالات متحده را عرضه كرده است. و كاملا  روشن است كه در آن درگيري و منازعه چه كسي بدتر گذران كرده است.ويتنام  دو تا چهار ميليون تعداد كشته هايش برآورد شد و تخريب زيست محيطي وحشتناكي را تجربه كرد،در حالي كه ايالات متحده 50000 كشته داد و هيچ تخريبي را در قلمرو خويش متحمل نشد.

اين همان برنامه توطئه آميزي است كه دانسته افغانستان را تماما به نام جاه طلبي هاي جنگ سردي ايالات متحده به سرنوشتي شوم هدايت كرد. اين ابدا اقدام كسي نيست كه حقوق بشر را شايان ارزش بداند و يا حتي براي ايده هاي ابتدايي پيرامون آن چه شايسته و مناسب انسان است احترامي قائل باشد. اين كه پرزيدنت كارتر را با اين اوصاف بتوان به عنوان الگوي پاكي و اخلاق مطرح كرد كاملا باورنكردني و غيرقابل قبول است.اما اين مساله اي كاملا آموزنده است ، براي آن كه نشان مي دهد چگونه جامعه ايالات متحده آن چه در رهبرانش (تمام رئيس جمهور هاي ايالات متحده از جنگ جهاني دوم به اين سو مطمئنا شايسته عنوان «جنايتكار جنگي اند») غير قابل پذيرش است را مي پذيرد.و همين پذيرش،به ويژه از سوي نهاد و ساز و كار ليبرال است كه به نام دمكراسي، آزادي و حقوق بشر ،دادن مجوز ارتكاب جناياتي به مراتب بدتر را تا به امروز ادامه داده است.

دانيل كواليك وكيل حقوق كار و حقوق بشر است و در پيتسبورگ زندگي مي كند، وي هم اكنون در University of Pittsburgh School of Law  حقوق بشر بين الملل تدريس مي كند.