سرتیتر

خاورمیانه و مدل ترکیه

لیلادانش

نوامبر2012

مقدمه

جشن و سرورغربپیروز شده درجنگسرد و تلاش برایباوراندناینتصورکه«نظمنوین»جهانیباسرعتپیشخواهدرفت،بیش ازیکدههطول نکشید. اگرلشکرکشی اول آمریکا بهخلیج ( 1991)و جنگباعراقتوانستاولین محصولجهانیکقطبیرابهنمایشبگذارد، اما دو جنگ دیگرآمریکادرعراقوافغانستان تنها نشان استیصال وموقعیت بی ثبات ونامطمئن اژدهای چندسری بود که از تصوربی فردایی، امروزش را نیزبرخود ودیگران حرام کرده بود.

امروزدیگر آشکاراست که سیاست های جنگ افروزانه با هدف بسط «دمکراسی» و بربستریک فضای تبلیغاتی ضد مسلمان وضدعرب، باتحمیل نابسامانی و فلاکت به مردم این دیارتنها به خشم و نفرت ضدغربی و ضد امپریالیستی درمنطقه دامن زده است. ازاینرودرسالهایاخیر،تلاشآمریکاومتحدیناروپاییاشبرسازماندادن،تقویتوهدایت نیروها وجریان های درونی این منطقه برایپیشبردهماناهدافمتمرکزشدهاست. شکلگیرینیرویمسلح«انقلابی» درلیبی و»ارتش آزاد»در سوریهجزییازاینبرنامهبوده که ازجمله به پشتوانهدستودلبازیهایعربستانسعودی وقطرمتکی بوده است.

نیاز به تغییرسیاست های خاورمیانه ای آمریکا ازپیش ازخیزش های توده ای دوسال گذشته درهمهسطوح قدرت ازدولت ومجالس تا نهادهای دیگرآمریکایی موردطرحوبررسیبوده است. چنین نیازی درعینحالمشوقطرفدارانگسترشگلوبالیزاسیونباچهرهانسانیبودهتاخفت این شکسترامبنایطرحیکسلسلهمباحثباهدفتغییرسیاست جنگی درخاورمیانهقراردهند(1). گسترشگلوبالیزاسیون درسطحسیاسی،خلاصیازشردیکتاتورهاییرامیطلبیدکهدرطولدهههایمتوالی مبارزاتضداستعماری،باحمایتارتشویا در نتیجه توازن ویژه مناسباتقبیلهایدربرخیکشورهای عربی درقدرت بودند وتنبههیچتغییرینمیدادند. پرسش اینبود کهعلتعدمتغییردرخاورمیانهدرطولدهههایمتوالیچیست؟چالشهایموجودبرسرراهگلوبالیزاسیوندرخاورمیانهوشمالآفریقاکدامند؟ نقطهاشتراکدرتاریخوفرهنگخاورمیانهچیست، وغرب و به ویژه آمریکا چگونه می تواند با بهره جویی ازآن برسیرتکوین«دمکراسی»دراین منطقه اثربگذارد. آیامیتوانازاسلامبعنوانفصلمشترکتاریخیوفرهنگیبخشبزرگیازاینمنطقهانتظارداشتکهنقشیدمکراتیکایفاکند؟آیااسلامچنانکهفوکویامامیگفتذاتاضددمکراتیکاست؟ فوکویامااسلامرادرخودغیردمکراتیکویاضددمکراتیکمیدانستوهانتینگتونعروجاسلامرادیکالراعدمناهمگونیدرمدنیتخواند.منتقدینلیبرال شکستسیاستهایخاورمیانهایآمریکابانقدتئوریهایهانتینگتونوفوکویامابرآن شدند کهاینتئوریها بهفاکتورهایداخلیوشرایطدرونیجوامعمسلماندرخاورمیانهتوجه نمی کنند(2). اینبحثها که درسطح نظری ازپیش ترآغازشده بودند باانتخاباوباما و به ویژه پس از«بهارعرب» اهمیتیبیشتریافت. «بهارعرب» با اینکه بسرعت به خزانی غم انگیز گرایید اما نوید شکستن انجماد چهل ساله ساختار سیاسی این جوامع پس ازعروج دولت های ملی و ناسیونالیستی عرب در خاورمیانه را داد. بازشدن چنین احتمالی، عطف توجه به داده های درونی منطقه را عاجل تر کرد واز این خاستگاه است کهمدلترکیهبایکدولتاسلامیمیانهرو- محافظهکاربیشازپیشبعنوانیکآلترناتیوقابلتاملبرایخاورمیانهموردبحثقرارگرفته است. رشداقتصادیو«دمکراسی» که مشخصه های این مدل خوانده شده اند، هم مطلوب منتقدیندستراستی سیاست هایآمریکاهستند وهم مورد توجه برخی نیروهای سیاسی اپوزیسیون که بدنبال راه حل ها وآلترناتیوهای منطقه ای اند.

روند آلترناتیوسازی های جاریدرخاورمیانهباابتکارهرکسکهباشد، اکیدا به سرنوشتمردممنطقهمربوطاست. اکثریتمردمکارگروزحمتکشحتیاگرآلترناتیوحاضروآمادهایدرپاسخبهایناوضاعنداشته باشند،بایدآلترناتیوهایدردستساخترابشناسند. ازاینروست کهتمرکزی دیگربرنقشسنتاسلامی درشرایط حاضروبررسی مدلترکیهاهمیتمییابد.

مذهب،بنبستسکولاریسم،اسلامسیاسی

دراینکهمذاهبتنهامجموعهایازهنجارها واعتقاداتنیستندبلکهمستقیمابرفرهنگ،سیاستوفعالیتهایاجتماعیتاثیرمیگذارندتردیدینیست. سنتاسلامیبه ویژه درخاورمیانه همپایشکلگیریمناسباتکاپیتالیستی،یکپایمعادلاتسیاسیدرمبارزاتضداستعماریبودهاست. درعرصه سیاست به مفهوم مدرن آن، این سنتدرایرانوترکیهبعنواندوکشوربزرگخاورمیانهچهرههایموثری داشتهاست. واین شامل مخالفینوموافقینمدرنیزاسیون در دورانمشروطهو سقوط امپراطوریعثمانی می شودکهسرآغازتاریخمدرنایندوکشوراست. بااینحالموثرترین سنتسیاسیدرایندورهتقریبا در همه ی خاورمیانهسنتبورژوازی«سکولار» نوپایاینکشورهابودکهباپیدایشمقولهدولت – ملت با عزیمتیناسیونالیستیدروقایعسیاسی نقش اصلی راداشت.

شکلگیریمقولهدولت- ملتدرخاورمیانهوشمالآفریقاباتعریفوموازینمدرن،بهدوره1860 تا1930 برمیگرددکههمزماناستبا فروپاشی امپراطوریعثمانیوتقسیمات جدید کشوری حاصلازپایانجنگاولجهانی. برخیازکشورهایعربیوشمالآفریقاتوانستند باتشکیلیکشورایملیکهتقریبامشابهروند لیبرالیزاسیون درآمریکاواروپابودپابهدورانمدرنبگذارند. بااینحالوجهغالبدرپروسه تقسیمات جدید کشوری،حضوراستعمارگراندرمنطقهوتشکیلدولتهایتحتقیمومیتانگلیسوفرانسهبود. جریان نوپای بورژوا – ناسیونالیسم منطقه درفاصلهدههپنجاهتاشصتمیلادی(دورهجنگسرد) پسازتقابل نسبتا طولانیایباکلونیالیسموتلاشبرایاستقلالوبرپاییدولتخودی، توانست یک رشتهدولتهایملی تشکیل دهد کهعمدتاتحت کنترلافسرانجوان بود. برجستهتریننمونههایاینرونددرمصر،لیبی،سوریهوعراقاتفاقافتاد. جمالعبدالناصرسمبلاینحرکت بود وبه قدرت رسیدن او تاثیرآشکاری درتسریع شکل گیری وتقویت این روند دردیگرکشورهای منطقه گذاشت. پانعربیسمکهبهآنسوسیالیسمعربنیزگفتهمیشدباناصرتداعیشدوبرایمدتهایطولانیگفتمانغالبدرعرصهسیاستدرخاورمیانهودرتقابلباسیاستکولونیالیستیغرببود. اغلب کشورهایی که این جریان درآن به قدرت رسیده بوددرمناسباتدورهجنگسرد،بیشتردرحیطهنفوذبلوکشورویقرارداشتند. پان عربیسمعلیرغموجهغالبناسیونالیستی اش، همچنین درپیوندنسبتانزدیکیبااسلامیونبودوحتیبرخیچهرههایشاخصآنخود پیش ترازفعالاناخوانالمسلمینبودند.درستشبیهموقعیتبورژوازینوپایایراندردورهمشروطه که پیوندهاینزدیکیمیانشاخهسکولاروشاخهمذهبیشان وجود داشتکهتادورهمصدقوپسازآن یعنی تاعروجحکومتاسلامینیزادامهیافتهاست.

جریان پانعربیسمدرسیاستخاورمیانهعلیرغمحضوراخوانالمسلمینبعنوانیکجریانسازمانیافتهوگستردهاسلامیکهبسیارپیشترازملیونوناسیونالیستها(1928) بنیانگذاریشدهبود،تا دهههفتادمیلادیکماکاندستبالاراداشتوعلاوه برکسب قدرت سیاسیابتکارتشکیلچندیناتحاد،بلوک بندی وهمکاریسازمانیافتهدرحیطهاقتصادوسیاسترانیزدر کارنامه خود داشت. مرگناصروپسازآنتضعیفموقعیتشورویدرمصر،جنگبااسرائیلدرسال1973 کهدرآن آمریکاواسرائیلتوانستندموقعیتبرترخودراتثبیتکنند،لحظههایفرودقطعیپانعربیسمبود. پانعربیسم،کمالیسم درترکیه،پهلویپدروپسردرایران علیرغمرابطه دوستانهباغرب،باکمابیشتفاوتهایینه دراستقرارنهاد دولت وساختارهای سیاسی آن برمبنایمدلهایدمکراسیغربی موفق شدند؛ ونهازعهدهپاسخگوییبهمسائلی مثل آزادی های عمومی وملزومات اجتماعی و اقتصادی زیست عمومی درچنین جامعه ای برآمدند.

دهههفتاد وهشتاد میلادیآغازتغییرات گستردهدربسیاری ازعرصههابود وازجمله:

درترکیهازدهههفتادمیلادیجریاناتاسلامیبعنوانبخشی ازطبقه متوسط که توسط کمالیست ها ازدایره فعالیت اقتصادی و سیاسی برکنارنگهداشته شده بودند، شروعبهرشدکردند؛

درایران، رشداسلامگراییدرقالبگفتمانهایشیعهدرایندورهیکیازروندهای سیاسیابرازمخالفتبارژیمشاهشد. شکستانقلابایرانورویکارآمدنجمهوری اسلامیتقریبا برموقعیتتمامشاخه هایاسلامیمنطقهتاثیرگذاشت؛

تقویت وشکلگیری مجاهدینافغان، حمایت استراتژیک آمریکا وحمایت مالی عربستان سعودی ازآنها درجنگ علیه دولت مورد حمایت اتحاد شوروی درافغانستان- که بخشی ازپروژه ایجاد کمربند سبزدرمقابل خطرسرخ بود- موجب ظهورجریا ن دیگری ازاسلامیون درعرصه سیاست خاورمیانه شد؛

اخوانالمسلمیندرمقابلچرخشآشکاربرخیدولتهایعرب ( از جمله مصر) بسمتغرب وشکستپانعربیسم، به تدریجتوانستپایهاجتماعیخودرا با جلب اعتراضات موجود گسترشدهد؛

در جریان جنگ هشت ساله میان ایران وعراق، دولت بعثی صدام که یکپایسنتورشکستهناسیونالیسمعرببود، توسط دولت های غربی درمقابلحکومت اسلامی برخاسته ازشکست انقلاب ایرانتجهیزشد. صدام بدنبالتضعیفموقعیتناسیونالیسمعرب،تحققبلندپروازیهایخودرادرکشاکشبادولتاسلامیایران می جست. اینجنگبیبرنده شرایطی را فراهم کرد که بعد ها درجریانحملاتآمریکابه عراق (1991 و2003) مبنایاغتشاشسیاسیعظیمیدرمیانسنتهایاصلیسیاسیآن،یعنیشاخههایمختلفاسلامیوناسیونالیسمشکستخوردهشد که درعین حال بازتاب موقعیت این سنت ها در کل خاورمیانه بود(3).

همپای عروجنئولیبرالیسم دردهههشتاد میلادی وپیروزی» لیبرال دموکراسی»، یک رشته تحولات مهم درحیطهتفکرواندیشه،فلسفهونقداجتماعیروی داد. درفقدانجهاندوقطبی،بسیاریازهویتهایسیاسیبیمعناشدند. سنتاسلامیدرایندورهخود را در برابرانتخاب سیاسی سرنوشت سازی یافت: ادامه راه به شیوه سنتی وفقهی سابق و یاتلاشبرایمنطبقشدنباموازینجامعهمدرن. آنچهکهبهتلاشبرایاصلاحیاپروتستانیزهکردناسلاممعروفشد،ناظربودبرانطباقاسلام باجامعهمدرنامروزیوصیقلیافتن آنبرایتبدیلشدنبهنیرویسیاسیایکهبتواند درمسیرتوسعهکاپیتالیسمودمکراتیزاسیونِرایجبدوندردسرهایناشیازبنیادگراییو«فتحقدسازراهکربلا» نقشایفاکند. تلاشبرایارائهقرائتجدیدیازاسلامدرایرانکهبهعروجاصلاحطلبانانجامید ازهمین نیازبرمی خاست. اسلامیونترکیهنیزدرهمیندورهباطرحروایتدیگریازاسلام،بهارائهتعریفیازهویتخودپرداختند. بازتعریفسنتاسلامیدرعینحالتنهامتاثرازپایان جنگسردنبود. اسلامسیاسیدرستمثل سنتدمکراتمسیحیدرچارچوبدمکراسیغربی، یک سنت سیاسیاستکهدرتمامطولجامعهمدرندرکشورهایاسلامینقشایفاکردهاست. بورژوازیجهانعربعلیرغمهردرجهتفاوتفرهنگیمیاناسلامومسیحیت،نیازپیوستنبهپروسهگلوبالیزاسیونوانطباقباآنرادرککردهبود. درونسنتاسلامیتلاشهاییمستمربرایرفعاتهام«خشونتطلب» بودن،بنیاد گرا بودن،ضدزنبودن،وبازتعریف مبانیهویتیخود(نمونهاصلاحطلبانایرانی) درجریانبود؛ بدوناینکهنشانی ازکوشش جدیبرایارائهمدلیسکولاردرجامعهدرمیانباشد.

امروز دیگرنه فقط تحقیقات آکادمیک بلکه یک مشاهده موشکافانه سیاسی هم نشان می دهد که سکولاریسمبعنوانیکرویکردکلاسیکلیبرالیبهسیاستدرجامعهمدرن، دراینمنطقه از پتانسیل بالایی برخوردارنیست. بخشی ازاحزاب سکولارعرب (مثلا سوریه، لیبی،عراق) تنها درپرتو معادلات جنگ سرد، توانسته بودند درقدرت باقی بمانند بدون اینکه تغییراتی پایداردرجهت مدرنیزه کردن ساختارهای اجتماعی ایجاد کرده باشند. این پدیده البته خودویژگی سکولاریسم در ایران، ترکیه، بعضی ازکشورهای عرب وحتی هند بوده است. سکولاریسم بورژوازی نوپای ترکیه وهندتحترهبرینهروازمعدود نمونه های اوایل قرن بیستم بودند که توانستند تمایزروشن تری با شاخه مذهبی سنت طبقاتی شان حفظ کنند وموفق به استقرارسکولاریسمنسبتاپایداریدراینکشورهاشوند. با این حال یک برداشت عمومی این است که اعمال سکولاریسم درهند و ترکیه – وبسیاری دیگر ازکشورهای منطقه خاورمیانه – بشکلی نخبه گرایانه پیش برده شده که ناتوان از تاثیرگذاری گسترده اجتماعی بوده است. گفته می شود که عروج سنت اسلامی درترکیه و تداوم جنگ های مذهبی درهند، ازجمله ناشی ازهمین نوع استقرارسکولاریسم دراین کشورهاست. مشخصا درمورد ترکیه برداشتغالباینست که استقرارسکولاریسمروندی بودهازبالاوتحتسیطرهدولتهایاقتدارگرا. کمالیستهاسکولاریسمرابهجامعهحقنهکردند،بدوناینکهآنرابهارزشیاجتماعیدرجامعهارتقادادهباشند. نتیجهاینکهمخالفتبادولتهایسرکوبگرکمالیست،بسادگیبهمخالفتباسکولاریسم یا عامل استقرارآن تبدیلمیشدکهبنوبهخود یکی ازعلت های قدرتگیریاسلامیستهادرترکیهتلقی می شود. اینکه آیا این ناتوانی سکولاریسم ناشی ازفقدان احزابسیاسی،نهادهایمدنیمدافعحقوقاجتماعی و… است؛ یا اینکه دلیل آن را باید درنوع رابطهدولتبامذهبوپایههایتاریخیوفرهنگیمذهباسلام جست،نیازبهبحثیمجزادارد. آنچه مسلم است در شرایط امروز، فعل وانفعالات درونی سنت اسلام سیاسی اساسا مبتنی است برنشان دادن دریچه های «انعطاف» ودنیوی شدن. اینکه این انعطاف چقدربا موازین سکولاریسم قابل انطباق است را نه باورهای مذهبی یا سکولاریستی بلکه باحتمال زیاد معادلات سیاسی و موازنه قوا تعیین خواهد کرد.

درتشریحاهمیتسنتاسلامیویاتوجهبهاسلامبعنوانیکعاملدرونی درمنطقهخاورمیانه،نشریهاکونومیست(4) درنوامبر2007 مجموعهمقالاتی به چاپ رساند دربررسیمذهب،نقشآن،تنوعوگستردگی،وهمچنین عروجمجددآندرکشورهاوفرهنگهایمختلف ازجمله درایران،ترکیه،هند،آمریکا،نیجریه،چین،پاکستان،بالکانو…. که به اشکال مختلفصحنه درگیریهایمذهبیویابارزترشدننقشمذهبدروقایعسیاسیواجتماعی هستند. پیام نشریهاکونومیستکهپسازشکستسیاستهایآمریکاومتحداناروپاییاشدرتزریقدمکراتیزاسیونبهخاورمیانه، منتشر شده بود اینست که: مذهبهمراه روند گلوبالیزاسیونبهعنصریمهمدرحیطهسیاستتبدیلشدهاست. این موضع گیریدقیقاهمسواستباچرخشسیاسیمنتقدانلیبرالسیاستهایجاریآمریکاوهمپیمانانش. ایندسته ازمنتقدیننیزبرآنندکه برای یافتن راه پیشرفتگلوبالیزاسیونوبسطدمکراسیدرخاورمیانهباید برداده هایدرونیاینمنطقهومشخصا به نقشیکهاسلامبعنوانفصلمشترکتاریخیوفرهنگیدرایندیارایفامیکند، متمرکز شد(5).

هراسلامی؟!

جنگهایدودههاخیردرخاورمیانهنشاندادهاندکهاعمال«دمکراسی» ازطریقبمباران های«دمکراسیخواهانه» و«بشردوستانه» ممکننیست. درهمان حالروشناستکهمسالهآمریکاودیگرمتحدانغربیاشدفاعازارزشهایدمکراسیلیبرالیویااستقراردمکراسی بطور کلینیست. بسیاریازدیکتاتورهایاینمنطقهکهازدوستانقدیمووفادارغرببودهاند(مثلاحسنیمبارکوبنعلی) دروقتخودازصندوقهایرایبیرونآمدهبودند. بنابراین پرسش ایناستکهاگرقراراستبهاسلامبعنوانیکدادهدرونیمنطقهبرایحلمعضل«دمکراسی» توجهشود،پیششرطپذیرشچنینمدلاسلامیایچیست؟آیاهمهشاخههایاسلام سیاسی پذیرفتهخواهندشد؟درسال2006 درنتیجهاولینانتخاباتآزاددرغزه،حماسازاینانتخاباتپیروزبیرونآمد،امااینانتخاباتونتیجهآنموردتائیدغرب واقع نشد؛ اعمالفشارومحدودیتبراخوانالمسلمیندرگذشته، توسطدولتهایغرب گرا درمنطقه،عموماازجانبآمریکا نادیده گرفته می شد؛ درایراندراعتراضبهانتخاباتسال1388، جریانسبزکه رهبران آن ازسالهاپیشبه شیوه های مختلف،سمتگیری وتمایل خودبه«دمکراسی» غربیواصلاحرویکردهایدینیشانرانشاندادهبودند،موردحمایتآشکارآمریکاقرارنگرفت. اماسهسالبعدسازمانمجاهدینخلق،شاخهدیگریازاسلامیستهایایرانیازلیستتروریستیآمریکاخارجشد. برخوردآمریکابهشاخههایمختلفاسلامسیاسیبیشازآنپراگماتیستیاستکهبشودآنراباحمایتاز«دمکراسی» توضیحداد. بهمیندلیلاستکهبه موازاتتلاشبرای پروپادادنبهیکاسلاممیانهرو،همچنان خطروقوع جنگبرسرمردماینمنطقه زنده نگهداشته می شود. تهدید بهجنگ لازم می شود برایهرچهسریع ترشکلگرفتنآلترناتیویکههم بتوانداعتراضاتواقعیمردم را مهارکند، هم توانادارهاوضاع و شکل دادن به نوعی ثبات راداشتهباشد، وهم به تضمینمنافعآمریکاومتحدانش توجه لازم را نشان دهد.

چنانکه گفته شد نقدلیبرالبهجنگافروزیهایآمریکاومتحدانش برآن است که راه گسترش گلوبالیزاسیون و دموکراسی درکشورهای منطقهخاورمیانهوشمالآفریقاکهفاقدیکسیستمسیاسیجا افتادهوباثبات هستند نهجنگ واشغال،بلکهاتکا بهفاکتورهایدرونیاینمنطقه وازجمله اسلام است که اغلب بیشتر ازنهادهای بین المللی مشروعیت دارند. برمبنای این رویکردبایدظرفیتهایدمکراتیکاسلامسیاسیراشناختو به مردم منطقه نشاندادکهگلوبالیزاسیوننهتهدیدیبرایمنطقهبلکهامکانیاستبرایتحققحقوقبشر،صلحوحلاختلافاتمنطقهایکهنهفقطدولتهابلکهحتینهادهایغیردولتی(NGO) همازآنسودخواهند برد(6).اولیورروی، یکی ازمنتقدانسیاستآمریکا دربرخوردبهدیکتاتورهایخاورمیانهو بطورکلی دربرخوردبهمسالهاسلام؛مولف نوشتارهای متعددیدرمورداسلام،سکولاریسمدراسلام،موقعیتفرهنگیتحتتاثیراسلام،اسلامدرمهاجرتوغیرهاست. اودرکتابیبنام«سیاستآشوبدرخاورمیانه» که درسال2007 منتشر شد(7)، بهانتقادازسیاستهایدولتآمریکاپرداختوتاکیدکردکهدمکراسیدرمنطقهخاورمیانهنهبرپایهدولتبلکهبایدبرپایهافرادوشبکههایمجازیشکلبگیرد. اومدافعبرسمیتشناختنتنوع دراسلامو فراهم آوردن زمینهبرایجمعشدنشاخههایمختلفآنست. چنین تلاشی ازنظر وی باید باتاکید براهمیت وحمایتازجریانغالب(Mainstream) اسلامیمثلمدلترکیه باشدکهشباهتبسیاریبهاحزابدمکراتمسیحیاروپاییدارد. هرچند به باور ویتحققچنینمدلی درکشورهایی مثلپاکستان،عربستانسعودیوافغانستاندورازذهن بنظربرسد.

مطابق رویکرد لیبرالی دربررسی مسائل خاورمیانه چنیناسلامیباید ازمختصات ویژه ای برخوردارباشد: باید بتواندخودراباجامعهمدرنهمسازکند،خشونتراازابرازوجودسیاسیخودحذفکند،موردپذیرشجامعهبینالمللیقرارگیرد،انتخاباترابپذیردوباسیستمدمکراسیغربیوارزشهایلیبرالیمخالفتاساسیاینداشتهباشد. این اسلام باید میانهرو،پلورالیست،مدافعکاپیتالیسمباشدوبرخیتغییراتدرقانونخانوادهرابپذیرد. چنیناسلامیهمچنینبایدبستریباشدبرایشکلدادنبهیکسنتسیاسیباثباتکه ضمن حفظریشههایخوددرتاریخوفرهنگشرق،راهپیشرویرادرگسترشبازارببیند…. ایجاد چنین تحولی درسنت اسلام سیاسی با تشتت امروزش اگر غیرممکن نباشد کاری است دشواروزمان بر. حتیکسانیکهازمدلترکیهبرایخاورمیانهسخنمیگویند،اذعاندارندکههنجارهای دمکراسی – برای مثال برگزاریانتخابات- به تنهایینمیتوانندپاسخگویمعضلاتاینمنطقهباشد. حتیتاکیدبرنقشرسانه های جدید مثل شبکههایاجتماعیاینترنتی وکارازپایینازطریقنهادهایمدنی، هم بنظر کافی نمی آید. سنتاسلامیعلیرغماینکهعنصریحاضردرصحنهاستوباشکالمختلفدرروندهایسیاسیجاریدرمنطقهخاورمیانهوشمالآفریقانقشبازیمیکند،امابیشازهرزماندیگریغیرمنسجم و بی افق است؛واین همشاملسکولاریستهایمسلمان،مسلمانانسنتیومسلمانانمدرنمیشود وهم دسته بندی های دیگرمثل شیعی، سنی، وهابی وعلوی … اگرسنت اسلامی قرار است عنصر محرک ایجاد ثبات سیاسی باشد باید پرسید کداماتحادموجود،کدامکشور،سازمان یا جریان موجود درمنطقهخاورمیانه بعنوان «داده های درونی» آن بیشترظرفیتتاثیرگذاریدرایجاد«دمکراتیزاسیون» با ثبات رادارد:

اتحادیهعرب که با هراشاره آمریکا چند پاره می شود؟

عربستانسعودی،یکی ازمهره های اصلی آمریکا درمنطقه کهباپشتوانهمالیکلانگاهمشغولارتزاقالقاعدهدرجنگبارژیم طرفدار اتحاد شوروی درکابلاست، گاهدرکناراسرائیل، وبتازگی حامیاستقرار«دمکراسی» درمخالفتبابشاراسد؟ برای اسلام نوع عربستان سعودی و اقمارش درمیان مدت هیچ امیدی به تغییری جدی نیست.

جناحالقاعده، که نهفقطمطلقافاقدیکسیستمفکری وعملی برایهدایتجامعهمدرنامروزیاست، بلکه نیروهایش نقشسربازانمزدورحرفهایرادروقایعخاورمیانهپیداکردهاندکهباپایانهرجنگیراهیمرخصیمیشوندتا با آغاز جنگبعدی، بازگردند؟

اتحادهلالشیعه(ایران،سوریه،لبنانوعراق) درمقابلسنیهایاوهابیها؟

مدلاسلامایران کهخودازدرونهزارپارهاست ومنشاتنشمیانشیعیوسنیووهابیو…. ؟ عروجیکشاخهلیبرالاصلاحطلبازدرونمدل ایرانی اسلام سیاسیگرچهبهتغییریدرجامعهمنجرنشده،اماسیستمرابشدتتضعیفکردهاست. مدلایراندرآستانهحذفشدناست و معلوم نیست که حتی اپوزیسیون اصلاح طلب آن ظرفیتی برای مدل شدن داشته باشد.

جریان غالب (Mainstream) در سنت اسلامی خاورمیانه ازنقطه نظرکثرت وتاثیراجتماعی نه ترکیه بلکه اخوان المسلمین است که پس ازگرفتن قدرت درمصر- پرجمعیت ترین وتاثیرگذارترین کشورمنطقه- هرروزیکیازمولفه های هویتیاشرابازتعریفمی کند. مشاهدات نشان نمی دهد که چنین بازتعریفی درجهت تبدیل شدن به اسلامی ازنوع ترکیه باشد. محمد مرسیبعنواننمایندهاخوانالمسلمین،پسازانتخاببهریاستجمهوری، گرچه مدلترکیهراقابلتعمق دانستولیابتدابهدیدارمقاماتعربستانسعودیرفتونهترکیه!

عدمانسجامسنتاسلامیدرمنطقه وفقدان یک افق سیاسی روشن، بیش ازآنست که درآینده ای نزدیک بتواند احزاب میانه روی آماده ی اعمال «دمکراتیزاسیون» – حتی با موازین رایج- تولید کند وضامن ثبات وآرامش نسبی ای باشند. یک پیش شرط استقراردمکراسی دراین منطقه، پالایش بنیادی همین سنت اسلامی است که برای سالیان طولانی حتی اگردرقدرت نبوده است اما یک پای فجایعی بوده که امنیت وآرامش اجتماعی را سلب کرده است. چنین پالایشی درنقد لیبرالی معضلات جنگ افروزی آمریکا و هم پیمانانش غایب است. ازنقطه نظراین رویکرد همین که سنت اسلامی هم یک پای شرکت درانتخابات باشد و قوانین بازی حکومتی را رعایت کند، برای پذیرش اش در سیستم حاکمیت کافی است و زحمت جبران کمبودهایش راهم نهادهای مدنی تقبل خواهند کرد.

مدلترکیه

حزباسلامیعدالتوتوسعهدرترکیهظاهراراهحلیدرچارچوبفرهنگ، تاریخوپیشینهخاورمیانهبرایپاسخگوییبهمعضل«دمکراسی» ارائهمیدهد(8). گرچهبرایدورهایطولانیاسرائیلبعنوانمدلمقبول«دمکراسی» درمنطقهتلقیمیشد،امادرشرایطحاضر،اسرائیلبیشازآن نزد افکارعمومیمطرود استکهبتوانددرهیاتمدلدمکراسیظاهرشود. بعلاوه به نظرمی رسدکهراهحلهایپیشنهادیبرایخاورمیانهبایدشاملیافتنراهیبرایحلمشکلاتناشیازوجودحکومتوسیستمفعلیاسرائیلنیزباشدکه برای دورهایطولانیخود، یکپایموثرسیاستهایضدعربوضدمسلمانبودهاست(9). بنابراینحتیاگرپیشتربرنمونهبودناسرائیلازجانبخودایندولتویا آمریکاتاکیدمیشدامروزدیگرچنینتصوریخریدارندارد. خیزشهایتودهایدوسالپیش درمنطقه،حضورمردمدرخیابانها،واعادهحیثیتتاریخیازغرورازدسترفتهشانزیرسلطهحکومتهاینوکرصفت،نقطه پایان برچنینرویاییگذاشتهاست.وشاید بتوان گفت که عربدههایگاهوبیگاهاسرائیلدرشرایطحاضرواکنشی است ازسرنگرانی ازتضعیف نقش این رژیم درتعیین آیندهخاورمیانه. به هررودرشرایطحاضر،تصورعمومیترایناستکهتوسعهاقتصادیوسیاسیترکیه درسال های گذشته،براساسمدللیبرالدمکراسی غرب، ونقشقانون،سرمایهوبازارآزاد؛مدلیاستکهمیتواندبرایدیگرکشورهایمنطقه،یک نمونهقابلاتکا وجذاب باشد.

امامدلترکیهچگونهمدلشد؟تاریخمدرنجامعهترکیهتاپیشازعروجحزبعدالتوتوسعهعمومابانقشوعملکردکمالیستها،برتریغالبایدئولوژیکاینگرایش،نقشبرجستهارتشدرتحولاتسیاسی،ودولتسکولاریزهشدهتداعیمیشد. کمالیستهانقشمهمیدرشکلدادنبهنهاددولتمدرن،آموزشمدرن،تثبیتسکولاریسم ولغومقرراتمربوطبهپوششاسلامیدرجامعهداشتند. بااینحالحزبجمهوریخواهترکیهبرایدورهایطولانیپسازجنگاولجهانی،دولتتکحزبیرانمایندگیمیکرد. درترکیهاولینانتخاباتآزادبه مفهوم رایجآن،پس ازجنگدومجهانیودرسال1950 برگزارشد وبهدورانبیستسیسالهحکومتتکحزبیخاتمهداد. بااینحال،ارتشترکیهباکودتاهایپیدرپیدرطولدههشصت،هفتاد،هشتادوحتیاواسطدههنودمیلادی، نقش اصلی درترسیمسیمایسیاسیترکیهبر اساس آموزههایآتاتورک ایفا کرده است. درتمامطولایندوره، اسلامیونوکردهادوخطرعمدهتلقیمیشدندکهمیراثکمالیسمراتهدیدمیکردندودخالتهایارتشبخشا با یادآوری ضرورت خنثیکردناینتهدیدها توجیه می شد.

دههشصتوهفتادمیلادی،دورهرشداقتصادیدرترکیهبودکهمثل بسیاریدیگرازکشورهایدرحالتوسعهیاجهانسومدردورهپسازجنگدومجهانی،مبتنیبودبرمدلتوسعهمتداولایندورهیعنی(ISI) – توسعهبرمبنایوارداتکالاهایاصلی وتکنولوژی- (10). اینرشدورونقاقتصادیبرایبخشیازطبقهمتوسطاینکشورکهباهویتاسلامیشناختهمیشدندوعموماصاحبانکارگاههایکوچکومتوسطبودندتهدیدآمیزبود، چراکهقدرترقابتباصنایعوکالاهایوارداتیرانداشتند. کمالیستهابا اتکا به اصول ویژهخوددرتبیینجمهوریخواهی،پوپولیسم،انقلاب،سکولاریسمونهاددولت،چترایدئولوژیکیرابردستگاهحاکمگستردهبودندواجازهفعالیتمذهبیورشدنهادهایمذهبیرانمیدادند.واین به نوبه خود،گرایشاسلامیرابهموقعیتاپوزیسیون، نهفقطدرحیطهاقتصادکهدرعرصهسیاستوایدئولوژینیزمیراند. درعینحالایندورهدریکمقیاسوسیعتر،دورهآغازبحراننفت،انقلابانفورماتیکوپیامدهایجهانیآن،سقوطقطعیسنتناسیونالیسمعربدرمنطقهخاورمیانهورشدسنتاسلامینیزهست. رشد وتکوین سنتاسلامیدرترکیهباینمعنا،نقطهتلاقیچندروندبود: بنبستسنتکمالیستهادرترکیه،تلاشطبقهمتوسطترکیهبرایابرازوجودسیاسیومذهبی، وشکلگرفتنحکومتاسلامیپسازشکستانقلابایران. عروجنئولیبرالیسمدهههشتادمیلادیوبرهمخوردنتوازن قوا میانشرقوغرب این پس زمینه را کامل تر کرد. اولیننهادهایشکلگرفتهاسلامیون درترکیه درطولدهههفتادمیلادی، درجریانکودتایسال1980 ازفعالیت منع شدند. بااین وجود در1983 حزبرفاهپایهگذاریشدکهبعدهادردههنودمیلادیتوانستابتدادرانتخاباتمحلیوسپسدرانتخاباتسراسری با کسب آرا چشم گیربهپارلمانراهیابد. روند شکلگیریاینجریاناتازبسیاریجهاتشبیه روند عروجنواندیشیدینیدرایراناستکهدرحقیقتبیان گریکچرخشسیاسیوفلسفیدردرونسنتاسلامیبود. بااینتفاوتکهقدرتگرفتنسنتاسلامیدرترکیهدرحقیقتواکنشیاستازدرونطبقهحاکمبهشکستسنتناسیونالیسمکمالیستی؛درحالیکهتکویناصلاحطلبیدینیدرایرانواکنشیبودبهناتوانیومعضلاتخودسنتاسلامیدرحکومت. درهرصورت ورودیکجریاناسلام سیاسیبهپارلمان که زنگخطریبرایسکولاریسمدرترکیهتلقیشد، آغازچالش جدیدی برای هردوی این جریانات بود(11).

چرخشاقتصادیترکیهبهسمتجریاننوپاینئولیبرالیسمدهههشتاد،درنخستین سالهایایندهه وتوسطحکومتتورگوتاوزال صورتگرفت. اینسیاستاقتصادیکه هدفش گسترش ورشد سرمایه داری بازاربود، دخالتسرمایهدارانبیشتریراطلبمیکرد. اسلامیونترکیه که دردهههایپیش ازآن توانستهبودندبرقدرتاقتصادیخودبیفزایند، اکنونبسرعتجذباینسمتگیریاقتصادیشدند. اما موانعسیاسیناشیازایدئولوژیکمالیسموسکولاریسمتثبیتشدهدولتی،چالشیمهم در برابراینسنتسیاسیبودبرایپیشرویبیشتردرکسبقدرتوتبدیلشدنبهیکعنصرموثردرسیاستاقتصادیجامعهترکیه. اسلامیونبرایغلبهبراینمانع،بهدستاوردهایجهانیروند گلوبالیزاسیونمتوسلشدندازجمله به: «حقوقبشر»،«دمکراسیازپایین»،گسترش«نهادهایمدنی» وهمچنینتلاشگستردهبرایروی آوری بهاتحادیهاروپا. روند شکلگیریوتثبیتسنتاسلامی، همپایپیشرویبرنامهاقتصادیدولتدرمسیرگلوبالیزاسیون،باایجادائتلافها،جبهههاوسازمانهایمختلفپیشرفت.

اسلامیونترکیهباحزبرفاهوباتعابیرپوپولیستیوهمگانیمثل«حقیقت»،«عدالت»،«برابری» ولزوم تغییردرشیوهزندگیو تاکید برارزشهایفرهنگاسلامی،دراوایلدهههشتادمیلادی رسما وارد عرصه فعالیت پارلمانی شدند. آنهاابتداباجناحراستحزبحقیقتکهجریاناسلامی دیگریبود،اتئلافکردندوهنگامی که اینحزبدرکودتای1997 ممنوعشد،تحتنامحزبفضیلتبهکارادامهدادند. سرانجام وپس ا زانشعاباتواتحادها وپالایش های درونی مختلف، جریانی شکل گرفتکهامروزبنامحزبعدالتوتوسعه،قدرت سیاسی رادردستدارد. اینحزبکهدرسال2001 تاسیسشدمحصول مستقیم انشعاب درجنبشاسلامیترکیه،دورشدنازسنتگراییآنوپیوستنکسانیازدیگرنهادهایاسلامیموجود(رفاه،فضیلت،وسعادت) بهکلحرکتبود. لیبرال دمکراسی،بازارآزاد،پیوستن به اتحادیهاروپا،رشداقتصادیوهمچنین پذیرفتن بنیادسکولاریستیجامعه،اجزایهویتتعریفشدهحزبعدالتوتوسعهاست. حزبدرسال2002 توانستبهکرسیهایبیشتریدرمجلسدستیابدودرسال2003 درمقابلاولینآزمونمهمسیاستخارجیخودقرارگرفت: موضع گیری درمورددخالتنظامیآمریکادرعراق. حزبعدالتوتوسعهکهپیش ترسمپاتی هایی به حرکت های اسلامیضدامپریالیست داشتومدافع نوعیهمبستگیمیانمسلمانان بود باتائیدحملهنظامی آمریکا به عراق، سمتگیریواقعیخوددرمناسباتسیاسیخاورمیانهراآشکار ساخت. بسیاریازمفسرانوتحلیلگرانسنتاسلامیدرترکیه بر این باورندکهاسلامیوندرنزدیک کردن ترکیهبهغرب،بسیارموثرترازکمالیستهاعملکرده اند. آنها توانسته اند بسیاریازخواستهاومطالباتهویتیناسیونالیسمسنتیترکیهرادرونمایهفعالیتوهویتیابیسنتاسلامیکنند.

علیرغمتبلیغاتگسترده درمورداینکهترکیهمدلیموفقبرایخاورمیانهاست،معضلاتپروبالدادنبهچنینمدلیدرخاورمیانهپساز«بهارعرب» حتیبرطراحاناینبحثپوشیدهنیست. عدم انسجام سیاسی گرایش اسلامی ومعضلات میان شاخه های مختلف آن تنها یک نمونه ازاین دست است. مدلترکیهمحصولتکوینسنتاسلامیطبقهبورژوایترکیهبرمتنیکشرایطخاصاست. حکومت حزب اسلامیایکهساختارهای سکولارجامعه را کم وبیش تحمل می کند وبه ظاهرمی پذیردکهدرحکومتشایناصولرامحترمبدارد(12)،تنهامیتواندمحصولیکدورهسکولاریزاسیوندرجامعهباشد حتی اگراین پروژه به شکلی نخبه گرایانه اعمال شده باشد. چنینشرایطیراهیچبخشیازناسیونالیسمسکولارعربعلیرغمحیطهجغرافیاییوسیعیکهدراختیارداشت، دردوره رونق خود نتوانستفراهمکند. بنابراین آیاترکیهواقعایکاستثنادرمنطقهخاورمیانهنیست؟ استثناییکه وجود خودرانیزمدیونشکلاستقرارنسبتا ویژه مدرنیزاسیوناشدرابتدایقرنبیستماست؟بهدونکتهدراینرابطه بسنده میکنیم:

وجه سیاسی: دمکراسی و سنت اسلامی

سنتاسلامیترکیهاگرچهدرنقدکمالیسمبهمیدانسیاستآمدامابدوناتکابهزیرساختهایمحصولدورهکمالیسم و نقش بلامنازع ارتش نمیتوانستاینبشودکههست. مجلهنیولفتریویو درشماره76- تابستان 2012-مقالهایدارد با عنوان: دمکراسینخبگاننظامی(13). نویسندهمقالهبهبررسیسیاستخارجیحزبعدالتوتوسعهمیپردازدکه برنداشتن هیچ گونهمشکلیباکشورهایهمسایه(zero problems with neighbours) بنا شده است. مطابقاینروایت،حزب کهدرحقیقتتلاشداردبهقدرتبرترمنطقهتبدیلشود، بارها بنیاد سیاستخارجیخودرانقضکردهاست: تائیددخالتنظامیآمریکادرعراق،دخالتدرافغانستانبهمراهارتشناتو،دخالتآشکار سیاسی و نظامیدرسوریهوهمچنینموضع گیری دولتترکیهدرجریان حمله اسرائیل به کشتیکمکهایمردمیبهغزه، نمونه هایی ازاین دست است. حزبعدالتوتوسعه این موارد درسیاست خارجی خود را، تلاشبرایدفاعازمدلاسلامیترکیهدرمقابل مدل های دیگرازجمله مدلاسلامیالقاعده تعبیرکرده است! این سیاست، مورداستقبال بخشی از»روشنفکران دینی» قرارگرفته وازجمله به همین دلیل است کهگفتهمیشودحزبعدالتوتوسعهبیشازکمالیستهاتوانستهرویاهایناسیونالیسمترکراتحققبخشد. نویسندهمقاله می گویدکهتنهابررسیسیاستخارجیترکیهکافیاستتانشان داده شود که«مدلترکیه» پایبند«دمکراسی» وخواهاناشاعهدمکراسینیست. هرچندمیتوانبهسیاستهایداخلیهماشارهکرد. برای نمونه به این واقعیت کهدرتونسومصربسیاریاززندانیانسیاسی سرانجام آزادشدند اما درترکیهکهقراراستمدلدمکراسیدرخاورمیانهباشد، هنوزبسیاری ازروزنامه نگاران و فعالان سیاسی ازجمله فعالین سیاسی کرددرزندانند!

با اینوصف هنوز با معیارهای رایج درتعریف دمکراسی می توان ترکیه را دررده کشورهایی با سیستم دمکراتیک بحساب آورد. پاکستانباهمهفجایعیکهدرجنگهایقومیوقبیلهایدرآنرخمیدهد،وبااینکهنامزدانتخابات«دمکراتیک» ریاستجمهوری اش به آسانی ترورمیشود(قتلبینظیربوتودرسال2007) تنهابهایندلیلکه دوست غرب وامریکا است، وآمریکااجازهداردهواپیماهایبیسرنشینتحقیقی اش(پهپادها)رادرفضایاینکشوربهجولانبفرستد،نمونهایازدمکراسیشناختهمیشود. واقعیت اینست که مدل شدن ترکیه نه ناشی ازویژگی «دمکراسی» وامتیازات منحصربفرد مدل اسلامی آن است ونه حتی بدلیل موقعیت اقتصادیش. ترکیه به جلوی صحنه رانده می شود اولا بدلیل موقعیت ژئوپلتیک آن ونقشی که دررابطه باپیشبرد اهداف غرب پذیرفته است. وثانیا بدلیل تمایل ترکیه در تبدیل شدن به قدرت برترمنطقه وچشم اندازتحقق این شانس. این موقعیت قابل تعمیم به همه کشورهای خاورمیانه نیست وایفایچنیننقشیباتعبیررهبریتجهاناسلام وارائه مدل جدید اسلامی، مطلقا ناشیازتعهدبهدمکراسینیست(14).

استقراردمکراسیدرمنطقهخاورمیانه اگر قرارباشدنیرویاصلیتغییردرجامعهیعنیاکثریتمردمکارگروزحمتکش برکنارنگهداشتهشود،تمامابایدکنترلشدهصورتگیرد.اینکنترلجزازطریقحضورآشکاروپنهاننظامیبعنوانپشتوانهاینسیاست«دمکراتیک» ممکننیست. سرمشق واقع شدن ترکیه باتوجه به نقش نظامی آن درمنطقه و نقش نظامیان در خودترکیه، تنها تاکیدی است بر اینکه پیشرفت «دمکراتیزاسیون» درخاورمیانهحتیباحرکتازدادههایفرهنگیوتاریخیآن،بدونیکوجهنظامی قویشدنینیست. اگر دردهه اول پس ازختم جنگ سرد، «دمکراتیزاسیون» بنابود با تهاجم نظامی آمریکا وهم پیمانانش تامین شود، اکنون همان نقش به نماینده آنها واگذارشده است. روند استقرار«دمکراتیزاسیون» درخاورمیانه، درچشم اندازی نزدیک کماکان با جنگ ومناقشات منطقه ای تداعی می شود نه دمکراسی. واینخودتمامامعضلاتتحققدمکراسینظمنوینیرا علیرغماظهارفضلهای«بشردوستانه»منتقدینلیبرالگلوبالیزاسیونوسیاستهایجنگیآمریکادرخاورمیانه، آشکارمیکند.

وجه اقتصادی: نئولیبرالیسم دراحتضار

ترکیه درسالهایاخیرازرشداقتصادی بالایی برخورداربوده ونشان داده که یک مجری موفق دراعمال سیاست اقتصادی نئولیبرالی بازارآزاد است. سرمشق واقع شدن ترکیه ازجمله به همین دلیل است چرا که مساله آینده اقتصادی خاورمیانه پس از«بهارعرب» یکی ازمهم ترین (اگرنه پایه ای ترین) مولفه ها درارزیابی مدل های پیشنهادی ورایج بوده است. دولت هایسرنگونشده دردوساله اخیرعلیرغم تفاوت هایی درساختارهای سیاسی شان، اما همگی آنها بخش بزرگی ازاقتصاد را درکنترل خود داشته اند. توسعه گلوبالیزاسیون درسه دهه اخیرمتکی برپیشبرد یک سیاست اقتصادی نئولیبرالی بوده است واستقرار«دمکراسی» درحقیقت پیش شرطی بوده برای اعمال مقررات بازارآزاد و دخیل کردن بخش های بیشتری از سرمایه داران در این پروسه. ازاینروست که سمتگیری به بازارآزاد و گسترش خصوصی سازی، پس زمینه بحث های زیادی دررابطه با آینده اقتصادی خاورمیانه پس از وقایع دوسال گذشته است. نمونه ای ازاین استدلال را میتوانازیکژورنالیستواکتیویستاسرائیلیطرفداربازارآزاد،درفصلنامهمیدلایستخواند که معتقد است برگزاریانتخاباتآزاداهمیتیکمترازتلاشبرایرفتنبسویبازارآزاددارد(15). اینگرچهنمونهایبسیارزمخت استاما به هیج رواستثنانیست. درواقع اساس بحث طرفداران گسترش گلوبالیزاسیون و دموکراسی نظم نوینی درمنطقه همین است. بعبارتدیگرمولفه«دمکراسی» دراینمباحثتنها درخدمت هموارکردنراهمدلنئولیبرالیاقتصادی است کهدرهمهآزمونهایش(ازجملهآسیایجنوبشرقی،آمریکایلاتین،…) هموارکنندهراهگسترش سرمایه داری بقیمتتحمیل بیحقوقیهایدهشتناکبهمردمبودهاست.

درحقیقت روایتغیربنیادگرای اسلامی،تلاشبرایامروزیکردنخودرا در درجه اول برعرصهاقتصاد متمرکزکرده است ونهبرحیطهحقوقاجتماعیوسیاسی درراستای سکولاریزه کردن اسلام. براساسآموزههایاینرویکرد،اسلاممقرراتلازمبرایتامینرفاهاقتصادیمردمرادارد. اینمقرراتبرمبنایمقاصدالشریعهاستکهفلسفهحقوقوقانوناسلامیراتوضیحمیدهدوناظربرسهشاخهبانکداریاسلامی،بازارسرمایهوسیستمبیمهاستکهگفتهمیشودقوانین،اجرایآن،تولید،جابجاییمالی،خدماتو… راشاملمیشود. رجوعمستقیمبه مسایل اقتصادیوتلاشبرایتبیینآنهابازباننئولیبرالیوباکدهایسرمایهمالی ولی درعین حال متکی به قوانین اسلامی، گویای خصیصه اصلی این اسلام وازجمله سنت اسلامی ترکیه است. نمونه دیگرازاین دست اندونزی است درآسیایجنوبشرقی که با حدود 240 میلیونجمعیت، بزرگترینکشورمسلمان محسوب می شود. قانوناساسیاندونزی که محصولتشکیلدولتملیواستقلالازاستعمارهلندپسازجنگدومجهانیاست، آزادیمذاهبرابرسمیتمیشناسد. به زیرکشیده شدن دولتهایاقتدارگرا،استقراردمکراسیوبرگزاریانتخابات طی دو دهه گذشته، اعمال سیاست اقتصادی نئولیبرالی خصوصا پس ازبحران مالی آسیای جنوب شرقی در انتهای دهه 90 میلادی ویژگی های اندونزی درسال های اخیر است. موفقیت تلاش برای اسلامی وروحانی قلمداد کردن قوانین اقتصادی نئولیبرالی دراندونزی بهیچوجه کمترازترکیه نبوده است. ازاینرو اندونزی نیزبه خوبی میتوانستمدلیبرایمیانهروکردناسلامدرخاورمیانهباشد حتی بااینکه خود دراین منطقه واقع نیست. اما واقعیت اینست که مطلوبیتمدلترکیه،بیش ازآنکه برخاسته ازامکانویاآرزویتحققاین«مدل» درکشورهایدیگرباشد،برایاستفادهازموقعیتویژهترکیهدرمنطقهاست. ترکیه یک قدرت نظامی مهم درخاورمیانه ویک هم پیمان قدرتمند آمریکا واروپا دراین منطقه است. مدلترکیهبیشازآنکهبهسکولاریسم ویا دمکراسیمیداندهدپشتوانهسیاستهاینظامیآمریکاومتحداناروپاییاش درخاورمیانه برای پیشبرد یک سیاست نئولیبرالی دراتکا به ژاندارم جدید منطقه است.

درعین حال امروزآمریکا وبخش بزرگی ازاروپا دربحران اقتصادی فلج کننده ای بسرمی برند واعتراض مردم علیه سیاست های اقتصادی نئولیبرالی و برنامه ریاضت اقتصادی این دولت ها بطورفزاینده ادامه دارد. پرسشایناستکهچهتضمینیهستکه ترکیه باهمهتلاشحکومتاسلامیاشدرپیوستنبهاروپایواحد وتعمیق و گسترش سیاست اقتصادی اش،درآیندهنزدیکبه بحران اقتصادی فرو نرود؟

موخره

طرفداران لیبرالیسم وتوسعهگلوبالیزاسیونانساندوستانه،تصورمیکنندمیشودبااتکابهمختصاتدرونیمنطقهخاورمیانه،علیرغمشکستهایپیشیناستعمارکهن- کهانسان شرقیراجزشایستهتحقیرنمیدید- وعلیرغمرسوایینئولیبرالیسم درخود کشورهای غربی، دمکراسیغربیوارزشهایآنرابالاخرهدراینمنطقهرواجداد. اماواقعیتاینستکهآمریکاومتحداناروپاییاشنگرانارزشهایعقیدتیلیبرالیسمکلاسیک وغیرکلاسیکدرتحققدمکراسینیستند. درشرایطبحرانیامروزتنها هدف آنها گسترشقدرتوحیطهنفوذ است؛ روزی با توجیهحذفیکدیکتاتور،روزی دیگر با توجیه جنگپیشگیرانهو…. وهردودردفاعاز«دمکراسی». ترکیه بدلیل نقش اش درتسهیل پیشروی این سیاست درمنطقه است که مدل تلقی می شود.

پیش روی دمکراتیزاسیونوگلوبالیزاسیوندرمنطقهخاورمیانه،درگروسامانیابیسنتاسلامیباهمهشاخههایموجودآنست. درسطحیکلی،روشناستکه تنها شانس مدلالقاعدهای به بازی گرفته شدن درجنگهاست،مدلسعودیتااطلاعثانویبایدخرج«دمکراتیزاسیون» سایرین رابدهدتاخودبرتختقرونوسطاییحکومتجاخوشکند. رامکردنمدلایرانیاسلام بیش ازآن هزینه برداشته که قابل دوام باشد. بعلاوه این مدل، علیرغم ادعاهای رهبران ریزو درشت جمهوری اسلامی، بخشی ازیک نفاق بزرگ وگسترده در جهان اسلام است. اسلامسنتیاخوانالمسلمین،دچاربحرانهویتاست.وترکیه درحال اسلامی کردن رویاهایدورانامپراتوریعثمانیاست که این خود بلافاصلهبامنافعکشورهایبزرگمنطقه مثل مصر،ایرانوعربستانسعودی تلاقیمیکند که هر کدام شاخه های معینی از اسلام را نمایندگی می کنند. اینمجموعهدرمیانمدت نمی تواندبرای هیچکس واز جملهآمریکاوشرکایاروپاییسرمنشاثباتوآرامشباشد.

بعلاوه، حتی اگررویکردجاری به «دمکراتیزاسیون» درخاورمیانه،بهکاهشمعضلاتکنونی آمریکاواروپا در منطقه پاسخدهد،اما به معضل اصلی درمنطقه پاسخ نخواهد داد. این رویکرد فاصلهایبسیاروسیعوعمیقباخواستهاومطالباتاکثریتمردمدارد. مبارزاتگستردهایکهازبهارسالگذشتهدرخاورمیانهوشمالآفریقاشکلگرفت، درهمان آغازباطرحنانوآزادی،سیاستهاینئولیبرالیرایجرابهچالشطلبید. دمکراسیبرای اکثریت بزرگ مردم این منطقه چیزینیستجزخلاصیازشرمناسباتضدانسانیسرمایهداری،برخورداریازآزادیوصلح، وزیستن دردنیایی شایسته انسان. این خواست و آرزوی اکثریت مردم وهمچنین رشد فزاینده آگاهی درمیاننسلجوان،باروتیکانفجارعظیماجتماعیدرخاورمیانهاستکه«بهارعرب» تنهابازتاباولینشکوفههایشبود.

یادداشتها

1 منظورازگلوبالیزاسیون روندی استکهناظربرگسترشبی مانعسرمایه داری پسازبحراندهههفتادمیلادیاست. توسعهکاپیتالیسمدراینروند باسد دولتهایاقتدارگرا مواجهبودهکهبنوعیمانعازگسترشسرمایهگذاری،تحققمقرراتوپیششرطهایاجتماعیوقانونیآنبودهاند. دراینروندکشورهایصنعتیغرب،حمایتنهادهایبینالمللیرانیز به اشکال مختلف با خود داشتهاند. درسطحسیاسیتغییراتلازمبرایگسترش سرمایه داری، بسطدمکراسی، یا«دمکراتیزاسیون» خواندهشدهکهازجمله مبتنی بود بر برگزاریانتخابات.

2 براینمونهنگاهکنیدبه:

Telhami S, Hunter R E, Katz M N, Freeman C; Major World Power and the Middle East; Middle East Policy Council; 2009.

Haynes J; Democratisation in the Middle East and North Africa: What is the Effect of Globalisation? Totalitarian Movements and Political Religions, Vol 11, No 2, June 2010.

همچنیننگاهکنیدبهنمونهایازنقدبههانتینگتون:

Ayoob M; Was Huntington Right? Revising the Clash of Civilizations; Insight Turkey; Vol 14, No 4, 2012.

3تشکیلدولتکرد درانتهایاین روند ودخیلشدننیروهایکرددرسطحسراسری، بیش ازآنکه ربطی بهحلمسالهکرد بعنوانیکیازمعضلاتقدیمیمنطقهخاورمیانه داشته باشد،پاسخیبود بهاغتشاشحاصلاز فروپاشی نظام پیشین.

4

In God’s Name; The Economist, November 3rd, 2007.

5براینمونهنگاهکنیدبه:

Whitehead L.; International Dimensions of Political Change in the MENA Region; Taiwan Journal of Democracy, Vol 6, No 1, July 2010.

Atasoy S; The Turkish Example: A Model for Change in the Middle East? Middle East Policy; Vol XVIII, No 3, 2011.

Halle, William; Turkey and the Middle East in the ‘New Era’; Insight Turkey; Vol 11, No 3, 2009.

Haynes J; 2010.

6به موازات بسط گلوبالیزاسیون ودمکراتیزاسیون دراغلب کشورهای درحال توسعه، نهادهای غیردولتی درعرصه های مختلف شکل گرفته اند. تقویتنهادهایغیردولتی یکیازسیاستهاینهادهایبینالمللیمدافعگلوبالیزاسیونوتوسعهبوده ودرمناطقیمثل آمریکایلاتین،آسیایجنوبشرقی،آفریقا،وایران(دردورهعروجاصلاحطلبان) بشکلگستردهای پیشرفتهاست. مطابقاینرویکردتقویتجامعهمدنی، هم کمبودهاینهادهای دولتیوفقدانآزادیهایاجتماعی را جبران می کندوهمزیرساخت هایگذاربهدمکراسیبدوراز«خشونت» رافراهممی نماید. روشن است که حمایت نهادهای بین المللی ازاین پروسه، الزاما بمعنای وابسته بودن هرنهاد غیردولتی نیست.

7سیاست آشوب درخاورمیانه:

Roy, Olivier; The Politics of Chaos in the Middle East, London, 2007.

8مطابق سنجش«خانهآزادی» رشد دمکراسی درترکیه دردهه های اخیرافزایش قابل توجهی داشته است. «خانه آزادی» کهظاهرایکنهادغیردولتی(انجیاو) آمریکاییاست،جدولیداردبرایتشخیصمیزاندمکراتیکبودنونبودنکشورهایمختلف. هرازچندگاهی دست اندرکاران ایننهادباگزکردننهادهایمدنیاعلاممیکنندکهکدامکشوربامعیارهایاین«خانه» بیشتربهدمکراسینزدیکشدهاست. گفتنیاستکهبسیاریدیگرازکشورهاییکه»بمباراندمکراتیک»شدهاندویادرنوبتاینبمبارانهستند،پیوسته موردسنجشهمین«خانه» قرارگرفتهاند.

9 تحقیرعرب ها سابقهایطولانیوبه درازای تاریخکلونیالیسمدارد. امایکنمونهجدیدازایننوع،رشته فیلمهایکوتاهباتیترجستجوی«فانیعرب» دریوتیوباست. پیام این فیلم ها که آشکارا باقصدتحقیروتمسخراعراب ساخته شده، اینست که مردم عرب بی فرهنگ، دست و پاچلفته و ناتوان ازنظراجتماعی اند ونه الزاما تروریست. اینفیلمهابرخلاففیلممربوطبهزندگیپیامبراسلام،مورداعتراضکسیواقع نشده نهفقطبرایاینکهظاهرادرقالبشوخیوتفنناستبلکهاساسابه ایندلیلکهآنانکهتوهینبهپیامبرراتحملنمیکنند(یعنیبسیاریازاسلامیونسیاسی) یا خود برپایههمینتصورازتودهمیلیونیعرب،برتختپادشاهیوامارتوخلافتنشستهاند ویا درسودای آن بسرمی برند.

10 اینمدلدربسیاریازکشورهایموسومبهجهانسومومشخصادرابعادوسیعیدرآمریکایلاتینبرایگذاربهمدرنیسموتوسعهصنعتیبکارگرفتهشد. اجرایاینمدلکهبرتکنولوژیوارداتی(وارداتکالاهایاصلی) استواربود عمومامورداعتراضصاحبانصنایعخودیوسنتملیناسیونالیستیمدافعرشدتولیدداخلیواقعمیشد.

11 نکتهدیگراینکه عروج سنت اسلامی درایران و ترکیه همزمان بود با رواج دیدگاههایپسامدرن که درواکنشیارتجاعیبهشکستبلوکشرقوباتعبیرفلسفیازشکستروایتهایبزرگ،بهتبیینهویتهایویژهوبرجستهکردنتفاوتهایفرهنگیوتاریخی،مشغولشد. بازتابعملیاینرویکردنوعیقدوسیتفرهنگخودیبودکهارزشهایجهانشمولرامذموممیدانست،بدوناینکهالزاماپاجایپایناسیونالیسمملیتپرستسنتیبگذارد. اینرویکردبطورقطعیکیازپایههایتقویتسنتاسلامیدرطولدورهپسازختمجنگسرداست.

12 تلاشبرایاعمالبرخیمقرراتاسلامیتوسطحزبتوسعهوعدالتدرسال2008مورداعتراضعمومیوهمچنینمخالفتشدیدنهادهایرسمیمدافعسکولاریسمترکیهقرارگرفت. حزبعدالتوتوسعهتلویحاپذیرفتهونفعتداومحاکمیتخودرادرایندیدهکهبجزادعایرهبری جهاناسلامبهاینعرصهدستاندازینکند.

13نگاهکنیدبه:

Tugal, Cihan; Democratic Janissaries? New Left Review, No 76, July-August 2012.

14 سخنرانیاردوغانرهبرحزبعدالتوتوسعهدرکنگرهآخراینحزب(2012) وادعایرهبریجهاناسلامدرعینحالبنوعیبهچالشطلبیدندولتاسلامیایرانورهبرانآنستکهدرگردوخاکرویایفتحجهاناسلامیکیپسازدیگریپوسیدهاند.

15

Doron, Daniel; Free Markets Can Transform the Middle East; Middle East Quarterly; Vol 19, Issue 2, Spring 2012.

www.leiladanesh.wordpress.com