سياسی, سرتیتر

چیاپاس و لابیرنت روشنفکر

والت خيمنز

برگردان: بابك پاكزاد

در آمريكاي لاتين، يعني در خطه اي كه جاي جاي آن يادآور افتخارات روشنفكراني است كه از برج عاج پايين آمده و در كوران مبارزات سياسي قرار گرفته اند، شايد انتقاد از نقش سياسي روشنفكران چندان خوشايند نباشد. برخلاف ايالات متحده كه روشنفكر تنها نظاره گر و يا حداكثر مفسر زندگي سياسي است،تصور رايج، روشنفكر آمريكاي لاتيني را عنصري در نظر مي گيرد كه مستقيما در حوزه ي سياسي درگير است.اما با اين اوصاف، هنگامي كه واكنش بخش قابل توجهي از روشنفكران مكزيك و بعضا آمريكاي لاتين به ويژه اكتاويو پاز را پيرامون جنبش اخير در چياپاس مورد بررسي قرار مي دهيم، ناگزير، از خود مي پرسيم اساسا اگر نقشي در كار باشد،روشنفكران آمريكاي لاتين چه نقشي در زندگي سياسي منطقه برعهده گرفته اند.

انديشه اي كه اغلب پيرامون روشنفكر آمريكاي لاتيني ابراز مي شود برخاسته از چهره هاي درخشان اين خطه در قرن نوزدهم است كه رهبري مبارزات استقلال طلبانه را بر عهده داشتند.حال آن كه چهره هاي منحصر به فردي نظير بوليوار، سارمينتو و مارتي بيش از آن كه در تاريخ آمريكاي لاتين قاعده باشند استثنا به شمار مي روند.در آمريكاي لاتين هر Letrado «صاحب عنواني» روشنفكر محسوب مي شود و همانطور كه كارلوس رانگل اشاره مي كند طبقه روشنفكر، منشيان و مباشران Caudilos ،مولفين جزوات كم مايه، شاعراني كه فقط و فقط يك غزل سروده اند،قلم به دستاني كه تنها يك مقاله تاليف كرده اند، دزدان ادبي كه اغلب به كتاب هاي خارجي دستبرد مي زنند و البته نويسندگان و روزنامه نگاران واقعي، اساتيد دانشگاه، هنرمندان، ديپلمات ها و هر تركيب ممكن از موارد فوق را در بر مي گيرد.از اين رو به نظر مي رسد به جاي برگرفتن و عموميت بخشيدن به خصيصه هايي كه در درخشان ترين و والاترين لحظات بروز پيدا كرده، نخستين گام براي شناخت بيش تر ويژگي هاي عمومي نخبگان فكري آمريكاي لاتين،پرده برداري از تناقض و تعارضي اساسي است. در تاريخ جنبش چپ آمريكاي لاتين، خورخه كاستاندا از معدود روشنفكراني است كه تعارض و تناقض فوق را مورد بررسي قرار داده. وي در اثر خويش با عنوان Utopia unarmed توضيح مي دهد كه نخبگان فكري معتقدند دليل پافشاري بر موضع احتراز از هر گونه گسيختگي، ايجاد شكاف و به هم ريختگي ، در خصلت جوامع آمريكاي لاتين نهفته است.اما در واقع پافشاري بر چنين موضعي در عمل نخبگان فكري را در سويه زشت و كريه شكاف هاي واقعا موجود در جامعه قرار داده است.آنان به حاشيه نشينان و كساني كه از جريان زندگي جدا افتاده اند تعلق ندارند بلكه عملا به كساني تعلق دارند كه اقداماتشان منجر به حاشيه نشيني گرديده است.

اعطاي جايزه نوبل ادبيات به اكتاويو پاز در 1990 بر موقعيت وي در ميان روشنفكران آمريكاي لاتين صحه گذاشت و در نتيجه به سخنگو و نماينده فكري آمريكاي لاتين در جهان معاصر بدل گشت.البته وي قبل از دريافت جايزه نوبل نيز در حلقه روشنفكران آمريكاي شمالي به عنوان نويسنده لابيرنت تنهايي كه نخستين بار در 1950 انتشار يافت مشهور بود.

از انقلاب مكزيك تا انتشار كتاب پاز با فاصله ي زماني چهل ساله اي مواجهيم، در اين فاصله زماني، نقش نخبگان فكري زير سايه دمكراسي هدايت شده از سوي حزب انقلابي مكزيك شكل گرفت و تثبيت شد.با تنيدن شبكه اي وسيع از موسسات و شركت هاي به هم پيوسته در تمام بخش هاي جامعه مكزيك، حزب انقلابي به نظامي آشكار و بي پرده شكل بخشيد كه در حقيقت چيزي جز يك نظام استبدادي تقريبا كارآمد جهت برگزيدن افراد مطلوب و جذب آنها به شمار نمي رفت. و همان طور كه ايليان استوانز اشاره مي كنداز مخالفان با حذف سريع از بحث ها و مجادله هاي اجتماعي استقبال مي شدپاز نيز به هنگام نوشتن از نقش روشنفكران در چنين سيستمي اوضاع را اين چنين توصيف مي كنددر وضعيت تشويش و نگراني، به منظور تسليم نكردن موقعيت مادي و ايدئولوژيكي،آن ها ميان هنر و شيوه زندگي دست به مصالحه زدند» و اكنون يعني چهل سال بعد نيز وضعيت چندان تغيير نكرده است.

دغدغه پاز در جريان بحران در چياپاس،بازگرداندن و استقرار مجدد نظم در منطقه بود. درست يك هفته پس از آغاز جنبش،وي در نخستين واكنش ضمن پرده پوشي،از بيان صريح مجموعه دلايل ممكن براي نارضايتي و شورش طفره رفت و اظهار داشت كه «در سال هاي اخير دولت فدرال تلاش هاي قابل ملاحظه اي را براي رفع تبعيض ها و بي عدالتي ها صورت داده استنكته قابل تامل اين جاست كه به نظر پاز«شركت گروه هاي تندرو و افراطي در شورش» كاملا واضح است.وي اعتقاد دارد كه » از منشا ايدئولوژيك آن ها مي توان به تصميمات و تبعات عملكردشان پي برد» و سپس به اين ترتيب به افشاگري مي پردازد» آبشخور اين جريان معجوني از مائويسم،الهيات رهايي بخش، ساندرولومينزو، و جنبش هاي انقلابي آمريكاي مركزي، يعني پس مانده ي ايدئولوژي هاي ورشكسته ي قرن بيستم است«. وي در عين حال ابراز اطمينان مي كند كه ارتش مكزيك قادر است به سرعت نظم را در منطقه حاكم كند.پاز همچنين ضمن اشاره به تفاوت ارتش كنوني با ارتشي كه در سال 1968 دانشجويان مكزيكي را قتل عام كرده،خواستار آن شد كه برقراري مجدد نظم در منطقه با روش هاي مسالمت آميز،انسان دوستانه و با رعايت حقوق بشر صورت پذيرد.

پاز حتي از بيان اين نكته كه شورش در چياپاس ممكن است شورشي از سوي مردم بومي و از دلايل خاص خويش برخوردار باشد احتراز ورزيد و ترجيح داد استدلال كند كه «جوامع بومي ملعبه بي مسئوليتي دسته اي عوام فريب گرديده اندچنان چه فرد تصور مي كند كه گفته هاي او مستقيما به گروهي شورشي كه آشكارا توسط فرمانده ماركوس رهبري مي شود برمي گردد. تا آن زمان ماركوس توانسته بود كه توجه، تخيل وتصور مكزيك و بخش اعظم جهان را با انتشار نامه هاي مكرر در مطبوعات فتح كند.نكته قابل توجه اين است كه پاز ترجيح داد خشم خود را بر سر روشنفكراني خالي كند كه به نظر وي به مجموعه عقايد و باورهايي بازگشته بودند كه به باور وي» زير خرابه هاي ديوار برلين مدفون شده بود» او اساسا تقاضا براي شورش را زير سوال برد و رد كرد چرا كه بيانيه شورشيان شامل يك برنامه اساسي در سطح ملي بود كه زير و زبر شدن نظم واقعي كنوني را در پي داشتبه زير كشيدن دولت كنوني و ايجاد يك دولت موقت جهت برگزاري انتخابات جديد«. زير و زبر كردن نظام براي شاعر سورئاليست، دوست آندره برتون، كسي كه براي جمهوري اسپانيا جنگيده و كسي كه به قتل عام پلازا در 1968 معترض بود به امري غيرممكن بدل گرديده است. پاز مطابق با لحن تمكين كننده و فروتنانه اي كه بيش از پيش به ويژگي آثارش بدل مي شود مي گويد«مشكلات اجتماعي پيچيده اند،كار روشنفكر بايد وضوح بخشي و از ابهام خارج كردن آن ها باشد،از اين رو تنها پس از تجزيه و تحليل كامل مي توان موضع خاصي اتخاذ كردبه نظر پاز مشكل در اين است كه» برخي از روشنفكران ما آسان ترين راه را برمي گزينند: قضاوت كردن بدون شنيدناما واقعيت اين است كه حقيقت برخاسته از شنود پاز از چياپاس نشان مي دهد او خود هم اكنون در حال پوزش از نظامي است كه چهل سال پيش با مهارت و با آن وضوح به توصيف آن پرداخت. كارلوس فوئنتس يكي ديگر از چهره هاي ادبي مكزيك كه از شهرتي بين المللي برخوردار است نيز تلاش بسيار نمود تا در وقايع چياپاس آن چه نو و تازه است را بازشناسد و از اين زاويه به موضوع بنگرد. وي بر اين باور است كه دلايل نخستين انقلاب پساكمونيستي،محلي،عميق و در ارتباط مستقيم با بي عدالتي هاي حل نشده در وضعيت كنوني جهان قرار دارد كه با سقوط كمونيسم ايجاد شده اند.از نگاه فوئنتس انقلاب در چياپاس از واژه هايي برخوردار است كه تازه و صريح و پسا كمونيستي اند.

براي اكتاويو پاز معناي شورش در مكزيك واضح و روشن است: باز گشت به گذشته اي كه شبح بي نظمي و هرج و مرج را كماكان بر سر مكزيك مي گستراند.اگر وقايع چياپاس سمبل بازگشت به گذشته است ،آن بازگشت به گذشته آمريكاي لاتين است.گذشته اي كه سال هاي طولاني به دست فراموشي سپرده شده بود و نه گذشته اي كه پاز از آن هراس دارد.

در اثري كه پاز در 1970 تحت عنوان «بازگشت به لابيرنت تنهايي» منتشر كرد اظهار داشتزاپاتيسم يعني شهود و سيال گرديدن واقعيت هاي سركوب شده و پنهان،آن يك انقلاب است البته نه به مثابه ي يك ايدئولوژي بلكه به مثابه ي يك جنبش غريزي،انفجار شهود واقعيت است در پيشگاه تمامي طبقه ها، سلسله مراتب ها و مالكيت هابا توجه به بازنگري در آثار اوليه پاز تحت شعاع بيانيه وي پيرامون وقوع شورش در چياپاس مي توان به وضوح مشاهده كرد كه چگونه وي در لابيرنت خويش گم گشته است.

براي اكتاويو پاز انقلاب در چياپاس بازگشت به گذشته دهشتناك مكزيك است، براي كارلوس فوئنتس نخستين انقلاب پساكمونيستي كه آينده اي نامطمئن نه فقط براي مكزيك بلكه براي جهان به همراه دارد و براي كشاورزان چياپاس انقلاب برآيند وضعيت كنوني دهشتناكي است كه هميشه بر آن ها حاكم بوده و بالاخره تصميم گرفته اند آن را تغيير دهند.

منبع:Zmagazine