سرتیتر

ونزوئلا : چرا هوگو چاوز در انتخابات پیروز شد

نوشتۀ پپه اسکوبار

مرکز مطالعات جهانی سازی، 15 اکتبر 2012

منطقه : آمریکای لاتین و کارائیب

گاهنامۀ هنر و مبارزه

ترجمه توسط حمید محوی

/پاریس/22 اکتبر 2012

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/post/303

یک بار دیگر. در چهاردهمین انتخابات، هوگو چاوز فریاس – آن فردی که مرتجعان اتلانتیست به نهایت از او نفرت دارند – در شرایط کاملا شفاف، تحت نظارت بخش خدماتی سازمان ملل متحد، اتحادیۀ اروپا و سازمان دولت های آمریکائی، قاطعانه دوباره به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.

در اینجا دو انتخابات مطرح بود. یکی چاوز را در مقابل نمایندۀ کمپرادورها [مالکان بزرگ]، نئولیبرال و مرتجع که لباس دموکرات به تن کرده بودند قرار می داد یعنی در مقابل هنریک کاپریل رادونسکی – وکیل مدافع و نمایندۀ منافع واشینگتن در ونزوئلا. و دیگری آمریکای جنوبی پیشگام بود که با «بیگ برادر» رویاروئی می کرد که خواهان دولتی در جایگاه مشتری و مطیع بود.

چاوز پیروز شد، زیرا پیش از همه طرح بولیوار بین مردم خیلی طرفدار دارد. سال های چاویسم – با وجود تمام نقایص و کیش افسارگسیختۀ شخصیت – اجازه داد که حاکمیت ملّی ونزوئلا تشکل یابد، و ثروت ملّی به بخش خدمات عمومی و محرومان قرار گیرد و حقوق حداقل مناسبی تعیین گردد. همان گونه که چاوز می گوید دراین مورد می توانیم از «سوسیالیسم در قرن بیست و یکم» حرف بزنیم.

در آمریکای لاتین به همین شکلی که یاد شد، مطمئنا راهی است به سوی جامعه ای بر اساس برابری. در دوران ماقبل انتخابات،

انتخابات، چاوز با احترام از گوآکیپورو یاد کرد که رهبر بومی بود و قبایل تک و کاراکاس را علیه استعمارگران اسپانیائی فرماندهی می کرد – او در جایگاه نماد کلیدی مقاومت ونزوئلا است. «ما همه گوآکیپورو هستیم» فراخوانی بود که به خوبی طنین انداخت و روی ریشه های بومی کشور تکیه داشت : «مقاومت بومی و سیاه که مبارزۀ ستم دیدگان را هدایت می کرد».

در ازای نفت، بی سوادی وجود ندارد!

واقعیات حرف می زنند. امروز کشف کرده اند که ونزوئلا روی بزرگترین ذخیرۀ نفتی جهان نشسته است، یعنی ذخیره ای که حتی از ذخائر عربستان سعودی نیز مهمتر است. ولی تا همین اواخر «گنجینۀ» نفتی بود که توسط برگزیدگان متکبر و حریص سنتی اداره می شد، و توده های مردم از امکانات آموزشی مناسب، مسکن مناسب یا حقوق کافی برخوردار نبودند.

موفقیت چاویسم همین بود که به تدریج جامعۀ عمودی را به شکل افقی هدایت کرد. چاویسم نه کمتر از 43 در صد از بودجۀ دولت را به حل مجموعه ای از مسائل اجتماعی اختصاص داد. مزان بی کاری از 20 درصد به 7 درصد رسید. طی 10 سال گذشته بیش از 22 دانشگاه دولتی ایجاد کرد. شمار اساتید از 65000 به 350000 ارتقاء پیدا کرد. بی سوادی برچیده شد. و اصلاحات کشاورزی نیز در شرف تکوین است – یعنی رؤیای تمام آمریکای جنوبی. روشن است که طبقۀ حاکم در این جشن شرکت نداشتند – همان گونه که در برزیل، آرژانتین یا بولیوی ( با این وجود طبقۀ حاکم موفق شد که در پاراگوئه کودتا به راه بیاندازد و دولت دموکراتیک و قانونی را سرنگون سازد). در ونزوئلا، ده سال پش از این، همین طبقۀ برگزیده و متکبر سعی کرد به پشتیبانی رسانه های بزرگ کودتائی به راه بیاندازد، که تنها سه روز بی نوا طول کشید. توده ها اعلام کردند :

« No Pasaran ».

به عبارتی می توانیم بگوییم که هنریک کاپریل رادونسکی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری، به عنوان نوزاد دموکرات، مستقیما در کودتای سال 2002 شرکت داشت و به همین علت نیز مدتی را در زندان به سر برد.

ونزوئلا بهترین میزان شاخص «جینی» (شاخص اقتصادی برای محاسبۀ توزیع ثروت در میان مردم) را دارا می باشد، و به این معنا است که این کشور در مجموعه کشورهای آمریکای لاتین کمترین میزان اختلاف طبقاتی را نشان داده است. در گزارش ژانویه 2012، کمیسیون اقتصادی برای آمریکای لاتین و کارائیب، تأیید شده است که ونزوئلا و اکوادور بین 1996 و 2012 مقام اوّل را در زمینۀ کاهش فقر در سر اسر کشورهای آمریکائی را بدست آورده است.

طی این مدت، آمریکائی هائی که در ایالات متحده زندگی می کنند با انتشار آمار «گالوپ» (شرکت خدماتی برای آمار و منابع انسانی) شگفت زده شدند که ونزوئلا «پنجمین کشور خوشبخت در جهان است». و نه تنها به دلیل رقص سالسا

جای شگفتی نیست که رسانه های ایالات متحده، در اروپای غربی و در آمریکای جنوبی داستانهائی از ونزوئلائی هائی تعریف می کنند که در رؤیای تبعید و نوشیدن مارتینی در میامی منتشر می کنند. ولی واقعیت این است که شمار زیادی از جوانان اسپانیائی که در اروپا سرنوشتی برای آیندۀ حرفه ای خود نمی بینند، برای جستجوی کار به ونزوئلا می روند.

ابلیس نمائی چاوز در رسانه های بزرگ غربی به شکل رقت انگیزی مسخره است، به عنوان مثال اخیرا مرگ او را اعلام کردند و برایشان گران تمام می شد که بپذیرند که سرطانی که چاوز از آن رنج برد با موفقیت توسط پزشکان کوبائی معالجه شد.

علت اصلی توجه خاصی که صنعت ابلیس سازی به مورد چاوز نشان می دهد، از آنجائی منشأ می گیرد که او از همکاری با فانتزی های جغرافیای سیاسی واشینگتن اجتناب می کند. چاوز مناسبات نزدیکی با رهبران چین بر قرار کرده(ونزوئلا در آیندۀ نزدیک یک میلیون بشکۀ نفت در روز به چین صادر خواهد کرد)، از حق ایران بای برنامۀ هسته ای صلح آمیز دفاع می کند، تا آخرین لحظه از قذافی دفاع کرد و جنگ علیه لیبی را به عنوان مداخلۀ غیر قانونی ناتو افشا نمود، و از دولت سوریه نیز در مقابله با آن چه که تروریسم سلفیجهاد طلب می نامد پشتیبانی می کند، و علاوه بر این منبع الهامات دائمی برای کشورهای آمریکای لاتین، از بولیوی تا نیکاراگوئه و اکوادور بوده است.

مشخصا نمی دانیم که آیا اوباما در صورتی که برای دومین بار در انتخابات پیروز شود آیا واقعا خواهان برقراری مناسباتش با ونزوئلا بر اساس احترام متقابل خواهد بود یا نه.

سال 2012 ونزوئلا میزان رشد 5 درصدی داشته که فراتر از آرژانتین (2 درصد) و برزیل (یک ونیم درصد) بوده است. اقتصاد ونزوئلا به شکل نسبی سوسیالیستی بوده و موجب تولید کار، اعتبار بیشتر، و سرمایه گذاری دولتی بیشتر شده که حاصل آن رشد اقتصادی پایدار بوده است. از دیدگاه درونی، مبارزۀ طبقاتی به شکل جادوئی ناپدید نشده است. بی نوایان موقعیت خود را مستحکم می کنند، دست کم در طبقۀ متوسط پائین. در طبقۀ متوسط در حال رشد و طبقۀ متوسط بالا، تمایل بیشتری برای مصرف نشان می دهد.

سرطان قلب چاویسم به طور کلی بی تأثیر بودن و بزهکاری است. این مبارزه ای است که در درون صورت می گیرد و باید پیروز شود. همان گونه که جیمز پتراس باور دارد، کلید موفقیت پیشرفت در سیاستهای اجتماعی چاوز در مبارزۀ بی امان علیه بزهکاری در سیاست محلی و در دستگاه دولتی است.

آمریکای جنوبی در رابطه با واشینگتن به دو گروه تقسیم شده : چاویسم، و آن چه که در توافق برزیل مطرح شده است. شیلی، کلمبی و اروگوئه به طرفداران توافق برازیلیا تعلق دارند، و حتی پرو به ریاست جمهوری اولانتا هومالا. روشن است که توافق برازیلیا مترادف «لولیسمو» می باشد، به تبع رئیس جمهور لولا که از وجهۀ مردمی بسیار بارزی برخوردار است و اوباما نیز او را فرد نیکی می داند.

با این وجود چاویسم در بولیوی و اکوادور وجهۀ مردمی دارد. سپس آنهائی هستند که در آرژانتین و پاراگوئه (پیش از کودتا علیه فرناندو لوگو) تردید دارند.

با این وجود، اختلافات به دیدگاه های جزئی در رابطه با درجات اقتصاد اجتماعی و ادامۀ سیاست خارجی مستقل است. ولی همه در الگوی بنیادی اتفاق نظر دارند : تکیه به رشد اقتصادی، برابری اجتماعی، دموکراسی واقعی و تحول تدریجی.

چاویسم معتدل تر، دوری جستن از کیش شخصیت موفقیت های چشم گیرتری در امریکای لاتین خواهد داشت. ولی موانع زیادی بر سر این راه گذاشته شده – مانند کودتای پاراگوئه، کودتای هندوراس، دست آویز قراردادن مسائل حفاظت محیط زیستی در بولیوی، پافشاری دائمی واشینگتن در ابلیس نمائی چاوز. و موضوعی که اکثر قاطع آمریکای لاتین نمی توانند فراموش کنند : یعنی چهارمین ناوگان ایالات متحده که آنها را تحت نظر گرفته است.

Le 8 octobre 2012

Pepe Escobar est l’auteur de Globalistan : How the Globalized World is Dissolving into Liquid War (Nimble Books, 2007) et Red Zone Blues : a snapshot of Baghdad during the surge. Son dernier livre vient de sortir ; il a pour titre : Obama does Globalistan (Nimble Books, 2009).

Venezuela : Pourquoi Hugo Chavez a remporté les élections

De Pepe Escobar

http://www.mondialisation.ca/venezuela-pourquoi-hugo-chavez-a-remporte-les-elections/5308327

۱ دیدگاه

  1. من هم مانند رفیق کسرا معتقدم مباحثه بسیار تند و توهین آمیزی با آقای محوی صورت گرفته است من شخصن ایشان را نمی شناسم ولی باید بگویم این رفتار که هر کس دو کلام راجع به دفاع از وطن و یا مخالفت با اشتباهات گروه های منتسب به چپ (مخصوصن عرض کردم منتسب چون چپ نیستند) متهم به توده ای و یا عامل حکومت اسلامی میشود کار ناپسند و بدور از ارزش های مبارزاتی است حتی به فرض که ایشان یکی از این فرضیات که ایشان آنرا بارها در همین نظرات مردود خوانده اند هم باشد این چنین برخوردی به یک محقق و مترجم آثار مارکس و انگلس و هاینر مولر و کلی مقالات مفید در همین سایت وزین خجالت آور است امیدوارم ش. ز رفتار ناپسند خود را تغییر دهد و از توهین های شخصی بپرهیزد. افسوس و صد افسوس بر چپ ما
    درود بر رفیق کسرا که با متن خود تلنگری به وجدان زد

    دوست داشتن

  2. من بیشتر بحث ها را خواندم. متاسفانه آطلاع چندانی از موضع های آقای حمید محوی نداشتم جز یکی دو مقاله از ایشان. اما چیزی که به نظرم خیلی مهم است این است که دوستان اگر این صفحه ها را که مطمئنا با خون دل و به سختی توسط گردانندگان تامین مالی و انسانی می شود با صفحات مبتذل فیس بوکی اشتباه گرفته اند. و وقت خود و دیگران را با اهانت و توهین به دیگران می گیرند. قاعده بحث ایجاب می کند از توهین به دیگران خودداری کنیم. آن چه که خودمان به آن اعتقاد داریم را وحی منزل ندانیم و آموزهایی را که 33 سال در جمهوری اسلامی از حضرت آقا و شورای نگهبان یاد گرفته ایم را این جا پیاده نکنیم. خیال نکنیم همه چیز را ما می دانیم و هر چه می دانیم عین واقعیت و حقیقت است. متاسفانه هیچ یک از کامنت گذراران محترم اسم کامل و واقعی خود را ننوشته اند. یعنی هیچ یک جرئت نداشته اند اسم خود را پای اعتقادهای شان که ظاهرا برای آن سینه پاره می کنند بنویسند و چپ و راست آقای حمید محوی را بازجویی می کنند. البته صد رحمت به بازجوهای اوین! دست کم آن ها در خیلی از موارد متهم را بدون چشم بند هم می پذیرفتند و برای آن ها دادگاهی هر چند فرمایشی راه می انداختند. من نمی دانم این آقایان یا خانم های محترم علیمراد، آیدا، ستاره جون و ش ز(این یکی که خیلی هم حق به جانب در حال بازجویی و مشت مال دادن به گروه های اصیل و اصل و نسب دار چپ است) چگونه این حق را به خودشان می دهند که ناشناس دیگران را به پای میز مذاکره همراه با انواع توهین ها و تحقیرها و اتهام ها بکشانند. واقعا روش و منش همان بیدادگران جمهوری اسلامی را خوب یاد گرفته و خوب پیاده می کنند.این را هم اضافه کنم که برای من مهم نیست که مرا احتمالا نوچه اقای محوی یا به صدها اتهام دیگر دشنام بدهند.

    دوست داشتن

  3. مهر داد نگو بگو دستگاه کپی شماها فقط کپی بردار ی بلدید
    ایده زیر صفر!
    اما یک یادآوری من دنبال کانالیزاسیون نبودم شما بودید که هر جور شده میخواستید کانالیزه شوید!
    با پاسخی که دادید عملن کانال های پیش نهادی منو که برازنده تان بود قبول کردی، یک کلمه هم نگفتی نه! و در عوض میخواهی مارو هم آلوده کنی امان از رفیق بد!
    بهر حال حالا که سازماندهی شدید ببینیم دیگه چه هنری دارید.
    درود بر چاوز

    دوست داشتن

  4. با سلام به رفیق ش.ز حتما. امیدوارم که بتوانیم ارتباط با یکدیگر برقرار کنیم. اما به علیمراد
    کانالهای مطمئن برای شما
    سپاه پاسداران
    ارتش سایبری
    حزب الله
    حمس
    بسیج
    وزارت اطلاعات
    حزی توده
    سازمکان اکثریت
    دیکتاتورهای آمریکای لاتین
    وووو.
    شرم اور است این لیستی کهردیف کدهای
    هر وقت کسی مقابل شما در آمد، با این ترهات او را می خواستید مجبور به عقب نشینی کنید. لطفا سانسور نکنید

    دوست داشتن

  5. بر گردیم بر بجث وجدلمان با آقای حمید محوی و «نسخه» های رهائی بخشی که ایشان برای جنبش کمونیستی و توده های زحمتکش ایران تجویز کرده اند.
    سوال شده بود که آیا ما مجازیم با نیروهای مزدور و جلاد رژیم مانند سپاه پاسداران یا بنا به تعریف شما «فرزندان دهقانان ایران» همسنگر و هم صف شویم؟ ایشان پاسخ میدهند که:

    ««به اعتقاد من پرسش شما یک کمی ذهنی مطرح شده به این معنا که با واقعیت فاصله دارد و موضوعی مشخصی را مطرح نمی کند، و از کنار شرایط زمانی و مکانی و استراتژیک عبور می کند و چنین مسائلی را در نظر نمی گیرد. همسنگر و هم صف شدن در مقابله با چه دشمنی؟ متأسفانه غالب افرادی که چنین پرسش هائی را مطرح می کنند، عملا با آنهائی همسنگر شده اند که مشخصا علاوه بر تهدید اتمی دائمی رایج کشورهای دارندۀ سلاح اتمی، مشخصا از سال ۲۰۰۳ تا امروز یعنی سال ۲۰۱۲ مردم ایران را به بمباران هسته ای تهدید می کنند. روشن است که تمام کمونیست ها در تمام جهان، وقتی که سازمان و تشکیلاتی دارند، رنگ پرچشمان مشخص و مستقل است. کمونیست ها و جریان های افراطی چپ در اروپا در برخی موارد در نظاهرات خیابانی برای اعتراض به موضوعات مختلف در کنار صفوف مسلمانان راه پیمائی می کنند، ولی با آنها مخلوط نمی شوند.»

    خب ببینیم که اول چه کسی تخیلات را جایگزین واقعییات کرده و در دایره ذهنگرائی دست و پا میزند؟ بزعم ایشان پاسخ به سوال بالا یک آری محکم و پررنگ بوده و مو لای درزش هم نمیرود. دلیل چرائی این مسئله را ایشان قبلأ با مردمی خواندن این ارگان سرکوب و استثمار وحکومت ضد امپریالیستی بیان کرده و اینک چگونگی این اتحاد یا وحدت ملی یا ضد امپریالیستی یا هر چیز دیگری که هست را اینگونه تشریح میکند. «روشن است که تمام کمونیست ها در تمام جهان، وقتی که سازمان و تشکیلاتی دارند، رنگ پرچشمان مشخص و مستقل است. کمونیست ها و جریان های افراطی چپ در اروپا در برخی موارد در نظاهرات خیابانی برای اعتراض به موضوعات مختلف در کنار صفوف مسلمانان راه پیمائی می کنند، ولی با آنها مخلوط نمی شوند.»
    منظور ایشان همان سینه زنی برخی نیروها ئی است که در خلال حملهء اسرائیل سگ هار امپریالیسم به مردم ستمدیدهء فلسطینی یا لبنانی در یک دست پرچم سرخ و در دست دیگر پرچمهای سبز و زرد حزب الله و حماس را به اهتزار دراورده بودند. باز بدون اینکه به درستی یا نادرستی این مسئله بپردازم باید از ایشان پرسید که آیا این شما نیستید که به نادیده گرفتن تفاوت های اساسی شرایط زمانی و مکانی شرکت کمونیستها در یک آکسیون یا تظاهرات در قلب اورپا و همکاری و هم سنگری و هم صفی کمونیستها با نیروهی سرکوب رژیم در داخل ایران و در محدوده و دایرهء حکومت اسلامی در خواب و رویا سیر کرده و بی مهبا از کیسهء خالی مردم ایران خرج میکنید؟ اگر این شرایط زمانی و مکانی یک است پس منتظر چه نشسته و چرا شما و امثال شما و تمام مداحان این یاوه ها به این نیروهای مردمی در جنگی که بقول شما مدتهاست اغاز شده نپیوسته و هنوز در قلب اورپا با دست مردم مار میگیرید؟ این گوی و این میدان. بفرمائید آقایان و کمی بجای رجز خوانی های بیهوده و شستشوی مغزی،تکانی بخود داده و برای نجات میهن و حکومت اسلامی هنر مبارزهء انقلابی را به ما و مردم ایران نشان دهید! نا سلامتی شما از نسخه پیچان این جنبش هستید و در پارسائی و پاکی و صداقت شما بقول کیف کشانتان نباید شکی کرد. البته برای آزمایش «صداقت» انقلابی کف زنانتان بد نیست که از آنها هم برای لبیک گفتن به جهاد اکبر و اصغرتان دعوت به عمل آورده تا دهان همهء ما بسته شود. البته ایدورام که این بار دیگر هنگامی که تاریخ مصرفتان برای رژیم به اتمام رسید، دوباره در آخرین دم و بازدمتان با چشمی گریان و متعجب ناله سر ندهید « که ما هیچ گناهی به جز خدمت گذاری به جمهوری اسلامی نداشته ایم».

    وانگهی ایشان با تشبیه و تمثل سازی یکبار از در کنار نیروهای سرکوب رژیم قرار گرفتن بدون مخلوط شدن صحبت میکنند و از طرفی هنگامی که رگ غرورشان از مبارزات حزب الله باد میکند، چماق افتخار همسنگری و همصفی با این نیروها را بر سر ما میزند. این همان صداقتی است که مشدی ما مفتون و مجذوب آن شده بود. مبارک است انشالله!
    باز تعجب اینجاست که ایشان از طرفی سوال مطرح شده را ذهنی دانسته و مرا از این کار منع میکند بعد دوخط پائین تر از من میخواهد که:« شمائی که چنین پرسشی را مطرح می کنید، باید بتوانید صحنۀ جنگ را – دست کم به شکل ذهنی به شکل سینمای درونی – متصور شوید و بدانید که جنگ چگونه جنگی خواهد بود!» تکلیف ما با شما چیست و بلاخره به کدام ساز شما باید رقصید جناب محوی؟

    بعد هم خود ایشان که بنا به همین تصویر سازی های ذهنی و سینمائی سناریوی همکاری با رژیم اسلامی را در عالم خلسه نتیجه گرفتند ادامه داده و ما را نکوهش میکند که: « حالا تصور کنید که جنگ در پی تحریمات و نتایج آن شروع شده…پیشنهاد شما چیست؟ نمی خواهید با پاسداران و بسیج همسنگر شوید؟….. شما کجا سنگر خواهید گرفت…با کدام نیرو؟ کدام اسحله؟ به چه هدفی؟ با کدام سازماندهی؟ با ۹ میلیون بسیجی که تنها سه هزار نفرشان در جنگ ۳۳ روزه مدرنترین ارتش دنیا را در لبنان به عزای مادرش نشاندند، نمی خواهید همسنگر شوید، نشوید! اصلا آنها من و شما را به سنگرهایشان راه نمی دهند.»

    اول که همسنگری و همصفی و هم پیمانی با این نیروهای ارتجاعی جلاد ستمگر ارزانی شما و هم فکرانتان باد و فرضی هم مرا به همان گنداب خود و رژیم نکشانید. دوم اینکه اگر این رژیم ضد خلقی این همه نیرو داشت که شما در تصورات «سینمائی» خود ترسیم کردید که امام راحلتان جام زهر را نوش جان نمیکرد و در خلال خیزش اخیر مردم ایران در سال 88 که تنها نمونهء بسیار کوچکی از روز رستاخیز ما بود، هواپیماهای خود را برای فرار به روسیه سفید و شهرک امنی که آنجا برای خود ساخته اند، امادهء استارت نکرده بودند. سومأ سرنوشت مبارزهء توده ها را توپ وتانک و موشک وپدافند هوائی و زمینیو اف فلان و بیسارتعیین نکرده و این هنر مبارزه پیشکش شما و تفکراتی که فقط در زیر چتر دولتهای ارتجاعی قادر به درک مبارزه و جنگ انقلابی توده ها و کمونیستها هستند.
    حمید محوی آنچنان از شوق دیدن بازوی کلفت رژیم به وجد امده که هن هن کنان در بوق حکومت اسلامی می دمد که:
    « ولی فرض کنیم که نظریه شما پیروز شود، و مردم ایران ۹ میلیون بسیجی اموزش دیده و یک میلیون ارتشی و پاسدار آموزش دیده را که مردم برای دفاع از خودشان و امنیت کشور ایجاد کرده اند را به اعتبار نظریۀ عالمانۀ شما تعطیل کنند، و بگویند ما با اینها همسنگر نمی شویم و اینها در جنگ به درد نمی خورند…شما تمام نیروهای استراتژیک را تعطیل کرده اید، حالا در مقابل تهاجمات نظامی قرار گرفته اید، چه خواهید کرد؟ پدافند هوائی، نیروی بازدارندۀ موشکی….»

    باز به ترتیب اجرای نفش هنرپیشگان سناریوی ایشان باید گفت که همانطور که قبلأ هم گفتم اول اینکه این نیروهائی که شما نام بردید هیچ کدام نیروهای مردمی نبوده و بدست مردم هم برای دفاع از خود و امنیت کشورشان ساخته نشده بلکه ابزار سرکوب دولت طبقاتی هستند که قربانیان آنان همان مردمی بوده که شما این نیروها طبقاتی سرکوبگری را به آنها انتساب میدهید.این ادعای من دراوردی از بنیاد نادرست بوده وچیزی بیش از جعل و تحریف آشکار الفبای مارکسیسم نیست.
    دوم اینکه ایشان از این نیروها بعنوان «نیروهای استراتژیک»ی نام می برد که در راستای منافع مردم کارکرد دارند! عجبا و ای دل غافل که علامه توئی تو جناب محوی. کدام استراتژی؟ استراتژی ما و زحمتکشان یا طبقات استثمار کننده و ستمگر؟ این دو افق و چشم انداز کیفیتأ متضادی است که هیچ قرابتی با هم نداشته و اینجا هم شما بدنبال جعل و تحریف مارکسیسم انقلابی هستید. استراتژی ما افق سوسیالیستی که تمام تاکتیکهای امروز ما در راستای آن باید اتخاد و به اجرا گذاشته شده و تا جائیکه میدانم سپا پاسداران و بسیج و ارتش جمهوری اسلامی نه تنها دارای چنین چشم اندازی نبوده و بلکه حاملان آن را هم در گلزار خاوران دسته دسته به زیر خاک ستم کشانده و میکشاند.
    برای یادآوری مجدد باید گفت که امثال من قصد تعطیلی این ارگان فساد و شکنجه و استثمار را برای بازخرید یا بازنشستگی عادلانهء پرسنل آن نداشته بلکه نابودی این ماشین دولتی که نیروی های نظامی و پاسدار آن در صف اولش قرار دارند از اولین اقدامات ما خواهد بود و تمام کسانی را هم که در سرکوب و کشتار مردم وغارت وچپاول آنها سهمی داشته اند به مجازات جنایاتشان خواهیم رساند و این بساط معرکه گیرها و تکرار به ابتذال کشاندن جنبش کمونیستی که از وظایف اصلی شماست، کارائی نداشته و حنای شما دیگر پیش ما و مردم رنگی ندارد.

    نابود باد رژیم اسلامی و سرمایه داری حاکم بر ایران
    پیش بسوی انقلاب و جامعهء سوسیالیستی

    دوست داشتن

    • ببینید آقای ش.ز شما دائما فحاشی می کنید و به من می کویید «یاوه گو»، ولی بهتر است بجای فحاشی و بی احترامی به حریف مقابل بیشتر به دلیل و برهان بپردازید، در این صورت خیلی بهتر حرفتان شنیده خواهد شد.
      شما در همان خط اوّل با یک پیشداوری شروع می کنید که تنها از فرافکنی ذهنی خودتان برخاسته، و می گویید «نسخه های رهایی بخش حمید محوی».
      ولی چنین نسخه یا نسخه هائی وجود خارجی ندارد، و من برای هیچکس نسخه ننوشته ام و در موقعیتی نیز نیستم که بتوانم چنین دعاوی بزرگی را مطرح کنم. و این شما هستید که می خواهید چنین و چنان کنید، و مشخصا می گویید : «تمام کسانی را هم که در سرکوب و کشتار مردم وغارت وچپاول آنها سهمی داشته اند به مجازات جنایاتشان خواهیم رساند »

      حالا همین می ماند که ببینیم که شما چگونه عملا و در عالم واقع دنیا را پر از عدل و داد خواهید کرد؟ و چقدر خوب که سرانجام ش.ز و یارانش «تمام کسانی را که…»، مطمئنا من نیز خیلی خوشوقت خواهم شد که پیغام پیروزی شما را در گاهنمامۀ هنر ومبارزه منتشر کنم.
      مورد «دژخیمان رژیم» به شکلی که شما نوشته اید، البته به یک عبارت کلی تمام نظام های سرمایه داری دیکتاتوری هستند و برای حفاظت از منافع طبقاتی خودشان تعدادی دژخیم در اختیار دارند. و حتی می توانیم بگوییم در نظام طبقاتی همه به نوعی در این سیستم دژخیمی خواهی نخواهی شرکت دارند. نشان به نشان که به عنوان مثال شما اگر دندان درد داشته باشید، و از درد در حال مرگ باشید، چنانکه نتوانید مزد دندان پزشک را بپردازید، محال است که شما را معالجه کند.
      با این وجود تعریف من از نیروهای نظامی ایران و موضوع امنیت ملی با تعریف شما متفاوت است، که باید روی تفاوتها متمرکز شویم تا بتوانیم به نتیجه برسیم.
      امنیت به طور کلی یک نیاز عمومی و جهانشمول است و تمام ملت های جهان بر اساس فرهنگ و رشد نیروهای مولدشان، و بر اساس تهدیداتی که وجود دارد، نهادهائی برای امنیت همگانی ایجاد می کنند. برخی نیز آن را در حد نیازهای بنیادی جامعه ارزیابی کرده اند.
      حال تا این جا باید دید که شما در حالت با چنین تعریفی از واقعیت
      انسانی و اجتماعی موافق هستید یا نه و یا اینکه مثل آذر ماجدی معتقد هستید که ما نیازی به نیروی امنیتی و نظامی نداریم؟

      بسیار خوب. حالا می رویم سراغ ایران. در ایران نیز مردم ایران با توجه به فرهنگ عمومی و البته تمایلات رژیم حاکم به ایجاد نهادهای امنیتی اقدام کرده است و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه با چگونگی آن موافق باشیم و یا نباشیم، همین نهادها هستند که حافظ امنیت کشور هستند.
      گفتم، ممکن است که ما با رژیم موافق نباشیم، یا رژیم حاکم و طبقۀ حاکم از این نیاز فرهنگی به امنیت، که شرط آزادی و تمدن و پیشرفت است…سوء استفاده کند…به عنوان مثال اگر رژۀ نیروهای نظامی ایران را دیده باشید (سال 2012 در یوتوب) می بینید که یگان های مختلف هنگام عبور از مقابل جایگاه ، فریاد می کشند : «جانم فدای رهبر»
      خب چنین موردی از دیدگاه من ضعف برای برای ارتش و نیروهای امنیتی ما می باشد، زیرا هدف از ایجاد این همه فدا کردن جان برای فرد رهبر نیست. هدف از چنین نیروهائی برقراری امنیت و فراهم آوردن شرایط پیشرفت و آزادی برای تک تک افراد است.
      علاوه بر این اساسا «فدا کردن جان» یا «شهادت» به طیف نظریات ارتجاعی تعلق دارد. خود جنگ یک مقئلۀ ارتجاعی و ضد بشری است. ولی تا زمانی که آرزومندی افرادی مثل فیدل کاسترو تحقق یابد و بشریت تاریخ نوینی را به وجودبیاور که مسائلش را از طریق جنگ و خون ریزی حل نکند…متأسفانه تمام ملت ها مجبور خواهند بود که ارتش داشته باشند.
      و روشن است که تا زمانی که سرمایه داری از بین رفته، بشریت همچنان در سطح همان جهان طبیعی و در سطح موریانه ها قابل تعریف خواهد بود. می دانید که بمباران هوائی را انسانها اختراع نکرده اند، و از تخصص های موریانه های است و موریانه ها وقتی برای چپاول ذخیرۀ غذائی هم نوعانشان دست به حمله می زنند از بمباران هوائی استفاده می کنند و مورچه های بالدار از بالا روی صفوف موریانه ها ریگ پرتاب می کنند و موجب کشته شدن مورچه های دیگر می شوند.
      امروز امپریالیست ها کاری فراتر از این ماریانه ها انجام نمی دهند.

      جنگ محکوم است، نظامی گری محکوم است…ولی واقعیت را در عراق و در افغانستان ببینید. آیا شمائی که به پاسدار می گویید دژخیم، آیا به سرباز ناتو هم همین صفت را روا می دانید؟
      پاسدار ایرانی از ایران دفاع می کند. پاسدار ناتو در ده هزار کیلومتر آن سوتر از مرزهایش در افغانستان زن و بچۀ افغان را بمباران می کند و یا به مسلسل می بندد و بعد هم اجسادشان را با بنزین آتش می زند

      شما از جنبش سال 88 حرف می زنید. پس شما به جنبش سبز تعاق دارید. از دیدگاه من جنبش سبز نیز ارتجاعی و همان جنبشی است که گوآدالوپ 2 نیز طی آن برگزار شد. و من نخستین و تنها فردی بودم که در بخش کامنت های سایت اخبار روز، در رابطه با قتل ندا آقا سلطان جنبش سبز را بعنوان مضنون شمارۀ یک معرفی کردم. و امروز بیش از پیش روشن شده است که ندا آقا سلطان را جنبش سبز به قتل رساند تا انقلاب سبز باقی بماند.
      اگر جنبش سبز حقانیتی می داشت، دست کم می بایستی طرح قتل ندا آقاسلطان و تبلیغات مرتبط به آن را که گوآدلوپ 2 تدارک دیده بود، به عنوان حتی نظریه و احتمال می پذیرفت تا حقیقت آشکار تر شود. ولی شما ها ترجیح دید برای حقیقت، حق بجانب باقی بمانید.
      غرب امپریالیستی بخوبی آگاه است که مردم ایران برای اپوزیسیون های خائن و مزدور تره هم خورد نمی کنند، و در حالی خودشان در ایالات متحده از دیدگاه قانونی منع کرده اند که افراد و سازمان ها از خارجی ها برای فعالیت هایشان کمک مالی دریافت کنند، و در غیر این صورت به عنوان مأمور خارجی تلقی خواهند شد. با این وجود خودشان به برخی گروه های کمک مالی می کنند. استعمار از دیربار از همین شیوه را به کار برده است، طبقۀ بورژوازی معامله گر و وابسته در کشورهای استعمار زده، یعنی طبقه ای بزهکار که از راه تبهکاری به قدرت و ثروت رسیده است
      ایجاد چنین اپوزیسیون هائی صرفا به این علت است که غرب امپریالیستی در پی ایجاد تنش است. به افرادی نیازمنددهستند که نیروهای دفاعی ایران را دژخیمان ایرانیان معرفی کند که متعاقبا به عنوان نجات بخش ملت ایران، تمام زیر بناهای ایران را از بین ببرد…
      شرابطی عینی که من از آن حرف می زنم یعنی همین داستان مداخلۀ بشر دوستانه.
      ولی ش ز شما اطمینان داشته باشید که ایرانی ها نیز حتما از خودشان دفاع خواهند کرد. مهم نیست که بخاطر یان و یا آن ارمان علیه جمهوری اسلامی مبارزه کنید، کاملا طبیعی است، ایرانی ها حتما از این وادی مذهب دور خواهند شد ..کی و چگونه نمی دانیم. ولی خیانت کاران به سرنوشت بسیار بدی دچار خواهند شد. رایحۀ دلار و نوید آزادی با چنین رایجه ای از اسکناس هایی که با خون میلیونها انسان و درد و رنج میلیاردها نسبتهائی دارد، توهمی بیش نیست. واقعیت اما جنین است که خیانت کاران به ایران اگر از دست ایران بگریزند، گرفتار دشمن و همان اربابان خودشان خواهند شد، این است سرنوشت خیانتکاران.
      کمونیست های ایرانی اگر چه فعلا جائی در ایران ندارند، ولی مطمئنا به بسیجیان و پاسداران اجازه نخواهند که افتخار دفاع از ایران را بخودشان منحصر سازند.
      شما اگر می خواهید با بسیجیان و پاسداران مبارزه کنید، از این زاویه با آنها مبارزه کنید و نشان دهید که بهتر از آنها با دشمنان ایران که دشمنان نوع بشر هستند رویاروئی می کنید.
      مبارزۀ طبقاتی جدا از مبارزه برای وطن نیست. اخیرا حزب کار مقاله ای در این زمیه منتشر کرده، تحت عنوان «انترناسیونالیسم پرولتری مکمل میهنپرستی پرولتاریاست» که اگر چه من در مورد برخی نظریات با ابن گروه قویا مخالف هستم، ولی در برخی موارد تحلیل های بسیار عالی عرضه می کند و خواندن آن را به دوستان پیشنهاد می کنم

      دوست داشتن

  6. مهرداد عزیز امیدوارم کانالی پیدا شود که بتوانم بطور غیر علنی ادرس میلی خود را برای شما ارسال کنم. اگر شما راهی به نظرتان رسید، باکمال میل که این حدیث سر درازی دارد.

    سربلند و پیروز باشید

    دوست داشتن

    • کانالهای مطمئن برای شما دو تا
      این همه کانال مورد اعتماد برای شما هست و شما دنبال کانال میگردید؟
      سیا
      صدای آمریکا
      بی بی سی فارسی
      ایران تریبونال
      بنیاد برومند
      حزب کمونیست کارگری
      حزب کمونیست م ل م
      ان جی او های حقوق بشری
      امنستی انترناسیونال
      دیده بان حقوق بشر
      ارتش آزاد سوریه
      مبارزان اسلامی لیبی
      اخوان المسلمین
      رجب طیب اردغان
      صدای اسرائیل
      بنیاد ساخاروف
      سازمان فدائیان خلق اکثریت
      اتحاد فدائیان
      سازمان مجاهدین خلق
      حزب دمکرات کردستان
      عبدالله مهتدی

      این لیست ادامه دارد

      دوست داشتن

  7. مشدی جان منظور شما نسخه نویسی است یا سحر، جادو، طلسم، دعانویسی وعلوم غریبه؟
    یا شاید منظور شما همان نسخه هائی است که آیت الله های شما برای ملت ایران و جنبش کمونیستی نوشته و برای درمانشان راهی اوین و کهریزکهای جمهوری اسلامی میکردند؟
    یا شاید منظور شما نسخه هایی است که «دکتران قلابی» رژیم اسلامی مانند «دکتر» محمود احمقی نژاد برای مردم به پا خاسته ایران نوشته و برای معالجه اجباری ملت و عدم شیوع مرض و بیماری شورش و قیام و انقلاب، در بیمارستانها وتیمارستانهای رژیم (بگو زندانها) شیشه های داروی را برای درمان سریعتر از بالا و پائین به خوردشان میداد؟
    وقتی میگم به شما هیچ اعتمادی نیست و نباید بنا به تجربه فریب عوام فریبی های امروز شما را خورد، بیخود که حرف نمیزنم.
    وانگهی جمله ای یا نقل و قولی را از نظرات من بیرون کشیده که در آن من «گذار به سوسیالیسم را در ایران محال دانستم» و تازه برای آن هم از روی دست این و آن هم تقلب کرده باشم! گوئی پرونده سازی و دروغ گوئی خصلت مشترک همهء شماست. فقط نمیدانم که ویروس این خصلت بیمار را شما در زمانی که مشغول « خدمتگزاری به جمهوری اسلامی» بودید به این رژیم منتقل کردید یا بر عکس؟
    البته این کارآموز کودن مداحی بخوبی میداند که اپوزیسیون چپ انقلابی بطور کل در رد مشی تزهای ضد انقلابی و رویزیونیستی حزب نا کمونیست شوروی در کنگرهء نوزدهم و بیستم مبنی بر «همزیستی مسالمت آمیز»، «مسابقه مسالمت آمیز» و «گذار مسالمت آمیز» دست به افشاگری زده و خط فاصل این اراجیف را با مارکسیسم انقلابی روشن ساخته و میسازند و نه هرزه گوئی های مشدی هائی که امروز مدرس صوفیگری شده و از امام سوم شیعیان حسن زنباره، دانشمند هسته ای میسازند.

    دوست داشتن

    • گویا حق با مشدی عباد است و شماها اهل بحث نیستید. از پیروزی چاوز غمگین هستید و اگر هنریک کاپریل برنده می شد حتما برایش دست می زدید! شگفتا و به خودنان می گویید کمونیست انقلابی
      و از سوی دیگر برای سربازان مزدور و مرسونرهای بلاک واتر که در خدمت ارتش های امپریالیستی هستند اظهار نگرانی می کنید که آنها نیز فرزندان دهقان هستند…بلاک واترهای عزیز و مهربان…درود بر خلبان هائی که 83 میلیون لیترمادۀ سمی روی ویتنام و لائوی و کامبوج پرتاب کردند و نسل جدیدی از نوع بشر را به وجود آوردند که به آنها می گویند کودکان دی اکسین…به زعم شما ما باید نگران دژخیمان نیز باشیم ! البته. واقعا البته ! این بحث باز هم البته تازگی ندارد. آنا ارنت نیز این بحث را مطرح کرده است
      موضوع اینجاست که شما با آنهائی که در مقابل اپوزیسیون های مزدور و خائن ایستاده اند دشمنی می ورزید، و تنها با تحریف می خواهید نظریاتتان را به پیش ببرید.
      ولی به شما یادآوری می کنم که اتفاقا من از سربازان آمریکائی هم نوشته ام، از سربازان بیچارۀ این غول بیچاره و درمانده نیز نوشته ام، و حرفهایشان را نیز به فارسی ترجمه کرده ام . همان سربازانی که پس از عبور از شستشوی مغزی و آگاهی یافتن به واقعیت و به دلیل فقدان تحمل بار احساس گناه ، اعتراف کردند که «تروریست خود من بودم»
      من از گول خوردگی سربازان آمریکائی و دردهای دست کم 250000 نفرشان در بازگشت از جنگ عراق نوشته ام که یا مرده اند و یا در درد و رنج بیماری های علاج ناپذیر به سر می برند، . ولی چنین مواردی برای شما وجود خارجی ندارد و باید تخیلات خودتان را به نظریات دیگران تحمیل کنید – حمید محوی را افشا کنید. صدای آمریکا خریدار افشاگری های شما خواهد بود
      من به شما پیشنهاد می کنم پیش از هر کاری سعی کنید خواندن متن دیگران را بیاموزید. چنین آموزشی مستلزم این است که محتویات تخیلی و افکار و طرح های خودتان را به نوشته یا نظریات دیگران تحمیل نکنید. (از جمله با نقل قول های نصفه و نیمه کاره چون که به ضررتان تمام شد ، که جمله را کامل و به شکلی که مطرح شده بود بنویسید) چنین کاری نامش تحریف است.

      موضوع اینجا نیست که سرباز مزدور آمریکائی یا تروریست اجیر شدۀ مجاهد خلق فرزند دهقان هست یا نیست، موضوع بر سر ماهیت تجاوزکارانۀ جنگ هایی است که امپریالیسم جهانی به ملت های جهان تحمیل می کند
      موضوع اینجاست که شما نمی توانید پشت تانکهای آبرام وارد ایران شوید و جامعۀ سوسیالیستی را روی ویرانه ای که بخاطر منابعش تحت سلطۀ آمریکا درآمده ، جامعه سوسیالیستی تشکیل بدهید و با چاوز دشمنی بورزید و طرح های اجتماعی او را به حذف سرمایه گذاری های نئولیبرالی ترجیح دهید

      دوست داشتن

  8. با نظرات ش. ز کاملا موافق هستم. من با نظرات آقای محوی آشنا هستم. با اینحال ممنون از نوشتن ادرس سایت ایشان. خیلی مایل هستم که با رفیق ش ز ارتباط بگیرم. نمی دانم خود رفیق ش ز اگر این یاداشت را می خواند. ایمیل ادرسی و یا سایتی برای ارتباط بدهد. ممنون

    دوست داشتن

  9. راستیتش نمی خواستم من هم نظر بدم ولی چون مشدی عباس نظر داد دیدم حیف است من هم دو کلام ننویسم
    حمید جان محوی من سال هاست از طریق همین مجله هفته ترجمه های شمارو میخونم با خیلی از آنها مخالفم اما شما آدم با شرف و صادقی هستس دهن به دهن این ها نباید بگذاری چرا؟ ببین اینها از پیروزی چاوز چقدر میسوزند؟ اینها ادامه تفکر ماجراجویانه ترکیبی آنارشیسم/مائوئیسم مسخ شده(مائو یک کمونیست انقلابی بود) و کیف کشی دمکراسی امپریالیستی است اینه سیاهی لشگر عمو سام اند شما اینها اصلن جدی نگیر این شین زه یک جمله درست و حسابی ننوشته و مطلبش بدرد بخش فکاهی نشریات کودکان و نوجوانان میخورد مثل تمام مطالب این جماعت.
    من میگم جواب اینها را همین خودم دادم اینها جنمش رو ندارند جوابم را بدهند همینجوری جفنگیات سیاه میکنند.
    شما بی خیال شو

    دوست داشتن

  10. با سلام
    توصیه ای که به حمید محوی می شود کرد، این است که وقت عزیز خود را برای بررسی لاطائلات بعضی ها تلف نکنند.
    بعضی هابرای درمان درد بی درمان خود باید به تیمارستان بروند.
    یاوه را اگر کسی جدی بگیرد، یاوه پرداز خیال میکند که کسی است.
    طرف اصلا ذره ای صداقت ندارد.
    از سویئ تئوریزه می کند که گذار به سوسیالیسم در کشورهایئ مثل ایران محال است و کلی تئوری از این و ان رونویسی می کند و به خیلی از ایرادات نظری اعتنائی نمی کند.
    اما همان کس از مبارزات چپ افراطی برای پرش به سوسیالیسم در همان کشور ایران دستاویزی برای حمله به «نئوتوده ای ها» سرهمبندی می کند.
    به جای تحلیل یاوه ها بهتر است که حمید محوی نسخه ای بنویسد و بیمار رواین را روانه تیمارستان کند.

    دوست داشتن

  11. تا من فرصت اتمام کار نقد نظرات قبلی شما را بزودی برای خود فراهم کنم بد نیست بدانید که ترسیم کردن تفکر و بینش شما ناسزا گوئی نیست و اگر شما این برداشت دارید پس باید آن را در خود و در اندیشه های ضد انقلابی تان جستجو کنید. من مانند آینه ائی فقط به بازتاب آنها پرداختم.
    برای تمام ادعای خود با سند و مدرک حرف زدم و حاضرم همین جا هم از آنها بدفاع برخاسته تا زمانی که شما خلاف آن را به من ثابت کنید. ولی شما چطور؟ آیا چسباندن سر به من پنتاگون و دادن اتهام مواجب گیری ناسزا گوئی نیست؟ آیا بدون هیچ مدرک و سندی تهمت وابستگی بخش بزرگی از رفقای جنبش کمونیستی ایران را به ارتشهای سری و علنی امپریالیستی زدن ناسزا گوئی نیست؟ ایا دادن القابی مانند بیمار روانی و آدمکش سادیست به کمونیستهائی که در برابر این رژیم ضد بشری و خون آشام دست به مبارزه زده و دسته دسته به یمن هماندیشان قدیمی ترتان راهی چوخه های اعدام شدند، ناسزا و درشت گوئی و از دهانتان بزرگتر حرف زدن نیست؟ در صورتی که همانطور که گفتم حتی اگر شما سر سوزنی مدرک برای اتهامات خود در این راستا داشتید سالها بود که دخمه های اینترنتی شما و هم فکرانتان از آنها آکنده بوده و ما را به رسم جلادان رژیم آفتابه به گردن دور شهر میگردانددید. شرح تاریخ سی اندی سال گذشتهء اسلاف شما مکتوب و مستند در آرشیو اپوزیسیون ایران موجود بوده و تمام این مدارک و اسناد هم بر گرفته از ورق پاره های خودتان و خودشان است. در مورد شما بطور مشخص هم من با ارائه یک به یک نظرات و گفته های روشن و واضح خودتان تلاش کردم که مستند با شما وارد این مجادله نظری شده و مانند شما بی پایه و اساس رجز خوانی نکنم. این تاجائیکه به من مربوط میشود. قضاوت به عهدهء دیگران است.
    در ضمن من هیچ بحث شخصی با شما ندارم و هیچ تمایلی هم به داشتن اینگونه ارتباطات با شما ندارم. بنا به تجربهء اسلاف گذشتهء و نظرات شما در باب رژیم هیچ اعتمادی به شما نیست و با درسی که اسلاف شما به ما دادند، اینگونه ارتباطات با شما را نیز خطرناک میدانم.

    دوست داشتن

  12. با درود به کامنت گذار با نام ش.ز خیلی عالی نظرات ار… آقای حمید محوی را افشا کردید. لطفا این نظرات را بصورت مقاله بنویسید که افراد بیشتری بتوانند بخوانندو استفاده کنند. واقعا هیچ کس تا حالا حمید محوی را مجبور به بیان نظراتشان به اینصورت واضع نکرده بود. ایشان همیشه خود را در پشت موضع به اصطلاح ضد امپریالیستی اش پنهان می کرد. این نظرات آقای حمید محوی در کامنتهای بالا دفاع مستقیم اواز جمهوری اسلامی است در پوشش به اصلاح موضع ضد امپریالیستی تاکید روی به می باشد.

    دوست داشتن

    • مهرداد، نام زیبائی است، هم مهر دارد و هم داد، ولی ای کاش شما نیز بیش از پیش در تحقق بخشیدن به چنین نامی در رابطه با خودتان می کوشیدیدف مهر می ورزیدید و این همه بی داد به راه نمی انداختید. «جمید محوی را محبور به بیان نظریاتش به این صورت واضح نکرده بود»، مهرداد گرامی متأسفانه هیچکس به حرفهای من گوش نمی کند، بجز برخی دوستان تازه ، همین دوستان نیز در زمینه هائی که من بیشتر دوست دارم حرف بزنم، تمایل چندانی نشان نمی دهند. و باز هم بی دادگری های شما در مورد ارزیابی موضع گیری من در رابطه با جمهوری اسلامی…«پوشش به اصطلاح ضد امپریالیستی..»؟ شاید حق با شما باشد، و ما هرگز به اندازۀ کافی و به درستی و به شکل مؤثر علیه جنایات امپریالیسم مبارزه نکرده ایم. ولی شما چنان که می خواهید موضعگیری مرا مورد انتقاد قرار دهید باید در دلیل و برهان هایتان تعادل ایجاد کنید. نوشتۀ من در بالا هست و موضع گیری ام را به عنوان مثال در رابطه با «ناتوی فرهنگی» و جمهوری اسلامی نوشته ام. با این وجود شما چنین موردی را ندیدید. چون که احتمالا با اصطلاح ناتوی فرهنگی آشنائی ندارید و یا پدیده ای به نام [اپوزیسیون خائن و مزدور] در ذهنیت شما جائی ندارد. البته امیدوارم که در این ارزیابی از ذهنیت شما دچار اشتباه شده باشم.
      البته بازاز مخالفت با جمهوری اسلامی بسیار گرم است. ولی دشمن گرامی من، شما باید بدانید که چیزی هست به نام نسبیت – که آنشتاین روحش در صلح ابدی بیارامد – اگر علیه ایران جنگی صورت گیرد، آخرین موضوعی که برای ایرانی ها هرگز مطرح نخواهد شد، ولایت فقیه و جمهور اسلامی و احمدی نژاد و این ردیف از مسائل خواهد بود.
      متأسفانه چنین نسبیتی هست که شما و آقای ش.ز نمی خواهید ببینید، و من نیز بیش از این در توانستم نیست که توضیح بدهم. در پایان چنان که می خواهید با نظریات من آشنا شوید، می توانید در وبلاگ میان فرهنگی ایران جستجو کنید. ولی بدانید که هیچکس نمی توانید مرا مجبور به کاری کند. و اگر به پرسش هائی پاسخ می کویم علت این است که چنین مسائلی به روزمرۀ من تعلق داشته و فکر می کنم که بیش از اینها باید دربارۀ اینگونه مسائل به بررسی دقیق پرداخت به ویژه از این جهت که تروریسم اپوزیسیون های خائن و مزدور که با ایالات متحده و اروپا هم پیمان شده اند، البته اصطلاح هم پیمان شاید کمی برای آنها زیادی باشد، چون که آدمی نیستند که هم پیمان شوند، بلکه بهتر است بگویم به خدمت آنها در آمده اند، خیلی به نظریات انحرافی دامن زده اند که البته بیشتر نأثیرات رسانه ای و دلارهای آمریکائی است تا یک جنبش اصیل
      در هر صورت خیلی خوشحال خواهم شد که در وبلاگ میان فرهنکی ایران مرا بیشتر مجبور کنید که حرف بزنم ، ادرسش را برایتان دراینجا می نویسم. در ضمن با پیشنهاد شما برای درج مطالب به شکل مستقل موافق هستم. برای چنین کاری حمید محوی به شما قول می دهد که کاملا در خدمت شما خواهد بود که این مسائل یک به یک مطرح شود – و ما آن را در همین سایت و هر کجا که شما خواستید منتشر کنیم. با کمال میل
      http://www.interculturel.blogfa.com/

      دوست داشتن

  13. من فکر می کنم که ما تا حدود خیلی زیادی از موضوع اصلی مقاله یعنی پیروزی چاوز در انتخابات ریاست جمهوری فاصله گرفته ایم و همین موضوع نشان می دهد که اطلاعات زیادی دربارۀ این کشور نداریم.
    آقای «ش.ز» نیز مطالب خیلی زیادی مطرح کرده اند – خوشبختانه – ولی متأسفانه به دلیل بالا و به همین گونه تراکم کارهایی که در دست تحریر دارم، توضیحات و گفتگوهایم را در اینجا خاتمه یافته اعلام می کنم. با این وجود مطالب آقای «ش.ز» را حفظ خواهم کرد تا در فرصت دیگری و در جای مناسبتری به بررسی آن بپردازیم. در نتیجه ضروری خواهد بود که من آدرس پست الکترونیک شرکت کنندگان در این بحث و خصوصا آدرس «ش.ز» را در اختیار داشته باشم.
    ولی برای این که چندان هم دست خالی نمانده باشیم، در مورد موضوعی که « ش.ز » در پاراگراف آخر مطرح کرده است، شاید بد نباشد که چند کلمه ای مختصرا بنویسم . او در پاراگراف آخر می گوید : «در این زمینه چیزی برای گفتن نداشته و مدام به استدلالات دیگران آویزان شده تا برای عوام فریبی و تزویر و ریای خود بهانه ائی بدست امثال من ندهد»

    پاسخ : به طور کلی، و یا بهتر است بگویم تا جائی که من در نشریات و رسانه ها ی فارسی زبان به ویژه در طیف نشریات خارج از کشور مشاهده کرده ام، کمتر دیده ام که افراد به کتاب و یا مقالات دیگران مراجعه کرده باشند و یا نقل قول آورده باشند. و از دیدگاه من چنین موردی یکی از تأثیرات فرهنگ امام زمانی است، و بی شباهت به بازی تیم های فوتبال ایران نیز نیست که در غاالب موارد بازیکنان دوست دارند به تنهائی گل بزنند…
    تا جائی که من می دانم، فکر می کنم این ژولیاکریستوا بود که برای نخستین بار موضوع میان متنی را در ادبیات مطرح کرد. یعنی رابطه متنی که امروز نوشته شده با تمام متن های پیشین.
    حال در مورد کار نقد، موضوع میان متنی از اهمیت خاصی برخوردار است، به عبارت دیگر باید تأکید کنیم که ضروری می باشد. شما ببنید فروید چگونه مجسمۀ موسی اثر میکل آنژ را تحلیل کرده است. او پیش از آن که نظریۀ خودش را مطرح کند تمام نظریات مطروحه در این زمینه را مرور می کند…موضوعاتی که هریک از ما مطرح می کنیم تنها از ما بر نیامده بلکه در محیط زیست ما بوده است. در نتیجه مراجعه به نظریات دیگران، برای گسترش موضوع و بعد بخشیدن به آن ضروری خواهد بود. در نتیجه ناسزاگوئی اقای «ش .ز» واقعا ناسزاگوئی است به این معنا شیوۀ کار من سزاوار چنین ناسزائی نبوده و نیست – زیرا من از اصول کار نقد که در سر تا سر ادبیات از هر نوعی رایج است، پی روی کرده ام ، و پی روی من نه بر اساس احترام به اصول بلکه به این علت بوده است که به ضرورت و اهمیت آن برای گسترش نقد آگاه بوده ام، و دست کم نشان دان این امر که موضوع تا چه اندازه می تواند جنبۀ عمومی داشته باشد و پیش از ما چه افرادی چگونه دربارۀ همین موضوعات صحبت کرده اند و چه نظریاتی را مطرح کرده اند.
    علاوه بر این برای اطلاع دوستان باید اضافه کنم که نقل قول از دیگران به هیچ عنوان نشان ناتوانی نقد نیست، بلکه نشان دهندۀ تمایل نویسنده و منتقد به بیان آن چیزی است که به خود او تعلق دارد. مرور نظریات دیگران از این دیدگاه نیز اهمیت اجتناب ناپذیری دارد و به عبارت دیگر شرط پیشرفت و اصلیت کار شما است – البته نقل قول کافی نیست ولی یکی از ضروریات کار نقد است. حالا برخی این کار را عوام فریبی می دانند…این نظریه نیز بجای خود مطرح خواهد بود – چون که مطرح شده – ش.ز آن را مطرح کرده و در نتیجه باید ببینیم که در کادر عملیاتی به چه نتیجه ای خواهد رسید؟ یعنی وقتی که ما از تمام نظریات معاصران خودمان قطع نظر کنیم.

    در پایان آدرس ها یادتان نرود البته اگر می خواهید جواب مرا دریافت کنید
    آدرس من
    mahvihamid@gmail.com

    دوست داشتن

  14. حالا این خزعبلات را سرهم کردی و حرف های بی سرو ته ات را که یک میلیون بار تکرار شده یک پول سیاه هم ارزش ندارد رد آنها هم به اندازه یک بشکن زدن است نوشتی اما ننوشتی چرااسم چاوز میاد شما آتیش میگیرید؟ این همه صحرای کربلا زدی که یک جمله بگی اگه جنگ شد نه با رژیمی نه با آمریکا؟ قربون این استدلالاتت برم نشنیدی نه فتح بصره خواهیم نه تسلیم خوزستان؟ سر از زیر لحاف صدام درآوردید قبلن گفتمت نه؟ شنیدی که هزاران سال است یک مشت مجنون بدنبال پیدا کردن کیمیائی اند که مس را طلا کنند حکایت شما راه سومی هاست با اینکه میدانید که راه سوم کشک است و ودر جنگ حلوا پخش نمی کنند و انتخابات آزاد نیست داداش کدام راه مورد پسندتان است راه اول؟ راه دوم؟ یا راه رستگاری و نستوهی راه طلائی در رفتن از زیر هر مسئولیتی برای حض کردن از خویش در برابر آینه راه ابدی چپ بی ریشه ایران راااااااااااهه سئئئئئئئئئوم . راهی که میشناسید و در آن قدم میزنیم راه نجات چپ هائی که میخواهند به عنوان مفسر مسابقات فوتبال همه جا باشند و هیچ کاری نکنند: خامنه ای به پاسدار پاسدار به بسیجی بسیجی سعی میکنه ناوی دریبل کنه اوبا تکل میکنه و آنجلا مرکل باسنشو میاندازه روی کلاهک اتمی خامنه ای انفجار فوول فوول سوت پایان مسلبقه رو میکشن میلیو نها انسان کشته و میلیاردها یورو آسیب به کشور بر گشته به عهد عتیق آمریکا همه قرار دادها را با دولت دست نشانده می بنده عجب شوتی عجب شوتی میزنه کرزای ایرانی البته وزیر خارجه اش قبلا در جناح چپ زمین بازی میکرده و خط سومی بوده و چه گل هائی به تیم خودشون که نزده.
    مفسران خط سومی مثل همیشه حق دارند اینقدر این خزعبلات را قرقره کرده اند که باورشان شده که حرفی میزنند که طلا است
    در درگیری بین یک ر؟یم امپریالیستی متخاصم و یک رژیم ضعیف تر ارتجاعی بی طرفی به معنی دفاع از قوی تر است و بوده خواهد بود.
    گل گل گل میریزند خط سوی ها روی سر ارتش آزاد سوریه و القاعده در لیبی و اخوان المسلمین در تونس و مصر گل گل باز هم گل.

    دوست داشتن

  15. خالی از لطف نیست که اینجا اشارهء کوچکی در این راستا داشته باشم که اتفاقأ «اتحادیه کمونیستهای ایران» بعنوان طراح قیام آمل خود از نیروهائی بود که تا قبل از کوتای خرداد 60 با سیاستهای راست و ضد انقلابی دقیقأ بر اساس رهنمودهای امثال حمید محوی نه تنها شعار جنگ عالانه و دفاع از مام وطن و حکومت ضد امپریالیستی میداد، بلکه بسیار فعال هم در این جنگ شرکت کرده بود. سربداران محصول فشار و مبارزهء بدنهء این سازمان بود که با این خط سازشکارانه و راست در تضاد قرار گرفته و نمیتوانست با درکی واقعی از جامعهء استبداد زدهء ایران آن را پذیرا باشد. روندی که تاثیر خود را بر رهبری این سازمان در آن برهه گداشته و بعضأ و بخشأ طرح و نقشه و سازماندهی این قیام را کسانی به عهده داشتند که تا قبل از کودتای خرداد همین یاوه های ضدانقلابی حمید محوی را بسیار تئوریک تر و قانع کننده تر موعظه و بر خلاف شما عمل میکردند. سوال اینجاست که این چه نیروی پژاکی یا عامل و مزدور امپریالیستی است که با تمام امکانات خود برای «دفاع از مام وطن» که در واقع دفاع از رژیم اسلامی معنا میداد، در جنگ شرکت کرده و نیروهای خود را در این راه قربانی میکرد؟ چگونه میشود که یک سازمان به فاصلهء چند ماه از مقام سربازان جان بر کف میهن اسلامی به مزدوران اجنبی و امپریالیسم تبدیل میشوند؟ حرف مفت و بی پایه و اساس زدن که برای این مداحان خرجی نداشته و ندارد.
    اجازه دهید اینک به مرور پاسخ های حمید محوی به سوالتی که از او شد بپدازیم و ببینیم که مداح ما چه نسخهء برای تدارک انقلاب ایران در پیش پای جنبش کمونستی و توده های زحمتکش و ستمدیدهء ایران قرار میدهد. ایشان در پاسخ این سوال که
    آیا رژیم “جمهوری” اسلامی حکومت و دولتی ضد امپریالیست است؟ میگوید:
    « فکر می کنم پیش از این مطالبی در این مورد نوشته بودم و علاوه براین دوست دیگری دراین جا «علیمراد..» تا حدد زیادی به این پرسش پاسخ گفته است : «رژیم اسلامی حاکمیت واپسگرا و ارتجاعی ضد دمکراتیک و دارای اختلافاتی با سرمایه داری جهانی است. حاضر به سازش و توافق با قدرت هی کنترل کننده جهان و امپریالیست ها است ولی سیاست ناخدای جهان فعلن با او به دلایل نفتی و سو ق الجیشی از در ستیز است.»
    استاد احمد مزارعی نیز در خلال مطالبی که اخیرا در مورد «فعالیت های امپریالیسم در منطقۀ خاورمیانه» در رابطه با جنگ سرّی استعماری در سوریه مطرح کردند، اتفاقا به تضادهای منافع بورژوازی ایران و امپریالیسم غرب نیز اشارات مختصری داشتند.»
    حتی اگر ما این تعریف آبکی و گول زنک را اساس قرار داده و چشم بسته قبول کنیم، بلافاصله این سوال مطرح میشود که پس بنا به کدام دلیل کمونیستها و مردم باید از این رژیم حمایت کنند؟ شما که معتقدید هستید که این رژیم هم ارتجاعی و هم سرمایه داری و هم ضد دمکراتیک بوده که فقط دارای اختلافاتی با امپریالیسم جهانی است و حاضر به سازش با آنها. سازشی که در گوادلوپ 35 سال پیش نطفهء آن گذاشته شد. یا اصلأ این «تضادهای منافع بورژوازی ایران و امپریالیسم غرب» از چه ماهیتی برخوردار است و از کجا سرچشمه میگیرد؟ اگر این تضاد منافع لایه های مختلف بورژوازی است پس این اختلاف یا تضاد چه ربطی به منافع توده ها داشته و چرا زحمتکشان و ستمدیدگان باید برای منافع انگل ترین طبقات ستمگر در مناقشات درون طبقاتی آنها شرکت کرده و گوشت دم توپ رقابت آنها وتامین منافع این بخش یا آن لایهء سرمایه شوند؟ علاوه بر اینکه شما از کدام بخش یا لایه بورژوازی ایران صحبت میکنید؟
    میبینید که ایشان از خود در این زمینه چیزی برای گفتن نداشته و مدام به استدلالات دیگران آویزان شده تا برای عوام فریبی و تزویر و ریای خود بهانه ائی بدست امثال من ندهد. وگرنه همانطور که دیدید ایشان بخشی بزرگی از همین بورژازی گندیده و زمینداران بزرگ ایران را که در قاموس ارگان سپاه پاسداران متمرکز شده و تقزیبأ نبض کل اقتصاد ایران در انحصار خود گرفته و به یکی از شبکه های بزرگ اقتصادی- نظامی منطقه تبدیل شده است، یار یاور مردم و تودهای زحمتکش ایران معرفی کرده و اصلأ آن را نهادی مردمی و ضروری معرفی کرده است. در نهایت باز قابل مشاهده است که ایشان از دادن پاسخ صریح و روشنی به این سوال طفره رفته و به هر طناب پوسیده ای برای رها سازی گریبان خود از دست حقیقت آویزان میشود.
    …ادامه

    دوست داشتن

  16. حضرت محوی اگر شما با مواضع من آشنائی داشتید که باید بهتر میدانستید که جای من نه در کنار قدرتهای امپریالیستی است و نه در کنار رژیم اسلامی، بلکه صف مستقل توده های زحمتکش و ستمدیده یا بقول شما همان « راه سوم»ی که نه میخواهد به بهانهء نداشتن توپ و تفنگ در زیر چتر قدرتهای امپریالیستی رفته و نه در صف رژیم اسلامی سینه زند. بنا به کدام دلیل و مدرک به همین راحتی با همان شیوهء کثیف گذشتهء توده ایها و اکثریتی ها مدعی هستید که من یا رفقای دیگری از مواجب بگیران پنتاگون هستیم. آیا میتوانید حتی نیم خطی ارائه دهید که نه دال بر مواجب گیری حتی بسیار کمتر از آن یعنی دفاع یا حمایت از جنگ امپریالیستی کرده باشم؟ به چه حساب و کتابی اینگونه بی مهبا این اتهامات بی پایه واساس را برای خاموش سازی دیگران به رسم بازجویان جمهوری اسلامی وارد میکنید؟ همانطور که میبینید من برای اثبات ادعای خود با استناد به نوشته ها و گفته های خودتان به پیش آمده و خود شما هم بطور روشنی همانطور که همه شاهدند، حمایت و دفاع از این رژیم ضد بشری را تائید و تاکید کرده و بحث شما اینجا در واقع یافتن دستاویزهائی برای این تائید و تاکید است و نه انکار آن. این فرق من وشماست. بزعم شما و امثال شما هرکسی و نیروی که خود را به هر صورتی با حکومت جهل و نادانی وجنایت در انداخته است عامل امپریالیستهاست و این هم چیزی تازه ای نیست و از زمان لاجوردی تا کنون اتهام تمامی نیروهای که بدست این رژیم شکنجه و کشتار و اعدام شده اند همین بوده وخواهد بود. به ورق پاره های همسلفان خودنگاهی تازه ای کنید تا ببینید که شما به کشف تازه ائی نائل نشده و فقط مشغول نشخوار زباله هائی هستید که از نشخوار نسل قدیم همسلفان خود باقی مانده است. نوش جانتان و گواری وجود مداح جمهوری اسلامی!
    یا با کمال بیشرمی بدون هیچ مدرک و سند و شناختی مدعی هستید که:
    « پرسش دیگری که در مورد جنگ و ایران و عراق و تلاش بخش از نیروی های کمونیستی بود که نمونۀ بارز آن «قیام آمل بود». امیدوارم در این مورد با هم اختلاف نظری نداشته باشیم. متأسفانه در این جا فرصت نیست که به شکل جامع به این موضوع بپردازم، ولی چند ماه پیش به شکل نظریه ای مطرح کردم و آن را به شکل خصوصی برای رفیق م.ا. شیری فرستادم و مشخصا به او گفتم که این نظریه تا حدود زیادی پارانویاک است، ولی با شگفتی تمام او نظریۀ پارانویاک مرا تأیید کرد. نظریۀ پارانویاک چنین بود که با توجه به رویدادهای اخیر در سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ و جنگ های نیابتی توسط گروه های تروریستی، بعید نیست که «قیام آمل» با توجه به این نکته که ۶۰ در صد ارتش خلقی ۱۰۰ نفره – که خیلی زود نیز پی برده بودند که نمی توانند خلق را به درون ارتش خلقی راه بدهند – نظریۀ پارانویاک چنین بود که با توجه به رویدادهای اخیر در سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ و جنگ های نیابتی توسط گروه های تروریستی، بعید نیست که «قیام آمل» با توجه به این نکته که ۶۰ در صد ارتش خلقی ۱۰۰ نفره – که خیلی زود نیز پی برده بودند که نمی توانند خلق را به درون ارتش خلقی راه بدهند – از کردهای جدائی طلب بودند، و روابط این جدائی طلبان با امپریالیست ها نیز بر همگان آشکار است، در نتیجه می توانیم بگوییم که «قیام آمل» هدفش تنها کشتار سربازان ایرانی آن هم در بهبهۀ جنگ ایران و عراق نبود، بلکه طرح امپریالیستی بر این اساس بود که بهانه ای ایجاد کنند تا جنبش کمونیستی ایران را تارومار کنند. جنبش آمل چنین بهانه ای را به دست ارتجاع مذهبی داد که به قول معروف در رابطه با کمونیست ها نزده می رقصد. و البته در عین حال می توانستند از این موضوع برای پرونده سازی های حقوق بشری بعدی و به شکل مابعدی نیز استفاده کنند.»

    راستی چرا حمید محوی مداما از «سربازان» بجای واژهء «پاسداران» استفاده میکند؟ دوم اینکه این علامه دهر بعد از تقریبأ سی سال و بنا به شورش تهی دستان وفرودستان کشورهای عربی و شمال آفریقا و «جنگ های نیابتی» تازه کشف کرده که مثلأ سربداران پروژه و « طرح امپریالیستی بر این اساس بود که بهانه ای ایجاد کنند تا جنبش کمونیستی ایران را تارومار کنند.»!
    اینجا بحث بر سر قیام آمل به مثابهء تاکتیک مبارزاتی درست یا نادرست مبارزهء جدا از توده ها نیست بلکه وارنه سازی تاریخ و حقایق تاریخ ما تا حد ابتذال کودکانه ائی که فقط از مخیلهء این دانشمند نظریه پرداز هپلی هپول ما میتواند سرچشمه بگیرد. در واقع به گفنهء ایشان این سازش و توافق قدرتهای امپریالیستی با انگل ترین و ارتجاعی ترین طبقات جامعهء ایران در گوادلوپ نبود که کمونیست کشی یکی از ارکان اصلی این نشست و توافق بود، بلکه قیام سربدارن یا مثلأ مقاومت مسلحانهء خلق کرد در برابر یورش همه جانبه و وحشیانهء نیروهای نظامی رژیمی که آن را از فردای بقدرت رسیدن به اجرا گذاشت!
    حضرت آقای محوی وظیفهء این جنگ نیابتی و کمونیست کشی و بقول رفیقی «انقلاب کشی» را امپریالیستها نه به ما بلکه به رژیمی در گوادلوپ واگذار کرد که اجرتش حاکمیت بر کشور ایران بود. این ما نبودیم که در این نشست با امپریالیسم به توافق رسیده و بساط بیش از سه دهه اسارت ملتی را در چنگال سرمایه داری جهانی و نوکران بومی اش فراهم کردیم. بقول شما ما که عددی نبودیم و خوشبختانه این جرثمه های فساد به خاطر تضادآشتی ناپدیری که برگرفته از دو ماهیت متضاد است، هرگزما را به حریم و صف ارتجاعی خود راه نداده و برعکس. مگر امثال شما البته تا زمانی که تاریخ مصرفتان مانند گدشته برای رژیم اسلامی بسر آید. چرا تاریخ را تحریف کرده و وارانه میکنید؟
    تازه شما از «تار ومار» کردن کدام «جنبش کمونیستی» صحبت میکنید؟ شما که تمامیت این جنبش را « اپوزیسیون های مزدور و خائن» معرفی کرده و مهر باطلی به انها زده اید! یا نکند منظور شما از جنبش کمونیستی حزب ننگین توده و جماعت منفور اکثریتی مانند فرخ نگهدار است که اینگونه این «جنبش کمونیستی ارزانی شما و تمام پسمانده های که امروز دوباره همان پرچم خیانت و مزدوری را بالا برده اند.
    مضافأ، هویت بخش بزرگی از رفقای شرکت کننده در این قیام و رفقائی که در آن جان باختند را بسیاری از نزدیک در جنبش کمونیستی ایران میشناسند و مطمئن باشید که به این یاوه های شما مبنی بر وابستگی به «پژاک» یا « کردهای جدائی طلب بودند، و روابط این جدائی طلبان با امپریالیست ها نیز بر همگان آشکار است» نه تنها ریشخند زده بلکه از طرفی خود وسیلهء برای آشنائی بیشتر با نیات و انگیزه های ضد انقلابی شما و امثال شماست. حال اگر ما از این مداح جمهوری اسلامی بخواهیم که مدراک و اسناد خود را در این راستا ارائه بدهد حتمأ ایشان میخواهند که کیفر خواست رژیم و لاجوردی جلاد را در بیدادگاه رفقای به اسارت گرفته شده، به ما ارائه بدهد. با شور و شوقی که این مداح در حمایت از رژیم اسلامی تا کنون نشان داده اگر ایشان حتی سر سوزنی به غیر کیفر خواست رزیم علیه این رفقا داشت که الان در دستشان پیراهن عثمان شده و دخمهء و گنداب اینترنتی «گاهنامهءهنر ومبارزه» ایشان مملو از این اسناد میشد. نکند در دادگاهی که قرار است برای کمونیستها تشکیل دهید با همین شیوه و به همین راحتی حکم صادر کرده و قضاوت خواهید کرد جناب دادستان!
    نیروهای انقلابی کمونیست باید هوشیار باشند و بدانند که این مداحان بسیار خطرناک بوده و این یک خط سیاسی است که بنا با همین بینش حاضر است مانند همان دوره هر کمونیستی را دوباره قربانی رژیمی کند که معتقد است باید از آن حمایت و دفاع کرد. حساب وکتاب ساده ائی خواهد بود وقتی ایشان اپوزیسیون چپ و کمونیست را خائن و مزدور اجنبی دانسته و دست دراز امپریالیسم مینامند. بعد هم طبیعی خواهد بود که ایشان بعنوان یکی از «نیروهای انقلابی» وظیفه خود میداند که با ضد انقلاب و مزدوران امپریالیسم به مبارزه برخاسته و برای نابودی آنها هر غلطی را به خود اجازه بدهد! همانطور که اسلاف آنها در دههء 60 این چنین کردند. این هشداری است که من به همهء رفقا و دوستانی صادق و انقلابی داده و وعده ائی که مطمئن باشید اگر مواظب نباشیم با شدت گرفتن مبارزات طبقاتی بوقوع می پیوندد. همانطور که بوقوع پیوست!
    …ادامه

    دوست داشتن

  17. حمید محوی در دخمهء اینترنتی خود مدعی است که:
    « به عنوان مثال، موضوع کشتارهای جمهوری اسلامی، فورا به عنوان بهانۀ برای تهیۀ پرونده برای «مداخلۀ بشر دوستانه» مصادره خواهد شد. و اگر دقت کنی، در رسانه های اپوزیسیون، از جنگ علیه لیبی به این سو، دائما از واژگانی استفاده می شود که در واقع جاده صاف کن حملۀ نظامی به ایران است.علاوه بر این باید شرایط آن زمان را هم در نظر بگیریم، و دست کم بپرسیم که شیوۀ عمل کرد گروه های مخالف کدام بوده است…چند نفر مخالف کشته شده و در مقابلش چند نفر بسیجی و پاسدار کشته شده است….یعنی به اعتقاد من کشتار ها نتیجۀ یک سری کشت و کشتار بوده که سرانجام آن که قوی تر بوده پیروز شده است. به عنوان مثال نهضت آمل یا سربداران. یک گروه مسلح و بعضا با تفنگ «ام یک» قنداقه شکسته، راه افتادند در جنگل های شمال (که 60 در صد آنها نیز کردستانی و احتمالا از انواع پژاک بودند) در حالی که عراق نیز به حمله کرده بود و در مرزهای کشور جنگ ادامه داشت…(بخوانیم جنگ امپریالیستی) و با طرح ایجاد ارتش خلقی و نظریۀ محاصرۀ شهرها از طریق روستاها….یک گروه تقریبا صد نفره شروع کردند به کشتن دشمن (دشمن هم یعنی بسیجی و پاسدار…یعنی فرزندان همان دهقانان ایرانی) ولی همین هایی که به راه افتاده بودند که ارتش خلقی ایجاد کنند، وقتی افرادی آنها را پیدا می کردند که به گروهشان بپیوندند ، از ترس این که مبادا این افراد جاسوس باشند، عضو نمی گرفتند…یعنی این که ارتش خلقی هیچی!
    یک عده جوان بسیجی و پاسدار را به عنوان دشمن خلق تلقی می کردند و می کشتند…خودشان هم قربانی می دادند. خب این از یک سو خودکشی و از سوی دیگر آدم کشیه که اسمش را گذاشته بودند مبارزۀ طبقاتی. نتیجه این که، آنها هم وقتی این نوع مخالفان و به همین بهانه مخالفان از نوع دیگر را پیدا می کردند، حسابشان را می رسیدند. سخن رانی خود خیمنی در این مورد هست که از کشته شدن دائمی پاسداران و بسیجی ها شکوه آمیز می گوید که از همان اول باید انقلابی رفتار می کرد و غیره…که این همه پاسدار و بسیجی کشته نشوند.»
    یا
    « جنبش آمل چنین بهانه ای را به دست ارتجاع مذهبی داد که به قول معروف در رابطه با کمونیست ها نزده می رقصد. و البته در عین حال می توانستند از این موضوع برای پرونده سازی های حقوق بشری بعدی و به شکل مابعدی نیز استفاده کنند.»

    قضاوت با شماست وببینید که من ادعای کذبی را در مورد ایشان و تفکر و خط توده ای اکثریتی وی مطرح کرده ام؟ آیا این همان دلیل و استدلالی نیست که رژیم برای کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 اعلام و تبلیغ میکند؟ میبینید که بزعم حمید محوی قصاوت و شقاوت رژیم ضد بشری حاکم بر ایران که استبداد دینی و دیکتاتوری سرمایه داری اش یک از خصلتهای ذاتی طبقاتی آن بوده و بدون سرکوب توده ها اصلأ حاکمیت اش میسر نشده و نمیشود، مقاومت و شورش و قیام نیروهای انقلابس کمونیست از جمله رفقای سربدار معرفی شده و باز اینجا ایشان به تطهیر استبداد و دیکتاتوری رژیمی میپردازد که یورش وحشیانهء خود را به تمام ابعاد زندگی مردم از همان روز اول حاکمیتش آغاز کرده و تا به امروز بدون هیچ وقفه ای ادامه داده است. البته این یاوه ای است که خود رژیم همیشه برای عوام فریبی و توجیه جنایتش مطرح کرده و جریاناتی مانند حزب توده و جماعت اکثریتی نیز با تمام دم و دستگاه تبلیغاتی خود آن را تبلیغ و ترویج میکردند. یاوه ای که مداح ما حمید محوی بقول خودش طی این دوسال گدشته تازه به صحتش پی برده و به همین خاطر دوباره در بوق و سرنای نسل قدیم و جدید این طیف کرده است. میبنید که اینجا هم ایشان باز از نیروهای جنبش کمونیستی ایران مشتی « آدمکشهای واپس زده» و جانی ساخته و مدعی است که:
    « در این به اصطلاح جنبش چپ مبتذل ایرانی در رادیو برابری افرادی هستند که همین حرفها را تکرار می کنند…من فکر می کنم که این افراد را واقعا باید مورد معاینۀ روانپزشکی قرار داد چرا که آدمکشهای واپس زده ای هستند، و برای تمایلات آدمکشی و سادیسمی خودشان تئوری سازی می کنند…و برای جان آدمیزاد ارزش قائل نیستند و می خواهند جامعۀ سوسیالیستی بسازند.»
    آیا این وارنه سازی تاریخ و دانش طبقاتی نیست؟ زهی بیشرمی و بی حیائی این مزدورانی که به نام ایران و ایرانی به بلند گوئی رژیم خونخوار اسلامی در جنبش ما تبدیل شده و تلاش دارند که از درون ان را به ابتذالی بکشاند که خود سالهاست در آن غوطه ور شده اند. ابتذالی که حتی برای توجیه مواضع ضد انقلابی و ضد خلقی خود تا بدانجا پیش رفته که از دهان خمینی جلاد آمار تلافات نیروهای امنیتی رژیم را به رخ ما کشیده و از کثیفترین و جلادترین بخش جامعه طفلان معصمومی میسازند که بدست شمرها و یزید های زمانه پرپر شده اند. در مقابل شورش بحق و عادلانهء توده ها و نیروهای کمونیست در مقابل یکی از ارتجاعی ترین و وحشی ترین حکومت و دولتها، «تجریه طلبی- آدمکشی واپس زدگان سادیست و…..» تعریف میشود. ایشان برای توجیه و بقول شاعرهء گرانقدر مینا اسدی «جا اندازی» این توهمات حتی کاسهء داغتر از آش رژیم شده و در این راه حتی از آنان نیز فراتر میرود. البته جای تعجب نیست چون چاکران و نوکران و کاسه لیسان و «جااندازان» درباری همیشه دارای چنین خصلتی بوده و هسستند و خود این نیز یکی از دلایل بقای وجود نامبارک و «ناپاک» آنهاست. ولی برادر محوی هوشیار باشید که این رژیم استثنائی است که حتی به وفادارترین نوکران خود هم رحم نکرده و اگر منافع آنها ایجاب کند نزدیکترین یاران خود را هم گردن میزنند. همانطور که با توده ایها و اکثریتی ها بعد از این همه خدمت صادقانه کردند. همانطور که با سعید امامی ها کرده وموسوی ها و کروبی ها اینک آن را تجربه میکنند.
    ….ادامه

    دوست داشتن

  18. جناب محوی مشکل شما اینجاست که خودتان هم به یاوه های که سروه اید باوری ندارید و عوام فریبی از مشخصات اصلی طیف ست که شما هنوز آن را یدک کشیده و تلاش دارید به روزش کنید. از کدام رژیم ضد دمکراتیک و ارتجاعی صحبت میکنید وقتی نیروهای نظامی و سرکوبگرش را نیروهای مردمی و معرفی کرده که برای منافع و امنیت مردم توسط خود مردم ایجاد شده است؟ این یعنی تحلیل مارکسیستی از مقولاتی مانند و ارتش و پلیس و نیروهای سرکوبگر دولتی؟ دولت ارتجاعی و ضد مردمی که یک روز هم بدون این نیروی سرکوب تاب حکومت ندارد. نیروهای نظامی دولتی که بزعم ایشان به مثابهء انتزاعی جدا از ماشین دولتی که ماهیتش جدا از ماهیت همین دولت و حکومت بوده و از منافع و امنیت مردم حمایت و دفاع میکند! ایا این ادعا خنده دار نیست و نباید به سلامتی عقل ایشان شک کرد؟ بعد ایشان و کیف کشانش میخواهند درس مارکسیسم به من بدهند!
    گفته بودم که ایشان تلاش دارند که با بافتن آسمان چاوز و کاسترو و لالا قصد دارند که در واقع غیر مستقیم حمایت از رژیم اسلامی را برای کمونیستهای ایرانی فرمولیزه کرده و بعنوان برنامه کار در دستور روزشان قرار دهند. کسانی که هنوز شکی به این ادعای من دارند بهتر است که به این بخش از موعظه های حمید محوی توجهء بیشتری کنند.

    « البته افرادی هستند که حتی معتقدند که تعویض رژیم در ایران به اندازه ای اهمیت دارد که سزاوار است تا ۲۰ میلیون نفر هم بمیرند و تمام زیر ساخت های کشور تخریب شود و تمام ایران برای ابد به ذرات اورانیوم ضعیف شده آلوده شود – مثل عراق – خب ما با این افراد قویا مقابله می کنیم و اجازه نخواهیم داد که قصابی راه بیاندازند.
    در بهترین حالت ، بعد می گویند «ولی از جمهوری اسلامی نباید دفاع کرد» همانطور که امروز می گویند «از بشار نباید دفاع کرد» از «قذافی نباید دفاع کرد»…پس بنشینیم و تماشا کنیم که چگونه مردم و را تارو مار می کنند. ولی در واقع این افراد و جریان ها در بهترین حالت آگاه نیستند که با تکرار شعار «از بشار نباید دفاع کرد و از قذافی نباید…»

    خب این به چه معناست؟ این یعنی بله باید تمام نیروهای انقلابی باید از رژیمهای مانند لیبی و سوریه دفاع و حمایت کرده و در نتیجه این نیز در مورد جمهوری اسلامی نیز صدق کرده و حمایت از رژیم در جنگی که بزعم ایشان مدتهاست براه افتاده، از وظایف تمام کمونیستهاست. الحق که بیشرمی این جماعت حد واندازه ای ندارد و اگر امکان آن راداشتند مانند دههء 60 بسیاری از کمونیستهای امروز را اینبار قربانی ولایت خامنه ائی میکردند. حمید محوی با تعویض جایگاه قربانی و جانی عملأ در کنار رژیم منفور جمهوری اسلامی ایستاده و همانطور که قبلأ هم گفته بودم تلاش زیادی دارید که علت و بانی خشونت و دد منشی و کشتار و شکنجه و تجاوز دولتی را نیروهای انقلابی کمونیست وانمود کنید.
    …ادامه

    دوست داشتن

  19. محوی بجای درگیر سازی خود با سرنوشت تودهای زحمتکش نگران زایعاتی است که نیروهای سربکوبگر رژیم در برابر قیام مردم و نمایندگان سیاسی آنها متحمل میشوند. تاجائی که بقول خود ایشان طرح دادگاه و محاکمهء این نیروها را به جرم کشتن «فرزندان دهقانان ایرانی» یعنی نیروهای مزدور سپاه پاسداران ریخته و بنا به حق پاتنت حتمأ خود ایشان هم نقش دادستان این دادگاه ها را برای خود از همین حالا رزو کرده است. باید از ایشان پرسید که مگر آن سرباز ارتش متجاوز گر امریکائی یا ناتو فرزند زحمتکشان این کشورها نیستند و اغلب آنها از فشار فقر و بدبختی برای چند هزار دلار به مزدوران ارتش قدرتهای امپریالیستی تبدیل نمیشوند؟ خب چطور در صورت تجاوز امپریالیسم کشتن همین سرباز فرزند زحمتکش انگلیسی و المانی و فرانسوی و امریکائی و در هم شکستن ارتش متجاوز امپریالیستی بزعم شما دفاع از مام وطن و نابودی دشمن محسوب شده و به خاطر آن حتی احتمالأ از دست امثال شما مدال افتخار و شجاعت دریافت میشود بدون اینکه کشتن این فرزند زحمتکش خارجکی خمی بر ابروی شما وارد اورد، ولی وقتی «فرزند دهقان ایرانی» در قاموس سپاه پاسداران برای حراست از منافع گندیده ترین و ارتجاعی ترین طبقات جامعه که به مال و جان و خانه وکاشانه خلقها و زحمتکشان و ستمدیدگان ایرانی تجاوز کرده و با تمام قدرت نظامی به خاک خونش میکشند، مقاومت و مبارزه با این مزدوران جرم محسوب شده و شما آنرا ادمکشی و کشتار فرزندان دهقانان ایرانی معرفی کرده و طرح دادگاهی کردن و بازجوئی و مجازات آنها را در عالم هپروت می ریزید؟ مگر این متجاوزان «هموطن» دشمن توده های مردم نیست و او را به اسارات نکشیده است؟ خب چرا اینجا طبع لطیف شما جریه دار نمیشود؟
    حمید محوی با باد کردن بادکنک جمهوری اسلامی امار و ارقامی را ارائه میدهد که فقط از زرادخانهء رژیم اسلامی و دستگاه های تبلیغاتی آنان در راستای جنگ روانی میتواند بیرون آمده باشد. محوی ادعا دارد که:
    « ولی فرض کنیم که نظریل شما پیروز شود، و مردم ایران ۹ میلیون بسیجی اموزش دیده و یک میلیون ارتشی و پاسدار آموزش دیده را که مردم برای دفاع از خودشان و امنیت کشور ایجاد کرده اند را به اعتبار نظریۀ عالمانۀ شما تعطیل کنند، و بگویند ما با اینها همسنگر نمی شویم و اینها در جنگ به درد نمی خورند.»
    حرفهای زیادی در این پاساژ نهفته که اگر از پوچی و کذب این آمار دروغین و انگیزه های آن به راحتی گذار کنیم، ابتذال و دریوزگی ایشان را به شکل عریانی در ارتباط با ماهیت این نیروهای سرکوبگر مردم نشان میدهد. دقت کنید که محوی مدعی است سپاه و بسیج نیروهای مردمی هستند که خود « مردم برای دفاع از خودشان و امنیت کشور ایجاد کرده اند» !
    پس به زعم حمید محوی سپاه پاسدارن و بسیج نیروهای مردمی هستند که از منافع مردم و امنیت کشور دفاع میکنند ونه نیروهای سرکوبگر حکومتی که از منافع طبقاتی طبقات ستمگر و ارتجاعی حاکم حراست میکند. نه نیروی نظامی که اینک خود به یمن سی و اندی سال چپاول و غارت و کشتار مردم بخش تعیین کننده همین حکومت هستند و ستونی که بدون آن این رژیم یک ساعت هم داوم نخواهد آورد. بعد معلوم است که همین تفکر شعار » سپاه را به سلاح های سنگین و لابد امروز سنگین تر مجهز کنید را داده تا این غارتگران و جلادانی که ایشان فرزند دهقان ایرانی میداند، گردن کلفت تر شده و با زور بیشتری دمار از روزگار مردم درآورد. بعد جای تعجبی نداشته و ندارد که این تفکر و بینش برای کمک و امداد به برادران سپاهی اش در کوچه و خیابانهای ایران به شکار کمونیستهای انقلاب که در برابر این رژیم قد علم کرده بودند پرداخته و دسته دسته روانهء چوخه های اعدام میکردند. آیا هنوز برای کسی شک و تردیدی در ماهیت ایشان باقی مانده است؟
    ….ادامه

    دوست داشتن

  20. دوباره متذکر میشوم که من در این بحث فقط بر سر مسائل ایران متمرکز شده و فعلأ نه کشورهائی مانند ونزوئلا و کوبا مضوع مورد بحث من است و نه کشورهای دیگر.

    اجازه دهید تا من شعار «تبلیغ علیه امنیت ملی ایران» شما را در یک کفهء ترازو و تبلیغ علیه منافع واقعی توده های زحمتکش و ستمدیده را در کفهء دیگر قرار داده تا ببینیم که ما به چه تناسبی مواجه می شویم؟ تامین امنیت ملی ایران خودبخود و بدون جابجائی طبقاتی قدرت سیاسی منجر به تامین منافع مردم نشده و نمیشود. ولی تامین و تضمین منافع همین توده ها خوبخود در چارچوب یک کشور امنیت ملی را بهمراه خواهد داشت و بسیار هم منسجمتر و پایدارتر. چراکه پشتوانهء آن را خود همین توده ها داوطلبانه تضمین میکنند. خب به نظر شما با این وصف نقطهء عزیمت کمونیستها به مثابهء تبلور منافع همین توده ها از کدام یک از این دو راه مقدور خواهد شد؟
    مضافأ شما بدون درک درستی از مبارزه طبقاتی در واقع تمامیت این مبارزه را در تمام سطوح و وجوه خود با جنگهای کلاسیک و نظامی که پیروزی یا شکست در آن در واقع منوظ به توپ و تانک و سلاح های پیشرفته است، عوضی گرفته و با محدود کردن این تمامیت به شکل خاصی از آن بدنبال اهداف مشخصی میگردید. مثل این تفکر نادرست که چون ما فاقد این تجهیزات نظامی و جنگی هستیم پس لاجرم به خاطر این ضعف باید در زیر چتر یکی از دو طرف یک جنگ ارتجاعی و ضد خلقی پناه اورده و با یکی از آنها همسوئی کنیم! اتفاقأ ضد دیالکتیکی این تفکر یعنی بینشی که با همین استدلال و با تکیه به همین ضعف به زیر چتر حمایتهای قدرتهای امپریالیستی جهیده اند همین محتوا را برای توجیه چاکری خود مطرح کرده و در اصل ما در ارتباط با این دو بینش با یک محتوا سرو کار داریم که در دو ظرف و فرم متفاوت ارائه میشود. انها هم مانند شما همین سوالات را بر روی میز کار جبههء مستقل مردم قرار داده که با کدام توپ و تفنگ و تانک قصد مبارزه با قدرتهای متجاوز امپریالیستی را داریم! آنها هم مانند شما در این کارزار صف مستقل توده ها را انکار کرده و به خاطر دشواری کار درست از آن طرف قضیه به بیراهه رفته و در دامان امپریالیسم و قدرتهای بزرگ خوش رقصی میکنند.
    این بی اعتمادی و عدم اتکا به نیروی لایزال توده های زحمتکش و ستمدیده است که سعی داردعجز وناتوانی خود را نیز به مردم تعمیم داده و آنان را به ابزار حل مناقشات و بحرانهای سرمایه داری جهانی تبدیل کرده و در زیر سیاستهای راهبردی یکی از دو طرف جنگ های ارتجاعی بفرستد. نمونهء بارز آن را حداقل جامعه ایران در خلال هشت سال جنگ ارتجاعی ایران و عراق مشاهده کردیم. خب آن زمان هم بسیاری از همین نیرو ها با همین استدلال برای دفاع از «امنیت ملی ایران» ( بگو جمهوری اسلامی) راهی جبهه های حق علیه باطل شده و توده های مردم را هم به این کار تشویق و راهنمائی میکردند. خب نتیجه این دفاع از امنیت ملی چه بود؟ سی و اندی سال فقر و گرسنگی- فحشا و اعتیاد- بیکاری و بی سرنوشتی، کشتار و تجاوز و شکنجه- استبداد مطلق و دیکتاتوری سرمایه- گسیل تمام ثروتهای مادی و معنوی به شاهراه انباشت سرمایه جهانی، وابستگی اقتصادی که حتی مهر نماز و دسته بیلش را همین کشورهای امپریالیستی تامین میکنند ووووو
    گویا حمید محوی متوجه نیست که برای توده های مردم فرقی نمیکند که چه کسی بر سرش بمب ریخته و در زیر آوار مخروبه ای خانه اش مدفون میکند، برای توده های مردم فرقی نمیکند که چه کسی تفنگ بر سینه اش قرار داده و خونش را می ریزد، برای مردم تفاوتی ندارد که چه کسی و در کدام زندان در زیر شکنجه جان داده وشیشه در فلان جایش میکنند- در کهریزک یا ابو غریب و گوانتامالا ، برای مردم فرقی نمیکند که کی و کجا از نان خوردن محروم کرده و حقوق یکسال گذشته اش را بالا کشیده و سفره های مردم را خالی تر از همیشه میکند، ظلم و ستم و فقر و گرسنگی که ملیت ندارد جناب محوی.
    برای مردم، ملیت مندرجه در شناسنامهء این نامردمان ارزشی ندارد بلکه عملکرد و آنچه که بر سرش می اید تعیین کننده ماهیت رابطه ائی است که در آن مورد ستم و بهره کشی قرار میگیرد. فرمالیسم که شاخ و دم ندارد!
    …..ادامه دارد

    دوست داشتن

    • قصد نداشتم این بحث را در اینجا پی گیری کنم، ولی وقتی مطالب شما را کپی می کردم، در بازخوانی متن ترجیح دادم موقتا و خیلی سریع به یکی دو نکته از نظریات شما بپردازم.
      نکتۀ اول که خیلی خوشبختانه خیلی مشخص مطرح شده تقابل «تبلیغ علیه امنیت ملّی» و «تبلیغ علیه منافع واقعی توده های زحمتکش و ستمدیده..» است، و به اعتقاد شما «تامین امنیت ملی ایران خودبخود و بدون جابجائی طبقاتی قدرت سیاسی منجر به تامین منافع مردم نشده و نمیشود»
      و به توده ها تکیه می کنید. البته مطالبی که دراین زمینه نوشته اید خیلی زیبا بنظر می رسد، و البته به نظریات کمونیستی تعلق دارد که من نیز طرفدار آن هستم. با این وجود دراینجا عاملی وجود دارد به نام شرایط عینی. در نتیجه نظریه که تا حدود زیادی از کلاسیک ها مارکسیستی الهام گرفته شده، از دیدگاه من خیلی تحت الفظی و نظریه پرداختی است. مفهومی به نام توده شاید دلپذیر باشد، دلگرم کننده باشد، ولی شاید که در عمل تودۀ مردم به همان شکلی که شما انتظار دارید عمل نکند. توده باید سازمان دهی داشته باشد. شما چگونه انتظار دارید که با وجود افرادی که خودتان نیز به آنها اشاره کرده اید، مثل فرخ نگهدار یا بهروز خلیق که با سلطنت طلبها متحد شده، حزب کمونیست وجود داشته باشد؟
      در نتیجه ما نمی توانیم در نظریات انتزاعی و دعاوی غیر عینی در خود شیفتگی خودمان پنهان شویم و از آن لذت ببریم و دائما بگوییم توده ها توده ها. …
      نکتل بعدی وقتی است که از جنگ ارتجاعی حرف می زنیم. یعنی از دیدگاه شما تهدیدات جنگی، جنگ بین دو جبهۀ ارتجاع است. اشتباه شما نیز دقیقا در همین نکته است. من به اصل مطلب اشاره می کنم و از جزئیات قطع نظر می کنم، تا دست کم یک نکتۀ مهم روشن شود.
      درست است که جمهوری اسلامی یک نظام ارتجاعی و مذهبی و سرمایه داری و حتی ستون پنجم ناتو هم هست. ولی با زهم باید نسبیت ها در نظر بگیرید.
      اگر ایالات متحده و ناتو به ایران حمله کند، جنگ امپریالیسم علیه استقلال ایران خواهد بود، علیه نیروهای مولد ایران خواهد بود، علیه مردم ایران خواهد بود و برای تسلط منابع طبیعی و منطقۀ جغرافیایی…و در ابعاد گسترده تر به طرح استراتژی آمریکا برای تسلط بر جهان به راه خواهد افتاد و در نتیجه از دیدگاه ما مقابله با این نیروی متهاجم یک جنگ ملی تلقی می شود.

      اشتباه شما در اینجاست که می گویید جنگ بین دو جناح ارتجاع. در صورتی که جنگی که ما از آن حرف می زنیم، جنگ امپریالیسم جهانی به سرکردگی ایالات متحده علیه سرزمین و مردم ایران است و می خواهند اساسا این کشور به هفت هشت کشور تقسیم کنند یعنی همان طرحی که برخی تمایلات کمونیستی نیز با خوانشی سریع و اشتباه از کلاسیکها در نظر دارند به اجرا بگذارد.
      بر این اساس تحلیل شما در این زمینه درست نیست. شما برای خودتان سخن پراکنی می کنید که : «حمید محوی متوجه نیست…» ولی آیا جمهوری اسلامی بمب روی سر مردم ریخته؟ شما چرا مسائل را با هم مخلوط می کنید؟ آمریکا می خواهد ایران را با بمب اتمی تاکتیک یعنی اورانیوم ضعیف شده شخم بزند…شما رفیق هوشیار ایا شما متوجه هستید چنین بمبارانی به چه معنائی است؟ و چه نتایجی دارد؟ انفجار در چرنوبیل، به تنهائی دو سه میلیون نفر را به کشتن داد. می توانید تصور کنید که بمباران مراکز اتمی ایران چه نتایجی خواهد داشت. در نتیجه در این مورد نیز شما در اشتباه هستید برای مردم ایران بین بمب های اتمی تاکتیک آمریکا و ناتو و جمهوری اسلامی تفاوت از زمین تا آسمان است. و شما البته می توانید با سخنان شاعرانه در نارسیسیم خودتان غیبت کنید و واقعیت را نبینید.
      و بعد از شخم زدن ایران نیز، می خواهند یک عده اوباش بی پدر را – به همان شکلی که در لیبی سرکار آوردند به ایرانیان تحمیل کنند. این اسمش جنگ بین دو جناح ارتجاعی نیست. البته چنین احتمالی خیلی بعید بنظر می رسد، فعلا که راه تهران از دمشق بسته شده است..

      من کاملا به انتقاد شما آگاه هستم، نه من هرگز مبارزۀ طبقانی را با جنگ سخت اشتباه نگرفته ام. ولی متأسفانه ما در واقعیات امروز زندگی می کنیم، و نه در آیندۀ درخشان شما که توده ها در حال کار و کوشش و ساختن جامعۀ سوسیالیستی هستند.

      دوست داشتن

  21. طیب خان از «ورق زدن ادبیات مارکسیستی» حرف میزند!
    واقعأ مایلید که بدانید من اون اولی را از کجام دراوردم؟ این اون ادبیات الترناتیوی است که به امثال من پیشنهاد میدی؟
    یک نمونه از شعبان و طیب های سایبری به روز شده را این بابا به نحوه کاملی تجلی داده و خیال خورده که میتواند با فحاشی و قلدری و عربده کشی تهمت و افترا نسق و باج گیری اینترنتی کند!
    اینکه شما چه نظری یا مواضعی راجع به سوالات مطرح شده دارید چه ربطی به حمید محوی دارد و مگر این سوالات را از شما کردم که این چنین با دهانی کف کرده عربده کشی کرده و هر چه که لایق بود و نمود گندیدهء خودتان است را به دیگران نسبت میدهید؟ این شعبان بی مخ سایبری بدون هیچگونه شناخت و آگاهی از مواضع سیاسی من اتهاماتی را وارد میکند که هیچ پایه و اساسی نداشته و فقط میتواند محصول مخ خمار شده ائی باشد که برای فرار از درد خماری به در ودیوار و سر و کول هر بنی بشری می کوبد. آخر مرد ناحسابی شما چه شناختی از مواضع سیاسی من دارید که بدون مسئولیت با این دلقک بازی های مسخره سیاه بازی و معرکه گیری براه انداخته و دهان گشادی میکنید؟ محدودهء شما برای قضاوت در بارهء من فقط دو نظری کوتاهی است که در بالا نوشتم و بیش از این شما هیچ سند دیگری را برای روده درازی های بالا در دسترس ندارید. چطور و چگونه شما با این وصف به این همه نتایج بالا رسیدید معجزه ائی است که فقط از امثال شما برامدنی است و این بار من باید بگویم که شما این چیز ها را از کجایتان بیرون کشیده تا نفس تان راحتر بالا آید؟ البته امیدوارم این بیرون کشیدن در حداقل خود دهان دره گی های شما را هم علاج کرده باشد.
    گویا شعبان متوجه نیست که من هیچ تمایلی ندارم که با هر لومپن بی سر و پای هماندیشی سیاسی کرده و به هر اراجیفی پاسخ بگویم. من ترجیح میدهم که منتظر پاسخ خود محوی باقی مانده تا بدون واسطه چاکران «کیف کش» بیسواد پر مدعا بر سر سوالات مطرح شده و یا بقول ایشان «تبلیغ علیه امنیت ملّی ایران و انتخاب راه سوّم» یا «نتایج اخلاقی» که در راستای نیروهای سرکوبگر رژیم گرفته اند مستند و روشن به گفتگو بپردازم.

    دوست داشتن

  22. شزم مثل نامه نویس معروف تاریخی ما با همون سیستم شروع میکند: «اگر از حال ماجویا…» می نویسد : «ایما و اشاره غیر مستقیم با آویزان شدن به “طناب پوسیدهء” دولت مثلأ ضد امپریالیستی چاوز آن را جا انداخته و در مخیلهء ملت فرو کند…»
    البته که این طناب پوسیده یک کمی سخت جونه و چاوز و کاسترو و بخش بزرگی از کشور های آمریکای جنوبی به اون آویزونند هنوز آخ هم نگفته برعکس بند تنبون چپ های امپریالیستی ایرانی پوسیده که عریان به استقبال هر ننه من غریبی از سبز و زرد میشتابند و هر ارتش آزادی بخشی برایشان رهائی بخش و هر سیدی برایشان نجات بخش میشود.
    بقیه سی سال ارتجاعی و رژیم چه ربطی به ضد امپریالیسم دارد باید ایشان توضیح بدهند مگر محوی چنین ادعائی کرده؟ به نظرم آب و روغن است و جنبه تهیجی دارد و از محتوی تهی. ارتباط چاوز با سی سال جنایت رژیم چیست و بیشتر فحش سیاسی ارزون میدهند ایشان مثل بی بی سی و صدای آمریکاو کاری نمی شود کرد سطح چپ ضد کارگری امپریالیستی همین است برویم سراغ بقیه باز جوئی
    اول بسمه الله یک نکته رو روشن کنم نه شما چپ امپریالیستی ایرانی و نه چپ ایرانی (که باید ضد امپریالیستی) باشد در تاریخ سی ساله ایران نقش موثری نداشتید و اینطور که به نظر میاد با این سیاست ضد کارگری تان در حالیکه کارگرای ایران در بد ترین شرایط بسر میبرند و در سراسر ایران دست به اعتصاب و اعتراض زده اند چپ اندر قیچی ها ما افتادند دور به چاوز گیر دادند!! معلوم نیست شما ها سرتان کجا بند است؟
    اگر کمی ادبیات مارکسیستی ورق زده باشی میبینی که تخولات تاریخی تابع قوانین ماتریالیستی است نه میل شما و یا توده ای ها این قصه ها که اگر توده ای ها چنین و چنان نکرده بودند و یا مجاهدین این و آن لایق سلطنت طلب ها و تفکری آن جوری است.
    توده ای ها و اکثریتی ها با دفاع از جنایات رژیم بزرگترین اشتباه و خیانت را کردند و این واقعیت است اما این خیانت ها رژیم را سر پا نگاه نداشت ضعف نیروهای مردمی و پراکنده گی تشکیلاتی کارگران و نبود تئوری انقلابی و دلایل بین المللی بیشتر در این وضعیت نقش داشته اند.
    از گندکاری توده ای ها بگذریم که متاسفانه مزدشان را در اعدام های 67 هم گرفتند (من از اعدام هیچ کس خوشخال نشده ام) بخش دیگر چپ و اپوزیسیون چه کرد رفت کردستان در خدمت رژیم عراق با پول آنها همدیگر را کشتند فداءی فداءی را کشت و آمد نشست اروپا اقلیت و هسته و پوست زدو رفیق خودشان را کشتند کومله و حزب دمکرات همدیگر را کشتند و این جنایات را اسمش را گذاشتند مبارزه طبقاتی حالا شده اند رکاب زن آمریکا. مجاهدین شدند عامل صدام که اگر بدتر از ملاها نبود بهتر هم نبود با تنک رفتند روی کردها و جاش اسرائیل.اگر این ها خیانت به زحمتکشان نیست خدمت است؟ رژیم هم تا توانست جنایت کرد انداخت گردن اپوزیسیون.
    رفقای شجاعی هم تا پای جان در زندان ها ایستادند تا با خون خود آبرو رفته چپ را دربرابر مردمشان بخرند درود بر آنان
    هر کسی را خواستید تخطئه کنید مارک توده ای نزنید.
    برویم سراغ سین جین شما
    جناب محوی آیا رژیم “جمهوری” اسلامی حکومت و دولتی ضد امپریالیست است؟
    جواب: والله من نماز می خونم به ولایت فقیه هم اعتقاد دارم.
    از جدی گذشته: من به جای خودم جواب میدهم. رژیم اسلامی حاکمیت واپسگرا و ارتجاعی ضد دمکراتیک و دارای اختلافاتی با سرمایه داری جهانی است. خاضر به سازش و توافق با قدرت هی کنترل کننده جهان و امپریالیست ها است ولی سیاست ناخدای جهان فعلن با با او به دلایل نفتی و سو ق الجیشی از در ستیز است.
    کشور های ارتجاعی هم میتوانند ضد امپریالیست باشند اما هر ضد امپریالیستی قابل دفاع نیست مقایسه ایران با کوبا یا ونزوئلا کار خره.
    آقای بازجو ازاد میشوم یا بازم بگم؟
    آیا کمونیستها و توده های زحمتکش و ستمدیده باید از این رژیم در شرایط فعلی حمایت کرده و بنا به خطبه های شما در صف اول جنگ گرگان خود و توده ها را گوشت دم توپ مناقشات ارتجاعی بر سر سهم بیشتر یا کمتر کنند؟
    نه نباید، آنها باید بر علیه نابودی منابع طبیعی و ثروت های اجتماعی شان و برای صلخ و آزادی مبارزه کنند در صورت تجاوز امپریالیستی باید در برابر آن بایستند. نه مانند توکل و مجاهدین و کردهای مهتدی و حزب دمکرات در صفوف آمریکا باشند و نه مانند اقلیت و مجاهدین در خدمت صدام.

    آیا ما مجازیم با نیروهای مزدور و جلاد رژیم مانند سپاه پاسداران یا بنا به تعریف شما « فرزندان دهقانان ایرانی» همسنگر و هم صف شویم؟
    شما اصلن عددی نیستی که با کسی در جنگ هم صف شوی شما برو تو نوبت صف کمک های مالی آمریکا و پارلمان اروپا اونجا بایست شاید یک چیزی نصیبت شد.
    ما هم میرویم با زحمتکشان و آنها که یک ستاره در آسمون ندارند هم صف میشویم برای مبارزه با تجاوز و برقراری حکومت بی چیزان و کارگران.
    نظر شما در بارهء جنگ ایران و عراق چیست و چرا شما نیروهای کمونیستی را که در خلال این جنگ ارتجاعی خانمانسوز برای سرنگونی رژیم اسلامی تلاش میکردند، بعنوان مزدوران امریکائی معرفی میکنید؟
    جنگ بدی بود!! جنگ بد است دردت چیه شما رفتید با صدام ساختید در کردستان مایه گرفتید و رادیو زدید توده ای ها رفتند شدند دنبالچه رژیم اسلامی کس یکه در برابر تجاوز به کشورش ایستاد نباید از ارتجاع خمینی دفاع کنه؟ اما شما رفتید شدید عامل عراق و توده ای ها عامل رژیم. دفاع از کشور کار درستی بود شما ها هم خائن بودید.
    چرا شما سعی کرده و میکنید که تمام جنایتهای این رژیم را محصول و واکنشی به خشونت نیروهای سیاسی تعریف کنید؟
    اصلأ شما چه تحلیل طبقاتی از این رژیم دارید و بنا به چه ارزیابی طبقاتی شعار دفاع از این پسماند های تاریخی را میدهید؟
    اولی را نمی دانم از کجات درآوردی و دومی
    رژیم اسلامی رژیم سرمایه داری با روکش مذهبی است مثل صدها رژیم دیگر سرمایه داری جهان حالا تو اصلن چی میگی
    بازجوئی تموم شد؟
    بفرمائید چپ امپریالیستی چی میگه؟

    دوست داشتن

  23. دست و پنجه نرم کنی!؟ مگه تو رینگ بوکس تشریف داری؟
    تازه تو اتاقهای بازجوئی واقعی تا جائی که من یادم هست این توده ائی ها بودند که در کنار جلادان رژیم بست نشسته بودند و تو کوچه و خیابانهای شهرهای ایران برای یاری به رژیم «ضد÷امپریالیست» اسلامی و امام راحلشان کمونستهای راستین رو شکار کرده و به اتاقهای شکنجه فرستاده و بر سینه دیوار قرارشان میدادند. این تاریخ زندهء ماست و نمشود با هیچ فلسفه و بهانه ائی آن را توجیه کرده و یا از اذهان مردم بزدائید.
    در ضمن مطمئن هستید که عامل و علت خمیازه های شما فقط بحثهای خسته کنندهء این و آن است؟

    دوست داشتن

  24. بابا عجب آدم گیری هستی تو رفتم جدول را نگاه کردم دیدیم پول ایران آخرین پول است الان تو راه گوزت خورد یا بازم برمیگردی؟ در مورد چاوز هم بهت گفتم اگه خودش پول دارد پس ک.. و ک.. را از ایران جمع کند اصلا اگر پول داشت چرا هر روز اینجا بود لابد میومد …. ب… هم رفیق مش عباس است اگه مغزت سالی یه بار جرقه بزند شاید بفهمی در ضمن خیالت راحت من ۳۰۰۰ جلد رمان و کتاب و فیلم دیدم و خواندم جاهل مسلکهایی مثل تو را درک میکنم به مجله هفته گفتم سانسورت نکنند.کل چپ ایران قدرت نثر مرا دیده است با جک و جانورهایی مثل تو برای تفریح بجث میکنم.تو قدرت طنز هم نداری فقط فحش میدی.فعلا برو تو لونت من دارم میرم پیش آیدا با هم بریم کوه، کوه بالای شهر است تو رباط کریم نیست اگه دوست داری بیا سر راه سوارت کنم یه بار تو عمرت بالای شهر را ببینی

    دوست داشتن

  25. اینجا اتاق باز جو هاست؟ رضا الف دائم مشغول بازجوئی محوی است این شزم هم اضافه شد. اگر محوی حالشو نداشت بگه من بدم نمی آد یک دست و پنجه ای با شزم نرم کنم. البته از سولاتش سطحی بودن میباره ولی به امتحانش میارزه امیدوارم از ستاره جون و آیدا بهتر باشه اونا که خمیازه ام رو درآوردند

    دوست داشتن

  26. اجازه بدهید تا من کار حمید محوی این مظهر زهد و تقوا و پارسائی و پاکی را کمی راحت کرده و به اصل مطلبی بپردازم که ایشان تلاش دارند با ترفند و ایما و اشاره غیر مستقیم با آویزان شدن به «طناب پوسیدهء» دولت مثلأ ضد امپریالیستی چاوز آن را جا انداخته و در مخیلهء ملت فرو کند… منظور من تحلیل از رژیم ضد بشری حاکم بر ایران بوده که نئو توده ای های امروزی طبل تو خالی «ضدامپریالیستی» آن را مانند سی و اندی سال پیش دوباره بصدا درآورده و ملت را به حمایت از این رژیم خونخوار مرتحع ضد بشری دعوت میکند. برای اثبات حقیقت این امر بد نیست چند سوال را مطرح کرده تا این مومن پارسا و پاک و زاهد به ما پاسخی روشن دهد.
    جناب محوی آیا رژیم «جمهوری» اسلامی حکومت و دولتی ضد امپریالیست است؟
    آیا کمونیستها و توده های زحمتکش و ستمدیده باید از این رژیم در شرایط فعلی حمایت کرده و بنا به خطبه های شما در صف اول جنگ گرگان خود و توده ها را گوشت دم توپ مناقشات ارتجاعی بر سر سهم بیشتر یا کمتر کنند؟
    آیا ما مجازیم با نیروهای مزدور و جلاد رژیم مانند سپاه پاسداران یا بنا به تعریف شما « فرزندان دهقانان ایرانی» همسنگر و هم صف شویم؟
    نظر شما در بارهء جنگ ایران و عراق چیست و چرا شما نیروهای کمونیستی را که در خلال این جنگ ارتجاعی خانمانسوز برای سرنگونی رژیم اسلامی تلاش میکردند، بعنوان مزدوران امریکائی معرفی میکنید؟
    چرا شما سعی کرده و میکنید که تمام جنایتهای این رژیم را محصول و واکنشی به خشونت نیروهای سیاسی تعریف کنید؟

    اصلأ شما چه تحلیل طبقاتی از این رژیم دارید و بنا به چه ارزیابی طبقاتی شعار دفاع از این پسماند های تاریخی را میدهید؟

    دوست داشتن

    • من با چشم انداز گفتمان سیاسی و نقد شما آشنا هستم که در واقع به یک جریان سیاسی تعلق دارد و منحصر نظریات مطروحۀ شما نمی شود. یکی از نمونه ها گروهی است که نشریۀ «شورای دانشجویان و جوانان چپ رادیکال» را منتشر می کند، و هنوز برای «قیام آمل» تبلیغ می کند، یا امثال کمونیست های کارگری و حکمتیست ها، متأسفانه این جریانات که غالبا از سوی پنتاگون تأمین مالی می شوند(مثل مجاهدین خلق)، تا جائی که دلیل و برهانهایشان را در خطر نبینند ممکن است که به برخی انتقاداتی که تحلیل ها و موضع گیری هایشان را زیر علامت سؤال می برد، در حد توانشان پاسخ بگویند، ولی به محض این که می بینند ساخته هایشان در معرض ریزش قرار گرفته، به جای قبول اشتباهاتشان، دلشان می خواهد هم چنان حق بجانب باقی بمانند، و مثل یک ماشین از پیش برنامه ریزی شده به کارشان ادامه می دهند و در واقع فرار می کنند – به عبارت دیگر تحول پذیر نیستند.
      با این مقدمۀ مختصر به ملاقات نوشتۀ شما در این جا می روم. ببینید! شما در ذهن خودتان فکر می کنید که حقیقت را نوشته اید و به قول خودتان حتی می خواهید مطالب را راحت و روشن بیان کنید و اصل مطلب را بگویید…تمام این آرزومندی ها بسیار قابل تقدیر است، ولی متأسفانه نه تنها شما بلکه نوع بشر دائما طعمۀ تناقضات درونی و ناآگاهی از آن چه در جهان پیرامون می گذرد و منافع متضاد دستجات و گروه ها و افراد می شود. ما همه در معرض چنین خطری هستیم و بد نیست که دست کم به آن آگاهی داشته باشیم.
      انتقاد شما روشن نیست، به این معنا که اگر متناقض نباشد، روشن نیست – شما به چه چیزی معترض هستید؟ به «طناب پوسیده»؟ و یا وقتی می گویید «مثلا امپریالستی»، آیا در ضد امپریالیست بودن چاویسم و بخش عظیمی از آمریکای لاتین تردید دارید و یا اینکه اساسا ضد امپریالیسم بودن را مانند نوشین احمدی خراسانی نه تنها متعلق به دوران های گذشته می دانید، بلکه همکاری با آن را برای رهائی خلق های تحت ستم رژیم های «خونخوار» ضروری دانسته و اقدامی مترقی تلقی می کنید؟
      به اعتقاد شما تکلیف مردم ونزوئلا چیست؟ آیا به بهانۀ«طناب پوسیدۀ» شما و کاستی های ضد امپریالیستی یا ضد امپریالستی غیر ضروری هوگو چاوز باید به نئولیبرال ها رأی می دادند، و یا طرح های اجتماعی چاویسم پشتیبانی می کردند(با حساب مخاطراتی که اسکوباردر این مقاله از آن یاد کرده است)؟ و یا به جریان و یا خط سوم در طیف برخی اپوزیسیون های ایرانی که نوشتۀ شما تا حدود زیادی از آن الهام می گیرد بپیوندند؟ آیا اساسا چنین خط سومی، یا راه حل عینی دیگری در ونروئلا یا آمریکای جنوبی و کارائیب وجود دارد که مردم ونزوئلا به آن بپیوندند؟ و یا اینکه اساسا فروشگاه راتعطیل کنیم و برویم روی کرۀ مریخ؟ به اعتقاد شما چه باید کرد؟
      در مورد پرسشی که مستقیما با مخاطب قرار دادن من مطرح کرده بودبد : « آیا رژیم “جمهوری” اسلامی حکومت و دولتی ضد امپریالیست است؟» فکر می کنم پیش از این مطالبی در این مورد نوشته بودم و علاوه براین دوست دیگری دراین جا «علیمراد..» تا حدد زیادی به این پرسش پاسخ گفته است : «رژیم اسلامی حاکمیت واپسگرا و ارتجاعی ضد دمکراتیک و دارای اختلافاتی با سرمایه داری جهانی است. حاضر به سازش و توافق با قدرت هی کنترل کننده جهان و امپریالیست ها است ولی سیاست ناخدای جهان فعلن با با او به دلایل نفتی و سو ق الجیشی از در ستیز است.»
      استاد احمد مزارعی نیز در خلال مطالبی که اخیرا در مورد «فعالیت های امپریالیسم در منطقۀ خاورمیانه» در رابطه با جنگ سرّی استعماری در سوریه مطرح کردند، اتفاقا به تضادهای منافع بورژوازی ایران و امپریالیسم غرب نیز اشارات مختصری داشتند.
      علاوه براین بین خود امپریالیست های غربی نیز تضاد وجود دارد، به عنوان مثال دعوای بین ایتالیا و فرانسه و انگلیس و آمریکا بر سر تقسیم سهم نفت لیبی بین خودشان. 200 میلیارد دلار ذخیرۀ لیبی را هم نمی دانیم چگونه به شکل جمعی بالا کشیدند؟
      پرسش دیگری که در مورد جنگ و ایران و عراق و تلاش بخش از نیروی های کمونیستی بود که نمونۀ بارز آن «قیام آمل بود». امیدوارم در این مورد با هم اختلاف نظری نداشته باشیم. متأسفانه در این جا فرصت نیست که به شکل جامع به این موضوع بپردازم، ولی چند ماه پیش به شکل نظریه ای مطرح کردم و آن را به شکل خصوصی برای رفیق م.ا. شیری فرستادم و مشخصا به او گفتم که این نظریه تا حدود زیادی پارانویاک است، ولی با شگفتی تمام او نظریۀ پارانویاک مرا تأیید کرد. نظریۀ پارانویاک چنین بود که با توجه به رویدادهای اخیر در سال 2011 و 2012 و جنگ های نیابتی توسط گروه های تروریستی، بعید نیست که «قیام آمل» با توجه به این نکته که 60 در صد ارتش خلقی 100 نفره – که خیلی زود نیز پی برده بودند که نمی توانند خلق را به درون ارتش خلقی راه بدهند – از کردهای جدائی طلب بودند، و روابط این جدائی طلبان با امپریالیست ها نیز بر همگان آشکار است، در نتیجه می توانیم بگوییم که «قیام آمل» هدفش تنها کشتار سربازان ایرانی آن هم در بهبهۀ جنگ ایران و عراق نبود، بلکه طرح امپریالیستی بر این اساس بود که بهانه ای ایجاد کنند تا جنبش کمونیستی ایران را تارومار کنند. جنبش آمل چنین بهانه ای را به دست ارتجاع مذهبی داد که به قول معروف در رابطه با کمونیست ها نزده می رقصد. و البته در عین حال می توانستند از این موضوع برای پرونده سازی های حقوق بشری بعدی و به شکل مابعدی نیز استفاده کنند.
      البته تحلیل این موضوع نیاز به توضیحات خیلی بیشتری دارد، به ویژه در رابطه با کشتار سربازان ایرانی و شیوه ای مه آن را توجیه می کنند، و هنوز هم رایج است. چون که در این دلیل و برهان که می خواهد قتل سربازان و یا پلیس را به عنوان مبارزۀ طبقاتی تلقی کند، اشتباه بزرگی وجود دارد. ولی ظاهر خیلی محکمه پسند است. در واقع از هیچ دیدگاهی محکمه پسند نیست. این موضوع می ماند برای یک فرصت دیگر. علاوه بر این «تلاش کمونیست های ایرانی» در خلال جنگ نیابتی امپریالیستی علیه ایران که چندان هم به نفع مردم عراق نبود…بر اساس یک برداشت تحت الفظی از انقلاب کمونیستی در روسیه طی جنگ اول جهانی مطرح شده، که گفتۀ لنین استناد می کند که جنگ بین دو امپریالیست را به جنگ داخلی تبدیل می کرد که حکومت تزاری را سرنگون کند. این برداشتهای تحت الفظی از وقایع تاریخی بین جنبش چپ ایران خیلی رایج است مانند «حقوق حقۀ ملت ها». ولی سر تا پا اشتباه بوده و نتایج و خسارات جبران ناپذیری داشته و دارد.
      ولی آخرین پرسش شما چنین است : «آیا ما مجازیم با نیروهای مزدور و جلاد رژیم مانند سپاه پاسداران یا بنا به تعریف شما « فرزندان دهقانان ایرانی» همسنگر و هم صف شویم؟»

      به اعتقاد من پرسش شما یک کمی ذهنی مطرح شده به این معنا که با واقعیت فاصله دارد و موضوعی مشخصی را مطرح نمی کند، و از کنار شرایط زمانی و مکانی و استراتژیک عبور می کند و چنین مسائلی را در نظر نمی گیرد.
      همسنگر و هم صف شدن در مقابله با چه دشمنی؟ متأسفانه غالب افرادی که چنین پرسش هائی را مطرح می کنند، عملا با آنهائی همسنگر شده اند که مشخصا علاوه بر تهدید اتمی دائمی رایج کشورهای دارندۀ سلاح اتمی، مشخصا از سال 2003 تا امروز یعنی سال 2012 مردم ایران را به بمباران هسته ای تهدید می کنند.
      روشن است که تمام کمونیست ها در تمام جهان، وقتی که سازمان و تشکیلاتی دارند، رنگ پرچشمان مشخص و مستقل است. کمونیست ها و جریان های افراطی چپ در اروپا در برخی موارد در نظاهرات خیابانی برای اعتراض به موضوعات مختلف در کنار صفوف مسلمانان راه پیمائی می کنند، ولی با آنها مخلوط نمی شوند.

      پرسش شما را احتمالا می توانیم به شکل دیگری مطرح کنیم : در شرایطی که امپریالیسم جهانی به سرکردگی ایالات متحده به ایران حمله کند، کمونیست های ایران چه واکنشی باید نشان دهند؟
      شمائی که چنین پرسشی را مطرح می کنید، باید بتوانید صحنۀ جنگ را – دست کم به شکل ذهنی به شکل سینمای درونی – متصور شوید و بدانید که جنگ چگونه جنگی خواهد بود! بسیار خوب ! حالا تصور کنید که جنگ در پی تحریمات و نتایج آن شروع شده…پیشنهاد شما چیست؟ نمی خواهید با پاسداران و بسیج همسنگر شوید؟ بسیار خوب، پس کجا می خواهید سنگر گیری کنید و با چه سلاحی می خواهید می خواهید از نیروی که مقدما به شهروندان غیر نظامی از طریق محاصرۀ اقتصادی نظیر عراق که نخ خیاطی را نیز – به گزارش استاد احمد مزارعی – ممنوع کرده بودند خسارت وارد کرده و داروی بی حسی برای زایمان را به مادران ایرانی ممنوع کرده، نیروئی که بر حسب استراتژی خاصی که دارد، مقدما به غیر نظامیان و کودکستانها و شیرخوارگاه ها و بیمارستان ها و اماکن عمومی و خانه های مردم حمله می کند…شما کجا سنگر خواهید گرفت…با کدام نیرو؟ کدام اسحله؟ به چه هدفی؟ با کدام سازماندهی؟ با 9 میلیون بسیجی که تنها سه هزار نفرشان در جنگ 33 روزه مدرنترین ارتش دنیا را در لبنان به عزای مادرش نشاندند، نمی خواهید همسنگر شوید، نشوید! اصلا آنها من و شما را به سنگرهایشان راه نمی دهند. ولی فرض کنیم که نظریل شما پیروز شود، و مردم ایران 9 میلیون بسیجی اموزش دیده و یک میلیون ارتشی و پاسدار آموزش دیده را که مردم برای دفاع از خودشان و امنیت کشور ایجاد کرده اند را به اعتبار نظریۀ عالمانۀ شما تعطیل کنند، و بگویند ما با اینها همسنگر نمی شویم و اینها در جنگ به درد نمی خورند…شما تمام نیروهای استراتژیک را تعطیل کرده اید، حالا در مقابل تهاجمات نظامی قرار گرفته اید، چه خواهید کرد؟ پدافند هوائی، نیروی بازدارندۀ موشکی….
      مسائل و مشکلات بحث با افرادی مانند شما، متأسفانه بسیاردشوار و متعدد است، زیرا در صورتی که حقوق بگیر پنتاگون نباشید – هیچ گونه تصور عینی از صحنۀ جنگ و دلایل آن ندارید و نمی خواهید داشته باشید، چون که نظریات شما را به هم می ریزد.
      البته افرادی هستند که حتی معتقدند که تعویض رژیم در ایران به اندازه ای اهمیت دارد که سزاوار است تا 20 میلیون نفر هم بمیرند و تمام زیر ساخت های کشور تخریب شود و تمام ایران برای ابد به ذرات اورانیوم ضعیف شده آلوده شود – مثل عراق – خب ما با این افراد قویا مقابله می کنیم و اجازه نخواهیم داد که قصابی راه بیاندازند.
      در بهترین حالت ، بعد می گویند «ولی از جمهوری اسلامی نباید دفاع کرد» همانطور که امروز می گویند «از بشار نباید دفاع کرد» از «قذافی نباید دفاع کرد»…پس بنشینیم و تماشا کنیم که چگونه مردم و را تارو مار می کنند. ولی در واقع این افراد و جریان ها در بهترین حالت آگاه نیستند که با تکرار شعار «از بشار نباید دفاع کرد و از قذافی نباید…» در واقع از جنگ استعماری توسط ناتو دفاع می کنند.
      در این به اصطلاح جنبش چپ مبتذل ایرانی در رادیو برابری افرادی هستند که همین حرفها را تکرار می کنند…من فکر می کنم که این افراد را واقعا باید مورد معاینۀ روانپزشکی قرار داد چرا که آدمکشهای واپس زده ای هستند، و برای تمایلات آدمکشی و سادیسمی خودشان تئوری سازی می کنند…و برای جان آدمیزاد ارزش قائل نیستند و می خواهند جامعۀ سوسیالیستی بسازند.
      در پایان یادآوری می کنم که تحلیل طبقاتی من از جمهوری اسلامی و اپوزیسیون های مزدور و خائن در وبلاگ میان فرهنگی و در تحلیل آثار میان فرهنگی ایرانی توضیح داده شده است. طبقۀ حاکم ایران، اوج ابتذال خود را در اپوزیسیون های ایران پیدا می کند. و جمهوری اسلامی ایران علی رغم تضادی که با امپریالسم جهانی دارد، ستون پنجم ناتوی فرهنکی است، نشان به آن نشان که کارهای دانشگاهی در ایران در رده های بالا باید به زبان انگلیسی نوشته شود. بی دلیل نیست که احمدی نژاد نیز از بهار عرب حرف می زند و وقتی داشتند لیبی را درو می کردند، برای بازار گرمی فارس نیوز نوشت که به نیروهای قذافی به مسجد حمله کرده اند که احتمالا احساسات مذهبی مردم جریحه دار کنند و احتمالا برای پرداتورهای آمریکائی کف محکم بزنند چون که داشت نیروهای قذافی را با پشتیبانی نیروهای ویژه در زمین و القاعده تازومار می کرد. حداقل دراین زمینه جمهوری اسلامی ایران و آذر ماجدی و سایت جامعۀ رنگین کمان و جنبش سبز در پاریس هم عقیده بودند

      دوست داشتن

  27. آیدا ستاره جنون راست میگه، با من دهن به دهن نگذار اون امتحان کرده زورش نرسید
    اما در مورد افاضات ستاره عزیزم، این دانشمند برجسته و فارغ التحصیل دانشگاهی که از ده کیلوتری اش آدم رد نمی شه (ببین انجا چه دارالمجانینی است که از ده کیلومتری اش آدم اجازه عبور نداره حتما پادگانه یا آزمایشات روانی روی یک مشت مختل صورت میگیره) فرموده اند بیشتر مردم آنگولا فقیرند، که چی این چه ربطی به این داره که آنگولا در عین حال یک کشور ثروتمنده؟ مگه ما گفتیم در این کشور ثروت ها بطور مساوی تقسیم شده؟ دیدی حالیت نیست!
    انتخاب توسط ستاره جنون آنگولا به عنوان مثال بر میگرده به نژاد پرستی پنهان و آشکار بخش بسیار بالائی از ایرانی ها چی بده؟ چی نشانه نکبته؟ چی بی ارزشه؟ سیاه فقیر بی فرهنگ حتمن افریقا! برای اینکه ثابت کنیم چقدر سطح مملکتمون اومده پائین بایستی با آفریقا مقایسه اش کرد! ارزش های آفریقا و مردمش برای ما هیچ است اینکه نه متجاوزند و نه لشگر کش نه مال مردم خورند و نه … اهمیت نداره چی بده آنگولا! اما نشانه فرهنگ و ترقی غرب است!
    در مورد چاوز چون مشگل تفهیمی داری دوباره میگم که آمریکا هم بفهمه: چاوز دستش تو جیبش میره نیازی به پول من و تو و ا. ن. نداره! اونی که میامد ایران و مایه میگرفت ملک حسین پادشاه اردن بود از شاه هم میگرفت میرفت خرج خانوم بازی میکرد اونی که میامد از اسرائیل پول میگرفت منصور نکبت بود (راست من اسمی از منصور حکمت نبردم که می خواهی بروبچه های هفته رو مجبور کنی منو پاک کنند) بنابرین مثل همیشه هجو نوشتی!
    در ضمن این ب… کیه که تو هم اش به این فحش میدی و هفته پاک میکنه؟ مردم از فضولی!
    آخر سخن: آیدا به زبان گربهوی خود بنده را چپ ضد امپریالیست نامیده، نتیجه منطقی این گربه تخصیل کرده اینه که یک مشت چپ هم هست که ضد امپریالیست نیست. البته این درست نیست چپی که ضد امپریالیست نیست اصلن چپ نیست ولی حق با تو است یک مشت آدم و گربه هستند که چپ ضد امپریالیستی نیستند و چپ امپریالیستی اند مثل شما و رفیقتان ستاره جنون و جدتان منصور نکبت و تخم و ترکه اش!
    به امید اینکه آفریقائی ها به خوابتان بیایند، تا بعد

    دوست داشتن

  28. ستاره جون، اننظار داشتی همه جمعیت آنگولا تروت مند باشند!! خبر داری توی امریکا چند نفر زیر خط فقر هستند!!نکنه تو هم مثل منصور جونت تز ننوشته از داشگاه خودتو فارغ التحصیل کردی!

    دوست داشتن

  29. آیدا جان سگ محلی بهترین جواب به علی مراد است این توله سگ محمود تو این سایت است. از فک و فامیلهای ب… است.با این ننه گداها دهن به دهن نشو فقط یرای خالی نبودن عریضه بگم دو سوم آنگولا زیر خط فقر است چاوز هم اگر خودش پول دارد ک.. و کو…را از ایران جمع کنداز وقتی مش عباس افشاگری میکند علی مراد و ب… هم تحلیلگر اقتصادی شدند.شما هم که فحش خواهر و مادر به من… چاپ می کنید جای اسم ب…… نگذارید.

    دوست داشتن

  30. من یک کارتونی میدیم بنام گربه سخنگو حالا که گربه ستاره جنون از میو میو کردن دست کشیده و زبون باز کرده ببینیم که گلی به سر صاحبشستاره جنون زده؟
    برای اثبات بی سوادی شما فرمایشات شما رو یک بررسی بکنیم(پیش پیش پیش پییش)
    فرموده اید: نقل قول از جنون و گربه: «صبح روزنامه خریدم دیدیم پول آنگولا هم از ایران با ارزش تر است»
    جنونی عزیز اومدی و نسازی آخه با وفا آنگولا جزو ثروتمند ترین کشورهای آفریقا است و صادر کننده نفت و گاز آخه با سواد! مثال میزنی برو یه خورده تحقیق کن بجای گربه بازی تازه محاصره اقتصادی و سیاسی هم نیست تعجبی نداره که ارزش پولش از مملکت امام زمان ارزشش بیشتر باشه
    تازه بی‌سواد مملکت امام زمان ارزش معنوی داره گور پدر ارزش مادی!! دیدی هر کس صبح بلند شه تنها شلوار خونه رو که مال باباشه پاش کنه و به گربه اش هنوز شیر پاک نداده بره روزنامه سواد دار نمی شه.
    فرموده اید: «هم اگر چاوز از احمدی نژاد پ.ل بگیرد و به قول ستاره جون تا ولش میکردن عین بند تنبون اینجا بود از جمهوری اسلامی پول بگیرد و خون مردم و کارگران را در شیشه کند سبک زندگی یک قهرمان را داشته است درباره سطح سواد ما هم همینقدر بدان دانشگاه و رشته ای که من و ستاره جون در آن درس خواندیم آدمهایی مثل شما آرزویشان این بود که از ده کیلومنری اش رد بشوند.»
    البته که عمق سواد شما قابل دسرسی نیست اینقدر عمیقه که ته اش درآمده و سوراخ داره و به قول بچه‌های رباط کریم باد میده، چاوز خودش بیشتر از ایران نفت صادر میکنه و احتیاجی به پول من و تو نداره دومن کی خون کیو تو شیشه کرده ماشاالله تو با این فارسی گربهوی خواهر مادر دهخدا را صاف کاری کردی رفت ما که نفهمیدیم چی گفتی باید زیر نویس فارسی برات بگذاریم شاید کسی فهمید چی میگوئی.
    اگر منظورت آینه چاوز خون کارگران را در شیشه میکند که باید بگم یه سور زدی به انیشتن فدای اون علم و سوادت بشم تو روزنامه نخون حیفه این استعداد تلف بشه !
    در مورد دانشگاه هم حق با تو و ستاره جنونه ما که سهله هفت پشت ما رو هم اونجا راه نمی دهند؟ فارغ التحصیلانش که شما ها باشید چه انتظاری که ما رو تو راه بدهند.
    به زبان فارسی گربه وی ات نوشتی: آقای علیمراد من متاسفانه چپ نیستم کلا حوصله سیاست را هم ندارم
    الحق این یکی رو راست گفتی که چپ نیستی اگر متأسفانه چپ نیستی – تأسف از طرف کی برای جی؟ خوشبختانه بدون پرده پوشی راستی گفنی حوصله سیاست رو هم نداری تصحیح میکنم: مثل رهبر فقیدت منصور نکبت دردت حوصله نیست سواد سیاست را نداری

    دوست داشتن

  31. آقای علیمراد من متاسفانه چپ نیستم کلا حوصله سیاست را هم ندارم اما بین این چپ ها این چپ ضد امپریالیست را هر بار می بینم یاد کارتون «گربه سگ» می افتم همیشه د با ستاره جون می نشستیم میدیدیم فکر کنم بهترین کارتون تاریخ بشر بود یه گربه ای بود که تضاد شخصیت داشست هم گربه بود هم سگ این چپ ضد امپریالیست هم من با اینکه سیاسی نیستم هیچ وقت نفهمیدم چه جور جانوری است یک روز پیام اخوان که همیشه مخالف تحریم و جنگ بوده است را وابسته مالی و جنایتکار میداند هم اگر چاوز از احمدی نژاد پ.ل بگیرد و به قول ستاره جون تا ولش میکردن عین بند تنبون اینجا بود از جمهوری اسلامی پول بگیرد و خون مردم و کارگران را در شیشه کند سبک زندگی یک قهرمان را داشته است درباره سطح سواد ما هم همینقدر بدان دانشگاه و رشته ای که من و ستاره جون در آن درس خواندیم آدمهایی مثل شما آرزویشان این بود که از ده کیلومنری اش رد بشوند.

    دوست داشتن

  32. به حال رضا الف عزیز باید از ته دل تأسف خورد و های های گریست، بی نیاز از مرثیه خوانی کارکشته، حتی.
    کسی که با کلی هارت و پورت، فیلسوف مآبانه وارد عرصه می شد، اکنون تا درجه آنارشیستی فلسفه ستیز و پارازیت افکن و وقت تلف کن هر نویسنده و اندیشنده و خواننده ای وارد عرصه شده است، ولی خودخواهی و خودخشنودی خرده بورژوائی ریشه دار عظیم خود را همچنان و هنوز حفظ کرده است.

    رضا الف به جای استدلال علمی به تحقیر اندیشنده مخالف می پردازد و حتما بسان احمدی نژاد، برای نوچه های اوپورتونیستش که در دل به ریشش می خندند، حسابی پوز می دهد و بارک الله درو می کند.
    همزمان اما هر کنجکاو هپیلی هپوئی را ارضا می کند، بی اعتنا به پرنسیپ فکری، فرهنگی، اخلاقی و ایدئولوژیکی.
    خدا هیچکس را به این روز نیاندزاد.

    رضا الف عزیز ظاهرا به اخر خط رسیده اند و هدفی جز تخریب هر دگراندیش پارسا و صادق ندارند، چه در سطح ملی در مورد حمید محوی و چه در مقیاس بین المللی در حق چاوز که تف اش شریفتر از همه چپ نماهای هپیلی هپوی هارت و پورت گر است.
    معیار پارسائی و پاکی حمید محوی و هر کس دیگر، قبل از هر چیز، شیوه زیست و موضعمندی استوار آنها ست، بی اعتنا به طرز تفکرشان.
    برای اینکه بود تعیین کننده نمود است، وجود اجتماعی تعیین کننده شعور اجتماعی است.
    حمید محوی ها با صداقت طبقاتی خود قابلیت تحول و تکامل نظری دارند و با شهامت پرولتری می توانند خود را صادقانه توسعه دهند و خادم خلق باشند، ولی خودخواهان عوامفریب خودنما طبل توخالی می مانند و «همیشه همان»، به قول حضرت شاملو.
    از پرنسیپ زیستی حمید محوی ها می توان آموخت و باید آموخت.
    ولی به ضریح رضا الف ها نمی توان امید بست.
    ماهیت چاوز را نیز حضرت رضا الف بهتر است با کردوکار عملی و ایمان آهنینش در مقابله قهرمانانه بر ضد امپریالیسم یانکی و صهیونیسم ببیند و نه در زیارت حرم امام رضا.
    در استدلال نظری همیشه باید دیالک تیک فرم و محتوا را در نظر بگرفت و نقش تعیین کننده محتوا را فراموش نکرد.
    اگر کسی قصد خودفریبی و عوامفریبی ندارد.
    صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
    تا توانی سیرت زیبا بیار!
    هارت و پورت چپ نمایانه هنر نیست.
    صداقت انقلابی هنر است.
    حمایت از حقیقت عینی هنر است.

    دوست داشتن

  33. آقای محوی شما با این جماعت اشغال ک… وارد بحث جدی نشوید اینها یک مشت روان درمانند که زبونشون همین ستاره جنون و رضا انف رفیق سبزاللهی است اینها به قول ما ابادانی ها پلاسند و از سر بی کاری اینجا نظر میدهند. آیدا هم گربه ستاره جنون (پپسی وا کن منصور نکبت) است وگرنه کی میاد با ستاره جنون روزنامه بخره تازه اصلن فرضن خریدند کو سواد که بخونندو ولک

    دوست داشتن

  34. رضا الف بیا من جوابتو بدم چاوز اول حاجت را میگرفت بعد میرفت زیارت بچه رله ای بود منم اینجوری ام من و آیدا صبح روزنامه خریدم دیدیم پول آنگولا هم از ایران با ارزش تر است ما هم رفتیم تحریمها را دور زدیم پول آنگولا خریدیم قرار است بریم اونجا زندگی کنیم قبلا مملکت را امام زمان اداره میکرد بورژوازی متعارف بود دکتر سید محمود هم با 600 میلیارد دلار پول نقت همه آرادان را تو این 8 سال یه دور برد نیویورک را ببینند از وقتی جمشید بسم اله و عباس جن گیر اومدند دولت سگ صاحاب شده است ونیازهای سرمایه داری را نمی توانند جواب بدهند.برای اطلاعات بیشتر نوشته های آخر الزمانی ب… را بخوانید

    دوست داشتن

  35. سیاهی لشکر گرد و خاک به پاکن
    اجازه بدهید حمید محوی خودش با مغز خودش فکر کند و جواب سوال مشخص مرا درباره ی رفیق
    احمدی نژاد !! و رابطه اش با برادر چاوز که
    با مشرف شدن به حرم امام رضا به دین مبین اسلام گروید خودش بدهد و روشن کند که زیارت
    ایشان از صمیم قلب بود یا برای فریب دادن مردم ایران؟.

    دوست داشتن

  36. اگر چاوز با احمدی نژاد رفاقت دارد حتمن برای درآوردن چشم چپ چس های سبز است و هیلری جونتون! که چی ببینم مشگل شما سینه زنان کمونیست حرم میر حسین با چاوز چیه؟ بد جوری میسوزید چاوز رای آورد اما میرحسین نیاورد؟ برید دنبال رفسنجانی و خامنه ای و عسگر اولادی شاید دفعه دیگه نمایندتون لاریجانی رای آورد؟

    دوست داشتن

  37. خیلی ممنون. خوب شد که حمید محوی گرامی از زبان آلن بادیو در ده دوازده کلمه کل موضوع را برای ما شرح داد وگرنه ما داشت یادمان میرفت که آینده کمونیسم چی باید باشد. اما بین خودمان بماند من درست نفهمیدم خلاقیت عمومی که حمید محوی گرامی می گوید چه ربطی به بحث انتخاب چاوز دارد. حتما منظور حمید محوی گرامی جواب به کامنت گذار قبلی ست که یک لیست سیاه در کامنتش دراز کرده بود و می خواهد بگوید همه بدبختی های جنبش چپ و این لیست سیاه تقصیر بیسوادی چپها می باشد. خیلی ممنون میشوم حمید محوی گرامی که ما را از راهنماییهای آموزشی خودتان بی نصیب نگذارید.

    دوست داشتن

    • کنچکاو گرامی امیدوارم که همیشه این کنجکاوی خودت را حفظ کنی. البته به یک اعتبار حق با شما است که رابطۀ موضوع پیروزی انتخاباطی چاوز را با موضوع سرنوشت خلاقیت در سطح جامعه زیر علامت سؤال برده اید. ولی در عین حال می توانیم بگوییم که این دو موضوع چندان هم بی ارتباط با یکدیگر نیست، اگر به اهداف اجتماعی چاویسم فکر کنیم که مستقیما با مبارزۀ طبقاتی قویا و حتما و الزاما گره خورده است.
      و اساسا تمام وبلاگ ها و فعالیت های من، به یک تعریف کلی پیرامون همین موضوع و مبارزه برای همین موضوع [سرنوشت خلاقیت در سطح اجتماعی و البته فردی] در پراکندگی ظاهری اش، سروسامان یافته است
      از دیدگاه من موضوع [سرنوشت خلاقیت] در بطن مبارزۀ طبقاتی در سطح فردی و جمعی (در چهارچوب حزب کمونیست فرضی) از وضعیت استراتزیک برخورداراست
      و احتمالا می توانیم جنبش کمونیستی ایران را تا این جا از این دیدگاه مورد بررسی قرار دهیم. و حضور ادبی فردی مثل صمد بهرنگی را می توانیم به عنوان پوشالی بودن بخش مهمی از جریان چپ ایران بدانیم. یعنی صمد با تمام دستگاه تبلیغاتی که برای او هورا می کشد به عنوان الگوئی انحرافی مطرح است که کشف آن و انتقاد از آن می تواند به شکل احتمالی و ممکن گشایشی در جریان کمونیستی ایران ایجاد کند.
      البته حدس شما نیز کاملا درست است من این موضوع را در رابطه با آن «لیست سیاه» مطرح کردم
      در پایان یادآوری می کنم که من نیز مثل شما کنجکاو و به عبارتی هنوز دانشجو هستم البته دانشجوی اخراحی از دانشکاه های فرانسه.

      دوست داشتن

  38. به حمید محوی وشرکا
    از آنجا که احمدی نژاد هم در سال 88 از همین ادبیات فرافکن برای به در کردن مخالفان از میدان مناظره استفاده کرد وهنوز میکند، بفرمایید ، نظرتان در باره رفاقت او با چاوز
    وکلا شخصیت احمدی نژاد چیست..آیا او هم مانند
    برادرش چاوز سوسیالیست وضد امپریالیست است؟
    بدون حاشیه سازی طفره روی و فرار از پاسخگویی
    وشعار مرگ بر سوال کننده ومرگ بر لیبرال. یکبار هم شده در زندگیتان به سوال مشخص پاسخ مشخص بدهید . از چه میترسید؟!

    دوست داشتن

    • رضا الف گرامی اوّل به ما بگویید که شما با شعار زیبای کمونیست ها چه مخالفتی دارید که می گویند : «نظام سرمایه دار دشمن نوع بشر»، مرگ بر لیبرال یا مرگ بر نظام سرمایه، شعار نیست دوست من، بازشناسی جامعۀ طبقاتی به عنوان شنیع ترین نوع تروریسم روزمره و قانونی شده…شعار نیست، بلکه چراغ راهنمای مبارزۀ طبقاتی است و ما هرگز نمی توانیم آنطور که شما از ما می خواهید «بدون حاشیه سازی…» به پرسش شما پاسخ بگوییم
      ولی من از شما نمی پرسم ایا به نظر شما چاوز سوسیالست یا کمونیست است، بلکه از شما می پرسم از شخص شما می پرسم با اصول کمونیستی موافق هستید یا نه که استثمار انسان از انسان متوقف شود، جامعۀ طبقاتی و تروریسم روزمرۀ آن برچیده شود یا نه؟
      ولی برای این که نگویید ما فرار کرده ایم، در پاسخ به پرسش شما باید بگوییم که، البته پرسش بسیار خوبی مطرح کرده اید و می توانید من را نیز در پرسش خودتان شریک بدانید. ولی می توانیم از روی حدس و گمان بگوییم که احمدی نژاد و چاوز دست کم در دو مورد در عرصۀ بین المللی دارای منافع مشترکی هستند. 1)هر دو رئیس جمهور کشورهائی هستند که تولید کنند نفت و گاز خام هستند و با کمپانی های بزرگ نفتی و طبیعتا امپریالیستی سر وکار دارند و 2)هر دو در تهدید توطئه های امپریالیستی به سر می برند و یک شمارۀ 3 نیز باید اضافه کنیم و آن هم این است که مردم هر دو کشور خواهان استقلال کشورهایشان هستند، یعنی موضوعی که باب طبع امپریالیست ها نیست، به همین علت بازار حقوق حقۀ ـملت ها» را راه انداخته اند که با تمایلاتشان – از سوی دیکر – کاملا در تناقض قرار می گیرد
      بی گمان بین احمدی نژاد به عنوان فرد و جریان مؤمن به امام دوازدهم به عنوان راه حل نهائی و خدا به عنوان رئیس کل تقسیم ثروت در جامعه ( چون که در ایدئولوژی احمدی نژاد، خدا ثروت را به افراد می دهد و یا نمی دهد…)، و چاوز به عنوان سوسیالیست از زمین تا اسمان فرق دارد
      ولی مانع از این نیست که هر دو منافع مشترکی داشته باشند

      دوست داشتن

  39. مهری گرامی، حق با شماست، چشم انداز زیبائی نیست. ولی یک روز باید به دقت وضعیت و نظریات انحرافی را در جنبش چپ ایران مورد بررسی قرار دهیم. از یکسو استبداد درونی، فقدان رشد نیروهای مولد، و فقدان ذخیرۀ فرهنگی …و از سوی دیگر توطئه های امپریالیستی. و یک عامل دیگر و آن هم وضعیت کلی جنبش کمونیستی در سطح جهانی است که گویا فعلا در حال باز سازی خود می باشد
    من فکر می کنم که اصل قضیه به مبارزۀ طبقاتی و چگونگی آن باز می گردد: ولی یک نکته به اعتبار آلن بدیو در کتاب هیپوتز کمونیستی، روشن است و آن هم وادی های گذشته است (وادی = پارادایم) یا الگوهای گذشته. و جالب این جاست که افرادی مانند آلن بادیو بر این باور هستند که آنیدۀ کمونیسم بازگشت به کلاسیک هیا است و اصول خدشه ناپذیر آن مانند الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید
    به همین علت موضوع سرنوشت خلاقیت در سطح عمومی و در نتیجه آموزش باید برای ما باید اهمیت اجتناب ناپذیری داشته باشد. زیرا خلاقیت بدون آموزش ممکن نیست و ما به تمام این ذخیرۀ فرهنکی و پتانسیل خلاقیت در مبازرۀ طبقاتی نیازمند هستیم.

    دوست داشتن

  40. من چاوز را به بخش عمده چپ ایران ترجیح میدهم آقای محوی گرامی
    به فریبکاران توده ای و به کیف کشان سبز اکثریتی به اشرفی هابه توکلی های رفیق کش به سه جهانی هابه تمام این دارو دسته هاکه از طبقه کارگر پائین نمی آیند و شب را بغل بی بی سی و صدای آمریکا میگذرانند.
    به چپ های دروغین سبز زده و لیبرال
    به همکاران سابق رژیم اسلامی که لباس طرفداری از رزا لوگزامبورگ و گرامشی به تن کرده اند و کولاک میکنند
    به دارودسته حکمت و شرکای اسرائیلی شان و…
    زنده باد چاوز زنده باد کاسترو

    دوست داشتن

  41. به نظر من چاوز برای آن پیروز شد که مترجم و همفکرانش جلوی مردم ایران سینه سپر کنند ومانند برادر چاوز-احمدی نژاد- پز بدهند که:
    من آنم که چاوز بود پهلوان!.

    دوست داشتن

    • فاصلۀ بین چاوز و احمدی نژاد اتفاقا پرسش جالبی بنظر می رسد…در هر صورت من چاوز را به نئولیبرالهایی که حقوق بگیر سیا هستند و سرمایه گذاری های اجتماعی و خدمات اجتماعی را بی مورد می دانند، ترجیح می دهم
      روشن است که اپوزیسیون های خائن و مزدور ایران در خارج از کشور به تبع رسانه های حاکم غربی – مثل همیشه – منتشر کنندۀ تبلیغات امپریالیسم جهانی و سرمایه گذاریهای آنها برای ابلیس نمائی هوگو چاوز بوده و هستند ولی
      Non Pasaran

      دوست داشتن

    • نظر من با همه شما دوستان عزیز فرق دارد. به نظر من چاوز دارد ایز گم می کند. چاوز از فعالیت های اقتصادی ایران در ونزوئلا خیلی ناراحت است و برای گمراه کردن امپریالیسم تظاهر می کند که با احمدی نژاد خیلی رفیق است. اما معلوم است که همه این ها برای فیلم کردن امپریالیست های خونخوار است.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.