پرش به محتوا

خاستگاه طبقاتی « مارکسیسم فرانگر »! ( 1 )


رضا خسروی      


سماجت ما در قبال خصومت فولادی ها

الف نه « انف »! به لکنت زبان یک آخوند وطنی، مدرس مکتب خانه های قدیم اشاره دارد که الف را « انف » تلفظ می کرداگر اشتباه نکنم، مدعی « فرانگر »! این قصه عامیانه را بکار برده تا نا توانی فیزیکی مدرس را علت بد آموزی، دلیل انحراف معرفتی اهالی قالب کند. گویا شعور اهالی در مکتب خانه ها رقم میخورد، تابع لکنت زبان مدرس است. به علی گفت مادرش روزی

حقیر تا همین چند روز پیش نمی دانستم که می شود با توسل به شگردی مکتبی و آخوندی و عامیانه از این دست، حزب توده ایران که هیچ، حتی بر چندین نسل از مبارزه اجتماعی طبقه کارگر در قبال مالک و ارباب و سرمایه دار، در قبال بورژوآزی و امپریالیسم، بر دستاوردهای تاریخی پرولتاریای صنعتی و کمونیسم مهر باطل زد. داشت عباسغلیخان یک پسری

تا اینکه اخیرا با مانیفست بلند بالای یک فیلسوف نوخاسته و ناب اندیش و نامجوی وطنی، با سلسله مقالات جدید و غلط انداز آقای خدا مراد فولادی – مخترع و مدرس نوعی « مارکسیسم فرانگر »! در مجله هفته آشنا شدم. در محضر حضرت، شاید از تبار « علمای جامع الشرایط »! در باره علت بد آموزی، دلیل انحراف معرفتی کمونیست ها، خودی و غیر خودی، چیزها شنیدم که نگو، در باره دو نوع « مارکسیسم »! مختلف و متقابل، یکی فرانگر و بالنده و دیگری فرو نظر و واپسگرا، درس ها گرفتم که نپرس. آمدی جانم به قربانت

چگونگی تاسیس حزب توده ایران در فردای سقوط دیوان رضاخانی، آغاز کار و پایان غم انگیز این مترقی ترین سازمان سیاسی در تاریخ ایران و خاورمیانه بجای خود. انحراف بعدی، سمت گیری کمیته مرکزی این حزب بسود باند خروشچف بعنوان جلاد بومی دیکتاتوری پرولتاریاتبدیل حزب توده ایران به بنگاه کارچاق کنی « غلام یحیی »! اینها همه، فعلا مورد بحث من نیست. این رشته سر دراز دارد.

شیرین زبانی های « نا » تمام استاد خدا مراد فولادی در باره حزب توده ایرانتا اینجا درباری و آخوندی و پلیسی، مرا بیاد موضوع کتاب سیاه سرلشگر تیمور بختیار و مکتوب سرهنگ زیبائی در دوران استبداد آریا مهری، بیاد کار پژوهشگران رژیم بورژوآ – آخوندی ایران در این دو سه دهه اخیر انداخت. قصیده ای را برایم تداعی کرد، که میگوید: در جهان ده چیز دشوار است نزد عاقلان، کز تصور کردن آن می شود دل بی حضور: ناز عاشق، زهد فاسق، بذل ممسک، هزل رذل، عشوه معشوق بد شکل و نظر بازی کور، لحن و صوت بی اصولان، علم و بحث ابلهان، میهمانی به تقلید و گدائی به روز. پیشکش کمونیسم ستیزان از همه رنگ.

کمونیسم ستیزی در جهان سرمایه داری

کمونیسم ستیزی، مکتبی و حرفه ای، از کجا آب میخورد؟ کمونیسم ستیزی مکتبی در جهان سرمایه داری، در اروپای سده نوزدهم میلادی، اصلا با رشد جنبش کارگری، برآمد پرولتاریای صنعتی و کمونیسم علمی در انگلستان و فرانسه و آلمان براه افتاد. با تاسیس اتحادیه کمونیست ها، انتشار مانیفست حزب کمونیست بسال 1847 میلادی شدت گرفت. مدارکی هست مبنی براینکه مارکس و انگلس در این کارزار آشکار طبقاتی حضوری فعال، یک نقش اساسی داشتند. محرک بسیج توده انقلابی، طراح مبارزه آگاهانه و سازمانیافته طبقه کارگر، مبتکر مبارزه سیاسی و حزبی پرولتاریای صنعتی بودند.

خصومت مالک و ارباب و سرمایه دار، کارمندان عالی رتبه، صاحب منصبان کشوری و لشگری با کمونیسم مارکسی در دوران تجارت آزاد و « رقابت تمام عیار »! بازتاب یک مبارزه آشکار طبقاتی، یک مبارزه آگاهانه و سازمانیافه سیاسی برسر مدیریت جامعه بود. بورژوآزی سر کیسه شل کرد، با خرده پای مرفه و نیمه مرفه و نسبتا مرفه شهری کنار آمد، ارتش متوسط ها را بکار گرفت تا در باره بحران پولی و تجاری و صنعتی موهوم ببافد، تضادهای اقتصادی و اجتماعی را ماستمالی کندبویژه مارکس را به لجن بکشد، رهبری ایدولوژیک – سیاسی طبقه مترقی را « نادان، حقیر و فاسد، متقلب و مزدور »! جلوه داده و از اعتبار بیاندازد.

کمونیسم ستیزی حرفه ای، بعنوان یک شغل نان و آبدار، در دوران تسلط کارتلیسم رقم خورد، محصول جانبی سرمایه تنزیلی است. در آستانه جنگ اول جهانی گل کرد. بعد پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه، پس استقرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در این بزرگ ترین و یکی از پر جمعیت ترین کشورهای جهان سرمایه داری آن روزگار پر تب و تاب – زمانی که مبارزه آشکار طبقاتی میان نیروهای سازمانیافته کار و سرمایه آرایش نیروهای بین المللی را بسود طبقه کارگر، بسود پرولتاریای انقلابی و کمونیسم علمی تغییر داده و جغرافیای سیاسی جهان را به دو اردوگاه متقابل و متضاد و متخاصم تقسیم کرده بودسازمان داده شد. شواهدی هست مبنی براینکه لنین و استالین سهمی بزرگ در سازماندهی و پیروزی انقلاب اکتبر داشتند، نقشی اساسی برای استقرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در روسیه بازی کردند.

خصومت بورژوآزی و انحصار با کمونیسم مارکسی و لنینی، بزعم هواداران نظم کهن – کمونیسم « روسی »! بازتاب یک مبارزه آشکار طبقاتی، مبارزه آگاهانه و سازمانیافته، بازتاب پیروزی طبقه کارگر بود، خصومت جهانی بورژوآزی با مدیریت مستقیم پرولتاریای انقلابی در یک جغرافیای معلوم سیاسی را منعکس می کرد. محافل امپریالیستی سر کیسه را شل کردند، ارتش متوسط ها را بکار گرفتند، تئوری فروشان قدیمی، نوخاسته های ناب اندیش و نامجو، از جمله رهبران خائن سوسیال دمکراسی را به میدان فرستادند تا بنام « مارکس و مارکسیسم »! موهوم ببافند، لزوم تحولات قهری در جهان سرمایه داری، لزوم تسویه حساب آگاهانه طبقه کارگر با بورژوآزی در بستر مالکیت خصوصی را منکر شده و بر انقلاب سوسیالیستی اکتبر مهر باطل بزنندخاصه لنین را « شیاد، دیوانه و مزدور »! استالین را « هیولا، جلادی خون آشام »! جلوه داده و رهبری ایدولوژیک – سیاسی طبقه کارگر جهانی، دیکتاتوری پرولتاریا را لجن مال کنند.

با این تفاصیل، صرفنظر از حسن نیت احتمالی جناب خدا مراد فولادی، پیداست که جفنگ « مارکسیسم فرانگر »! یک سابقه تاریخی غلیظ دارد. دعاوی مکتبی و غلط انداز، توجیهات آخوندی این فیلسوف نوخاسته و ناب اندیش و نامجوی وطنی ما چندان هم بدون پشتوانه نیستند. در غیر اینصورت، می بایست دعوای نظری مارکس و انگلس با متفکرین بزرگ « فرانگر »! مثل هگل و فویرباخ، برخورد انتقادی مارکس و انگلس با تعابیر اقتصادی و اجتماعی نامدارانی نظیر آدام اسمیت و ریکاردو و پرودن وبرخورد انقلابی مارکس و انگلس با اراجیف فوگل، با مهملات دورینگ و لاسال و شرکاء، با هواداران آشکار و نهان مناسبات جاری، طرز تلقی مسلط در باره در باره جهان مادی و تاریخی، در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها واینها همه را منکر شد. می بایست مبارزه مستمر مارکس و انگلس با « کمونیسم تخیلی – فرنگی »! با « سوسیالیسم دولتی – بیسمارکی »! را مردود شناخت.

طبیعت بی انتها یا تئوری امپریالیستی « بیگ بانگ »!

از قرار معلوم، آقای خدا مراد فولادی نمی داند که تبدل مادی و تاریخی، یک بازی ارادی و « غایت مند »! نیست. باور نمی کند که طبیعت بی انتهاست، برخلاف تئوری امپریالیستی « بیگ بانگ »! اصلا آغاز و پایانی ندارد. جناب خدا مراد فولادی، یک تعبیر خداگونه و مذهبی از نوعی « تبدل »! تعبیر شرعی و مضحک خود را به مارکس و انگلس منتسب می کند: مارکس و انگلس، با تعمیم متریالیسم دیالکتیک – یعنی فلسفه طبیعت – به جامعه و تاریخ، تئوری تکامل اجتماعی، یا متریالیسم تاریخی را پدید آوردند

الف ) میگوید: متریالیسم دیالکتیک، یعنی « فلسفه طبیعت »! عجب! ولی استاد، چرا اینقدر پرت و پلا می گوئید، چرا این تعبیر آخوندی و مضحک خود را بنام « مارکس و انگلس »! جا می زنید؟ موهوم بخورد نا واردان می دهید. داستان « فلسفه طبیعت »! دیگر چه صیغه ای است؟ جفنگ « خلقت و آفرینش »! این اعتقاد مذهبی شما چه ربطی با متریالیسم دیالکتیک دارد؟ چون « فلسفه طبیعت »! از قضا حضور قبلی یک فیلسوف، دانشمندی « جامع الشرایط »! درست مثل حضرت عالی، در ورای کائنات، در ورای این جهان ناسوتی را مفروض می دارد. یعنی کشک. آقای خدا مراد فولادی، مثل اینکه شما نمی فهمید که متریالیسم دیالکتیک، به چگونگی حرکت خودانگیخته و مستمر طبیعت اشاره دارد و نه به « فلسفه طبیعت »! قبول کنید که این داستان من درآوردی، بکلی بی معنی، اصلا حرف مفت است. لطفا فضولی این حقیر سراپا تقصیر، مارکسیست – لنینیست فرونظر را بدل نگرید. از چه می ترسید؟ دلیلی ندارد که اعتقادات مذهبی خود را پنهان کنید. یکتا پرستی که جرم نیست. ما بارگه دادیموانگهی، اختراع کذائی حضرت عالی – موسوم به « مارکسیسم فرانگر »! باندازه کافی گویاست، نشان می دهد که شما چه استاد بزرگ، دانشمندی آشنا با تمام اسرار دنیای ناسوتی و لاهوتی هستید. این طبیعت لعنتی است که خود سرانه یا « احمقانه »! می گردد، زیر بار فرمایشات شما نمی رود، اصلا سر و ته ندارد

ب ) میگوید: با تعمیم متریالیسم دیالکتیکتئوری تکامل اجتماعی، یا متریالیسم تاریخی پدید آوردندجل الخالق! چرا جفنگ می گوئید، استاد؟ این مهملات را از کدام شیر پاک خورده ای بعاریت گرفته اید؟ کجا مارکس و انگلس مدعی شدند که « متریالیسم تاریخی را پدید آوردند »؟ جناب خدا مراد فولادی، باور کنید که جفنگی آخوندی و مضحک از این دست اصلا برازنده شما نیست. برازنده شما نیست که تئوری تکامل اجتماعی را مساوی « متریالیسم تاریخی »! مارکس و انگلس را خالق « متریالیسم تاریخی »! قالب کنید. اگر منظورتان تقدم « تئوری تکامل اجتماعی بر متریالیسم تاریخی است »! که حتما هست و غیر این هم نیست. پس در اینصورت شما، آگاهانه یا ریاکارانه، مزخرف گفته اید. خیلی هم مزخرف. من بیگناهم.

پ ) میگوید: مارکسیسم، جهانشمول است و نمی توان آن را به زمان و مکانمحدود و منحصر کرد. چه مصیبتی! خدا نصیب نکند. تردید ندارم که آقای خدا مراد فولادی، این دانشمند « جامع الشرایط »! موارد فوق الذکر گواهند، اصلا موضوع بازی تعمیم پذیری و جهانشمولی را نمی فهمد. جهانشمولی را معادل « لاهوتی »! ادراک می کند. مارکسیسم، خارج از زمان و مکان، بی حد و حصر، پا در هواشوخی می کنید، آقای خدا مراد فولادی. معذالک، من اگر بجای شما می بودم تمام این « کشفیات»! فلسفی و تاریخی و اقتصادی و اجتماعی ودر یک کلام، اختراع نان و آبدار « مارکسیسم فرانگر »! را در جائی به ثبت می رساندم. خیلی خریدار دارد

مجله هفته: متن مقالات مورد نقد رفیق رضا خسروی در مجله هفته را میتوانید در اینجا بخوانید

مارکسیسم فرانگر است . – ( پوزیتیویسم ِ پنهان در « مارکسیسم » تجدیدنظرگرایان ) – بخش ١

مارکسیسم فرانگر است . – ( پوزیتیویسم ِ پنهان در « مارکسیسم » تجدیدنظرگرایان ) – بخش ۲

مارکسیسم فرانگر است . – ( پوزیتیویسم ِ پنهان در « مارکسیسم » تجدیدنظرگرایان ) – بخش ۳

   

۱ دیدگاه »

  1. درود بر رفیق حسن
    خیلی ممنون از حسن ظن شما. حوصله و سماجت انقلابی شما… اهمیت زیادی دارد. حق با شماست، کمونیسم ستیزان وطنی با محدویت بازار فروش، با معضل اضافه تولید روبرو هستند، برای فروش رونوشت تئوری های مستعمل « علمی »! حتی در بازار داخلی و « اسلامی »! بسادگی نمی توانند خریدار پیدا کنند. برخلاف تعابیر ضد و نقیض « اهل فن »! این خود حکایت از رشد محسوس جنبش کارگری، برآمد مجدد پرولتاریای انقلابی و کمونیسم در سطح ملی و بین المللی دارد…

    لایک

  2. مقاله بسیار عالی است، مطالبش پاسخی است به آقای فولادی، ایشان به تمام گذشته جنبش کمونیستی بین المللی و داخلی با زبانی مغرور به معنای کامل کلمه تر زده اند و مجید برایش هورا میکشد وقتی خسروی کمی حق اش را کف دست اش میگذارد ایشان میشود امام حسین مظلوم فولادی وقتی بحث اش را منتشر میکند دیگران را به چالش میکشد به وی برخورد کنند اگر نمی خواست و از انتقاد تند و تیز ناراحت میشود و آنرا فحش نامه مینامد بهتر بود مطالبشان را زیر کرسی برای رفقای نزدیکش تعریف کند و نه در سایت های اینتر نتی.
    همین آقای فولادی که اشک مظلومیت میریزد یادش رفته در بخش نظرات این سایت وزین چه ها که به مخالفانش ننوشته مراجعه کنید به شماره های قبلی مقاله مظلوم زمانه آقای فولادی.
    مجید و نظراتش آشنا است هرجا ضد کمونیسم و راست روی است ایشان با نظرات التقاطی تروتسکیستی – حکمتی – کومله ای – منشویستی حاضرند

    لایک

  3. درود بر آقا یا خانم « مجیدا »!
    میگوئید: « مقاله ای حاکی از عصبانیت و تند گوئی »! پزشکان، بعد از بارها آزمایش… گفته اند که حقیر بلحاظ طبیعی و بیولوژیک یک آدم عادی و متعادل ام. معذالک، اگر فکر می کنید که یک « آدم عادی و متعادل »! حق ندارد، هیچوقت و در هیچ شرایطی « عصبانی » شود، هیچوقت و در هیچ شرایطی « پرخاش » کند، فریاد بکشد، با صدای بلند اعتراض کند، در قبال تعرض دشمنان وارد و « نا » وارد واکنشی همسنگ نشان دهد… اشتباه می کنید. کمونیسم ستیزی سابقه درازی دارد. از فولادی شروع نشد و به فولادی هم ختم نمی شود. جنگی است بغایت بیرحمانه و « نا جوانمردانه »! برسر دوام زیست جمعی انسان ها. شما را نمی دانم، ولی من در این جنگ « ناجوانمردانه »! بهترین یارانم را از دست دادم، قدیمی و جدید، در سوگ بهترین رفیقانم گریستم. به تجربه دریافتم که این بازی های « علمی »! برای ماستمالی کردن لزوم تحولات اقتصادی و اجتماعی، ماستمالی کردن مبارزه آگاهانه و سازمانیافته طبقه کارگر، ماستمالی کردن انقلاب سوسیالیستی، جفنگ « ادب و نزاکت »! نیرنگی است برای نپرداختن به مسائل کلیدی، تقلبی است برای لجن مال کردن کمونیسم و کمونیست ها در میان افکار عمومی است.
    میگوئید: « فرم است و محتوا اندک… »! ببینید، مارکسیسم، بد یا خوب، یک طرز تلقی علمی در باره جهان خارجی است، کثیر و مادی، در تبدلی خودانگیخه و مستمر، یک نگرش منسجم در باره چگونگی تحولات قهری، اقتصادی و اجتماعی، براثر رشد نیروهای مولد در فرآیند بارآفرینی زیست جمعی انسان هاست. باین اعتبار، نمی تواند با « فلسفه طبیعت »! با افسانه « خالق و مخلوق»! با داستان « هابیل و قابیل »! میانه داشته باشد و ندارد. اگر تصور می کنید که این گونه مباحث، از نظر مارکسیستی، محتوای زیادی ندارند… اشتباه می کنید.
    من نمی دانم که مارکس احساساتی بود یا نبود. اما بارها به « بد خلقی و بی نزاکتی… »! متهم گشت.
    حوصله مردم آلمان، بجای خود. ولی حقیر در سال های 70 سده منقضی، سوای مشت و لگد… خاطره خوش دیگری از پلیس آلمان ندارم.
    تئوری « بیگ بانگ »! طبیعت بی انتها، حرک جاودان ماده را برسمیت نمی شناسد.

    لایک

  4. در صحت نظرات رضا خسروی نمی توان تردید کرد، ولی در توصیه ایشان مبنی بر به ثبت رساندن «اختراع نان و آبدار « مارکسیسم فرانگر » در جائی» جای شک و تردید جدی است.
    چون بازار جهانی و ملی از کالاهای رنگارنگ کمونیسم ستیزی و توده ستیزی بشدت اشباع شده است. این کالا ظاهرا بیش از اندازه تولید شده. دیگر مشتری ندارد. همین «اندیشه های خدامراد» را سام وب ـ رهبر حزب کونپونیست امریکا ـ با شیوه استدلال دیگری ارائه داده اند. مثلا حذف لنینیسم از مارکسیسم ـ لنینیسم را و خیلی چیزهای دیگر را. خدامراد شاید نداند ولی در واقع به بازتولید کالاهای به وفور موجود در بازار ایدئولوژیکی کمر بسته اند.
    من لینک یکی از نقدهائی را که بر نظرات سام وب صورت گرفته برای اثبات نظر خود همین جا درج می کنم:
    نقدی بر نوشته ای از سام وب تحت عنوان
    حزب سوسیالیستی در قرن بیست و یکم
    چه سیمائی دارد، چه می گوید و چه می کند؟

    http://hadgarie.blogspot.de/2011/05/1_11.html?spref=fb

    لایک

  5. باتشکر از حسن نظرmajida محترم
    به آگاهی ی رضاخسروی می رسانم پاسخ فحش نامه ی ایشان را پس از مطالعه ی بقیه ی فحاشی های شان در نوشتاری جداگانه خواهم داد.درضمن از ایشان میخواهم برای آن که
    فحش واتهام زنی کم نیاوردو ادبیات شان را
    ازاین لحاظ غنی تر نماید به نشریات حزب توده
    درسال های 57 تا60 – که در واقع دایره المعارف جهان بینی ی توده ای است- مراجعه
    نمایند.هرچند دراین مقاله نشان دادندکه خودشان ازاین لحاظ یک دایره المعارف هستد ودیگران باید ازایشان خوشه چینی کنند!

    لایک

  6. با سلام

    یک مقالهٔ حاکی‌ از عصبانیت و تند گویی. با پر خاش کاری درست نمی‌شود، من منتظر مقاله که نظرات خدا مراد را نفی کند بودم ولی‌ نه در این فرم حالا محتوا اگر هم یکی‌ باشد اندک است شما بیشتر به فرم پرداخته اید نیتجه این شد که محتوا زیاد نیست.

    حقٔ به جانب شماست؟ همهٔ ما باید چشم بسته و گوش بسته حقٔ را به جانب شما بدهیم. کمونیسم یعنی گسست از گذشته کاری که خدا مراد کرد حالا همین عمل حد اقل یعنی‌ شایان توجه است، یعنی‌ پرسیدن برای چه یعنی‌ حکم ندادن. به نظر من قابل وقت گذاشتن هست انقلاب عقب نمی‌افتد.

    من همهٔ مقاله های آقا مراد را نخواندم ولی‌ ایشان هم به مانند شما احساساتی‌ هستند، مارکس احساساتی‌ نبود به آلمان بروید و ببینید چقدر مردمش با حوصله هستند.

    بیگ بنگ هم تئوری امپریالیستی نیست گرمای باقی مونده از انفجار با دستگاهای فوقالعاده حساس اندازه گیری شده است.

    پاینده باشید

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: