سرتیتر

المپیک لندن: خوانش یک ایرانی


احمدسیف

خواسته اید برای شما درباره المپیک لندن بنویسم. از همین ابتدا بگویم که من متاسفانه داستان المپیک را دنبال نکرده ام و درنتیجه فقط دارم به عنوان کسی که دو سه کلمه اقتصاد خوانده ام و درلندن هم زندگی می کنم دیدگاه های کلی ام را درباره بازی های المپیک برای شما می نویسم.

پی آمدهای المپیک را می توان به پی آمدهای کوتاه مدت و دراز مدت تقسیم کرد.

پی آمدهای کوتاه مدت این است که دریک ماه آینده زندگی معمولی کمی مختل می شود و اما پی آمد درازمدت پی آمدهای مالی این برنامه است. درخصوص بازیهای المپیک، برخلاف ادعاهائی که می شود منطق مالی واقتصادی اش به شدت می لنگد. یعنی اگرچه شرکت های درگیر ممکن است سود ببرند ولی دولتی که المپیک را برگزار می کند تا سالها پس از آن باید تاوان پس بدهد. به عنوان مثال می توانم اشاره کنم که شواهدی وجود دارد که قروض بالا آمده از آن درآتن در 2004 یکی ازعواملی است که به بحران بدهی یونان دامن زده است. یا درباره المپیک مونترال در 1976، خبر داریم که پرداختن بدهی های بالا آمده تنها در 2006- یعنی 30 سال بعد تمام شد. درمورد لندن می دانیم که هزینه اش را 2.4 میلیاردپوند برآورد کرده بودند ولی تازه ترین رقمی که داریم هزینه این بازیها 11میلیاردپوند است و پیش نگری هم این است که رقم واقعی از این هم خیلی بیشتر خواهد بود. به مقوله مالی بر می گردم ولی نکته ای که درباره المپیک لندن خیلی حیرت آور است وجه امنیتی آن است. شما هم خبردارید که پشت بام بعضی از خانه ها موشکهای زمین به هوا کار گذاشته اند. حتی درخبرها خوانده ام که کشتی جنگی در رودخانه تایمز لنگر انداخته است که به اعتقاد من پیام مشخصی دارد. من گمان نمی کنم برای مقابله با احتمال یک حرکت تروریستی شما به این موشک ها یا به کشتی جنگی نیاز داشته باشید. به نظر من این کار بیشتر سمبلیک است و دولت دارد دندان های تیزش را به مردم نشان می دهد که مبادا رویشان زیاد بشود. این را هم می دانیم که هزینه اقدامات امنیتی دراین المپیک با دوبرابر افزایش از 550 میلیون پوند فراتر رفته است و تازه دوسه روز پیش وزیر کشور انگلیس به پارلمان گزارش داد که شرکت خصوصی مسئول امنیت نتوانسته کارش را درست انجام بدهد و قرار است 3500 نفر از نیروهای ارتشی هم به کار گرفته شوند. صبح ( سه شنبه) دراخبار رادیو شنیدم که تعداد قابل توجهی پلیس هم بکارگرفته می شوند. و طبیعتا این هم اضافه ای است که باید از کیسه مالیات دهندگان پرداخت شود. با این وصف، من فکر می کنم این خط و نشان کشیدن ها لازم است تا المپیک با حداقل اعتراض احتمالی برگزار شود. برخلاف تبلیغاتی که می شو
افزایش سرکوب هم زمان با المپیک مقوله ناشناخته ای نیست
. می دانیم که در 1968 قبل از المپیک مکزیکو سیتی صدها تن از دانشجویان و کارگران درتظاهرات اعتراضی به آن کشته شدند و درالمپیک 1996 اتلانتا هم خبرداریم که حداقل 9000 تن از سیاه پوستان درروزها و هفته های قبل از شروع المپیک دستگیر شده بودند.

نکته دیگری که باید اشاره کنم این که برخلاف ادعاهائی که می شود و برخلاف آن چه به نظر می رسد انگیزه اصلی المپیک رقابت ورزشی نیست چون اگر بود دلیلی نداشت که مسابقات المپیک همیشه در یک شهر برگزار نشود واین همه پی آمدهای مالی و غیر مالی برای شهرها و کشورهای میزبان داشته باشد. ادعا می شود که میزبانی المیپک پی آمدهای مثبت اقتصادی برای میزبان دارد. شغل ایجاد می شود، سرمایه جلب می شود و مناطق مورد غفلت قرار گرفته شهری احیا می شوند وحتی کودکان به ورزش کردن و طبیعتا زندگی سالمتری داشتن تشویق می شوند. ای کاش این ادعاها واقعیت داشت. همین امشب (شب چهارشنبه) دراخباربی بی سی شنیدم که تا کنون هیچ المپیکی درهیچ شهری باعث تشویق جوانان به ورزش کردن نشده است و مسئولان درلندن امیدوارند که دراینجا وضع فرق بکند و میزان مشارکت درورزش افزایش یابد. همین جا اضافه کنم که به نظر من باید به این صورت برای بازی های المپیک بازاریابی بکنند تا بتوانند این هزینه های قابل توجه عمومی برای برگزاری اش را توجیه کرده و به اصطلاح ایده برگزاری المپیک را به مالیات دهندگان بفروشند. شواهد ولی این ادعاهای پیش گفته را ثابت نمی کند. اگر به مونترال سر بزنید هنوز ساختمان هائی را مشاهده می کنید که برای المپیک 1976 ساخته شده و به امان خدا رها شده اند. ازآتن خبر داریم که بی خانمانها در ساختمان های متروک المیپک 2004 زندگی می کنند و دلیل اش هم این است که بسیاری از این ساختمان ها بسیار مشخص اندیعنی پس ازپایان بازیها استفاده مفید ندارند. ( از جمله به این خاطر است که درلندن قرار گذاشته اند برای مجموعه ای از بازی ها استادیوم موقت بسازند و قرار است که این ساختمان موقت را به برگزارکنندگان المپیک بعدی درامریکا لاتین بفروشند!). پیشتر گفتم انگیزه اصلی رقابت ورزشی نیست و غرض هم بهره مند شدن افراد عادی از این رقابت هانیست چون اگر چنین بود قیمت بلیط ها این قدر گران نبود.

المیپک به صورتی که امروزه مشاهده می کنیم از 1896 آغاز شد.به نظر من این تصادفی نیست که نهضت المپیک هم زمان با پیدایش امپراطوری های سرمایه داری آغاز می شود و اما تاریخ دیگری که اهمیت تاریخی زیادی دارد المپیک 1936 برلن است که حتما می دانید دولت هیتلر آن را برگزار کرد. از فعالیت هائی که برای بایکوت کردن آن شد می گذرم. به این نکته هم نمی پردازم که حتی کوشش شد که بازیهای بدیلی در بارسلونا برگزار شود که پیشروی نیروهای فاشیستی طرفدار فرانکو دیکتاتور اسپانیا از آن بازیها جلوگیری کرد. با این همه درفاصله 1896 تا 1936 بازیهای المپیک وجه سیاسی مهمی نداشت ولی درالمیپک 1936 برلن، وزارت تبلیغات هیتلر و مشخصا شخص ژوزف گوبلز درمدیریت المیپک برلن نقش قاطعی داشت. حمل مشغل المپیک ایده گوبلز بود. این ایده که ورزشکاران مثل افراد نظامی رژه بروند هم دراین دوره شکل گرفت و البته که غرض اش درآن سال تمجید و تکریم نازیسم بود. عبرت انگیز این که وقتی المپیک در 1948 از سرگرفته می شود ( المپیک 1940 و 1944 به خاطر جنگ دوم جهانی برگزار نشدند) همین تبلیغاتی که از نازیسم آلمان سرچشمه گرفته بود غالب است و به نمایش گذاشته می شود. یک تحول مهم دیگر که اتفاق افتاد در المپیک 1984 لس آنجلس بود. رونالد ریگان رئیس جمهور وقت امریکا بازیها را افتتاح کرد و با بایکوت شوروی سابق و کشورهای اقمارش، شرایطی پیش آمده بود که ورزشکاران امریکائی مدال ها را درو کنند. مسئول برگزاری المپیک لس آنجلس شخصی بود به نام پیتر اوبروث که از جمله ابتکاراتش این بود که ضمانت مالی لازم برای المیپک را شرکت های امریکائی به عهده می گیرند و درازای آن می توانند مارک های تجارتی خود را تبلیغ کنند و کل المپیک به صورت تبلیغاتی عظیم برای این شرکت ها درآمد. گفته می شود که مالیات دهندگان امریکائی حتی یک دلار هم برای برگزاری المپیک هزینه نکردند و برای اولین بار از 1932 به این سو بازیهای المپیک به سودآوری رسید و 230 میلیون دلار سود بردند. البته این رابطه فیمابین با گذشت زمان پیچیده تر شد و کمیته بین المللی المپیککه درباره اش کمی توضیح خواهم دادکاری که می کند این که بدهی ها – وقتی پیش می آیدعمومی می شود و درتعهد مالیات دهندگان باقی می ماند ولی سودها را شرکت های خصوصی و کمیته بین المللی المپیک می برند. احتمال زیادی وجود دارد که المپیک لندن به مانند المپیک مونترال وآتن باشد تا لس آنجلس یعنی مالیات دهندگان انگلیسی باید تا سالها بهای این برگزاری را بپردازند. درلندن هم شرکت هائی چون شرکت شیمیائی دو(Dow)، مک دونالد و بی پی « شرکا»ی دولت اند یعنی دراینجا « مشارکت بخش خصوصبخش دولتی» داریم ولی این مشارکت نوع خاصی است که در نگاه اول باور کردنش سخت است. مشارکت شان در هزینه ها حدودا 2 درصد است ولی بخش عمده سود را آنها به جیب می زنند چون از جمله می توانند با استفاده از فرصت پیش آمده به بهترین صورت برای کالاها و خدمات خود تبلیغ کنند.

کمیته بین المللی المپیک نهاد بسیار جالبی است. اگرچه درسازمان ملل متحد حق رای ندارند ولی درآن حضور دارند. تا جائی که من خبردارم به هیچ مقامی هم پاسخگوئی ندارند و به هیچ کشوری هم هیچ مالیاتی نمی پردازند ووظیفه عمده اش به ویژه پس از المپیک لس آنجلس این است که تضمین کند که کمیته بین المللی یا شرکت های مشارکت کننده هیچ گونه مسئولیتی درازای هزینه های اضافی نخواهند داشت. درابتدا اعضای این کمیته عمدتا از اشراف بودند بعد هم زمان با قدرت گرفتن نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا، مجمعی از طرفداران نازیسم برسرکار بودند و در 25 سال گذشته هم عمدتا مدافعان منافع شرکت ها درآن اکثریت دارند. فساد مالی و اخلاقی درمیان اعضای کمیته بسیار گسترده است و گاه وبیگاه مواردی از آن رو می شود. وقتی که قرار است برای تعیین شهر میزبان تصمیم بگیرند رسما و علنا رشوه است که از چپ و راست پرداخت می شود. درمیان رئوسای کمیته بین المللی المپیک دو نام قابل توجه است. یکی ایوری براندژ که قبل ازالمپیک 1936 برلن رئیس کمیته المپیک امریکا بودو بعد رئیس کمیته بین المللی شد. براندژ یکی از مدافعان سرسخت نازی ها و شدیدا ضد یهود بود که حتی سازمان نژادپرست و ضد یهود کمیته اول امریکا او را به خاطر نظریات افراطی اش اخراج کرد. با این وصف همین شخص با این زمینه برای سالها رئیس کمیته بین المللی المپیک بود. اگربه تاریخ مراجعه کنید می بینید که در المپیک مکزیکو سیتی در1968 دو تن از ورزشکاران سیاه پوست امریکائی درمراسم اهدای مدال مشت های گره کرده خود را بالا بردند و نه فقط به خاطر تبعیض نژادی درامریکا که به کشتاردانشجویان و کارگران مکزیکی قبل از المپیک اعتراض کرده بودند ( حالا بماند که این دوورزشکار پس از مراجعت به امریکا برای این « نافرمانی» هزینه گزافی پرداختند). التبه در همان زمان نهضتی به نام « پروژه المپیک برای حقوق بشر» هم وجود داشت از کمیته بین المللی خواستار حذف افریقای جنوبی و رودزیا از بازیها و هم چنین برکناری براندژ شده بودند. البته خبرداریم که مقامات رسمی از جمله براندژ مدعی شده بودند که حذف رژیم های نژاد پرست افریقای جنوبی و رودزیا در آن سالها از المپیک، « مخلوط کردن سیاست با ورزش» و « تبلیغات کمونیست هاست» و البته روشن نشد که چه شد و چه پیش آمد که حضورشان در
بازی ها نشانه مخلوط کردن سیاست با ورزش نبود و اگر از شیوه بیان خودشان استفاده کنم
« تبلیغات نیروهای نژاد پرست» نبود!

و اما رئیس دوم رئیس اسپانیائی کمیته بین المللی المپیک ژان آنتونیو سامارانچ است که تا همین چند سال پیش دراین مقام بود و درجوانی نه فقط یکی از مدافعان سرسخت فاشیسم فرانکو که از سربازانی بود که در دفاع از فرانکو جنگیده بود.

البته درباره بازیهای المپیک داستان سرائی های زیادی می شود و برای مثال در باره المپیک برلن از جسی اونز ورزشکار برجسته و سیاه پوست امریکائی سخن می گویند که درالمپیک برلن در4 رشته مدال طلا گرفت و « حاضر نشد با هیتلردست بدهد» این ادعا به این دلیل صحت ندارد که هیتلر برای این که مجبور نشود تا با سیاه پوستی دست بدهد درهیچ مراسمی شرکت نکرد. آن چه واقعیت دارد این که وقتی جسی اونز به امریکا برگشت تا مدتها علیه او تبعیض های نژادی چشم گیری اعمال می شد.