نظری, سرتیتر

راه تکامل جامعه

پل سوئیزی

م. قراچه داغی

نشر بیدار

مارکس در تحیل پیشرفته­ترین سرمایه­داری زمان خود به طور موکد با آن­هایی سخن می­گفت که در جوامع کمتر توسعه یافته زندگی می­کردند:» :»داستان درباره تو هم صدق مي­کند. يک کشور از نظر صنعتی پيشرفته­تر فقط تصوير آينده کشور کمتر پيشرفته را نشان مي­دهد، (1) آیا تحلیل­گر سرمایه­داری انحصاری امریکا، امروز نیز باید پیام مشابهی به بخش­های کمتر توسعه یافته دنیای سرمایه­داری خطاب کند؟

اگر به عقب برگردیم و به تاریخ صدسال گذشته نگاه کنیم می­توانیم ببینیم که آنچه مارکس به کشورهای کمتر توسعه یافته می­گفت در واقع تنها در مورد معدودی از آنان صدق می­کرد- آن­ها هرگز در معرض استیلای کشورهای توسعه یافته­تر قرار نگرفتند و یا از دست آن­ها فرار کرده بودند و بنابراین به جای استثمار شدن با آنان به رقابت برخاستند در غیر این صورت رشدشان متوقف می­شد و یا به صورتی بی شکل می­شد که نیازهای کشور مسلط را ارضا کند.(2)

مطمئنا امروزه نیز محدودیت مشابهی وجود دارد، تنها معدودی از کشورها- اغلب کشورهای اروپای غربی (و ازجمله بریتانیا)، ژاپن، کانادا، استرالیا، زلاند نو، و احتمالا آفریقای جنوبی می­توانند جاپای ایالات متحده بگذارند. بقیه­ی دنیای سرمایه­داری، روی دوم سکه، یعنی مستعمرات، نو مستعمرات و نیمه مستعمرات محکوم­اند که در شرایط پست توسعه نیافتگی و بدبختی باقی بمانند. برای آن­ها تنها راه نجات، خروج مستقیم از نظام سرمایه­داری می­باشد.(3)

در این صورت موضع مورد بحث ما مربوط به ربط دادن تجربه آمریکا با شاید دوازده سیزده کشوری است که از لحاظ سرمایه­داری توسعه یافته­اند، اما از این لحاظ به آمریکا نمی­رسند. آیا ملاحظات نظری که در این کتاب[سرمایه انحصاری] آمده، در مورد این کشورهای سرمایه­داری حلقه­ی دوم هم صادق است؟ آیا این کشورها می­توانند در این جا دست­کم نمایی از تصویر آتی کشور خودشان را ببینند؟ و آیا آن چنان که ادعا می­کنند آن­ها به مرحله»سرمایه­داری نو» وارد شده­اند؟ سرمایه­داری که مشخصات آن را سست شدن قید و بندهای امپریالیسم کهن، کاربرد برنامه­ریزی عقلایی توسط دولت همره با مشارکت نزدیک»موسسات بزرگ اقتصادی» و سازمان­های کارگری، و فایق آمدن بر تضادها و ستیزهایی که همواره در تکامل سرمایه­داری چه در گذشته و چه در حال البته با اشکال متنوع و متفاوت ذکر می­کنند که در ایالات متحده وجود داشته و دارد.

نمی­توانیم ادعا کنیم که با مطالعه­ی مفصلی از تاریخ اخیر کشورهای مورد نظر به این سئوالات می­توانیم پاسخ دهیم. لیکن می­توانیم عقیده بسیار راسخ خود را چنین بازگو کنیم که بار (وظیفه) اثبات بر دوش آن­هایی نیست که انتظار دارند که کشورهای سرمایه­داری در مراحل توسعه اقتصادی خود تجارب مشابهی داشته باشند، بلکه این کار بر عهده نوگرایانی است که نظرات جدیدی ارائه می­دهند. ایالات متحده در طول مدت حیات خود دو دوره را پشت سر گذاشته که در طی آن مشکلات سرمایه­داری وسیعا بارور شدند و رسما به تمام جهانیان اعلام کردند که در راه رسیدن به راه حل نهایی آن­ها هستند- دو دوره­ای که «عصر جدید» سال­های 1920 و «جشن بزرگ امریکایی» در سال­های 1950 خوانده شدند. این حقیقت که این هر دو توهماتی کم عمر از آب درآمدند باید امروزه مردم دیگر کشورها را در قبول اطمینان­های مشابه، بسیار محتاط کرده باشد.

1)           هر دو اقتباس از پیش­گفتار چاپ نخست جلد اول کتاب سرمایه هستند.

2)شاید پیام مارکس تنها خطاب به این گروه از کشورهای سرمایه­داری مستقل و به واقع در حال توسعه بود. اصطلاح»Dete Fabula narratur» (اینک سرگذشت تو در میان است) به خصوص خطاب به آلمانی­هایی بود که احتمالا تصور می­کردند کشورشان می­تواند از سرنوشت بریتانیا فرار کند، و زمانی که سحن از کشورهای صنعتی کمتر پیشرفته راند که تصویر آینده­شان در کشورهای پیشرفته­تر رویت می­شود، احتمالا منظورش کشورهایی بود که با توجه به استانداردهای آن زمان توسعه یافته بودند و از این بابت تنها کمی از بریتانیا عقب بودند. و نمی­توان باور کرد که او قصد آن داشته که سرزمین­های توسعه نیافته و وابسته­های نیمه مستعمراتی قدرت­های پیشرفته سرمایه­داری را در زمره کشورهای از لحاظ صنعتی کمتر توسعه یافته قرار دهد.

3)            البته علوم اجتماعی بورژوازی که بعد از جنگ دوم جهانی به شدت به انتشار دستورالعمل برای توسعه سرمایه­داری کشورهای توسعه نیافته مشغول بوده است، چنین نظری ندارد. برای مطالعه انتقادی در باب بسیاری از این مقوله­ها و نشان دادن غیر ممکن بودنِ توسعه سرمایه­داری کشورهای توسعه نیافته در زمینه جهان موجود رجوع شود به :پل باران، اقتصاد سیاسی رشد، فصل6 و 7.

تمامی رویدادهایی که در دهه بعد از نگارش آن کتاب روی داده، دقت و مناسبت مباحثاتی را تایید می­کند که در این مورد بسیار مهم مطرح شده است.

به نقل از مقدمه کتاب سرمایه انحصاری به قلم پل سوییزی و پل باران

۱ دیدگاه

  1. این ادعا که «یک کشور از نظر صنعتی پیشرفته ­تر فقط تصویر آینده کشور کمتر پیشرفته را نشان می­ دهد» بطور انتزاعی و کلی درست است، انسان آینده میمون را نشان می دهد. زیرا یکی نتیجه تکامل و توسعه دیگری است.

    این ایده در عصر سرمایه داری رقابت آزاد در زمان حیات مارکس و انگلس درست بود که توسعه و رشد سرمایه داری همگون بود. ولی در عصر امپریالیسم و در دوران گذار از سرمایه درای به سوسیالیسم دیگر از این خبرها نیست. چون رشد سرمایه داری در دوره انحصاری ان ناهمگون است و نه یکنواخت. در این دوره تنها کشوری می تواند بر عقب ماندگی غلبه کند که زمام امور آن را طبقه کارگر (حزب کمونیست) بدست داشته باشد و وظایف تاریخی بورژوازی را در مقیاس ملی (کشور خود) به انجام رساند. فقط بدین طریق است که از کشورهای عقب مانده اتحاد شوروی، چین و امثالهم پدید می آیند.و گرنه بورژوازی کشورهای عقب مانده دیگر نمی تواند جامعه خود را به سطح کشورهای پیشرفته برساند. فقط می تواند دار و ندار ملی را به جیب انحصارات خالی کند و خود ضمنا به نوائی برسد. نمونه اش جمهرری اسلامی و صدها کشور دیگراست. بورژوازی دیگر پتانسیل (ظرفیت)انقلابی ندارد. شعارهای دیروز بورژوازی امروز برایش همانقدر ایدئال اند که در پایان قرون وسطی بوده است. سران جبهه ملی و حزب دموکراتیک و اکثریت و دیگر چپ نماهای هپیلی هپو جز رفرمیسم و تغییرات عوامفریبانه سطحی در چنته و برنامه ندارند. با ذکر آیات همیشه باید هشیار بود و تریاد ماده ـ زمان ـ مکان را فراموش نکرد.

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.