بابک پاکزاد, سرتیتر

یک انجمن صنفی واقعی

بابک پاکزاد

دیگر این یک امر بدیهی است که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران با ترکیب فعلی‌اش ناکارآمد است . در حالی که مشکلات صنفی در روزنامه های اصلاح طلب بیداد می‌کند، این انجمن سکوت اختیار کرده ، اگر این انجمن را متولی امور صنفی روزنامه نگاران در نظر بگیریم ، به جز ریش سفیدی و کدخدا منشی که ریشه در تفکرات ماقبل مدرن دارد این انجمن کدام حرکت جمعی صنفی و مطالباتی را در روزنامه های کشور سازمان داده است؟ این کدام انجمن صنفی است که سال های پیاپی، مجمع عمومی اش به حد نصاب نمی رسد و ناگزیر از تکرار و تکرار و تکرار می شود؟ عدم حضور روزنامه نگاران عضو در مجمع عمومی، آن هم در زمانی که حیات و ممات انجمن به آن وابسته است ، نشانه چیست؟ حداقل می تواند نشانه آن باشد که روزنامه‌نگاران دیگر انجمن را خانه ی خود، یعنی خانه ی روزنامه نگاران تلقی نمی‌کنند. این عدم مشروعیت هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می کند که بدانیم بایکوت غریزی و سازمان نیافته روزنامه نگاران در زمانی شکل گرفته که آنها بشدت با مشکلات صنفی و معیشتی دست به گریبان اند. واقعیت امر این است که ما به ظاهر دارای تشکل صنفی هستیم و در واقع یکی از غیر متشکل ترین اصناف کارگری ایران هستیم.

به رغم حضور تشکل های بسیار رنگارنگ و گوناگون روزنامه نگاران، روز به روز توان چانه زنی این قشر در مناسبات کاری کاهش یافته و در بسیاری موارد، آنان از حداقل‌های لازم معیشتی و صنفی برخوردار نیستند. این در حالی است که در کشور ما، فرد یا ارگانی که صاحب امتیاز یک روزنامه می شود به طور اتوماتیک صاحب رانت می شود ، رانت برخورداری از مخاطبی به وسعت دهها میلیون نفر، این امتیاز در اختیار هر کسی قرار نمی گیرد . ببینید تا چه حد صاحبان و سیاستگذاران روزنامه ها کج سلیقه و ناشی هستند که وقتی دهها میلیون مشتری را به سمت آنها هل می‌دهی چیزی نزدیک به صفر را نصیب خود می کنند. صاحبان روزنامه ها آدم‌های معمولی نیستند ، سیاست‌گذاری ها نیز منطبق بر نظرات جناح های مختلف حاکمیت است.

بنابر این اگر به روزنامه بمثابه‌ی یک بنگاه اقتصادی بنگریم می بینیم که به دلیل سیاست‌گذاری های غیر مردمی (غیر مشتری مدارانه) ، مردم (مشتریان) نیز استقبال اندکی از آنها می کنند. البته ممکن است مشتریان این روزنامه ها کسان دیگری باشند ، محصول روزنامه مهندسی افکار باشد و مردم نیز مواد اولیه ، اما تا آنجایی که ما می دانیم هیچ نهاد معتبری چنین تعریفی از روزنامه ندارد. عدم استقبال از روزنامه ریشه در مکانیسم های انحصارگرایانه ای دارد که از ابتدا تا انتها با این بنگاه اقتصادی ممزوج شده و به پتانسیل کارگران فرهنگی اجازه ظهور نمی دهد ، در نتیجه مردم چیزی بیش از عکس برگردان سیاست هایی که با گوشت و پوست و خون خود لمس کرده اند را نمی بینند و علاقه ی خود را به این اوراق کاغذی از دست می دهند. ما قبل از آن‌که در روزنامه ها با خط قرمز های حکومت و بخشنامه های ارسالی مواجه باشیم با صاحبان و سیاست‌گذاران روزنامه ها که حضورشان مدیون همین مکانیسم های انحصاری است مواجهیم. چه بسیار مباحثی هستند که با خط قرمزها برخورد نکرده و صرفا به دلیل نوع نگرش صاحبان و سیاست‌گذاران روزنامه ها امکان ظهور پیدا نمی کنند. نویسندگانی که فروتنانه این گونه مباحث را دنبال می‌کنند در همان خط اول سانسور قیچی می شوند، سانسور شدن در خط اول یعنی ذبح شدن بدون هیاهو، این نیرو ها به بهانه های گوناگون تعدیل می شوند اما علت اصلی، داشتن تفکر سیاسی متفاوت ، شیوه ی نگاه متفاوت به موضوعات، و نهایتا تجلی آن در نوشته ها است. اینها نه گرین کارت می گیرند ، نه فرصت پیدا می کنند به عنوان نماد آزادی بیان و نقض حقوق بشر در صدای آمریکا سخن وری کنند ، و نه جایی برایشان سفره ای پهن می شود. آنها ناگزیرند با معضل جان و مال سوز بیکاری بسازند. صاحبان و سیاست‌گذاران روزنامه های اصلاح طلب که نطفه اشان با انحصار و انحصارطلبی بسته شده به دروغ از رقابت آزاد سخن می گویند تا بر وسعت انحصار خود بیافزایند. روزنامه ی کارگزاران که متعلق به حزبی است با جیب پرپول ، حقوق روزنامه نگارانش را نمی دهد و نسخه ی ریاضت اقتصادی را پیشه می کند تا همان روند ذبح شدن بدون هیاهو را برای روزنامه نگاران ناهمخوان تکرار کند . و انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که از همان جنس روزنامه ها است نیز به جای تیز کردن خودآگاهی صنفی در روزنامه نگاران ، سکوت کرده و در عالی ترین شکل ریش سفیدی می کند. به جرات باید گفت انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران یک تشکل صنفی زرد است. روزنامه ای که با روزنامه نگارش چنین می کند و انجمنی که در قبال این اقدامات سکوت می کند هیچ کدام حق سخن گفتن از رقابت آزاد را ندارند. انجمن صنفی زرد یعنی از سویی با کارفرما ساخت و پاخت می کنی و از سوی دیگر جلوی یک حرکت صنفی واقعی را می گیری. ما تشکل صنفی زرد نمی خواهیم ، ما یک انجمن صنفی واقعی ، یک سندیکا می‌خواهیم.