گوناگون, سرتیتر

روزه‌مرگی

پیرامون ما جز درد، توانایی تکثیر اخته می‌شود

از اینرو  اشک‌مان  بخار می‌شود بر گلویی که تکرار می‌کند نام  ما را

 آنگونه دنیایی را آرزومندیم که در آن حقیقت،  احساس‌ و عشق را تداوم می‌بخشد

دنیایی که رأس ساعت 7صبح هرروزه

روزه می‌شود

پاره می‌شود

راس ساعت 7صبح است، که رئیس‌

با شکم بر‌آمده و ته ریش

 با لبخند پت و پهن و دهانی خیس

فریاد می‌زند:

«ها، چند دقیقه تاخیر داشته‌اید!

امروز کلی کار داریم که چشم انتظار محبت شمایند!»

هم‌آغوشی آخرین راه نجات به نظر می‌آید

تحریک می‌شود اندامم در لباس کار گشادم

و من می‌مانم و پتکم

دستانم را دور گردنش حلقه می‌کنم

بوی روغن می‌گیرد گلویم

لب‌های خشکم را ترحم بوسه ندارد

اما عشق راسخی دارد

راس ساعت 8شب است، که رئیس‌

با سبیل چرب و بوی عطر

با لباس‌های خوش‌فرم و عینک علمی‌اش

فریاد می‌زند:

«ها، امروز کم کار کرده‌اید

فردا جبران خواهید کرد»

و من به سمت جاده‌ای می‌روم که تا 7 صبح فردا کشیده می‌شود

آه ای پتکم

 گلویم باش

دردم باش

که کوبش تو بر هر سندانی روح پر دردم را پینه می‌زند

با دسته‌ی بلند چوبی‌ات

و سر پلاستیکی محکمت

و چند میخ برای اینکه بدنه به سردسته خیانت نکند

پتکم به من نیاز دارد

و در خواب جاده‌ها

بر سر رئیس‌ام کوبیده می‌شود

صدای قلک می‌دهد و تکه تکه می‌ریزد

و بعد

من و پتکم می‌رقصیم

و پتکم می‌رود

اشک‌هایم دیگر بخار نمی‌شوند

نامم دیگر تکرار نمی‌شود

حقیقتِ عشق و احساس در دستم می‌لرزد

رهایش می‌کنم روزی که مرگ را برادرانه در کنار خود بیابم و رویایمان را تحقق بخشیده باشیم

رهایم می‌کند وقتی که خیانتم همدردی است

 8مرداد 91

آرمان