بابک پاکزاد, سرتیتر

اصول و تعهدات مورد مجادله پیرامون جنسیت و میراث جمهوری دمکراتیک آلمان

 

النا پنومونیدو

مترجم: بابک پاکزاد

اگر وضعیت زنان را صرفا از منظر اقتصاد اجتماعی مورد ارزیابی قرار دهیم، این پرتره از اتحاد مجدد دو آلمان ( با توجه به مسکوت گذاردن این مساله که چارچوب های اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیکی آلمان شرقی پاک شده و به جای آن چارچوب های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کاپیتالیستی غربی جایگزین شده است) بجا به نظر می رسد. در عمل ، کارشناسان و متخصصان موکدا اتحاد مجدد را همچون یک شوک، و به ویژه برای زنان، همچون یک شکست غیرقابل جبران توصیف کرده و اعلام می کنند که زنان بازنده اتحاد مجدد آلمان هستند.
همان طور که مشهور است، پیمان و تعهد جمهوری دمکراتیک آلمان در امور جنسیتی، ایده آل مادر شاغل را مورد حمایت و پشتیبانی قرار می داد. تبلیغات رسمی ادعا می کردند که جمهوری دمکراتیک آلمان یک کشور کاملا آزاد است که در آن زنان نیروی فعال و مولد در عرصه عمومی هستند. براساس ساختارهای حمایت اجتماعی نظیر مراقبت های روزانه جامع، کلکتیو های کارگری و دیگر موارد مشابه، در سال اتحاد مجدد دو آلمان، بیش از ۹۱ درصد زنان آلمان شرقی شاغل بودند و این در حالی است که فقط ۵٨ درصد زنان در آلمان غربی در همان سال شاغل بوده اند. علاوه بر این، زنان آلمان شرقی، بویژه در مقایسه با زنان آلمان غربی، از مهارت های بسیار بالایی برخوردار بوده و به شکلی جدی پا در عرصه هایی گذاشته بودند که بخش های سنتا مردانه بازار کار محسوب می شد. تصویر اقتصاد اجتماعی، آن نظام اجتماعی را حمایت می کرد که مرد را به عنوان نان آور اصلی خانواده در نظر نمی گرفت و ازدواج و خانواده هسته ای را تنها نرم قابل قبول برای روابط بین جنسیت ها نمی دانست.
در مقام مقایسه، در غرب، محل های مراقبت های روزانه جامع بسیار اندک و قوانین کار و خانواده نیز از آن چه مترقی و پیشرو تلقی می کنیم فاصله بسیار داشت. بر اساس این قوانین زنان و مردان آلمان غربی، مرد را به عنوان نان آور اصلی خانواده به رسمیت می شناختند و زنان نیز برای آشتی دادن وظایف مادری و وظایف شغلی اشان دست و پا می زدند و اغلب ضربات شغلی و حرفه ای قابل توجهی نظیر کسر حقوق، انتقال از شغل تمام وقت به نیمه وقت و حتی از دست دادن شغل را بر خود هموار می کردند. بنابراین اتحاد مجدد آلمان، نه فقط به دلیل این که زنان آلمان شرقی باید خود را با این سیستم وفق می دادند یک شوک محسوب می شد بلکه به دلیل این که شوک مذکور با تخریب اقتصادی ناشی از فرآیند ادغام شرق و غرب تقویت شد و از آن موقع، بسیاری از مناطق شرقی دچار نرخ بیکاری دو رقمی شدند نیز حایز اهمیت است و به نظر می رسد که این مشکل هنوز مرتفع نشده باشد.
بنابراین ما بیست سال بعد کجا ایستاده ایم؟ زنان آلمان شرقی به شکل فزاینده ای هر چه بهتر خود را با نظام غربی تطبیق می دهند و به این ترتیب تفاوت و نابرابری میان زنان آلمان شرقی و غربی در حال محو شدن است. اما این فقط در معنای آن است که زنان آلمان شرقی نیز درست مانند همتایان غربی اشان هم اکنون برای آشتی میان وظایف مادری و وظایف شغلی دست و پا می زنند. آن ها یا باید به خاطر شغلشان، به تعویق انداختن وظایف مادری را اختیار کنند که بنابراین سهم قابل توجهی در نرخ پایین زاد و ولد در آلمان خواهد داشت و یا آن که ضربات حرفه ای و شغلی را بر خود هموار کنند. بر اساس مطالعات اخیری که از می ۲۰۰۹ به این سو انجام گرفته، به رغم این که هم اکنون قوانین کار و خانواده پیشرفته تری وجود دارد، آلمان در تامین ساختارهای حمایت اجتماعی از زنان که آنها را قادر سازد دو حوزه زندگی اشان را با یکدیگر هماهنگ کنند، بسیار از کشورهایی چون انگلیس و ایالات متحده عقب تر است چه رسد به کشورهای اسکاندیناوی. بنابراین بر طبق نمودارهای اداره آمار فدرال، میزان اشتغال زنان از زمان اتحاد مجدد تا کنون به میزان اندکی افزایش یافته و از ۵٨ به ۶۲ درصد رسیده است. این در حالی است که هنوز نابرابری قابل توجهی میان دستمزدهای زنان و مردان وجود دارد. و برای بسیاری از زنان، مادری کردن هنوز برابراست با ضربات و هزینه های شغلی و حرفه ای. بنابراین هنوز راه درازی در برابر زنان آلمانی چه شرقی و چه غربی قرار دارد. و به این ترتیب آن ها وارد نبرد مشترکی شده اند.