نظری, سرتیتر

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری – فصل دوم – قسمت سوم


کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری فصل دوم – قسمت اول

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری فصل دوم – قسمت دوم

 رضا خسروی        

کارهای تئوریک مارکس و انگلس در دهه 50 قرن نوزدهم میلادی بیشتر متوجه عدم تحرک اقتصاد سرمایه داری، بحران پولی و تجاری و صنعتی و عوارض اجتماعی آن، متوجه برآمد نا آرامی های توده ای و جنبش کارگری در اروپای بری و بحری اند. نظام کار – مزدی را بباد انتقاد می گیرند. بی لیاقتی و بزدلی و حقارت بورژوآزی اروپا را برخ می کشند. دو دوزه بازی، بزرقصانی های لردیسم و بناپارتیسم را، در سطح ملی و هم در سطح بین المللی رسوا می کنند. دلیل نا بسامانی اقتصادی، علت پس رفت صنایع، عدم توازن بازرگانی، تجارت داخلی و خارجی، نوسان قیمت ها و بحران پولی در انگلستان، پس رفت تولید در فرانسه را بدست می دهند. قوانین اقتصادی، چگونگی تکامل قانونمند مکانیسم تولید برای فروش را توضیح داده و از روی رشد ناموزون اقتصاد سرمایه داری پرده بر می دارند. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد یازدهم )

سیر حوادث، صحت تزهای اقتصادی مارکس را تائید کرد. نشان داد که ضد انقلاب « پیروز »! تحول تولید و بازرگانی براثر رشد نیروی مولد را بر نمی تابد، با خود در تناقضی آشکار قرار دارد. ارتجاع حاکم نمی تواند بحران جاری را بر طرف کند، قادر نیست مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش را سازمان دهد، بازآفرینی سرمایه در بستر مالکیت خصوصی را تضمین نماید: با وجود ناتوانی ملی در اوضاع و احوال جاری، که مثل اپیدمی کریمه، منظور تدارک تبلیغاتی برای جنگ کریمه است… همه اعضای ارگانیسم سیاسی را در بر گرفته، لزوم ادامه جنگ کریمه که هیچ، بلکه باید با حریف دیگری، دشمنی بمراتب خطرناک تر از روسیه، در تقابل با همه کابینه ها، قبلی و کنونی و آتی… نیز مقابله کرد. این دشمن نا آشنا، بحران تجاری – صنعتی است. دشمنی که بیرحمانه… تجار ساده لوح را بسکوت واداشت، که مرتب برای بازارهائی که پس از لغو قانون غله اشباع شده و دیگر قدرت جذب نداشتند شفارش می دادند. اینک ما شاهد بازاری اشباع شده ایم، با تمام عوارض آن… کسی هم شاکی سازندگان حریص نیست، که ظرفیت تولید را کاهش نداده و با توصیه اقتصادانان مبنی براینکه هرگز با معضل اضافه تولید روبرو نخواهند شد، همچنان تولید کردند. ( بحران در انگلستان )

بد یا خوب، سرمایه داری یک نظام اقتصادی و اجتماعی است – با شماری قوانین عام، خصلت های ویژه، پیش فرض های قبلی و تاریخی… که بدون گردش پول، مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش، تجارت خرد و بازرگانی کلان، بدون بازار فروش، رقابت سرمایه های متعدد در سطح ملی و بین المللی + اشباع بازار، کاهش معاملات، پس رفت تولید، تورم و رکود، بحران های نوبتی، مالی و تجاری و صنعتی، بقول مارکس دشمن نا آشنا، بکلی جفنگ، حرف مفت است.

سلسله مقالات تحقیقی مارکس و انگلس پیرامون دیپلماسی کجدار و مریز دول غربی، رقابت فرامرزی انگلیس و فرانسه، خاصه در آسیای صغیر و بالکان و… در باره حقه بازی های سیاسی و پارلمانی بورژوآزی برای توجیه نا بسامانیهای اقتصادی و اجتماعی، بخاطر گمراه کردن افکار عمومی، فریفتن متوسط ها… در باره چگونگی بروز جنگ کریمه، لشگرکشی آشکار انگلیس و فرانسه برعلیه روسیه تزاری بنام « آزادی »! گریز استعماری لردیسم و بناپارتیسم بسمت بازار شرق به بهانه « دفاع از استقلال ترکیه »! اینها همه حضور ذهن کارگران اروپا را نسبت به رویدادهای جاری، نسبت به مسائل کلیدی، اقتصادی و اجتماعی تقویت می کرد. به مبارزه مستمر پرولتاریای صنعتی در قبال بورژوآزی جهت می داد.

بنظر من، ارزیابی سنجیده مارکس در باره اینکه همزمانی یک جهش انقلابی با بحران اقتصادی باعث تشدید همه تضادها شده و مبارزه طبقاتی را تقویت خواهد کرد – برخاسته از اوج مبارزه جاری میان بورژوآزی و پرولتاریا در انگلستان بعنوان پیشرفته ترین کشور سرمایه داری آن روزگار… به منشاء مادی و تاریخی دعوای قهری میان خلع شدگان و خلع ید کنندگان، قانون عام تحولات اقتصادی و اجتماعی در بستر مالکیت خصوصی، چگونگی گذار انقلابی از سرمایه داری به کمونیسم اشاره دارد، همچنان بقوت و اعتبار خود باقی است.

پای یک انقلاب، تحولی ساختاری، یک جنگ تمام عیار برعلیه اتحادیه مالکان و اربابان و سرمایه داران در مسیر کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن، مبارزه آشکار طبقاتی برای تسویه حساب با بورژوآزی در میان بود. آمادگی رزمی و سیاسی و تشکیلاتی طبقه کارگر، دخالت آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریای صنعتی، حضور نسبتا نیرومند کمونیسم در جنبش های زنده اجتماعی، در مبارزات جاری و انقلابی کارگران بطریق اولی را طلب می کرد. کلی کار باید می شد تا این جدال اجتماعی، قهری و تاریخی برسر مدیریت جامعه، انقلاب سوسیالیستی برای گذار از سرمایه داری به کمونیسم، با توطئه و حقه بازی بزدلان، گنده گوزی و ماجراجوئی، نسخه های من در آوردی، موعظه های چپ اندر قیچی همراه نشود، با غرغر و ترس و تردید، ادا و اطوار روشنفکرانه، پشت هم اندازی آکادمیک، جاه طلبی های ارزان خرده پا، با خیال و خیالپردازی های ساده لوحانه، آرمان و آرمانخواهی های بی سرانجام متوسط ها مخلوط نگردد… این نبرد آخرین، هوشیاری دائم، مبارزه ای مستمر، دانش و تهور سیاسی، حوصله زیاد، خیلی زیاد میخواست.

خرده پا، بعنوان « خرده پا »! اینکاره نبوده و نیست. متوسط، نفع خود را در استمرار نظم موجود می بیند. بعنوان « متوسط »! نمی تواند بفهمد که چرا سرمایه داری رشدی نا موزون دارد، چطور با عدم تحرک اقتصادی، بحران های نوبتی، پولی و مالی و تجاری و صنعتی روبرو می شود، چرا و چطور گرفتار محدودیت بازار فروش، کاهش مواد خام و انرژی، پس رفت تولید و بازرگانی می گردد. خیر، خرده پا اینکاره نیست. متوسط، فقط بفکر منافع آنی خویش است و در رویای مال و منال « باد آورده »! همینکه احساس می کند که طبقه کارگر، پرولتاریای صنعتی آماده قیام است، بوی انقلاب سوسیالیستی برای برچیدن بساط نظام استثماری و استعماری، برای لغو حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی و محصولات مصرفی جامعه، برای ممنوعیت زیست انگلی، ارتزاق از قبل کار غیر و… به مشامش می رسد، راحت با طبقات ضد انقلابی کنار می آید. با ارتجاع بومی و بین المللی می سازد. خود را بدر و دیوار می زند تا خرده پا باقی بماند، موقعیت متوسط را حفظ کند. تجربه نشان داده که این جانور حریص و کم فرهنگ و خایه مال، خیالباف و آرمانخواه و از خود راضی، خصومت تهوع آوری با کمونیسم دارد.

در مقابل، نگرش انقلابی مارکس و انگلس اصلا با خیال و خیالپردازی میانه ندارد. هیچ آرمانی را نمایندگی نمی گند. این رویکرد مادی و فلسفی، اقتصادی و اجتماعی، به شعور جمعی و تاریخی نیروی زنده کار در آخرین مرحله از تکامل جامعه براثر رشد نیروی مولد در بستر مالکیت خصوصی بازمیگردد و باین اعتبار با باور های عامیانه در مورد هستی و هستنده ها، مسائل ساده و بغرنج، در مورد رویدادهای تاریخی در دنیای ناسوتی سر ستیز دارد، برعلیه ایدولوژی مالک و ارباب و سرمایه دار، طرز تلقی وارونه و مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها می جنگد. کمونیسم داده های عینی و تاریخی، تجربیات دور و نزدیک، مبارزه قهری خلع ید شدگان در قبال خلع ید کنندگان قدیمی و جدید، پیشرفتهای علمی و فنی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، مالکیت و دولت، تقسیم کار متداول، شیوه مرسوم تولید و مبادله، خاصه آرایش نیروهای متقابل در جامعه را در مد نظر دارد. در پراتیک جمعی و انقلابی پرولتاریای صنعتی محک می خورد. مطلوب را با بررسی معلوم ها، فردا را با نقد دیروز و امروز، حفظ مولفه های لازم و نفی عوامل زائد تدارک می بیند… تا مکانیسم های گذار از سرمایه داری به کمونیسم را دریابد، طرق رهائی طبقه کارگر، مصادره انقلابی دمکراسی برای کسست کامل با تمام مناسبات عهد کهن را بدست دهد.

بقول مارکس، حقیقت خصلت نمای سده نوزدهم میلادی را نمی توان انکار کرد: از سوئی باعث بیداری آن نیروهائی شد، صنعتی و علمی، که در هیچ دورانی، در تمام طول تاریخ تا کنونی بشر سابقه نداشت. از طرف دیگر نشانه های تباهی، نشانه های بارزی که ترور و وحشت در لحظه پایانی فرمانروآئی روم را تحت الشاع قرار می دهند. امروزه هر چیز، عنصر متقابلی را در خود نهان دارد. همه می بینیم که چطور ماشین آلات، با نیروئی حیرت آور، کار انسانی را محدود می کنند، بار آوری کار را افزایش می دهند… چطور منابع نوین ثروت، بیاری نوعی جادوگری عجیب و غریب، به منابع نیاز تبدیل می شوند. پیروزی های علم را هم، بدلیل تنزل شخصیت، می خرند… بهان نسبتی که بشریت طبیعت را رام می کند، انسان هم توسط انسان دیگر… به بردگی کشیده می شود… تمام کشفیات، ترقی ما بکلی از مسیر اصلی خود خارج شده اند… آشتی نا پذیری میان صنعت مدرن و علم، میان فقر مدرن و تباهی، آشتی نا پذیری میان نیروهای مولد و مناسبات اجتماعی در دوران ما یک حقیقت مسلم، قابل لمس است، اصلا انکار پذیر نیست… عده ای شکاکی اند، شماری هم آرزو می کنند تا هرچه زودتر از شر این دستاوردهای مدرن فنی، از شر کشمکش های مدرن خلاص شوند… ما بسهم خود اعتراف میکنیم که با چیزی بنام روح خبیث، که مرتب در تمام این تضادها حلول می کند، آشنائی نداریم. ولی می دانیم که نیروهای جدید در جامعه، برای رسیدن به مرحله تاثیر گذاری بجا و مناسب، فقط به انسان های نوینی نیاز دارند که قادر باشند بر جامعه تسلط یابند – و این انسان های نوین کارگرانند – نقل از سخنرانی مارکس در جشن سالگشت انتشار « نامه مردم »، ارگان چارتیست ها، لندن، 1856 میلادی. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد دوازدهم )

مثل اینکه شاکیان،آرزومندان ریز و درشت… مخالفان نوعی « روح خبیث »! شاهد منابع نوین ثروت، پیشرفتهای عظیم علمی و فنی و صنعتی، ناظر تحولات اقتصادی و اجتماعی… از قضا چشم دیدن انسان های نوین، کارگران را نداشتند. چرا؟ خیلی ساده است. چون با تاثیر گذاری بجا و مناسب این انسان های نوین، تسلط طبقه کارگر، پرولتاریای صنعتی و کمونیسم بر جامعه، راه برای الغای حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، بر محصولات مصرفی جامعه، برای بر چیدن بساط نظام استثماری و استعماری، مکانیسم های ارتزاق از قبل کار غیر، برای تسویه حساب قطعی با مالکان و اربابان و سرمایه داران، با خلع ید کنندگان قدیمی و جدید، دلال و کارچاق کن و بساز و بفروش و… با تمام مناسبات عهد کهن، و در نهایت راه برای هماهنگ کردن نیروی های مولد با مناسبات اجتماعی باز می شد.

برای متفکران متریالیست، دیروز مثل امروز، داستان « روح خبیث »! بکلی جفنگ، حرف مفت است. چون سخن برسر قانون عام تکامل، طبیعی و بیولوژیک، اقتصادی و اجتماعی است – که به حرکت مستمر ماده بازمی گردد. تبدل، شدن، گذار از ساده به بغرنج، از تک سلولی به پر سلولی، از تصاحب گروهی به مالکیت طبقاتی، از تولید برای مصرف به تولید برای مبادله، بازگشت به خویشتن خویش… اینها همه حکایت از حرکت مستمر ماده در دنیای ناسوتی دارد. اهمیت فوق العاده کار هگل در این بود که قانون تبدل را کشف کرد. اما خود این « تبدل » یک امر خارجی، بیرون از ذهن است ونه اختراع هگل. برهمین اساس و بموجب اصل تقدم ماده بر شعور، تقدم عین بر ذهن بود که مارکس و انگلس از هگل و هگلیسم گذشتند. حیات مادی، چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسان ها را بانی افکار غلط یا درست اعلام کردند. تردستی که نیست.

مارکس با مطالعه تاریخ مکتوب، مرور رویدادها، تجربیات دور و نزدیک، با مشاهده کار طاقت فرسا و معیشت غم انگیز نیروی مولد، نگرانیهای دائم رعایا برای خورد و خوراک و پوشاک و مسکن، مبارزه مستمر کارگران بخاطر مزد و اشتغال و آموزش حرفه ای، برخورد علمی و انتقادی با موقعیت سیاسی و اجتماعی حکومتگران و حکومت شوندگان در گذشته و حال بود که مبانی مادی و تاریخی تضادهای اقتصادی را تشخیص داد، انگیزه پنهان تنشهای اجتماعی را دریافت. باین نتیجه سنجیده و معقول رسید که تولید نعمات مادی در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسان ها نقش کلیدی دارد. این متفکر متریالیست، فضول و انقلابی و « مزاحم »! ایضا شاهد منابع نوین ثروت، پیشرفتهای عظیم علمی و فنی و صنعتی، ناظر تحولات اقتصادی و اجتماعی در اروپای قرن نوزدهم میلادی، از آنجا که بفکر مال و منال باد آورده، دارائی و املاک آباء و اجدادی نبود… برای دیدن انسان های نوینی که قادر باشند بر جامعه تسلط یابند، برای دیدن کارگران « زمخت و خشن »! همراهی و همرزمی فعال با پرولتاریای صنعتی مشکلی نداشت. ابهام در کجاست؟

شواهدی هست مبنی براینکه درک مناسبات تولید و کشف قوانین اقتصادی مشغله مرکزی مارکس بود. یادداشتهای مقدماتی، تزهای عام اقتصادی مارکس به دهه 40 سده نوزدهم، به پیش از انقلاب نا موفق اروپا، 1848/1849 میلادی، بازمیگردند. حکایت از مطالعاتی گسترده دارد. از اقتصاد گرفته تا فیزیک و شیمی و ریاضی و بیولوژی و… در عرصه اقتصادی، سوای برخورد انتقادی با کارهای نامدارن – مثل آدام اسمیت و ریکاردو و پرودون و… مارکس حتی جزوات بی نام و نشان را هم مطالعه می کرد. براین باور قطعی بود که تدوین یک تئوری اقتصادی منسجم در باره قوانین جامعه سرمایه داری و چگونگی تحول انقلابی آن بسمت سوسیالیسم برای پرولتاریا اهمیت حیاتی دارد. ولی با شکست انقلاب، فروکش مبارزه آشکار طبقاتی بدلائل قابل فهم، سوای گرفتاری های آزار دهنده مالی و معیشتی و امنیتی، داد و قال ارزان خرده پای مایوس و سرخورده، گنده گوزی های تبعیدیان واقعی و سفارشی برعلیه طبقه کارگر، برعلیه پرولتاریای صنعتی و کمونیسم بالا گرفت، باعث تشدید مبارزه طبقاتی در عرصه سیاسی و ایدولوژیک گشت… مطالعه مستمر، کار تئوریک مارکس را، برای مدتی کند کرد.

تا اینکه ضد انقلاب، قریب دهسال بعد از سرکوب پرولتاریا صنعتی، پس از قتل عام کارگران انقلابی پاریس… از نفس افتاد. ارتجاع حاکم، نمی توانست خود را با پیشرفت سرمایه و سرمایه داری براثر رشد نیروی مولد هماهنگ کند. خیر، استعمال قهر ضد انقلابی، جنگ کریمه هم، راه حل مسائل اقتصادی و اجتماعی را بدست نداد. لردیسم و بناپارتیسم، به بن بست رسیدند. مهم ترین رویداد در این دوران، بروز بحران اقتصادی در سال های 1857/1858 میلادی بود. اولین بحران اقتصادی جهان در تاریخ سرمایه داری، بحرانی که تمام کشورهای بزرگ اروپا و آمریکا را در بر گرفت. تزهای عام اقتصادی مارکس در عمل تائید شدند: ارتجاع اروپا در سال های 50 قرن نوزدهم میلادی موقت است، دیر یا زود با یک بحران اقتصادی روبرو می گردد، این بحران بروز انقلاب تازه ای را ممکن خواهد کرد. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد هفتم )

 یادداشتهای مقدماتی، کارهای تئوریک مارکس، فلسفی و سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، به مرحله نهائی خود رسیده بودند. تجربه نشان داد که تزهای عام، تزهای اقتصادی مارکس، سوای یک ضریب خطای قابل فهم، جوهری متناقض با حرکت ماده ندارند. با تکرار حیات مادی، در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسان ها محک خوردند، بدفعات تائید شدند. در آستانه اولین بحران جهانی سرمایه داری و احتمال انقلابی تازه بود که مارکس کار بازنگری این یادداشتها را جهت اصلاح و تطبیق تزهای عام اقتصادی خود با موارد معلوم، با تازه های تولیدی و تاریخی را تشدید کرد تا بتواند، پیش از بروز بحران و انقلاب تازه… یک تئوری اقتصادی منسجم تدوین کند. قصد این بود که طبقه کارگر، پرولتاریای صنعتی در انقلاب آتی بدون یک دورنمای روشن اقتصادی نباشد. دست نوشته های اقتصادی مارکس، مربوط به سال های 1857/1858 میلادی، بنام « مبانی نقد اقتصاد سیاسی – طرح مقدماتی »، بسال 1939 میلادی، با نظارت مستقیم دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، انتشار یافتند.