بابک پاکزاد, سرتیتر

سیاست های اقتصادی جدید و زنانه شدن فقر در کانادا


ماريکا موريس

برگردان: بابک پاکزاد

زنان به دلايل متعددي با معضل فقر دست و پنجه نرم مي کنند. عوامل گوناگوني در کارند تا زنان رادر مواجهه با معضل فوق آسيب پذيرتر کرده و امکان خروج از چنين موقعيتي را از آنها سلب کند.

طي دهه گذشته، کانادا در مسير الگويي متفاوت از اقتصاد گام برداشته و به شکل قابل توجهي پرداخت هاي مربوط به خدمات اجتماعي را متوقف کرده است.

به رغم درآمد هنگفت و پيش بيني نشده در بودجه اين کشور طي هفت سال گذشته، اين پول هرگز به بخش خدمات اجتماعي سرريز نشده و اين امر وضعيت اقشار ضعيف و آسيب پذير را وخيم تر کرده است.

با اينکه کانادا توافقنامه هاي بين المللي چون معاهده حذف تمام اشکال تبعيض عليه زنان را به امضا رسانده اما هنوز تضمين کافي براي حمايت از حقوق زنان در کشور وجود ندارد.

زنان بسته به سن، نژاد، قوميت، پيشينه زباني، توانايي، جهت گيري جنسيتي در جامعه و موقعيت شهروندي به طرق و شيوه هاي گوناگون از فقر متاثر مي شوند.

در زمينه فقر زنان، آمارها شواهد مهمي را فراهم مي کنند اما بايد توجه داشت که تجربه فقر بسيار پيچيده تر از تصويري از اعداد و ارقام است.

يک نوزاد فقط به خاطر آنکه به صورت اتفاقي زن (مونث) به دنيا آمده است از احتمال اينکه در بزرگسالي در فقر به سر برد بيشتر نصيب مي برد. در کانادا، زنان بخش اعظم فقرا را تشکيل مي دهند. از هر هفت زن کانادايي يک زن در فقر زندگي مي کند که اين به معناي آن است که هم اکنون 2 ميليون و چهارصد هزار زن کانادايي با فقر دست و پنجه نرم مي کنند.

5/6 درصد از زنان سرپرست خانواده همراه با خانواده شان فقير محسوب مي شوند. 41/5 درصد از زنان مجرد، بيوه يا مطلقه بالاي 65 سال در فقر به سر مي برند. با اينکه ميزان فقر براي تمام افراد بزرگسال (چه زن، چه مرد) به طور کلي افزايش يافته اما هنوز فاصله قابل توجهي در اين زمينه ميان زنان و مردان موجود است.

ميزان فقر زنان بزرگسال 19/3 درصد است در حالي که همين معيار براي مردان بزرگسال 9/5 درصد برآورد شده است. هم اکنون 35 درصد زنان زير 65 سالي که خود مسووليت خويش را برعهده دارند در فقر به سر مي برند.

در کانادا تعداد معلولان زن بيش از معلولان مرد است. بخش اعظم زنان معلول به جاي موسسات مربوطه در خانه روز را شب مي کنند و هيچ درآمدي ندارند اما در گروهي که درآمد کسب مي کنند آناني که بين 35 تا 54 سال سن دارند بالاترين درآمد را به خود اختصاص داده اند و به طور متوسط 17 هزار دلار دريافت مي کنند که معادل 55 درصد دريافتي مردان معلول در همان رده سني است. زنان معلول زير 35 سال ميانگين درآمدي معادل 13 هزار دلار و زنان معلول بالاي 55 سال از ميانگين درآمدي معادل 14 هزار دلار برخوردارند.

ميانگين درآمد سالانه زنان بومي 13 هزار و سيصد دلار است که مي توان آن را با ميانگين درآمد مردان بومي معادل 18 هزار و دويست دلار و همچنين ميانگين درآمد زنان غيربومي معادل 19 هزار و سيصد و پنجاه دلار مورد مقايسه قرار داد.

زنان و مردان بومي به صورت مشابهي در دام مشاغل با دستمزد پايين گرفتار آمده اند و به دليل قوانين مربوط به بوميان در ارتباط با مسکن و دسترسي به خدمات احساس عدم امنيت مي کنند. 37 درصد زنان رنگين پوست از درآمد پاييني برخوردارند، ميانگين درآمد سالانه يک زن رنگين پوست در کانادا 16 هزار و ششصد و بيست و يک دلار است که تقريباً 3 هزار دلار کمتر از ميانگين درآمد سالانه زنان سفيد و تقريباً 7 هزار دلار کمتر از درآمد مردان رنگين پوست است. زنان رنگين پوست همچنين حضور چشمگيري در کارهاي موقت و نيمه وقت دارند و اغلب ناگزيرند در شرايط غيراستاندارد کار و زندگي کنند.

تحصيلات، شکاف درآمدي ميان زنان مهاجر و زنان کانادايي را پر نمي کند

زنان مهاجر تازه وارد که ميانگين سني آنها 25 تا 44 سال است و از تحصيلات دانشگاهي نيز برخوردارند به ازاي کار تمام وقت در طول سال 14 هزار دلار دريافت مي کنند که از دريافتي زنان متولد کانادا کمتر است.

اين امر را بعضاً مي توان به نژادپرستي آشکار يا نژادپرستي ساختاري نسبت داد که تجربه و اعتبار خارجيان را به رسميت نمي شناسد.

در کانادا يافتن شغل به معناي خروج از فقر نيست، بيشتر افراد فقير به صورت تمام وقت يا نيمه وقت مشغول کارند. مشکل زنان دستمزدهاي بسيار پايين است.

زنان و جوانان 83 درصد کارگران با حداقل دستمزد کانادا را تشکيل مي هند. به اين طريق با اتخاذ سياست هاي اقتصادي جديد مبني بر قطع خدمات اجتماعي و اختلاف درآمدي ناشي از تبعيض جنسي و نژادي به نظر مي رسد که در اين کشور فقر روز به روز چهره زنانه تري به خود خواهد گرفت