سرتیتر

دیالک تیک تفاوت و هویت

پروفسور گونتر کروبر

برگردان شین میم شین

با تشکر از سایت وزین دایره المعارف روشنگری

تفاوت به رابطه مبتنی بر عدم انطباق میان ابژکت های مادی و یا فکری ـ بلحاظ خواص و مشخصات معین ـ اطلاق می شود.

1

مفهوم تفاوت در فلسفه مارکسیستی در پبوند تنگاتنگ با مفهوم هویت دیالک تیکی مشخص قرار دارد.

مراجعه کنید به هویت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

2

هر ابژکت، سیستم و غیره ـ به عنوان ابژکت، سیستم و غیره نسبتا ثابت ـ بمثابه اوبژکتی که دستخوش تغییر است، با خودش یکسان است، یعنی هویت (چیستائی) خود را حفظ می کند، اما در عین حال درجریان حرکت و تغییر خود و همچنین بدلیل ساختار بغرنج خود، نشاندهنده تعین های متفاوت است.

بنابرین، هر ابژکت، سیستم و غیره وحدتی است از هویت و تفاوت.

(یعنی هر ابژکت، سیستم و غیره دیالک تیک هویت و تفاوت است .مترجم)

3

ماده متحرک را نمی توان جوهری مطلق، تغییر ناپذیر و عاری از تفاوت تلقی کرد.

نمی توان ادعا کرد که ماده متحرک به مثابه جوهر تغییرناپذیر و مطلق تفاوت ها را بعدها پدید می آورد.

ماده تنها بمثابه تنوع لایتناهی فرم های وجودی، فرم های ساختاری، فرم های حرکتی و فرم های توسعه ی کمی و کیفی متفاوت خود وجود دارد و می تواند وجود داشته باشد.

4

لنین در رابطه با این مسئله، به اصطلاح هگلی موسوم به «پیدایش درونی تفاوت ها» اشاره می کند و آن را بمثابه نکات زیرین تلقی می کند:

الف

پیدایش تفاوت ها به مثابه «منطق درونی عینی اوولوسیون »

مراجعه کنید به دیالک تیک اوولوسیون ـ روولوسیون (انقلاب) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

ب

پیدایش تفاوت ها به مثابه «منطق درونی عینی مبارزه میان تفاوت ها»

ت

تفاوت ها به مثابه «منطق درونی عینی قطبیت»

(کلیات لنین، جلد 38، ص 89)

حرکت و تغییر ـ بمثابه شیوه بود ماده ـ در رابطه با تفاوت به دو معنی زیر است:

الف

به معنی امحا و ایجاد مستمر این تفاوت ها ست.

ب

به معنی وساطت تنوع متفاوت در وحدتی است.

1

وجود تفاوت های عینی ـ واقعی میان ابژکت ها، سیستم ها و غیره ی جهان مادی، پیش شرط مهمی برای شناخت واقعیت عینی توسط انسان ها ست.

2

تشخیص هویت و تفاوت ابژکت ها، سیستم ها و غیره بخش عمده هر کردوکار معرفتی است.

3

اگر بود و نمود (ماهیت و پدیده) یکسان می بودند و میان آندو تفاوتی وجود نمی داشت، هرعلمی زاید می شد.

مراجعه کنید به دیالک تیک نمود و بود (پدیده و ماهیت) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

4

شناخت اما به تمیز تفاوت ها بطورکلی قناعت نمی کند، بلکه خصلت ماهوی و یا غیرماهوی، داخلی و یا خارجی تفاوت ها را مورد پژوهش قرار می دهد.

5

در کردوکار معرفتی (شناختین) ـ بویژه ـ از شناخت تفاوت ها به شناخت تضادهای درونی هر ابژکت راه گشوده می شود و ضمنا از دو طریق زیر:

الف

از طریق تجزیه ابژکت واحد شناخت (موضوع شناخت) به بخش های متضاد آن

ب

از طریق بررسی اجزای متضاد موضوع شناخت در وحدت و تضادشان

6

بسته به اینکه عدم انطباق بر کدام یک از خواص و یا مشخصات ابژکت ها مربوط می شود، می توان از تفاوت های زیرین سخن گفت:

الف

تفاوت های داخلی یا خارجی

ب

تفاوت های ماهوی یا غیر ماهوی

ت

تفاوت های کمی یا کیفی

پ

تفاوت در جایگاه، موقعیت (مقام)

ث

تفاوت در نظام

ج

تفاوت در زمان

مراجعه کنید به تریاد ماده ـ مکان ـ زمان در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

ح

تفاوت در فرم و یا محتوا

مراجعه کنید به دیالک تیک فرم و محتوا در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

خ

تفاوت در ساختار و یا فونکسیون و غیره

مراجعه کنید به دیالک تیک ساختار و فونکسیون در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

I

انواع تفاوت ها

دو نوع تفاوت از اهمیت علمی خاصی برخوردارند:

1

اولا تفاوت بلحاظ تعداد

2

ثانیا تفاوت بلحاظ نوع

1

تفاوت بلحاظ تعداد

بر پایه این تفاوت می توان عناصر طبقه ای از ابژکت ها را بنا بر خواص قابل تبیین در اعداد تنظیم کرد.

2

تفاوت بلحاظ نوع

بر پایه این تفاوت می توان در طبقه ای از ابژکت ها زیرطبقه های معینی را که عناصرشان دارای خواص مشترکند و با عناصر زیرطبقه های دیگر تفاوت دارند، جدا کرد و کنار گذاشت.

3

تفاوت نوعساز

تفاوت نوعساز در آموزش کلاسیک تعریف نقش مهمی بازی می کند.

مراجعه کنید به تعریف در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

4

فرق (اختلاف)

اگرتفاوت میان ابژکت ها منحصر به خواص خارجی و غیرماهوی آنها باشد، خواصی که یا با یکدیگر رابطه ندارند و یا رابطه ناچیزی با یکدیگر دارند، آنگاه از فرق صرف میان آنها سخن می رود.

5

ضدیت

اما اگر تفاوت در ماهیت ابژکت ها باشد، یعنی اگر اوبژکت ها با یکدیگر تفاوت ماهوی داشته باشند و جنبه های متفاوت نه بی رابطه در کنار یکدیگر، بلکه در فرم افراطی در مقابل یکدیگر قد علم کرده باشند، آنگاه از ضدیت سخن می رود.

6

هر تفاوت ماهوی (و یا هر تفاوت در ماهیت) ضدیت محسوب نمی شود.

7

به قول کلاسیک های مارکسیسم، ضدیت های قطبی (پولار) هر ماهیت «تفاوت آن ماهیت را در نقطه اوج توسعه اش» تشکیل می دهند.

(کلیات مارکس و انگلس، جلد 1، ص 293)

مراجعه کنید به قطبیت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

8

در حالیکه هر تفاوت ماهوی حتما نباید تشکیل ضدیت دهد، هر ضدیتی همواره حاوی تفاوت ماهوی ئی است.

9

هر تفاوت ماهوی می تواند توسعه یابد و به ضدیتی بدل شود و هر ضدیتی می تواند به یک تفاوت ماهوی و یا حتی به یک تفاوت غیرماهوی تنزل یابد.

مثلا تضادهای موجود در جامعه سرمایه داری میان شهر و ده، کار جسمی و کار فکری، در نظام سوسیالیستی نخست به تفاوت های ماهوی و بالاخره در مرحله پیشرفته جامعه سوسیالیستی به تفاوت های فرعی و غیرماهوی بدل می شوند.

10

تفاوت در فرم های مختلف خود می تواند هم مرحله آغازین توسعه تضاد دیالک تیکی ئی باشد و هم مرحله نهائی توسعه تضاد دیالک تیکی ئی.

مراجعه کنید به وحدت، وحدت و «مبارزه» اضداد، تضاد در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان

معنی تحت اللفظی هویت عبارت است از خودمانندی، انطباق کامل با خود.

ما اصولا با دو نوع زیر از هویت سر و کار پیدا می کنیم:

الف

هویت واقعی

هویت واقعی عبارت است از رابطه میان چیزها، واقعیات امور و غیره که کلیه علائم مشخصه شان با هم انطباق داشته باشند.

(علامت مشخصه به علامت خودویژه و متمایزساز اطلاق می شود که با توجه بدان می توان به شناخت شخصی، گروهی از انسان ها و یا چیزها و یا وضع و حال معینی نایل آمد. مترجم )

ب

هویت منطقی

هویت منطقی عبارت است از رابطه میان مفاهیم، احکام و غیره که کلیه علائم مشخصه شان با هم انطباق داشته باشند.

1

اصل هویت

اصل هویت حاکی از آن است که دو چیز و یا دو مفهوم (x) و (y) زمانی و تنها زمانی هویت واحدی دارند که هر مشخصه (P) که ابژکت (x) داشته باشد، ابژکت (y) هم داشته باشد.

2

هویت دو طبقه از چیزها و یا دو مفهوم را می توان به دو لحاظ زیر تعیین کرد:

الف

بلحاظ اکستن سیونال

ما با هویت اکستن سیونال زمانی سر و کار پیدا می کنیم که هر دو طبقه از چیزها و یا هر دو مفهوم دارای دامنه یکسانی باشند.

ب

بلحاظ اینتن سیونال

ما با هویت اینتن سیونال زمانی سر و کار پیدا می کنیم که علائم مشخصه عناصر هر دو طبقه از چیزها و یا هر دو مفهوم در انطباق کامل با یکدیگر باشند و ثابت باشند.

3

اصل هویت انتزاعی (مجرد)

دو چیز زمانی می توانند بلحاظ علائم مشخصه شان با یکدیگر، انطباق کامل داشته باشند که ما با چیز واحدی سر و کار داشته باشیم.

در این صورت اصل هویت بصورت (x = x) و یا (A = A) فرمولبندی می شود.

چنین رابطه ای را اصل هویت مجرد می نامند.

4

رابطه هویت

رابطه هویت می تواند در فرم های زیر برقرار باشد:

الف

رابطه بمتقابل (بازتابین) باشد:

(x = y and y = x)

ب

رابطه متقارن و دوجانبه باشد:

[(x = y) and (y = z)] then (x = z)

اگر چه در فلسفه یونان باستان، اصل هویت بطور صریح فرمولبندی نشده، اما علیرغم آن می توان نظریات ماهیتا متفاوتی را در باره مفهوم هویت پیدا کرد:

1

هراکلیت

هراکلیت (550 ـ 480 ق. م.)

فیلسوف ماقبل سقراطی یونان

افق فلسفی هراکلیت:

تجربه و دانش

شدن و فنا شدن

وحدت و تضاد

کاینات و آتش

واژه و روح

دولتشهر و حقوق مدنی

انسان و خدا

عقل و جهل

جملات قصار:

در هیچ رودی نمی توان دو بار شنا کرد!

مبارزه، پدر همه چیزها ست!

هراکلیت هویت را به شرح زیر تلقی می کرد:

الف

بمثابه وحدت دو شقه

ب

بمثابه هویتی که آبستن تفاوت است.

ت

بمثابه هویت متحرک و تضادمند.

2

پارمنیدس

پارمنیدس اهل الئا (540 ـ 483 ق. م.)

فیلسوف یونان باستان

از شاگردان سنوفانس

مؤسس مکتب الئات

مؤسس تئوری شناخت

پارمنیدس ـ بر خلاف هراکلیت ـ تنها به وجود «وجود لایتغیری» باور دارد که دارای مشخصات زیر است:

الف

ابدی است.

ب

مطلق و عاری از تفاوت است.

ت

در هویت (یکسانی) با خویشتن خویش است.

پ

شدن توسعه را مستثنی می دارد.

3

ارسطو

ارسطو (384 ـ 332 ق. م.)

ارسطو از مهمترین و متنفذترین فلاسفه تاریخ است.

او اصول بیشماری را هم بنیاد نهاده و هم تحت تأثیر جدی قرار داده است.

از آن جمله اند :

تئوری علوم

منطق

بیولوژی

فیزیک

اتیک

تئوری شعر

تئوری دولت

ارسطو دانش زمان خود را به شرح زیر طبقه بندی کرده است :

ارگانون (که بعد از مرگ او به آثار او اضافه می شود.)

علوم تئوریکی (نظری)

علوم پراتیکی (عملی)

علوم پوئه تیکی (شعری)

علوم تئوریکی به اجزای زیر طبقه بندی می شوند :

فلسفه اولین (متافیزیک)

علوم طبیعی

علوم ریاضی (مته متیک)

فلسفه اولین به اجزای زیر طبقه بندی می شود :

تئوری جوهر

تئوری اصول

تئولوژی

ارسطو جنبه منطقی هویت را عمده می کند:

او بر بنیان اصل منطقی قانون تناقض ممنوع شرط ضرور تفکر درست را در آن می داند که هر مفهوم موجود در هر قضاوت و یا استنتاج تنها به معنای واحدی و یا به معنی ثابتی مورد استفده قرار گیرد.

(این نقطه نظر ارسطو خیلی اندیشیده، سنجیده و رهگشا ست. مترجم)

(قانون تناقض ممنوع، به قانون منطق صوری اطلاق می شود که ارسطو فرمولبندی کرده و بنا بر آن، احکام متناقض نمی توانند حقیقی باشند.

«حکم الف و نفی آن نمی توانند هر دو همزمان حقیقی باشند.»

مثال:

حسن سیاه پوست است.

حسن سفید پوست است. مترجم)

مراجعه کنید به قانون تناقض ممنوع در ترانمای دایرة المعارف روشنگری

4

لایب نیتس

گوتفرید ویلهلم لایب نیتس (1646 ـ 1716)

فیلسوف، دانشمند، ریاضی دان، دیپلومات، فیزیکدان، مورخ، سیاستمدار، کتاب شناس و دکتر در حقوق دنیوی و اخروی (کلیسائی)

ایدئالیست عینی

روح یونیورسال زمانه خویش

اصل هویت را لایب نیتس بصورت (A = A) فرمولبندی می کند.

5

ولف

کریستیان ولف (1679 ـ 1754)

عالم یونیورسال، ریاضی دان، فیلسوف آلمانی

همراه با لایب نیتس و کانت مهمترین نماینده روشنگری

نماینده حقوق طبیعی

بنیانگذار بسیاری از مفاهیم مهم (شعور، معنی، درخود، دقت)

مؤثر در قانونگزاری پروس

مؤلف آثار بیشمار

ولف در همنظری با اسکولاستیک از اصل هویت تعبیری متافیزیکی ارائه می دهد و ادعای وجود موجودیت های لایتغیر را مطرح می سازد.

انگلس در رابطه با این نظر غالب در علم (از قرن شانزدهم تا هجدهم) یاد آور می شود:

«قانون هویت ـ به معنی متافیزیکی قدیم از آن ـ قانون اساسی استنباط قدیم مبنی بر (A = A) بود:

هر چیز در هویت با خویشتن خویش تلقی می شد.

همه چیز ـ منظومه شمسی، ستاره ها، موجودات و غیره ابدی پنداشته می شد.»

(کلیات مارکس و انگلس، جلد 20، ص 484)

6

ایدئالیسم عینی

با برسمیت شناخته شدن روز افزون اندیشه توسعه و تکامل در علوم طبیعی قرن هجدهم و نوزدهم، اصل هویت یاد شده (اصل هویتی که بطورمتافیزیکی تفسیر می شد) در فلسفه، بویژه در سیستم های فلسفی ایدئالیسم عینی شلینگ و هگل مورد انتقاد قرار گرفت.

الف

شلینگ

فریدریش ویلهلم یوزف شلینگ (1775 ـ 1854)

فیلسوف و نماینده اصلی ایدئالیسم آلمانی

بدین طریق، شلینگ هویت (یکسانی) تفاوت میان سوبژکت و ابژکت، تفکر و وجود، روح و ماده را در خرد محض (فلسفه هویت) فرضیه بندی می کند.

(بنظر شلینگ در خرد محض اوبژکت و سوبژکت، تفکر و وجود، روح و ماده به وحدت می رسند.

این نظر شلینگ عرفانی است. مترجم)

ب

هگل

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (1770 ـ 1831)

آثار هگل به 14 بخش طبقه بندی می شود:

آثار آغازین (جوانی)

آثار انتقادی ینا

طرح های سیستمی ینا

فنومنولوژی روح

منطق (کوچک و بزرگ)

فلسفه طبیعت

روح سوبژکتیف

روح اوبژکتیف (خطوط اصلی فلسفه حقوق)

فلسفه تاریخ

آثار مربوط به سیاست روز

فلسفه هنر

فلسفه مذهب

فلسفه و تاریخ فلسفه

دایرة المعارف علوم فلسفی

هگل اصل هویت در فرم (A = A) را بمثابه «بیانگر حشو قبیح توخالی» رد می کند:

1

تفکر متافیزیکی ظاهربین «همواره تنها هویت مجرد را در نظر می گیرد و تفاوت را در خارج از آن و یا در کنار آن می بیند».

2

در حالیکه «حقیقت تنها در وحدت هویت با تفاوت کامل است.»

3

و «هویت باید بمثابه تفاوتی در نظر گرفته شود که با خود یکسان است.»

(هگل، منطق، فصل دوم، ص 26)

ولادیمیر ایلیچ لنین (1870 ـ 1924)

در باره اعتصاب (1899)

وظايف جوانان انقلابی (1903)

دو تاکتيک سوسيال دموکراسی در انقلاب دموکراتيک (1905)

دموکراسی کارگری و دموکراسی بورژوايی (1909)

دين ازديد لنين (1912)

لیبرالها و روحانیون (1912)

جنبش اعتصابی و حقوق ها (1912)

روحانیت و سیاست (1912)

روحانیت در انتخابات و انتخابات با روحانیت (1912)

يک سيستم علمی عرقریز (1913)

سه منبع و سه جزء مارکسيسم (1913)

حق ملل در تعيين سرنوشت خويش (1916)

در باره اقداماتی برای مقابله با اختلال اقتصادی (1917)

وظايف پرولتاريا در انقلاب ما (1917)

دولت و انقلاب (1917)

به شهروندان روسیه! (1917)

انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد (1918)

سخنرانی در باره برنامه حزب (1919)

طرح اجمالی برنامه حزب کمونيست روسيه (1919)

وظايف جنبش زنان کارگر در جمهوری شوروی (1919)

طرح اوليه تزهای مربوط به مسئله ملی و مستعمراتی (1920)

کارزار دروغ پردازان در مورد کرونشتات (1921)

حقيقت طبقاتی در مورد کرونشتات (1921)

چهارمين سالگشت انقلاب اکتبر (1921)

نامه های لنین:

نامه لنين به اعضاء کميته مرکزی (1917)

نامه اول لنين به ماکسيم گورکی (1919)

نامه دوم لنين به ماکسيم گورکی (1919)

هویت (4)

پروفسور گونتر کروبر

برگردان شین میم شین

7

هویت در ماتریالیسم دیالک تیکی

1

ماتریالیسم دیالک تیکی بر خلاف هگل اهمیت معرفتی ـ نظری اصل هویت مجرد را نادیده نمی گیرد، ولی همانند هگل تفسیر متافیزیکی از هویت را که بنا بر آن گویا همه چیزها مطلقا تغییرناپذیر اند و برای همیشه، همان می مانند که بوده اند، باطل می شمارد.

2

برخی از منتقدان منطق صوری بر بنیان این تفسیر متافیزیکی از اصل هویت است که تفکر منطقی ـ صوری را (بدلیل اتکای آن بر اصل هویت) فرمی از تفکر متافیزیکی می دانند.

3

قانون هویت اما منطق صوری را از منطق دیالک تیکی جدا نمی کند.

4

تفکر دیالک تیکی چیزها و پدیده های جهان مادی را تنها در حرکت و تحول مدام آنها در نظر نمی گیرد، بلکه علاوه بر این، آنها را در ثبات نسبی تعین های کیفی شان و در دوام نسبی شان می بیند.

مراجعه کنید به دیالک تیک کمیت و کیفیت، دیالک تیک حرکت و سکون، دیالک تیک پیسوست و گسست (تداوم و شکست) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

5

این گشتاور دوام نسبی و سکون نسبی در حرکت عمومی ماده، همان وجهی است که در اصل هویت مجرد انعکاس می یابد.

6

این امر جمعبندی فکری طبقات معینی از چیزها و خواص نسبتا ثابت آنها را در مفاهیم امکان پذیر می سازد.

7

این امر ـ به عبارت دیگر ـ انعکاس پیوندهای نسبتا ثابت، ضرور و ماهوی میان چیزها و خواص آنها را بوسیله قوانین علمی امکان پذیر می سازد:

به قول لنین:

الف

«قانون عبارت است از هویت در پدیده ….

ب

قانون عبارت است از تصویر ساکن پدیده ها.»

(کلیات لنین، جلد 38، ص 141)

8

اصل هویت علاوه بر این، اهمیت معرفتی ـ نظری و فونکسیون منطقی خود را بمثابه شرط ضرور تفکر درست جامه عمل می پوشاند.

9

در سال های اخیر سیبرتیک با توضیح تئوریکی ساختارهای عام سلسله اعصاب که بکمک آنها موجودات به تشخیص هیئت چیزها نایل می آیند، هسته معقول تئوری هیئت را نشان داده است.

(تنوری هیئت جریان روانشناسی ماهیتا ایدئالیستی ئی است. مترجم)

1

با استفاده از سیبرنتیک در مورد مسئله یاد شده، معلوم شد که موجودات در سیر تکامل خود به «دستگاه های» روانشناسی ئی مجهز شده اند که می توان آنها را مدل های مادی اصل هویت مجرد نام داد.

2

اگر اکثر موجودات عالی دارای دستگاهی اند که هیئت وجنبه های عام را منعکس می کند، یعنی اگر آنها دستگاه مادی لازم برای استفاده عملی از اصل هویت مجرد را در اختیار دارند، این بدان معنی است که واقعیت عینی خود دارای خطوطی است که بکمک اصل هویت مجرد درک می شوند.

3

منظور از اصل هویت مجرد در واقع این درک سطحی و کم محتوا ست که هر چیز، هر سیستم و غیره با خودش یکسان است.

4

مفهوم هویت اما زمانی ارزش علمی کسب می کند که این مسئله مورد بررسی قرار گیرد که به چه شرطی رابطه هویت y = x صدق می کند.

5

قانون هویت در این فرم، حاوی دیالک تیک هویت و تفاوت است و هویت مشخص را منعکس می کند.

6

همان طور که ثبات و سکون فقط گشتاورهای نسبی حرکت یونیورسال (عام) اند، به همان سان نیز هویت مجرد حاکی از یک گشتاور هویت دیالک تیکی تفاوتمند و متحرک مشخص است.

7

مفهوم هویت مشخص مسائل زیرین را در بر می گیرد:

الف

تغییر همه چیزها را

ب

پیدایش کیفیت های تازه از کیفیت های کهنه را

ت

عملکرد تضادهای درونی و غیره را.

8

هویت مشخص عبارت است از هویت تفاوت ها و یا هویت اضداد.

9

هر چیز ـ بمثابه سوبژکت ـ نسبت به تغییراتی که از جلوی «چشمش» می گذرند، همان می ماند که هست:

یعنی انتزاعا یکسان با خویشتن خویش است (جلوه گاه هویت انتزاعی است. مترجم)

10

اما از آنجا که آن چیز خود تغییر می یابد، وحدتی از تعین های متفاوت تشکیل می دهد:

یعنی مشخصا در یکسانی مشخص با خویشتن خویش است (جلوه گاه هویت مشخص است. مترجم)

11

بنابرین، هویت مشخص عبارت است از وحدت دیالک تیکی از هویت و تفاوت.

12

هویت مشخص هویت مجرد را مستثنی نمی سازد، بلکه آن را بطور دیالک تیکی نفی می کند.

در کلیه مواردی که رابطه (x = y)، یعنی قانون هویت به شکل غیرسطحی آن مطرح شود، ما با دیالک تیک هویت و تفاوت سر و کار داریم.

این بدان معنی است که در رابطه ای (x) و (y) یکسان اند و در رابطه ای دیگرمغایر با هم اند.

الف

هویت را با علامت مساوی نشان می دهند و فرق را با علامت نامساوی.

ب

حتی در این فرم ساده ی هویت مجرد دیالک تیک هویت و تفاوت پا برجا می ماند.

ت

معنی «ستاره صبح = ستاره شام» کدام است؟

1

ستاره صبح و ستاره شام دو نام برای پدیده ستاره شناسی معینی اند.

2

ستاره شام ستاره ای است که اندکی پس از غروب آفتاب دیده می شود.

3

ستاره صبح، ستاره ای است که اندکی قبل ازطلوع آفتاب دیده می شود.

4

بنا بر دانش دیرپای ستاره شناسی، مردم ستاره صبح و ستاره شام را ستاره واحدی تلقی می کنند.

5

این امر اما نه به معنی هویت سطحی (x = x)، بلکه نتیجه شناخت ستاره شناسانه ی جالب و مهمی بوده است.

6

جریان دیالک تیکی این شناخت را می توان از نظر هویت به شرح زیر نشان داد:

الف

ستاره شام = ستاره شام.

ب

ستاره شام = ستاره صبح

ت

ستاره شام = ستاره زهره

پ

ستاره شام = سیاره ای که دارای مشخصات ( P1)، (P2)…. (Pn) بوده است.

7

تعین های فوق الذکر بطور اکستن سیونال مساوی اند و این امر در گذار از الف تا پ بجای خود باقی می ماند.

8

این جریان اما در عین حال به معنی گذار از هویت مجرد منطقی ـ صوری (رابطه الف) به هویت مشخص و دیالک تیکی (رابطه پ) است.

9

رابطه پ بطور سمبولیک حاکی از هویت مشخص است:

در این رابطه، ستاره شام بنا بر مجموعه مشخصات آن تعیین می شود.

10

در رابطه پ هویت مجرد فقط به عنوان یک گشتاور مطرح می شود.

11

این گشتاور درمقایسه با غنای تعین های مشخص، غیرماهوی است.

اما نکات زیر روشن است:

الف

اولا اینکه در دو طرف چپ و راست رابطه ها، امر مجرد یکسانی قرار دارد.

ب

ثانیا اینکه اینجا از ابژکت واحدی سخن می رود.

ت

ثالثا اینکه چیزهای واقع در دو طرف رابطه ها دو چیز متفاوت با هم نیستند.

12

هویت مجرد برای تعیین یکسانی واقعیت امری با واقعیت امر دیگر لازم و ضروراست.

13

وظیفه رابطه هویت مجرد این است که واقعیت امر عامی چنان مطرح شود که آن در همه جا و در همه فرم های نمودین مشخص متفاوتش، یکسان با این عام باز شناخته شود.

14

بنابرین، رابطه هویت مجرد عام ترین بنیان کلیه معبارهای هویتی است که بکمک آن، هویتی را در فرم های متفاوتش باز شناخته می شود.

15

از این گونه معیارهای هویت مشخص تعداد بیشماری وجود دارد.

16

هر علمی معیارهای هویتی خاص خود را دارد.

اما همه آنها بر اصل هویت مجرد مبتنی اند.

17

بدین طریق، فیزیکدان برای باز شناسی درجه حرارت معینی (درجه حرارتی که در فرم های مشخص گوناگون بطور یکسان خودنمائی می کند)، معیارهای معین زیر را بدست می آورد:

الف

برای مثال، او تشخیص می دهد که هرجا دماسنج درجه حرارت 10 را نشان می دهد، آنجا می توان یک درجه حرارت یکسان یافت.

ب

و فرقی نخواهد داشت که دماسنج را با مایع، گاز و یا مواد جامد در تماس قرار دهد.

18

مفهوم هویت مشخص برای علوم از اهمیت شایانی برخوردار است:

زیرا آن هم فهم روند توسعه دیالک تیکی را بمثابه پیدایش کیفیت های نو از کهنه نشان می دهد و هم فهم ساختار دیالک تیکی فرم های ماده را امکان پذیر می سازد، مثلا هویت مشخص ذرات هسته ای را به مثابه هویت مشخصات متضاد موجی و ذره ای.

19

گذاراز هویت مجرد به هویت مشخص در عالم تفکر با توسعه و تکامل شناخت از پدیده شناسی به ماهیت شناسی انطباق دارد.

20

اهمیت نقش مفهوم هویت در ماتریالیسم دیالک تیکی را از آنجا می توان فهمید که لنین آن را در یکی از تعاریف خود مطرح می سازد:

«دیالک تیک آموزشی است که نکات زیر را نشان می دهد:

 الف

اولا این حقیقت امر را که اضداد چگونه می توانند یکسان باشند (و چگونه می توانند یکسان گردند.)

(یکسان به معنی داشتن هویت واحد است. مترجم)

ب

ثانیا این حقیقت امر را نشان می دهد که اضداد تحت چه شرایطی از طریق تبدیل به یکدیگر یکسان اند.»

(کلیات لنین، جلد 38، ص 99)

21

مفهوم هویت مطروحه در ماتریالیسم دیالک تیکی با مفهوم وحدت بطور کلی یکی نیست.

22

وحدت دیالک تیکی اضداد به معنی یکسانی آنها، از لحاظ هویت مجرد نیست، بلکه تنها به مثابه هویت مشخص آنها امکان پذیر است.

مراجعه کنید به وحدت، قطبیت، ضدیت، تضاد، وحدت و «مبارزه» اضداد در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان