سرتیتر

بازی آمریکائی با آتش

ایگور ایگناتچنکو
 برگردان: ا. م. شیری

«بهار عربی» از مدتها پیش، از سوی آمریکائی ها به «بهار اسلامی» تبدیل شده است. در انتخابات پارلمانی تونس حزب اسلامی «النهاد» پیروز شد، و رهبر آن، رشید غنوشی از مهاجرت لندن به تونس بازگشت. غنوشی یکی از اعضای مؤثر شبکه اروپائی «اخوان المسلمین» می باشد. طبق گزارش جون بردلی مندرج در مجله آمریکائی «امور خارجه»، «النهاد»، حداقل، بخشا از سوی عربستان سعودی و کشورهای حوزه خلیج فارس تأمین مالی می شود». بدنبال تونس تشکیلات «اخوان المسلمین» در مصر بقدرت رسید. یک مسلمان تندرو برای اولین بار به ریاست جمهوری مصر انتخاب گردید و پیروزی در آخرین انتخابات پارلمانی این کشور را نیز «اخوان المسلمین» جشن گرفت. در پشت سر آن، حزب افراطیون سلفی «سلفیه النور» با احراز مقام دوم در انتخابات پارلمانی گام بر می دارد. همانطور که جون بردلی می نویسد، «نیروهای اسلامی همه مناطق کشور تحت حمایت الریاد (الریاض. م) فعالیت می کنند و «اخوان المسلمین) و شاخه افراطی تر آن، «اتحاد سلفی ها» هم از عربستان سعودی کمکهای مالی می گیرد. این هم تعجب آور نیست اگر فراموش نکنیم که الریاد با حمایتهای ایالات متحده آمریکا از سالهای ۵۰ قرن بیستم، از زمان اتحاد در مبارزه علیه جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، با «اخوان المسلمین» همکاری می کند.

از همان ابتدای اعتراضات در مصر روشن بود که در نتیجه نهائی، «اخوان المسلمین» در این کشور به قدرت دست خواهد یافت. زیرا، دموکراتها و لیبرالهای از پشتیبانی جامعه برخوردار نبودند و مصریها البرادعی را نه بعنوان سیاستمدار ملی قادر به اداره کشور، بلکه بعنوان مأمور بین المللی می پذیرفتند. آمریکائیها این مسئله را درک می کردند. سخنگوی وزارت خارجه امریکا، مارک تونر اظهار داشت که، «ایالات متحده آمریکا به توسعه رابطه خود با سازمان اخوان المسلمین ادامه می دهد. زیرا این حزب در میان احزاب دیگر، ”صلحدوست“ و ”متعهد به اصول دموکراسی و مخالف خشونت“ می باشد». بیانیه جالب توجهی است! جیمس کلپر، مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده امریکا نیز ضمن تکرار اظهارات مارک تونر گفت: «شعبه مصری اخوان المسلمین اساسا بخش سکولار جمعیت را که از خشونت احتراز می کنند» نمایندگی می کند و اخوان المسلمین فقط به اهداف اجتماعی توجه دارد و خواهان توسعه نظام سیاسی مصر با روش دموکراتیک می باشد». مأمورعالی رتبه ایالات متحده آمریکا از سازمانی که در اغلب کشورهای جهان بعنوان تشکیلات تروریستی و مبلغ جنگ با اسرائیل شناخته می شود، چنین تعریفی ارائه می دهد.

لاسلو توت، کارشناس وزارت امور خارجه آمریکا در مصاحبه با تلویزیون آمریکائی فوکس نیوز، ضمن توضیح دلایل این چرخش تند در سیاست خاورمیانه ای ایالات متحده آمریکا، گفت: «نه اروپا، نه اسرائیل، هیچ تمایلی به تشکیل دولتهای دموکراتیک ندارند. عملا آنها مخالفند. از این رو، ما هم نتیجه گرفتیم که به دوستان و شرکای جدید در خاورمیانه احتیاج داریم. ما آنها را یافتیم. در گذشته اخوان المسلمین یک گروه تندرو در خاورمیانه بود ولی، آنها از مدتها پیش خشونت را کنار گذاشته اند ودارای شبکه بسیار وسیع ارتباطی هستند که حتی به دانشگاههای آمریکا نیز رسوخ کرده اندجلب اعتماد آنها آسان نبود، ولی زمانیکه بالآخره دوست شدیم، آنها چیزی داشتند که به ما پیشنهاد کنند». بگواهی لاسلو توت، آن تعداد از مقامات اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا که از «فهم» سودمندی اتحاد با «اخوان المسلمین» برای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا امتناع کردند، بی درنگ از کار اخراج شدند. لاسلو توت  بیان داشت که «دولت کاخ سفید بر این امر بسیار اصرار داشت و مجبور بود هر کسی را که از قبول عاقلانه روند جدید عاجز بود، به استعفاء وادار سازد». بعبارت صحیح تر، ایده نزدیکی با «اخوان المسلمین» در دولت باراک اوباما و وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا تدوین گردید.

 در سر تا سر خاورمیانه تا زمانهای اخیر اسلامگرایان فقط در دو کشور لیبی و سوریه تهدید واقعی بحساب نمی آمدند. رژیمهای حاکم این کشورها با حذف اسلامگرایان از زندگی سیاسی، کاملا بر اوضاع مسلط بودند. بدیهی است که معمر قذافی شدیدا با تروریسم بین المللی مخالف بود. او حوادث تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را همان روز وقوع حادثه تقبیح کرد. چندی پیش از آن، در ۱۵ آوریل سال ۱۹۹۸، دولت لیبی حکم بازداشت اوسامه بن لادن را صادر کرد. این در حالی بود که دولتهای غربی ترجیح می دادند این مسئله را مورد توجه قرار ندهند. بی ثبات سازی جامعه لیبی فقط از طریق تجاوز مسلحانه ممکن بود.

برای سرنگونی رژیم قذافی دولت ایالات متحده آمریکا همواره با القاعده که گویا با خود آن مبارزه می کند، همکاری می کرد. بگفته سینتی مک کین، عضو کنگره آمریکا، نیروهای مخالف قذافی، متشکل از ملیت های مختلف، در واقع ترکیبی از مزدوران «القاعده» آموزش دیده توسط سازمان بودند. پوشیده نیست که سازمان سیا جاسوسان خود را بکمک «شورشیان» لیبی در بنغازی فرستاد. در ماه مارس سال ۲۰۱۱ باراک اوباما فرمان محرمانه ای را امضاء کرد که بر اساس آن برای آموزش «شورشیان»، از جمله «گروه مبارزان اسلامی» تحت امر عبدالحکیم بالحاج، در واقع، شعبه شمال آفریقای «القاعده»، به سازمان سیا اختیارکامل داده شد. سازمان تحت رهبری بالحاج منحله اعلام شد و به لیست تروریستی سازمان ملل متحد وارد گردید. بگزارش روزنامه آسیا تایمز هنگ کنک، در سال ۲۰۰۷، ایمن الظواهری، مرد شماره دو القاعده در آن زمان، ادغام «گروه مبارزان اسلامی لیبی» و «القاعده در مغرب اسلامی» را رسما اعلام کرد. بدین ترتیب این دو سازمان از آن زمان، در واقع یک تشکیلات محسوب می شوند. خود بالحاج «امیر» این سازمان واحد شمرده می شود و واحد طرابلسی آن را متخصصان آمریکائی در طول دو ماه آموزش دادند. اینک همین داستان در سوریه تکرار می شود.

عبدالحکیم بالحاج که هنگام حمله ناتو به لیبی به مقام فرماندار نظامی طرابلس تعیین شد، در سالهای ۸۰ قرن گذشته در افغانستان در کنار مجاهدین بر علیه اتحاد شوروی می جنگید و در سالهای ۹۰ « گروه مبارزان اسلامی لیبی» مرکب از مجاهدین لیبی را که علیه ارتش اتحاد شوروی در افغانستان جنگیده بود، رهبری می کرد. بسیاری از آنها پس از امتناع پیاپی بسیاری از کشورهای قاره اروپا، به انگلستان پناهنده شدند. برای مثال، ابو اناس اللیبی، یکی از نزدیک ترین همکاران بن لادن، از انگستان پناهندگی گرفت و تاسال ۲۰۰۰ در منچستر ساکن بود. او در اثر تعقیب آمریکا از آنجا به افغانستان فرار کرد. دولت آمریکا قبلا نام این شخص را به لیست افراد تحت تقعیب متهم به سازمانگری حادثه تروریستی در نزدیک سفارتخانه های آمریکا در آفریقا وارد نموده و برای سر او ۲۵ میلیون دلار قیمت تعیین کرده بود.

انگلیس بر خلاف متحد ماورای اقیانوسی خود، «گروه مبارزان اسلامی لیبی» را بعنوان سازمان تروریستی نمی شناسد و به همین سبب هم، بسیاری از فرماندهان و اعضای فعال آن، بر اساس اذعان رسانه های غربی، با خیال آسوده در لندن و منچسر زندگی می کنند. آشور شمیس، تحلیلگر لیبیائی مسائل رادیکالیسم اسلامی می نویسد که از سال ۱۹۹۵ تشدید فعالیت «گروه مبارزان اسلامی» مشاهده می شود و بسیاری از لیبیائیها از واقعیت مشارکت ام. آی.- ۶ در این کار، بهت زده شدند. «گروه مبارزان اسلامی لیبی» بدان سبب مشهور است که در ۱۹۹۶ تلاش ناموفقی برای قتل قذافی بعمل آورد. حداقل، این مدعا را یک مقام ضد جاسوسی انگلیس، دیوید شیلر تأئید می کند. او اظهار داشت که دقیقا انگلیس در اواسط دهه ۹۰ قتل سرهنگ لیبی را «سفارش» داد و قول داد که برای اجرای این عملیات، ۱۰۰ هزار پوند استرلینگ به «گروه مبارزان سلامی لیبی» بپردازد. اظهارات شیلر را هیوم داسکی و ژان شارل بریزار، روزنامه نگاران فرانسوی و مؤلفان کتاب «حقیقت ممنوع؛ دیپلوماسی نفتی محرمانه ایالات متحده آمریکا، «طالبان» عربستان سعودی و جستجوی ناموفق بن لادن» تأئید کردند. بنا به اذعان این نویسندگان، در سال ۱۹۹۵ سازمان جاسوسی ام. آی.- ۶ انگلیس، بودجه طرح سوءقصد به قذافی را که می بایست هسته القاعده در لیبی- «گروه مبارزان اسلامی لیبی» به اجرا در آورد، تأمین کرد. سوءقصد به جان قذافی در سیرت، در نیمه دوم سال ۱۹۹۶ برنامه ریزی شد ولی، در ماه مارس همان سال کشف و خنثی گردید. اسناد فوق محرمانه ام. آی.- ۶ نیز که در سال ۲۰۰۰، به اینترنت راه یافت، این واقعیت را تأئید کرد که در سال ۱۹۹۵ سازمان جاسوسی انگلیس از تدارک توطئه ای اطلاع یافت که در آن پنج سرهنگ لیبی، دانشجویان لیبی و قهرمانان لیبیائی جنگ افغانستان شرکت داشتند».

یکی دیگر از فرماندهان برجسته حاکمیت جدید لیبی،عبدالحکیم الحسادی، از زندانیان سابق زندان گوانتانامو می باشد که در جنگ عراق شرکت داشت و در پی آن، توسط نظامیان آمریکائی در افغانستان دستگیر شده بود. روشن است که الحسادی در پایگاه ویژه در خوست افغانستان آموزش دید و در آنجا با اوسامه بن لادن آشنا شد. سازمان «القاعده در کشورهای مغرب اسلامی» شهرک درنا، واقع در بین شهرهای بنغازی و توبروک در شرق لیبی را امارات اسلامی برهبری عبدالحکیم الحسادی اعلام کرد که در آنجا فرماندهی نظامیان مخالف قذافی را بر عهده داشت. غیر از او، فرماندهی واحدهای نظامی «شورشیان» در بنغازی را عضو برجسته «گروه مبارزان اسلامی لیبی»،اسماعیل السلبی  بر عهده داشت و در آنجا، همچنین ابوعبید الجراح یکی دیگر از فرماندهان «القاعده» حکمرائی می کرد. علی سلبی، یک تروریست دیگر «القاعده»، موضع کلیدی در شورای ملی انتقالی لیبی را عهده دار بود. این واقعیتها بهیچوجه نمی توانستند از چشم سازمان جاسوسی آمریکا دور مانده باشند.

مسئله پشتیبانی دولت ایالات متحده آمریکا از اسلامگرایان، بهیچوجه تازگی ندارد. برای اینکه اسلام معاصر را اتفاقا خود ایالات متحده آمریکا پرورش داده است. پس از خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان، اسلامگرایان به نیروی ضربت آمریکا و عربستان سعودی علیه اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شدند. این مسئله را روزنامه نگار و پژوهشگر سوئیسی، ریشار لابور در کتاب «دلارهای ترور، ایالات متحده آمریکا و اسلامگرایان» که از سوی انتشاراتی «گراسّه» پاریس در سال ۱۹۹۹ منتشر شد، بوضوح و با دقت کامل توضیح داد. ریشار لابور بر این مسئله تأکید دارد که اسلامگرایان هم درست مثل کمپانیهای فراملیتی آمریکائی، یک دشمن مشترک دارند و آنهم عبارت است از دولتهای ملی، که در مبارزه علیه آنها بطور طبیعی متحد هستند.

در جهان اسلام برای مبارزه با دولتهای ملی و برای ایجاد هرج و مرج مدیریت شونده، هیچ نیروئی بهتر از اسلامگرایان نمی توان یافت.

دولت باراک اوباما سیاست مطلقا جنون آمیزی را در خاورمیانه پیش می برد. با پرورش اسلامگرایان افراطی، ایالات متحده آمریکا سعی می کند تمام منطقه را به زیر کنترل خود درآورد و شمشیر تیز اسلامی را به سوی روسیه و چین برگرداند. با این حال، در اینجا یک راز پنهان نیز وجود دارد. و این اشتباه سختی خواهد بود که اگر کسی تصور کند حوادث ۱۱ سپتامبر که آمریکا را تکان داد، هرگز نمی تواند تکرار شود.

 

پاورقی مترجم

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهـو بچـه کــرد و روبـه آرام گـرفت

بهرام که گـور می گـرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گـور بهرام گرفت.

عمر خیام

کشور اروپائی پرتقال در سال ۱۵۰۳ با اشغال جزایر ایرانی در خلیج فارس و دریای عمان، تاریخ استعمار را بنیان نهاد. پس از گذشت کمی بیش از پنج قرن از این تاریخ، گرچه استعمار همچنان باقیست و به اشکال و شیوه های مختلف به حیات ننگین خود ادامه می دهد ولی، این کشور بنیانگذار تاریخ استعمار، از مدتها پیش به فقیرترین کشور قاره اروپا و یکی از فقیرترین کشورهای جهان تبدیل گردیده و هم اکنون نیز بعنوان عضوی از جامعه سرمایه داری جهانی، در وضعیت اقتصادی فلاکت باری بموجودیت خود ادامه می دهد.

انگلیس، روباه پیر استعمار، پس از جنگ جهانی دوم جای خود را با امپریالیسم آمریکا، یعنی، کشور و ایالات متحده جعلی که ملاکان آدمخوار اروپائی با تصرف عدوانی سرزمینهای اتازونی و نسل کشی سیستماتیک مردم بومی آن تشکیل دادند، عوض کرد.

اگر چه انگلیس، پس از جنگ دوم جهانی، پا در جای پای پرتقال گذاشته، ولی هنوز به حساب غارت ثروتهای مستعمرات و کشورهای تحت الحمایه، مثل کانادا، استرالیا، زلاندنو، دومنیکن و بسیاری دیگر پا برجاست. با این وجود بحران کنونی سرمایه داری نشان می دهد که عمر نحس این «روباه پیر» نیز رو به افول است.

دنیای سرمایه دار برای تداوم سلطه خود بر جهان پس از جنگ دوم جهانی، امپریالیسم آمریکا را به مشت کوبنده خود تبدیل کرد و این کشور نامشروع، با اینکه بحساب غارت ثروتهای همه بشریت و بحساب چاپ دلارهای بی پشتوانه، همه بشریت را با فقر و تنگدستی هلاکتباری دست به گریبان نموده، ولی خود نیز از مدتها پیش در مهلک ترین بحران ساختاری دست و پا می زند. لورنس کاتلیکوف در مقاله ای تحت عنوان «دردهای بدهی آمریکا شدیدتر از یونان است»[*] که به سفارش سی ان ان، در ماه سپتامبر سال ۲۰۱۱ نوشته، نشان می دهد که اوضاع اقتصادی آمریکا بسیار وخیم تر  وضعیت یونان است که به معضل لاینحلی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، امپریالیسم آمریکا که در تمام طول تاریخ موجودیت غیرقانونی خود در هیچ نقطه ای از جهان، از هیچ جنایتی بر علیه بشریت فروگذاری نکرده و در اوراق تاریخ سیاه آن، کشتار دهها میلیون انسان، دهها جنگ علنی و نامرئی تقریبا در تمام نقاط جهان، صدها کودتای نظامی خونین و عملیات تروریستی بی شمار ثبت است، قصد آن دارد که از راه جنگ، تجزیه و تلاشی کشورها و ایجاد ممالک بی دولت مرکزی مقتدر، بدون ارتش و گرفتار در هرج و مرج، مثل یوگسلاوی، افغانستان، عراق، سومالی، ساحل عاج، سودان، لیبی و بسیاری دیگر، خود را از این مهلکه نجات دهد. جنگ تروریستی- استعماری کنونی در سوریه نیز تداوم همین سیاست گستاخانه است.

در این باره لازم به یادآوری است که در ادامه جنگ تروریستی- استعماری امپریالیسم غرب علیه سوریه، درست در آخرین دقایق برگردان مقاله حاضر، خبر ترور وزیر دفاع سوریه و معاون او، وزیر کشور و شمار دیگری از مقامات بلند پایه این کشور، به جهان مخابره شد. با این وجود، امپریالیسم خونریز آمریکا و نوچه ها و کارچاقکنهای اروپائی و جهانی آن، بدون هیچ اشاره ای به این اقدام تروریستی  و جنگ تروریستی- استعماری غرب در سوریه، خواهان اعمال فشارهای بیشتر بر این کشور شدند. جنگ استعماری- تروریستی امپریالیسم جهانی علیه سوریه، توسل هدفمند به تروریسم (از جمله تروریسم اسلامی در خاورمیانه) برافروختن آتش جنگ های تروریستی- استعماری و همه دست و پا زدنهای زبونانه تاکنونی در سوریه و دیگر کشورها، نشانه آن است که امپریالیسم جهانی و بخصوص سرکرده آن هنوز کمترین درسی از سرنوشت اسلاف خونخوار خود نگرفته اند و با پافشاری دیوانه وار بر تصور باطل ابدیت نظام ضدانسانی سرمایه داری، عامدانه نمی خواهند بفهمند که در جهان مادی هیچ دولتی، هیچ رژیمی و هیچ نظام اجتماعی- اقتصادی ازلی نبوده و ابدی نیز نخواهد بود. با این حال، همه وحشیگریهای امپریالیسم جهانی و سیر تمام حوادث دنیای معاصر، حکایت از آن دارد که این همه نه از موضع قدرت، بلکه از موضع ضعف و استیصال است و پای امپریالیسم آمریکا بمثابه سرکرده امپریالیسم جهانی، همچون اسلاف خود، در لب همان گوری است که «بهرام گرفت». و لذا، باید برای دفن آن در زباله دانی تاریخ و نجات بشریت همواره آماده بود.

_______________________________________________________________________

[*]http://edition.cnn.com/2011/09/19/opinion/kotlikoff-us-debt-crisis/index.html?hpt=hp_t1

 

U.S. playing with fire

http://www.fondsk.ru/news/2012/07/13/amerikanskie-igry-s-ognem.html

http://eb1384.wordpress.com/2012/07/19/2185/


۱ دیدگاه

  1. شیوه جدید تقسیم جهان:
    دوروش جدیدتقسیم جهان توسط امپریالیستها:
    1-ازطریق یارگیری درشورای امنیت سازمان ملل یعنی پاتوق زورگیران حاکم بر جهان وایجاد جنگهای محدود منطقه ای .
    2-ازطریق یارگیری در رسانه های همگانی برای تبلیغ هدفهای تجاوزکارانه ی خود.
    روش دوم اکنون بیشتر مورد توجه ودردستورکارروسیه وقلم به دستان طرفدارش قرارگرفته واعمال میشود.قلم به دستانی که درایران به توده ای معروفند.
    با این روش فعلانیازی به یک جنگ جهانی احساس نمیشود.

    دوست داشتن

    • آفرین بر این روش شناس محترم!
      بر اساس نظر این روش شناس (متدیست) می توان نتیجه گرفت که امروز امپریالیسم جهانی خطری برای بشریت ایجاد نمی کند. بلکه این روسیه است که همه را تهدید می نماید.
      بنابر این، نتیجه روشن است، باید تهاجمات و تجاوزات غرب را مثل همین روش شناس محترم ول کرد و چسبید به روسیه و «حزب خائن توده». و گرنه، کارها خراب می شود.
      باشد! بروی چشم، طبق فرموده شما عمل خواهیم کرد تا همه مردم جهان، از جمله مردم عراق، افغانستان، لیبی و دهها کشور دیگر جهان، زیر سایه امپریالیسم غرب در امنیت آرامش زندگی کنند.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.