سرتیتر

آغازی بر وضعیت نا متعارف تفکر وقتی می اندیشی دو دست و یک پایت را بالا بگیر گفتگویی با روزبه گیلاسیان پیرامون کتاب " فلسفه در خیابان "


یوسف فرهادی بابادی

  • یوسف فرهادی بابادی – اگر بگویید سفید است می گوید سیاه، اگر بگویید گمراه کننده است می گوید راه کجاست . اگر بگویید فلسفی است می گوید فلسفه رنگ ندارد! هر مثالی که بیاورید مثال نقضی در خود دارد که فقط نقض کننده حرف شما نیست بلکه چیزهایی از درون خود مثال را نیز نقض می کند. کتاب «فلسفه در خیابان» هم خوابگی با فوکو و بودریار در اکنون ایران است. کما اینکه به نظر می رسد چنین رویکردی وجهه قالب کتابهایی است که با منطق » مواجهات» توسط نشر روزبهان انتشار می یابد . روزبه گیلاسیان دانش آموخته فلسفه علم از دانشگاه امیر کبیر از نویسندگانی است که با پرداختی منسجم به وضعیت اندیشه و زیستن در ایران پرداخته است. مصاحبه زیر مواجهه بخشی از این ادعای بزرگ است که در شرایط انسداد فکری چگونه می توان به حال خود اندیشید؟ پاسخ های او به سوالها پاسخ به نقد هایی است که اگر چه می توان آنها را به چالشی بیشتر کشید اما برای رفع اتهام از سوژه در ایران تا حدودی قابل » در نظر گرفتن » است.

    س : بگذاريد از نام كتاب شروع كنيم : «فلسفه در خيابان» . در نگاه اول آدم ياد كتاب هاي «انگليسي در سفر» مي افتد. گويي مي خواهيد بحثي مقدماتي از فلسفه بكنيد. انتظار دومي كه نام اين كتاب بر مي انگيزد مواجهه با كتابي است كه مي خواهد در مورد خيابان به فلسفه بافي بپردازد. اما به هر حال وقتي كه وارد كتاب مي شويم مي فهيم موضوع چيز ديگري است. چه تعمدي در اين نام گذاري داشته ايد؟
    ج: مي خواستم با گول زدن طيف هاي متفاوت خوانندگان براي كتابم بازارگرمي كرده باشم. نام ها قرار نيست ما را راهنمايي كنند و نبايد از مواجهه با آنچه انتظار نداشتيم جا خورده و شاكي شويم. من يك توليدكننده و فروشنده مدرن نيستم كه مقيد به توليد محصولي باشم كه مصرف كننده را راضي نگه مي دارد و هنوز از اين صداقت مدرن در ارائه بي عيب و نقص كالا و جلب رضايت مشتري چيزي نمي دانم. اين ساده ترين و صادقانه ترين جواب است. اما اگر بخواهيد مي توانم دلايل بي شماري را بيان كنم كه نام اين كتاب چيز ديگري جز فلسفه در خيابان نمي توانست باشد. شما به تيتر فرعي كتاب اشاره نكرديد «عبور از فوكو و بودريار» اين تيتر فرعي هم به همان ميزان گول زننده و شك بر انگيز است. همان طور كه در مقدمه كتاب مي گويم اين عبور فراروي از انديشه اين دو فيلسوف نيست بلكه نوعي گذر از ميان آن هاست. درست مثل گذر از يك خيابان. اينجاست كه تاحدي فلسفه در خيابان هم معناي خود را باز مي يابد. منظور از خيابان عبور است. من اصلن قصد نداشتم در مورد خيابان مدرن اظهار نظر كنم گرچه در جاهايي از اين كتاب به سمت چنين وسوسه اي كشيده مي شوم. اما حقيقت ديگري كه در نام خيابان نهفته است محتواي كتاب من است. كتاب من را بيشتر از آنكه بتوان در دانشگاه ها به عنوان يك مرجع ، معرفي و تدريس كرد ؛ مي توان در خيابان ها به عنوان يك هيمه به آتش كشيد. كه البته با اين تيراژ كم فكر كنم بيش از دو ساعت هم سوختنش به طول نيانجامد.
    س : عنوان فرعی کتاب عبور از فوکو و بودریار است . آیا می توان از این عبور به نوعی سبقت رسید؟!
    ج : توضیح چندانی برای این سوال ندارم ، همین قدر می گویم که عبور تنها نامی برای گذر است نه آن چیزی که در اصطلاح رایج این روزها به گذار تعبیر می شود. عبور یا گذر از خلال چیزهاست نه به سوی چیزی. حال به سبقتی که شما مطرح کردید اگر بخواهم معنایی سیاسی بدهم می گویم نه سبقتی در کار نیست بیشتر نوعی تصادف از روبرو مد نظر من بوده است. در مقدمه کتاب هم کم و بیش توضیح می دهم که قصد من از عبور به معنای فرا رفتن از فوکو یا بودریار نیست من قصد ندارم از چیزی جلو زده یا به عبارتی سبقت بگیرم. این فوکو یا بودریار هستند که از سرعت اندیشه جا می مانند و این مسابقه ای است که می توان در دور نهایی جبرانش کرد مهم حفظ فاصله است. در دایره ی حرکت ، جلو یا عقب مفهوم خطی از یک انگاره ی تهی است مهم گردش ما به دور این خلاء است.
    س: شما مي نويسيد « به واسطه فاصله پر ناشدنی مابین چیزها، تفاوت همواره وجود دارد و درست به واسطه ی همین فاصله است که اندیشه می تواند به جدال خویش در فاصله ای رخوتناک ادامه دهد . حرکت اندیشه در این فاصله ، تنها به واسطه ی چیز بودن خود اندیشه می تواند صورت گیرد. فلسفه ، رژیم حاکم بر این حرکت اندیشه است که باید ساقط شود.» منظور شما از چيز بودن انديشه چيست؟ چرا مي خواهيد فلسفه را سرنگون سازيد؟ و اين كار را چگونه انجام مي دهيد ؟ با استفاده از فلسفه؟
    ج: من قصد چنين كاري را ندارم. چيزهاي مهم تري از فلسفه براي سرنگون كردن وجود دارد. من نوع خوانش شما از اين كتاب را نمي پسندم. براي شما هر كلمه تاريخ مقيدي دارد و هر جمله مقصودي و هر گوينده ي جمله غرضي. در صورتي كه اين كتاب را به اين شكل بخوانيد حتما سرخورده مي شويد. اولن براي من كلمه حكم يك خشت مصرف شده را دارد خود كلمه في نفسه هيچ است. بايد ديد كه اين خشت از چه بناي تاريخي اي كنده شده و در چه بناي ديگري قرار است به كارگذارده شود. و اين چيزي نيست كه با يك جمله يا يك پاراگراف بتوان رديابي اش كرد. توانايي يك متن در اين است كه با تاريخ زدايي از واژگان و تزريق دوباره تاريخ به آن نه واژه جديد بلكه شمايل جديدي از واژگان تثبيت شده بوجود آورد. به نظر من احتياج نيست براي گريز از واژگان بي روح و فرسوده زبان به توليد واژگان بي ريشه و من درآوردي دست زد. مثل كاري كه اكنون هر كس كه بخواهد نوآوري ای از خود در زمينه فلسفي ارائه دهد انجام مي دهد و لغتي مي سازد. به جاي اين كار مي توان كلمات مستعمل و دست خورده و نخ نما شده را طوري به كار گرفت كه انگار اين لغات معنا و مدلول ديگري دارند. يك عامل فرسوده شدن اين لغات اجبار و اصرار ما در استفاده تكراري از اين واژگان است.
    قبل از اينكه شما بپرسيد مي خواهم پيش دستي كنم و خودم سوالي مطرح كنم : آیا نبايد واژه جديدي ساخت؟ گاهي ديگر ، واژگان زبان گنجايش انديشه را ندارد و اين شگردی است كه در بين فلاسفه غربي نيز بسيار رايج است. بله حتما اين كار را بكنيد اما با همان ظرافت كه آنها مي كنند. و واقعا بدانيد كه به چنين ساختني احتياج است نه اينكه تقليدي باشد از روي تنبلي. و این را هم بدانید که وقتي شما واژه جديدي خلق مي كنيد هنوز نتوانسته ايد اقتدار واژگان كهن و جاافتاده زبان خويش را بشكنيد و به نوعي از مبارزه رودرو با آن واژگان و تاريخ حاملشان طفره رفته ايد. استفاده نابجا از اين واژگان راهي است براي شكستن اقتدار موجود در زبان و آزاد شدن انرژي هنگفتي كه بي گمان آثار مثبتي را به جاي خواهد گذاشت.
    س : و فلسفه رژیم حاکم بر حرکت اندیشه در این فاصله است . آیا این رژیم ساقط خواهد شد؟ جنین مرده اي در حاشیه ی خیابان ؟
    ج: سقوط یک کوه را می توان آوار نامید که باید از زیر آن فرار کرد . ساقط شدن فلسفه نیز به جای گذارنده آواری هولناک است. آواری که ما از زیر گرد و خاک های آن به شرط جان سخت بودن سر به بیرون می آوریم. آوار معدن در شيلي را در نظر بگیرید خود نه یک تراژدی بلکه یک حماسه شد. کارگران نه یک قربانی بلکه یک قهرمان شدند و رسانه ها مثل یک روانی رها شده در اوهام خویش هم چون گرسنه ای که به نان تستش گاز می زند به اخبار آن دامن زدند . حاصل کار آن شد که آنچه باید دیده می شد يعني شرايط سخت كار در معدن زیر توده ی خاک و غبار بلند شده از آن آوار رسانه ها دفن شد. کارگران نجات یافتند آنان چونان انسان های مرده ی رستگار شده به یمن شرف مهندسین و سرمایه نجات پیدا کردند اما در نهایت این سرمایه داری بود که خود را و آبروی خویش را نجات داد.
    آوار فلسفه نباید چنین نمایشی باشد. از این جهت من با پایان فلسفه سر و کار ندارم. این یک نمایش پایان نیست. نه می توان از آن مستندی تهیه کرد و نه می توان به کمک یک عنصر خارجی از زیر آوارِ آن به سلامت بیرون آمد. ساقط شدن فلسفه ، آزادی نیست . سر به نیست کردن شاه و واژگونی یک سلطنت هم نیست چيزی است شبیه مرگ ناگهانی در یک شب برفی.
    س: شما در جايي از كتاب مي پرسيد«که چرا دندان ها در جلوی لب ها نیست و چرا باید دریدن در پس خندیدن یا بوسیدن مخفی بماند؟ آیا ممکن نبود که راستین تر بود و آنگاه همواره کریه تر ماند؟» مي خواهم پاسخ شما به همين پرسشي كه مطرح مي كنيد را بدانم؟
    ج: اخلاق نمی تواند از امری که گذشته است صحبت کند ؛ اخلاق تنها می تواند خود را ـ و نه تصویری توهمی از دیگری خائن و جنایت پیشه راـ در گذشته بازیابد ، گذشته ای که دیگر هیات امری سپری شده نیست ، گذشته ای که توسط پیکرها و تن هایی که در حال حاضر با چنان گذشته ای نسبت برقرار می کنند پیوسته و با گوشت و خونشان آمیخته است .
    تنها به واسطه ی بیزاری مفرطی که از گذشته ی متفعن خویش داریم می توانیم چهره ای اخلاقی از حال حاضرمان به تصویر بکشیم ، اخلاقی ترین تصویر همواره با تنفری از این دست عجین خواهد بود . از این پس دوست داشتن ها را تنها می توان بر مبنای تنفری عمیق بنا نهاد همان گونه که حقیقت را تنها می توان با پذیرفتن مبنایی بس پوچ استوار ساخت . اخلاق دلیران ، اخلاق آن کسانی است که شجاعت اذعان به این مبنای پوچ را دارند ؛ آنان که از اعتراف به جنایت های هولناک خویش سربلندند.
    تنها به این طریق است که می توان از پیچیده شدن عنصر شر در جامعه مدرن کاست . شری که در پس اخلاقی ترین زیورها به قامت خیری منزه خویش را وارد اخلاقیات روزمره می سازد . اخلاق مدرن مانند تمام آن چیزهایی که این پسوند را به دوش می کشند صرفن با پیچیده ساختن خویش ، با گم کردن رد پا و اثرات انگشت هایش قادر است با نفی صرف گذشته ، گذشته ی موجود خویش را مخفی و مخفی تر سازد .
    س : چرا اخلاق نمي تواند از چيزي كه گذشته است سخن بگويد؟
    ج : گذشته به خاطر نمود به ظاهر سپری شده اش ، همواره دارای این قابلیت است که چیزی از آن دیگران نام بگیرد ؛ گذشته از ما گذشته است ؛ چیزی که متعلق به گذشته است از آن گذشته است از این رو می توان گذشته را همواره به نام اشتباه دیگران نفی نمود ؛ این همان ترفند تاریخی است که مفهوم زمان را به کمک اخلاق می آورد . اخلاق همواره با واگذار کردن بدی ها و زشتی ها بر گردن گذشته ؛ سعی در تبرئه ساختن حال حاضر دارد . این تبانی اصیل امر اخلاقی با امر زمانی همواره در تاریخ ، چهره ای ترسو از انسان به یادگار گذاشته است . تنها پس از سپری شدن زمان است که می توان به بدی ها اشاره کرد ، تنها پس از عبور این حال حاضر ملال آور است که می شود در نکوهش آن سخن گفت . جایی که سخن گفتن از آن گذشته ی حتی به اشتباه درست ؛ سخن رانی های آتشین درباره ی آن ، نقد سخت کوشانه و سخت گیرانه ی آن تنها اسبابی برای غفلت از حال حاضر آلوده ی مان است .
    س: در جايي از كتاب مي گوييد : « مادامی که ما در نظم موجود به اشتغال مشغولیم ، مادامی که از هوای گندیده ی این نظم ارتزاق می کنیم ، نمی توانیم داعیه ی مبارزه ای بنیان کنانه با آن را داشته باشیم .» چاره چيست؟ آيا داعيه مبارزه بنيان كنانه را بايد كنار گذارد يا كه بايد از تنفس در اين هوا دست شست؟ گويي هر دوي اين ها به نوعي غير ممكن است؟
    ج: برای از بین بردن نظم موجود نمی شود به نظم مبارزه ادامه داد . نظمی که شناخته شده ، پیش بینی پذیر و خود جزئی از نظم تولید و مصرف حال حاضر شده است. تمام مبارزات به نوعی در نظم موجود حل شده و با آن به طوری پنهانی به تعادل رسیده اند. آنچه می تواند از ریشه به چنین نظمی خاتمه دهد ، ایجاد روحیه ای والا برای پرتاب خویش به جایی دیگر است . ما در زمینی مبارزه می کنیم که تمام حفره ها و پیچ و خم های آن توسط قدرت موجود شناخته شده است ؛ ما محتاج کشاندن قدرت به زمینی ناشناخته و بکر هستیم ، آنجا که قواعد بازی ناشناخته بوده و عدم تعینی امید بخش و در عین حال دلهره آور بر آن حکم فرماست . با اين حال حتي تركيدن يك بمب مگانيوتني در ناممكن ترين جا نيز مي تواند تنها زيوري بر امر روزمره باشد . سيل اخبار، بسي كسالت بارتر از بي خبري است همان گونه كه آگاهي بسي مزخرف تر از ناآگاهي .
    س: اين ديدگاه بدبينانه شما به اين جا ختم مي شود كه هر كنشي را نفي نماييد چرا كه به هر طريق آن يا جزئي از نظم موجود است يا كه در هر حال به آن جذب شده و جزئي از آن خواهد شد.
    ج : اين ديدگاه به اصطلاح بدبينانه نه تنها سد راه كنش گري نيست بلكه به طرز راديكال و بي سرانجامي شما را از توقف در يك كنش به عنوان كنش سرنوشت ساز رها مي سازد. مي خواهد بيش از هر چيز با بدبيني خويش ريشه اقتدار يكه كنش را بزند. در اينجا ديگر ما ويروس نيستيم . ما سرطان نظم موجود هستيم. ما تكه اي از اين نظم هستيم كه بر عليه منطق آن به صورت بي رويه شروع به رشد مي كند. همان طور كه سرطان امري محتمل است ما نيز امري محتمل هستيم. ما سلولي از كالبد نظم موجود هستيم که يكباره از قواعد آن سرپيچي مي كنيم ، در توليد مثل افراط كرده و بي جهت تكثير مي شويم به اين طريق اقتصاد بدن را به هم مي ريزيم. آيا ما در نهايت جذب اين نظم مي شويم بله شايد اما به بهاي يك شيمي درماني مخرب و به بهاي ريزش مو و از دست دادن رو.
    س: شما در كتاب بيشتر تكيه بر قابليت ويروسي انديشه داريد. آيا آن ايده را به كنار گذاشته ايد.
    ج: ويروس دو مشخصه عمده دارد يكي سرايت پذيري و ديگر بيروني بودن. منظور من از خصوصيت ويروسي انديشه همين نفوذ و سرايت آن به بدنه نظم موجود است. در جريان تکثير ويروسي ، يک ذره ويروسي ، صدها حتي هزاران ويروس توليد مي‌کند. اين تغييرات شديد در سلول ميزبان ، به مرگ آن منجر مي‌گردد . تنها با انديشه اي ويروسي مي توان به جنگ وضع موجود رفت . تنها با پريشاني انديشه و انديشه اي آشوبناك مي توان به جنگ انضباط و نظام فكري غالب رفت . من در كتاب به خصوصيت ديگري هم اشاره كرده ام و آن تكثير سرطاني است. در بخش سوم آنجا كه از تكنولوژي سخن به ميان مي آيد به اين خصوصيت سرطاني اشاره مي شود. مساله كنار گذاشتن يك ايده نيست من چيزها را اين گونه نمي بينيم. اشاره به دو خصوصيت از دو طرز تلقي هم آوردطلبانه است.
    براي مقابله با ويروس واكسن را ساخته اند. واكسن همان طور كه مي دانيد يك ويروس خفيف و ضعيف شده است كه بدن را نسبت به ويروس اصلي تمرين داده و مانع از ابتلا به ويروس اصلي مي شود. بدن پادتني مي سازد كه خود را با آن بيمه مي كند. حال اگر اين قياس را در كنش گري سياسي دنبال كنيم بايد بگوييم كه خيلي كنش هاي انقلابي يا اصلاحي به جاي آنكه به عنوان يك ويروس عمل كنند تنها واكسني مي شوند براي حفظ وضعيت موجود. آنها ندانسته در خدمت نظم موجود قرار مي گيرند. پس اگر نمي توانيد بنيان كنانه عمل كنيد پيشنهاد من اين است كه كاري نكنيد. اگر قرار است مصرف شويد و اگر سرنوشت محتوم هر كنشي مصرف شدن توسط توده ها و رسانه هاست ، سعي كنيد به عنوان يك سيانور مصرف شويد. مساله گريز از مصرف و جذب واقعيت شدن نيست مساله چگونگي اين امر است. و اما ويروس خصيصه ديگري هم دارد ؛ ويروس ، برعكس ميكروب ها و باكتري ها ، با چشمان مسلح و حتي ميكروسكوپ هاي نوري قابل ديدن نيست اين عوارض ويروس است كه برجا مي ماند. و اما نكته آخري كه بايد بگويم اين است كه نظريات جدید پزشکی وجود دارد كه مي گويد ويروس ها احتمالن عامل ابتلا به برخي سرطان ها هستند. و اين شايد نقطه ارتباط اين دو باشد.
    س : در جايي ديگر از كتاب مي نويسيد « نظام اجتماعی همه را بلعيده است ، تنها كاري كه از ما بر مي آيد تحريك معده ي نظام براي بالا آوردن ما است . ما استفراغ نظم مستقر در بطن اجتماع هستيم ، اين تنها راه رها شدن از وضع موجود است .» ؟ به نظر شما اين يك راهكار است يا يك شعر و شعار. به نظر من كتاب شما سرشار از اين شعارهاست. و براي جامعه شعار زده ما اين يك آفت است. اينگونه نيست؟
    ج: آفتي كه به جان فساد حاكم بر ريشه ها مي افتد نه تنها يك نشانه شوم بلكه مي تواند روزنه اي براي رها شدن از يك جرثومه فساد باشد. چنين آفتي بي شك بايد درخت تنبلي ذهني و فكري موجود را بخشكاند. سم پاشي به طريق معمول براي دفع آفات كار حارسان وضع موجود است. اما كار انديشه انتقادي چيزي بالاتر از پاكيزه سازي و دفع آفات است. به هيچ وجه اعتقاد ندارم كه اين جملاتي را كه از كتاب نقل كرديد حاوي هيچ راهكاري نيست. به نظر من راهكارها نبايد دستوالعمل خشكي به مانند «چه بايد كرد؟» باشند آنها بايد بتوانند ضمن شرحي كه از وضعيت موجود به دست مي دهند بتوانند نبود اين وضعيت را تخيل كنند. اين چيزي كه شما شعار ناميديد يك تخيل است كه محقق خواهد شد. سياست بدون تخيل يعني هيچ و اين مخالف سياست رسمي القا شده توسط ديپلماسي هاست كه مي گويد سياست در نظر گرفتن واقعيات است. در برابر من معتقدم که باید «واقع بین بود و غیر ممکن را طلب کرد». تخيل وجود دارد اما طريق يكه اي را نمي توان براي تحققش عنوان كرد. كنش معطوف به تخيل نمي تواند حامل چارچوب باشد بلكه بايد به مانند تخيل فرّار و رهاشده از هر قيد و بندي باشد. و اما نكته مهم ديگري كه در پايان كتاب به آن اشاره مي كنم را از ياد نبريد. استراتژي را بايد به عنوان يك راز حفظ كرد. تنها راه رهايي از سيستم هوشمند سرمايه داري جهاني مخفي نگاه داشتن راهبرد است. سيستم هاي هوشمند هر راهبردي را جذب خويش مي كند و هر تركيدن بمبي را تنها زيوري بر سيل اخبار كسالت بار خويش مي سازد. تئوري هاي چپ نه تنها اين سيستم هوشمند را از كار نيانداخت بلكه او را نسبت به ضعف هاي خويش آگاه كرد تا تمام روزنه هاي اميد بسته و تحت كنترل قرار گيرد. امروز آزادي وجود دارد اما اين آزادي تحت كنترل است. ناشناخته ترين ويروس ها همواره خطرناك ترين ها هستند. پس ناشناخته بمانيد.
    س: اين به معناي مبارزه مخفيانه است؟
    ج: به هيچ وجه. اگر جايي براي مخفي شدن پيدا كرديد حتما به من هم نشانش دهيد. همه چيز تحت كنترل است ، هيچ پستي بلندي اي وجود ندارد كه بتوان در پشتش سنگر گرفت. براي مخفي شدن يا بايد شفاف شد يا بايد با نوعي استتار خود را هم رنگ و هم شكل محيط كرد. اين راهكارهاي حيواني و كيمياگرانه براي مخفي كردن تن است. اما آنچه بايد مخفي بماند استراتژي ها و سير و سيلان تفكر است. اين به معناي بازگو نكردن انديشه نيست چرا كه انديشه خود همواره امري مخفي را در درون خويش حفظ مي نمايد. مساله ناشناخته ماندن است. نام پذير نبودن. خوانده نشدن و تنها اشاره پذير بودن. براي معرفي ما ، شليك به ما و فراخواندن ما تنها مي توانند به ما اشاره كنند. ما قابل اشاره ايم اما قابل برنامه ريزي ، تحليل و نامیدن نمي باشيم. يعني نبايد كه باشيم.
    س: فكر نمي كنيد نظريات شما يا آنان كه درباره شان مي نويسيد تا حدي محصول جوامع ديگر و شرايط ديگري است و در جامعه ما اوضاع كاملا متفاوت است؟
    ج: تفاوت همواره وجود دارد. انديشه به واسطه همين تفاوت است كه مي تواند كاري انجام دهد. متاسفانه حرف شما شواهد زيادي براي تاييد در اين روزها يافته است. من نمي خواهم كسي را متهم به چيزي كنم اما كساني به علت كم سوادي و عدم اطلاع از مباحث جديد دائما اين حرف را تكرار مي كنند كه وضعيت جامعه ما تفاوت است اما خوب براي شناخت تفاوت ها دو چيز لازم است اول شناخت ديگري و ديگر شناخت خود. سوي ديگر اين جريان هم وجود دارد كه انديشه را امري جهاني مي داند و فكر مي كند شباهت مطلق است. در بخش سوم كتاب من راجع به شباهت ها و تفاوت هاي شيطاني بحث مي كنم كه قصد ندارم آن را دوباره در اينجا بيان كنم. فكر نمي كنم كتاب فلسفه در خيابان متعلق به هيچ كدام از اين دو دسته باشد. به هرحال سعي من در این جهت بوده است.
    بگذاريد با مثالي قضيه را فيصله بخشم. ميزگردي درباره ايران با حضور ژيل دلوز ، لاكان ، فوكو ، بودريار، ژيژك و هابرماس برگزار شد. بله تعجب نكنيد موضوع ميزگرد ايران بود. خيلي جالب است كه بدانيد آنها در این میزگرد جزييات تاريخ ما را بررسي كردند هر يك با ديد و فلسفه خاص خودش و به مواردي اشاره کردند كه واقعا نشانه تيزهوشي و تفاوت آنان و وسعت اطلاعاتشان در مورد کشور ما بود. حاصل اين مباحثه در كتابي به نام «ميزگردي درباره ايران» منتشر ]خواهد[ شد. و خوب است بدانيد «ميزگردي درباره ايران» نام كتاب بعدي من است .