سرتیتر

حزب سوسیال دموکرات روس و وظایف مبرم آن !

 

 

حزب سوسیال دموکرات روس  و وظایف مبرم آن !

 

ی – و- استالین

این اثر برجسته رفیق استالین،در سال 1976، از متن انگلیسی آثار استالین،جلد اول  1907-1901،چاپ مسکو 1952، به فارسی ترجمه شده  ودر  ماه فوریه  2012 ، توسط مترجم، اندک تغییراتی در متن ترجمه ،  داده شده است .  تاریخ نگارش مقاله رفیق استالین ، ماه دسامبر 1901، میباشد

مترجم :  بابک حیدری

• پیش از رسیدن به سوسیالیسم،سوسیالیسمی که به طور علمی تدوین یافته  و به ثبوت رسیده است،اندیشه بشری مجبور به تحمل رنج و مرارت و تغییر و تبدل قابل ملاحظه ای بود .سوسیالیست های اروپای باختری ناچار بودند مدتهای متمادی در وادی سوسیالیسم تخیلی (سوسیالیسم غیر ممکن – غیر عملی)دچار سرگردانی گردند، تا بتوانند راه خود را پیدا کرده ، قوانین زندگی اجتماعی را مورد بررسی قرار داده، این قوانین را مستقر ساخته و از این طریق، نیاز بشر به سوسیالیسم را برآورده سازند. از آغاز قرن گذشته،اروپا تعداد بیشماری اندیشمندان شجاع ، فداکار و شریف،  به بار آورده است که کوشیده اند این مساله را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند که چه عاملی میتواند نوع بشر را از مصائبی که با رشد تجارت و صنعت،  بطور دائم التزاید ، شدید تر و حادتر میگردد،نجات دهد.در پیکار جهت پایان بخشیدن به ظلم و ستمگری اقلیت بر اکثریت،طوفانهای بیشماری در سراسر اروپا به وقوع پیوست و سیلابهای عظیم خون، جاری گردید . اما ، غم و اندوه از بین نرفت ، زخم ها التیام نیافته باقی ماندو با گذشت روزها ،درد و رنج، تحمل ناپذیرتر گردید.ما باید این واقعیت را که سوسیالیسم تخیلی ،قانونمندی های زندگی اجتماعی را مورد بررسی و تحقیق قرار نداد، یکی از دلایل اصلی در این مورد ،بدانیم.سوسیالیسم تخیلی، هرچه ژرفتر، در آسمان تخیل پرواز میکرد، حال آنکه آنچه مورد نیاز بود عبارت از پیوند محکم با واقعیت بود.اتوپیست ها (سوسیالیست های تخیلی)،زمانی در صدد بر آمدند سوسیالیسم را به مثابه یک وظیفه مبرم ،عملی سازند که در زندگی واقعی ،زمینه برای آن، اصلا آماده نبود و آنچه بعلت نتایجش بیشتر تاسف انگیز بود این بود که اتوپیست ها ( روبرت اوئن –لوئی بلان- فوریه و دیگران)،انتظار داشتندسوسیالیسم ، توسط قدرتمندان این جهان ،برقرار گردد.قدرتمندانی که از نقطه نظر اتوپیست ها می توانستند به سهولت، به  صحت ایده آل سوسیالیسم ،اعتقاد حاصل کنند.این نظریه،جنبش واقعی کارگری و توده های کارگران را به مثابه تنها وسیله نیل  به ایده آل سوسیالیسم،کاملا نا دیده میگرفت.اتوپیست ها قادر به درک این واقعیت نبودند . آنها میخواستند با وضع قوانین،صدور بیانیه ها  و بدون کمک مردم-کارگران-خوشبختی و شادکامی را مستقر سازند.آنها به جنبش کارگری، توجه ویژه ای مبذول نمیداشتند و حتی در اغلب موارد،منکر اهمیت آن میشدند. در نتیجه، تئوریهای آنهابه صورت صرفا تئوری، باقی مانده  و توده های کارگری را به حساب نمی آورد. در عین حال ، کاملا مستقل از این تئوریها، در بین توده های کارگری، ایده کبیری که در نیمه قرن گذشته  بوسیله نابغه بزرگ ، کارل مارکس ، اعلام شده بود- «رهائی طبقه کارگر باید به وسیله اقدام خود طبقه کارگر،عملی گردد، کارگران همه کشورها متحد شوید»، – رشد می یافت.

گفتار مارکس، این حقیقت را که اینک حتی برای «نابینایان»نیز آشکار است، نشان داد که آنچه برای ایجاد سوسیالیسم ضرورت داشت عبارت از اقدام مستقل کارگران و بهم پیوستن آنها به صورت یک نیروی متشکل، بدون در نظر گرفتن  ملیت و کشور بود. لازم بود این واقعیت به ثبوت برسد – و این امر به طرز شایسته ای  به وسیله مارکس و دوستش انگلس  انجام پذیرفت—تا پایه محکم حزب سوسیال دموکرات که امروزه همچون سرنوشت اجتناب ناپذیری  بر سیستم بورژوازی اروپا سایه افکنده و آنرا  به نابودی تهدید میکند  و در صدد است  بر روی خرابه های آن،سیستم سوسیالیسم را بنا سازد،ریخته شود .در روسیه، تحقق ایده سوسیالیسم، تقریبا همان راهی را پیمود که در  اروپای غربی پیموده بود.  در روسیه نیز، سوسیالیست ها مجبور بودد مدتهای متمادی در حیرت و سرگردانی بسر برند تا به حد آگاهی سوسیال دموکراسی یعنی سوسیالیسم علمی برسند. در اینجا نیزهمچون اروپای باختری، سوسیالیست ها و جنبش کارگری هر دو، وجود داشتند. اما آنها مستقل از همدیگر،حرکت میکردند و راههای جداگانه می پیمودند. سوسیالیست ها غرق رویاهای اتوپی بودند.(زملیا ولیا، نارودیانا ولیا)(1)   و جنبش کارگری،  به راه شورشهای خود بخودی میرفت.هم سوسیالیست ها و هم جنبش خود بخودی کارگران، بدون اطلاع از یکدیگر، در سال های 70 و 80قرن گذشته ، مشغول فعالیت بودند.سوسیالیست ها در بین زحمتکشان ،ریشه ای نداشتندو در نتیجه، فعالیت آنها تجریدی و بیثمر بود.از طرف دیگر،کارگران، فاقد رهبران  و سازماندهندگان، بودندو در نتیجه، جنبش آنها، شکل شورش های نامنظم بخود گرفته بود.به این دلیل عمده بود که مبارزه قهرمانانه سوسیالیست ها  در راه سوسیالیسم ،فایده و ثمری نمیداد و شجاعت افسانه آمیز آنها در مواجهه با دیوار محکم حکومت مطلقه،خنثی میگردید.سوسیالیست های روس، تنها در آغاز سالهای 90،با توده های کارگران، ارتباط بر قرار کردند.آنها در یافتند که کلید رستگاری بشریت  در دست طبقه کارگر می باشد. و تنها این طبقه است که  خواهد توانست به ایده آل سوسیالیسم، جامه عمل به پوشاند. بدین ترتیب،سوسیال دموکراسی روس ،تمام  هم و کوشش خود را  متوجه جنبشی ساخت که در آن زمان در بین کارگران روسیه ،جریان داشت. کارگران روس که هنوز دارای آگاهی طبقاتی کافی نبودند  و برای مبارزه ، آمادگی کافی نداشتند،کوشیدند تا به تدریج، خود را از موقعیت نومیدانه ای که داشتند ، نجات داده و تا حدی، سرنوشت خود را بهبود بخشند. البته در آن زمان،در رابطه با جنبش کارگری، کار تشکیلاتی منظمی وجود نداشت. جنبش ،یک جنبش خود بخودی بود . بنا بر این،سوسیال دموکراسی، در این جنبش خود بخودی ، غیر آگاهانه  و سازمان نیافته،آغاز به کار کرد.سوسیال دموکراسی کوشید مبارزات  ا نتزاعی و پراکنده گروه های جداگانه کارگران  علیه کارفرمایان جداگانه را  به صورت مبارزه مشترک متشکلی در آورد. تا این مبارزات ، به مبارزه طبقه کارگر روس ، علیه  طبقه ستمگر روس ، مبدل گردد. سوسیال دموکراسی بذل مساعی نمود  تا به این  مبارزه، شکل منظم و سازمان یافته ای بدهد.

در مراحل اولیه ،سوسیال دموکراسی، توانائی آن را  نداشت که فعالیت های خود را در بین کارگران، گسترش دهد و بنا بر این،فعالیت آن محدود به ایجاد و اداره محافل ترویجی(پروپاگاند) و تبلیغی(آژیتاسیون)بود. تنها کار سوسیال دموکراسی در آن دوره،برگزاری محفل های مطالعه و تحقیق بود.هدف از تشکیل این محافل ، ایجاد گروهی از خود کارگران بود که بعد ها بتواند رهبری جنبش را به عهده بگیرد.اما بزودی، دوران محفلهای مطالعاتی سپری گردید. سوسیال دموکراسی، لزوم  ترک محدوده  تنگ محفلها و گسترش نفوذ خود در بین توده های وسیع کارگران را احساس کرد.انجام این امر در نتیجه شرایط خارجی ،تسهیل گردید.در آن دوره، جنبش خودبخودی در بین کا رگران، اوج بیسابقه ای یافته بود. آیا در میان شما کسی هست سالی را که سراسر تفلیس  در گیر این جنبش خود بخودی بود، بیاد نیاورد؟اعتصاب های سازمان نیافته در کارخانجات دخانیات و کارگاه های راه آهن ،یکی پس ازدیگری، به وقوع پیوست.این اعتصابها در تفلیس در سالهای 98 –1897، در روسیه کمی زودتر، اتفاق افتاد. جنبش،  به کمک مبرم احتیاج داشت و سوسیال دموکراسی در رساندن کمک، سرعت عمل نشان داد.مبارزه جهت تقلیل ساعت کار، لغو جریمه، اضافه دستمزد و نظایر آن، شروع شد.سوسیال دموکراسی به خوبی میدانست که  رشد جنبش کارگری  نمی توانست به این خواستهای جزئی، محدود گردد واین خواست ها هدف جنبش نبوده ، بلکه وسیله ای برای نیل به هدف، محسوب میگردید.حتی اگر این خواست ها ، جزئی بودند،حتی اگر کارگران، خود، بصورت جدا از هم ،در شهر ها و ناحیه های جداگانه،مبارزه میکردند،خود این مبارزه، به کارگران، می آموخت که پیروزی کامل تنها وقتی میتوانست عملی گردد که طبقه کارگر در مجموع بمثابه نیروی متحد ، قوی و متشکل ، دشمن خود را مورد حمله قرار دهد. این مبارزه همچنان میتوانست به کارگران نشان دهد که آنها علاوه بر دشمن بلافصل خود یعنی سرمایه داران،دشمن هوشیارتر دیگری نیز دارند که عبارت از نیروی متشکل  مجموع طبقه بورژوازی –دولت سرمایه داری فعلی با نیروهای مسلح ، دادگاه ها،پلیس،زندانها و ژاندارمری – می باشد.در حالیکه در اروپای غربی، کوچک ترین کوشش کارگران در جهت بهبود وضع زندگی شان ، به تصادم با قدرت بورژوازی می انجامد،در حالیکه در اروپای غربی که حقوق انسانی به دست آمده است، کارگران مجبور به مبارزه مستقیم علیه مقامات دولتی می باشند،مسلما کارگران روس  در جنبش خود، به مراتب، بیشتر مجبورند با قدرت مطلقه که دشمن گوش بزنگ هر جنبش کارگری است،به مبارزه بپردازند. نه تنها به این حهت که این قدرت،  از سرمایه داران حمایت میکندبلکه همچنان بدین دلیل که بمثابه یک قدرت مطلقه ، دولت روسیه  نمی تواند تحمل اقدام مستقیم طبقات اجتماعی بویژه تحمل حرکت مستقیم طبقه ای نظیر طبقه کارگر را که بیش از سایر طبقات ، ستمدیده و مظلوم میباشد ، داشته باشد. سوسیال دموکراسی روس ، جریان جنبش را این چنین ارزیابی کرد  و تمام کوشش خود را مبذول داشت که این اندیشه ها را در بین کارگران، انتشار دهد. قدرت سوسیال دموکراسی از این امر، نشات میگیرد و این خود، بیانگر رشد عظیم و موفقیت آمیز آن، از همان ابتدا  میباشد. آن سان که در سال 1891،در نتیجه اعتصاب بزرگ کارگران کارگاه های بافندگی پترزبورگ، به اثبات رسید. اما، نخستین پیروزیها برخی از ضعیف النفس ها را به گمراهی سوق داده و آنها را دچار سرگیجه کرد. اگر  سوسیالیست های تخیلی در دوران خود، توجه خویش را منحصرا معطوف  هدف نهائی ساخته و مبهوت آن گردیده بودندو از مشاهده جنبش واقعی کارگری که جلو چشمانشان  گسترش می یافت ناتوان بودند  و یا آنرا رد میکردند،به همان اندازه، برخی از سوسیال دموکرات های روس نیز،تمام توجه خود را منحصرا درجنبش خودبخودی کارگری و نیازهای روزمره آن، متمرکز ساخته بودند..در آن زمان ،(پنج سال پیش)آگاهی طبقاتی کارگران روس،بسیار کم بود.کارگران روس از خواب طولانی خود،تازه بیدار میشدند و دیدگان آنها که به تاریکی عادت کرده بود،قادر نشد کلیه حوادث را  در دنیائی که برای نخستین بار در مقابل شان آشکار میشد، مشاهده کند. آنها نیازهای زیادی نداشتند و بهمان جهت نیز،خواستهای آنها زیاد نبود. کارگران روس هنوز چیزی جز افزایش اندکی در دستمزد و تقلیل ساعات کار، نمی خواستند.آنها از ضرورت این امر که باید سیستم موجود تغییر یابد و مالکیت خصوسی از بین برود و سیستم سوسیالیستی ایجاد گردد، اطلاعی نداشتند.آنها به ندرت جرات داشتند در باره لغو بردگی  که تحت رژیم استبدادی، شامل همه مردم روس  میگردید، در باره آزادی برای مردم  و شرکت آنها  در دولت کشورشان ، فکر کنند. بنا بر این ، در حالیکه بخشی از سوسیال دموکراسی روس،  بردن ایده های سوسیالیستی  به درون جنبش کارگری را وظیفه خود میدانست، بخش دیگر که فریفته مبارزه اقتصادی بود، -مبارزه برای بهبود نسبی  وضع زندگی کارگران مثلا تقلیل ساعات کار و مزد بیشتر- تمایل داشت که  وظیفه عظیم و ایده های بزرگ خود را کاملا فراموش کند.  آنها در حالیکه افکار دوستان همفکر اروپای غربی خود را که (برنشتینی ها نامیده میشدند)، منعکس میکردند، اظهار میداشتند:»برای ما جنبش، همه چیز است. هدف نهائی ، اهمیتی ندارد. آنها صرف مبارزه طبقه کارگر را در نظر میگرفتندو به هیچوجه به این اصل که کارگران برای چه هدفی مبارزه میکنند، اهمیتی نمیدادند. به اصطلاح سیاست مبارزه  به خاطر پول ناچیز، توسعه پیدا کرد.کار بجائی رسید که  یک روز، روزنامه
سنت پترزبورگ ( رابوچایا میسل) (2) اعلام داشت:» برنامه سیاسی ما عبارت از ده ساعت کار  در روزو برقراری مجدد تعطیلاتی که  در نتیجه  قانون 9 ژوئن، لغو  گردیده است، میباشد.» (3)  (!!!) (4)   این بخش از سوسیال دموکراسی روس ،بجای رهبری جنبش خود بخودی ، بجای تزریق ایده آلهای سوسیال دموکراتیک به توده ها  و رهبری آنها در راه انجام هدف نهائی ،به آلت بی اراده جنبش ، مبدل گردید.آنها کورکورانه، به دنبال آن گروه از کارگران افتادند که دارای آگاهی کمتری بودند و خود را به تنظیم و فورمولبندی آن نیاز ها و خواست هائی محدود کردند که کارگران در آن زمان از آنها آگاهی داشتند.خلاصه کلام اینکه آنها درب باز را میکوبیدند و جرات دخول به خانه را نداشتند.آنها نشان دادند که از بیان و توضیح هدف نهائی یعنی سوسیالیسم و یاحتی هدف مبرم، یعنی سرنگونی حکومت مطلقه، به توده های کارگری، عاجز و ناتوان میباشند . و آنچه بیشتر  مایه تاسف بود این بود که آنها کلیه این مسائل را بیهوده  و حتی  زیان آور تلقی میکردند.آنها کارگران روس را همچون اطفالی می پنداشتند و وحشت داشتند آنها را با این قبیل ایده های متهورانه ،دجار ترس و واهمه سازند. مساله  به این جا خاتمه  نمی یابد.از دید بخشی از سوسیال دموکرات ها ،مبارزه انقلابی جهت نیل به سوسیالیسم، ضرورتی نداشت.به نظر آنها آنچه ضرورت داشت  مبارزه اقتصادی- اعتصابها، اتحادیه های کارگری، شرکت های تعاونی مصرف کنندگان  و تولید کنندگان – بود وبا این ترتیب، سوسیالیسم به دست می آمد.آنها تئوری سوسیال دموکراسی قدیمی بین المللی را که بدون کسب قدرت سیاسی از جانب طبقه پرولتاریا (دیکتاتوری پرولتاریا)،تغییر در سیستم موجود و آزادی کامل کارگران، غیر ممکن میباشد ، اشتباه آمیز میدانستند. به نظر آنها در سوسیالیسم چیز جدیدی ، وجود نداشت و به مفهوم دقیق تر،بین سوسیالیسم و سیستم سرمایه داری موجود، تمایز و تفاوتی نبود. سوسیالیسم  می توانست  به سهولت در سیستم موجود ، گنجانیده شود.آنها اظهار میداشتند هر اتحادیه کارگری و حتی هر فروشگاه تعاونی و یا شرکت تعاونی تولیدکنندگان، درعین حال ، خود اندکی سوسیالیسم محسوب میشد.آنها تصور میکردند با این وصله کردن تمسخر آمیز لباسهای کهنه ، می توانند لباس های نوی برای بشریت رنجدیده،  درست کنند. اما اسفناک تر از همه  و در عین حال ، نا مفهوم تر از همه برای انقلابیون،این واقعیت می باشد که این بخش از سوسیال دموکرات های روس، تئوری آموزگاران غربی خود (برنشتین و شرکا) را بحدی  توسعه داده اند که وقیحانه اعلام میدارند آزادی سیاسی( آزادی اعتصاب، آزادی اجتماعات ،آزادی بیان  و غیره)بابودن تزاریسم ، سازگار میباشد و بنا بر این،مبارزه سیاسی یعنی مبارزه برای سرنگونی حکومت مطلقه،کاملا بیهوده است.چون مبارزه اقتصادی به تنهائی ، برای نیل به هدف، کافی می باشد.کافی است که اعتصابها ، پشت سر هم به وقوع به پیوندد-علیرغم ممنوعیت از طرف دولت- تا دولت، از مجازات اعتصاب کنندگان خسته گردد و بدین ترتیب ،آزادی اعتصابات و برگزاری سخن رانیها ، بخودی خود به وجود خواهد آمد.به این ترتیب ،این به اصطلاح سوسیال دموکراتها ،استدلال میکردند که کارگران روس باید تمام نیرو و انرژی خود را وقف مبارزه اقتصاذی کرده  و از تعقیب هرنوع » ایده آل درخشان «،خودداری کنند.در پراتیک، تبلور اعمال آنها در این نظریه به چشم میخورد که آنها تنها وظیفه خود را فعالیت های محلی در این یا آن شهر، میدانستند.آنها در امر سازمان دادن حزب سوسیال دموکرات کارگری در روسیه ، اشتیاقی نشان نمی دادند. بر عکس، آنها سازمان دادن حزب را بمثابه یک بازی مضحک و مشغول کننده ، تلقی میکردندکه گویا آنها را از انجام «وطیفه»مستقیمشان یعنی مبارزه اقتصادی ،باز میداشت. اعتصابات،باز هم اعتصابات بیشتر و جمع آوری کوپک ها برای صندوق اعتصاب.چنین بود مجموعه فعالیت آنها.

شما بدون تردید،فکر خواهید کرد چون آنها وظایف خود را تا این حد پائین آورده اند، چون آنها سوسیال دموکراسی را رد کرده اند، این ستایشگران» جنبش خود بخودی»، حداقل در زمینه این جنبش ، کار فراوانی انجام داده اند.اما در این مورد نیز آنها ، ما را فریب میدهند. تاریخ جنبش سنت پترزبورگ،این واقعیت را به ثبوت میرساند.رشد درخشان این جنبش و توسعه عظیم آن در مراحل نخستین،در سالهای 97— 1890،    سرگردانی و بن بست  را به دنبال داشت و بالاخره جنبش  متوقف گردید. این امر ، تعجب آور هم نیست. تمام کوشش های » اکونومیست» ها جهت ایجاد سازمان پابرجائی به منظور مبارزه اقتصادی ،همواره با سد محکم حکومت، مواجه گردیده و در مقابل این سد، متلاشی شد. رژیم مهیب ترور  پلیسی ، تمام امکانات جهت ایجاد هرنوع تشکیلات کارگری را از بین برد.اعتصابات نیز، نتایجی  به بار نیاوردند.چون 99 در صد این اعتصابات، زیر فشار پلیسی، خاموش گردیدند.کارگران در نهایت بیرحمی از سنت پترزبوزگ رانده شدند و انرژی انقلابی آنها در مواجه با دیوارهای زندان  و یخبندان های سیبری ، به وضع رقت باری  بهدر رفت.ما عمیقا معتقدیم  که این توقف ( البته نسبی )جنبش، نه تنها  مربوط به شرایط خارجی یعنی  رژیم پلیسی بود، بلکه به همان اندازه با امر جلوگیری کردن از رشد آگاهی سیاسی کارگران و در نتیجه، کاهش انرژی انقلابی آنها ارتباط داشت. با وجود اینکه جنبش، رشد میکرد،کارگران نمی توانستند وسیعا اهداف عالی  و محتوی مبارزه را درک کنند. چون پرچمی که تحت آن، کارگران روس  مجبور به ادامه مبارزه بودند، همان پرچم رنگ پریده کهنه با شعار مبارزه اقتصادی بخاطر پول ناچیز بود. در نتیجه ، کارگران مجبور بودند این مبارزه را با انرژی و شوق و شور کاهش یافته  و کوشش انقلابی کمتری ، جلو ببرند. چون انرژی و نیروی عظیم ، بمنظور انجام هدف برجسته ای بوجود می آید. اگر هر آن،  شرایط زندگی ما با اصرار هرچه بیشتر ، کارگران روس را  بسوی مبارزه سیاسی رودررو سوق  نمیداد، خطری که  این جنبش را  در نتیجه این امر، تهدید میکرد،میتوانست عظیم تر نیز باشد.حتی یک اعتصاب معمولی کوچک، کارگران را در مقابل مساله عدم وجود آزادیهای سیاسی قرار میداد.آنها را  به تصادم با دولت و نیروهای مسلح، وامیداشت و به طرز خیره کننده ای آشکار میساخت که چگونه مبارزه اقتصادی  به تنهائی  ، نا مناسب و غیر کافی می باشد. در نتیجه ، علیرغم خواست این «سوسیال دموکراتها»، مبارزه روز به روز  بنحو روز افزونی  ماهیت مشخص سیاسی بخود میگرفت. تمام کوششهای کارگران آگاه جهت بیان آشکار  نا رضایتی هایشان با شرایط موجود  اقتصادی و سیاسی که  تحت آن، کارگران روس امروزه رنج  میبرند،هر تلاش آنها برای رهائی از این یوغ ، آنها را مجبور میکرد به نوعی از تظاهرات دست بزنند  که در آن، جنبه اقتصادی مبارزه هرچه بیشتر ، رونق و اهمیت خود را از دست داده بود.

جنبش های اول ماه می در روسیه ، راه را برای مبارزه  و تظاهرات سیاسی ،باز کرد و کارگران روس به تنها  سلاحی  که در گذشته در مبارزه شان داشتند، –اعتصاب – اسلحه نوین و نیرومندی  نیز اضافه کردند که عبارت از دمونستراسیون های سیاسی بود  که برای نخستین بار ، در طول تظاهرات عظیم روز اول ماه مه خارکف در 1900، مورد تجربه و آزمایش قرار گرفت. بدین ترتیب،جنبش کارگری روس در نتیجه  توسعه و رشد درونی خود،از مرحله پروپاگاند( ترویجی) در محافل مطالعه و مبارزه  اقتصادی به وسیله اعتصابات ، به مرحله مبارزه سیاسی و آژیتاسیون ( تبلیغی)، واردگردید. وقتی که طبقه کارگر در صحنه مبارزه ، عناصری از سایر طبقات  اجتماعی  در روسیه را مشاهده کرد که با اراده مصمم، جهت کسب آزادی  سیاسی گام  بر داشته بودند، این گذار بطور محسوسی ، تسریع یافت.

• 2

طبقه کارگر، تنها طبقه ای نیست که  زیر یوغ رژیم تزاری، اظهار ناخشنودی و شکایت میکند.مشت سنگین حکومت مطلقه ،طبقات اجتماعی دیگری را نیز  خرد میکند. دهقانان روس که از گرسنگی دائم،  ضایع و تلف گردیده  و تحت فشار بار غیر قابل تحمل مالیاتها  از هستی افتاده و   در معرض غارت  تجارحریص بورژوازی  و زمین داران «اشرافی» قرار گرفته اند ، زیر یوغ  تزاریسم ، ناله و شکایت میکنند. زیر یوغ تزاریسم ، مردم خرده پا در شهر، کارمندان جزء دولتی و ادارات خصوصی  و کارمندان جزء بطور کلی ،آن طبقه وسیع تحتانی جامعه شهری که زندگی آنها همچون زندگی طبقه کارگر، غیر مطمئن میباشد  و دلایل فراوانی جهت عدم رضایت خود با وضع اجتماعی  شان دارند، شکایت و ناله می کنند.  بخشی از خرده بورژوازی و حتی بورژوازی متوسط که نمی خواهد به  تازیانه و شلاق  تزار، تن در دهد، زیر یوغ تزاریسم، ناله و شکایت میکند. این، بخصوص شامل بخش تحصیل کرده بورژوازی میگردد، به اصطلاح نمایندگان مشاغل آزاد. ( معلمین، دکترها ،وکلای دادگستری ، دانشجویان دانشگاه هاو دبیرستان ها ) ملیت ها  و گروه های مذهبی تحت ستم  در روسیه ، زیر یوغ تزاریسم، شکوه میکنند. لهستانی ها که از سرزمین های بومی خود رانده میشوند  و مقدس ترین عواطفشان ، مورد اهانت قرار میگیرد،  و فنلاندیها که آزادی و حقوقشان  که دارای سوابق تاریخی است ، به نحو متفرعانه ای از طرف حکومت مطلقه، لگدکوب میگردد، از این شمار می باشند. زیر یوغ تزاریسم، یهودیها که  دائماتحت  تعقیب و در معرض تحقیر قرار دارند و حتی از مختصر حقوق ناچیزی که سایر اتباع روس از آن برخوردارند، نظیر حق  زندگی در هر بخشی از روسیه،  حق رفتن به مدرسه، حق استخدام  در خدمات دولتی و نظایر آن ، بی بهره میباشند، ناله و شکایت میکنند.  گرجی ها ، ارمنی ها و دیگر  ملیت ها  که از حق داشتن مدارس خود  و از حق استخدام در ادارات دولتی  محرومند  و مجبورند به سیاست شرم آور و ظالمانه روسیفیکاسیون ( روسی مآب کردن دیگر ملیت ها ) که با حرارت کامل از طرف حکومت  مطلقه دنبال میگردد،تن در دهند،ریر یوغ تزاریسم، شکایت میکنند. شکایت  کنندگان زیر یوغ تزاریسم  عبارتند از ……… اما این امر غیر ممکن میباشد که تعدادکلیه افراد تحت ستم و همه آنهائی را که از طرف حکومت مطلقه، تحت تعقیب میباشند،شمارش کرد، آنها آنچنان بیحد و حصر میباشند که  اگر همگی از این واقعیت آگاهی داشتند  و میدانستند که دشمن مشترک شان کیست، رژیم استبدادی در روسیه، حتی یک روز هم ،دوام نمی آورد. بدبختانه دهقانان روس هنوز در نتیجه  اسارت قرون و اعصار و فقر و جهالت،  مظلوم و ستمدیده میباشند.آ نها تازه بیدار میشوند . آنها هنوز نمیداننددشمن شان کیست.  تا زمانیکه ملیت های تحت ستم روسیه، نه تنها  مورد مخالفت دولت  روسیه ، بلکه حتی مورد مخالفت مردم روسیه نیز قرار دارند   که هنوز   درک نکرده اند  دشمن مشترکشان حکومت مطلقه میباشد، نمی توانند تحقق امر رهائی خویش  در سایه کوشش های خود را  حتی  در خواب هم مشاهده کنند.آنچه باقی می ماند عبارت است از طبقه کارگر ، خرده پاهای جوامع شهری  و بخش  تحصیل کرده بورژوازی.     اما بورژوازی تمام کشورهاو ملتها ، در امر بهره گیری از محصول پیروزی دیگران ، مهارت فراوان دارد.بورژوازی در اینکه دیگران را وادارد بار وی را به سر منزل امن برسانند ، بسیار ماهر است. بورژوازی هرگز نمی خواهد موقعیت بسیار ممتاز خود را در مبارزه علیه دشمن قوی ، در مبارزه ای که  پیروزی درآن به آسانی مقدور نیست،

• به مخاطره بیاندازد. بورژوازی گرچه ناراضی است ولی شرایط زندگی وی، قابل تحمل میباشد.  و بنا بر این، با طیب خاطر،این حق را برای طبقه کارگر  و بطور کلی برای توده مردم قائل میگردد که در معرض شلاق و تازیانه قزاقها و گلوله سربازان قرار گیرند و در سنگرها به نبرد به پردازند. بورژوازی با مبارزه ای که در جریان است ،اظهار» همدردی» میکند و نهایت خشم خود را علیه سبعیت دشمن خونخوار در سرکوب جنبش خلق،آرام و زیر لبی، ابراز میدارد. بورژوازی از دست یازیدن به عمل انقلابی ،واهمه دارد و فقط در آخرین لحظات  مبارزه،  زمانی که ضعف و ناتوانی دشمن ، مشهود و آشکار میگردد، به اقدامات انقلابی متوسل میشود.  تنها طبقه کارگر و توده مردم بطورکلی   که در طول مبارزه جز زنجیرهایشان  چیزی را از دست نمیدهند، فقط آنها،  نیروی اصیل انقلابی را تشکیل میدهند و تجربه  روسیه گرچه هنوز بسیار ناقص است، این حقیقت دیرینه را که تاریخ کلیه جنبش های انقلابی بما  آموخته است ، تائید میکند.از نمایندگان طبقه دارای امتیاز، تنها بخشی از دانشجویان ، در امر مبارزه تا به آخر، جهت برآورد خواستهای خویش ، عزم و پایداری نشان داده اند.اما ما نباید فراموش کنیم که این بخش از دانشجویان ، فرزندان کسانی هستند که  در معرض ستم و بیدادگری قرار دارند و آنها تا زمانیکه در دریای زندگی غوطه نخورده اندو موقعیت مشخصی را در اجتماع  اشغال نکرده اند،به مثابه روشنفکران جوان ، بیشتر از هر گروه دیگری تمایل دارند در راه ایده آلهائی که آنها رابه مبار زه در جهت آزادی فرا میخواند،تلاش و کوشش کنند.

در هر حال،  اینک دانشجویان در» جنبش اجتماعی»، تقریبابه مثابه رهبران و آوانگاردها، ظاهر میگردند. بخش های ناراضی طبقات مختلف اجتماعی ، دور آنها حلقه میزنند.در ابتدای امر، دانشجویان کوشیدند  با سلاحی که از کارگران به عاریه گرفته بودند، – اعتصاب-مبارزه را پیش ببرند.اما وقتی دولت با گذراندن قانون بیرحمانه ( دستورات موقتی ) (5) که مطابق آن، دانشجویان اعتصابی ، به سربازخانه ها گسیل میشدند،با اعتصاب دانشجویان بمقابله پرداخت، تنها یک اسلحه برای دانشجویان باقی مانده بودو آن ، عبارت از طلب استعانت و یاری  از توده مردم روس و انتقال از اعتصاب ، به تظاهرات خیابانی بود. دانشجویان از این حربه ، استفاده به عمل آوردند. آنها سلاح خود را به زمین نگذاشتند. برعکس، دانشجویان، شجاعانه تر و مصممانه تر از پیش ، جنگیدند. مردم ستمدیده گرد آنها جمع شدند.  کارگران به دانشجویان، کمک و یاری رساندند و جنبش،  نیرومند تر گردیده ، دولت را مورد تهدید قرار داد. اینک مدت دو سال است دولت روسیه با کمک آرتش بیشمار خودو پلیس و ژاندارمری ، در گیر مبارزه ای شدید  ولی بی ثمر ، علیه توده های  عصیانگر میباشد.حوادث چند روز گذشته، ثابت میکندکه تظاهرات خیابانی شکست ناپذیر میباشد.حوادث روزهای نخستین ماه دسامبر، در خارکف، مسکو، نژنی نوگورود، ریگا و جاهای دیگر، به ثبوت میرساند که عدم رضایت عمومی اینک به نحو آگاهانه ای  خود را نشان میدهد و توده نا راضی تمایل دارد اعتراض آرام را بعمل انقلابی ، مبدل سازد.         اما خواستهای دانشجویان  در زمینه آزادی آموزش  و عدم دخالت در امور داخلی دانشگاه،جهت یک جنبش اجتماعی وسیع ، خواستهای بسیار محدودی محسوب میگردد. برای متحد ساختن کلیه شرکت کنندگان در این جنبش، پرچمی مورد نیاز میباشد . پرچمی که قابل فهم همه باشد  و همه آنرا گرامی بدارند و شامل تمام خواستها باشد.  این پرچم، پرچمی است که در آن، نوشته شده است : حکومت مطلقه را سرنگون کنید.  تنها بر روی خرابه های حکومت مطلقه ، ساختمان یک سیستم اجتماعی که بر پایه حکومت  توده ها بنا شده است و آزادی تعلیم و تربیت ، آزادی اعتصاب ، آزادی بیان ،ازادی مذهب ، آزادی برای ملیت ها و غیره و غیره را تضمین میکند، امکان پذیر خواهد بود. تنها چنین سیستمی به مردم امکان خواهد داد که در مقابل کلیه ستمگران ، تجار و سرمایه داران آزمند  و حریص ، کشیشان و اشراف، از خود دفاع کنند. تنها چنین سیستمی ، راه بلا مانعی به سوی آینده بهتر و جهت مبارزه بدون مانع برای استقرارسیستم سوسیالیستی خواهد گشود. البته دانشجویان تنها با اتکا به نیروی خویش نمی توانند این مبارزه شگفت آور را پیش ببرند.  دست های ناتوان آنها قادر به نگهداری  این پرچم وزین نیست. برای نگهداری این پرچم ،دستهای نیرومندتری مورد نیاز میباشد و تحت شرایط کنونی،  این قدرت، تنها در نیروی متحد زحمتکشان نهفته است. از این روست که  باید طبقه کارگر ، پرچم سرتاسری روسیه را از دستهای ناتوان دانشجویان، بیرون بکشد وبا درج شعار «سرنگون باد حکومت مطلقه ! زنده باد قانون اساسی دموکراتیک !» بر آن ،مردم روسیه را به سوی آزادی ، رهبری کند.  ما باید از دانشجویان بخاطر درسهائی که به ما آموخته اند، سپاسگزار باشیم. آنها نشان دادند که  در مبارزه انقلابی ، تظاهرات سیاسی تا چه حد ، حائز اهمیت میباشد .

اهمیت تظاهرات خیابانی در  این است که  که این تظاهرات، بطور سریع، توده های عظیم مردم را  بسوی جنبش، جلب میکندو آنها را فورا با خواستهای ما آشنا میسازد و زمینه  گسترده مساعدی فراهم می آورد که در آن ، ما بتوانیم جسورانه تخم ایده های سوسیالیستی و آزادی سیاسی را بکاریم. تظاهرات خیابانی، سبب آژیتاسیون خیابانی میگردد که بخش عقب افتاده  و جبون جامعه ، لاجرم تحت تاثیر آن ،قرار میگیرد.(6)  کافی است فردی در طول یک دمونستراسیون به خیابان برود و مبارزین جسور را مشاهده کند و درک کند آنها بخاطر چه می  جنگند. فریادهای آزادیخواهانه را بشنود که از همه میخواهند به مبارزه به پیوندند و به سرودهای هیجان انگیز گوش فرا دهد  که سیستم موجود را محکوم کرده  و تباهی های اجتماعی  ما را افشا میسازند.

بهمین جهت است که دولت از تظاهرات خیابانی بیش از هر چیز دیگری، واهمه دارد. بهمین  سبب است که دولت نه تنها تظاهر کنندگان بلکه «ناظرین کنجکاو» را نیز، به اشد مجازات تهدید میکند. خطر عمده ای که دولت را تهدید میکند  در این کنجکاوی مردم، نهفته است. » ناظر کنجکاو» امروز ، فردا به تظاهر کننده ای مبدل خواهد شد و گروه های تازه «ناظرین کنجکاو» را، دور خود جمع خواهد کرد و امروزه ، در هر شهر بزرگ ، ده ها هزار از این قبیل «ناظرین کنجکاو» وجود دارد. مردم روس، دیگر مثل سابق  با شنیدن اینکه  بینظمی در اینحا یا آنجا به وقوع پیوسته است، خود را پنهان نمیسازند. (آنها عادت داشتند بگویند  بهتر  است خود را کنار بکشیم مبادا دچار دردسر گردیم.) امروزه آنها به صحنه اغتشاش و شورش ،هجوم آور میشوندو»کنجکاوی» نشان میدهند. آنها مشتاقانه  میخواهند بفهمند  چرا این اغتشاشات و بی نظمی ها به وقوع می پیوندد؟ چرا اینهمه مردم، خود را  در معرض ضربات تازیانه و شلاق قزاقها قرار میدهند ؟ تحت چنین شرایطی، دیگر «ناظرین کنجکاو»، به صدای شلاق و شمشیر، با بی تفاوتی و بی اعتنائی ، گوش فرا نمی دهند. «ناظرین کنجکاو»مشاهده میکنند که تظاهر کنندگان،جهت بیان خواستها و تقاضاهای خود،در خیابانها اجتماع کرده اند و دولت با ضرب و جرح و سرکوب بیرحمانه با آنها رفتار میکند.»ناظرین کنجکاو»، دیگر با شنیدن صدای تازیانه ، فرار نمی کنند. بر عکس، آنها نزدیکتر می آیند  و تازیانه، دیگر بین «ناظرین کنجکاو»و «شورشگران»، فرقی قائل نمیشود. اینک تازیانه و شلاق با در نظر گرفتن «مساوات کامل دموکراتیک»، بر پشت همه، اعم از مرد و زن  و بدون ملاحظه سن و حتی طبقه، فرود می آید. بدین ترتیب، ضربات تازیانه، خدمت بزرگی به ما میکند. چون در اثر ضربات شلاق  و تازیانه، گرایش به انقلاب در » ناظرین کنجکاو»، تسریع میگردد. تازیانه از وسیله ای جهت رام کردن مردم، به وسیله ای برای بر انگیختن آنها ، مبدل میشود. از اینروست که حتی اگر تظاهرات خیابانی، نتایج مستقیمی  برای ما ببار نمی آورد، حتی اگر اینک تظاهر کنندگان بعلت ضعف و ناتوانی زیاد، قادر نیستند دولت را وادار به قبول خواستهای عامه کنند، با وجود این،  فداکاریها و جانفشانیهائی که هم اکنون ما در تظاهرات خیابانی نشان میدهیم،صد ها بار جبران خواهد گردید.  هر رزمنده ای که در طول مبارزه، بخاک می افتد  و یا به ناچار از صفوف ما دور می افتد، صدها رزمجوی دیگر را به نبرد و مبارزه بر می انگیزد.

تا مدتی ، ما بارها در خیابانها با شکست و ناکامی ، روبرو خواهیم شدو دولت، در نبردهای خیابانی ، پشت سرهم به کسب پیروزی موفق خواهد شد.اما این پیروزیها برای دولت، بسیار گران تمام خواهد شد..چندین پیروزی دیگر از این قبیل، همان و ناگزیری و قطعیت شکست حکومت استبدادی، همان.پیروزی هائی که امروزه دولت کسب میکند، موجبات شکست آنرا فراهم میسازد و ما که عمیقا اعتقاد داریم روز شکست دولت فرا خواهد رسید  و آن روز خیلی هم دور نیست، ضربات شلاق و تازیانه را بجان میخریم تا تخم آژیتاسیون سیاسی و سوسیالیسم را بکاریم . دولت نیز، همچون ما معتقد است که آژیتاسیون خیابانی، ناقوس مرگش را به صدا درآورده و در عرض دو، سه سال آینده، شبح انقلاب مردم در مقابلش ، نمودار خواهد گردید.چند روز پیش ، دولت از زبان استاندار ایالت یکاترینا، اظهار داشت که » جهت سرکوب کوچکترین حرکت بمنظور تظاهرات خیابانی ،از دست یازیدن به شدیدترین اقدامات، خود داری نخواهد کرد. » چنانچه ملاحظه میکنید این بیانیه، بوی گلوله و باروت میدهد. اما ما فکر میکنیم گلوله نیز، همچون شلاق،در برانگیختن نارضایتی مردم، موثر میباشد.ما تصور نمی کنیم که دولت حتی با توسل به «شدید ترین اعمال»، خواهد توانست برای مدت طولانی جلو آژیتاسیون سیاسی را گرفته و از گسترش آن، ممانعت بعمل آورد. ما امیدواریم سوسیال دموکراسی انقلابی ، موفق خواهد گردید آژیتاسیون خود را با شرایط جدیدی که دولت با توسل به «اقدامات شدید امنیتی » بوجود خواهد آورد، منطبق سازد. در هر حال ، سوسیال دموکراسی باید با دقت و هوشیاری ، متوجه اوضاع باشد. باید درسهائی را که این حوادث می آموزد بطور سریع بکار بندد و با استادی و مهارت ، فعالیت های خود را با شرایط تغییر یافته، انطباق دهد.

اما جهت انجام این منظور، سوسیال دموکراسی باید دارای تشکیلات قدرتمند و یک پارچه  و دقیق تر گفته باشم دارای تشکیلات حزبی باشد که نه تنها در اسم  بلکه همچنان در اصول اساسی  و نظریات تاکتیکی نیز، متحد باشد. وظیفه ما این است که در راه ایجاد این حزب قدرتمندکه مسلح به اصول محکم  و مخفی کاری غیر قابل نفوذ میباشد، کوشش کنیم. حزب سوسیال دموکرات، باید از جنبش نوین خیابانی  که تازه آغاز شده است، بهره بر داری بعمل آورد. این حزب باید پرچم دموکراسی روس را در دست خود گرفته و آنرا به پیروزی و فتحی که همه خواهانش هستند، رهبری کند. بدین ترتیب، در مقابل ما یک دوره  در درجه نخست مبارزه سیاسی، قرار  گرفته است. این چنین مبارزه ای برای ما ضروری میباشد. چون در شرایط سیاسی کنونی ،مبارزه اقتصادی – اعتصابها –نمی تواند نتایج اساسی به بار بیاورد.حتی در کشور های آزاد، اعتصاب، شمشیر دو لبه ای است . حتی در این کشورها ، گرچه کارگران از وسایل مبارزه –آزادی سیاسی، اتحادیه های کارگری نیرومند و متشکل و پول سرشار در صندوق اعتصاب- برخوردارند،اعتصاب اغلب با شکست کارگران ، خاتمه می یابد. در کشور ما که اعتصاب همچون جنایتی تلقی گردیده و توسط نیروهای مسلح سرکوب میشود و پاداش شرکت کنندگان در اعتصاب ، حبس و توقیف میباشد، جائیکه در آن، اتحادیه های کارگری تماما ممنوع است ، اعتصاب تنها دارای  اهمیت اعتراضی میباشد .اما تظاهرات ، سلاح به مراتب قویتری ، جهت اعتراض ، محسوب میشود.طی اعتصاب ، در نیروهای کارگران، پراکندگی ایجاد میگردد. تنها کارگران یک کارخانه  و یا چندین  کارخانه و حد اکثر کارگران یک رشته صنعتی ، در اعتصاب شرکت میکنند.تدارک اعتصاب عمومی حتی در اروپای باختری نیز، کار بسیار دشواری است. اما در کشور ما ، این امر کاملا غیر ممکن میباشد.  در تظاهرات خیابانی ، کارگران فورانیروهای خود را متحد میکنند. همه این مسائل ، نشان میدهد آن «سوسیال دموکراتها» که میخواهند جنبش کارگری را به مبارزه اقتصادی  و تشکیلات سندیکائی محدود سازند و مبارزه سیاسی را به عهده «روشنفکران» ، دانشجویان و   جامعه، محول   کرده  و به کارگران ، تنها  نقش نیروی کمک  کننده را واگذار کنند ، چه دید کوتاه بینانه ای دارند. تاریخ بما نشان میدهد  که  در چنین شرایطی ،کارگران تنهابار بورژوازی  را به سر منزل امن خواهند رساند. بورژوازی معمولابا طیب خاطر، بازوی توانای کارگران را در مبارزه علیه دولت استبدادی،  مورد استفاده قرار میدهد  و وقتی پیروزی بدست آمد ، از آن ، بهره برداری میکند و کارگران را دست خالی میگذارد. اگر این امر در کشور ما اتفاق بیفتد ، کارگران از این مبارزه، نتیجه ای بدست نخواهند آورد.

در رابطه با  دانشجویان و سایر مخالفین  در بین مردم ، باید گفته شود آنها نیز در هر حال متعلق به بورژوازی هستند . کافی است که» قانون اساسی پر و بال شکسته» بی ضرری که به مردم  فقط کم اهمیت ترین حقوق را اعطا میکند ، داده شود، تا کلیه این مخالفین ، نغمه دیگری سر دهند. آنها شروع به تمجید و ستایش از رژیم جدید خواهند کرد . بورژوازی در وحشت و هراس  دائم از «شبح سرخ» کمونیسم،  زندگی میکند و در تمام انقلاب ها  میکوشد کار را شروع نشده ، متوقف سازد.  بورژوازِی ، پس از در یافت امتیازات کو چکی ، به خاطر ترس و وحشتی که از کارگران دارد، دست سازش به سوی دولت  دراز کرده  و بی شرمانه به امر آزادی، خیانت میورزد. (7)   تنها طبقه کارگر است که سازش با حکومت مطلقه را به منظور کسب امتیازات، محال میشمارد و بوسیله آوازهای دلنوازی که همراه با ساز قانون اساسی مترنم میگردد ، بخواب نمیرود.بهمین جهت نیز، این مساله که آیا طبقه کار گر در جنبش عام دموکراتیک، خواهد توانست رهبری را در دست بگیرد  و یا به مثابه نیروی کمکی «روشنفکران» یعنی بورژوازی ، در دنبال جنبش کشیده خواهد شد ، برای امر دموکراسی در روسیه،  مساله فوق العاده مهمی محسوب میگردد.  در حالت نخست ، سرنگونی حکومت مطلقه ، منجر به ایجاد  قانون اساسی وسیع دموکراتیک خواهد گردید  که حقوق مساوی به کارگان ، دهقانان ستمدیده  و سرمایه داران ،اعطا خواهد کرد. درحالت دوم ، ما همان «قانون اساسی پر و بال شکسته » را خواهیم داشت که همچون حکومت مطلقه قادر خواهد شد خواست های کارگران را پایمال ساخته و به مردم ، تنها  آزادی پوچ و واهی اعطا کند. اما طبقه کارگر برای اینکه قادر به ایفای این نقش رهبری کننده باشد، باید  در حزب سیاسی مستقلی ، متشکل گردد.  در صورتیکه طبقه کارگر،  به انجام این امر  توفیق یابد ، هیچگونه خیانتی از جانب متحد  موقتی اش – «جامعه «،- هراس و وحشتی برای این طبقه در پیکارش علیه حکومت مطلقه ، بوجود نخواهد آورد. به محض اینکه ، این «جامعه،» به امر دموکراسی خیانت ورزید ، طبقه کارگر با اتکا  به کوشش خود، انقلاب را پیش خواهد راند. حزب مستقل سیاسی ، به طبقه کارگر ، نیروی لازم جهت انجام این امر را خواهد داد   بردزولا  ( مبارزه) شماره    3-2 نوامبر  – دسامبر 1901   بدون امضا

 

توضیحات رفیق  استالین                                                                             

1—زملیا ولیا   = زمین و آزادی نارودنایا ولیا   = اراده مردم   2- رابوچایا   میسل   ( اندیشه کارگران) روزنامه ای که آشکارا  نظریات اپورتونیستی» اکونومیست ها » را ترویج میکرد ، از اکتبر 1897  تا دسامبر  1902،  منتشر گردید. جمعا 16 شماره ، انتشار یافت.                                                

3  = قانون 2 ژوئن 1897 ، روز کار5 / 11  ساعته را برای کارگران در کارخانه ها و کارگاه های راه آهن ، تعیین کرد و همچنان تعداد روز های تعطیلی کارگران را کاهش داد.                                                                                               

4- باید تذکر داده شود  که «گروه مبارزه»  سنت پترزبورگ  و هیات تحریریه  روزنامه آن ،  در این اواخر ، خط مشی  منحصرا اقتصادی سابق خود را رد کرده  اند  و اینک سعی میکنند ایده مبارزه سیاسی را در فعالیت های خود،بگنجانند.               

این، مربوط به » مقررات موقتی» حاکم بر خدمت سربازی  برای  دانشجویان  در موسسات عالی آموزشی است که از طرف دولت، در 20 ژوئیه 1899، تعیین شده است. طبق این مقررات،دانشجویانی  که در تظاهرات دسته جمعی علیه رژیم پلیسی مستقر در  موسسات عالی آموزشی، شرکت میکردند،  از دانشگاه اخراج گردیده و  به مثابه سرباز وظیفه،  به مدت از یک تا سه سال، در آرتش تزار ، مشغول خدمت میشدند.                                                                                            6   –در شرایطی که فعلا در روسیه غالب میباشد، کتابها و جزوه های آژیتاسیونی که بطور غیر قانونی چاپ میگردد، با اشکال فراوان به دست افراد میرسدگرچه پخش و توزیع این قبیل ادبیات ، تاثیر قابل ملاحظه ای دارد، ولی در اغلب موارد، آنها بدست  تعداد بسیار قلیلی  از اهالی میرسد

 7اینجا البته منظورمان آن بخش از روشنفکران نیست که اینک علیه طبقه خود بر خاسته و در صفوف سوسیال دموکراتها،  مبارزه میکنند. اما این قبیل روشنفکران ، فقط استثنا هستند.آنها به مثابه  کلاغهای «سفید» می باشند

بردزولا، نخستین نشریه  غیر قانونی مارکسیستی در گرجستان، در سال 1901 ، شروع به انتشار کرد.                  

 تذکر آخر از مترجم  مقاله                                                                                 

•                            

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

۱ دیدگاه

  1. ظاهرآ شما که خانواده را قبول کرده اید سیستم پارلمانتاریسم را هم قبول کرده اید و الان هم جرات اینکه تجارت جهانی و اتحادیه اروپا را نفی کنید ندارید این پیروی از افکاری مانند جنگ بین کارگران و بقیه را تجویز میکند و همه اش دنبال تقابل به جای تعامل(پراگماتیسم)به چه منظوریست ایا این طرز برخورد با پارلمانتاریسم و تحارت جهانی مغایرت ندارد.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.