سرتیتر

طبقه پرولتاریا و حزب پرولتاریا!



استالین                

مترجم  :   بابک حیدری

این اثر ارزنده رفیق استالین، در ماه مه 2012، مطابق با اردیبهشت — خرداد 1391شمسی، از متن انگلیسی آثار استالین،جلد اول1907 — 1901چاپ مسکو 1952، به فارسی ترجمه شده است. تاریخ نگارش مقاله رفیق استالین، ا ژانویه سال 1905، میباشد.                          مترجم

آن روزها که  مردم متهورانه اعلام میکردند  » روسیه واحد وغیر قابل تقسیم» ،سپری شده است.امروز، حتی یک کودک هم میداند که چیزی به نام روسیه ای » واحد و تقسیم ناپذیر» ، وجود ندارد. روسیه از مدتها پیش ،به دو طبقه متضاد تقسیم شده است، بورژوازی و پرولتاریا.امروز از کسی پوشیده نیست که  مبارزه بین این دو طبقه ،به محوری مبدل شده است که زندگی معاصر ما بر دور آن ، میگردد.

 با وجود این، تا همین اواخر ،درک وفهم این امر، مشکل بود.بدین دلیل که ما  تا کنون، گروه های جدا ازهم را در صحنه مبارزه میدیدیم. تنها گروه های جدا از هم در شهرهای مشخص و  بخشهائی ازکشور بودند که مبارزه را پیش می بردند.در حالیکه پرولتاریا و بورژوازی  بمثابه طبقات، به آسانی قابل مشاهده نبودند.اما حالا شهر ها و بخشها متحد شده اند.گروه های مختلف پرولتاریا دست بدست هم داده اند. اعتصاب ها و تظاهرات مشترک،به وقوع پیوسته است ، و در مقابل ما،تصویر پرشکوه  مبارزه بین دو روسیه- روسیه بورژوا و روسیه پرولتاریا- به نمایش گذاشته شده است.دو ارتش  بزرگ، وارد صحنه شده اند- ارتش پرولتاریا و ارتش بورژوازی – و  مبارزه بین این دو ارتش ،سرتاسر زندگی اجتماعی ما را دربر میگیرد.

  از آنجائیکه یک ارتش نمی تواند بدون رهبران، وارد عمل شود  و چون  هر ارتشی پیشاهنگی دارد که پیشاپیش آن ، حرکت می کند ومسیرش را معین میسازد ،واضح است که متناسب با این ارتش ها  ، باید گروهی از رهبران و احزاب، چنانچه  معمولا نامیده میشوند ، به وجود بیایند.

  بنا بر این ،صحنه زیرین درتصویر، نمایان میگردد.دریک طرف، ارتش بورژوازی  به رهبری حزب لیبرال ، در طرف دیگر ،ارتش پرولتاریا به رهبری حزب سوسیال دموکرات، قرار گرفته است.    هر ارتشی در مبارزه طبقاتی خود،توسط حزب خود، رهبری میشود.   (1) ما همه این نکات را متذکر شده ایم تا حزب پرولتاریا را با طبقه پرولتاریا، مقایسه کرده باشیم و از این طریق،ویژگی های عام حزب را مطرح سازیم.

   آنچه  گفته شد، بحد کافی روشن میسازد که حزب پرولتاریا به مثابه گروهی از رهبران مبارز ،باید در درجه نخست ،بطور قابل ملاحظه ای در رابطه با عضویت، از طبقه پرولتاریا کوچک تر باشد. در درجه دوم ، درارتبا ط با آگاهی و تجربه خود،  حزب باید بر طبقه پرولتاریا برتری داشته باشد و در درجه سوم، حزب باید  سازمانی محکم و منسجم باشد.

  به نظر ما، آنچه گفته شد نیازی به اثبات ندارد.چون  بخودی خود،واضح است تا زمانی که سیستم سرمایه داری  به موجودیت خود ادامه میدهد، با فقر  و عقب ماندگی حتمی توده ها که بهمراه دارد،پرولتاریا در مجموع ،نمیتواند به سطح مطلوب آگاهی سیاسی، ارتقا یابد و در نتیجه ،ضروری است که گروهی از رهبران از لحاظ  طبقاتی آگاه،وجود داشته باشند تا ارتش پرولتاریا را با روحیه سوسیالیستی پرورش داده و آنرا در  مبارزاتش، متحد و رهبری کنند .همچنان واضح است حزبی که هدف خود را رهبری  پرولتاریای مبارز قرار داده است نباید تجمعی  تصادفی از افراد باشد. بلکه باید سازمانی یکپارچه  ومتمرکز باشد تا فعالیت های آن،طبق نقشه واحدی پیش برود . اینها هستند بطور اختصار،خصوصیات عمومی حزب ما .

 با  در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد ، اجازه بدهید سوآل اصلی را مطرح کنیم. چه کسی را ما میتوانیم عضو حزب بنامیم ؟ بند اول مقررات حزب که موضوع مقاله کنونی  میباشد،  دقیقا به این مساله برخورد  میکند. بنا بر این، بگذارید این مساله را مورد بررسی قرار دهیم. چه کسی را ما  میتوانیم عضو  حزب کارگر سوسیال دموکرات روس بنامیم؟بعبارت دیگر، وظایف عضو حزب، چیست؟

 حزب ما یک حزب سوسیال دموکرات است.این بدان معنی است که حزب ما برنامه خود را دارد ،(اهداف مبرم و نهائی جنبش)تاکتیک های خود را دارد، (شیوه های مبارزه) و اصول تشکیلاتی خود را دارد .(شکل تشکل و بهم پیوستگی)  وحدت برنامه ، نظریات تاکتیکی و تشکیلاتی،  پایه ای است که بر اساس آن، حزب ما  ساخته شده است.تنها وحدت این نظریات میتواند اعضای حزب را در حزبی  متمرکز،متحد کند. اگر وحدت  عقیده  از بین برود، حزب هم از بین میرود. بنا بر این، تنها آن کس  که برنامه، تاکتیکها و اصول تشکیلاتی  حزب را کاملا بپذیرد، میتواند عضو حزب، نامیده شود.تنها کسی که برنامه و اصول تاکتیکی و تشکیلاتی حزب مارابطور شایسته مطالعه کرده  و آنرا  کاملا پذیرفته باشد،میتواند در صفوف حزب ما و بنا بر این در صفوف رهبران ارتش پرولتاریا ،جا داشته باشد.

 اما آیابرای یک عضو حزب، کافی است که صرفا برنامه، تاکتیک ها و نکته نظرات تشکیلاتی حزب ما را بپذیرد؟آیا چنین شخصی  میتواند رهبر راستین ارتش پرولتاریا محسوب گردد؟البته نه! در درجه نخست، هر کس میداند که در دنیا انبوهی از افراد لافزن وجود دارند که  با طیب خاطر،برنامه ، تاکتیک و اصول تشکیلاتی حزب را خواهند» پذیرفت».اما  آنها  نمی توانند چیزی جز یک لافزن باشند. اگر چنین لافزنی ، عضو حزب( یعنی رهبر ارتش پرولتاریا) نامیده شود، این امر، به مثابه بی حرمتی به مقدسات حزب  خواهد بود! علاوه بر این،حزب ما یک مدرسه فلسفه و گروه مذهبی نیست.آیا حزب ما، حزب مبارزی نیست؟چون حزب ما، حزب مبارزی می باشد، نا گفته پیداست  که حزب ما  به  پذیرفتن افلاطونی  برنامه ، تاکتیکها و نظریات تشکیلاتی خود، رضایت نخواهد داد؟حزب ما بدون تردید، طلب خواهد کرد که اعضایش، نکته نظراتی را که پذیرفته اند،بکار بندند.بهمین جهت، کسی که  میخواهد عضو حزب ما باشد، نباید صرفا به قبول برنامه ،تاکتیک ها و نظریات تشکیلاتی، اکتفا کند.بلکه باید در صدد به کار بستن و عملی ساختن این نظریات باشد.

 اما بکار بستن وعملی ساختن نظریات حزب، برای یک عضو حزب، چه معنی دارد؟ یک عضو حزب چه زمانی این نظریات  را بکار می بندد؟تنها زمانی که  مبارزه  میکند.تنها زمانیکه با کل حزب،در راس ارتش پرولتاریا، حرکت میکند.آیا مبارزه میتواند توسط افراد منفرد و پراکنده، پیش برود؟ مطمئنا نه!برعکس، افراد، نخست متحد میشوند،ابتدا آنها متشکل میگردند و تنها آن زمان،آنها وارد نبرد میشوند. اگر چنین نباشد،همه مبارزه، بی نتیجه  خواهد بود .بطور روشن ،اعضای حزب نیز تنها اگر  در یک سازمان محکم و منسجم، متحد گردند، خواهند توانست امر مبارزه را پیش برده و در نتیجه،نظریات حزب را بکار بندند. همچنان واضح است  سازمانی که در آن ،اعضای حزب، با هم متحد میشوند،هرقدر محکم تر و منسجم تر  باشد،آنها بهتر مبارزه خواهند کرد و در نتیجه، هرچه کاملتر، برنامه، تاکتیک ها و نظریات تشکیلاتی حزب را بکار خواهند بست. بیخود نیست که حزب ما، سازمان رهبران و نه تجمعی از افراد، نامیده میشود. وچون ، حزب ، سازمان رهبران است، واضح است که تنها کسانی می توانند اعضای این حزب ، این تشکیلات ، محسوب گردند که  در آن ، فعالیت کنند ودرنتیجه، این امر را وظیفه خود بدانند که خواست های خود را با خواست های حزب ، منطبق سازند و در اتحاد با حزب، عمل کنند.

 از این رو ،  هر کس تمایل به عضویت در حزب دارد ، باید برنامه ، تاکتیک ها و نظریات تشکیلاتی حزب را بکار بندد.معنی بکار بستن نظریات حزبی، همانا مبارزه در جهت این نظریات می باشد و این مبارزه، لازمه اش کار در یکی از تشکیلات حزبی و در اتحاد با حزب، است. بطور واضح، کسی که میخواهد عضو حزب باشد باید به یکی از تشکیلات حزبی ، تعلق داشته باشد.(2) تنها زمانی که ما  به یکی از تشکیلات حزبی می پیوندیم و بدین ترتیب، علایق شخصی خود را  با علایق حزب، منطبق  میسازیم، می توانیم عضو حزب و در نتیجه، رهبران حقیقی ارتش پرولتاریا محسوب گردیم.

اگر حزب ما تجمعی ازافراد لافزن نبوده ، بلکه یک تشکیلات متعلق به رهبران است که توسط کمیته مرکزی خود، بطور شایسته، ارتش پرولتاریا را به پیش، رهبری  میکند،در چنین صورتی،همه آنچه در بالا گفته شد واضح و آشکار بوده،دلیلی به اثبات ندارد.

     لازم است که نکته زیر نیزمورد توجه قرار گیرد. تا کنون، حزب ما به یک خانواده پدر شاهی مهمان نواز، شباهت داشت  که آماده بود از هر کسی که ابراز همدردی میکرد، پذیرائی کند. اما حالا که حزب ما به یک سازمان متمرکز ،مبدل شده است، جنبه  پدر شاهی خود را به دور افکنده و از هر لحاظ، به دژی تبدیل یافته که دروازه های آن ، تنها به روی افراد شایسته، باز است. و این، برای ما اهمیت فراوان دارد. در زمانی که حکومت مطلقه  میکوشد، آگاهی طبقاتی پرولتاریا را از طریق «ترید یونیونیسم»ناسیونالیسم ،کشیشی گری و امثال آن،فاسد کند  و در زمانی که از جانب دیگر،روشنفکران لیبرال، مصرانه سعی میکنند استقلال سیاسی پرولتاریا را نابود ساخته و قیمومیت خود را بر پرولتاریا تحمیل کنند، در چنین زمانی، ما باید فوق العاده مراقب باشیم و هرگز فراموش نکنیم که حزب ما یک دژی است که دروازه های آن، تنها بروی کسانی  باز است که امتحان خود را داده اند.

       ما دو شرط ضروری  عضویت در حزب را تصریح کرده ایم.(قبول برنامه وکار در یکی از تشکیلات حزب) اگر ما به این دو ، شرط سومی هم اضافه کنیم، بدین معنی که هر عضو حزب، باید به حزب، کمک مالی کند، در اینصورت ما تمام شروط  را  که به  کسی  حق میدهد که عنوان عضویت حزب را داشته باشد،بیان کرده ایم.

         بدین ترتیب،عضو حزب کارگرسوسیال-دموکرات روس،کسی است که برنامه این حزب را می پذیرد، به حزب کمک مالی میرساند و در یکی از تشکیلات حزب، فعالیت میکند.چنین است فرمول بندی ماده اول مقررات حزب ما که توسط  رفیق لنین، پیش نویس شده است.(3)فرمول بندی،  چنانچه مشاهده میکنید، کاملا از این نظریه نشات میگیرد که حزب ما سازمانی متمرکز است نه تجمعی از افراد.مزیت عظیم این فرمول بندی، همانا در این امر نهفته است.

اما چنین به نظر می آید که برخی از رفقا فرمول بندی لنین را به مثابه  استدلالی  «تنگ نظرانه  » و» نامتناسب» ، مردود دانسته و پیشنهاد میکنند که فرمول بندی خود آن ها که فرض بر این است نه «تنگ نظرانه » باشد و نه » نا متناسب» ، پذیرفته شود.منظور ما، فرمول بندی مارتف است که ما آنرا، هم اکنون تجزیه و تحلیل خواهیم کرد.(4) فرمول بندی مارتف، چنین است.»عضو حزب کارگر سوسیال دموکرات روس ، کسی است که برنامه حزب را می پذیرد. حزب رااز لحاظ مالی حمایت می کند و تحت هدایت یکی از تشکیلات آن، به حزب کمک مرتب  شخصی میرساند . » چنانچه  مشاهده میشود این فرمول بندی ، سومین شرط ضروری عضویت حزب،  یعنی وظیفه کار کردن اعضای حزب در یکی از سازمانهای حزبی را نادیده میگیرد.  به نظر میرسد که مارتف،این شرط مشخص و ضروری را زاید میداند و در فرمول بندی خود ، بجای آن، عبارت  مبهم و مشکوک «کمک  شخصی تحت هدایت یکی از تشکیلات حزبی «را گنجانده است. بدین ترتیب، چنین به نظر می آید که  یک فرد میتواند عضو حزب محسوب گردد،بدون اینکه  به یکی از تشکیلات حزب ، تعلق داشته باشد. («حزب» جالبی، مطمئنا !) و بدون اینکه  موظف باشد  خود را تسلیم  اراده حزب سازد.( دیسیپلین جالب «حزبی»، مطمئنا!) در چنین صورتی، چگونه حزب میتواند کسانی را «بطور مرتب»هدایت کند که به هیچ  تشکل حزبی، تعلق ندارند و در نتیجه ،خود را بهیچوجه موظف نمی بینند که به دیسیپلین حزبی، گردن نهند؟

 این است  سوالی که فرمول بندی  مارتف را در مورد بند اول مقررات حزبی ، متلاشی می سازد و لنین، به طرز ماهرانه ای در فرمول بندی خود ، به این سوآل ، پاسخ میدهد. آنجا که لنین قاطعانه تاکید میکند شرط سوم و ضروری عضویت حزب،عبارت از این است که شخص باید در یکی از تشکیلات حزبی، کار کند.

 کافی است از فرمول بندی مبهم و بی محتوای مارتف، عبارت » کمک شخصی تحت هدایت یکی از تشکیلات حزبی»،راحذف کنیم.با حذف این شرط، در فرمول بندی مارتف ،تنها دو شرط باقی می ماند.( پذیرفتن برنامه و کمک مالی)که به تنهائی، کاملا بی  فایده است. چون هر فرد لافزنی  میتواند برنامه حزب را » بپذیرد»  و به حزب از لحاظ مالی ، کمک کند. اما این، به تنهائی  بهیچوجه  به این فرد ، حق عضویت در حزب را نمی بخشد.  باید گفته شود  چه «فرمول بندی » متناسبی ، !

    ما میگوئیم اعضای واقعی حزب نمیتوانند صرفا به پذیرفتن برنامه حزبی اکتفا کنند.بلکه آنها باید بدون وقفه ،در جهت به کار بستن برنامه ای که پذیرفته اند، کوشش کنند.مارتف پاسخ میدهد. شما خیلی سختگیر هستید . چون برای عضو حزب در صورتی که تمایل داشته باشد به حزب کمک مالی و غیره بکند،  چندان هم ضروری نیست که برنامه ای را که پذیرفته است ، بکار بندد.به نظر می آید که مارتف برای «سوسیال دموکرات های» خاصی، دلسوزی میکند و نمیخواهد در حزب را به روی آنها به بندد.

  ما اضافه می کنیم .چون، بکاربستن برنامه، رزمندگی و مبارزه بدنبال دارد و پیشبرد مبارزه بدون اتحاد،امکان پذیر نیست، وظیفه هرکسی که میخواهد عضو حزب باشد، این است که به یکی از تشکیلات حزبی، به پیوندد، تمایلات خود را با تمایلات حزب، ادغام کند و در اتحاد با حزب،ارتش پرولتاریای مبارز  را رهبری کند.یعنی او  باید درگردانها ی منظم یک حزب متمرکز ،متشکل گردد. به این گفته ،مارتف پاسخ  میدهد:برای اعضای حزب، خیلی هم ضرورت ندارد در گردانهای منظم ،متشکل شوند، در سازمانها متحد گردند. مبارزه انفرادی، کافی است.

 ما می پرسیم در این صورت، حزب ما چه مفهومی دارد؟ تجمع  اتفاقی از  افراد یا یک سازمان محکم و منسجم رهبران؟ و اگر حزب ما، سازمان رهبران است، در این صورت آیا ما می توانیم کسی را که به حزب   تعلق ندارد و در نتیجه ، اطاعت از  دیسیپلین حزبی ر ا وظیفه مبرم خود نمیداند، عضو حزب بدانیم؟ مارتف جواب می دهد که حزب  یک سازمان نیست یا بهتر گفته شود، حزب یک سازمان غیر متشکل است .(» سانترالیسم» جالبی، مطمئنا!)

 چنین بنظر می آید که  از دید مارتف ،حزب ما یک سازمان متمرکز نبوده ،بلکه مجموعه ای از تشکل های محلی  و «سوسیال دموکرات های» منفرد است که برنامه حزب ما را پذیرفته اند و غیره. اما اگر حزب ما یک تشکیلات متمرکز نیست در چنین صورتی، حزب ما دژی نخواهد بود که درهای آن تنها به رو ی کسانی باز میشود که امتحان خود را داده اند.و در حقیقت امر ، برای مارتف ، چنانچه از فرمول بندی وی  آشکارا مشهود است، حزب ما یک دژنبوده، بلکه یک مجلس مهمانی است که در آن، هر طرفدار حزبی میتواند آزادانه ، حضور بهم برساند. اندکی  دانش، بهمان مقدار همدردی ، اندکی  هم کمک مالی ،همین و بس !شما حق کامل دارید که عضوحزب، محسوب شوید. گوش  نکنید- مارتف فریاد میزند تا روحیه «اعضای حزبی» را که  دچار واهمه شده اند، تقویت کند – گوش نکنید به کسانی که معتقدند عضو حزب باید به یکی از تشکیلات حزبی تعلق داشته باشدو از این طریق،  خواست های خود را تابع خواست های حزب سازد. نخست، به خاطر اینکه برای یک فرد ، سخت است که این شرایط را به پذیرد.شوخی نیست که انسان خواستهای خود را تابع خواست های حزب سازد! و دوما ، همانطور که من، هم اکنون  در توضیحات خود ، بیان داشته ام ، نظرات اینها  اشتباه است و بنا بر این ، آقایان شما به مجلس مهمانی …. خوش آمدید!  چنین به نظر می آید که مارتف برای برخی از پروفسورها و دانش اموزان دبیرستانها که از تابع ساختن خواستهای خود به خواستهای حزب، انزجار دارند، دلسوزی میکند ، و بهمین خاطر، درون دژ حزب ما، رخنه ای ایجاد میکند که از طریق آن،این آقایان  محترم، قاچاقی وارد حزب شوند.مارتف در را به روی اپورتونیسم ،باز میکند، آنهم در زمانیکه هزاران دشمن، در حال هجوم به آگاهی طبقاتی پرولتاریا هستند!   اما، موضوع  به اینجا ختم نمیشود.مساله این است که فرمول بندی مشکوک مارتف،به اپورتونیسم امکان میدهد  در حزب ما از سمت دیگری، سر بلند کند.

 چنانکه ما میدانیم، فرمول بندی مارتف تنها به پذیرفتن برنامه اکتفا میکند . در رابطه با تاکتیک ها و تشکیلات، کلمه ای هم در آن، وجود ندارد. حال آنکه  ضرورت وحدت نظریات سازمانی و  تاکتیکی برای وحدت حزب، از وحدت  برنامه ،اهمیت کمتری ندارد. ممکن است به ما گفته شود که  در این باره، در فرمول بندی  لنین نیز چیزی گفته نشده است. این درست است . اما  در فرمول بندی رفیق لنین، احتیاج نیست که چیزی در این باره گفته شود. آیاواضح و آشکار نیست کسی که در تشکیلات حزبی، فعال است و نتیجتا در اتحاد با حزب، کار میکند و به دیسیپلین حزبی تن میدهد، نمی تواند غیر از اصول تاکتیکی و تشکیلاتی حزب، اصول تاکتیکی و تشکیلاتی دیگری، اتخاذ کند؟اما شما در باره «عضو حزبی» که برنامه حزب را پذیرفته  ولیکن به هیچ تشکیلات حزبی تعلق ندارد، چه خواهید گفت؟ چه تضمینی وجود دارد که نظریات تاکتیکی و تشکیلاتی چنین «عضوی»، همان نظرات تاکتیکی و تشکیلاتی  حزب، خواهد بود و نه چیز دیگری ؟این  را فرمول بندی  مارتف  بیان نمی کند.با قبول فرمول بندی مارتف ، ما «حزب» عجیب و غریبی خواهیم داشت که «اعضا»ی آن،  برنامه واحدی را می پذیرند، ( و این قابل تردید است) اما در نظرات تاکتیکی و تشکیلاتی خود، باهم فرق دارند. چه تنوع ایده آلی !  از چه لحاظی،حزب ما   با یک مجلس مهمانی، فرق خواهد داشت؟                                                 ما میخواهیم فقط یک سوآل بکنیم . با  سانترالیسم ایدئولوژیکی و عملی که از کنکره دوم حزب به ما رسیده و با فرمول بندی مارتف بطور رادیکال تضاد دارد،  چه کاری بکنیم؟آیاآن را بیرون بیاندازیم؟ اگر اجبار داشته باشیم انتخابی بکنیم،بسیار صحیح تر خواهد بود که فرمول بندی مارتف را بیرون بیاندازیم.

  چنین است فرمول بندی پوچی که  مارتف در تضاد با فرمول بندی رفیق لنین، به ما ارائه میدهد!ما بر این عقیده هستیم که تصمیم کنکره دوم حزب که فرمول بندی مارتف را پذیرفت ، یک اشتباه بود و امیدواریم که کنکره سوم حزب،  اشتباه کنکره دوم را تصحیح خواهد کرد و فرمول بندی رفیق لنین را خواهد پذیرفت.                          ما بطور خلاصه، یادآور خواهیم شد: ارتش پرولتاریا وارد صحنه شده است.چون هر ارتشی باید پیشاهنگی داشته باشد،ارتش پرولتاریا نیز می بایستی چنین پیشاهنگی داشته باشد.بهمین جهت،گروه رهبران پرولتاریا-حزب کارگر سوسیال دموکرات روس- بوجود آمده است. این حزب، بمثابه پیشاهنگ ارتش خاصی، باید نخست با برنامه ، تاکتیک ها و اصول تشکیلاتی خود،مسلح باشد. ثانیا باید سازمانی محکم و منسجم باشد.این حزب، به این سوآل که چه کسی میتواند عضو حزب کارگر سوسیال دموکرات روس نامیده شود،تنها  یک جواب می تواند داشته باشد.کسی که برنامه حزب را می پذیرد، از لحاظ مالی به حزب یاری  میرساند و در یکی از تشکیلات حزبی، فعالیت میکند.این است حقیقت آشکاری که رفیق لنین، درفرمول بندی درخشان  خود، بیان داشته است.

                             نشریه گرجی زبان »  مبارزه پرولتاریا» شماره8

                                       اول ژانویه  1905

                                       بدون امضاء

توضیحات:

1-  ما  از احزاب  دیگر روسیه  نام  نمی بریم.چون در بررسی موضوع مورد بحث،به این امر ، احتیاجی نیست.

 2- همانگونه  که هر ارگانیسم پیچیده از تعداد بیشماری ارگانهای ساده، تشکیل می یابد،حزب ما هم بمثابه یک سازمان پیچیده و عام،شامل تعداد بیشماری بخشهای ناحیه ای و محلی است که تشکیلات حزبی نامیده میشوند.با این شرط که این تشکیلات مورد تائید کنگره حزبی یا کمیته مرکزی ، قرار گرفته باشند. چنانچه ملاحظه می کنید نه تنها کمیته ها ، تشکیلات حزبی نامیده میشوند.برای اینکه فعالیتهای این تشکل ها طبق نقشه  واحدی ، رهبری شود،کمیته مرکزی  بوجود آمده است که  از طریق آن،این سازمانهای محلی،سازمان متمرکزوسیعی را تشکیل میدهند.

 3- لنین یک تئوریسین و رهبر عملی  برجسته سوسیال دموکراسی انقلابی  است.

  4- مارتف یکی از هیات دبیران  ایسکرا ،می باشد