سرتیتر

ادبیات در قلمرو تحلیل جامعه شناختی

 


سهام الدین بورقانی

 

جامعه شناسی ادبیات در واقع در یک نگاه کلی قصد برقرار کردن رابطه بین ادبیات و عناصر اجتماعی را دارد. این رشته یکی از شاخه های جامعه شناسی به شمار می آید که البته آن طور که شایسته و بایسته است بدان پرداخته نشده و به قول خود لوونتال فرزند نورچشمی جامعه شناسی رسمی نیست. جامعه شناسی ادبیات با موضوعات بسیاری درهم تنیده و آمیخته است و همین آمیختگی باعث شده تا نتوان برای آن حدود و ثغور معینی ترسیم کرد.

 

این رشته در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت و در قرن بیستم با اندیشه ها و آثار فیلسوف مجارستانی به نام جورج لوکاچ به نقطه عطف خود رسید. علا وه بر لوکاچ متفکرانی چون اریش کوهلر، لوسین گلدمن و میخائیل باختین در شکل گیری و شکوفایی این رشته سهم بسزایی داشته اند اما در هر حال این لوکاچ بود که توانست جامعه شناسی ادبیات را به علمی اثباتی تبدیل کند.

 

جامعه شناسی ادبیات به عنوان یک دانش میان رشته ای از یک سو در بالا ترین نقطه علوم ادبی ایستاده است که به زبان شناسی و فلسفه مرتبط می شود و از سویی دیگر با علوم اجتماعی و تاریخ ارتباطی تنگاتنگ دارد.

 

ریشه های جامعه شناسی ادبیات را باید در فلسفه به ویژه فلسفه کلا سیک آلمان جست چرا که بسیاری از اصول و مبانی این رشته با توجه به عقاید فلسفی کانت، هگل، مارکس و شیلر شکل گرفته است.

 

شاید ساده ترین تعریف از جامعه شناسی ادبیات بررسی متون ادبی از نگاه جامعه شناختی باشد. ادبیات در معنای عام کلمه علا وه بر متون ادبی به هر نوع نوشته ای از جمله اسناد، اعلا میه ها، بخشنامه ها و دیگر آثار علمی و فلسفی اطلا ق می شود. به سخن دیگر هر نوع نوشته و نظم و نثری که در شرایط زمانی و مکانی خاصی و توسط نویسنده ای خاص نگاشته شده است. از طرف دیگر جامعه شناسی هم وظیفه شناخت و توصیف پدیده های اجتماعی را بر عهده دارد اما مشکل از آنجا آغاز می شود که به هر روی جامعه شناسی در حیطه علوم انسانی فعالیت می کند و نمی توان قانون ها و نظریه های ثابت و منظمی چون قوانین ریاضی برای آن تعریف کرد، هرچند در این میان مدل های مختلفی مانند کارکردگرایی ساختاری و … وجود دارند. اما جامعه شناسی ادبیات در ایران بیش از هر کجای دیگر در حاشیه مانده است. مرحوم محمدجعفر پوینده از جمله کسانی است که نقش پراهمیتی در شناساندن جامعه شناسی ادبیات در ایران داشته است. او با ویرایش ترجمه اثر معروف روبر اسکار پیت، جامعه شناسی ادبیات (ترجمه دکتر مرتضی کتبی)، ترجمه اثر گران سنگ لوسین گلدمن دفاع از جامعه شناسی رمان، ترجمه جامعه شناسی رمان: بالزاک، زولا ، استاندال نوشته جورج لوکاچ و نیز ترجمه مقالا ت تاثیرگذاری از صاحبنظران بی بدیلی چون آدورنو، باختین، کوهلر، گرامشی، گلدمن، لوکاچ و… در کتابی با نام درآمدی بر جامعه شناسی ادبیات اصلی ترین گام ها را در ارائه ادبیات جامعه شناسی ادبیات برداشت و این گام ها را با ترجمه سودای مکالمه، خنده، آزادی (باختین) جامعه، فرهنگ، ادبیات (گلدمن) و نیز مکتب بوداپست (لوکاچ و شاگردان او) کامل کرد. شاید آنچه در ایران در این حوزه نمود بیشتری دارد اجتماعیات در ادبیات است که تلا ش نسل اول جامعه شناسان ایرانی درباره فهم عناصر اجتماعی در ادبیات و متون ادبی است. این سنت با دکتر غلا محسین صدیقی شروع می شود که سال ۱۳۴۸ و در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران توسط ایشان تدریس می شد و سپس با دکتر روح الا مینی ادامه پیدا کرد. دکتر روح الا مینی معتقد است <جامعه شناسی ادبیات> جامعه شناسی متن ادبی است اما پیدا کردن مسائل اجتماعی در آثار، <اجتماعیات در ادبیات> نام دارد. ادبیات ایران، هم به همه میراث مکتوب پیشینیان اطلا ق می شود و هم به ادبیات به صورت خاص. برخی از منابع ادبی مورد بررسی، به ابعاد عام ادبیات بازمی گردد، مانند کتب تاریخی، وقف نامه ها و… (روح الا مینی، ۱۳۷۵.) اما با تاکید بر ادبی بودن موضوع مورد مطالعه، می توان <اجتماعیات در ادبیات> را به <جامعه شناسی ادبیات> پیوند زد. به همین خاطر سنت اجماعیات در ادبیات از دو رویکرد مورد مداقه قرار می گیرد؛ یکی بازنمود اجتماع و مسائل اجتماعی در آثار ادبی و دیگری تاثیر آثار ادبی بر وقایع و تحولا ت اجتماعی و در مجموع به جست وجوی مفاهیم جامعه شناختی در آثار ادبی می پردازند.

 

اما تقسیم بندی دیگری هم می توان داشت و آن هم جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی ادبی است. جامعه شناسی ادبیات نگاه فرامتنی دارد و موضوع مورد بررسی آن هر چیزی است که خارج از متن قرار دارد. البته وسعت نگاه این طبقه بندی کمی گسترده تر از تعاریف قبلی است. دکتر شادرو اما در پیش گفتار کتاب، طبقه بندی بهتری ارائه داده است. او معتقد است جامعه شناسی ادبیات دارای سنت ها و رویکردهای گوناگونی است. سنت هایی از قبیل اجتماعیات در ادبیات، تولید فرهنگی، ادبی، دیالکتیکی، انتقادی، آفرینش ادبی و… دیدگاه فرامتنی ای که درباره آن توضیح داده شد در واقع ذیل سنت تولید فرهنگی قرار دارد. در این حوزه روابط میان نویسندگان، توزیع کنندگان، مصرف کنندگان، منتقدان، نهادهای ادبی و… مورد مداقه قرار می گیرد. اما جامعه شناسی ادبی برعکس توجه خود را متوجه متن و معنای متن می کند و به دنبال گسترش درک متن و تأویل آن است و عمدتا نگاه دستور زبانی در این حوزه حاکم است. دکتر محمدرضا شادرو عضو هیات علمی دانشگاه علا مه طباطبایی است که پایان نامه دکترای خود را پیرامون جامعه شناسی ادبیات نوشته است. او در حال حاضر در دانشگاه درس های جامعه شناسی ادبیات، روش تحقیق و تکنیک های خاص تحقیق را ارائه می کند و از آن دسته اساتیدی است که دانشجویان همواره در کلا س های او انگیزه پیدا می کنند و ترغیب به مطالعه سیستماتیک می شوند.

 

کتاب رویکرد انتقادی در جامعه شناسی ادبیات مجموعه مهمی است از مقالا ت لئو لوونتال (۱۹۰۰-۱۹۹۳) جامعه شناس آلمانی و از نخستین اعضای هسته اصلی مکتب فرانکفورت، استاد و رئیس وقت بخش جامعه شناسی دانشگاه برکلی. البته نباید از یاد برد که دکتر شادرو نقشی فراتر از ترجمه در این کتاب دارد و نمونه آن فصل اول کتاب است که درآمدی به شناخت لوونتال و مکتب فرانکفورت است که با قلم علمی، دقیق و مستدل او نگاشته شده است.

 

دکتر شادرو در مورد جامعه شناسی انتقادی می نویسد: جامعه شناسی انتقادی عنوانی عام برای تمام نظریه هایی است که وضعیت موجود کشورهای سرمایه داری و پیشرفته صنعتی را به عناوین گوناگون مورد انتقاد قرار می دهد. اما معمولا مراد از نظریه انتقادی در جامعه شناسی معاصر، اندیشه های کم و بیش مشترک اعضای موسسه پژوهش های اجتماعی یا مکتب فرانکفورت است. (ص ۱۴) گلدمن با اشاره به رویکرد انتقادی می نویسد: یکی از برجسته ترین نمایندگان سنت انتقادی لئو لوونتال، استاد جامعه شناسی در دانشگاه برکلی است. او به عنوان مثال، بازنمود گروه های حرفه ای و اجتماعی گوناگون را در آثار ادبی بررسی کرده است. باید افزود لوونتال در مهم ترین کتاب خود به نام ادبیات و تصور از بشر، ضمن تحلیل آثار تعدادی از نویسندگان ملیت های مختلف – اسپانیایی، فرانسوی، اسکاندیناویایی و جز آن – محتوای آگاهی جمعی را بررسی کرده است. (صفحه ۸ کتاب) پس از فصل اول کتاب یعنی درآمدی بر مکتب فرانکفورت و شناخت لوونتال به مقاله جامعه شناسی ادبیات که خود دکتر شادرو آن را نگاشته برمی خوریم که در آن نگاهی به کارهای انجام شده در این حوزه انداخته شده است. قلمروهای تحلیل و نیز گونه های مختلف پژوهش مشخص شده اند. جایگاه نویسنده در جامعه و مسائل اجتماعی به مثابه مواد ادبی، عوامل اجتماعی موثر در توفیق اثر در این مقاله بررسی شده اند. تئودور آدورنو، یادگاری روشنفکرانه، کارنامه من در جامعه شناسی ادبیات، شاد باشی به لئو لوونتال (یورگن هابرماس)، فهرست آثار لوونتال و در انتها آثاری درباره لوونتال از دیگر مقاله ها و بخش های متفاوت کتاب هستند. به هر روی باید گفت رویکردی انتقادی بر جامعه شناسی ادبیات هم از این باب که حاوی مجموعه مقالا ت ارزشمندی از لوونتال کارشناس برجسته موسسه در حوزه جامعه شناسی ادبیات و فرهنگ همگانی است و هم از این جهت که در حوزه جامعه شناسی انتقادی و سنت انتقادی به بررسی جامعه شناسی ادبیات نشسته، اثری گرانقدر و بی نظیر است. امید آنکه این کتاب راهی باز کند تا جامعه شناسی ادبیات بیش از این در حاشیه نماند و مخاطبان دانش اجتماعی بیش از پیش با این حوزه آشنا شوند.