سياسی

در ستایش "ناتو" "چپ ضد رژیمی " به کلوپ سناریوهای سیاه می پیوندد!

 

 فواد عبداللهی

 

صورت مسله

 

قلدری و بهانه گیری آشکار امروز دولت آمریکا سر ماجرای هسته ای ایران، نه تنها کوچکترین ربطی به ارتجاعی بودن جمهوری اسلامی و مبارزه با آن ندارد، بلکه برعکس، تکرار همان داستان قدیمی هژمونی آمریکا در جهان بعد از جنگ سرد است. کشمکشی است بر سر تقسیم مجدد جهان و اینبار در تناسب قوای نوین امپریالیستی در خاورمیانه. ادامه همان استراتژی قدیمی است که آمریکا بعد از شکست سیاست بوش در جنگ خلیج و اینبار با کمک محور آلمان، فرانسه و انگلیس در پی طراحی و تحمیل دوباره آن بر منطقه است. پشت این حکم بی شک به ارعاب و تهدید و حمله نظامی گرم است. شواهد و دلائل حکم می دهند که آمریکا در برخورد به مسئله دست یابی جمهوری اسلامی به تکنولوژی هسته ای مشغول حل و فصل یک واقعیت ”عظیم تر“ است. بحث تعیین تکلیف با دولت هائی است که می توانند منافع آمریکا را به خطر اندازند. این مبنای سیاست ضربه پیشگیرانه دولت آمریکا بود و هست که در مورد عراق اعمال شد و امروز به تحریم اقتصادی، سیکل ظاهرا بسته مذاکرات و سازش ها، پروکاسیون و هر از گاهی کوبیدن بر طبل حمله به ایران کشیده است.

بحران کمبود سرمایه، قابلیت کنترل منابع طبیعی را به همراه دارد و نفت در این راستا اهرم تعیین کننده ای در قابلیت قمه چرخانی بین المللی است. برای آمریکا، لمپنیسم در این عرصه مجرایی برای شکل دادن به ساختار سیاسی آتی جهان سرمایه‌داری در جهت حفظ موقعیت اش بعنوان تنها ابر قدرت است. شواهد از این قرار است که طی چند سال آینده با «فعال شدن» کل نیروی کار در چین و در کشور های اروپای شرقی بر متن واقعیت های تولیدی جهان امروز، این کشورها از نظر قدرت اقتصادی سر و گردنی کشیده تر از آمریکا خواهند داشت و گرایش سیاسی، اقتصادی و نظامی روسیه با چین، بالفعل موقعیت آمریکا را تغییر می دهد. پس تنها ابزار تثبیت، قلدری نظامی است. این تنها امکان سرمایه داری آمریکا جهت حفط موقعیتش بعنوان ابر قدرت است. بی خود نیست که پایگاه های نظامی اش از ارودگاه های آتلانتیک به اقیانوس آرام و آسیای جنوب شرقی منتقل و چین و هند را به محاصره «آرام» خود در آورده است.

اما ایران در این راستا، پازلی است که باید جهت آزمایش به بازی گرفته شود. همانطور که در جنگ اول خلیج، «اشغال کویت» بهانه ای برای تحقق سیاست نظم نوین جهانی بود، همانگونه که در حمله بعدی آمریکا به عراق و اشغال این کشور «سلاح های کشتار جمعی» تنها بهانه ای پوچ برای اعمال دوباره کلانتری دولت آمریکا بر جهان بعد از بلوک شرق بود، اما تبلیغات و پروکاسیون امروز علیه ایران اگر هم «واقعیتی» در خود داشته باشد، بهانه تثبیت دوباره همان سیاست ضربه پیشگیرانه و ژاندارمی دولت آمریکا در جهان است. ادامه سیاستی است که با «مشکلات» پیش آمده در عراق و به زیر سوال رفتن آن باید بار دیگر خود را تثبیت کند. اینکه جمهوری اسلامی با یک سابقه جنایتکارانه، در حالیکه در تب نفرت مردم ایران میسوزد، محمل این ماجرا شده است تنها یک مناسک است. در این راه مهم نیست مصلوب جمهوری اسلامی باشد یا جمهوری سوسیالیستی. هر جا منفعت بورژوازی به خطر افتد تثبیت آن نیازمند «شانتاژ سیاسی و فشار نظامی» است.

هیاهو در کافه سرای «چپ ضد رژيمي«

بر خلاف لیبرالیسم، سوسیال دموکراسی و کمونیسم که جنبشهای تعریف شده، پایدار و ابژکتیوی در جامعه و درون طبقه کارگر اند و تغییر شرایط، سکانشان را نمی چرخاند و منافعشان را گم نمی کنند اما «چپ ضد رژيمي»، یک جریان حاشیه ای، پرت، ترمز بریده و بی بته است. آلوده به یک تصویر مبهم و مه آلود از جامعه، آشی از آرمان جنبش های مختلف است با یک چاشنی «درون تشکیلاتی و معطوف به خود». به همین خاطر است که قبای حزب و سازمان سیاسی به تنشان زیاد است. سکت های ایدولوژیک، انجمن های تملق متقابل و دراویش حجتیه عناوین پرفکتی در خطاب قرار دادن این قشر کشیمنی است. اینها بیشتر زندگی سیاسی شان را نه در یک جنگ سیاسی که در جنگ مواضع بسر برده اند. اما منطق جامعه و سیاست طبقاتی، هر جریان سیاسی هرچند هپروتی را نیز هم بستر و هم افق جنبش های سیاسی و اجتماعی قرار می دهد و دقیقا همین بستر معین است که به موضع گیری این چپ معنی سیاسی و به طور اخص در این دوره مضمون سناریو سیاهی میدهد.

از اینها بپرسید که چگونه کارگران ذوب آهن، فولاد، عسلویه و ماهشهر، مردم تهران و اصفهان و خوزستان و … در برابر ترس از باد زدن وقوع فاجعه جنگ توسط آمریکا باید از خود دفاع کنند؟ چگونه در مقابل سیل تحریم ها و بیکارسازی ها بایستند؟ در مقابل تعرض سیاسی جمهوری اسلامی به طبقه کارگر تحت نام “ایرانیت و دفاع از سرمایه ملی” چه باید کرد؟ چگونه فضای سنگین تفرقه و شکاف قومی، ملی و جنسی ایجاد شده در صفوف کارگران را باید در هم شکست؟ چگونه با روحیه محافظه کاری و تسلیم به وضع موجود که خود محصول ترس از اخراج و بیکاری است باید مقابله کرد؟ از اینها بپرسید که چگونه اتحاد و همبستگی در صفوف طبقه کارگر را باید تضمین کرد؟ پاسخ حیرت آور است: «با گسترش میلیتاریسم آمریکا، بی ثباتی جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی صورت می گیرد و در نتیجه پروسه انقلاب آتی را تسریع میکند، همانگونه که در مورد لیبی شاهد بودیم!»

از آنجا که این چپ سابقه درخشانی در انقلابی نامیدن هر جنبش ارتجاعی دارد در نتیجه حمله نظامی، استیصال جامعه، عروج انواع باندهای سیاه ترور و کشتار، چیزی جز انقلاب مطبوعه این چپ و “چشم انداز تحولات امیدبخش” آن نیست. در تمام اطلاعیه ها و بیانیه های این طیف، ردی از مقابله با تحریم و عواقب ویران کننده حمله نظامی آمریکا نمی بینید. برعکس حرف از “تحولات مهم و سرنوشت سازی است که در راه است و انتخاب آلترناتیو حکومتی”! قرار است بر متن تحریم و حمله نظامی، “جمهوری سوسیالیستی” آورد! حس نارسیستی شدید این “چپ” به “بن بست اقتصادی” جمهوري اسلامي و فشار بار تحریم ها بر گرده طبقه کارگر ايران، غم انگیز است. بی خود نیست که هر تلاشی جهت آگاهگری و هشدار به جامعه در مقابل خطر جنگ و سناريوي سياه، عروج گانگسترهای قومی و مذهبی و در عين حال متشکل شدن و مقاومت کردن در برابر اين تراژدي، چرت “انقلاب و جمهوری سوسیالیستی” این چپ را پاره می کند و ماهیت عمیقا راست، ضد کمونیستی و ضد کارگری این طیف را آشکار می سازد.

بر خلاف ادعاهای بورژوايي و دروغین چپ ضد رژيمي، قمه کشی یکجانبه آمریکا ربطی به مبارزه با جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی ندارد. این آمریکا است که در پی منافع مادی خود یخه هر دولتی را که بخواهد می گیرد. پرده پوشی فاکتوری که سیاست امروز آمریکا را ضروری کرده و آن را به اسلامی بودن دولت ایران گره میزند قدم اول در پرو آمریکایی بودن موضع این «چپ» و سناریو سیاهی بودن آن است. با این موضع کشتار فلسطینی ها به بهانه نفوذ حماس جزو جدال اسلام سیاسی و تروریسم آمریکا طبقه بندی خواهد شد. مرحبا به این ذکاوت!

الحق باید خط رضا پهلوی، بعنوان نماینده فهيم تر این کمپ را آب طلا گرفت. جنگ نه! تقاضای فشار سیاسی و تحریم سیاسی جمهوری اسلامی از دولت های غربی و کمک اسراییل به اپوزیسیون، که البته منظور خودشان هستند. سیاست مجاهدین نيز دقیقا همین است. با یک تفاوت؛ بجای رضا پهلوی دولت ها باید از خانم و آقای رجوی حمایت کنند. سیاست کل دستگاه چپ نيز چيزي جز اين نيست با یک تفاوت، بجای رضا پهلوی و رجوی ها، باید دولت های غربي، جمهوری اسلامی را در جهت تقویت این سازمان ها ایزوله کنند.

در خاتمه:

طبقه کارگر و کمونیست ها در ایران باید راهشان را از این بالماسکه جدا کنند. باید این بندها را برید و به جامعه راه نشان داد. باید طبقه کارگر را پشت خط تولید سازمان داد و به میدان کشید. باید در مقابل فاجعه سنگر بست و بجای همراه شدن با رویدادها این سیر را تغییر داد. انقلاب کارگری با همه خشونتی که طبقه حاکم به آن تحمیل میکند با سناریوی خونریزی و جنگ داخلی ماجراجویان سیاسی فرق میکند. اگر کسی بین قیام کارگری با کشتارها و گورهای جمعی و پاکسازی های قومی و قحطی و مرگ و کوچ و اپیدمی وبا فرق نمی بیند، اگر کسی میتواند چشم در چشم مردم بگوید که برای رهایی باید از مسیر دوم عبور کنند، یا سفیه است یا شارلاتان. باید جامعه را با پراتیستسم کمونیستی و با اراده و افق پرولتري آشنا کرد.

*****

 

 

 

۱ دیدگاه

  1. من متأسفانه هنوز این مطلب آقای فؤاد عبداللهی را نخوانده ام.
    تنها مفهومی که در نگاه اول نظرم را به خود جلب کرده، «سازماندهی طبقه کارگر در پشت خط تولید» بوده است:
    بنظر آقای فؤاد عبداللهی «طبقه کارگر و کمونیست ها باید طبقه کارگر را پشت خط تولید سازمان دهند و به میدان کشند!»
    شاید منظورشان آن نباشد که «می نویسند!»
    اما «سازماندهی طبقه کارگر در پشت خط تولید» هرگز نمی تواند وظیفه و تکلیف پرولتاریا و کمونیست ها باشد، مگر اینکه حزب کمونیست در رأس طبقه کارگر زمام امور کشور را بدست داشته باشد.
    در جامعه سرمایه داری دیری است که این مهم را خود بورژوازی به نحو احسن انجام می دهد و بی اعتنا به خواست و میل و منافع طبقه کارگر انجام می دهد و دمار از روزگار طبقه کارگر در می آورد.
    (مراجعه کنید به فیلم «عصر جدید» چارلی چاپلین )
    شاید منظور ایشان «سازماندهی طبقه کارگر در حزب انقلابی ـ کمونیستی» اش باشد.
    و گرنه رهنمودشان در بهترین حالت رهنمودی مبتنی بر اکونومیسم، رفرمیسم و یا ترید ـ یونیونیسم خواهد بود:
    چون در این جور مواقع، ایدئولوژی بورژوائی بمثابه وسیله معنوی دفاع از جامعه بورژوائی، بمثابه ابزار بقای آن، بمثابه عام، به جای خود می ماند و ایدئولوژی پرولتری ترید ـ یونیونیسم، اکونومیسم و رفرمیسم نیز به عنوان انواع مختلفی از ایدئولوژی بورژوائی در می آید.
    البته همانطور که گفتم، منظور نویسنده شاید چیز بکلی دیگری باشد.

    با پوزش

    دوست داشتن

  2. دست نویسنده محترم درد نکند.
    در سفاهت «چپ» کذائی و کذاب تردید نمی توان کرد. این سفاهت نه به معنی خریت، بل به مثابه سفاهت طبقاتی قابل درک است و لذا سفاهتی قانونمند است. وابستگی طبقاتی عینک بینشی خاصی را به چشم بنی بشر می زند. بسته به عینک یادشده یکی می تواند حقیقت را ببیند و دیگری نمی تواند. و هر دو همزمان به حقیقت خاص خود ایمان می آورند.
    عمر نوینسده محترم درازباد

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.