سرتیتر

"عروج و افول سندیکالیسم انقلابی"

مارسل فان درلیندن-ورنه تویپه 

برگردان : ناصر پیشرو

نقل از نشریه نگاه دفتر بیست و ششم

http://www.negah1.com/

در حاشیه:

نوشته ضمیمه، ترجمه متن کامل «عروج و افول سندیکالیسم انقلابی» است، که به بررسی جنبه های مختلف یک جنبش معین کارگری در فاصله اواخر قرن 19 تا جنگ جهانی دوم،می پردازد.(پیش تر بخش کوتاهی از آن منتشر شده بود).در دهه اخیر بحث های مختلفی در جنبش کارگری ایران مطرح شده که مساله «تشکل یابی کارگران» در آن جایگاه ویژه ای داشته و تجربه های مختلفی هم به همراه داشته است (نظیر کمیته های هماهنگی، پیگیری  و…که بیشتر تشکل پیشروان جنبش کارگری بوده اند و یا سندیکای شرکت واحد و  سندیکای هفت تپه که جلوه هایی از ابعاد تشکل توده ای کارگران را به نمایش گذاشته اند). ترجمه و تالیف نوشته هایی که به تجارب گوناگون و جهانی کارگران، جنبش های کم و بیش سازمانیافته  آنان  و دیگر پرسشواره های جنبش کارگری  بپردازند، می تواند مسیر خودسازمانیابی تشکل های کارگری را هموار کند. چنین نوشته هایی اگر بتواند ذره ای  در پیش رفت عملی و افق نظری جنبش کارگری موثر باشد، هدف از ترجمه این نوشته هم برآورده شده است.

مارسل فان در لیندن- وینه تورپه «عروج و افول سندیکالیسم انقلابی»، تجربه یک جنبش کارگری در یک دوره معین تاریخی را که به «جنبش عمل مستقیم» کارگران مشهور شده را بررسی می کنند.( به نوعی به معنای رابطه نظریه و عمل. یعنی بررسی یک جنبش  عملی و با اهمیت کارگری با میانجی های تاریخی :یک دوره مشخص و بواسطه دو روشنفکر در نیم قرن پس از آن).نویسندگان در این نوشته بستر شکل گیری و تداوم کار سندیکالیسم انقلابی را در رابطه با پروسه حرکت سرمایه نظیر انقلاب ضنعتی دوم و پیآمدهایش برسازمان اجتماعی کار سرمایه داری، اشکال سازماندهی و مدیریت کار، همانند مدیریت مرکزی و .. و  انعکاس تاثیر تعرفه ها و قراردادهای کار در بوروکراتیسم و سلسله مراتبی شدن تشکل های کارگری  و موقعیت طبقه همانند اشکال خودسازمانی،عمل مستقیم و پویش های درونی جنبش سندیکالیسم انقلابی که به کنار زدن استراتژی مسلط رفرمیستی منجر شد، را مورد بررسی قرار می دهند.  دست آخر هم  به علل افول جنبش و عوامل نقش آفرین در آن همانند سرکوب دولتی و مساله چگونگی ادغام تشکل های مبارز در سیستم و دولت سرمایه داری، می پردازند. بدیهی است که برگردان این اثر به معنای تائید همه جوانب آن و همفکری با نویسندگان آن در زمینه های مختلف نیست.

دست آخر ترجمه حاضر را به خاطره رفقای کارگر و همرزم  در سازمان فدایی- اقلیت،  مجید(قدرت اله) شاهین سخن و فرزاد صیامی تقدیم می کنیم که در تابستان 1360 تنها چند روز پس از دستگیری، سرفراز و رزمنده در مقابل حکومت سرمایه ایستادند و بخون تپیدند.

ناصر پیشرو

عروج و افول سندیکالیسم انقلابی

نقل از نگاه  دفتر بیست و ششم

http://www.negah1.com

مارسل فان در لیندن- وینه تورپه

Marcel van der Linden/ Wayne Thorpe

برگردان: ناصر پيشرو

متن کامل*

سندیکالیسم انقلابی –  به مفهوم ژرفی که ما بکار می گیریم- (1)جنبشی بود با آموزه های مشخصی که کارگران بسیاری  از نقاط جهان،از تجربه های خود، بجای گذاشته اند.   ویژگی های مشترک سازمان های این جنبش، اتکا به  نیروی انقلابی و خلاقیت مستقل کارگران  و باور به خود مدیریت  کارگری بود.  با همه تفاوت های محلی و ملی، سندیکالیسم انقلابی، جنبشی بین المللی بود که در  سال های سال هاي پسين قرن ١٩ و اوايل قرن بيستم  با تاسیس  سازمان های سندیکایی پدیدار شد و هر چند نتوانست  سلطه سوسیال دموکراسی بر چنبش کارگری را کنار بزند، اما قوی تر از هر جریان دیگر سازمان یافته جنبش کارگری بود.

  این نوشتار تلاش می کند، با کمک مقایسه سازمان های اين جنبش در  دوازده کشور – که در شمای ضمیمه ترسیم شده است-  تحلیلی از فاکتورهایی  را ارائه دهد  که به عروج و افول سندیکاليسم انقلابی منجر شد.(2)

سازمان هاي جنبش سندیکالیسم انقلابی، ویژگی های مشترکی داشتند.فعالین آن ها موضع مبارزه طبقاتی را نمایندگی کرده و معرف اهداف انقلابی بودند. برای آن­ها منافع متضاد طبقاتی وحدت ناپذیر و مبارزه طبقاتی در این راه اجتناب ناپذیر بود .هدف سازمان های سندیکالیسم انقلابی در کوتاه مدت،تلاش برای بهبودی وضعیت کارگران در سيستم موجود و در بلند مدت  درهم شکستن سرمایه داری و برقراری نظامی بود که کارگران، گرداننده مالکیت اشتراکی وسایل تولید باشند.

 سنديکاليست های انقلابی عمل مشترک و مستقیم کارگران را ابزار موثری برای تحقق اهداف  کوتاه وبلند مدت شان می دانستند و بر آن تاکيد خاصی داشتند.آن ها همواره در صف اول جبهه مبارزه طبقاتی علیه کارفرمایان قرار داشته و در عین حال  بر علیه تمامیت سیستم اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری مبارزه می کردند.  تاکید خاص آن ها برسازماندهی  در محل تولید و  ویژه گی های خود به عنوان کارگر بود.برای فعالين اين جنبش، طبقه کارگر، نیروی تغییر دهنده، اقتصاد، میدان نبرد طبیعی، عمل مستقیم، سلاح واقعی و تشکل های کارگری، مکانی برای همبستگی، هماهنگی، و به خدمت گیری نیروی مشترک و انقلابی  کارگران بود. تاکید بر مبارزه طبقاتی،اهداف انقلابی،حق تقدم و استقلال تشکل های کارگری، توافق برای عمل مستقیم و همچنین کنترل کارگران بر یک اقتصاد اشتراکی، ویژه گی های  واقعی   و کم و بيش مشترک همه سازمان هایی است که در این نوشتار مورد بحث قرار می گیرند.

با توجه به برداشت رايج  از واژه سندیکالیسم درزبان های انگليسی و خیلی از زبان های ديگر، ( بجز فرانسه)،در این نوشتار هر جا که ما واژه سندیکالیسم را بدون صفت انقلابی بکار می بریم،منظور ما جنبش کارگری مشخص یا يک ایدئولوژی است که محتوی آنچه  در بالا ذکر شد را در بر دارد.**

سازمان های جنبش سندیکالیسم انقلابی از نظر ساختار درونی تفاوت هاي زیادی داشتند.برخی از تشکل ها همانند «اتحاد کارگران آلمان» یک سازمان متحد بود. بعضی نظیرسندیکالیست های روسی به شدت  غیرمتمرکز و برخی نیز همانند  «کارگران صنعتی جهان» در آمریکا، ساختاری متمرکز داشت  که در آن  مهمترين اتحاديه های صنعتی، متحد شده بودند. 3″اتحادیه کارگران صنعتی جهان» در آمریکا مدعی بود که  سازمانی است انقلابی  و در سطحی بالاتراز تشکل های سنديکاليستی دراروپا قرار دارد. با این همه اعضای کارگران صنعتی جهان که گاها وب لیس نامیده می شدند، در عرصه بین المللی، ناچار بودند که بیش از هر سازمان دیگری با سازمان های سندیکالیسم انقلابی  در اروپا، رابطه «تنگاتنگ و دوستانه» داشته باشند. 4

دوگانگی  بين «متمرکز» و «غیر متمرکز» در  ساختار سازمان های اين جنبش، دستکم به دو دلیل می تواند گمراه کننده باشد. نخست آنکه باید توجه داشت که سازمان متمرکزی همانند کارگران صنعتی جهان به خاطر متحد کردن اتحادیه های صنعتی و رقابت با ديگر اتحاديه ها گرايش به تمرکز  داشت. يعنی در واقع هم متمرکز و هم غير متمرکز بود و دیگر آنکه، همین شرايط به شکلی متفاوت، شامل سازمان های غير متمرکزی می شد که توافق کرده بودند در يک شکل سراسری از سازمان صنعتی متمرکز شوند.

سندیکالیسم انقلابی ابتدا در فرانسه تکامل یافت، یعنی در جایی که انتظار نمی رفت.درآنجا اتحاديه ها بدون آنکه استقلال خود را از دست بدهند،در دو سطح از سازمان محلی و ملی  در ث.ژ.ت. ، گردهم آمده و نمايندگی می شدند. در کنگره اول بين الملل سنديکايی (لندن 1913) توافق شد که سنديکاها بر پايه سطوح صنعتی(و نه شغلی)متحد شوند .در سال های ١٩١٨-١٩١٩ ث.ان.ت اسپانيایی، هم گامی به اين سو برداشته و در این راستا اتحاد سنديکاها را رهبری کرد. در سال١٩٢٧ اتحاد کارگران در آلمان نيز -هر چند به اکراه- حمايت خود را از تشکيل سازمان متحدي از سنديکاهای صنعتی بجای اتحاديه های مشاغل را اعلام داشت.  با آنکه رهبر سنديکای «او. بی. يو» اتحادیه های صنعتی را با » اتحاديه هاي بزرگ  تريديونيست» مقایسه کرده  و ازتقويت آن امتناع می کرد، متمرکز شدن در اتحاديه های صنعتی، مورد حمایت بسیاری از بنیانگذاران اصلی «او .بی. يو» بود. در هر صورت سندیکالیست های انقلابی اعم از متمرکز يا غير متمرکز،  فعال اتحادیه صنعتی ویا غیر از آن، در جستجوی نوعی ازسازمان های کارگری بودند  که رابطه تنگاتنگ با کارگران را تضمین نموده و تاثیرات فعالیت های مشترک را اقزایش دهند.

آيا  سندیکالیسم انقلابی که  تاکید خاصی بر عمل مستقیم کارگران داشت در برنامه و خواسته هایش، فعالیت های سیاسی را نفی می کرد؟ بهترين پاسخ به این پرسش، درک رابطه بين هدف و راه است. هدف نهایی سندیکالیست ها مطمئنا سیاسی بود. یعنی لغو اقتصاد سرمایه داری و تحقق ساختاری اجتماعی- اشتراکی بر پايه سازمان های کارگری و انتقال تصمیم گیری وخود مدیریت به تولیدکنندگان.

در رابطه با راهی که باید به این هدف منجر شود، سندیکالیست ها عمل مستقیم کارگران را در صدر قرار می دادند. خیلی از آن­ها مخالف احزاب سیاسی ای بودند که  بجایی کارگران سخن می گفتند. بویژه در مواقعی که می خواستند انتخاب کنندگان را برای صندوق های رای و نمایش مسخره انتخاباتی  و توافقات ناشی از آن، سازماندهی کنند. نمونه مستند آن، انتخاب لئون جواکس برای هئیت دبيری س.ژ.ت بود. اين انتخاب به این دليل بود که جواکس در يک کنفرانس انترناسيوناليستی در پاريس، به  کولار سوسيال دموکرات گفته بود :»برای شما سازمان سیاسی يک کشتی بزرگ و سازمان های اقتصادی فقط قایق های کوچکی هستند که به آن بسته شده اند .برای ما سازمان های کارگری  کشتی بزرگی است که باید فعالیت های سیاسی را نظم بدهد.(5)

در مناسبات  واقعی رفتار سندیکاها با احزاب سیاسی رفتاری متفاوت  و قابل تعمق بود. در نشست چارتا فون امین (سال 1907)،ث.ژ.ت از نظر سیاسی بی طرفی اعلام کرد.چارتا اما از احزاب سیاسی خواست که برای تغییرات اجتماعی تلاش کنند. چارتا به این نتیجه رسیده بود  که  باید بر مبارزات اقتصادی متمرکز شود. اعضای سنديکا اما آزاد بودند  که متناسب با عقاید سیاسی شان  مستقل از س.ژ.ت عمل کنند. البته سنديکا توصيه ميکرد، که در زمينه مبارزه اقتصادی، اختلاف عقيده سياسی  تا جایی که ممکن محدود شود.اکثریت هئیت نمایندگی س.ژ. ت، همراه با فعالين سوسياليست، توافقات چارتا را   پذیرفتند.در عمل اما خط شفاف و روشنی وجود نداشت. آیا  امکان  داشت که بين  يک عضو بعنوان نماينده  رسمی س.ژ.ت و موضع بی طرفانه اش با همان عضو که خارج از سنديکا،  استقلال و آزادی عمل مستقلی داشت و همان توافقات را پذيرفته بود، خطی شفاف و روشن ترسيم کرد؟

پیش تر، برخی از فعالین  سوسياليست ث.ژ.ت برای نمایندگی مجلس انتخاب شده بودند.در سال 1911  تغییرقدرت، در  س.ژ ت مانع از آن شد که برخی از فعالين آن، متقاضی نهادهای رسمی شوند. نوشته های س.ژ.ت و سروصدای برخی از فونکسیونرهای بالای آن اغلب انتقادی بود و گفته می شد  که موضع بی طرفانه چارتا در قبال احزاب سیاسی نقض شده است.

مخالفت با احزاب سیاسی اما ویژگی ذاتی سندیکالیسم انقلابی نبود. خیلی از سندیکالیست ها فعاليت»سیاسی» را نفی می کردند چرا که به نظر آنها انتخابات و سیاست پارلمانی به بن بست منتهی می شد. فرانک لیته یکی از سازمان دهندگان و در عین حال يکي از بخون تپيدگان اتحادیه کارگران صنعتی جهان این نظر را داشت. چنان که گفته بود: «کارگران هرگز نمی توانند توسط احزاب وابسته به کاغذ پاره انتخاباتی به اهداف خود دست یابند.» او تاکيد داشت که «ما  موفق نخواهیم شد مگر آنکه از انداختن  تکه  کاغذی در صندوق انتخاباتی سرمایه داری، برش کنیم.» 6برخی از سوسیالیست های سیاسی با این نظرتوافق داشتند. چالز کرر عضو حزب سوسیالیست و گراننده نشریه «انترناسیونال سوسیالیست ریویو» که در شیکاگو منتشر می شد، تاکید داشت که» به چیزی بیشتر و فراتر از یک برگه انتخاباتی نیاز داریم تا از سرمایه داری فراتر رویم و آن سندیکالیسم انقلابی است.7″

کوتاه این که همکاري میان سندیکالیست ها  و سوسیالیست های سياسی و احزابی که پارلمانتاريسم را نفی می کردند، کم رنگ نبود. در میان رهبران فعال اتحاديه «ای.بی.یو»  در کانادا اعضای از حزب سوسیالیست حضور داشتند که مستقيما بر علیه سیاست انتخاباتی فعال بودند. بعد از جنگ جهانی اول در آلمان، سازمان های  سندیکالیسم اقلابی آماده بودند که با احزاب اولترا چپ که نافی پارلمان بودند، همکاری کنند. پس از تشکيل بين الملل کمونيست ، همه جا سندیکالیست ها با شور وشوق  زيادی از آن حمایت می کردند البته تا زمانی که برای آن ها سیاست کمینترن در رابطه با پارلمانتاريسم روشن شده و آشکار گشت  که سنديکا ها زیر مجموعه احزاب کمونیست هستند. یعنی موضوعاتی که به شکاف بعدی میان آن ها و مسکو منجر شد.

شمای زير به روشنی  نشان می دهد که سال های 1900 تا 1940  دوره  برآمد و افول جنبش سندیکالیسم انقلابی در مقیاس جهانی است.البته تشکل های مهم دیگری نیز به اين جنبش تعلق دارند که  در اینجا مورد بحث قرار نمی گيرند. همانند: اوبرا رگیونال  در اروگوئه، اتحادیه کارگران صنعتی شیلی، اپوزیسیون سندیکایی نروژ، کنفدراسیون آنارکوسندیکالیسم روسیه و وب لیس های استرالیا. بعلاوه از شمای زير می توان دریافت که سندیکالیسم انقلابی قبل و بعد از جنگ جهانی اول یعنی بین سال های ١٩١٠ تا اوایل سال ١٩٢١ جنبشی نيرومند و زنده بود و در سال های بعد تنها در اسپانیا و سوئد رشد کرد.

 

عروج و افول سازمان های سنديکاليسم انقلابی

سازمان های جنبش سنديکاليسم انقلابی در کشور مورد نظر

سال تاسيس

سال های اوج

(1)

وضعيت بعدی سازمان های جنبش سنديکاليسم انقلابی

NationaalArbeidsSecretariaat (NAS, Niederlande)

آن. آ. اس (دبيرخانه ملی کاردر هلند)

1893

بطور تقريبی سال 1920

پس از اشغال نازی ها در سال 1940 منحل شد

Confédération Générale du Travail (CGT, Frankreich)

ث.ژ.ت فرانسه

1902 (2)

1909-10

 ازسال1914 مدت ها بود که ديگر به جنبش سنديکاليسم انقلابی تعلق نداشت

Industrial Workers of the World (IWW, USA)

اتحاديه کارگران صنعتی (آمريکا)

1905

1916-17

حاشيه ای شده است

Sveriges Arbetares Centralorganisation

(SAC, Schweden)

سوئد

1910

1924-34

حاشيه ای شد و از 1954 با  دولت توافق نامه هایی داشت

»Labour unrest« (Großbritannien)

بريتانيا

1910

1910-14

در مقياس گسترده ای نهادينه نشد

Confederación Nacional des Trabajo

 (CNT, Spanien) اسپانيا

1911

1936-37

توسط رژيم فرانکو سرکوب  و سپس حاشيه ای شده و انشعاب داد.

Unione Sindacale Italiana (USI, Italien) ايتاليا

1912

ca. 1920

توسط فاشيسم منحل شد

Casa del Obrero Mundial (Mexiko) مکزيک

1914

1914-16

 ابتدا سرکوب و سپس منزوی شد.

Federación Obrera Regional Argentina

 (FORA IX, Argentinien)

آرژانتين

1914

1915-20

در سال 1922 توسط اتحاديه سنديکاهای اين کشور خورده شد.

One Big Union

 (OBU, Canada)

کانادا

1919

1919-20

سال 1956 حاشيه شده و توسط

AllCanadianCongress of Labour  خورده شد

Confederacao General do Trabajo CGT, پرتقال

1919

1919-20

توسط رژيم  زالاسار        zalasar

سرکوب شد

Arbeiterunionen (3)

(Deutschland) اتحاد کارگران آلمان

1920-24

1922-24

حاشيه ای گشت وتوسط  نازی هاسرکوب و از هم پاشيده شد

1- گردانندگان سازمان های جنبش سنديکاليسم انقلابی به مساله حق عضويت توجه چندانی نداشته و بسياری از کارگران، بدون آنکه حق عضويت بپردازند،عضو سندیکا محسوب می شدند. با این حال ما برای سنجش سال های اوج ، تعداد اعضا را بعنوان معيار قابل اعتماد در نظر گرفتيم.

2- متذکر می شويم که سال تاسيس واقعی ث.ژ.ت ١٨٩٥ است.

٣- اتحاد آزاد سنديکاهای آلمان که در سال ١٨٩٧ تاسيس شده بود قبل از سال ١٩١٤ به اين جنبش تعلق داشت.

.

 اتفاقی نبود که سندیکالیسم در دوران به اصطلاح انقلاب صنعتی شکل گرفت. پیدایی منابع جدید انرژی و بویژه استفاده موثر در الکترسیته و موتورهای احتراقی،تغییرات نسبی در صنعت موجود و تلاش برای ابداع صنایع جدید و بیش از همه گسترش عظیم  نوآوری تکنولوژیک، روند اقتصادی و موقعیت صنعت را تغییر داده و برپروسه کار و شرایط زندگی تاثیر گذاشت. باوجودیکه می توان  پدیده  متناقضی همانند انقلاب دوم صنعتی را به طور تقریبی زمان بندی نمود، محققین بر این نکته توافق دارند که که انقلاب دوم صنعتی بعدها در سال های   1900 به پیش رفت(اغلب می گویند 1890)در دوره ویژه ای که تاثیرات انقلاب صنعتی دوم برجسته می شد، سندیکالیسم انقلابی نیز متولد شد.8

به این پرسش پیچیده که چرا جنبش سندیکالیستی در این فاز ویژه توسعه اقتصادی در بسیاری از مناطق مختلف شکل گرفت ما  می توانیم تنها  یک پاسخ دهیم! یک دیدگاه روشن در این باره، باید دستکم پنج فاکتور به هم پیوسته را در نظربگیرد: تغییر در مناسبات  و پروسه های کار،نارضایتی کارگران از استراتژی مسلط بر جنبش کارگری،امکان عملی اعتصابات عمومی، تاثیرات فضا و مکان جغرافیای. پیدایی پژواک رادیکال در طبقه کارگر.

  1. رشد رادیکالیسم

گسترش پژواک رادیکال میان کارگران، بواسطه فاکتورهای مختلفی قابل توضیح است.از این فاکتورها ما چندتایی را متذکر می شویم.ریشه های این فاکتورها و رادیکالیسم مذکورالبته به نسبت فاکتورهای مختلف، شغلی، ناحیه ای و  رویدادهای  ملی رنگ های مختلفی داشته اند. یکی از دلایل اعتراضات – که تنها دلیل کامل نیست- گسترش همه جانبه سازمان های جنبش سندیکالیسم انقلابی است که پیش تر توضیح داده شد.

خود جنگ به تنهایی دلیل کافی برای گسترش ناآرامی در میان کارگران نبود.اگر چه نباید تاثیرات آن را نادیده گرفت. چنین است که می شود در سطح بین المللی  بین سال های 1910-1920 (یعنی پیش از آغاز جنگ)مبارزات کارگریٰ اغلب میلیتانت و انقلابی را مورد توجه قرار داد.اگر مشارکت در اعتصاب را به عنوان قابل اتکاترین معیار سنجش  احتمالی ناآرامی درمیان کارگران درنظر بگیریم، می توان تاکید کرد که از سال 1910 فعالیت های اعتصابی قدرتمندی در اشکال بین المللی رشد کرد.( با توجه به تعداد اعتصاباتٰ، تعداد مشارکت کنندگان درهر اعتصاب و تعداد روزکارهای از دست رفته) اگر چه جنگ در این پروسه رشد فزاینده به مدت کوتاهی شکاف ایجاد کرده و در مواردی مانع رشد آن شد اما این روند دوباره  با شدت بیشتری پدیدار شد. (9).

         ارنستواسکرپانتی که  اعتصابات بلند مدت را دنبال کرده در پایان بررسی   هایش نتیجه می گیرد که رشد ناگهانی و فزاینده فعالیت های اعتصابی در فاز بین سال های  1910 – 1920تنها با موج بزرگ اعتصابات  بین المللی سال های 1869 تا 1875 و 1968 تا 1974  قابل قیاس است..(10)البته پژوهش اسکرپانتی  بر اسنادی از فرانسه،آلمان،ایتالیا، بریتانیای کبیر و آمریکا محدود است.اسناد دیگری از این دوره زمانی، همانند موج اعتصابات در اسکاندیناوی بین سال های 1909 تا نیمه 1920، ناآرامی های بزرگ کارگری  سال 1917 در روسیه، اعتصابات در آرژانتین که در سال 1917 به اوج خود رسید و یا مبارزه سازمان های سندیکایی در مکزیک بین سال 1916/1915 که سیستم  موجودرا چنان به زانو درآورد، که قاره آمریکا هرگز پیش از آن و نیزتاکنون  تجربه نکرده است، در پژوهش های اسکرپانتی مورد توجه قرار نگرفته است.

           بیست تا سی سال پیش از جنگ جهانی اول بر اثر فاکتورهایی مانند حاشیه نشینی فزاینده کارگران  و موضوعات دیگری که با این دوره مرتبط بودند، وضعیت انفجاری خاصی شکل گرفت که کارگران در اروپا و در مقیاس معینی در آمریکا  در شهرهای دور از هم متمرکز شده (همانند کریستیانا و بوینس آیرس)  و فاصله شان از همدیگر بیشتر و بیشتر شد.این نکته همگنی در محیط زیست را که به آگاهی و همبستگی طبقاتی کمک می کرد را دچار اختلال کرد. نکته دیگر در این دوره معین،رشد انباشت سرمایه بود که با عث افزایش درآمد عموم کارگران شد.

          یک تصویر کلی از مناسبات مربوط به درآمدها، صرفنظر از تمایزات غیرقابل گذشت در سطوح ملی و مشاغل مختلف، ما را مجاب می کند که  فقط ساده انگاری است اگر افزایش دستمزد را عامل «تخریب یا فساد نسبی» و رکود مبارزات کارگران بدانیم.  رکود گسترش یابنده دستمزدها و حتی بازگشت به بالاترین دستمزدها در موج پایان قرن، به ویژه مدتی بعد از 1910.(11) بعلاوه در هم امیزی و خویشاوندی درونی فاکتورهای مختلف، به رادیکالیسم فزاینده مبارزات کارگری در بسیاری از کشورها طی سال های پیش از جنگ و یا وضعیت انقلابی و شبیه به آن در دوره بعد از جنگ منجر شد. گسترش پدیده ی سندیکالیسم انقلابی و سازمان ها و اشکال متفاوت آن ، بدون شک با برآمد مبارزات رادیکال کارگران پیوند داشته و خلاقیت آنان را افزایش داد.

          2  – روابط  و پروسه کار

         در جنبش سندیکالیسم انقلابی دو دسته از کارگران حضور پر رنگی داشتند.نخستین دسته، کارگران فصلی و مقاطعه کار بودند که ثبات شغلی شان دائم دستخوش تغییر بود.دوره های کوتاه مدت کار،تغییر اغلب دائمی کارفرما و مکان و جغرافیای کار، ویژگی شرایط شغلی کارگران کشاورزی،ساختمان، باراندازها و کارگران بخش گاز بود. این ها دسته نخست را تشکیل می دادند. یکی دیگراز ویژگی های سازمان های سندیکالیسم انقلابی تعداد زیاد کارگران کشاورزی بود.کارگران بدون زمین در ایتالیا همانند براسیانی،در امیلا رومانا در مرکز ایتالیا و جیوراتاری در منطقه آلپ، هسته سخت جنبش را تشکیل می دادند.این بخش از کارگران که در بازارهای صبح زود،آماده کار بودند، کارفرمای ثابت و معینی نداشتند.کار برای کارفرماهای مختلف زمینه ساز ارتباط و آشنایی و فعالیت مشترک آنها بود.همین نکات بیانگر وضعیت کارگران بی زمین آلن توگو در پرتقال، آلوزین در اسپانیا،گرین بلت در آمریکا و انگورچینان جنوب شرقی فرانسه بود.12

          فعالیت کارگران بخش ساختمان و باراندازهای بنادرهم بسیار مشهود بود. این بخش از کارگران درفرانسه(ث.ژ.ت)، سوئد،هلند، آلمان و پرتقال، فعالیت های مبارزه جویانه و با ارزشی داشته و در بسیاری از سازمان سندیکایی نقش مهمی ایفا نمودند.

         تعداد این کارگران هر بار با پروسه پیشرفت حاشیه نشینی، افزایش می یافت.بویژه درآغاز قرن که مناسبات کار در بخش های  صنعت تغییر یافته و موجب رشد تجارت و افزایش پروژه های مربوط به ساخت و ساز بزرگ و کوچک شد.نمونه آن شرایط جدیدی بود که طی آن تقاضا برای معمار،نقاش، و مشاغل دیگر ساختمان، افزایش یافته و متناسب با آن  شرایط سخت کار توسط کارگران فصلی به چالش کشیده می شد. سیاست کنترل-کار (به معنای این که -کارگران شرایط کاری شان را خود تعیین می کنند-) زمانی گسترش یافت که کارفرماها تهدید می کردند که کارگران غیر متخصص و غیر متشکل در سندیکا ها را استخدام می کنند.در بخش ساختمان سیاست کنترل-کارو اعتصاب بر علیه کارفرماها و جایگزین کردن کارگران، امری عادی بود.13

          در جنبش سندیکالیسم انقلابی باراندازها در خیلی از مناطق نقش برجسته ای داشتند.همانند سانفرانسیسکو، بوینس آیرس، هول و آمستردام.زمان اشتغال به کار آن ها خیلی کوتاه بود.»در هیچ صنعتی زمان اشتغال به کار انقدر کوتاه نبود.»14 «مردان را استخدام می کردند برای آنکه بارهای یک کشتی را خالی یا پر کنند و لحظه ای که این کار به پایان می رسد، بیکار می شدند.» 15برای حمایت از سندیکالیسم انقلابی  این بخش از کارگران وجوه مشترک زیادی داشتند.16 اول این که به نوع معینی از کار مزدی متصل نبوده و به ناچار مدام شغل شان را تغییر می دادند.وقتی که تقاضا برای نیروی کار محدود می شد و یا پس از پایان یک قرارداد و یک فصل معین از کار ناچار بودند در پی شغل دیگری باشند.برای مثال در صنایع ساختمان و بنادر، تغییر محل کار عادی بود. یک گزارش تحقیقی در سال 1915 می نویسد که تقاضا برای  کارگران بارانداز معمولا در ماه های دسامبر،ژانویه و جولای افزایش یافته و در پایان تابستان کاهش می یافت به نظر اچ.آمین «کارگران فصلی ناچار بودند که مدام شغل شان را تغییر دهند.کارگران ساختمان در زمستان به عرشه کشتی می آمدند، درست هنگامی که فصل درو به پایان می رسید،تعمیر کاران در ماه جون آماده کار دیگری بودند، از طرف دیگرخیلی از باراندازان در اوت و سپتامبر به کار انگورچینی یا درو، مشغول بودند…»17

پریود  انتقالی  به مشاغل متفاوت به کوشش برای تاسیس نوعی از سازمان های کارگری منجر شد که فراتر از یک شغل را در بربگیرد.در جایی که کارگران به طور درازمدت به کارفرمایی متصل نبودند،از صدمات ناشی از اشکال اجباری آن همانند رابطه «گلوله و خشاب» نیز بدور بودند.همانند کارگران موقت که  اعتصاب برایشان ریسک کم تری داشت نسبت به کارگرانی که شغل ثابتی نزد همان کارفرما داشتند.آنهایی که اغلب مجبور بودند محل کارشان را تغییر دهند، ترس کم تری هم از اخراج داشتند. 18مشکل دیگرکارگران این دسته از مشاغل که در مبارزاتشان تعیین کننده بود مساله اجبارهایشان در پریودهای زمانی معین بود. به این مفهوم که کارگران ناچار بودند برای بدست آوردن خواسته هایشان بی درنگ فعال شوند  یعنی پیش ازآنکه فصل درو یا یک پروژه ساختمانی و یا یک قرار داد کاری به پایان برسد.آن ها همچنین نمی توانستند در درازمدت اعتصابی را سازمان داده و یا اینکه درگیر پروسه مذاکرات و مناسبات وقت گیر بشوند. چنین مشکلی در پروسه کار،به طور طبیعی شرایط را برای تاکتیک مبارزه اقتصادی بی واسطه، مناسب می کرد.

در این دوره موقعیت بی ثبات کارگران در مناسبات کار و  کارگران موقتی که به ناچار به طورمدام با آن درگیربودند،عوامل موثری شدند برای رشد پدیده»عمل مستقیم»و نیروی جاذبه آن درجنبش سندیکالیسم انقلابی .

دسته بندی دوم کارگرانی بودند که به شکل مداوم و پرقدرتی در سازمان های سندیکایی حضور داشتند یعنی باراندازها، فلزکاران، و کارگران کارخانه ها. با تغییر ساختاری  درمناسبات کار در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم و گسترش تکنیک در پروسه کار،توانایی و مهارت بسیاری از کارگرانی که با زحمت زیاد بدست آمده بود، محدود شد.نکته ای که نتایج اش در سازماندهی کار و مبارزات کارگری تاثیر داشت.

در سال 1910 اداره مهاجرت آمریکا رسما اعلام کرد که «فقط با کشف ماشین آلات مکانیکی که به شکل فرمال بسیاری از مشاغل را از نظر تاریخی و تجربی بی نیازمی کرد، این امکان فراهم شد که توده وسیعی از کارگران مهاجرغیر ماهر از شرق و جنوب اروپا»پذیرفته شوند. (19)

برای مثال کمیسیون هایی تشکیل شد ازصنایع معدن،  ریسندگی و بافندگی،شیشه و فولاد.  کارگران دسته اول(غیر متخصص و فصلی) با تغییرات تکنولوژیک و تاثیرات آن  مخالفتی نداشتند.برای مثال در بخش ساختمان و صنعت چوب،نجاران از چوب های پیش ساخته شده و اره های مکانیکی استفاده می کردند. هنگامی استفاده کمتر از سنگتراش امکان پذیر شد که برای تغییر شکل سنگ از آهن و فولاد و ماشین های مکانیکی استفاده شد. پیش رفت های تکنولوژیک،حرفه زدایی و افزایش جویندگان کار،پیآمد دوره انتقالی برای کارگران دسته دوم بود که منجر به گسترش رادیکالیسم میان آن ها شده وجنبش سندیکالیسم انقلابی را تحت تاثیر قرار داد.برای مثال قابلیت های تعمیر کاران در صنعت فولاد دیگر مورد نیاز نبود چرا که تولید از طریق ریل های گردشی در این صنعت بکار گرفته شده بود.

پیش از جنگ در بریتانیا نشریه «سندیکالیست های صنعت» حمایت خود را از تاسیس نشریه «سندیکالیست های راه آهن»اعلام کرد و در حاشیه آن توضیح داد که شرکت های راه آهن «دستگاههای اتوماتیکی می سازند تا آن را جایگزین کار سوزن بانان و… کنند. آنها احتمالا از سیستم  الکتریسته استفاده بیشتری خواهند کرد.20در صنعت معدن،  حفاری مکانیکی جایگزین کلنگ شد.ملوین دوبوفسکی درباره تحولات تکنیکی در غرب امریکا در سال های پسین قرن  19 که با تغییرات اندکی در جاهای دیگر ادامه یافت می نویسد:»رشد تکنولوژی به افزایش بارآوری منجر شده ودر عین حال مفهوم سنتی مهارت را تغییر داده است.مدل های کاری موجود محدود و گرایش به جایگزینی کارگران غیر ماهرافزوده شده است.همین نکته باعث کاهش دستمزد کارگرانی شده که پیش از آن ماهر بودند. کارگران همه جا چنین فشاری که ناشی از گرایش به افزایش کیفیت و کاهش مهارت است را کم کم تجربه می کردند.21

 کاربست تغییرات تکنیکی، نیاز به رشته های  با مهارت را محدود کرد. با رشد استانداردهای  ماشین الات در صنعت، قابلیت تحرک کارگران نسبتا غیر ماهر برای کار در کارگاه و کارخانه   و شغل هایی که کمترتخصصی بود،رشد یافته و سازماندهی پیشین کار، تغییر را داد. پیآمد این تغییرات، در گام نخست شرایط کار کارگران متخصص و کمتر متخصص را همانند  کارگران فصلی کرد.این گرایش از مدتها پیش از آن قابل پیش بینی بود.پل.اچ.داگلاس محقق دانشگاه شیکاگو در زمینه آموزش کار می نویسد:»پروسه مکانیکی شدن در خودش کار را سخت تر تخصصی می کند چرا که موجب تخصص زدایی از کارگران می شود.حالا او انعطاف پذیر است.تاریخ تحول کارگران تعمیرکار این نکته را روشن می کند. او از کارخانه کفش به پشم بافی و از پشم بافی به ماشین سازی  و غیره تغییر مکان می دهد. یک ماشن سازآموزش دیده که می داند چگونه ماشین را هدایت کند، حالا باید در صندلی چرخ نقاله تولید کفش ، منتظر بماند.»

چنین تحرکی در شاخه های مختلف صنعت،نشان دهنده عدم ضمانت دائمی برای همه مشاغل بوده و ایجاد تمایز در هویت کارگری بر مبنای  تخصص و عدم تخصص را نفی می کند. و درست برعکس،نشان دهنده یک دید جهانی از منافع مشترک کارگران است که به ناچار باید در راستای آن تلاش کنند.

داگلاس اضافه می کند که» در امتداد نوسانات و مهاجرت توده های کارگر از این شاخه صنعت به شاخه دیگر بود که نظریه های سندیکایی طرفدار خود را پیدا کرد.»23

تجدید ساختار عمیق تکنیکی نیروی کار و از دست رفتن پتانسیل سیاست کنترل-کار همراه با کاهش معنای کار تخصصی به نفع تجزیه پروسه کار در کار از پیش طراحی شده، که تخصص در آن محدوداست، یک گرایش دراز مدت بود که طی جنگ جهانی اول سرعت آن افزایش یافت و بکارگیری آن بویژه در صنایع اسلحه سازی و فلز قابل توجه بود.یک دلیل که در اغلب کشورهای جهان کارگران فلز نقش پیشتاز در مبارزات کارگری را داشتند، همین نکته بود.24

طبیعت تغییرات تکنیکی باعث نوع آوری هایی در سازمان کار شد.این نوع آوری ها در پیشینه و شرایط مشخص زمانه خود،باعث تغییرات درسازمان نوین کار شد. کارفرمایان بواسطه این تغییرات می خواستند کنترل بر  پروسه کار را گسترش دهند. این به معنای آن است که با آنکه  نوع آوری های تکنولوژیک الزاما نسخه پیچی نوعی خاصی از سازمان کار نیست اما اغلب به کاهش قابلیت های تخصصی می آنجامد و جهت گیری تغییرات معین در پروسه کار را آسان می کند. چرا که امکاناتی در اختیار کارفرماها قرار می دهد که از طریق آن همکاری بین کارگران در پروسه تولید را کاهش داده و به پیشرفت مدیریت تکنیکی کمک کند. برای مثال سیستم قراردادهای داخلی و استخدام غیر مستقیم که از طریق آن کارگران متخصص می توانند در محدوده معینی با کارفرما، قراردادبسته و کارگران کمکی و لازم را خود استخدام کنند و یا اینکه گروهی از کارگران در محدوده معینی کارگران دیگری را استخدام کرده، بر کارشان نظارت داشته و مزدشان را پرداخت می کنند.یعنی استخدام مستقیم و بدون نیاز به  بوروکراسی و کنترل جداگانه بر پروسه کار در یک موسسه. نوع دیگری از مدیریت که مشخصه آن قرار داد درونی موسسه بین گروهی از کارگران و کارفرمایان بود، مدیریت گروهی بود که در اوایل قرن بیستم تنها در صنایع فلز،بافندگی، معدن و کشتی سازی اروپا و آمریکا شمالی رایج بود.بعلاوه کارفرماها توانستند از طریق کنترل مستقیم بر پروسه کاربه روش های مختلف دیگری نظیر قطعه کاری،افزایش راندمان کار، سازماندهی مدل های درونی سلسله مراتبی کار،کارگران را وادار کنند که انعطاف و وفاداری  بیشتری به کارفرماها داشته باشند.25

با وجود تمایزات قابل توجهی که بین کشورها و صنایع مختلف هست تاثیرات شیوه مدیریت جدید که منجر به تقویت کنترل بر پروسه کارمی شد همه جانبه بود. انتقال دانش تولید از کارگران  به کارفرماها به ناگزیر مقاومت در برابر کارفرماها را تقویت می کرد.کرایگ.آر.لیتر تاکید دارد که در بریتانیاهم زمان با پایان قرن نوزدهم «ایده جدید، متدد نو و تکنولوژی جدید،خیلی از کارفرماها را مجاب کرد که برای کنترل بیشتر در موسسه کوشش کنند» پیش از 1914 او البته تاکید دارد که»موفقیت کنترل مستقیم بر کارکنان و نیروی کار به تحقق امنیت در روابط کار نیانجامید برعکس به بازسازی  و افزایش کار پاره وقت منجر شد.26

افزایش مدیریت کنترل مستقیم بر پروسه کار،همراه بود با افزایش شاغلین بخش کنترل کار. یک نگاه کلی به تعداد کارخانه های صنعتی در اقتصاد آمریکا این نکته را تائید می کند.درآمریکانسبت رابطه سرکارگر به کارگر در سال 1900 ،16:1 در سال 1910، 14:1 و 1920، 10:1 بود.27 در این دوره تولید انبوه صنعتی چنان سرعت نفس گیری داشت که ویلیام.اچ.لازونک»موفقترین مدیریت برنامه ریزی شده نه فقط رشد استانداردها،سرعت و هماهنگی گرایشات سرمایه را  به همراه داشت بلکه استانداردها، سرعت کار و کنترل بر کارگران را نیز افزایش داد.به موازات آن  قابلیت ها و مدارک شغلی کارگران نیز به ناچار  همانند کنترل کارگران بر سرعت کار، زائد و فاقد ارزش شد.

ناامیدی کارگران انعکاس رسمی و غیر رسمی خود را در اشکال مختلف مقاومت همانند:کم کاری فزاینده،غیبت،کاهش تولید و راددیکالیسم نیرومند سندیکالیسم انقلابی نشان داد. 28  فلمینگ میکلسون می نویسد:»بزرگترین اعتصابات در 15 سال پیش از جنگ انجام شد خواسته ها اغلب تقسیم بندی و اداره کار بود تا افزایش دستمزد.»29

فرانسه یک ربع قرن پیش از جنگ حضور سندیکالیسم را تجربه کرد.دوره ای که مایکل.پی.هاناگن»جنگ صنعتی»نامید.»در کارگاه ها و کارخانه های تمام کشور مبارزه فزاینده برای کنترل پروسه تولید جریان داشت.همه جا کارفرماها تلاش می کردند که دانش اداره تولید را در دستان خود نگه دارند.تقاضای کارگر ماهر برای کارهمه جا با دشواری همراه بود.»30

تغییرات در تکنولوژی و سازمان کار، باعث شد که تاثیرات سندیکاهای متکی بر مشاغل کاهش یافته و تعمیرکاران گاها در بخش های بزرگ صنعتی کار کنند.همین نکته باعث شد که انگیزه نیرومندی در میان کارگران برای سازماندهی اتحادیه ای و با هدف اتحاد و سازماندهی همه کارگران در یک بخش  صنعتی، رشد پیدا کند.

بین سال های 1900 و 1940 در خیلی از کشورها سیستم تعرفه های شغلی برپا شد که هدف اش نهادینه کردن سلسله مراتب طبقاتی بود. سیاستی که عواقب زیادی برای کارگران داشت.نخست اینکه اتحادیه ها را موظف می کرد که در طول مدت قرارداد، در به نظم کشیدن کارگران مشارکت کنند.دوم اینکه آنها می بایستی نقش واسط بین کارفرما و کارگر را بعهده بگیرند. یعنی سیاستی که بر علیه نفس شکل گیری اتحادیه و اهداف اش در دوره شکل گیری بوده و محافظه کارشان می کرد.سوم این بود که ساختار دستمزدهای اسمی که در دوره معینی تثبیت می شد، می توانست سال ها بدون تغییر بماند. مگرآنکه بهبود اقتصادی حاصل شود و یا اینکه کارگران بتوانند ورق را به نفع خود برگردانند.چهارم این بود که بر اساس این گونه از تعرفه ها،حتی خواسته های روزمره و ضروری کارگران نیز به تاخیر می افتاد.مگر آنکه آنها با مبارزاتشان قراردادها را نقص کنند. باوجود آنکه مناسبات کار به طور عادی با سیستم قراردادها تنظیم شده بود،در عمل برای بخش های از طبقه کارگر زیان اش بیشتر از سوداش بود. بویژه در دوره های «فقر نسبی».31

3- کنار زدن استراتژی مسلط در جنبش کارگری

بخشی از کارگران این حس را پیدا کردند که می توانند از ضرورت عمل مستقیم در واحدهای صنعتی سخن بگویند. آنها کوشش کردند که اهداف کوتاه و بلند مدتشان را در سندیکاهای انقلابی بعنوان آلترناتیوی بر علیه استراتژی مسلط بر جنبش کارگری که توسط احزاب سوسیالیست و اتحادیه های رفرمیستی نمایندگی می شد را  پیش بکشند. دهه قبل از جنگ جهانی اول این شرایطی  وجود داشت که می شد رفتار احزاب و اتحادیه هایی که بنام کارگر سخن می گفتند را بدون  درازه گویی های رایج محک زد.

پیش از موج پایان قرن، در سراسر اروپا و آمریکا، احزاب  نیرومند سوسیالیستی  متفاوتی وجود داشتند که برخی از آن ها کارنامه روشنی نداشتند. در بعضی از کشورها نیز که جنبش های بزرگ سیاسی و سوسیالیستی وجود داشت، احزاب موجود در آغاز، با خطاها ،ناهماهنگی ها  و گاها  با جدل ها و انشعاب ها، حاشیه ای شده بودند. آرزو برای زمانی که  صدای  نیرومندی که فرای گروه های سوسیالیستی شنیده شود،محرکه ای شد برای شکل گیری سازمان های رادیکال کارگری همانند ان.آ.اس در هلند و یا آی.دبلیو.دبلیو در آمریکا. آنها استقلال خود را از احزاب سیاسی اعلام داشتند.در فرانسه بسیاری از اتحادیه ها خیلی زود بی طرفی سیاسی،خود را در برابر تاثیرات منفی  انشعابات فزاینده در جنبش سوسیالیستی اعلام نمودند.آن ها با بخش بزرگی از فراکسیون های سوسیالست که معتاد جدال و  انشعاب بوده و زیر لوای  اینکه – فاصله گیری از سیاست اتحادیه ها را تضعیف می کند-تلاش داشتند اتحادیه ها را به سیاست خود جذب نمایند، مرزهای خود را روشن نمودند.

موارد دیگر شرایط خاص خود را داشت.همانند آرژانتین قبل از جنگ که جنبش سازمان یافته کارگران مهاجر  که از حق رای محروم بودنند بر اوضاع مسلط بود.در کشورهای دیگر نظیر ایتالیا و آلمان  با غرور از احزاب کارگری  صحبت می شد و معمولا به تاریخ طولانی شان در دوره پیش از جنگ ارجاع داده می شد.

سوسیال دموکراسی آلمان که از همه بیشتر سابقه داشت در سال 1912 قویترین حزب بود. کارنامه مثبت و موقعیت نیرومند این حزب در جنبش کارگری، اما دلیلی برای چشم پوشی از ضعف هایش نبود. کارگران مبارز ناچار بودند که انرژی بیشتری  را صرف جدل های مشخصی با آنان کنند. برخی از مخالفین مدلل می کردند که بزرگی احزاب دلیلی برای پیش روی آنها در مبارزه طبقاتی نیست. ظاهرا آنها  و سازمان های درونی شان قربانی مشغولیت فزاینده با مبارزه انتخاباتی بودند تا فعالیت درجنبش کارگران.نظر دیگری اعتقاد داشت که این احزاب شتاب دوران شکل گیری برای اهداف انقلابی را از دست داده وبجای آنکه درگیر تغییرات بنیادی باشند، نیروی خود را صرف تثبیت موقعیت در سیستم مسلط می کنند.

مثال های بیشماری وجود دارد برای بی تابی فزاینده و فعالیت های رادیکال در احزاب کارگری که گه گاه تا مرحله انشعاب و تاسیس سازمان های سندیکایی پیش می رفت. در ایتالیا سندیکالیست ها از احزاب سوسیالیست رد صلاحیت کرده و آنها را بعنوان «رفرمیست های سلطنت طلب» محکوم می کردند.در منطقه آلپ سندیکالیست ها،بوروکراتیسم و فقدان دمکراسی در احزاب را محکوم و «راه پارلمانی برای سوسیالیسم و ساخت و پاخت با نخست وزیر جیوانی جیولیتی»که از او بنام رئیس مافیا نام برده می شد را رد کردند».32 درنروژ پیش از جنگ،کارگران ساختمان و معدن گاها از یک گروه تازه تاسیس اپوزیسیونی حمایت می کردند که در ظاهر عمل مستقیم را رد می کرد اما همانطور که استن اسپاره نیلسن می نویسد:»رهبران موسس احزاب کارگری با صبر و کوشش زیاد تلاش می کردند بر پارلمان و شهرداری تاثیر بگذارند اما سندیکالیست ها آین کار را عملی بیهوده،کسل کننده و بی ثمر می دانستند»33

در بریتانیا حزب دربست رفرمیستی کارگر که در آغاز قرن تاسیس شده بود، در ناآرامی های کارگری پیش از جنگ بتریج قوی می شد. این حزب تلاش می کرد که فعالین کارگری و سندیکالیست های انقلابی را به فعالیت های پارلمانی اش جلب کند.»قدیمی ترین عضو تحریریه می تواند کسانی را بخاطر آورد که سال های پیش از حزب کارگر سخن می گفتند»این نکته تمسخر آمیز دیلی هرالد در سپتامبر 1913 است که با اشاره به مطلب»5 شلینگ برای کنگره حزبی» اضافه می کند که»هیچ فعال اتحادیه حاضر نشد پولش را به حزب بدهد چرا که آن را لفظ سرمایه گذاری به مفهوم رایج اش درک می کرد»34

تقریبا در همین دوره زمانی، اس.آ.اس سوئد از گسترش سندیکالیسم دفاع و سیاست عمل مستقیم در سندیکا را مورد تحسین قرار داد.»سوسیال دموکراسی مانند بازاری پیر بی دندانی است که همه چیزاش را در سطل زباله بی اعتبار کرده»35

آنها با اتحادیه های رفرمیستی موجود که اغلب با احزاب کارگری متحد بودند بخاطر ناکارآمدی شان در دفاع از منافع کارگران همراه نمی شدند اما کارگران نارضی را تشویق می کردند که در انتخابات رسمی و غیر رسمی به سیاست آن ها رای منفی دهند. چرا که به نظر آنها اتحادیه های رفرمیستی از انرژی پرشور  توده  های وسیع کارگردر مبارزه طبقاتی استفاده نکرده و تنها از کارگران مشاغل سازمان یافته در اتحادیه خود دفاع می کنند.

منقدان اشاره می کنند که رشد قابل توجه اعضا اتحادیه ها به افزایش سنت اداری و  قشر محافظه کار کارگزاران اتحادیه و تمرکز فلج کننده در آن انجامید که ابتکارات انقلابی از پائین را فلج می کرد.در اروپا دستگاه اداری «اتحادیه های آزاد»آلمان که با حزب سوسیال دموکرات پیوند داشت از همه بزرگتر بود.بین سال های 1902 تا 1913 تعداد اعضای»اتحادیه های آزاد» 350 درصد رشد کرد در حالیکه به موازات اش رشد دستگاه بورکراسی به 1900 درصد  رسیده و  محافظه کارتر شده بودند.36

سازمان سندیکالیست های مستقل در آلمان که پیش از 1904 شکل گرفته بود،در مقایسه با رقیب اش «اتحادیه های آزاد»خیلی کوچک بود اما تهدیدی جدی برای آنها شده بود. قبل از جنگ،صدای انتقاد علیه کارگزاران اتحادیه ها بلند ترشد و نشان داده شد که آنها آلترناتیو مناسبی علیه انجماد بوروکراتیک در اتحادیه های آلمان در دوران بحران پس از جنگ بودند.

در همه جا اتحادیه های رفرمیستی وقت با اتهامات مشابه مواجه بودند. از آغاز قرن بیستم به بعد آنها اغلب به رکود و رخوت و چسبیدن به منافع»کسب و کار»اتحادیه ای متهم می شدند. منقدان آلمانی، آنها را به طنز»مساله معده» و وب لیس های آمریکایی «سازمان اتحادیه های گوشت خوک و دنده»می نامیدند  و اعتقاد داشتند که آنها بزدلانه ساختار و صندوق اتحادیه را که با زحمت ایجاد شدهبود،بازیچه دست خود قرار داده اند.

سندیکاهایی که به تازگی شکل گرفته بودند، اغلب سازمانی منعطف و ساختاری محدود  داشتند(که گاها ناشی از ضرورت بود) و آنها از آن فضیلت ساخته بودند.آنها تحکیم ساختار بورکراتیک و صندوق های بزرگ جنگ را بعنوان عامل محافظه کاری نفی می کردند و به اتحادیه های رفرمیستی انتقاد می کردند که چرا برای چانه زنی و رفاه با دولت و کارفرماها هم هویت شده اند و آنها را بخاطر بی مسئولیتی و  غیر حساس بودن در مقابل نهادهای پایه و نیازهای کارگران سازماندهی نشده،مورد نقد قرار می دادند.

با وجودیکه سندیکالیست های ث.ژ.ت فرانسه سازمان های خواهر خود در خارج را ترغیب می کرد که باید اتحادیه های رفرمیستی را از درون انقلابی کنند،خیلی از مبارزین کارگری این کار را ریسکی نومید کننده، می دانستند. ال-ولترسندیکالیست معروف بلژیکی  در این باره اعتراضش را بلند کرده بود که»فرانسوی ها وظایف ترویجی را به مخالفین و اتحادیه های سوسیال دموکرات واگذار کرده و نیاز های آموزشی سندیکالیست ها را نادیده گرفته و خنثی فرض می کنند. و این یعنی آزادی اندیشه را به طور سیستماتیک محدود کردن.37 همه جا اعضای اتحادیه های رفرمیستی و منقدان آنها در برابر هم قرار می گرفتند. منقدان کوشش می کردند که آنها را برای فعالیت مبارزه جویانه و جسورانه تحت فشار قرار داده و اعضا را برای خروج از اتحادیه و یا ایجاد انشعاب در آن، تشویق می کردند.هدف آنها اعمال سیاست خودشان بود. در صورتی که نارضایتی در پایه اتحادیه الزاما به معنای قبول سندیکالیسم نبود و این نکته ای است که  اغلب به اشتباه در نظر گرفته نمی شود.در طی ناآرامی های بزرگ کارگری که پیش از جنگ بریتانیا را تکان داد،مطبوعات کم و بیش پذیرفته بودند که هر اعتراضی علیه رهبری اتحادیه سندی است به نفع حضور سندیکالیسم.این جدال ها در بریتانیا و جاهای دیگر نشانه بیشتری است از گسترش فزاینده رادیکالیسم در میان کارگران و تناقضات،  محدودیت ها و نزول محبوبیت اتحادیه ها که غالبا بعنوان مدرکی برای حضور سندیکالیسم فرض می شد.در خیلی از موارد اتحادیه ها موجود موفق شدند که نارضایتی ها را محدود و ناآرامی ها را خنثی کرده و یا از سربازکنند بدون آنکه از پایه چیزی را تغییر دهند.گاها اتحادیه های موجود ناچار می شدند که پرنسیپ های سندیکالیستها را بپذیرند در سوی دیگر اما قطار نارضایتی ها در انتظار پدیده دیگری بود: سندیکالیسم انقلابی!!

4- اعتصاب عمومی

پیش از آنکه سندیکالیسم بعنوان یک پدیده بین المللی شکل بگیرد،  باید که برنامه عمل مستقیم را بعنوان آلترناتیوی عملی در مقابل استراتژی مسلط در جنبش کارگری یعنی سیاست انتخاباتی و سیاست رفرمیستی اتحادیه ها بازشناخت.

 پیشینه سنت دست از کارکشیدن مشترک به عنوان اسلحه طبقه کارکن  به قرن 18 بازمی گردد و در دوره انقلاب فرانسه ،در انگلستان و فرانسه بکار گرفته شد.این سنت به شکلی که ویلیام بنبوس توضیح می دهد، مجددا درسال های سی  قرن نوزدهم در انگلستان بکار گرفته شد که چارتیست ها آن را محکوم کردند. بعدا در اروپا دست از کارکشیدن مشترک  در افکار باکونیستی تحت نام»ماه مقدس»دوباره مطرح شد اما در عمل در اعتصابات عمومی سال های 90 قرن نوزدهم امکان پذیر شد. برای اینکه این نوع از اعتصاب بعنوان شکل واقعی مبارزه بکار گرفته شود، دو نوع از تغییرات کیفی لازم بود:نخست آنکه باید اقتصاد در مقیاس کافی به کارمزدی وابسته باشد. یعنی طبقه کارگر مدرن به عنوان یک نیروی غیرقابل جایگزین وجود داشته باشد و هر اعتصاب بلند مدت توده های کارگر در شکل اجتماعی خود بر سطح زندگی عمومی تاثیر بگذارد.دومین پیش شرط آن این است که کارگران به درجه معینی همبسته و سازمان یافته باشند که با دست از کار کشیدن وسیع و گسترده بتوانند تاثیرات خود را بر بخش های  اساسی اقتصاد نمایان کنند. اکثر کشورهای پیشرفته از سال های 1870 تا 1900 به این پیش شرط ها رسیده بودند.38 فقط این فاکتورها بود که باعث موفقیت اغلب «اعتصابات عمومی» و یا «اعتصابات سیاسی»در سال های پیش از جنگ می شد. از جمله این اعتصاب ها در  بلژیک 1893 و 1902، سوئد 1902 و 1909، هلند 1903 و ایتالیا 1904 برگزار شد. نقش مهمی که اعتصاب عمومی  در انقلاب 1905 روسیه  داشت، انگیزه نمایندگان مدافع عمل مستقیم را به شدت افزایش داد و همانند نفتی بر آتش، به گر گرفتن مبحث اعتصاب عمومی در جنبش کارگری اروپا انجامید.

5- تاثیرات منطقه ای – جغرافیایی

 نگاهی به سندیکالیسم بعنوان یک پدیده بین المللی این گمانه را تقویت می کند که فاکتورهای منطقه ای در گسترش مواضع و عمل  آنها موثر بوده اند.فرانسه مورد پر «جاذبه و درخشانی » است که به واسطه آن روشن می شود که گاها کارگران یک مکان و یا منطقه معین،علیه مواضع مسلط موضع می گرفتند و  گروه های کارگری دیگر (همان منطقه) با آنکه با این مواضع آشنا نبود، آن را می پذیرفتند. مزدبگیران کارخانه های کوچک و کارخانه های کشاورزی در پاریس در دوره پیش از جنگ، مشخصه هایی نزدیک به  سندیکالیست ها داشته و خواستار جهت گیری سندیکالیستی یک ردیف از کارخانه های بزرگ بودند.برعکس در دوره ای که رفرمیسم در شمال فرانسه قوی بود گروه های کارگری همانند کارگران ساختمان که در همه جا اغلب رادیکال عمل می کردند، در این منطقه(شمال)بیشتر خواستگاه رفرمیستی داشتند. اچ.بی.ویاردی بکمن.که جنبش فرانسوی را بررسی کرده، به تاثیرات فاکتورها ی مکان و منطقه بر رادیکالیسم اعتقاد داشته و می نویسد  «اقتصاد همه مناطقی که کارگران زندگی می کردند، به سمتی می رفت که افکار آن ها تعیین می کرد «39

جدا از این «جاذبه درخشان»، تناقضات منطقه ای هم البته نقش بازی می کرد.تاثیرات شرایط کار در کانادا و غرب آمریکا –یعنی در جایی که استثمار محسوس بود و کارفرماهای ظالم وجود داشت و وحدت حکومت و سرمایه روشن تر از جاهای دیگر بود-رادیکالیسم  کارگران همچون خاری شد میان آنها و عقاید رفرمیستی. در مقابل کارگران متخصص در جنبش کارگری شرق آمریکا که رهبران آن ها در بهترین حالت  شرایط کارگران غرب را نمی شناختند، غیرحساس، بی تفاوت و درپی مایهتاج و نیازهای خود بودند و در بدترین حالت هم دشمنانه با نهادهای کارگران غرب برخورد می کردند.

بخش مهمی از علل شکل گیری  او.بی.یو در میان ساکنان غرب کانادا به تناقضات منطقه ای باز می گردد یعنی ذر جایی که پیشروان جنبش فاصله با اتحادیه های قدیمی را یک امتیاز معین می دانستند. یک «اتحاد بزرک» در سال 1919 اعلام کرد که رهبری اتحادیه های انقلابی را پذیرفته است.»چرا که آنها همانند برادران مان  در شرق قوی نیستند که جلوی ماهیت کارگزاران را بگیرند،» 40. در آمریکا  «فدراسیون معادن غرب»و جانشین اش «اتحادیه کارگران آمریکا»با تلاش هایشان توانستند که  کارگران ساکن شرق را که مدتها بود از اتحادیه های آنجا آسیب دیده بودند، جذب کنند. آنها دشمنی خاصی با «فدراسیون کار آمریکا».آ.اف.ال داشته و  پیش از آنکه آی.دبلیو.دبلیو. بعنوان میراث دار رادیکالیسم در غرب در مقابل «فدراسیون کار آمریکا»قرار بگیرد، در مقابل این جریان ایستاده بود.

در ایتالیا حزب سوسیالیست معتدل و سی.جی.ال که اتحادیه رفرمیستی بود هم پیمان شده  و بر بخش محدودی از خواسته های کارگری در شمال متمرکز شده بودند.سهل انگاری سیستماتیک در باره زمین کاران جنوب، باعث ترک بخش مبارز حزب در جنوب شد که معتقد بودند در مقابل چشمانشان اهداف انقلابی کنار گذاشته شده و کارگران را تحت فشار قرار داده اند. از نظر آنها این حزب ابزاری برای تغییرات عمیق نبود،بلکه تشکلی بود که بر منافع الیت های طبقه کارگردر شمال متمرکز شده بود.41 فعالین اتحادیه های جنوب ایتالیا همراه با اتحادیه های خود بیشتر با سندیکالیست های یو.اس.آی نزدیک بودند تا اینکه زیرمجموعه اتحادیه رفرمیستی و سراسری سی.جی.ال.باشند.

همانطورکه در پژوهش آمده موفقیت نسبی جنبش سندیکالیستی نشان می دهد که حداقل شرایط برای گسترش مبارزه طبقاتی فرا رسیده بود.اکتیویست ها (کنشگران) و سخنگویان اش آن را «سندیکالیسم انقلابی درک می کردند». همانطور که در کشورهای مختلف همین نام  را داشت یعنی یک جریان انقلابی درون جنبش کارگری.تاریخ آن این گمانه را تقویت می کند که جنبش سندیکالیسم انقلابی در  مقایسه با جریان مخالف رفرمیست اش در یک دوره معین،نسبتا با ثبات اما تقریبا کوچک ماند.همچنان که سازمان های کاملا سندیکایی کارگران در وضعیت غیره انقلابی، اقلیتی در میان کلیت سازمان های کارگری بودند.

جنبش سندیکالیسم انقلابی در صورتی می توانست در میان طبقه کارگر به هژمونی دست یابد که وضعیت انقلابی بوجود می آمد.تحلیل های دیگر بر این نظرند که ث.ژ.ت فرانسه از سال 1914 و مدتی پیش از آن دیگر یک جنش انقلابی نبود. برای مثال گفته می شود که برنامه س.ژ.ت کمتر با زندگی روزمره کارگران سروکار داشت واغلب دلمشغول اعضای خود بود. دقیقا همانند برنامه انقلابی ارفورت که خیلی کم پراتیک عملی سوسیال دموکراسی آلمان را منعکس می کرد.خوانش خیلی از نوشته ها مدلل می کند که چگونه ث.ژ.ت بعد از شکست اعتصاب هشت ساعت کار در روز سال 1906، با وجود ظاهر انقلابی در پراتیک  بیشتربا رفرمیسم همساز شد و سپس در سال های بعد آماده همکاری با بورژوازی و دولت در «پیمان مقدس» شد.خیلی از پژوهش گران اینجا را نقطه پایان جنبش فرانسوی می دانند. 42

تصویری که سندیکالیسم در کشورهای مختلف از خود نشان داده و در دوره غیر انقلابی در مقابل اتحادیه های دیگرخود را تثبیت کرد، نظرما را تائید می کند.  تعداد اعضای ای.دبلیو.دبلیوهرگز بیشتر از کمترین تعداد فدراسیون کار آمریکا در بدترین شرایط اش نبود. همین وضعیت را اف.آ.یو.دی آلمان(اتحاد کارگران آزاد آلمان) در مقابل «اتحادیه های آزاد»داشت. ان.آ.اس هلند در دوره خونین سال 1920 تعداد اعضایش فقط یک پنجم اتحادیه سوسیال دمکرات بود. باضافه این که در هلند اتحادیه بزرگ مسیحی نیز وجود داشت.در  سوئد اس. آ.اس در سال 1924 در دوره اوج اش تنها یک دهم اتحادیه سوسیال دمکرات ال.او . عضو داشت.اما در مکزیک طی سال های 1914 تا 1916 به طور واقعی «CASA» انقلابی در جنبش کارگری فرادستی کامل داشت.تعداد اعضا ث.ان.ت اسپانیا در دهه 1930با اتحادیه زیر سلطه سوسیالیستها برابری می کرد.همین جا متذکر شویم که هر دو این اتحادیه ها  آشکارا انقلابی بودند.

چرا ستاره سندیکالیسم افول کرد؟ یک علت بی واسطه و تعیین کننده برای افول جنبش سندیکالیستی سرکوب دولتی بود.حکومت های آتوریتر اروپای غربی پنج تا از جنبش هایی که نام برده شد را درهم کوبیدند.(در ایتالیا،پرتقال،آلمان،اسپانیا و هلند)همانند بلشویک ها که جنبش روسیه را از بین بردند.دو جنبش دیگر یکی در آمریکا و دیگری در مکزیک تعقیب مدام دولت باعث تضعیف شان شد.این نکات اما هنوز به اندازه کافی روشن گر خطاهای مشهود جنبش سندیکالیستی  نیست.چرا ث.ان.ت انقدر ناتوان شد که در سال های پایان1970 و پایان حکومت فرانکو نتوانست میراث گذشته را دوباره بدست آورد؟! روشن است که دلایل پایه ای و عمیق دیگری هم وجود داشته است. یک توضیح همه جانبه در باره دلیل افول سندیکالیسم بعنوان یک جنبش توده ای نمی تواند فقط با فاکتورهای  بی واسطه نظیرسرکوب دولتی بسنده کند. بلکه باید تغییرات درونی جامعه سرمایه داری را نیز در نظر بگیرد.روشن است که انقلابات  قرن بیستم بیشتر در جوامع پیشا صنعتی و یا تازه صنعتی شده رخ داد نه در جوامع کاملا پیش رفته صنعتی. با اینکه می توان این نکته را یک اتفاق فرض کرد اما غیبت تقریبا برنامه ریزی شده انقلاب طبقه کارگر از پائین،احتمالا دلایل ساختاری دارد.برخی از پژوهشگران، تکامل کارکرد اجتماعی دولت مداخله گر را دلیل اصلی آن می دانند. یا همانند ریچارد لونتال که چنین توضیح می دهد «گسترش و رشد مفهوم کارکرد و بنابرین کارگزاران مدیریت دولتی، برای زندگی روزمره انسان ها»43

در کنار دولت رفاه ، برخی دیگر اثرات یکپارچه تکامل سرمایه داری و رابطه بین تولید و مصرف(که گاها به اشتباه فوردیسم نامیده می شود)را مورد توجه قرار داه اند.آنها معتقدند که خانواده کارگری فقط تولید کننده و تجدید تولید کننده نیروی کارو فروش آن نیست.بلکه همزمان شخصیتی است که عمل فردی مصرف انبوه را انجام می دهد که در آن خیلی از کالاهای مصرفی تولید شده در محدوده سیستم خریداری شده که هم به سرمایه  امکان  خود گستردگی می دهد و هم برای کارگران استانداردهای زندگی مادی بهتری ایجاد می کند.

شکل گیری دولت رفاه و وضعیت طولانی ادغام کارگران (در سیستم)در کشورهای پیش رفته سرمایه داری باعث شد که جنبش سندیکالیستی که توسط دولت ها سرکوب و از بین نرفته بودند، فقط سه انتخاب داشته باشند که  به نوعی هر کدام شان می توانست اثرات مرگبار داشته باشد.یک جنبش می تواند:

1-بر پرنسیپ هایش محکم بایستد- در این حالت به ناچارکاملا حاشیه ای می شود.

2-موقعیت خود را کاملا تغییر داده و با شرایط جدید هماهنگ شود. در این صورت مجبور است که پرنسیپ های سندیکالیستی را کنار بگذارد و یا

3-اگر هر دو این آلترناتیو ها را نمی پذیرد، خود را منحل و یا راه هرچه پیش آمد خوش آمد را در تشکل های که دیگر سندیکالیست نیستند، به پیش برد.

ای.دبلیو.دبلیو که تا کنون موجود است  آلترناتیو اول را برگزید.ث.ژ.ت که در هر صورت هرگز کاملا انقلابی نبود،دومین راه را انتخاب کرد.بقیه هم زودتر یا دیرتر آلترناتیو سوم را انتخاب کردند.

از یک نظر مورد اس.آ.اس سوئدی خیلی آموزنده است.اس.آ.اس ابتدا راه اول را انتخاب کرد اما هنگامی که در خطر حاشیه ای شدن کامل قرارگرفت، موقعیت اش را تغییر داده و به راه دوم رفت. در سوئد در آغاز دهه  1930 هزینه حمایت از بیکاری توسط اتحادیه ها و از صندوق مخصوص به آن پرداخت می شد. هزینه این صندوق با رقم بالایی  توسط دولت تامین می شد. اس.آ.اس ابتدا از مشارکت در این برنامه کنار کشید، اما تعداد زیاد و فزاینده ای از اعضا از سندیکا خارج شده و به ال.او سوسیال دموکرات پیوستند.هنگامی که اس.آ.اس خود را در پروسه محدود شدن دید،در میان اعضایش این نظر را گسترش داد که ماندگاری اش فقط وابسته  به ایجاد صندوق بیمه خودش است.

» در کنگره 1942 اس.آ.اس تقاضایی در این باره ارائه کرد که تصویب شد  و قرار شد که بررسی کاملی در این مورد انجام شود.در اداره های  سوسیال دموکرات، دیدارهای مهمی صورت گرفت که انتظار آن نمی رفت. نتیجه مذاکرات این بود که اس.آ.اس این حق را بدست آورد که صندوق بیمه خودش را با کمک های رایج دولت تاسیس کند(که به طور عادی 55 درصد بود)بعلاوه کمک مالی ویژه ای بعنوان سرمایه اولیه تصویب شد که در صورت توافق می توانست از آن استفاده کند.این سرمایه اولیه 337720 کرون بود که برای سازمان همچون اس.آ.اس مبلغ قابل توجهی بود.همچنین قرار بر این شد که سازمان های بزرگ اتحادیه ال.او سرمایه های اولیه را خودشان تامین کنند.بالاخره پس از تردید و تعلل اس.آ. اس پیشنهاد را پذیرفت.اس.آ.اس که طی بیست سال اعضایش مدام کم می شد، تحت این شرایط به آرامی یک سازمان رشد یابنده شد.44

بسختی می توان اثرات معین نیروی ادغام در دولت های رفاه سرمایه داری را تصور کرد. قراردادها و تعرفه ها در در کشورهای پیش رفته مشکلاتی واقعی برای حفظ پرنسیپ های سندیکالیستی  ایجاد می کرد. خیلی از سازمان ها در جنبش بین المللی سندیکایی تعرفه های قراردادی با کارفرماها را نفی می کردند.چرا که چنین قرار دادهایی  یک مسئولیت مشترک و انظباط کاری به همراه دارد که منجر به گسترش بوروکراتیسم درون سندیکاها شده و شبح انقلابی آن را تضعیف می کرد.بعلاوه مانع آزادی فعالیت عملی کارگران می شد  که همواره بر علیه دشمن طبقاتی به آن نیاز داشتند.خیلی از کارگران پس از یک دوره با سئوتفاهم کامل این موضع را نفی و خیلی سریع تسلیم می شدند.در نخستین دهه قرن بیستم برای خیلی از سندیکاها روشن شد که برای حفظ اعضا یشان یا تدارک ورود به سندیکا ناچارند تعرفه و قراردادها را بپذیرند.ان.آ.اس هلند در سال 1909 با اکراه  تصمیم به پذیرش تعرفه ها گرفت.اس.آ.اس سوئد در سال 1929 موافقت خود با این مساله را اعلام کرد. فورا در آرژانتین و او.بی.یو کانادا از همان آغاز موافق بودند.

تحلیلی که مشاهده شد اصل را بر این می گذارد که جنبش توده ای سندیکالیستی در تحلیل نهایی  ضرورتا محکوم به خاموشی نبود.با وجودیکه  جوامعی با اقتصاد پیشرفته و تورهای تامین اجتماعی با موفقیت توانستند ناآرامی های کارگری کند و کانالیزه کرده و کارگران را در سیستم ادغام کنند،عمل مستقیم می تواند برای بخش های معینی از طبقه کارگر هنوز هم جذاب باشد.  حضور سولیدارنو در لهستان در سال های اولیه 1980-1981 دلیل معینی است برای نیروی جاذبه و پیشروعمل مستقیم برای گروه های بزرگی از کارگران که منقد سیستم اند. با اینکه اعتبار معین جنبش سندیکالیستی شامل سولیدارنو نمی شود، خیلی از افکار پایه ای وعملی سندیکالیسم»کلاسیک» در آن بازتاب یافت.

برگردان: ناصر پیشرو

آپریل 2012/فروردین 1390

منبع مترجم نشریه زیر است:

1999. Zeitschrift für Sozialgeschichte des 20. und 21. Jahrhunderts, 5.

Jg., Juli 1990, Heft 3, S. 9-38

پیش تر بخش کوتاهی از این ترجمه منتشر شده بود *

**با درنظرداشتن برداشت رايج از سنديکا و سنديکاليسم در زبان فارسی، در متن ترجمه، خیلی جاها واژه «سندیکالیسم»  همراه صفت «انقلابی» است تا مفهوم  جنبش معین مورد نظر نویسندگان- سنديکاليسم انقلابی – را  بهتر بيان شود.

پانوشت ها و منابع

1- اين نوشتار، پيش گفتار بازنگری شده مارسل فان درليندن و رينه توربه بر کتاب»سنديکاليسم انقلابی در چشم انداز بين المللی» است.

٢-  جنبش انقلابی با طرح عمل مستقيم که در اين نوشته مورد بحث قرارگرفته،می تواند متمايزاز «صنعت گرايی انقلابی»، «جنبش اتحاديه های انقلابی، «آناکوسنديکاليسم»، «جنبش شورايی،» و يا» On big Unionism» در نظر گرفته شود . هر چند برای ما روشن است که  بعضی ازمشخصات از آن ها را به  همراه دارد. بعضی ازنشانه های «سنديکاليسم» نیز معیاری است برای شناخت همه سازمان هايی انقلابی که عمل مستقيم کارگران را نمايندگی کرده اند وما این مفهوم را در نظر داریم. تا کنون پژوهش های بيشماری در باره جنبش ها و سازمان های سنديکايی  انتشار يافته که بهترين های آن به قرار زير است:

Niederlande: Erik Hansen/Peter A. Prosper Jr., The Nationaal Arbeids-Secretariaat. Revolutionary Syndicalism in the Netherlands, 1892-1914, in: Societas: A Review of Social History, Vol. VII, No. 2 (Frühling 1977), und »The Nationaal Arbeids-Secretariaat between the Wars. Revolutionary Syndicalism in the Netherlands, 1919-1940«, in: Histoire Sociale/Social History, No. 27, Mai 1981.
Frankreich: Jacques Julliard, Fernand Pelloutier et les origines du syndicalisme d’action directe, Paris 1971; F.F. Ridley, Revolutionary Syndicalism in France, Cambridge 1970; Peter Stearns, Revolutionary Syndicalism and French Labor: A Cause without Rebels, New Brunswick 1971; und Barbara Mitchell, The Practical Revolutionaries. A New Interpretation of the French Anarchosyndicalists, New York 1987.
USA: Melvyn Dubofsky, We Shall Be All: A History of the Industrial Workers of the World, second ed., Urbana/Chicago 1988; Joseph R. Conlin, Bread and Roses Too: Studies of the Wobblies, Westport 1970; Joseph R. Collins, ed., At the Point of Production: The Local History of the IWW, Westport 1981.
Schweden: Lennart K. Persson, Syndikalismen i Sverige 1903-1923, Stockholm 1975.
Großbritannien: Bob Holton, British Syndicalism, 1900-1915, London 1975.
Spanien: Xavier Caudrat, Socialismo y anarquismo in Cataluña. 1899-1911: Los origines de la CNT, Madrid 1976; Antonio Bar, La CNT en los años rojos: Del sindicalismo revolucionario al anarcosindicalismo, 1910-1926, Madrid, 1981; Gerald H. Meaker, The Revolutionary Left in Spain, 1914-1923, Stanford 1974; John Brademas, Anarcosindicalismo y revolución en España, 1930-1937, Barcelona 1974; und Antonio Elorza, La utopia anarquista bajo la Segunda Republica, Madrid 1974.
Italien: Andreina Di Clementi, Politica e società nel sindicalismo rivoluzionario in Italia e la lotta politica nel partito socialista dell› età giolittiana, Bari 1976; und Armando Borghi, Mezzo secolo di anarchia, 1890-1945, Napoli 1954.
Argentinien: Iaacov Oved, El anarquismo y el movemiento obrero en Argentina, Mexiko 1978; Ruth Thompson, The Limitations of Ideology in the Early Argentine Labour Movement: Anarchism in the Trade Unions, 1890-1920, in: Journal of Latin American Studies, No. 16, 1984.
Mexiko: John M. Hart, Anarchism and the Mexican Working Class, 1860-1931, Austin 1978.
Kanada: David J. Bercuson, Fools and Wise Men: The Rise and Fall of the One Big Union, Toronto 1978.
Portugal: Peter Merten, Anarchismus und Arbeiterkampf in Portugal, Hamburg 1980; Edgar Rodrigues, Os Anarquistas e os Sindicatos: Portugal, 1911-22, Lissabon 1981; und Edgar Rodrigues, A Resistência anarco-sindicalista à Ditadura, 1922-1939, Lissabon 1981.
Deutschland: Dirk H. Müller, Gewerkschaftliche Versammlungsdemokratie und Arbeiterdelegierte vor 1918. Ein Beitrag zur Geschichte des Lokalismus, des Syndikalismus und der entstehenden Rätebewegung, Berlin 1985; und Hans Manfred Bock, Syndikalismus und Linkskommunismus 1918 bis 1923. Zur Geschichte und Soziologie der FAUD(S), der AAUD und der KAPD, Meisenheim/Glan 1969.

3- برای درک حروف اختصاری به شمای   فوق مراجعه کنيد

[4] Industrial Worker, 9. Januar 1913.

[5] L’Humanité, 1. September 1909.

[6] Melvyn Dubofsky, We Shall Be All (Anm. 2), S. 135.

[7] International Socialist Review, Oktober 1909, S. 360

8- ظهور سندیکالیسم را می توان با مفهوم دیگری که اقتصاددانان و مورخین مطرح می کنند، در ارتباط قرار داد:نظریه موج های بلند اقتصادی که غالبا با نام ن.د.کندراتیف ثبت شده است. یک اقتصاددان روس در سال های 20 قرن بیستم.

در اوایل دهه 70 قرن بیستم قدرت توضیح و پیش بینی این نظریه دوباره مورد توجه قرار گرفت. کندراتیف یک الگوی تناوبی(اماغیرتکراری)تکامل اقتصاد سرمایه داری را مطرح می کرد که با مراحل توسعه و رکود مشخص می شد.فاصله های زمانی به نقاط اوج و فراز و حضیض و فرود تقسیم می شود که حرکت موجی از آنها می گذرد و این موج ها به یک اندازه طولانی نیستند.ولی این نظریه از این فرض عزیمت می کند که هر موج تقریبا 50 سال طول می کشد.زمان این موج ها متغیر است امامعمولا موج اول در فاصله 1790-1848 اتفاق افتاد(که حرکت نزولی طی سال های 1819-1817 آغاز شد)، موج دوم در فاصله 1848-1894(که حرکت نزولی آن 1866-1875)و موج سوم در فاصله 1894-1945(حرکت نزولی آن 1913-1920،و چهارمین موج در 1945 شروع شد(1967-1974). بعضی از پژوهشگران همانند:جیمز،ا.کرونین در(مراحل، دوره ها و شورش ها،علم اقتصاد نآرامی ها در مجموعه ای به ویراستاری ترنس ک.هاپکینز و امانوئل والراشتاین،روندهای نظام جهانی،بورلی هیلز(لندن1980)،ارنست مندل موج های بلند و تکامل سرمایه داری.تفسیر مارکسیستی (کمبریج-پاریس 1980) و ارنستو اسکرپانتی (دوره های بلند اقتصادی و بازگشت شورش های پرولتری ریویو شماره 7 1984)که گرچه قصد ندارند ظهور سندیکالیسم را با موج های بلند توضیح دهند، اما تلاش می کنند بین نمونه های نآرامی ها و مبارزه جویی های کارگران با موج های بلند، ارتباط برقرار کنند. در اینجا لازم نیست که به شرح موج های بلند بپردازیم چون از موضوع مورد نظر فراتر می رود و تحلیل ما به موج های کندراتیف استوار نیست.فقط به این نکته توجه می کنیم که فراز و فرود جنبش سندیکالیستی به روشنی در سومین موج کندراتیف قرار دارد.

9- برای اعتصاب و نمونه های آن نگاه کنید به :

siehe Heinz-Gerhard Haupt u.a., Der politische Streik – Geschichte und Theorie, Jahrbuch Arbeiterbewegung 1981; Friedhelm Boll, Streikwellen im europäischen Vergleich, in: Wolfgang J. Mommsen/Hans Gerhard Husung (Hg.), Auf dem Weg zur Massengewerkschaft. Die Entwicklung der Gewerkschaften in Deutschland und Großbritannien 1880-1914, Stuttgart 1984; Ernesto Screpanti, Long Cycles in Strike Activity: An Empirical Investigation, British Journal of Industrial Relations XXV, 1987; und die Streikdaten in: Flemming Mikkelsen, Workers and Industrialization in Scandinavia, 1750-1940, in: Michael Hanagan/Charles Stephenson (eds.), Proletarians and Protest: The Roots of Class Formation in an Industrializing World, New York/Westport/London 1986.

10- :

Ernesto Screpanti, Long Cycles in Strike Activity (Anm. 9), S. 107

اسکرپانتی بر این نظر است که اتفاقی نبود که برآمدهای بزرگ همه در دوران فرود موج های کندراتیف اتفاق افتاد.او می گوید که»نوساناتی که توسط رشد ایجاد می شود،می تواند بر اثر انباشته شدن خود رشد،، تحت تاثیر قرار بگیرد.و به صورت دوره ای در نتیجه تاثیر مستقیم، بیشتر فشرده شود. همانند موتورهای دیزل و یا اینکه مثل موتوهای سوخت معمولی جرقه های خارجی عمل کند.همانند مبارزه جویی کارگران که می تواند با فازهای ویژه در دوره های کندراتیف در ارتباط  تنگ قرار بگیرد.(حتی اگر چنین چیزی باشد)اینجا نباید مشغله ما باشد.اما اسکرپانتی در باره پدیده موج های بزرگ قیام ها در جای دیگری می نویسد:»مشخصه پرولتاریایی آن،استقلال، و اغلب طبیعت انقلابی آن براستی با ارزش بود.در چنین شورشهایی از 1870 تا جنگ جهانی اول و یا اواخر دهه 1960 یک ضعف سیاسی نهادهای سنتی جنبش کارگری  بی توجهی به رفتار طبقه کارگر بود.جاذبه های اجتماعی گوناگونی باعث می شود که کارگران از نهادینه کردن روابط خودشان امتناع نموده و منافع خود را محدود کنند.همین باعث مبنا قرار گرفتن پیش کسوتی سیاسی و حضور گروه هایی از رهبران احزاب و اتحادیه ها در سازمان های توده ای آن هاست که بعنوان تصمیم گیرنده مبارزات  مطرح می شوند.(صفحه 512)ظهور سندیکالیسم به عنوان یک جنبش خاص این نکته را تائید می کند.

11-برای بیان مشابه  محله های کارگری در اروپا رجوع کنید به :

James E. Cronin, Labour Insurgency and Class Formation: Comparative Perspectives on the Crisis of 1917 – 1920 in Europe, in: James E. Cronin/Carmen Sirianni (eds.), Work, Community, and Power: The Experience of Work in Europe and Latin America, 1900-1925, Philadelphia 1983; und in Argentinien: Guy Bourdé, Urbanisation et immigration en Amérique Latine: Buenos Aires (XIXe et XX siècles), Paris 1974. Zu den stagnierenden Reallöhnen vor 1914 siehe die europäischen Daten in: Otto Bauer, Die Teuerung (Ein Bericht für den internationalen sozialistischen Kongreß in Wien, 23. bis 29. August 1914), in: George Haupt, Der Kongreß fand nicht statt. Die Sozialistische Internationale 1914, Wien 1967; die mexikanischen Daten in: F. Rosenzweig, El desarollo económico de México: 1877 a 1911, in: El Trimestre Económico 23, 1965; und die argentinischen Daten in: Guy Bourdé, Urbanisation et immigration en Amérique Latine.

[12] David I. Kertzer, Family Life in Central Italy, 1880-1910. Sharecropping, Wage Labor and Coresidence, New Brunswick/New Jersey 1984; Frank M. Snowden, Violence and Great Estates in the South of Italy. Apulia, 1900-1920, Cambridge 1986; Thomas R. Sykes, Revolutionary Syndicalism in the Italian Labor Movement: The Agrarian Strikes of 1907-08 in the Province of Parma, International Review of Social History XXI, 1976; José Cutileiro, Ricos e Pobres no Alentejo. Uma Sociedade Rural Portuguesa, Lissabon 1977; José Pacheco Pereira, As lutas sociais dos trabalhadores alentejanos: do banditismo à greve, Análise Social, no. 61-62, 1980; Edward E. Malefakis, Agrarian Reform and Peasant Revolution in Spain. Origins of the Civil War, New Haven/London 1970; Philip Taft, The I.W.W. in the Grain Belt, Labor History 1, 1960; Laura L. Frader, Paysannerie et syndicalisme révolutionnaire. Les ouvriers viticoles de Coursan (1850-1914), Cahiers d’histoire de l’Institut Maurice Thorez, neue Reihe, Nr. 28, 1978.

[13] 0yvind Björnson, Kollektiv aksjon blant typografar og malarar i Trondheim 1880-1918, Tidsskrift for Arbeiderbevegelsens Historie, no. 2, 1980; Wolfgang Renzsch, Handwerker und Lohnarbeiter in der frühen Arbeiterbewegung. Zur sozialen Basis von Gewerkschaften und Sozialdemokratie im Reichsgründungsjahrzehnt, Göttingen 1980; Richard Price, Masters, Unions and Men. Work Control in Building and the Rise of Labour 1830-1914, Cambridge 1980; Robert Max Jackson, The Formation of Craft Labor Markets, Orlando 1984.

[14] Gordon Phillips/Noel Whiteside, Casual Labour. The Unemployment Question in the Port Transport Industry 1880-1970, Oxford 1985, S. 2.

[15] Charles B. Barnes, The Longshoremen, New York 1915; H.A. Mess, Casual Labour at the Docks, London 1916; John Lovell, Stevedores and Dockers. A Study of Trade Unionism in the Port of London, London 1969; Michael Grüttner, Arbeitswelt an der Wasserkante. Sozialgeschichte der Hamburger Hafenarbeiter 1886-1914, Göttingen 1984; Gertjan de Groot, »Door slapte gedaan gekregen«. Losse arbeiders en hun gezinnen in Amsterdam tussen 1880 en 1920, Tijdschrift voor Sociale Geschiedenis 14, 1988.

16-برای تعمیرکاران گاز نگاه کنید به:

 Eric Hobsbawm, British Gas-Workers 1873-1914, in: Labouring Men. Studies in the History of Labour, London 1964; Guiseppe Paletta/Giorgio Perego, Organizzazione operaia e innovazione tecnologiche. La Lega gasisti di Milano 1900-1915, Annali Istituto Giangiacomo Feltrinelli XXII, 1982.

[17] H.A. Mess, Casual Labour at the Docks (Anm

18-این نکته باید با توجه به وضعیت کارگران فصلی بخش کشاورزی تغییر کند.کم بود، بودجه مالی برای روزمزدها باعث می شد که آنها برای شرکت در اعتصابات در دوره ثبات کاری و تهدیدهایی که در دوران محدود بودن کاربا آن درگیر بودند، نتوانند در اعتصابات شرکت باثباتی داشته باشند. برعکس در بخش صنعت ادوارد.ا.مالیفاکیس در در پژوهش هایش در باره دهقانان اسپانیایی می نویسد»اعتصابات در درو نه فقط تهدید به گرسنگی برای چند روز یا هفته نبود، بلکه احتمالا تمام سال را دربرمی گرفت. کارفرماها هم همینطور با دهقانان بی زمین این مشکل را داشتند و هنگامی که آنها را به بازی می گرفتند،در دوران درو»با اعتصابات وحشتناکی روبرو می شدند.»رفرم کشاورزی و انقلاب دهقانی (صفحه 108).فرانک.ام.اسنودن یک نمونه ایتالیایی را توضیح می دهد»از ترس از مواجه شدن  با شرایطی که سود یک سال به خطر بیافتد،صاحبین زمین را وامی داشت که هر دو این خطرات سخت را محدود کنند. یا تسلیم شده و یا اینکه به زور متوسل شوند.هردو این اقدامات رادیکالیسم جنبش کارگری را افزایش می داد.(خشونت و شهرهای بزرگ صفحه 99)

[19] U.S. Immigration Commission, Abstracts of Reports of the Immigration Commission, 2 vols., Washington 1911, 1:495.

[20] Industrial Syndicalist, Mai 1911.

[21] Melvyn Dubofsky, We Shall Be All (Anm. 2), S. 27. Siehe auch Wolfhard Weber, Der Arbeitsplatz in einem expandierenden Wirtschaftszweig: Der Bergmann, in: Jürgen Reulecke/Wolfhard Weber (Hg.), Fabrik, Familie, Feierabend. Beiträge zur Sozialgeschichte des Alltags im Industriezeitalter, Wuppertal 1978; und Keith Dix, Work Relation in the Coal Industry: The Handloading Era, 1880-1930, in: Andrew Zimbalist (ed.), Case Studies on the Labor Process, New York/London 1979.

[22] Sanford M. Jacoby, Employing Bureaucracy. Managers, Unions, and the Transformation of Work in American Industry, 1900-1945, New York 1985, ch. 1.

[23] Paul H. Douglas, American Apprenticeship and Industrial Education, New York 1921, S. 124.

[24] Eric Hobsbawm, Custom, Wages and Work-Load, in: Labouring Men (Anm. 16), S. 360. Man hat eingewandt, daß die Metallarbeiter in Petrograd der Entwertung der Facharbeit relativ gleichgültig gegenüberstanden und daß ihr Radikalismus mit anderen Faktoren erklärt werden müsse. Siehe S.A. Smith, Red Petrograd. Revolution in the Factories 1917-1918, Cambridge 1983.

25-برای ناپدیدشدن پدیده  قراردادهای درون کارخانه و مدیریت جدید تکنیکی و بوروکراتیسم تولید نگاه کنید به:

 Katherine Stone, The Origine of Job Structures in the Steel Industry, Review of Radical Political Economics VI-2, Sommer 1974; Michael P. Hanagan, The Logic of Solidarity: Artisans and Industrial Workers in Three French Towns, 1871-1914, Urbana 1980; Craig R. Littler, The Development of the Labour Process in Capitalist Societies. A Comparative Study of the Transformation of Work Organization in Britain, Japan and the USA, London 1982; und William H. Lazonick, Technological Changes and the Control of Work: The Development of Capital-Labour Relations in US Mass Production Industries, in: Howard F. Gospel/Craig R. Littler (eds.), Managerial Strategies and Industrial Relations: A Historical and Comparative Study, London 1983. Arthur L. Stinchcombe bietet eine Erklärung dafür, warum sich in bestimmten Sektoren (wie in der Bauwirtschaft) die alten Strukturen nicht veränderten, in: Bureaucratic and Craft Administration of Production, Administrative Science Quarterly IV, 195

[26] Craig R. Littler, Development of the Labour Process (Anm. 25), S. 79 und 96.

[27] U.S. Bureau of the Census, Historical Statistics of the United States (Colonial Times to 1970, part 1), Washington 1975, S. 142f.

[28] William H. Lazonick, Technological Change and the Control of Work (Anm. 25), S. 111f., 126.

[29] Flemming Mikkelsen, Workers and Industrialization in Scandinavia (Anm. 9), S. 47.

[30] Michael P. Hanagan, Logic of Solidarity (Anm. 25), S. 3.

[31] Klaus Zapka, Politisch-ökonomische Entwicklungs- und Durchsetzungsbedingungen des Tarifvertragssystems, Frankfurt/Main 1983; Colin Crouch, Trade Unions: The Logic of Collective Action, Isle of Man 1982.

[32] Frank M. Snowden, Violence and Great Estates (Anm. 12), S. 95.

[33] Sten Sparre Nilson, Labour Insurgency in Norway: The Crisis of 1917-1920, Social Science History 5, 1981, S. 410.

[34] Daily Herald, 27. September 1913.

[35] Syndikalisten, 8. November 1913.

36- منابع ارقام عبارت است از:

Gary Steenson, »Not One Man! Non One Penny!« German Social Democracy, 1863-1914, Pittsburgh 1981, S. 96. Siehe auch Klaus Schönhoven, Expansion und Konzentration. Studien zur Entwicklung der Freien Gewerkschaften im Wilhelminischen Deutschland 1890 bis 1914, Stuttgart 1980, S. 221-60. Als ein Beispiel für zeitgenössische Kritik an der den Konservatismus fördernden Ausweitung der Gewerkschaftsbürokratie in Deutschland siehe Rosa Luxemburg, Massenstreik, Partei und Gewerkschaften, Hamburg 1906.

[37] La Vie Ouvrière, 5. April 1913.

[38] Heinz-Gerhard Haupt u.a., Der politische Streik – Geschichte und Theorie (Anm. 9).

[39] H.B. Wiardi Beckman, Het Syndicalisme in Frankrijk, Amsterdam 1931, S. 18.

[40] Zitiert in Gerald Friesen, »Yours in Revolt«: The Socialist Party of Canada and the Western Canadian Labour Movement, Labour/Le Travailleur, 1, 1976, S. 148.

[41] Frank M. Snowden, Violence and Great Estates (Anm. 12), S. 94.

42- دشواری  اینکه ث.ان.ت قبل از جنگ به انقلاب باور داشت قابل درک است اما در این باره احتمالا نوشته پتر اشترنس روشنگر است:  Peter Stearns, Revolutionary Syndicalism and French Labor, New Brunswick/New Jersey 1971; der Fall ist von Mitchell zwar provokativ, aber nicht ganz überzeugend noch einmal reflektiert worden: Mitchell, The Practical Revolutionarie

[43] Richard Löwenthal, Vom Ausbleiben der Revolution in den Industriegesellschaften, in: Historische Zeitschrift, Bd. 232 (1981), S. 22.

 

[44] Evert Arvidsson, Der Freiheitliche Syndikalismus im Wohlfahrtsstaat, Darmstadt 1960, S. 21f.