سرتیتر

پروسه انباشت و محروم سازی و پی آمدهای آن‎ در تاریخ نظام جهانی سرمایه

 یونس پارسا بناب

1 – در طول تاریخ سرمایه داری ، انباشت ثروت پیوسته از طریق پروسه محروم سازی توسط سرمایه داران کلان صورت گرفته است . عمل محروم سازی فقط در دوره » انباشت اولیه » در اوان شکلگیری و رشد سرمایه داری به وقوع نپیوسته بلکه این پدیده فلاکت بار ویژگی همیشگی و مدام نظام واقعاً موجود سرمایه داری تاریخی بوده است . یعنی عمل محروم سازی از آغاز » عهد مرکانتالیسم » در دهه های آخر قرن پانزدهم شروع گشته و سپس در دوره های متحول سرمایه داری در پانصد سال گذشته بطور پیوسته و مدام ادامه یافته است . در عصر مرکانتالیسم ( 1700 – 1400 ) که یک دوره نسبتاً طولانی گذار در جوامع عمدتا اروپای آتلانتیک ، از شیوه های تولیدی پیشاسرمایه داری به دوره شیوه های سرمایه داری را در بر می‎گیرد ،  تسخیر قاره آمریکا  و تجارت جهانی برده با تمرکز روی قاره آفریقا نقش مرکزی و کلیدی در حرکت  سرمایه ( گلوبالیزاسیون ) و تشدید پروسه محروم سازی ایفاء می‎کردند . عمل انباشت از طریق محروم سازی در سرتاسر سرمایه داری عصر رقابت ( عهد لیبرالیسم ) در قرون هیجدهم و نوزدهم ادامه یافته و سپس با شکلگیری مونوپولی های مالی – صنعتی عصر انحصارات ( از ربع آخر قرن نوزدهم تاکنون ) از طریق صدور سرمایه در سطح وسیعتری به کشورهای مستعمره ، نیمه مستعمره و نومستعمره پیرامونی شدت یافته است . تلاش مدام صاحبان ثروت و قدرت ( یک در صدی ها ) برای صدور سرمایه به کشورهای پیرامونی سه قاره برای نگاهداشتن هزینه های تولید در سطح خیلی پائین در خدمت تامین ابر سود بود . این امر باعث گشت که در دهه های بعد از جنگ دوم جهانی در دوره هژمونی آمریکا ( عهد طلائی سرمایه داری = 1975 – 1950 ) اولیگوپولی ها مقدار قابل توجه و متنابهی از تولیدات کالائی را به کشورهای پیرامونی منتقل سازند ، این روند انتقال تولید کالا به خارج از کشورهای مرکز که بعدها به اسم » انتقال منابع به خارج » معروف گشت در فاز نئولیبرالیستی حرکت سرمایه ( از آغاز دهه 1980 به این سو ) شدیدتر گشت . لازمه و شرط اصلی این انتقال همانا ایجاد شرایطی در کشورهای پیرامونی بود که منجر به رشد و نمو یک ارتش ذخیره عظیمی از کار ارزان در کشورها گردد . این شرایط از طریق پروسه های صنعتی سازی و رفورم های قلابی و کاذب ارضی – دهقانی ( ناشی از آن پروسه ها ) در چهار دهه گذشته از آغاز دهه 1970 به این سو آماده گشت . این فعل و انفعالات که بالطبع منجر به روند دردناک » دهقان زدائی » عظیم و فراگیر گشت در تاریخ محروم سازی های پانصد ساله سرمایه داری کم نظیر و حتی بی سابقه بودند . به عبارت دیگر در فاز فعلی گلوبالیزاسیون که به اسم نئولیبرالیسم بازار آزاد معروف است ما شاهد کنده شدن میلیون ها میلیون دهقان و برزگر و پرتاب آن‎ها به شهرهای بزرگ کشورهای پیرامونی ( از مانیلا ، شانگهای ، مومبای ، کراچی ، تهران و…. گرفته تا قاهره ، ژوهانسبورگ  ، سائوپولو ، ریودوژانیرو و… ) گشته ایم . عاملین این روندهای دردناک محروم سازی اولیگوپولی های کشاورزی – مالی و صنعتی – مالی کشورهای مرکز هستند که هدفشان صرفا انباشت سرمایه از طریق اخذ ابرسود است . این اولیگوپولی های حاکم بر نظام سرمایه غافل از این امر هستند که آن محمل ی که به سرمایه داران در قرون هفدهم و هیجدهم فرصت داد که با استفاده از آن‎ها از عروج شورش های عظیم انفجار آمیز جلوگیری کرده و به پروسه های ویرانساز محروم سازی منبعث از پروسه انباشت ثروت و قدرت ادامه دهد امروز یا وجود ندارند و یا کارآئی خود را از دست داده اند .

2 – در آغاز سرمایه داری رقابتی  در قرون هفدهم و هیجدهم میلادی سرمایه داران اروپائی بعد از نفوذ و تهاجم در روستاهای اروپا ( کندن دهقانان از زمین ها و پرتاب آن‎ها به شهرهای بزرگ اروپائی ) قادر بودند که بخش قابل توجهی از این دهقانان پرتاب شده به شهرها را پرولتریزه ساخته و به نیروی کار در کارخانه ها تبدیل سازند . مضافا اولیگارشی های حاکم در کشورهای توسعه یافته صنعتی اروپا ( مثل انگلستان ، فرانسه ، هلند و… ) بخش قابل ملاحظه ای از روستائیان پرتاب شده به شهرها را قادر بودند که بعد از بسیج و تربیت روانه مستعمرات خود در آمریکا ، استرالیا و سپس کشورهای آفریقا و آسیا سازند . امروز در مرحله تاریخی سرمایه داری انحصاری ، نظام جهانی با پروسه های فلاکت بار دهقان زدائی در کشورهای پیرامونی شرایطی ببار آورده که در آن کشورها میلیارد ها انسان » پرولتریزه شده » بوجود آمده اند که زیر خط فقر زندگی کرده و در صد قابل توجهی از آنان بی کارند . مطابق گزارش » سازمان جهانی کار » بین سال های 1980 و 2007 تعداد نیروی کار در سطح جهانی از یک میلیارد و نهصد میلیون نفر به سه میلیارد و صد میلیون نفر ( 63 در صد ) افزایش یافته است . 73 در صد این نیروی کار ( پرولتاریا ) برخلاف گذشته در کشورهای توسعه نیافته پیرامونی هستند . شایان ذکر است که امروز 40 درصد کارگران جهان نه در کشورهای اروپا و آمریکا بلکه در دو کشور چین و هندوستان زندگی می‎کنند .

3 – علیرغم وقوع این پروسه عظیم ، عمق و وسعت پولاریزاسیون دقیقاً به خاطر تشدید آهنگ جهانی گرائی سرمایه ( گلوبالیزاسیون ) توسط اولیگوپولی ها نه تنها کم‎تر نشده بلکه شدیدتر نیز گشته و جهان را به سوی یک نظم پر از آشوب » آپارتاید جهانی » سوق داده است . برای این که درک و انگاشت خود را از این » شکاف جهانی » غنی تر سازیم بگذارید به دو فاکت تاریخی اشاره کنیم : تا سال 1820 در امد سالانه کشور چین بیش‎تر از درآمد سالانه کشورهای توسعه یافته اروپا بود . بین سال های 1820 و 1900 ( که در طول آن کشور چین بعد از شکست در » جنگ تریاک » با انگلستان به تدریج از یک کشور مستقل آسیائی به یک کشور نیمه مستعمره تبدیل گشت ) نسبت » یک به یک » به نسبت » یک به بیست » به نفع نیروهای امپریالیستی و به ضرر چین تمام گشت . فاکت تاریخی دوم این که کشور ایران قرن ها ( تا اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هیجدهم ) در حوزه های سیاسی ، فرهنگی و بویژه اقتصادی ، موقعیت بسیار ممتار و مناسبی در روابط بین المللی داشت و یکی از قطب های مهم جذب و ادغام سرمایه در صحنه جهانی آن روز محسوب میگشت . مثلاً در اوایل قرن هفدهم مالیات فقط یک شهر بزرگ هم چون تبریز در ایران به طور تقریبی برابر با کل مالیات کشور فرانسه بود . توازن پرداخت ها و توازن بازرگانی کشور ایران برابر و بعضی سالها بیش‎تر از آن کشورهای اروپای آتلانتیک آن زمان بود . ولی بعد از افول و اضمحلال حاکمیت صفویه در اوایل قرن هیجدهم و رسوخ و نفوذ قدرت های استعماری اروپا اقتصاد و بورژوازی تجاری ایران در سال های 1750 تا 1775 میلادی از بازار گسترده و طبیعی خود محروم گشت . در چنین شرایط بحرانی کشور ایران به صحنه قدرت نمائی و عرصه رویاروئی نیروهای استعمارگر اروپای آتلانتیک در آمده و در دهه های آغاز قرن نوزدهم به یک کشور نیمه مستعمره تبدیل شد. می‎توان گفت بازرگانی خارجی در کشور ایران که تا اوایل قرن نوزدهم مازاد درآمد داشت در اواسط قرن نوزدهم بودجه کل آن تا یک دهم بودجه کشور فرانسه آن زمان کاهش یافت . این فاکت ها به هیچ وجه فقط محدود به کشورهای چین و ایران نمی شوند . بررسی تاریخ تکامل نظام جهانی نشان می‎دهد که پروسه های فلاکت بار انباشت از یک سو و محروم سازی از سوی دیگر در جریان حرکت سرمایه در سطح جهان از اول پیدایش سرمایه داری وجود داشته و پولاریزاسیون جهانی منبعث از آن ( تقسیم جهان به کشورهای مسلط مرکز و پیرامونی در بند ) از اول پیدایش و رشد سرمایه داری وجود داشته و عمق و وسعت آن در عصر سرمایه داری انحصاری در عرض 125 سال اخیر ، شدیدتر گشته است .

4 – در تاریخ سرمایه داری عصر انحصاری که غالباً به نام اولین شکلگیری جامع یک دگردیسی به غایت کیفی در تاریخ سرمایه داری ( امپریالیسم ) معروف است ، ما می‎توانیم دو موج عظیم در روند انحصار سازی را در 125 سال گذشته ( از 1885 تا کنون ) مشاهده ‎کنیم : موج اول مونوپولیزاسیون در حدود اوایل دهه 1880 شروع گشته و تا سال 1945 ادامه داشته است . موج دوم در آغاز دهه 1970 آغاز گشته و در فاز فعلی گلوبالیزاسیون ( گسترش قوانین بازار آزاد نئولیبرالیسم ) درجه انحصارسازی ( مونوپولیزاسیون ) به یک سطح بی سابقه بالائی در تاریخ سرمایه داری انحصاری رسیده است . اگر در بحبوحه موج اول در اوایل قرن بیستم ، تعداد شرکت های کلان نفتی که ذخایر شناخته شده ای نفت جهان را بطور انحصاری در تحت کنترل خود داشتند , متجاوز از سی کمپانی نفتی بودند امروز این تعداد در اوج موج دوم بخاطر ادغام و فشردگی بیحد و بی سابقه اولیگوپولی ها به کم‎تر از ده کمپانی رسیده اند .

5 – ادغام و فشردگی بی سابقه اولیگوپولی ها ( کم شدن تعداد آن‎ها ) نشان می‎دهد که در موج دوم سرمایه داری انحصاری پروسه مونوپولیزاسیون, کمپانی ها را عمومی تر ، جهانی تر و مالی تر ساخته است . منظور از » عمومی تر » شدن اولیگوپولی ها این است که برخلاف گذشته اولیگوپولی ها نه در یک حیطه معین بلکه در حیطه های متعدد و متکثر اقتصاد ( در حیطه های منابع طبیعی ، انرژی ، صنایع ماشینی و نظامی ، کشاورزی ، تکنولوژی و… ) موقعیت انحصاری کسب کرده اند . منظور از جهانی تر شدن این است که وسعت جغرافیائی فعالیت اولیگوپولی ها مثل گذشته ها محدود به یک تعدادی از کشورهای همجوار و یا بخشی از منطقه ( حوزه های نفوذ ) مشخص و معینی محدود نبوده بلکه حوزه فعالیت این اولیگوپولی ها در بازاری به بزرگی کره خاکی است . ولی مالی تر شدن اولیگوپولی ها محتاج توضیح بیشتری است . خیلی از تحلیلگران (منجمله بخشی از چپ های مارکسیست ) تمایل دارند که سرمایه داری انحصاری کنونی را هم چنان مثل گذشته به دو بخش مالی و بخش تولیدی تقسیم کنند . در صورتی که بخش مالی و بخش تولیدی در سرمایه انحصاری دو روی یک سکه اند . به عبارت دیگر ، امروز ما دارای یک » بخش مالی » ( بانک ها ، کمپانی های بیمه ، نهادهای حقوقی و بازنشستگی )  و یک بخش تولیدی خوب و سالم نیستیم . آن چه واقعیت دارد اینست که اولیگوپولی ها همگی به درجات مختلف  دربست مالی شده اند در عین حال صاحبان کمپانی های کلان کالاهای تولیدی صنعتی ، کشاورزی ، تسلیحاتی نفتی نیز هستند . در واقع این اولیگوپولی ها به خاطر ادامه تسلط انحصار گرانه خود محتاج هستند که پیوسته خود را مالی تر سازند . درهم تنیده شدن و ادغام بخش مالی و بخش تولیدی در تارو پود اولیگوپولی ها ریشه در نظامی دارد که امروز به مرحله کهولت و بالاخره » رکود » خود رسیده است .

6 – این رکود و ایستادگی که در اوایل دهه 1970 ( دوره آغاز موج دوم مونوپولیزاسیون ) آغاز گشت خود را در کاهش سریع و چشمگیر در صد رشد سود و سرمایه گذاری در کشورهای امپریالیستی سه سره ( آمریکا ، ژاپن ، و اتحادیه اروپا ) نمایان ساخت . این رکود که در واقع ناشی از فراوانی تولیدات در مقابل تقاضا و نتیجتا کاهش در سرمایه گذاری در حوزه  تولیدات بود به پروسه مالی سازی شدت بخشیده و منجر به ایجاد حباب های مالی در بازار و جامعه گردید. گسترش این حباب ها منتج از خصوصی سازی ها ( مقررات زدائی ) و یا از شیوع سپرده های فرعی بانکی ( که بر اثر وام دادن بانک به مشتری یا توسط سپرده گذاشتن وجوه به منظور پرداخت وام ایجاد می شود ) نیست . این حباب ها منبعث از احتیاجی است که در وجود و تارو پود نظام سرمایه داری معاصر ارثی و نهفته است . به کلامی دیگر روند مالی سازی ( مالی تر شدن ) کل اولیگوپولی های نظام که جهانی تر و عمومی تر هم گشته اند . تنها راه و وسیله موجود است که  صاحبان ثروت و قدرت می‎توانند خود را برای مدت کوتاهی هم که شده از عواقب رکود و ایستادگی فراگیر و عمیق که اقتضای طبیعی سرمایه داری است ، نجات دهند . نتیجه این که اقشار مختلف توده های مردم ( 99 در صدی ها ) بدیل و راهکاری به غیر از عبور و خروج از سرمایه داری واقعاً موجود و استقرار یک مدل دیگری برای توسعه ندارند . این مدل جدید که فراز و نشیب های آن هنوز برای بشریت زحمتکش و چالشگران ضد نظام آن طور که باید و شاید روشن و مبرهن نیست چیزی غیر از سوسیالیسم نیست که ساختمان و استقرار آن در سطح جهانی دهه ها و احتمالا بیش‎تر از پنجاه سال طول خواهد کشید .

7 – بدون تردید اولین قدم در استقرار مدل جدید برای ساختمان » جهانی بهتر » همانا مبارزه در راه گسست و رهائی از محور نظام جهانی سرمایه است : نظامی که بعد از گذار از دوره » کهولت » و » بی ربطی » عمر خود ( از 1885 به این سو ) بالاخره در » بستر موت » افتاده است . با رشد و نمو ملت – دولت های اتوسنتریک ( خود مختار و مستقل )  در سطوح متفاوت کشوری ، منطقه ای و قاره ای که اقشار مختلف توده های مردم بتدریج با حمایت و رهبری چالشگران ضد نظام  خواهند توانست که راه ایجاد دگردیسی را در جوامع خود به نفع پیشبرد عدالت اجتماعی طی کنند . گسست از نظام حاکم اصلاً » اوتارکی » ( خود کفائی ) نیست بلکه تغییر کامل در جهت رهائی از منطق جاری حاکم است : منطقی که کشورهای بویژه در بند پیرامونی را وابسته به الزامات نهادهای مسلط نظام ( مثل بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و… ) ساخته است . امروز سیاست های خصوصی سازی ، ملی زدائی ، ضد مقررات دولتی و…. در کشورهای پیرامونی ( از ایران و ترکیه در خاورمیانه گرفته تا کلمبیا ، مکزیک و… در آمریکای لاتین و… ) نه از منطق احتیاجات معیشتی و اجتماعی اقشار مختلف توده های مردم آن کشورها بلکه از منطق الزامات و خواسته های بازار آزاد نئولیبرالیستی صاحبان ثروت و قدرت ( اولیگوپولی ها ) سرچشمه می‎گیرند . اکنون وظیفه چالشگران ضد نظام است که از سیاست ها و ابتکارات خود گردان و اتوسنتریک ( خود مختار) کشورهای سه قاره ( جنوب جهانی ) بویژه در آمریکای لاتین ، حمایت جدی کنند . در این کشورها ابتکار ایجاد سازمان های منطقه ای و شبه قاره ای مثل » سازمان بولیواری آمریکای لاتین ( آلبا ) و نهادهای مالی نیمه قاره ای مثل » بانک جنوب » کمک می کنند که کشورهای عضو بتدریج خود را از یوغ مقررات  نهادهای مالی و اقتصادی نظام جهانی حاکم رها سازند .

8 – یکی دیگر از اقدامات اساسی در کشورهای دربند پیرامونی که باید در پروسه رهائی و گسست مدنظر چالشگران ضد نظام قرار گیرد حل مسئله ارضی دهقانی در سوسیالیسم قرن بیست و یکم است . زیرا نظام جهانی ( سرمایه داری واقعاً موجود ) دیگر قادر به حل آن در خدمت بشریت زحمتکش نیست . حل مسئله ارضی – دهقانی در جهان امروز بیش از هر زمانی در گذشته مرکز اصلی چالش هائی است که بشریت باید در قرن بیست و یکم با آن دست و پنجه نرم کند . زیرا سرمایه داری دقیقاً به خاطر ماهیت اش قادر به حل این امر تاریخی نیست . بررسی اوضاع جهان نشان می‎دهد که سرمایه داری نه تنها مسئله ارضی – دهقانی را با ارائه راهکاری مناسب و کافی نتوانست حل کند بلکه با تعبیه راه حل های » تهی از انسانیت » جهانی را به وجود آورد که اگر اوضاع به همین منوال به پیش رود ما شاهد رشد جهانی خواهیم گشت که در آن زاغه ها ، کوخ ها ، گتوها و …. بخش اعظمی از جمعیت آن را در بر خواهند گرفت .

-9 انباشت از طریق محروم سازی که ویژه سرمایه داری تاریخی است در حول مثلث لندن – آمستردام – پاریس در اوایل قرن نوزدهم نمودار گشت . پروسه محروم سازی برای انباشت سرمایه از طریق کسب سود نه تنها دامن مردمان ( بومیان ) ساکن قاره های آمریکا ، استرالیا و… را گرفت بلکه محرومیت دهقانان خودی ( اروپا ) را هم با خود آورد . سرمایه داران پیش از این که به محرومیت مردمان قاره های غیر اروپائی از دسترسی به منابع طبیعی خود بپردازند .دهقانان ساکن انگلستان و ایرلند را محروم ساخته و سپس از آن به عنوان مدلی در جهت محروم سازی دهقانان کلیه قاره اروپا استفاده کردند . پروسه محروم سازی بوسیله دهقان زدائی ( کندن دهقانان از سرزمین های کوهستانی – روستائی و پرتاب آنان به درون شهرهای بزرگ ) که در واقع گره اصلی مدل انباشت است در آن زمان می‎توانست پی آمدهای طوفانی و انفجارآمیزی را برای کلیت سرمایه داری داشته باشد . ولی نظام سرمایه با هجوم و تسخیر مستعمرات در قاره آمریکا و سپس در آسیا ، آفریقا و اقیانوسیه موفق شد که با تعبیه و تنظیم سیستم های مهاجرتی جلو آن عواقب را مسدود سازد . پروسه های مهاجرت و مستعمره سازی کلان سرمایه داری اروپا را قادر ساخت که با » کشف » و تسخیر قاره آمریکا یک اروپای » جدید » دیگری را بسازد که اهمیتش بویژه از نظر جمعیت کم‎تر از اروپای اصلی نبود .

10 – امروز برخلاف آن دوران 75 در صد جمعیت 7 میلیارد نفری جهان در کشورهای سه قاره آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین زندگی می‎کنند و تحقیقا نصف آن‎ها هنوز دهقان و روستانشین هستند . بررسی این شیفت و چرخش بزرگ در ترکیب دموگرافیکی جهان به ما نشان می‎دهد که این بار نظام جهانی در ارتباط با حل مسئله دهقانی – ارضی به یک » بن بست » بی سابقه تاریخی رسیده است . از یک سو نظام بدون پروسه محروم سازی ( دهقان زدائی ) نمی‎تواند به انباشت سرمایه که لازمه اصلی بقای زالو وار خود است ، ادامه دهد . از سوی دیگر باکندن دهقانان میلیونی از روستاها و پرتاب آن‎ها به شهرها ( دهقان زدائی ) نمی‎تواند با جذب آن‎ها به درون کارخانه های صنعتی و یا با روانه ساختن آن‎ها به » قاره های جدید » ( که وجود خارجی ندارند ) مسئله دهقانی را به نفع خود حل کند .

11 – به کلامی دیگر اگر مسئله دهقانی قرار باشد که طبق مدل سرمایه داری حل گردد نظام محتاج حداقل » چهار قاره » دیگری مثل آمریکا است که دهقانان آمریکای لاتین ، آفریقا و آسیا را بعد از گذار از پروسه فلاکت بار » دهقان زدائی » به آن قاره ها مهاجرت دهد . امروز اکثر دهقانان کشورهای چین ، هندوستان ، برزیل و… که روزانه قربانی روند دهقان زدائی می‎گردند و بعد از کندن از روستاها به شهرها پرتاب می‎شوند نه کارگر و پرولتریزه می‎شوند و نه » آمریکاها » و » استرالیاهای » وجود دارند که به آن‎ها مهاجرت کنند . آن‎ها در عوض به ساکنین میلیونی گتوها ، زاغه ها ، کوخ ها و ….. تبدیل می‎شوند که امروز در شهرهای بزرگ بویژه کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی ( از شانگهای ، مومبای ، کراچی ، تهران ‹ مانیلا و….. گرفته تا قاهره ، لاگوس و ژوهانسبورگ و… ) شبانه روز مثل جلبک میرویند . نظام سرمایه دقیقاً به خاطر منطق حاکم بر آن ( انباشت از طریق سود ) نه تنها در حل مسئله ارضی – دهقانی به بن بست تاریخی رسیده و به قولی در » بستر موت » افتاده بلکه اگر این » هیولا» به زندگی » زالووار » خود ادامه دهد کلیه کره خاکی را به جهانی پر از زاغه ها ، گتوها و کوخ ها تبدیل ساخته و بشریت را به سوی یک » آپارتاید جهانی » که در آن فقط قوانین » تهی از انسانیت » حاکم خواهد بود ، سوق خواهد داد .

مآخذ و منابع

1 – امانوئل والرستین ، » تاملات و ملاحظات » شماره های 315 و 316 در سایت comment@binghamton.deu  .

2 – اجیت گوز و دیگران » چالش اشتغال جهانی » سازمان جهانی کار ، ژنو ، 2008 .

3 – گیلیانوباتیسفون، » مصاحبه با سمیرامین » در 7 آوریل 2010 در سایت   marxistupdate.blog.spot.com.

4 – چارلز عیسوی ، تاریخ اقتصاد ایران ، یعقوب آژند ، تهران ، 1362

5 – احمد اشرف ، » موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران » ، تهران ، 1362.