بابک پاکزاد, سياسی, سرتیتر

مارگارت تاچر، جنگجوی طبقاتی

فیل گاسپر

برگردان:بابک پاکزاد

اولین بار،چهل سال پیش ،در بریتانیا،وقتی یک دانش آموز دبیرستانی بودم درباره مارگارت تاچر شنیدم. در آن زمان تاچر وزیر آموزش و پرورش دولت محافظه کار ادوارد هیث بود و به خاطر متوقف کردن اهدای شیر رایگان به دانش آموزان در مدارس ،بدنام شده بود.

مارگارت تاچر ، شیر قاپ ( (Margaret Thatcher, milk snatcher یکی از مشهورترین شعارها و ورد های سیاسی آن دهه محسوب می شد.

پس از آن، شهرت و اعتبار تاچر نزد من دائما تحلیل رفت. در 1975، پس از اعتصاب های گسترده  که به کنار رفتن هیث و بازگشت حزب کارگر به دولت  منتهی شد، تاچر به رهبر اپوزیسیون  بدل شد و تلاش کرد سیاست های بریتانیا  را به شکل تند و تیز به سمت راست براند.

چهار سال بعد،او نخستین (و تا امروز تنها) نخست وزیر زن بریتانیا شد. طی  یازده سال و نیم پس از آن، وی سیاست های سبعانه نئولیبرالی  را به اجرا گذاشت که از جمله می توان به قطع سریع پرداخت ها و هزینه های مربوط به امور اجتماعی، قطع  پرداخت مالیات برای ثروتمندان،مقررات زدایی از بخش مالی،حمله به اتحادیه های کارگری و افزایش شدید فقر و نابرابری  اشاره کرد.

وی نهایتا پس از ارائه طرح مالیات ثابت سرانه که به شورش و تظاهرات های گسترده  انجامید از سوی اعضای حزبش  مجبور به کناره گیری شد.

من  چند ساعت پس از یک قرار دندانپزشکی، به دیدن فیلم بانوی آهنین، یک فیلم جدید درباره زندگی تاچر رفتم و فکر می کردم همان قدر که از دندانپزشکی محظوظ شدم از آن هم لذت خواهم برد، اما فیلم بهتر از آن چه انتظار داشتم از کار درآمد.

بخشی از آن به خاطر بازی متقاعد کننده مریل استریپ  در ارائه تصویر تاچر بود هم به عنوان نخست وزیر و هم به عنوان یک لیدی پیر کودن که در باره شوهر از دنیا رفته اش دچار خیالات و هذیان گویی شده و زندگی اش را در قالب یک فلاش بک از نو زنده می کند. و این فلاش بک ها خود  از مستند های برخی وقایع سیاسی عمده در دهه 80 ازجمله چند ین اعتصاب،تظاهرات و شورش که سیاست های تاچر آنها را برانگیخت  ساخته شده است.

اما این وقایع به خودی خود برای بیننده آمریکایی احتمالا بسیار گیج کننده خواهد بود چرا که با ترتیب و توالی زمانی به نمایش درنیامده  و در فیلم نیز تلاش زیادی برای زمینه سازی جهت به نمایش درآوردن آنها صورت نگرفته.

این فیلم  تلاشی برای تجلیل از تاچر و یا تصدیق و توجیه سیاست هایش نیست بلکه تلاشی است برای پرتو افکندن بر وجوه روانشناختی او و آنچه وی را به آفتی این چنین بدل کرده است.اما در همین زمینه هم موفقیت اندکی کسب کرده است.

ما شاهد جذب تعصبات پدر از سوی وی هستیم که همانا تعصبات طبقه متوسط است.پدر تاچر بقالی بود که بعدها شهردار  شهر کوچکی شد که تاچر در آن بزرگ شد.از جمله این تعصبات می توان به دشمنی اش با برنامه های دولتی  که فقرا و طبقه کارگر از آنها منتفع می شوند اشاره کرد.

ما همچنین شاهد تقابل تاچر با سکسیسم و تبعیض جنسی دیرپا در جامعه ای هستیم که وی در آن رشد یافت. اما پاسخ تاچر به این وضعیت آن بود که هر چه بیشتر شبیه مردان طبقه حاکم شود .مردانی که در آغاز او را جدی نمی گرفتند. و در زمانی هم که یک سیاستمدار در سطح ملی شد،از سیاست هایی حمایت کرد که اکثریت گسترده ای از زنان از آن صدمه دیدند.

تاچر به جنگجوی مصمم و غیر متزلزل طبقه سرمایه دار بریتانیا بدل شد که حاضر بود  از نژاد پرستی و ناسیونالیسم جهت پیشبرد دستور کار و برنامه هایش استفاده کند. فیلم بانوی آهنین به شکل عمده ای از این ویژگی عبور می کند.برای مثال، ما نمی بینیم که تاچر درآستانه  انتخابات 1979  بر شعله های نژاد پرستی مهاجرستیز می دمد.

در نخستین سالهایی که بر مصدر امور قرار گرفت،تاچر به شکل قابل توجهی به شخصیتی نامحبوب و غیر مردمی بدل شد اما او حول مساله تهاجم آرژانتین به جزایر فالکلند (مالویناس) در 1982 ،با حرکتی تند و سریع به ناسیونالیسم رو کرد.این جزایر از قلمروهایی بود که امپراتوری بریتانیا آن را در قرن 19 ربوده بود.آنها فاقد ارزش استراتژیک یا اقتصادی بوده و چند صد سکنه بیشتر نداشتند.بریتانیا هیچ حقی بر آنها نداشت اما به بهایی گزاف ،تاچر نیروی عملیاتی- نظامی قابل توجهی را برای بازپس گیری آنها گسیل داشت و در این روند صدها  آرژانتینی را کشت.

فیلم این احساس را برمی انگیزد که محرک تاچر اصول اعتقادی اش بوده  در حالی که آن چیزی جز یک بازی سیاسی حساب شده برای پیروزی در انتخابات آتی نبود. تاچر در این بازی پیروز شد زیرا حزب کارگر(اپوزیسیون) نیز به دنبال او راه افتاد و از جنگ حمایت کرد.

استریپ به خوبی از پس نقش برآمده و تکبر،شدت عمل و سبعیت تاچر را به نمایش درآورده است-  برای مثال  تمایل وی به این که بگذارد زندانیان سیاسی ایرلندی در راستای مبارزه برای بهتر کردن شرایط زندان تا حد مرگ دست به اعتصاب غذا بزنند.

پس از آن که تاچر همه نصایح و مشاوره ها مبنی براین که طرح مالیات ثابت سرانه یک خودکشی سیاسی است را نادیده گرفت،نهایتا تکبر و گردن فرازی وی به بی آبرویی اش منتهی شد.شخصیت های برجسته متعلق به حزب وی دریافتند که وی به چنان شخصیت نامحبوبی بدل شده است که یا باید برود یا محافظه کاران در انتخابات بعدی از صحنه محو خواهند شد.

برخی بینندگان گفته اند که فیلم با نمایش دادن تاچر در قالب یک لیدی پیر نحیف نزدیک به مرگ ،او را در وضعیت شایسته همدردی و ترحم نشان می دهد که البته تاثیری که من از فیلم گرفتم چنین نبود.در عوض من فکر می کنم که فیلم شکل و شمایل تاچر را به اندازه ای که واقعا هست تقلیل داد.