سرتیتر

مالکیت خصوصی و کمونیسم

 

آرمین نیکنام

مطالب زیر؛ خلاصه ای از فصل هفتم دست نوشته های اقتصادی فلسفی ۱۸۴۴ هستند:

مالکیت خصوصی برآمده از تضاد پیشرفته ی کار (ذات ذهنی مالکیت خصوصی) و سرمایه (کار عینی) است. در اینجا رابطه ای برای رفع این تضاد شکل خواهد گرفت. کار یکنواخت است که سبب زیان بار بودن مالکیت شناخته می شود و منجر به از خود بیگانگی می شود. راه حل این مساله از نگاه فوریه، گسترش کار کشاورزی و از نگاه سن سیمون، کار صنعتی بود. کمونیسم به دنبال برقراری مالکیت خصوصی همگانیست.

مارکس در اینجا برای نخستین بار در دست نوشته هایش به تشریح کمونیسم می پردازد. او سه صورت ممکن برای کمونیسم را مورد بررسی و توجه قرار می دهد. : ۱) در شکل اول سعی در تعمیم و تحقق مالکیت خصوصیست به حدی که آنچه که همگانی نمی شود باید نابود شود. این امر، از بین برنده ی ذوق و استعداد بشریست و وظایف کارگران همه جا گسترانیده می شود. این نوع کمونیسم نهایتا به اشتراک زنان منتهی می شود. این کمونیسم با حداقل توجه و اندیشیده و با معیاری ضعیف، فرهنگ و تمدن را به نابودی می کشاند. در حالی که رابطه ی زن و مرد نمونه ی بارز رابطه ی انسانی است و در چارچوب حدودی که در آن شکل می گیرد، رفتار انسان طبیعی و بدل به سرشت و طبیعت وی می گردد. نیاز آدم به نیاز انسانی بدل شده و هر انسان ، نیاز انسان دیگری می گردد. بدینسان، هر آدمی در حیات فردی دارای یک هستی اجتماعی می شود. ۲) در این شکل، کمونیسم هنوز سیاسی است. (دمکراتیک یا استبدادی) و با وجود حذف دولت، هنوز تحت تاثیر مالکیت خصوصیست. زیرا هنوز ذات ایجابی آنرا نفهمیده و سرشت انسانی آنرا درک نکرده است. این یعنی فهمیدن معنا و مفهوم ولی نفهمیدن ذات. ۳) گونه ی سوم همانست که از مالکیت خصوصی فراتر می رود و انسانها مالک ذات انسانی خویش می شوند. آدمی به عنوان موجودی اجتماعی کاملا به خود باز می گردد. این نوع کمونیسم ناتورالیسمی رشد یافته و اومانیسمی کامل است)

کمونیسم برشمرده در گونه ی سوم،یعنی فراتر رفتن از هر گونه بیگانگی و به دست آوردن مالکیت زندگی انسانی. کلیت این پروّژه استوار بر انسانیت است و همانطور که جامعه انسان را می سازد، انسان نیز جامعه را می سازد. طبیعت موجودیتی بنیادی در هستی انسانها می یابد و جامعه به عنوان وحدت وجود انسان و طبیعت معرفی می شود.

آگاهی عام در شکلی تئوریک؛ شکل زنده ی جامعه است و با وجود انتزاعی بودن از حیات، فعالیتی به عنوان یک موجود اجتماعی نیز دارد. مالکیت خصوصی نمود بیگانگی و غیر انسانی شدن است و فرا رفتن از این مالکیت به منزله ی در اختیار گرفتن تام ذات هستی خود است. مالکیت خصوصی درک مار از مقوله ی مالکیت دچار فرو کاهش کرده است طوری که زمانی خود را مالک چیزی می دانیم که بتوانیم از آن بهره برداری کنیم.

ذهنی انگاری و عینی انگاری، روح باوری و ماده باوری، فعالیت و انفعال خود را در صحنه ی فعالیت اجتماعی از دست می دهند. پاسخ به این مشکل به شیوه ای عملی شدنی است. فیلسوفان نتوانسته اند زندگی عملی را درک کنند و فهم تئوریکی از آن داشته اند. علوم طبیعی و فلسفه هر یک پیشرفتهای زیادی کرده اند ولی از هم دور مانده اند. با این حال علوم طبیعی به شکل علمی یعنی «صنعت» زندگی انسان را تباه نموده اند. علم راستین زمانی رخ می دهد که بنیاد علم بر ادراک حسی به دو شکل؛ آگاهی حسی و نیاز حسی قرار بگیرد. آدمی، ابژه ی علوم طبیعی و طبیعت ابژه ی علوم انسانیست.

۱ دیدگاه

  1. matlab dorost tarjomeh nashodeh hatman chon mohtava ra nemishe dark kard,,mesal,,,malekiate khososi darke mar az magholeie malekiat dochare foro kahesh kardeh ast piroz bashid

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.