بابک پاکزاد, سرتیتر

آن‌چه اصلاح‌طلبان لیبرال می‌خواهند, جامعه‌ای «تک‌صدایی» و اداره‌ی آن به روش «فاشیسم نرم» است

 

بابک پاکزاد

چندی است که روزنامه‌های اصلاح‌طلب هم‌راه با دوهفته‌ نامه‌ی شهروند امروز حملات شدیدی را به هر آن‌چه رنگ و بوی چپ دارد آغاز کرده‌اند. ابتدا روزنامه شرق و هم‌میهن، بعد دوهفته نامه شهروند امروز و اکنون روزنامه‌های اعتماد و سرمایه. واقعیت این نیست که دانشجو و کارگر و معلم و پرستار ما به چپ می‌چرخند و روزنامه‌نگار ما به راست. تعدد روزنامه‌های مذکور به هیچ‌وجه بیان‌گر تنوع در افکار نیست بلکه نشانه‌ای است از عرض‌اندام یک جریان سیاسی- فکری- اقتصادی تا جای ممکن.

اخیرا روزنامه‌ی سرمایه مبحث شیرینی را گشوده است تحت عنوان نسبت روشنفکری با اقتصاد آزاد و آقایان غنی‌نژاد، طبیبیان و نیلی تا آن‌جا که توانسته‌اند بر سر روشنفکران کوبیده، روشنفکری را تخطئه کرده و آن را امری منسوخ و تاریخ گذشته وانمود کرده‌اند. از طرف دیگر در نوشته‌های این اقتصاددانان به همان نسبت که روشنفکران به حاشیه رانده می‌شوند، جامعه‌ی کارشناسی کشور ارج و قرب دیده و به عرش اعلا برده می‌شود. در حقیقت این سه تفنگدار اقتصاد آزاد درصددند جامعه‌ی کارشناسی را به عنوان آلترناتیو در برابر جامعه‌ی روشنفکری قرار دهند. گناه روشنفکران چیست؟ آن‌ها تحت تاثیر اندیشه‌های چپ‌گرایانه قرار دارند. قطعا اگر روشنفکران مجیزگوی کارشناسان نئو لیبرال بودند این‌چنین مورد عتاب و خطاب قرار نمی‌گرفتند. در روزنامه‌ها و مجلات اصلاح‌طلب شاهد بوده‌ایم که وقتی روشنفکری گوشه‌چشمی به حضرات نشان می‌داد چگونه تصویرش در صفحه‌ی اول این روزنامه‌ها حک می‌شد. اصلاح‌طلبان چنان با این روشنفکران زلف گره می‌دادند که دیگر معلوم نبود آن‌ها پای منبر روشنفکر نشسته‌اند یا روشنفکر پای منبر آن‌ها. چرا در آن زمان روشنفکر ارج و قرب داشت و حال در همان روزنامه‌ها، روشنفکران و روشنفکری تاریخ گذشته و منسوخ نمایانده می‌شود. عبدالکریم سروش، اکبر گنجی، ماشالله شمس‌الواعظین، حلقه‌ کیان و… گفتمان سنت و مدرنیته، هرمنوتیک و… موسی‌غنی‌نژاد، طبیبیان، نیلی و… این سه نفر آخری یا بهتر بگویم این سه تفنگدار اقتصاد آزاد در نشریاتی قلم زده‌اند که روشنفکران دینی برپا کرده‌ بودند و اکنون نیز در ته‌مانده روزنامه‌ها و نشریات برجای مانده از همین جریان است که بساط روشنفکر و کارشناس برپا می‌کنند. در همین روزنامه‌های اصلاح‌طلب شاهد بودیم کسانی را که به جناح مقابل تعلق خاطر نداشتند و به دلیل این‌که با صراحت لهجه علیه سیاست‌های نئو لیبرالی سخن گفتند به یکباره از صفحات روزنامه‌ها حذف و تحریم رسانه‌ای شدند. البته باید منصف بود این روزنامه‌ها اندکی متمدن‌تر شده‌اند و از اندیشه‌های منتقدین نیز فقط در حد یک چاشنی برای دادن طعم و مزه به دستپخت بی‌مزه‌اشان استفاده می‌کنند.

با این سوابق بدیهی است که این سه تفنگدار با روشنفکری مخالفتی ندارند مشکلشان این است که چرا اکثر روشنفکران در ایران و جهان، چپ هستند. اصلاح‌طلبان که با کمک روشنفکران دینی خود را به ردای گفتمان سنت و مدرنیته آراسته بودند دیگر حنایشان پیش مردم رنگی ندارد و لباسشان نخ‌نما شده است. در حال حاضر گفتمان سنت و مدرنیته به حاشیه رانده شده و گفتمان طبقاتی سیطره پیدا کرده است. آری من نیز موافقم که ژست‌های روشنفکری دیگر فایده‌ای ندارد و باید ماهیت طبقاتی خود را به شیوه‌ای عریان و رزم‌جویانه نشان داد اما نه به شیوه‌ای مزورانه و در قالب تقابل آبکی کارشناس و روشنفکر. ما کارشناس روشنفکر و روشنفکر کارشناس کم نداریم. نوام چامسکی ریاضی‌دانی بود که زبان‌شناسی را متحول کرد و هم‌چنین بزرگ‌ترین منتقد سیاست خارجی آمریکا است. اگر چامسکی می‌خواست به نصایح آقایان غنی‌نژاد، طبیبیان و نیلی گوش سپارد نه تنها باید از انتقاد به سیاست‌های ایالات متحده در اقصا نقاط جهان دست برمی‌داشت بلکه باید دور زبان‌شناسی را هم خط می‌کشید و حداکثر به یک استاد تراز اول ریاضی در یکی از دانشگاه‌های ایالات متحده بدل می‌شد، استادی سربه‌راه مانند دیگر کارشناسان و تکنوکرات‌ها، اما او نوام چامسکی است و نه استادی سربه‌راه.

در هنگامه‌ای که گفتمان طبقاتی سیطره یافته است آن‌چه مزاحم این سه تفنگدار است «خصلت انتقادی و گفتگویی روشنفکری» است. اینان با به‌راه انداختن بحث روشنفکر و کارشناس در صدد ایجاد وجهه برای کارشناسانی هستند که قریب به اتفاق در مراکز پژوهشی و مشاوره‌ای وابسته به وزارت‌خانه‌ها و دیگر ارگان‌های دولتی و نیمه دولتی حقوق‌بگیر هستند (یا حقوق‌بگیر بوده‌اند و اکنون سهم‌خواهی می‌کنند). این سه تفنگدار خیلی خوب می‌دانند علت محبوبیت روشنفکران همانا «خصلت انتقادی و گفتگویی روشنفکری» از یک سو و آشتی‌ناپذیری آنان با قدرت بوده است.

در نگاه اینان دموکراتیسم در تصمیم‌گیری‌ها معنادار نیست. جامعه‌ی کارشناسان باید در هر زمینه‌ای تصمیم بگیرد و از آن‌جا که این جامعه‌ی کارشناسی از نوعی روئین‌تنی علمی برخوردار است پاسخ به منتقدان را به دلیل فقدان دانش و بی‌سوادی آن‌ها، شایسته نمی‌داند زیرا آن‌ها کارشناس اقتصاد نیستند و مشتی علوم اجتماعی و علوم سیاسی خوانده‌اند و یا اساسا به جرگه‌ی ادبا و شعرا تعلق دارند. در تحلیل نهایی شاعر باید برود شعر خود را بگوید و اقتصاددان هم اقتصاد مملکت را زیر و رو کرده و به این روز بیاندازد. این سه تفنگدار مزاحم نمی‌خواهند. آیا نمایندگان واقعی جنبش‌های اجتماعی نظیر جنبش کارگری، جنبش زنان، محیط زیست، حقوق کودکان، حقوق قومیت‌ها، معلمان، پرستاران و… هیچ‌گاه درباره برنامه‌هایی که مستقیما زندگی و معیشت آنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد موردمشاوره قرار گرفته‌اند؟ آیا وظیفه‌ی معلمان و پرستاران و مددکاران این است که به تناسب تخصص خویش تنها تلفات ناشی از اجرای برنامه‌های اقتصادی شما را جمع و جور کنند و دم برنیاورند؟ حتما از نظر شما پلیس نیز باید بر وظیفه‌ی تخصصی خودش متمرکز باشد و بازجو و شکنجه‌گر که حتما دوره‌های تخصصی و ویژه‌ای را گذرانده‌اند نیز بایدبه کار خود مشغول باشند. لازم به ذکر است که این‌ها همه کارشناس هستند.

خلاصه، ابر و باد و مه خورشید و فلک باید در کار باشند تا تئوری اقتصادی آنان که برخی از اندیشمندان اقتصادی آن را طبیعی انگاشته‌اند با مانع مواجه نشود، حتا اگر این موانع، اعتراضات طبیعی توده‌های مردم باشد.

آن‌چه سه تفنگدار و در حقیقت اصلاح‌طلبان لیبرال می‌خواهند جامعه‌ای «تک صدایی» و اداره‌ی آن به روش «فاشیسم نرم» است، «فاشیسم نرم» از طریق ایجاد روئین‌تنی برای کارشناسان در رسانه‌ها و معادل دانستن واژه‌ی «روشنفکری» با «بی‌تخصصی و بی‌سوادی» و از این طریق مشروعیت‌زدایی از منتقدان. قطعا «فاشیسم نرم» نرم نخواه ماند. تقابل جنبش‌های اجتماعی و منتقدان با این نسخه‌های اقتصادی در حد پلمیک‌های مطبوعاتی و تقابل کارشناس و روشنفکر نیز باقی نخواهد ماند. جدال طبقاتی روز به روز بر چهره‌ها صیقل می‌زند و ماهیت واقعی شخصیت‌ها و جریان‌ها را برملا می‌کند. به زودی شاهد عروج «فاشیسم نرم» به «فاشیسم سخت» خواهیم بود. و در این اثنا باید این پرسش مطرح شود که این سه تفنگدار ما، تفنگ‌دار چه کسی خواهند بود؟ تفنگدار پینوشه یا تفنگدار آلنده؟ تفنگدار سوهارتو یا تفنگدار سوکارنو؟ راه سومی دربین نیست.

۱ دیدگاه

  1. تازه كارشناساي منتقد و قبول ندارن.دكتر رييس دانارو زنداني كردن هيچي نگفتن.مجله مهرنامه كه رسماً چركنامه است.به هر حال مقاله خيلي خوبي بود.موفق باشيد.

    دوست داشتن

  2. مدت هاست این جماعت با وظیفه تفگنداری پینوشه به جان تفکر مبارز چپ در ایران افتاده اند البته با توجه به مطبوعات و رسانه هائی که برای آنها گلو پاره می کنند و با توجه به حمایت مالی از سوی خاندان ذلیل پرور پسته فروش و شرکار نظامی شان و تعداد قابل توجهی از چپ های سابق که بعد از گه خوردن داوطلبانه کارخانه های تولیدی خود را راه انداخته و از قبل تمامی دولت ها موجود تا توانستند بردند و خوردند (از دریافت ارز مفت از خاندان هاشمی و تا حراج و تقدیم دو دستی کارخانه های دولتی در دوره ی خاتمی و احمدی نژاد) اکنون فربه و پا به سن گذاشته تمام دارائی ها را راهی بانک های کانادا کرده ویلا ها و اپارتمان ها را در تورنتو و ونکوور و دبی و ابوظبی خریده اند آقا زاده ها را به نان ونوائی و دکترای رسانده اند.
    رفقای سابق خود فروخته و کروپسکا یاهای سابقشان که حالا پول عطرشان بیشتر از درآمد سالانه کارگر کارخانه شان در جاده ساوه است مانند طاووس های خرامان(البته پا به سن گذاشته) در خیابان های اروپا و آمریکای شمالی قدم می زنند و برای سلامتی سه تفنگدار دعا می کنند که با این دم و دستگاه پوپری / هایکی چه حالی به آنها دادند و چه دماری از گدا گشنه ها و چپ ها اصلاح ناپذیر در آوردند. آنها که بیشتر سال را در ممالک خوش آب و هوا می گذرانند فقط این مملکت گوربه گور شده را که از درو دیوارش گه و استفراغ و گدا گشنه می بارد برای چاپیدن لازم دارند، اصلا تو مملکتی که نشه توش یک نفس راحت کشید بدون اینکه چهار تا گدا دورت رو نگیرن موندن داره؟ اصل پول خیلی وقت است تو بانک های خارج دارد بهره می گیرد و در فاند ها سرمایه گذاری شده هر وقت هم ته مانده خاطرات گذشته سراغشان می آید عقل نهیب می زند»نوش جونت، مگه به خاطر همین قدر نشناس ها زندان نرفتی حبس نکشیدی جونیت رو توش نریدی یکی امد بگه دستت درد نکنه؟ وقتی دوباره رفتی زندان کسی گفت خرت به چند من؟ شیکم زن و بچه ات رو چه جوری سیر می کنی؟ گور باباشون تو کار خودت کردی از دیوار کسی که بالا نرفتی مال کسی که نخوردی، با بازو های خودت کارخونه رو ساختی از حق کارگرهم بیشتر به این نمکنشناس ها پول می دی، کون گشادم که هستن، از کارگر ایرانی نمک نشناس تر و گشاد تر ندیدم!» نوش جون غنی نژاد یک هزارم بهره پول ها رو هم اگه کمک مالی به این آدم ها بکنی تا از لیبرالیسم و آزادی و حقوق انسانی و مدنی و شهروندی و … بنویسند مثل این میمونه به صد تا یتیم کمک کرده باشی! بهرحال اکبر و دوستان یک عمر سرمایه گذاری کردند تا این ایدئولوژی و حکومت ایدوئولژیک از کله دانشجوا و جوونای سابق خارج کنند و به جاس فضای باز سیاسی تک صدائی اما لیبرال رو بنشانند، فرهنگ هرکی برای خودش و هر روز به یه رنگی و نان به نرخ روز خوری رو جای سوسیالیسم پوپولیستی که تاریخم ثابت کرده کار نمی کنه قرار دهند حالا فقط مونده چند تا سمباده بخوره تا شاهکار کامل بشه، سمباده تخصص و کارشناسی تا مجسمه مدنیت «فاشیسم نرم» پرده برداری بشه.
    پولشو که قبلا مهرنامه و سه تفنگدارو قوچانی دریافت کردند، پس منتظر چی هستند؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.