بابک پاکزاد, سرتیتر

جوانان بیکار جهان انقلاب این سو و آن سو پرسه می زند

دان تاپ اسکات

مترجم: بابک پاکزاد

تهدید مشترکی که بروز انقلاب در تونس ومصرو اعتراضات دیگر در خاورمیانه و شمال آفریقا را برانگیخت نرخ بالا و جان گزای بیکاری جوانان در کشورهای مذکور بود. بیست و چهار درصد جوانان منطقه قادر به یافتن شغل نیستند.مطمئنا معترضین، مشتاق و خواهان دمکراسی اند اما فقدان فرصت های شغلی یک کاتالیزور و تسریع کننده قدرتمند بود.
در بخش های دیگر جهان نیز به طرز مشابهی وضعیت بیکاری جوانان وحشت انگیز است. در انگلستان چهل درصد بیکاران بین شانزده تا بیست وچهار سال سن دارند که در معنای آن است که یک میلیون بزرگسال جوان بیکارند. در اسپانیا بیش از چهل درصد جوانان بیکارند. در فرانسه این نرخ بیش از بیست درصد است و در ایالات متحده بیست و یک درصد. در کشور ها یکی پس از دیگری ،خیل جوانان از یافتن شغل نا امید می شوند. نظر سنجی اخیر در انگلستان نشان داد که بیش از نیمی از جوانان هجده تا بیست و پنج سال که مورد پرسش قرار گرفته بودند گفته اند به دلیل فقدان چشم انداز شغلی به مهاجرت فکر کرده اند.
جوانان بیکار بخش وسیعی از جمعیتی که در بیست و شش مارچ در لندن در اعتراض به سیاست های اقتصادی دولت راهپیمایی کردند را دربرمی گیرند.خوشبختانه این اعتراضات تا حدود زیادی با آرامش همراه بود. اما نرخ بیکاری جوانان کماکان بالا خواهد ماند و اقدامات ریاضتی ائتلاف حاکم نیز کمکی به حل مشکل نمی کند. اگر بر این باوریم که جوانان به ریاضت کشی و پشت کردن به لذات دنیوی ادامه خواهند داد و حرمت مقامات رانیز نگه خواهند داشت در حقیقت خود را فریفته ایم.
جامعه امروز در تحقق وعده هایی که به جوانان داده شکست خورده است. ما گفتیم که اگر آنها سخت کار کنند، دردسر ساز نشوند و به مدرسه بروند، زندگی آتیه دار و رضایت بخشی خواهند داشت. نتایج نشان داد که ما بر خطا بوده ایم البته اگر دغل و فریبکار نبوده باشیم. و اکنون نیز با گفتن این که «در حال رفع مشکل اشتغال » هستیم بر زخم ها نمک می پاشیم. ما این عبارات ضد و نقیض را به ده ها میلیون جوانی تحویل می دهیم که امیدشان فنا شده است.
بیکاری گسترده جوانان تنها سطحی کوچک، از شکستی به مراتب عمیق تر است. جامعه ای که به جوانان امروز واگذار می کنیم بشدت تخریب شده است. اکثر نهادهایی که دهه ها و حتی قرن ها به خوبی به ما خدمت کرده اند به نظر می رسد که منجمد شده و ناتوان از حرکت و پیشروی هستند. اقتصاد جهانی، صنعت خدمات مالی، دولت ها، خدمات بهداشتی و درمان، رسانه ها ونهادهایمان برای حل مشکلات جهانی نظیر سازمان ملل ،همه و همه، در حال دست و پا زدن هستند. من متقاعد شده ام که عصر صنعتی و نهادهایش نهایتا از کار افتاده و از میدان بدر خواهند شد.
این جوانان هستند که به آتش شکست های ما می سوزند. جوانان که نسبتا بار مسئولیتی را نمی کشند و سرشار از شور و شوق هستند به طور سنتی مستعدترین نسل برای زیر سوال بردن وضعیت حاکم و مقامات هستند. پنجاه سال پیش بچه های عربده کش از طریق معجزه ی جدید تلویزیون به اطلاعات دسترسی داشتند و زمانی که دانشگاه رو می شدند و تشکیل خانواده را به تاخیر می انداختند، بسیاری این فرصت را پیدا می کردند تا با سیاست های دولت و نرم های اجتماعی مبارزه کنند. رادیکالیزه شدن جوانان، جهان را می روبد، اعتراضات انفجارگونه، خشونت و اقدامات سرکوبگرانه ی دولتی در اروپا ، آسیا و آمریکای شمالی به اوج خواهد رسید.
در پاریس، در می هزار و نهصد و شصت و هشت، اعتراضاتی که دولت شارل دوگل و نظام سرمایه داری را به مبارزه می طلبید با تحصن دانشجویان آغاز شد و با اعتصاب عمومی دو هفته ای که بیش از یازده میلیون کارگر را در بر می گرفت به اوج خود رسید. در همان سال جوانان در آنچه در چکسلواکی بهار پراگ نامیده شد نقشی کلیدی بر عهده داشتند. در اواخر دهه ی شصت ، در آلمان غربی ، جنبش دانشجویی نیروی قابل توجهی پیدا کرد. در ایالات متحده، رادیکالیزه شدن جوانان با جنبش حقوق شهروندی آغاز شد و به جنبش حقوق زنان و دیگر موضوعات توسعه پیدا کرد و با اعتراضات بر ضد جنگ ویتنام به اوج رسید.
جوانان امروز در همان نقطه از نظر جمعیت شناسی قرار دارند که روزی والدین شورشی اشان قرار داشتند.در آمریکای شمالی انعکاس عربده ی بچه ها وسیع تر از خود عربده است. در آمریکای جنوبی، ورم جمعیت شناسی بسیار حاد شده و البته در آفریقا ، خاور میانه و آسیا ابعاد بزرگتری دارد. اکثریت جمعیت جهان زیر سی سال سن دارند و بیست و هفت درصد هم زیر پانزده ساله هستند.
رادیکالیزه شدن بچه های عربده کش دهه ی شصت بر مبنای ایدئولوژی و امید جوانی بود. معترضان ، مخالفت با جنگ،تحسین و تقدیر فرهنگ جوانی و امکان برپایی نوعی جدید از نظام اجتماعی را به پیش می بردند.رادیکالیزه شدن جوانان به خروش آمده ی امروز بسیار متفاوت است. آن نه تنها در بیکاری بلکه در آمال ها و آرزوهای فردی فنا شده، سوء رفتارو بی عدالتی ریشه دارد. جوانان بیگانه شده اند، شاهد افول حضور رای دهندگان جوان در انتخابات ها باشید. آنها به نظام پشت کرده اند.
نگران کننده تر از همه این است که جوان امروز در نوک انگشتانش اینترنت قرار گرفته است، قوی ترین ابزار تا به امروز برای فهم آن چه می گذرد،اطلاع رسانی به دیگران و سازماندهی پاسخ ها و واکنش های جمعی. ابزار های دیجیتال اینترنت محور نظیر توییتر، فیس بوک ویوتیوب برای انقلاب های مصر و تونس بسیار کارا و سودمند بودند.
ما نیاز داریم ایجاد شغل های جدید را در اولویت نخست قرار دهیم. ما نیاز داریم نهادهایمان را از نو ابداع و بسازیم، همه چیز از صنعت مالی تا الگو هایمان برای علم و آموزش،تا اقتصاد جهانی نوینی را آغاز کنیم. ما نیاز داریم جوانان امروز را در امور درگیر کنیم نه این که شهریه هایشان را بالا ببریم و پرداخت هزینه های مربوط به بازآموزی و دوره های آموزشی را قطع کنیم. ما نیازمندیم که انگیزه،شوق وتخصص اشان را پرورش دهیم. ما نیاز داریم به آنها کمک کنیم از ابزار های وب محور نوین بهره مند شوند و در ساختن جهانی بهتر،عادلانه تر و پایدارتر درگیر شوند.
اگر چنین اقداماتی صورت نگیرد، ما به خطر تضاد و تعارض نسلها دامن زده ایم که می تواند به رادیکالیزه شدن جوانان در اروپا و آمریکای شمالی بیانجامد به گونه ای که وقایع دهه ی شصت در مقایسه با آن رقیق و کمرنگ جلوه کند.