کارگری, بابک پاکزاد, سرتیتر

کالا، کالای یک بار مصرف ، زباله (بحثی درباره اصلاحات اخیر در قانون کار)

بابک پاکزاد

باید بررسی کرد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. در حالی که پروژه‌ی نئولیبرالیسم در سطح جهان در حال عقب نشینی است ، می بینیم که در ایران کارگزاران این ایده روز به روز حالت تهاجمی بیشتری به خود گرفته و متاسفانه می‌توانند هجوم بی وقفه‌ی خود را در قالب «اصلاحات»، در قوانین موجود تثبیت کنند. روزنامه های لیبرال از مضرات دولت بزرگ سخن می گویند و کاهش تصدی‌گری دولت را خواستارند. اینان برای بخش خصوصی دل می سوزانند و معتقدند که این بخش از جایگاه لازم در جامعه برخوردار نیست. در این بین از سویی دولت حامی بخش خصوصی می شود و با اضافه کردن بند و تبصره، قانون کار را برای کارگران قراردادی از محتوی تهی می کند و از سوی دیگر، بدون برنامه ای برای مهار تورم در صدد اجرای طرح تحول اقتصادی و در راس آن نقدی کردن یارانه‌ها است. همه‌ی این‌ها برای اقشار حقوق بگیر و کارگران به چه معنا است؟ در معنای تیر خلاص. از سویی با اصلاح قانون کار رسما امنیت شغلی از چشم انداز حقوق بگیران حذف می شود و از سوی دیگر، دولت نیز مبلغی ناچیز را در مقایسه با رشد تورم در قالب یارانه‌ی نقدی به ملت می‌پردازد و خود را خلاص می کند. در زمانی که کارفرما می تواند بر اثر تغییر وضعیت اقتصادی یا اصلاحات تکنولوژیک در ساختار تولید، نیروی کار قراردی و موقت را نیز اخراج کند، واقعا کارگر بر اساس کدام برنامه ریزی می تواند زندگی خود را سامان دهد. در زمانی که تصمیم گیری در انحصار مدیران است و کارگران در آن هیچ نقشی ندارند، آیا صلاح است که زندگی بخش اعظم دست اندر کاران امر تولید را در مشت چند مدیر و کارفرما گذاشت؟ آیا تغییراتی که اخیرا در قانون کار صورت گرفته در عمل حق برنامه‌ریزی برای زندگی شخصی و حق تعیین سرنوشت را از کارگران سلب نمی‌کند؟ بدل کردن نیروی کار موقت به نیروی کار فصلی ( آن هم فصلی که آغاز و پایان آن با تشخیص کارفرما است نه گردش ماه و خورشید و تغییر آب و هوا) در عمل نشانه چیست؟ نشانه‌ی این است که ارزش یک کارگر به اندازه‌ی ارزش یک دستمال کاغذی است. همان اندازه که یک دستمال کاغذی حاکم بر سرنوشت خود است، یک کارگر نیز در چارچوب وضع موجود می‌تواند حاکم بر سرنوشت خویش باشد. استدلال بازارمحورانه می گوید از آنجا که هر فرد منفعت خود را بهتر از هرکس دیگری تشخیص می دهد، بهینه ترین شیوه تخصیص منابع ، پیگیری منافع فردی است. و به این ترتیب با پشتوانه‌ی چنین استدلالی و جهت بهینه سازی مصرف و تخصیص منابع، یارانه ها نقدی می شود. چرا وقتی نوبت به نقدی کردن یارانه ها می رسد فرد و انتخاب فردی راهنمای عمل می شود و بهترین کنش ها از او انتظار می رود اما وقتی همین فرد جامه‌ی کارگر می پوشد چنان عرصه را بر وی تنگ می کنیم که دیگر جایی برای انتخابش باقی نمی ماند؟ این فرد و انتخاب فردی چیست که در اینجا چنین است و در آنجا چنان؟ شاید برخی فرد هستند و برخی فردتر؟ حاکمیتی که به کارفرما اجازه می‌دهد به دلیل اصلاحات تکنولوژیک در ساختار تولید کارگر قراردادی اش را بیکار کند، آیا تا کنون از او پرسیده است چقدر بودجه صرف آموزش و ارتقای سطح کارکنانی که به اصطلاح موقت هستند کرده است؟ آیا صرفا همین اصطلاح موقت و موقتی بودن، کارفرما را از دادن برخی خدمات (به عوامل انسانی تولید) خلاص نمی کند؟ چرا آوار هر تغییری باید بر سر نیروی کار خراب شود؟ چرا کارگر باید تکنولوژی را رقیب خود حس بکند؟ آیا می خواهید ما را به عصر لدتی ها و نهضت ماشین شکنی انگلستان در صد و اندی سال پیش بازگردانید؟ معروف است که نظام سرمایه داری با نیروی کار به مثابه‌ی یک کالا رفتار می کند اما انگار در ایران می خواهند از این هم فراتر روند و با نیروی کار بمثابه ی یک کالای یک بار مصرف برخورد کنند. حتما مرحله ی بعد هم بدل شدن به زباله است. توجه کنید که از نیروی کار و اقشار حقوق بگیر که بخش عمده‌ی مردم ایران را شامل می شود سخن می گویم. فورا باید فرایند مچاله و زباله کردن مردم را متوقف کرد. اگر قرار باشد که با هر نوسان اقتصادی و اجتماعی، مردم را از کار بیکار کرد، مردم نیز حق دارند از خود سوال کنند: وقتی دولت و کارفرما هیچ احساس مسئولیتی نسبت به من و آینده من احساس نمی کند چرا من باید نسبت به او و دولت احساس تعلق کنم؟ رسیدن یک جامعه به چنین مرحله ای بسیار خطرناک است. چنین احساسی شیرازه جامعه را از هم می پاشاند. در یک چنین جامعه ای جز با مدیریت نظامی نمی توان وضع موجود را حفظ کرد (آن هم به صورت موقت). مسئولیت وضعیت موجود با کسانی است که قدرت تصمیم گیری به آن‌ها اعطا شده، نه کارگرانی که حق تصمیم گیری اشان در فرایند تولید و ساختار سیاسی انکار شده. کارگران، خود گذشته خود را نساخته اند که در آینده به حال خود رها شوند. شما گذشته آنان را رقم زده اید و آنان را به جایی که در آن قرار دارند رسانده‌اید. اما اگر امروز بد معامله کنید، ممکن است آینده را آن‌ها رقم بزنند . آینده‌ای که جایی برای شما در آن تدارک دیده نشده.