سرتیتر

جهان در حال گذار و تجربه انقلاب اکتبر

توضیح : این مقاله را بمناسبت 90 سال انقلاب اکتبر  اتحاد شوروی در اکتبر سال 2007 نوشتم که در بسیاری از سایتها  منتشر شد . از آنجا که چپ ایران در کنار چپ جهانی در حال تلاش برای تجدید ساختار سیاسی و تشکیلاتی خود با توجه به شرایط مساعد جهانی ، جنبشهای توده ای و جهان در حال گذار برای بر قراری عدالت اجتماعی ، امنیت اجتماعی ، امنیت ملی و برابری است بنا به توصیه دوستان و علاقه مندان به جنبش چپ  مجددا این مقاله در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد تا با تجارب اولین انقلاب سوسیالیستی جهانی تحت رهبری حزب کمونیست شوروی آشنا شوند .

ماه اكتبر همانند ماه مه در تاريخ جنبش  چپ و كمونيستی ‌از اهميت بزرگی بر خورداراست اگر در ماه مه 1945 نيروهای ‌چپ شوروی ‌، اروپای شرقی ، جنبش چپ چين و جنوب شرقی آسيا  فاشيسم اروپا و ژاپن را با شكست سرنوش سازی مواجه كردند در  ماه اكتبرانقلابات عظيم جهانی تحت رهبری احزاب كمونيست در  شوروی‌، چين ، كره  و ويتنام و  …  يك سوم بشريت را از بربريب آزاد كردند.

رهبران جنبش چپ در روسيه پس از سالها مبارزه با تزاريسم   سر انجام در دهم ماه اكتبر 1917 تصميم گرفتند با اكثريت ده موافق و دومخالف از طريق قهر آميز قدرت را در روسيه بدست گيرند و خود را از شر قدرت استعماری  تزاريسم و اروپا و آسيا خلاص كند.

روسيه ، اروپا و ژاپن بيش از هشت سال در گير‌ جنگ قدرت و تقسيم كشورها ‌بين خود بودند در روسيه در اثراين جنگ مليونها نفر كشته ،آواره و بی ‌خانمان بودند سربازان اكثرا گرسنه در ميدانهای ‌جنگ رها شده  و كوچ جمعيت و فقر و گرسنگی بيداد  ميكرد بافت اقتصادی ‌كشور از هم پاشيده بود در اين شرايط رهبران جنبش انقلابی ‌روسيه با تجاربی ‌كه از سالهای  1900 تا 1917 بدست آورده بودند تصميم گرفتند كه رژيم بغايت پوسيده و جنايت كارتزاری ‌را سرنگون و به جنگ خاتمه دهند.

در شب 26 اكتبر  نيروهای‌ مسلح بلشويك با همکاری توده های زحمتکش شهر سان پيترز بورگ (Saint Petersburg ) را بدون مقاومت به  اشغال خود درآوردند و مقاومت مختصری كه در كاخ زمستانی ‌تزارها صورت گرفته بود بسرعت توسط نيروی دريايی موافق انقلاب سركوب شدانقلاب تنها ده روز احتياج داشت تا سراسر كشور را كنترل كند.

پس از اين پيروزی حزب كمونيست روسيه  با تشكيل گنگره كميساريای ‌عالی ‌انقلاب را تاسيس و اداره امور كشور را بدست گرفت و بلافاصله تمامی ‌بانكها و كارخانجات را ملی‌ اعلام كرده و حسابهای ‌بانك های ‌خصوصی را مسدود و سرمايه كليساها را كه با همكاری تزارها و با غارت اموال مردم فقير روسيه بچنگ آورده بودند مصادره و بلافاصله قانون هشت ساعت كار در روز را بتصويب رساندند وپرداخت حقوق  كارگران و سربازان و  كارمندان دولتی ‌را تضمين و تمامی قرار دادهای ‌مابين روسيه و ساير كشورها را لغوو از باز پرداخت  بده كاری ‌روسيه  به كشورهای ‌متجاوز خودداری ‌كردند.

بلشويك ها با اعلام يكطرفه آتـش بس  در جبهه جنگ بسرعت تمامی‌ابزار قدرت درساير نقاط كشور را سازماندهی ‌و بكنترل خود درآوردند تاشرايط پايان جنگ را فراهم كنند در اين مرحله استالين مسئول سازماندهی‌ دوسوم كشور و تروتسكی  مسئول مذاكره با كشورهای آلمان و اروپای‌ شرقی برای ‌خانمه جنگ شدند.

تروتسكی كه از همان ابتدا با مبارزه قهر آميز مخالفت كرده بود و جزو دونفری بود كه در كميته مشترك برای ‌سرنگونی‌ تزاريسم و دولت كرنسكی‌ رای ‌مخالف داده بود با اوضاع جنگ آن دوره خواهان ادامه جنگ و ادامه انقلاب در كشورهای ‌غربی شد كه همين سياست موجب شد تا كشورهای اروپای غربی شركت كننده در جنگ ‌از جمله آلمان اوكراين و استونی ‌را تشويق به اعلام استقلال كنند و آنرا از بدنه روسيه جدا وبه جنگ برای ‌بدست آوردن غنايم بيشترادامه دهند.

انگلستان ، آمريكا ، فرانسه و ژاپن ادامه جنگ و دولتی ‌كردن سرمايه در روسيه رابهانه قرار داده و نيروهای ‌ضد كمونيستی را در سراسر كشور شوراها سازماندهی واز آسيا تا اروپا با مسلح كردن همسايگان  و نيروهای ‌ضد انقلاب داخلی‌ تلاش بعمل آوردند تا دولت نوپای‌ شوروی را از پای در آورند اين جنگ تا سال 1921 ادامه داشت.

بلشويكها كه سالها دردرون كشور كار تشكيلاتی ‌كرده و از تجربه كافی و رهبران و كادرهای‌ برجسته و طراز اول ‌بر خوردار بودند  توانستند اشتباهاتی كه در شروع كاراز جمله در رابطه با دولتی ‌كردن  سرمايه كه شامل همه سرمايه های ‌كوچك و بزرگ ميشد و رابطه با  كليساها و مذاهب ديگر كه همه را با يك چوب زده بودند و بررسی ‌نيروها و اقشارو طبقات  جامعه و پتانسيل  ‌موجود در آنها سياست گذاری‌ كشور را بهبود بخشيده و با اين ارزيابی‌ تز دوران نپ را در دستور كار خود قرار داده در نتيجه موفق شدند تا سال 1923 امنيت داخلی ‌كشور را تضمين و شروع با بازسازی‌ كشوری كنند كه خرابه ای ‌بيش نبود.

اين بازبينی‌ تعريف تازه ای  از تز ماركس و انگلس بود كه در جامعه سرمايه داری كلاسيك بدون آشنايی ‌با تكامل آن به امپرياليسم  تضاد را كارو سرمايه ارزيابی ‌كرده بودند ودر تصور اينكه تمامی ‌جوامع سرمايه داری‌ مستقلانه عمل خواهند كرد تعريفی‌از پرولتاريا ارائه دادند و لنين و استالين با گسترده كردن تعريف طبقه كارگر آنرا تاسطح طبقات زحمتكش ارتقا داده در نتيجه اكثريت جامعه شوروی را با خود متحد كردند با اين  استراتژی بود كه انقلاب اكتبر  توانست  دوام آورد. اين تئوری ‌در كشور امپرياليستی ‌با بافت فئودالی روسيه بود كه ميتوانست با پرولتاريا وبا اتحاد بازحمتكشان  ساختمان سوسياليسم را ‌ادامه دهد در انقلاب چين مائوو حزب کمونیست چین با توجه به اينكه جامعه چين سرمايه داری امپرياليستی‌از نوع روسيه نبود ديكتاتوری ‌دمكراتيك خلق را سازمان داد كه جبهه آن حتی ازجبهه پرولتاريای روسيه هم گسترده تر بود.

با اين سياست تازه دولت شوراها كه در درون با مشكلات  اساسی ‌و معيشتی‌ و در بيرون خطر اشغال و تجاوز آنرا تهديد  ميكرد تصميم گرفت كشور را با همت مردم و با اتكا بخود و بسيج  توده های زحمت كش بسازد .

دولت  شوراها  ‌برای حفاظت از مرزهای ‌خود و انقلاب  به مسلح كردن مردم سراسر كشور پرداخت و بنياد ارتش عظيم توده ای  را فراهم کرد كه به همراه ارتش سرخ  دووظيفه اساسی را تقبل كردند  حفاظت از مرزها با وسعت شوروی که كار آسانی ‌نبود و باز سازی  و مدرن كردن ساختمان زير بنايی كشوررا به سرانجام برسانند . در کشور شوراها  برای ‌اولين بار ارتشی در جهان پا بعرصه وجود گذاشت  كه ميبايست تمامی ‌مايحتاج خود را راسا تامين كند تا باری ‌بر دوش زحمتكشان كشور نباشد.

با تصويب قانون اساسی اتحاد شوروی ‌در سال 1924 كه استالين آنرا تدوين كرده بود ساختمان سوسياليستی‌ با برنامه  ريزی‌اقتصادی‌ در دستور كار قرار گرفت سازماندهی ‌تعاونی‌های  كشاورزی‌ كه بيشتر كشاورزان فقير و كم در آمد را پوشش ميداد  و كلخوز ناميده ميشد و ديگری تعاونی ‌دولتی يا سوفخوزها ‌بودند كه نيروهای‌آزاد شده از روستاها را زير پوشش گرفته بود و علاوه بر تامين غلات و مواد غذايی جنبه رقابتی ‌هم با كلخوز ها   داشت.

دولت عليرغم در مضيغه بودن در بخش صنايع سنگين و كشاورزی ساليانه با ايجاد ايستگاه های ماشين آلات كشاورزی‌ و پخش تراكتور و تكامل صنايع  كشاورزی‌ عليرغم تخريبی كه كولاكها ( فئودالهای‌ روسيه ) بعمل می آوردند موفق شد تا سال 1930 تمامی ‌مايحتاج غذايی مردم شوروی ‌را تامين و حتی‌ ذخيره كند با صنعتی ‌شدن بخش كشاورزی ‌كه همزمان با رشد صنايع سنگين در شوروی‌همراه بود بتدريج نيروهای جوان روستاها آزاد شده و در بخش صنعتی‌ مشغول به كار شدند .

تحصيلات و بيمه درمانی رايگان وتضمين شغل برای‌همه افراد که توان کار داشتند وجامعه ای جوان ‌با برنامه سازندگی و دورنمای‌اقتصادی‌ مدرن شوروی را از يك كشور قحطی ‌زده و عقب افتاده كه بسختی ‌ميشد تفاوتی بين روسيه با هندوستان قایل شد  و بدون كمك كشورهای صنعتی‌غرب از يك كشور بغايت عقب افتاده بدومين كشور صنعتی ‌جهان تبديل شد.

پيشرفت اقتصادی و تكنولوژی ‌شوروی ‌و حل مسائل ملی‌ اين كشور تاثير غير قابل انكاری  در كشورهای همسايه و حتی دور دست كه بر اثر جنگ جهانی ‌اول متلاشی شده بودند  بر جای ‌گذاشت  در منطقه بايرن آلمان و مجارستان و ايتاليا انقلابات منطقه ای تحت رهبری‌احزاب كمونيست ‌صورت گرفت بر جنبش های‌ توده ای ‌وسيع بر عليه بحران اقتصادی  سالهای‌1930 در اروپا و آمريكا ‌و بخصوص در اروپای شرقی‌ و اروپای‌ ‌جنوبی‌ همانند يونان ، قبرس و ايرلند دامن زده شد كه همگی ‌ناشی از تاثير انقلاب اتحاد شوروی در اين دوره بود كه بحران اقتصادی نداشت  و شتابان خود را مدرنيزه ميكرداين جنبش های ‌توده ای‌اهرم فشاری ‌بود بر حكومتهای ‌متجاوز اروپايی ‌و آمريكا و ژاپن كه نتوانند بسرعت خود را سازمان دهند و وارد جنگ تمام عيار بر عيله شوروی ‌شوند.

اتحاد شوروی از آنچه در اطراف آن ميگذشت هرگز قافل نبود در سال 1928 با تقويت نظامی‌ آلمان و ايتاليا از طرف انگلستان و آمريكا و رشد فاشيسم در اروپا و محاصره شوروی‌از طرف جنوب كه تحت كنترل انگستان و آمريكا قرار داشت وفشار اروپا و ژاپن در جنوب شرقی آسيا با تدوين تئوری ‌جبهه ضد فاشيسـی‌  همراه با تدارك برای ‌مقابله با جنگ از اقداماتی بود كه رهبران شوروی آنرا پيش بينی كرده بودند . اروپا ، آمريكا و ژاپن در اين دوره با ايجاد كمربند مذهبی ‌كاتوليكی‌ در اطرف شوروری در اروپای شرقی كه از مرز يونان شروع ميشد و تا فنلاند را دربر ميگيرفت  وكمر بند مذهبی ‌ اسلامی از تركيه تا پاكستان و افغانستان ، سین کیانگ چین  و دو ديكتاتوری ‌نظامی ‌ايران و تركيه که در راس آن قرار داشتند و كمربند بودايی‌ كه ژاپن از چين تا كره و مغولستان و تمامی کشورهای جنوب شرقی آسیا را پوشش ميدادهمه اين كمربندها نيروهای‌ ذخيره ارتجاعی ‌بودند كه در انتظار فرصت مناسب و دستور بودند تا به کشور شوراها  ‌يورش ببرند و آنرا نابود و ویران کنند .

در همين دوره اتحاد شوروی ‌موفق شد جوامع پراكنده بخش آسيايی خود را از جمله مغولستان ، تاجيكستان ، قرقيزستان ، تركمنستان ، قزاقستان ، گرجستان و آذربايجان  را سازمان داده و آنها را مدرن كند .

در چين در سال 1911 دكتر سون ياتسن که با اعلام جمهوری به سيستم فئودالی‌ از كار افتاده اين كشور نقطه پايانی ‌گذاشته بود تا سالهای 1923 عملا موفق به اجرایی کردن برنامه خود نشده بود   با تاثير از انقلاب و موفقيتهای شوروی با حزب كمونيست چين وارد  مذاكره و همكاری ‌شد اين توافق شامل همكاری ‌در زمينه اصلاحات داخلی‌ تقسيم زمين بين كشاورزان و همكاری  با اتحاد شوروی‌ و نوسازی‌ ساختار سياسی و اقتصادی ‌چين بود.

اين توافق كمربند امنيتی‌ ژاپن را زير سئوال برد تا جايی كه در سال 1931 با تهاجم بر ق آسا از طريق كره كه آنرا ضميمه خاك خود كرده بود مغولستان را به اشغال خود درآورد تااز شمال و جنوب چين روسيه را در محاصره در آورد ژاپن همزمان شروع به تهاجم گسترده بخاك چين كرد تا اين اتحاد را بهر قيمت متلاشی كند پاسخ شوروی ‌دندان شكن بود طی سه ماه ارتش سرخ شوروی ارتش مدرن ژاپن را درهم شكست و ده ها هزار نفر نظامی‌ ژاپنی را به اسارات گرفت در اين جنگ ژاپن غنايم جنگی فراوانی‌از جمله توپ وتانك وهواپيما ‌از دست داد و مجبور شد با شوروی ‌قرار داد عدم تجاوز ببندد .

اگر استالين با آشنايی با تئوری‌امپرياليسم لنين شكوفا شد و توانست با تئوری ‌مسئله ملی خود آنرا تلفيق دهد و انقلاب روسيه را به پيروزی ‌برساند  لنين هم با آشنايی با تئوری ‌مسئله ملی استالين تئوری ‌خود را در رابطه بين مليت ها  و امپرياليسم را مكمل و با تدوين تئوری ‌ساختمان سوسياليسم تئوريهای‌ خود و ماركسيسم را ارتقا داده و به تكامل آن كمك كرد و مسئله جمهوريهای شوروی و مناسبات كشورهای  تحت سلطه امپرياليسم  و جنبش های  آنها را حل كرد و اين تئوری در اتحاد شوروی در عمل موجب شد تا پيوند مبارزات كشورهای  تـحت سلطه امپرياليسم و كشورهای ‌سوسياليستی‌ بر قرار و از همديگر پشتيبانی كنند.

رشد و قدرت گيری  فاشيسم در آلمان ، ايتاليا و ژاپن كه برقبای سرسخت انگلستان و فرانسه و آمريكا تبديل شده بودند شرايط تازه ای ‌در جهان ايجاد كرد  ژاپن عملا خواهان پايان نفوذ انگلستان و فرانسه در آسيای ‌جنوب شرقی ‌شده بود و آمريكا در صدد اخراج انگلستان و فرانسه از خاورميانه و آفريقا بود و آلمان هم در صدد جايگزينی ‌انگلستان و فرانسه در خاورميانه و آفریقا شده بود.

برای ‌تهاجم نهايی ‌فاشيسم بر عليه شوروی و سركوب جنبشهای  انقلابی ‌وملی ‌در جهان هركدام از اين سه كشور ميبايست دردرجه اول كشورهای همسايه خود را رام و زير كنترل در می آورد آلمان بدون مشكل با تندنس فاشيستی ‌موجود در اروپا تمامی ‌كشورهای اروپای‌غربی‌ را و د يرتر اروپای ‌شرقی  را زير سيطره خود درآورد حتی ‌كشور استعماری بزرگی‌ همانند فرانسه هم تسليم آلمان شده بود مخالفت انگلستان با آلمان و ايتاليا بر سر آن بود كه آلمانی ها درسال 1939 در عراق كودتا كرده بودند و با همراه كردن ايران و تركيه با سياستهای ‌خود عملا به نفوذ انگلستان در اين منطقه پايان داده بودند .

اين تحولات اهداف استراتژيكی  آمريكا و انگلستان وفرانسه را برای ‌در هم شكستن اتحاد شوروی‌ و تقسيم اين كشور بين خود را با چالش بزرگی‌ مواجه كرد از طرف ديگر ناشی از قدرت و نفوذ اتحاد شوروی ‌جنبشهای آزادی ‌بخش تحت رهبری احزاب كمونيست روبه گسترش بودند و اينهمه فرصت مناسبی ‌بود برای ‌اتحاد شوروی ‌تا خودرا آماده نبرد نهايی بر عليه فاشيسم كند.

شركت زودهنگام ژاپن در جنگ جنوب شرقی‌ آسيا و شكست سخت آن در برابر شوروی ‌در مغولستان و مقاومت گسترده احزاب كمونيست چين و كره  در برابر اين تهاجم استراتژی ژاپن را با مانع اساسی مواجه كرد تا جايی ‌كه تا شكست در جنگ نتوانست خود را از آن  خلاص كند كشورهای  جنوب شرقی‌ آسيا از چين تا كره و برمه تا فليپين بيش از پانزده سال درگير جنگ با ژاپن بودند .

در اروپای ‌شرقی و غربی ‌نيز جنگهای ‌پارتيزانی‌  گسترش بيسابقه ای ‌گرفت از يوگسلاوی ‌تا لهستان و اسپانيا تا يونان و ايتاليا حكومتهای ‌طرفدای فاشيسم به چالش كشيده شدند پارتيزانهای ‌يوگسلاوی‌عملا ارتش قدرتمند آلمان را دراين كشور زمين گير كرده بودند.

هيتلر كه از پشت جبهه خود در اروپا مطمئن بود و انگلستان را هم آنقدر ضعيف كرده بود كه نتواند ارز اندام كند با حمايت كامل مذهبيون كاتوليك و اوانگليزم آلمان كه هيتلر را همان فرستاده خدا برای ‌نجات بشريت از دست كمونيست ها ارزيابی ‌ميكردند تصميم گرفت تا قبل از آنكه جبهه قدرتمندی ‌بر عليه فاشيسم پا گيرد كه الزاما بدون رهبری ‌اتحاد شوروی ‌ممكن نبود كار شوروی ‌را يكسره كند و بار ژاپن را در جنوب شرقی آسيا كاهش دهد.

با مشخص شدن اوضاع و جبهه بنديهای ‌تازه  جهان كه همگی ‌در حول و حوش اتحاد شوروی‌ در جريان بود دولت شوروی‌از فنلاند درخواست كرد تا بخشی از خاك خود را كه از اهميت استراتژيكی‌ نظامی ‌بر خوردار بود بازای‌ خاك بيشتری در اختيار شوروی ‌قرار دهد مناطق درخواستی ‌شوروی خالی ‌از سكنه بود اين درخواست از طرف دولت فنلاند كه در جبهه آلمان قرارداشت بسرعت رد شد و حتی ‌فنلاند چند روز بعداز اين پيشنهاد با حمايت علنی‌ آلمان به خاك شوروی ‌در مرزهای خود حمله كرد فنلاند بلافاصله از پشتيبانی ‌كشورهای آمريكا و انگلستان هم بر خوردار شد اين دوكشور به دولت فنلاند پيشنهاد پشتيبانی ‌نظامی‌ دادند.

دولت فنلاند هنوز فرصت مطالعه پيشنهادهای‌ ‌كشورهای‌ موافق خود  را نكرده بود كه هلسينگی ‌به محاصره ارتش سرخ در آمد و مولوتف وزير خارجه شوروی ‌در اين شهر قرارداد عدم تجاوز بين طرفين را امضاء كرد و از آن تاريخ فنلاند كشور بيطرف اعلام شد.

پس از اشغال نظامی  لهستان و كنترل كشورهای مجارستان و چكسلواكی  تا ليتوانی‌ از طرف ارتش آلمان و استقرار بيش از سه مليون ارتشی در مرزهای اتحاد شوروی ‌با سلاح های ‌سنگين که عملا توافق عدم تجاوز بین آلمان و شوروی را ماغی کرده بود شوروی ‌بخش جنوبی ‌اوكراين را كه از اهميت نظامی ‌بزرگی ‌بر خوردار بود وتاريخا جزو خاك شوروی ‌محسوب ميشد و بر اثر اشتباه تروتسكی‌ در اوايل انقلاب بمنظور ‌پايان دادن به جنگ به لهستان واگذار شده بود به اشغال خود در آورد.

از لهستان و اوكراين و مجارستان تا ليتوانی‌ تا سال 1941 طرفداران آلمان نازی علاوه بر قتل و عام كمونيست ها بيش از دومليون يهودی ‌را نابود كردند اين كشورها دارای ‌مذهب كاتوليك بوده و تاريخا هميشه ضد يهوديها بوده و هرساله مراسم يهودی ‌كشی‌ ( پروگونوم ) در اين كشورها بر گزار ميشد.

عليرغم تلاش  اتحاد شوروی‌ برای ايجاد يك جبهه ضد فاشيستی‌ با كشورهايی كه در معرض خطر اشغال قرار داشتند فرانسه و انگلستان حاضر نبودند تا در این جبهه  شركت كنند و به اتفاق آمريكا تمركز خود را برای‌ كشاندن جنگ فاشيسم بسوی ‌مرزهای ‌شوروی ‌گذاشتند  حمله ژاپن به خاك اصلی ‌آمريكا و كشتی های  جنگی‌اين كشور در اقيانوس آرام كه تلفات جانی و مالی ‌فراوانی ‌ببار آورد  و گسترش جنگ های ‌آزاديبخش در بسياری‌از كشورها ی هسايه شوروی  آمريكا آمادگی ‌خود را برای‌ شركت در جنگ اعلام كرد و انگلستان كه تنها مانده بود مجبور شد با اكراه دراين جبهه شركت كند ژنرال پاتن (George S Patton) فرمانده کل ارتش فرانسه كه با اشغال خاك فرانسه توسط ارتش آلمان موافقت كرده بود و چهار سال فرانسه را در خدمت نازيها قرار داده بود صراحتا معتقد بود حاكميت فاشيسم آلمان بر فرانسه را به  ايجاد جبهه با شوروی و انگلستان  ‌ترجيح ميدهد.

آلمان بالاخره با تاكتيك جنگ برق آسا و با ارتش سه مليونی ‌خود از جنوب اروپا تا شمال آن با تمامی ‌ابزار ممكن بخاك شوروی ‌يورش برد تصور اين بود كه ارتش شوروی‌ و دولت شوراها تنها طی ‌سه ماه متلاشی خواهد شد ( تروتسکی در آن دوره به کشورهای غربی عمدتا آلمان  توصیه میکرد اگر به شوروی حمله کنید این کشور در عرض سه ماه از هم خواهد پاشید ) و آلمان فرصت خواهد يافت با امكانات روسيه علاوه بر نزديكی ‌به قاره آمريكا اين كشور را بكمك ژاپن از نظر نظامی ‌شكست و بر آن مسلط خواهد شد.

ولی‌ ارتش شوروی ‌بكمك جنگ مسلحانه توده ای‌ و منظم و نامنظم و با تدارك از پيش آماده شده  نه تنها ارتش آلمان را بزانو در آورد بلكه در اواخر ماه آوريل 1945 پايتخت آلمان نازی را بتصرف خود در آورد و اول ماه مه همان سال را به جشن پيروزی ‌بر عليه فاشيسم تبديل كرد و آلمان عملا  بدو كشور تقسيم شد در پی آن كشورهای ‌دمكراتيك اروپای ‌شرقی‌  بنيان گذاری ‌شدند و جمهوری ‌خلق چين ، كره ، ويتنام و مغولستان پا بعرصه وجود گذاشتند جنبشهای آزادی‌بخش در سراسر جهان بر عليه استعمار  ‌به اوج خود رسيد و بيش از 90 كشور استقلال خود را بدست  آورد ند.

همه اين دست آوردها نتيجه يك كار سازمان يافته با برنامه طولانی ‌مدت بود كه تنها از پس يك كشور با پشتيبانی ‌توده ای‌ همانند شوروی با رهبرانی‌ بر جسته و استثنايی ا‌مكان پذير بود وقتی‌ ارتش شوروی ‌شروع به تهاجم متقابل كرد تازه آن موقع بود كه فاشيسم و ارتجاع جهانی ‌به عظمت انقلاب صنعتی‌  شوروی و جنبش چپ  پی بردند.  از روز آغاز حمله متقابل ارتش شوروی حتی‌ در يك جبهه مجبور به عقب نشينی نشد فاشيستها كه به تاكتيك جنگ برق آسای خود ميباليدند يكباره با ميگهای‌ كوچك با تحرك و سرعت بسيار بالا و تانكها ی ‌T 24  و 36 T مواجه شدند كه قدرت  پيشروری‌ و بازدارندگی آنها رانداشتند اين توفان نظامی  بود كه خود رااز مسكو به مركز رايش سوم يعنی ‌برلين  رساند .

باز سازی‌اتحاد شوروی ‌چه در حين جنگ و چه بعداز پايان آن نشان ميدهد كه بين سالهای 1923 تا 1941 اتحاد شوروی‌از چه پتانسيل اقتصادی ‌و تكنولوژيكی و نيروی ‌كار‌ماهر و برنامه ريزی  بر خوردار بوده است  كه با وجود از دست دادن بيش از 27 مليون تبعه خود تمامی ‌خرابيهای ‌جنگ را تا سالهای ‌1950 پشت سر گذاشته و د ر سال 1952 موفق به اولين آزمايش بمب اتمی ‌ميشود و درسال 1956 اولين سفينه فضايی ‌را بفضا ميفرستد ضمن آنكه بتمامی ‌كشورهای دوست و برادر از اروپای ‌شرقی ‌تا چين ، كره و ويتنام كمك ميرسانده است.

شكی نيست كه بدون تدارك و برنامه ريزی با بينش وسيع برای يك مقاومت طولانی‌ مدت بر عليه نيروهای ‌متجاوز هيچ كشوری ‌قادر نيست دشمن را از پای در آورد اتحاد شوروی‌ در سالهای ‌قدرت گيری ‌فاشيسم با نيروهای ارتجاعی ‌داخلی و خارجی  ‌مواجه شده بود آلمانها ، ژاپنی‌ها ، آمريكا و انگليس از طريق هوا و مرزهای اروپای ‌شرقی ‌و كشورهای آسيايی ‌از كره تا چين و از ايران تا افغانستا ن‌ به نيروهای ‌مخالف شوروی ‌كمك ميرساندند وظيفه آنها خرابكاری ‌در پشت جبهه و آسيب رساندن به زير بنای اقتصادی ‌و ذخاير كشور بود.

 پيروزی ‌در جنگ اعتبار كمونيست ها را هم در شوروی ‌و هم در جهان پيرامونی ‌بالا برد و برای‌اولين بار از سالهای‌1950 بيش از يك سوم مردم جهان زير پوشش احزاب كمونيست قرار گرفتند.

 دست آوردهای ‌بی  نظر در تمامی‌عرصه ها بسياری ‌از رهبران شوروی‌ را گيج كرد و از خود بيخود شدند و غرور و تفرعن سراپای وجودشان را فرا گرفت آنها بخواب خوش فرو رفتند و در تصور آنكه دنيای سرمايه داری ‌برای هميشه مدفون شده است وقدرت رقابت را از دست داده است و سوسياليسم  غير قابل بازگشت به نظام سرمايه داری است از مبارزه ايدئولوژيك در درون جامعه و حزب سر باز زدند بدين ترتيب آنها زمينه واگذاركردن قدرت را به نيروهای‌ارتجاعی‌ فراهم كردند.

سران برجسته حزبی‌همانند لنين و استالين در تمامی‌آثار خود از مبارزه طبقاتی و ايدئولوژيك دفاع ميكردند و معتقد بودند كه پيروزی ‌بر سرمايه داری‌ يك مسئله تاريخی  و نه مقطعه ای است و معتقد بودند كه در شرايط غالبيت تفكر سرمايه داری‌ بر تفكر سوسياليستی كمونيست ها احتياج به ابزارلازم  برای  حفظ دست آوردهای‌ خود دارند  كه ‌همان حزب كمونيست است كه ‌نبايد از مبارزه ايدئولوژيكی و تكامل آن ‌قافل بماند آنها مدام گوشزد ميكردند كه بايد با ارتش توده ای كه در ساختمان سوسياليسم نقش تعيين كنند ه ای ‌دارد دوام و قوام انقلاب و حزب را تضمين كرد تنها در اين شرايط است كه ميشود به ساختمان سوسياليستی ‌ادامه داد و نيروهای مولده را گسترش داده و دانش و تكنولوژی ‌و كاربرد آنها را تكامل داد ه  تا قادر بدوام و پويايی ‌بود.

بعداز درگذشت استالين در سال 1953 بر سر رهبری ‌حزب مبارزه و رقابت غير سازنده ونادرستی ‌‌شكل گرفت كه نشان ميدهد اتحاد شوروی‌ و حزب كمونيست خود را برای ‌رهبری‌ ‌حزب و کشور شوراها آماده نكرده بود ند  استالين در هردو كنگره آخری ‌حزب در زمان حيات خود مصرانه درخواست كنار گذاشتن خود را داشت ( اسناد منتشره توسط حزب كمونيست روسيه برهبری ‌زيگانوف ) با وجود مرگ نگهانی ‌استالين كه مدتها بيمار بود  جريانات موثر در حزب به جبهه بندی های ‌مختلف  دست زدند كه سرانجام آن تصفيه كردن اعضاء غير روس كميته مركزی ‌حزب و حتی‌اعدام بريا وزير كشور اتحاد شوروی بدون محاكمه و با حضور خروشچف ‌بود.

علت مخالفت با بريا پيشنهاد او برای ‌آزاد كردن زندانيان سربازان و افسران كشورهای ‌شركت كننده در جنگ بر عليه شوروی ‌بود كه با موافقت اكثريت كميته مركزی‌ بتصويب رسيده بود  بريا متولد گرجستان و گرجستا عملا بخشی از خاک شوروی بود.

خروشچف با بر كنار كردن مولوتف وزير خارجه وقت و مارشال ژوكوف وزير دفاع كشور و تبعيد آنها كميته هشت نفره ای ‌‌را تدارك ديد كه تنها در عرض چهار هفته شش نفر از آنها را بازهم بدون محكمه اعدام كرد و از آن تاريخ تمامی‌ كاسه كوزه هارا بر سر استالين شكست و عملا با كودتا در حزب تمامی كمونيست ها را از حزب اخراج كرد.

 خروشچف تا زمانی ‌كه قدرت را در دست داشت هرگز يك برنامه اقتصادی تدوین  شده ارائه نداد ضمن آنکه  با دست آوردهای اتحاد شوروی ‌در گذشته پوز ميداد  چون از سالهای 1965 اتحاد شوروی‌ در تمامی‌عرصه ها سير نزولی ‌را طی كرد و حزب را بوروكراتها و تکنوکراتها از پايين تا بالا به اشغال خود در آورده بودند و تنها بخش فعال كشور در زمان برژنف بخش نظامی ‌بود كه با تمركز بر روی ‌رقابت نظامی  جهانی ‌بقيه بنيه اقتصاد ناتوان شوروی ‌را بنابودی کشاند.

 اتحاد شوروی‌ با اين سياست عملا كشور را از غافله تمدن و پيشرفت باز داشت و شوروی را از يك كشور بسيار قدرتمند و ثروتمند و تاثير گذار در تمامی‌عرصه ها بخصوص در تكنولوژی‌ و نوآوری‌ به مكانهای ‌پايين جدول در آمدهای‌ جهانی سقوط داد اتباع شوروی ‌ديگر اعتماد خود را به حزب و رهبری‌ و عملكردآن از دست داده بودند بزرگترين دشمنان حزب با نام حزب در تمامی ‌اورگانهای  دولتی‌ و حزبی‌ ‌از بالا تا پايين جا خوش كرده بودند.

وقتی ‌گورباچف افسار قدرت رابدست گرفت با اولين تحقيقات در رابطعه با كار كرد حزب و وضعيت اقتصادی ‌كشور طی گزازشی اعلام کرد كه اين حزب ديگر شانسی برای ‌اداره كشور ندارد  كشوری ‌كه دارای ‌پنج مليون ارتشی‌ كه با احتساب خانواده ارتشيان تعداد آنها به 35 مليون نفر ميرسيد كه بايد با اقتصاد ضعيف كشور بقیمت کار مردم زحمتكش كشور تغذيه ميشدند تازه كشوری که خود را درگير جنگهای ‌خارجی هم  ‌كرده بود .

سران حزب كه از سالهای  1955 هرگز به عملكرد خود بر خورد نكرده بودند تا اشتباهاتشان را بر طرف كنند حزبی كه درك نكرد برای رهبری‌ يك حزب نياز به كادرهای جوان وتحصيل كرده و مدير دارد كه بايد با آخرين فنون اقتصادی‌ و سياسی وايدئولوژی‌آشنا باشد از همه مهمتر مشورت و همكاری ‌سه نسل را بعنوان پرنسيب از نظر دور ندارد در اين شرايط بود كه گورباچف با‌ اداره كشور با يك اپارات بوروكراتيك در كشور مواجه شد كه عمدتا پير و از كار افتاده و بدون دانش و مديريت بودند تازه ادارات كشور ‌بجای‌ رعايت ‌پرنسيب ها و قانون  برای‌استخدام با اقوام و آشنايان بيسواد و نا كار آمد حزبی و غیر حزبی پر شده بود.

چنديست رهبران جوان و تحصيل كرده و مدير كشور بخصوص نيروهای ‌چپ  اين سئوال را مطرح ميكنند كه چرا شوروی ‌كارش به اينجا كشيده است آيا رهبرانی ‌كه به استالين و تیم پر کار او انتقاد ميكنند به اندازه كافی ‌وقت نداشته اند تا كشور راسازمان و سروسامان بدهند  سی و پنج سال زمان كمی ‌نيست چين در كمتر از اين مدت با وجودی ‌كه ده درصد امكانات شوروی ‌را نداشت به دومين كشور اقتصادی ‌جهان تبديل شده است تازه همه آن عظمت و دست آوردهایی که شوروی به آن نایل آمد  درزمان رهبری استالین و تیم او اتفاق افتاد.

حزب كمونيست روسيه طی سالهای‌اخير دست آوردهای‌اتحاد شوروی و موفقيت های‌اين كشور را در دوران استالين  مورد بحث و تحقيق قرار داده است  و به نشر اسناد داخلی‌ ‌حزب كه بيش از سی سال توسط خروشچف و برژنف آنها را از مردم شوروی‌ مخفی‌ كرده بودند پرداخته است جالب است كه پس از پاشيدگی ‌شوروی‌ سازمانهای ‌جاسوسی آلمان ، انگلستان ، آمريكا حتی  ژاپن با تمام توان تلاش كردند به اين اسناد داخلی ‌دسترسی پيدا كنند و آنها رانابود كنند تا دروغهايی ‌را كه طی ‌سی سال گذشته در واقع از اوايل انقلاب اكتبر  بخورد مردم داده بودند آشكار نشود بهمين دلیل اولين اسنادی ‌كه به آرشيو كاخ رياست جمهوری‌ ‌روسيه منتقل شد همين اسناد است كه بخش مهم تاريخ روسيه را در خود جای ‌داده است .

مهم نيست تا چه اندازه ارتجاع و امپرياليسم از لنين و استالين و مائو و….   رهبران چپ  دروغ پراكنی ‌كنند اين چين است كه تحت رهبری ‌حزب كمونيست  شتابان به پيش ميتازد و اين تفكر چپ است كه در آمريكای ‌لاتين و آسيا و آفريقا ابتكار عمل را بدست ميگيرد ميشود بر سر راه سوسياليسم سنگ اندازی‌ ‌كرد و يا حتی ‌مدتی‌ آنها را متوقف كرد ولی‌‌ تاريخ را نميشود نگاه داشت سوسياليسم بر بربريت سرمايه داری پيروز خواهد شد شوروی‌ با  رهبران برجسته ای‌ همانند لنين و استالين با پيروزی انقلاب كبير اكتبر اولين پيروزی وتجربه تارخی جنبش چپ رادر اختيار بشريت قرار داده است . اتحاد شوروی اتحادیه کشورهای سوسیالیستی را در اروپای شرقی بوجود آورد و به چین ، کره شمالی  و به جنبشهای ضد امپریالیستی و انقلابات ملی دمراتیک جهانی و…  کمک کرد تا انقلاب را به سرانجام برسانند اين تجربه در سال 1917 آغاز و تا حاكميت سوسياليسم  در جهان ادامه خواهد داشت .

م . ر ا د ( 23.10.2007)

m.rad@gmx.net

   

 


۱ دیدگاه

  1. جالب است که بالاخره بخشی از نیروهای چپ کشور ما این روزها بسیار فعال عمل کرده و در برابر تهاجم افسار گسیخته نیروهای طرفدار غرب چه آمریکایی آن و چه اروپایی آن که تلاش دارند تا بهر قیمت غرب را وارد جنگ با ایران کنند دست به مقاومت زده و سیاستهای غلط این نیروه و نیروهای متجاوز را زیر سئوال میبرند .
    منهم بعنوان یکی از طرفداران چپ از اینکه دوستان چپ ما با دفاع از پرنسیبهای کمونیستی و مبارزات آنها چه در گذشته و چه در حال حاضر سعی دارند تا در مقابل این تهاجم ارتجاعی بایستند بسیار خوشحالم وفکر میکنم خط ها دارد کم کم روشنتر میشود و روشنفکران ماسمت و سوی متناسب با واقعیت ها میگیرند که این مسئله کمک میکند تا ما بیشتر تحقیق بکنبم .
    اقای راد را من از مقالات گذشته شان می شناسم و بجرات میگویم که یک از استوار ترین چپی است که در مبارزه با امپریالسم هرگز و تجاوز نظامی کوتاهی نکرده و بموقع نوشته هایش را در مورد مسائل مختلف منتشر کرده است .
    از سایت شماهم تشکر میکنم که بیشتر خود را وفق نظرات چپها کرده است.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.