نظری, سرتیتر

کمونیسم در تئوری و پراتیک راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری قسمت پنجم

          

 رضا خسروی

قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید

 قسمت چهارم را در اینجا بخوانید  

     اسناد و مدارکی هست مبنی براینکه که خان سالاری در آلمان صد پاره و بی قواره خیلی جان سختی می کرد. در پناه کلیسا رعایا را می چاپید، بنام خدا آرغ می زد. زمیندار خرفت افزایش حجم مطلق جمعیت، رشد معکوس تولید و مصرف در چارچوب شیوه اربابی تولید، در بستر مالکیت فئودالی را نمی دید. طرز تلقی مسلط لزوم تحولات قهری و ساختاری به تناسب داده های عینی و تاریخی را نمی فهمید. ارتجاع اعتراضات مستمر خلع ید شدگان، مطالبات عاجل نیروی های مولد در اوضاع و احوال جدید اروپا را برنمی تافت. خان سالاری مبارزه آگاهانه و سازمانیافته، بسیج کارگران در یک حزب توده ای و انقلابی را اجازه نمی داد… 

     میراث خوار امپراتوری روم، سوار بر گرده رعایا، دهقانان فقیر و میانه حال، با تحرک و تبدل میانه نداشت، طبق عادت در سکوت و سکون از قبل کار غیر ارتزاق میکرد – درست مثل آگوستین فاسد و عیاش و « قدیس »! این سمبل رخوت و حماقت متمرکز، حقایق ناسوتی را مردود می دانست. در آستانه فروپاشی امپراتوری روم بود که بفکر نوعی عمارت لاهوتی افتاد – موسوم به « شهر خدا »! معذالک، امپراتوری روم فرو ریخت و « شهر خدا »! همینکه واگذاری زمین با صرفه تر از نگهداری برده شد، بکلی ویران گشت. قانون عام تکامل است، الزامات مادی و تاریخی گریز ناپذیری دارد. رشد نیروی مولد در بستر مالکیت خصوصی، نظام بردگی را پشت سر گذاشت. باید از زمینداری هم رد می شد. طولی نکشید که ورق برگشت. با پیشرفت صنعت و بازرگانی و… آرایش نیروهای فقر و ثروت در اروپا تغییر کرد. خان سالاری بدام یک انقلاب همگانی افتاد و متزلزل شد. 

     پیشگامان تاریخی کمونیسم، هدف اصلی این انقلاب همگانی در قبال استبداد پروس – اطریشی را وحدت ملی آلمان ارزیابی کردند و با توجه به نیاز فوری خلق و منافع استراتژیک پرولتاریای انقلابی در یک کشور عقب مانده، بدنبال کسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی… بودند. اما نمی توانستند داده های عینی و تاریخی، شرایط اقتصادی و اجتماعی متداول، آرایش موجود نیروهای متقابل در این کشور پس مانده اروپا را نادیده بگیرند. ناگفته نماند که وحدت ملی، استقلال سیاسی آلمان برای مارکس و انگلس خیلی اهمیت داشت. براین باور بودند که این معضل عام اروپائی… میباست با مبارزه نیروهای انقلابی اروپا برعلیه طبقات ضد انقلابی حاکم در انگلستان و برعلیه تزاریسم روس بعنوان تکیه گاه مرکزی ارتجاع اروپا، حل و فصل گردد: جنگ انقلابی برعلیه تزاریسم روس، نه فقط وسیله ای برای دفاع از انقلاب، بلکه شرطی برای پیشرفت های بعدی هم هست. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم ) 

     بورژوآزی آلمان، طرفدار نوعی « آزادی و برابری و برادری »! رفتاری کجدار و مریز داشت. چون از مبارزه انقلابی پرولتاریای فرانسه در قبال بورژوآزی خودی و تاثیر آن در بیداری ذهن کارگران آلمانی به هراس افتاده بود… به منافع خلق پشت کرد و بپای زد و بندی محرمانه با ارتجاع فئودالی – سلطنت طلب رفت ( تئوری اتفاق همگانی را علم کرد ). بیخود نبود که مارکس و انگلس، هم کارگران را به مقاومت در برابر تعرض دولت پروس تشویق می کردند ( کلن در خطر، انقلاب کلن ) و هم بفکر ترغیب دهقانان برای مقابله با بازمانده فئودالیسم بودند ( طرح قانونی لغو مالیات های فئودالی ). تئوری حاکمیت خلق، استقلال ملی و انقلابی خلق آلمان را بدست دادند. ( برنامه حزب رادیکال دمکراتیک چپ های فرانکفورت ). برای اولین مرتبه استقرار دیکتاتوری انقلابی خلق بعنوان شرط لازم برای پیروزی انقلاب را مطرح کردند. ( بحران و ضد انقلاب ). مبارزه برای ایجاد یک ارگان حقیقی نمایندگی خلق را فراخوان دادند. بدفاع از حق مردم برای اعمال فشار بر مجلس نمایندگان جهت اتخاذ تصمیمات موثر و انقلابی برخاستند. لزوم انحلال همه نهادهای کهن، اداری و نظامی و حقوقی، پاکسازی تمام عیار دستگاه دولتی را پیش کشیدند. 

     افشای بورژوآزی – که ریاکارانه خود را حامی دهقانان بومی قالب می کرد و بو برده بود که طرح قانونی لغو مالیات های فئودالی الغای بعدی مالکیت بورژوآئی را هم در خود نهان دارد… اهمیت زیادی داشت. خیلی زیاد. فراموش نکنیم که مارکس و انگلس، ایضا کمیته آلمانی حزب کمونیست، بدنبال کسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی… بودند. ناگفته نماند که بورژوآزی آلمان، زد و بند با ارتجاع فئودالی – سلطنت طلب در سرزمین پایگاه را برای منافع برون مرزی خود لازم میدانست و بهمین دلیل سیاست قدیمی حضرات مبنی بر تداوم اختناق خلق ها در شرق اروپا را کاملا تائید می کرد. با این تفاصیل، بنظر من مارکس و انگلس هزار بار حق داشتند که حمایت فعال از مبارزه خلق های لهستان و چک و مجارستان و ایتالیا در قبال استبداد پروس – اطریشی برای کسب آزادی و استقلال را بسود انقلاب ملی – دمکراتیک در آلمان ارزیابی کنند: آلمان بهمان نسبتی خود را آزاد میکند که خلق های همسایه را آزاد بگذارد. ( سلسله مقالات انگلس ). دفاع شفاهی و کتبی از مبارزات استقلال خواهانه خلق های همسایه، از قیام کارگران پاریس، از جنبش چارتیست ها در انگلیس و… طرحهای سیاسی، پیشنهادات انقلابی، کارهای تئوریک مارکس و انگلس تدارک مبارزه آگاهانه و سازمانیافته طبقه کارگر در مسیر کسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی را دنبال می کردند. چون مارکس و انگلس انتظار داشتند که پیروزی قیام پرولتاریا در فرانسه، انقلاب بورژوآ – دمکراتیک در آلمان را تکمیل کند، تحقق انقلاب پرولتاریائی در این کشور را تسهیل نماید.    

     نشریه « راین جدید »! با مدیریت مارکس، حاوی مقالات علمی و انقلابی مارکس و انگلس… به تنها ارگانی بدل شده بود که موضع طبقه کارگر را در جنبش دمکراتیک آن دوران نمایندگی می کرد. مارکس و انگلس، نقد نگرش وارونه، نفی طرز تلقی مسلط و طرد ضد انقلاب، هم فئودالی و سلطنتی، و هم بورژوآئی و خرده بورژوآئی، را در مد نظر داشته و با تحلیل حوادث جاری، علت پنهان تضاد های اقتصادی و اجتماعی را از پرده برون میکشیدند، خصلت طبقاتی گروههای سیاسی درگیر را بدست می دادند. بدنبال ترسیم یک خط مشی تاکتیکی برای پرولتاریا در مراحل مختلف انقلاب در آلمان و اروپا بودند. در این راستا، از تجربیات توده مردم، خلع ید شدگان آلمانی و غیر آلمانی در دوره انقلابی، برای غنای تئوریک کمونیسم بهره می گرفتند. 

     بنظر من، صرفظر از توضیحات قابل بحث انگلس پس از فوت مارکس… هشدار های شفاهی و کتبی مارکس و انگلس در باره نقش مخرب بورژوازی لیبرال و کارشکنی بروکراتهای دیوانی در انقلابات کارگری و همگانی اروپا کاملا بجا بود. چون امکان پیروزی انقلاب وجود داشت. از شما چه پنهان که من با توضیحات بعدی انگلس در این باره موافق نیستم، بر این باورم که انقلاب در اروپای قرن نوزدهم میلادی بیشتر بخاطر خیانت بورژوآزی و حماقت داوطلبانه ارتش کارمندان حرفه ای بود که سیری قهقرائی پیدا کرد. پرولتاریای فرانسه را به خاک و خون کشیدند. خلق ها یاغی را تار و مار کردند. مردم آزادیخواه شهر وین… را از دم تیغ گذراندند. بگور پدر مالک و ارباب و سرمایه، خودی و غیر خودی، بگور پدر کارمندان عالی رتبه، کشوری و لشگری… ضد انقلاب بازی را برد. انقلاب، کارگری و همگانی، قربانی سازش جاکشان خرد و کلان سرمایه با پس مانده ارتجاع فئودال – سلطنت طلب شدند. 

     ضد انقلاب در اروپا، بازی را برد. بر اوضاع مسلط شد. بورژوآزی « دمکرات و آزادیخواه و بشر دوست »! برای دوام مالیکت خصوصی، با ارتجاع سلطنتی کنار آمد. بخاطر منافع طبقاتی، با فئوال های در حال موت هم آغوشی کرد. دهقانان فقیر و میانه حال را فریب داد. بروی طبقه کارگر شمشیر کشید. دستش تا آرنج به خون خلق ها خودی و غیر خودی، به خون پرولتاریا صنعتی آلوده شد… باکره هزار داماد به تاریخ خود شاشید و رسوا گشت. حق مارکس و انگلس بود، جنگ و انقلاب هنوز ادامه داشت. باید برای این جنگ در راه آماده شد، برای انقلاب بعدی تدارک دید. نباید گذاشت که مردم در برابر ضد انقلاب سرخم کنند. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد ششم ).  

     در آلمان، این متحدان دیروزند که در برابر هم قرار دارند: تضاد موجود میان شاه مقتدر و مجلس ملی پروس، فقط با توسل به قهر قابل حل است. ( ضد انقلاب در برلین ). شاه خود را نماینده خدا قالب میکند. حال آنکه مجلس ملی به چیزی و جائی متکی نیست: اگر این دو مدعی قدرت نتوانند یا نخواهند با هم کنار بیایند، دیر یا زود به دو قدرت متخاصم بدل خواهند شد. ظاهرا، هم شاه حق دارد و هم مجلس. در عمل، حق بیشتر نصیب قدرت بزرگتر خواهد شد. ( بحران برلین ). این بازی نمی تواند تا ابد ادامه یابد. پیش از هر چیز، مجلس ملی باید خواهان توقیف وزار به جرم خیانت در قبال استقلال خلق گردد. باید اخراج کارمندانی را طلب کند که دستورات مجلس ملی را اجرا نمی کنند: خلق انگلیس پارلمان را در شخص کرامول و خلق فرانسه مجلس قانونگزاری را در شخص بناپارت تنزل دادند. چون پارلمان انگلیس و مجلس قانونگزاری فرانسه، مثل اجساد بودند. بیخود نیست که خلق آلمان فریاد میزند یا شاه در مجلس ملی و یا مجلس ملی در شاه. ما هنوز در مرحله این مکتب قرار داریم، اما این یک مکتب مقدماتی برای انقلاب است – همه انقلابات. ( ضد انقلاب در برلین ). مارکس و انگلس، مردم آلمان را مخاطب قرار داده و سئوال می کردند که چرا مجلس ملی از مبارزه با پادشاهی طفره می رود. برای غلبه بر پادشاهی، از قضا یک روش موثر وجود دارد، روش بورژوآئی – این روش در پاریس هم تجربه شده است. روش گرسنگی دادن به پادشاهی. چطور؟ از راه نپرداختن مالیات. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد ششم ). طولی نکشید که مجلس ملی، زیر فشار افکار عمومی… طرحی را تصویب کرد مبنی بر اینکه در صورت « لزوم »! مردم حق دارند به دولت پادشاهی مالیات نپردازند. تشویق مردم به مبارزه آشکار سیاسی برای تدارک انقلاب کارگری لازم بود. خیلی هم لازم بود. فراموش نکنیم که مبارزه سیاسی، با مبارزه برسر قدرت سیاسی، برسر مدیریت جامعه، فرق زیادی دارد.         

     پیشگامان تاریخی کمونیسم – موافق با تسلیح عمومی برای پیشبرد انقلاب و انقلاب کارگری بطریق اولی، مشوق مبارزه مسلحانه خلق ها در قبال ضد انقلاب، خودی و غیر خودی، هیچ با ماجراجوئی، با شورش و عصیان از روی لاعلاجی میانه نداشتند. مرتب در باره اقدامات عجولانه و استیصالی، قیام بدون تدارک قبلی… هشدار میدادند: قیام بدون تدارک قبلی سرکوب و اختناق وسیعتر نیروهای انقلابی را بدنبال داشته و باعث تحرک هرچه بیشتر ضد انقلاب خواهد شد. ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم ).