سرتیتر

مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و «قاعده دومینو» (بخش نخست)

یلنا پاناماریووا(Yelena Ponomaryova)

با مقدمه و برگردان: ا. م. شیری

Mechanisms of destruction of the Soviet Union

مقدمه مترجم

نوشتار «مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و قاعده دومینو» را بدین سبب ترجمه و مطالعه آن را به علاقمندان به سرنوشت میهن و مردم پیشنهاد می کنم که همین مکانیسمها و قاعده بازی همچنان بطور مستمر برای تخریب و تجزیه همه کشورهای «نامطلوب» و «نافرمان» از جمله میهن ما، ایران بکار بسته شده و می شود. اگر پروسه ایجاد هرج و مرج، اشغال و تجزیه، ویرانی و قتل عامهای جنون آمیز مردم کشورهای یوگسلاوی، عراق، سودان، لیبی و کشورهای هنوز تجزیه نشده افغانستان و سومالی، نیجریه، ساحل عاج و هم امروز سوریه و بسیاری کشورهای دیگر را مورد توجه قرار دهیم، معلوم می شود که امپریالیستهای مهاجم غرب امروزه علاوه بر کاربست همان مکانیسمها و قواعدی که برای تجزیه اتحاد شوروی بکار بردند، برای تجزیه، تخریب و اشغال کشورهای مختلف به اهرمهای مداخلات نظامی- تروریستی نیز تکیه می کنند. اعمال تحریمها و فشارهای اقتصادی، جنگ روانی دائمی و گسترده، شستشوی مغزی و انحراف افکار عمومی، جوسازی از طریق اشاعه گسترده اخبار جعلی و اطلاعات گمراه کننده بواسطه امپریالیسم رسانه ای، ستایش خشونت و … همواره وجه مشخصه و دست مایه تمام مداخلات امپریالیستی بوده و هست.

در ضمن این، بسیار مایل هستم در مقابل آن کسی که تجزیه اتحاد شوروی و تخریب سیستم سوسیالیسم جهانی را برای اولین بار فروپاشی ترجمه کرد، چند سؤال ساده مطرح سازم. ولذا، از آگاهان و مطلعین تقاضا می کنم برای یافتن پاسخ پرسشهایم مرا یاری رسانند.

علاوه بر این، از مدیران و مسئولین برخی تارنماهای چپنما، بخصوص شورای سر دبیران سایت «کارآنلاین» که اغلب نقش «عالم ربانی» و «معلم اخلاق» را هم ایفاء نموده و از درج ترجمه ها و تألیفات اینجانب خودداری می کنند، انتظار دارم ایرادات و انتقادات خود را نسبت به مقاله تحقیقی حاضر بیان نمایند تا معلوم شود که چرا آمپریالیسم آمریکا، پادشاهی های انگلیس، بلژیک، اسپانیا، دانمارک، عربستان سعودی، قطر، اردن و … فرونپاشیدند، دو جمهوری یمن «متحد» شدند ولی، اتحاد شوروی و سوسیالیسم «فروپاشیدند»، جمهوریهای چک و سلواکی از هم جدا شدند… آیا صرفا وجود «دموکراسی» و فقدان مشکلات و نارسائیهای اجتماعی- اقتصادی و سیاسی دلیل پابرجایی و «وحدت» این دولتها و کشورها بوده و هست؟

***

از میان حوادث پیچیده و بغرنج جهان کنونی، از میان حوادث فاجعه بار و اغلب خونین سالهای گذشته تاریخ نزدیک، حادثه تجزیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بسیار آموزنده است. اگر چه در زمانهای اخیر در میان سیل سهمگین جعل و دروغ، آثار علمی و اجتماعی جدی زیادی در این باره خلق شده است، اما لازم است بار دیگر مجموعه متدها و تکنولوژی استفاده شده برای از میان برداشتن این قدرت ارو-آسیایی مورد توجه قرار گیرد. این مسئله امروز بسیار مهم است … همانطور که بژینسکی در یکی از مصاحبه های زیاد خود در اوایل دهه نود در پاسخ به تبریک بمناسبت پیروزی بر اتحاد شوروی گفت: «ما با روسیه پیکار می کنیم- صرفنظر از آنکه چه نامی بر آن بگذاریم». و این، «شروع دوباره»، یکی از اشکال این مبارزه است.

دوایت آیزنهاور، ۳۴- مین رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۵۴ ضمن بررسی اوضاع ویتنام، «اصول دومینو» را چنین فرمولبندی کرد: انداختن یکی از مهره های دومینو، باعث افتادن سریع تمام مهره های چیده شده می شود. فراموش نکنیم که ابتدا، انقلابات «مخملی» در اروپای شرقی روی دادند. پس از آن، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تخریب و یوگسلاوی در پی یک جنگ خونین تجزیه شد. شروع «انقلابات رنگی» در پائیز سال ۲۰۰۰ در یوگسلاوی، بسرعت به یکسری از جمهوری سابق اتحاد شوروی سرایت کرد و راه رشد گرجستان و اوکراین، قرقیزستان و ازبکستان را تغییر داد. و اینک ما شاهد «بهار عربی» بدنام هستیم.

از بین بردن نظام شورایی و جهان دو قطبی، آغازی بود بر ترسیم مجدد نقشه سیاسی جهان. امروز غرب برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیک از تکنولوژی پیشرفته تر (ساختارهای شبکه ای، منابع جدید اینترنتی، پولهای الکترونیکی و غیره) استفاده می کند، اما در خود مجموعه اصول تعیین شده برای نیل به اهداف تغییری داده نشده است. به همین سبب، مناقشات زمان حاضر، که بمثابه ویژگی های بلاتغییر «دوران جهان متفرق» بحساب می آیند، ما را به بررسی مجدد و مجدد حوادث سالهای پایانی قرن گذشته وادار می سازند. و اگر روسیه نمی خواهد به پیاده کوچکی در «صفحه شطرنج بزرگ» ساخته دولتهای غربی تبدیل شود، باید به دانش و آگاهی در باره گذشته بعنوان اولین شرط بقاء ما و اعمال کنترل بر اوضاع، مسلح شود.

بازخوانی حوادث قرن گذشته توجه به شرط دیگری را نیز ضروری می سازد: ضرورت ارزیابی از تخریب اتحاد شوروی بعنوان عملیات خوب سازماندهی شده و مداوم برای نابود کردن رقیب استراتژیک. مسئله عبارت از این است که، اتحاد شوروی، بمثابه یک پروژه عظیم اجتماعی که درشرایط بسیار بغرنج جهانی واقعیت یافت، با اینکه دارای تناقضات زیادی بود، ولی هیچکدام از این تناقضات موجودیت آن سیستم واحد را تهدید نمی کردند. «تناقضات، مثل سلولهای سرطانی یا ویروسی در داخل این اندام (ارگانیسم) مستحیل شدند. فرهنگهای خطرناک کشنده خاص هر جامعه دارای سازمانیافتگی پیچیده، اگر با این یا آن وسیله به فعالیت وادار نشوند، می توانند دهها سال در حالت ایزوله چُرت بزنند. در رابطه با ما، فعال سازی این سلولها با استفاده از باصظلاح «تسلیحات سازمانیافته»، بعبارت صحیح تر، با بکارگیری انواع ویژه تکنولوژی اطلاعاتی و مدیریتی «دو منظوره» علیه اتحاد شوروی رخ داد. این تکنولوژیها مراکز حیاتی اندام اجتماعی را مختل ساخته و همزمان با این، عناصر مخرب آن را آزاد ساختند.

بدون اینکه مدعی پاسخگویی به این سؤال جامع باشم که «چرا اتحاد شوروی به قتل رسید؟»، تنها بر روی مهمترین مسائل، از دیدگاه من، عواملی که نه فقط از میان رفتن اتحاد شوروی، و حتی معنی مبارزه سیاسی جهان امروز را تعیین نمودند، تکیه می کنم.

مکانیسمهای اقتصادی تخریب اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

جنگ اقتصادی ایالات متحده آمریکا برعلیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و همه بلوک شوروی در عرصه، پیش از همه، درعرصه های انرژی، فناوری و مالی انجام شد. رهنمودهای تنظیم شده از سوی رونالد ریگان، ۴۰- مین رئیس جمهور آمریکا، از سال ۱۹۸۲ (دستورالعملهای تأمین امنیت ملی ۳۲، ۷۲، ۱۶۶ و غیره) (National Security Decision Directives :NSDD)، مجموعه کاملی از تدابیری را در محتوای خود گنجانده بودند که اجرای آنها می بایست به نابودی دشمن اصلی منجر شود. در میان مسائل اقتصادی «استراتژی ریگان»، سازماندهی کارزار: ۱– کاهش ناگهانی درآمدهای ارزی اتحاد شوروی از طریق کاهش قیمت نفت در همکاری با عربستان سعودی و همچنین اعمال محدودیت بر صادرات گاز طبیعی اتحاد شوروی به غرب؛ ۲– مجموعه کامل اقدامات دیپلوماتیک مخفی در مقیاس جهانی بمنظور اعمال محدودیتهای حداکثری در راه دستیابی اتحاد شوروی به فناوری غرب؛ ۳– کاربست گسترده تکنولوژی بخوبی سازمانیافته اطلاعات گمراه کننده با هدف تخریب اقتصاد اتحاد شوروی در نظر گرفته شده بود.

تحقق این اهداف فقط در صورت ایجاد یک جبهه واحد علیه اتحاد شوروی ممکن بود. درست به همین سبب، در ۱۹ ژانویه سال ۱۹۸۲ دیدار مخفیانه کوکوم برگزار گردید. لازم به یادآوریست که کمیته همآهنگی کنترل صادرات، موسوم به کوکوم (Coordinating Committee for Multilateral Export Controls, CoCom)، یعنی سازمان بین المللی نظارت همه جانبه بر صادرات به اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی در سال ۱۹۴۹ توسط کشورهای غربی تشکیل گردید. دفتر مرکزی آن در پاریس بود. در سالهای جنگ سرد کوکوم لیست کالاها و فناوری های استراتژیک غیرقابل صدور به کشورهای بلوک شرق را تنظیم نمود و همچنین، بر استفاده از کالاها و فناوریهای مجاز برای صادرات در موارد استثنائی، محدودیتهایی بر قرار کرد. کمیته، «استراتژی شکاف تکنولوژیک قابل کنترل» را تدوین کرد و به اجرا درآورد. کوکوم در ۳۱ مارس سال ۱۹۹۴ بر اساس «توافقنامه واسِنار» (wassenaar agreement) به فعالیت خود پایان داد. ۱۷ کشور ایالات متحده آمریکا، کانادا، استرالیا، ژاپن، بریتانیای کبیر، بلژیک، دانمارک، فرانسه، آلمان فدرال، یونان، ایتالیا، لوکزامبورگ، هلند، نروژ، پرتقال، اسپانیا و ترکیه عضو کوکوم بودند. علاوه بر آنها، کشورهای اطریش، فنلاند، زلاندنو، سوئد و سویس نیز در امور صادرات با این سازمان همکاری می کردند.

بدین ترتیب، ۱۹ ژانویه سال ۱۹۸۲ ایالات متحده آمریکا در کنفرانس کوکوم موافقت خود را با بسته اقدامات اقتصادی علیه اتحاد شوروی مبنی بر اولا- ممنوعیت فروش فناوریهای استراتژیک به مسکو، شامل کامپیوترهای نوین، تجهیزات الکترونیکی، نیمه هادی ها و فناوری فرایند استخراج و ذوب فلزات را اعلام کرد. افزون بر آن، اعمال محدودیت بر احداث مؤسسات صنعتی در حریم بلوک شوروی توسط شرکتهای غربی نیز پیش بینی شده بود. ثانیا- ایالات متحده آمریکا بمنظور اجتناب از احتمال تحویل تکنولوژی محرمانه، پیشنهاد کرد که کلیه معاهدات بیش از ۱۰۰ میلیون دلاری با کشورهای سوسیالیستی باید بطور اتوماتیک برای تأئید به کوکوم ارائه شود. در واقع، این پیشنهاد واشینگتن را از حق وتو بر همه قراردادهای تجاری اروپا با مسکو برخوردار می ساخت. پیشنهاد سوم به تنظیم لیست خیلی محرمانه تکنولوژی و کالاهای مورد تحریم مربوط می شد. البته، همه کشورهای اروپایی با این پیشنهادات فورا موافقت نکردند ولی، آمریکایی ها بتدریج این ایده ها را عملا به همه قبولاندند.

مسئله فناوری در ارتباط با احداث خط لوله گاز «اورنگوی-۶»(Urengoy-6) که می بایست اتحاد شوروی را با سیستم گازرسانی اروپای غربی، واقع در فرانسه، غرب آلمان و ایتالیا متصل بسازد، به مسئله بسیار حاد تبدیل شده بود. این پروژه از اهمیت زیادی برای اتحاد شوروی برخوردار بود. درآمد این مؤسسه برای کشور که در آن دوره از فروش گاز ۳۲ ملیارد دلار بود، اهمیت درجه اول داشت و چشم انداز بسیار وسیع در مقابل کشور می گشود. آمریکایی ها افزایش حداکثری قیمت و تأخیر در ساختن آن را بعنوان مهمترین وظیفه در نظر داشتند که اجرای آن چندان ساده نبود.

واقعیت مسئله عبارت از این است که اروپا در احداث این خط لوله بسیار ذینفع بود. زیرا، مسئله بیش از آنکه به خود گاز مربوط شود، با قیمت گاز ارتباط داشت. مسکو شرط بی سابقه تثبیت قیمت در طول ۲۵ سال را پیشنهاد نمود. در مقابل آن، دولت اتحاد شوروی به مشارکت مالی بانکهای غربی برای خرید تجهیزات و همچنین، خود ساخت و ساز با نرخ بهره پائین تضمینی از سوی دولتهای آنها امیدوار بود. در عین حال سرمایه گذاران غربی به ازای تحویل گاز در آینده، فروش تجهیزات پیشرفته را مطرح کردند. چنین منظره اقتصادی واشینگتن را ناراضی کرده بود. و لازم به گفتن است که واشینگتن نه فقط به انهدام آن، حتی به ایجاد دشواریهای واقعا جدی در راه همه مجموعه های اقتصادی کشور ما موفق شد.

واشینگتن ۱۶ روز پس از اعلام «حکومت نظامی» در لهستان، در روز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۸۲ مشارکت آمریکا در احداث خط لوله گاز اتحاد شوروی را تحریم کرد. این تصمیم، در حدود ۶۰ شرکت آمریکایی را تکان داد و پروژه توسعه معادن نفت و گاز با همکاری ژاپن در ساخالین را متوقف ساخت. در سال ۱۹۸۲ کشورهای عضو کوکوم به این استراتژی پیوستند و در سال ۱۹۸۶ تحریم فناوری بحد اعلای خود رسید. اما این هنوز پایان کار نبود.

در سال ۱۹۸۴ سازمان سیا و پنتاگون برنامه سرّی اطلاعات جعلی فناوری را راه اندازی کردند. بگفته پ. شوایتزر که چند اثر جنجالی در باره استراتژی آمریکا برای نابود کردن اتحاد شوروی نوشته است، این برنامه که انتقال «اطلاعات و داده های جعلی و یا بخشا ساختگی به اتحاد شوروی را در نظر می گرفت، متخصصان اتحاد شوروی را به اتخاذ تصمیمات نادرست تکنولوژیکی وادار ساخت. یعنی، شکستها و کاستی های اقتصاد اتحاد شوروی را تشدید کرد. سازمان سیا این طرح را بکمک مجاری مختلف، با اشاعه داده های ناقص و نادرست به اجرا درآورد. برخی شرکتهای جعلی سازمان سیا در خارج، اطلاعات تحریفی در باره دستگاه های توربینهای گازی، تکنولوژی حفاری نفت، مدارات کامپیوتری و ترکیبات شیمیایی را خیلی راحت به عوامل اتحاد شوروی می فروختند. اطلاعات، بمثابه یک قاعده، نیمه واقعی، نیمه جعلی، اما برای مهندسان اتحاد شوروی کافی بودند که طعمه را ببلعند و ضمن دریافت آن، ممکن بود در پروژه های خود بکارببندند.

این برنامه بسرعت به بار نشست. ضرر و زیان صنایع شیمیایی و ماشین سازی اتحاد شوروی که از تکنولوژی غرب استفاده می کردند، سر به میلیونها زد. قطعات معیوب توربینهای گازی، آسیب دیده کامپیوترها و غیره، البته، با دست واسطه ها، ظاهرا با دور زدن تحریمها به اتحاد شوروی صادر می شدند. پنتاگون کارزار اطلاعات گمراه کننده را تشدید کرد. قبل از هر چیز، این مسئله به کاهش تجهیزات هشداردهنده و رادارهای شناسائی ماشین های پرنده، ابتکار دفاع استراتژیک، جنگنده های پیشرفته و غیره مربوط می شد.

بدین ترتیب، مسکو از دسترسی به تکنولوژیهای ضروری محروم گردید و همزمان با آن کارشکنی ها تکنولوژیکی بکار گرفته شد. علاوه بر آن، شورای امنیت ملی آمریکا سعی کرد اخذ وامهای بانکی برای اتحاد شوروی را غیرممکن سازد. مهمترین هدف آمریکا متزلزل ساختن اعتماد بانکداران نسبت به قابلیت بازپرداخت وامهای دریافتی اتحاد شوروی بود و عملا مسکو را تحریم کرد.

تا اوایل سالهای ۸۰ اروپای غربی نه تنها وامهای بیشتر، حتی با نرخ پائین تر از بازار به مسکو می داد. درصد وامها اعطایی به کرملین برای پرداخت سوبسیدها بحد نا باورانه ای پائین بود. مثلا، دولت فرانسه هزینه موسسات مرتبط با احداث خط لوله گاز را با ۸/۷ (هفت و هشت دهم) درصد و حتی پائین تر تأمین کرد. آمریکائیها سعی می کردند در مقابل تخصیص یارانه های گروه کشورهای «نسبتاًَ ثروتمند» به اتحاد شوروی مانع ایجاد کنند. تا آغازجنگ اقتصادی، بر اساس توافقنامه سازمان همیاری اقتصادی و توسعه مبنی بر حمایتهای دولتی از وامهای صادراتی، اتحاد شوروی جزء کشورهای «وام گیرنده متوسط» حساب می شد. طبق ارزیابی جدید واشینگتن، در حالیکه درصد رسمی وامهای صادراتی برای اتحاد شوروی می بایست در حد حداقل ۲۵/۱۱ (یازده و بیست و پنج صدم) درصد حفظ شود، این استاندارد تقریبا تا ۱۷ درصد افزایش یافت.

بموازات این تصمیمات، پروژه آمریکایی- عربستانی برای کاهش قیمت نفت تدوین شد. صدور نفت، منبع اصلی درآمد ارزی اتحاد شوروی بحساب می آمد. بگزارش سازمان سیا، سالهای زیادی ۶۰ تا ۸۰ درصد ارز اتحاد شوروی از منبع صدور نفت و گاز حاصل می شد. عوامل اطلاعاتی آمریکا تأئید می کردند که قیمت جهانی نفت تأثیر محسوسی بر روی درآمد ارزی اتحاد شوروی گذاشت. «در سالهای هفتاد، زمانیکه بهای نفت به اوج رسید، درآمد ارزی اتحاد شوروی بمیزان ۲۷۲ درصد افزایش یافت و نرخ رشد اقتصادی آن تقریبا به ۲۲ درصد رسید. در هر بار افزایش قیمت نفت یک دلار در هر بشکه، مسکو سالانه در حدود یک میلیارد دلارسود می برد.

پراگاتیسم آمریکائیها عبارت از این است که آنها قادر به محاسبه بودند و توانستند شاخص معکوس را بکار ببندند. در شرایط کاهش قیمت نفت، مثلا ۱۰ دلار در هر بشکه، مسکو می توانست تا ۱۰ میلیارد دلار متضرر شود. به سخن دیگر، آنها دقیقا حساب کردند که قیمت نفت در بازارهای جهانی عامل مؤثری در تعیین موقعیت اقتصادی اتحاد شوروی بحساب می آید. در عین حال، کاهش بهای نفت بمعنی برتری اقتصادی فوق العاده عظیم ایالات متحده بود. مثلا، سقوط قیمت نفت تا ۲۰ دلار در هر بشکه از نرخ ۳۴ دلار در سال ۱۹۸۳، می توانست هزینه های آمریکا برای انرژی را سالانه ۵/۷۱ (هفتاد و یک و نیم) میلیارد دلار کاهش دهد و خود این می توانست بمفهوم افزایش درآمد مصرف کنندگان آمریکاییها بمیزان یک درصد نرخ رشد درآمد ملی باشد. قیمت هر چه پائین تر نفت عملا بمعنی کاهش میزان مالیات برای آمریکائیها بود.

جنگ اقتصادی علیه اتحاد شوروی از اوایل سال ۱۹۸۵ ثمر داد. اتحاد شوروی از وام، ارز خارجی و تکنولوژی کشورهای غربی تقریبا محروم گردید. فقط پرداخت ارز برای ساخت خط لوله گاز سیبری ادامه یافت ولی، مهلت اتمام آن دو سال به تأخیر افتاد.

تأخیر در مهلت بهره برداری از خط لوله گاز، ضربه جدی به کشور ما وارد آورد. در سال ۱۹۸۰ پیش بینی می شد که «اورنگوی-۶» می تواند سالانه ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار و از سال ۱۹۸۵ از ۱۵ تا ۳۰ میلیارد دلار (متناسب با قیمت نفت)، زمانیکه مرحله دوم آن مورد بهره برداری قرار گیرد، سود نصیب اتحاد شوروی بسازد. ولیکن در نتیجه مجموعه جنگ اقتصادی شروع شده توسط ایالات متحده آمریکا برعلیه اتحاد شووروی، شاخه دوم خط لوله احداث نشد. اضافه بر این، اتحاد شوروی بعلت پایان عمر خدماتی مرحله اول، از ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار ضرر کرد. لازم به تأکید است که در جریان جنگ اقتصادی علیه اتحاد شوروی، آمریکا به تروریسم صنعتی نیز دست یازید. از جمله، توم رید، فرمانده سابق نیروی هوایی آمریکا در کتاب «در فوق اعماق. تاریخ جنگ سرد» در باره برنامه مورد حمایت ریگان سازمان سیا برای خرابکاری در اقتصاد  اتحاد شوروی می نویسد. در این طرح، از جمله، برنامه کامپیوتری که موجب انفجار خط لوله گاز سیبری در سال ۱۹۸۲ گردید، گنجانده شده بود. رید باز هم می نویسد که انفجار خط لوله گاز فقط یک نمونه از «جنگ اقتصادی خونسردانه» برعلیه اتحاد شوروی بود که سازمان سیا تحت مدیریت ویلیام کیسی انجام داد. (البته، نویسندگان و عوامل اطلاعاتی امپریالیسم جهانی فعلا جرأت نمی کنند به منفجر کردن نیروگاه اتمی چئرنوبل در ۲۵ آوریل سال ۱۹۸۶ اعتراف کنند. مترجم).

اما سقوط قیمت جهانی نفت، سنگین ترین ضربه وارده به اتحاد شوروی بود. در تمام دو دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان، کاخ سفید بمنظور کاهش قیمت جهانی نفت با خانواده پادشاهی سعودی همکاری کرد و در ماه اوت سال ۱۹۸۵ همانطور که روزنامه نگاران غربی می نویسند «درست بر قلب اقتصاد شوروی چاقو زدند- عربستان سعودی فلکه ها را باز کرد و بازارهای جهان را با نفت سرریز ساخت». تا اواسط سالهای دهه ۸۰، عربستان سعودی بطور متوسط روزانه دو میلیون بشکه نفت استخراج می کرد. سعودیها در تابستان سال ۱۹۸۵ روزانه ۶ میلیون بشکه و در پائیز همان سال ۹ میلیون بشکه نفت صادر می کردند و در اوایل سال ۱۹۸۶ این میزان را تا۱۰ میلیون بشکه در روز افزایش دادند. این، برای مجموعه نظام اقتصادی بزرگ و برنامه ریزی شده اتحاد شوروی یک فاجعه بود. قیمت جهانی نفت بسرعت رو به کاهش می رفت. در ماه نوامبر سال ۱۹۸۵ قیمت هر بشکه نفت خام به ۳۰ دلار و پس از ۵ ماه  به ۱۲ دلار رسید. این بدین معنی بود که اتحاد شوروی ۱۰ میلیارد دلار، یعنی تقریبا نیمی از همه درآمدهای ارزی حاصل از صادراتش را از دست داد. در چنین شرایطی رهبری سیاسی کشور هیچ راهی بهتر از فروش دو برابری طلا و گرفتن قرض نیافت. این در حالی بود که آمریکائی ها یک ضربه اقتصادی دیگر، یعنی کاهش ارزش دلار را تدارک دیدند. در اثر این عملیات، مسکو سالانه در حدود دو میلیارد دلار ضرر می کرد.

سقوط قیمت جهانی نفت از جانب دیگر نیز اقتصاد اتحاد شوروی را تحت تأثیر قرار داد. خریداران تسلیحات شوروی نیز توان پرداخت خریدهای خود را از دست دادند. فروش تسلیحات بعد از صادرات مواد مولد انرژی، دومین منبع درآمد اتحاد شوروی بود و خریداران اساسا کشورهای سرشار از ثروتهای نفتی خاورمیانه بودند. فروش تسلیحات اتحاد شوروی به کشورهای این منطقه در دوره شکوفائی صنعت نفت در سالهای ۷۰، پنج برابر افزایش یافت. ولیکن در نتیجه سقوط بهای نفت، خود ثروتمند ترین و با ثبات ترین خریداران تسلیحات اتحاد شوروی در وضعیت بدی قرار گرفتند. درآمدهای حاصل از نفت در کشورهایی مثل ایران، عراق و لیبی در نیمه اول سال ۱۹۸۶ تقریبا تا نصف کاهش یافت. در نتیجه، در همان سال فروشها نیز بطور متوسط ۲۰ درصد یا دو میلیارد دلار کاهش یافتند.

بیرون راندن اتحاد شوروی از بازارهای خارجی دوستانه، یکی دیگر از بزرگترین اقدامات در سالهای جنگ سرد بود. اتحاد شوروی در بلوک سوسیالیستی بازار مشترک تشکیل داد و با پایبندی به اصل منافع متقابل، حضور خود در بازار کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکا لاتین را گسترش داد. برعلیه این سیستم در حال ظهور موسوم به طرفدار شوروی نیز جنگ اقتصادی با متدهای بخوبی شناخته شده آغاز شد. کشور را به میان حلقه بدهی خارجی رانده و سپس، «برنامه با ثبات سازی» تنظیم شده در باصطلاح «اجماع واشینگتن» را به کشور بدهکار تحمیل کرده و اقتصاد آن را به زیر کنترل نهادهای مالی الیگارشی جهانی درآوردند.

 در نتیجه جنگ اقتصادی برنامه ریزی شده، باید تأکید کرد، درخشان، اتحاد شوروی با دشواریهای عظیمی مواجه شد. با این حال، بحکم خرد متعارف نمی توان این موضوع را پذیرفت که اتحاد شوروی دقیقا در اثر جنگ اقتصادی تخریب شد. تأکید می کنم، تخریب آن، پیچیده بود.

مسابقه تسلیحاتی بمثابه مکانیسم تخریب نظام دولتی شوروی

در میان عوامل خارجی تخریب اتحاد شوروی، مسابقه تسلیحاتی جایگاه ویژه ای را احراز می کند. اگر چه نظام شوروی در واقع از عهده مسابقه تسلیحاتی برمی آمد، اما تأثیرات روانی این عامل قابل توجه بود. رقم هزینه های نظامی اتحاد شوروی که کارشناسان سازمان سیا ذکر می کنند، این فرضیه را تأئید نمی کند که اتحاد شوروی توان ادامه این مسابقه را نداشت. مثلا، در اوایل سالهای ۵۰ اتحاد شوروی ۱۵ درصد، در سالهای ۶۰، ۱۰ درصد، در سالهای ۷۰ مجموعا ۶ درصد از تولید ناخالص ملی خود را برای اهداف نظامی صرف کرد. اما حتی اگر از تخمین دو برابری نیز شروع کنیم (چیزی که اینک در آمریکا «غلو مزخرف» نامیده می شود)، نتیجه این می شود که تا شروع نوسازی، در حدود ۵- ۱۰ درصد از میزان مصرف نهائی جمعیت اتحاد شوروی برای مقاصد نظامی هزینه می شد که آنهم قطعا، نمی توانست موجبات شکست نظام را فراهم سازد. اما اتحاد شوروی در عرصه های الکترونیک و کامپیوتر، همچنین در زمینه توسعه دیگر فناوری های موج سوم انقلاب علمی- فنی، یعنی، دستگاههای الکترونوری، استفاده از سیگنالها برای تقلیل امکان تشخیص اشیاء پرنده توسط رادارها و آنتن های هشداردهنده و همچنین، در سیستم ارتباطات راه دور از ایالات متحده آمریکا عقب ماند.

اتحاد شوروی با صرف میلیاردها روبل و با مشارکت هزاران دانشمند، همواره بر روی سیستم دفاع استراتژیک خاص خود کار می کرد، اما همیشه با مشکلات جدی مواجه می شد. یکی از این مشکلات، نادرستی خود سیستم و دیگری، وابستگی به تکنولوژی غربی بود. مثلا، اگر در سال ۱۹۷۵ در لیست عمومی کالاهای صنعتی که ایالات متحده آمریکا به اتحاد شوروی فروخت، ۷/۳۲ (سی و دو و هفت دهم) درصد آن شامل محصولات تکنولوژی پیشرفته به قیمت تقریبا ۲۱۹ میلیون دلار بود اما، در سال ۱۹۸۳ فروش محصولات تولیدی فناوری توسعه یافته تا ۴/۵ (پنج و چهار دهم) درصد و بمبلغ ۳۹ میلیون دلار کاهش یافت.

این در حالی بود که آمریکائیها ارتش خود را فعالانه از نو تجهیز می کردند. این تجهیز مجدد شامل نسل جدید تسلیحات بلحاظ فنی پیچیده تر و گرانبهاتر بود. در میانه های سالهای ۸۰ مخارج نظامی ایالات متحده آمریکا برای اولین بار بعد از دهه ۶۰ بر هزینه های نظامی اتحاد شوروی پیشی گرفت. در شش سال اول ریاست جمهوری ریگان، پنتاگون در حدود ۳۰۰۰ فروند هواپیما، ۳۷۰۰ موشک استراتژیک و نزدیک به ۱۰۰۰۰ هزار فروند کشتی، بعبارت دیگر، دو برابر بیشتر از سالهای ۷۰ خریداری کرد. اما مهمتر از همه، آنها پیچیده تر و پیشرفته تر از قبلی ها بودند. نوسازیها، سیستم ناتو را هم تحت تأثیر قرار دادند. این نوسازی ها نمی توانستند بر روی برنامه های نظامی و رهبری عالی کشور ما تأثیرگذار نباشند. پیش بینی می شد که هزینه های نظامی اتحاد شوروی در فاصله سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۵ می بایستی ۴۵ درصد، صرفنظر از اینکه برای رسیدن به سطح برابر با ایالات متحده آمریکا در مسابقه تسلیحاتی جدید ناکافی بود، افزایش یابد. ابتکار دفاع استراتژیک، همانطور که بعدها معلوم شد، بلوفی بود که این پروژه ها در اواسط سالهای ۸۰، حتی رهبری کشور را به هراس انداخت.

یادآوری می کنم که رونالد ریگان در تاریخ ۲۳ ماه مارس سال ۱۹۸۳ در مراجعه تلویزیونی خود به ملت، دکترین استراتژی نظامی جدید آمریکا را اعلام کرد. او از جمله، گفت: از این لحظه ببعد نباید سلاح اتمی را که هیچ جنگ افزاری قادر به مقابله با آن نیست، بمثابه سلاح نهائی و پایانی تلقی کرد.

دستآوردها و اکتشافات فیزیک نسبیتی، بعقیده طراحان آن، مبنای پیاده سازی ابتکار دفاع استراتژیک بودند. اجرای این برنامه نیازمند کار فکری و تکنولوژیکی فشرده و بی سابقه بود. البته، این ابتکار و لجن پراکنی های دائمی مطبوعات پیرامون آن، در خوشبینانه ترین حالت، نمی توانستند زمینه های نگرانی در میان رهبری اتحاد شوروی را فراهم نسازند. بدین سبب، فعالیتها در عرصه تحقیقات و توسعه علمی شدت گرفتند، مبالغ قابل توجهی برای تدوین و اجرای برنامه های علمی- تکنولوژیکی تخصیص یافت. به همین منظور، در سال ۱۹۸۶ پایه گذاری ۱۶ مجتمع بین المؤسسات برای کار و فعالیت پیرامون مسائلی از قبیل فناوری لیزری یا مهندسی ژنتیک پیش بینی می شد. بوروکراسی جدیدی برای خدمت به این «تغییر جهت» تشکیل گردید. اداره کل فضاوردی بمنظور جلوگیری از نسخه برداری دست و پا چلفتی از اداره کل امور توسعه و بهره برداری از فناوری فضائی جنب مرکز ملی تحقیقات و اقتصاد ایالات متحده آمریکا پدیدار شد. پائیز سال ۱۹۸۴، فرهنگستان علوم اتحاد شوروی تحققیقات برای ساختن تکنولوژی کامپیوتری پیشرفته به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار را که می توانست همه نسلهای تکنولوژیکی را پشت سر گذاشته و به پیشآهنگ تحقیقات بین الملی در این عرصه تبدیل شود، آغاز کرد. فعالیتها در عرصه توسعه تسلیحات برای استفاده از لیزرها و تجهیزات هدایتگر در نزدیکی شهر گورکی تحت رهبری ن. ای. پاولوسکی شدت گرفت؛ آزمایشاتی برای تشخیص تأثیرات تشعشات لیزری در شهرهای کراسنایارسک، سمیپالاتینسک و کراسنوی رچکه بعمل آمد؛ کارهایی در زمینه رئاکتورهای همجوش و غیره انجام شد.

حتی چنین شایع شده بود که «پریسترویکا» (نوسازی) محصول اندیشه نظامیان در عکس العمل به تجهیز دوباره آمریکائیها بود و ایلیا زاسلاوسکی، یکی از نمایندگان سابق پارلمان اتحاد شوروی، رونالد ریگان را بدون اینکه بمیزان حقانیت خود در بیان این توطئه واقف باشد، پدر نوسازی اتحاد شوروی نامید. البته، خود اندیشه نوسازی را نمی توان فقط بعنوان نتیجه سیاست تهاجمی کاخ سفید تلقی کرد. همه اینها بسیار بغرنج و در عین حال ساده بودند. با این وجود، بدون پردازش روانی عظیم جمعیت کشور، تخریب اتحاد شوروی غیرممکن بود.

ادامه دارد.

http://eb1384.wordpress.com/2012/03/27/

http://www.fondsk.ru/news/2011/11/15/mehanizmy-unichtozhenija-sssr-i-princip-domino-i.html

۱ دیدگاه

  1. بنظر من کمونیسم بسیار مدیون گورباچف است و او کمونیسم را از لجنزاری که جانیانی مانند لنین و استالین با تحمیل ان به ملت شوروی و سیستمهای برده داری{اردوگاههای کار اجباری)بوجود اورده بودند نجات داد .ماحصل کار لنین واستالین اینست که اکنون ملل ازاد شده از دام لنبنیسم دیکر حاضر نیستند در ان محیط خفقان و برده داری زندگی کنند و بهتر است بقیه رفقای هم اگر دنبال عدالت اجتماعی از طریق اجرای سوسیالیسم هستند اول از لنین واستالین تبری بجویند و بعد دنبال یک روش مسالمت امیز برای پیاده کردن سوسیالیسم باشند

    دوست داشتن

  2. در مورد دست آوردهای حزب کمونیست ایران و کوموله، سازمان کردستان حزب، فقط به یاد داشته باشید که:
    -کردستان ایران تا به حال دو اعتصاب عمومی (به فرخوان و رهبری سازمان کردستان حزب، کوموله) که کل منطقه کردستان و برخی مناطق همسایه را در بر میگرفته است تجربه کرده است،
    -کردستان ایران به شکر وجود حزب کمونیست ایران و کومله اکنون افتخار بیش از سه دهه مبارزه مسلحانه توده ای علیه جمهوری اسلامی را دارد. نیروی پیشمرگ کوموله همچنان به جای خود استوار است. در چند سال اخیر روز کومله درمناطقی خارج از کردستان منجمله دامنه های دماوند نیز برگزار گشته است.
    – کردستان ایران، تنها منطقه ای ایران است که به صورت مستمر و پیگیر در عرض سی و سه سال گذشته، هر سال افتخار برگزاری اول ماه مه، روز جهانی کارگر، را به صورت توده ای و علنی را داشته . کردستان ایران همچنین درایجاد و گسترش سازمانها و تشکلهای مستقل کارگری در کل ایران پیشرو بوده است.
    – کردستان ایران تنها منطقه ای در ایران بود که ما امسال شاهد برگزاری مراسم ۸ مارس, روز جهانی زنان، در شهرهای مختلفش بودیم، پدیدهای که البته مختص فقط به امسال نبود.
    خواهش میکنم یک نیروی دیگر چپ در ایران، یا کل منطقه خاورمیانه، یا هر جای دیگر جهان به ما نشان دهید، که چنین سابقه تاریخی و دست آوردهایی داشته باشد.
    «گوهر حقیقت جاودانی» در کار نیست، آنچه در کار است مبارزه طبقاتی، پیشبرد و گسترش آن است، که در این عرصه نیز کردستان ایران، تحت رهبری حزب و کومله، پیشرو کل کشورمیباشد.
    موفق باشید.

    دوست داشتن

  3. دوست گرامی مجید عزیز شما در مورد پاسخ بنده کم لطفی می کنید، نمی دانم چرا؟ من ابدا ادعاهائی که به من نسبت می دهید را نکرده ام، در موارد احزاب خلق و پرچم هم خلط نکنید من نگفتم سو سیالیست و کمونیست بودند صرفا مقایسه سیستم های قبل و بعد بود، شما در مجموع نمونه خوبی برای یک کمونیست صادق نیستید یا خیلی جوانید و یا خیلی جوان در درک مانده اید چرا منطق را به چالش می کشید و توهین می کنید؟ حزب کمونیست ایران که شما ظاهرا از آن پشتیبانی می کند خود تاریخچه ای دارد آشنا. از دوران سازمان انقلابی زحمت کشان تا همدستی با منصور حکمت بهر حال معجزه ای نه رخ داده و نه خواهد داد حالا شما همه را از دم تیغ می گذرانید گویا گوهر حقیقت جاوید را در سلیمانیه زیر سایه دولت اقلیم مسعود بارزانی و با حمایت مام جلال کشف کرده اید. من اطمینان دارم خوانندگان در مورد نوشته ها قضاوت خواهند کرد
    سر بلندی زحمتکشان و انصاف بیشتر از شما را آرزومندم

    دوست داشتن

  4. «جنگ روانی» یا روان پریشی اعوان و عناصر حزب به غایت ارتجاعی توده.
    البته شما سی و چند سال است که مظلوم تشریف دارید. از زمانی که حزب توده اجزا و مکانیسم «جنگ روانی» را به آخوندها آموزش داد، تا به امروز.
    آیا زمانی که حزب توده دست به دست سپاه پاسداران مخالفان جمهوری اسلامی را شناسایی میکردید، آن حضرت مظلوم تشریف داشتید؟
    آیا وقتی که حزب توده مبارزات مسلحانه خلق کرد، در مقابله با اشغال نظامی کردستان را به آمریکا ارتباط میداد، آن جناب مظلوم تشریف داشتید؟
    آیا هنگامی که حزب توده به زنان آزاده ایرانی مخالف حجاب اجباری لقب «فواحش سلطنت طلب» میزد، آن استاد کماکان مظلوم بود؟
    قضاوت نهایی از طرف خوانندگان انجام خواهد گرفت.

    دوست داشتن

  5. آنطور که از نوشته های جناب مجید برمی آید، ایشان یک «کارگریست واقعی» هستند. به چرایی این مدعا توجه کنید: ایشان از بررسی یکسری مکانیسم هایی که امپریالیسم جهانی باضافه تهاجمات نظامی- تروریستی سالهای اخیر برای برافروختن آتش جنگهای استعماری، اشغال یکی بعد از دیگری کشورها، قتل عام ملتها و غارت ثروتهای آنها، بکار می بست و می بندد، رسیدند به فحاشی و هتاکی و اتهام زدن به بنده مظلوم. خوشبختانه، پاسخ بسیاری از مسائل و مشکلات را در بخش پایانی همین مقاله می توان یافت.
    و اما، ذیلا ببنید اتهامات و هشدارها را:
    قبل توجه رفقای مانند رفیق قیصر که هنوز در مورد این توده ای های “خط امام” توهم دارند:
    اینان نه به کلی منکر ماهیت ضد کارگری و تجاوز گرانه سیستم شوروی سابق میباشند.
    نه تنها هیچ درسی از خوش خدمتی و خوش رقصی سابقشان در بارگاه “امام راحله” نگرفته اند.
    در اولین فرصت دوباره از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر خواهند زد،
    همانگونه که در جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر زدند،
    همانگونه که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر زدند،
    همنونه که در انقلاب ۱۳۵۷از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر زدند
    بدانید و آگاه باشد.
    (در اشتباهات چاپی این قسمت بنده مقصر نیستم)
    چه خوب شد که ایشان سوراسرافیلشان را بصدا درآوردند و گرنه همه در خواب بودند و خبرنداشتند که بنده و یا اسلاف بنده مرتکب این جرایم شده ایم.
    بهر حال، بنده حقیر برای دفاع از اتهاماتی که ایشان وارد کرده اند، در مقابل دادگاه، هیچ مشکلی ندارم. با این وجود، اولا- چون اتهام زدن و تلاش برای انحراف موضوع بحث با جنگ روانی مطروحه در بخش دوم همین مقاله منطبق است، ثانیا- چون جناب مجید مشخص نکرده اند حکم مدعی العمومی (دادستانی) خود را از نظام قضائی کدام دولت (کارگریست یا بورژوائی)، گرفته اند؛ ثالثا- چون زمان و محل تشکیل دادگاه هنوز مشخص نیست؛ رابعا- چون منابع اتهام نامه (کیفرخواست) نشان داده نشده؛ خامسا- چون معلوم نیست ایشان شخصیت واقعی هستند یا موهوم، بخصوص اینکه هر رهگذری می تواند با یک اسم جعلی یا حتی واقعی، در هزار و یک بازی شرکت کند و در پایان کار هم بگوید: «که بود، که بود، من نبودم»، من سعی کردم تا تعیین زمان و محل تشکیل دادگاه، منابع تنظیم این کیفرخواست را مشخص کنم. تا اینجا بنده موفق شدم بخش بزرگی از منابع این اتهامنامه را بیابم ولی فعلا، بدلایل بدیهی، ضرورتی برای علنی کردن این منابع احساس نمی کنم.
    این هم نشانی بخش پایانی مقاله « مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و «قاعده دومینو»! لطفا، ملاحظه فرمائید!
    http://www.hafteh.de/?p=27558

    دوست داشتن

  6. خطاب به مترجم محترم
    قضاوت نهایی و جمع بندی از کل ترجمه را موکول میکنیم به بخش پایانی مطلب. در رابطه با تحریفات تاریخی در مورد نقش تاریخی استالین در اینجا فقط این بس که :
    -آنچه که ستالین «دمار از روزگار شان» در آورد چیزی نبود به جز کادرهای برجسته حزب کمونیست شوروی (و دیگر کادرهای رهبری احزاب برادر، مانند اویتس سلطانزاده ، که در شوروی به دستور استالین تیر باران شد) و طبقات کارگران و دهقانان اتحاد جماهیر شوروی.
    – این چه گونه فرمانده کل قوا بود که تمامی افسران و فرماندهان عالی رتبه ارتش سرخ را کشتار کرد منجمله » میکائیل توخاچوسکی»: عظیمترین نابغه نظامی شوروی ( و به قول همگان شاید جهان ) http://en.wikipedia.org/wiki/Mikhail_Tukhachevsky
    – مربوط و محدود کردن فرآیند صنعتی کردن شوروی به استالین دقیقا مانند استدلال سلطنت طلبان در مربوط و محدود کردن » پیشرفت» در ایران به دست رضا قلدر میباشد. فرآیند صنعتی شدن کشور فرآیندی بود محصول انقلاب اکتبر (همچنانکه در ایران این فرآیندی بود محصول انقلاب مشروطیت) تنها کار استالین کشتن و از بین بردن تمامی مخالفین بود و تمام کردن همه کارها به نام خویش (دقیقا همان کاری که رضا قلدر انجام داد). سلطنت طلبان کیش شخصیت خویش را دارند، استالینیست ها نیز کیش شخصیت خویش.
    – در مورد گسترش و عمومی بودن الکلیسم در شوروی فقط همین بس که، به دلیل مصرف بالا و همه جانبه اش، مالیات بر ودکا همیشه یکی از بهترین منابع درآمد برای دولت در آنجا بود.
    – در مورد سطح و گستردگی فساد و رشوه خواری و فسق و فجور در شوروی شما را فقط رجوع میدهم به خاطرات خود اعضای حزب توده و اکثریت در خاطراتشان از سرزمین «عمو یوسف» (بخوانید و گریه کنید).
    – نه آن «اردوگاه سوسیالیستی » کذایی دیروز شماربطی به منافع زحمتکشان جهان در آن زمان داشت، و نه حتا اگر امروز نیز در قید حیات بود چیزی بود جز محافظ منافع ملی دولت روسیه (امری که دولت کنونی روسیه نیز کاملا بدان متعهد و پایداراست).
    – تنها برخورد اصولی در مقابله با تهاجمهای خارجی ، ایجاد، تقویت و گسترش توان و قدرت کارگری وزحمتکشان جامعه توسط تشکلها و نهادهای خود مختار و مستقلشان میباشد. منتها این مهم نه امر یک بوروکراسی، با برخوردی ابزار گرایانه و سلطه جویانه بر طبقه کارگر، بل وظیفه و دستور کار خود کارگران و زحمتکشان توسط تشکلها و نهادهای خود مختار و مستقلشان میباشد.
    نکته آخر: چنانکه شما و امثالهم واقعا آن «اردوگاه سوسیالیستی » کذایی را برتر و بهتر از هر چیز دیگر در جهان میدانستید و میدانید، پس دیگر در آلمان، اروپا، کانادا، امریکا، یا استرالیا چکار میکنید؟ چرا مطابق استدلال و منطق بحث خویش ساکن، چین، کوبا، کره شمالی یا ویتنام نمیباشد؟ مطمئنم که دلیل و پاسخ را خود شمانیز خوب میدانید!
    معاوضه نهایی ما موکول به بخش پایانی ترجمه شما.

    دوست داشتن

  7. قیصر جان به قول معروف » آمدی زیر ابرو برداری، زدی چشم را کور کردی»
    ما آخرش نفهمیدیم این چه نوع سوسیالیزمی بود که هر دو حزبش در افغانستان فاسد و خرده بورژوا بودند، به خودی خود هیچ کاری نمیتوانستند بکنند و باید از «ارتش سرخ» کمک میگرفتند .
    البته «ارتش سرخ» هم کشور را اشغال نکرد بلکه با دعوت احزاب دست نشانده و وابسته به خود «محترمانه» وارد خاک کشور شد.
    این نوع «استدلال» ما را به یاد «نظریه پردازان» ک.گ.ب. میاندازد که همیشه میگفتند روسیه «متحد طبیعی» خلقهای جهان است، حالا چه خلقهای جهان این «متحد طبیعی» را بخواهند یا نه!
    شما اتفاقا اگر اسناد و مدارک تاریخی در این مورد را بخوانی خواهید دید که رهبری خود ارتش روسیه مخالف این «دعوت» بود و همیشه و همواره به رهبری حزب گوشزد میکرد که با این تعداد سربازان، چنین ماموریتی موفق نخواهد بود. ولی «رهبری» نادان کار خویش را با اصرار و در رد نظر مسولین نظامی به پیش برد و نتیجه آن شد که دیدیم. فروپاشی و اضمحلال شوروی.
    در مورد «کمونیست» بودن حزب به غایت خائن توده فقط این بس که:
    – این حزب زاده دوران انحطاط استالینی در شوروی بود
    -این حزب هیچگاه نه به مثابه یک حزب مستقل کارگری در ایران بلکه اساسا به عنوان یک » جبهه مشترک» ضد-فاشیستی برای پیشبرد سیاستهای خارجی شوروی، به دستور مقامات شوروی در ایران ایجاد شد.
    – از بدو ایجاد این حزب مقامات امنیتی ک.گ.ب. (مانند عبدلصمد کامبخش) در آن حضور داشتند.
    – «حزب کمونیست ایران» بیش از دو دهه قبل از حزب توده ایجاد شده بود، و بسیاری از کادرهای رهبری آن مانند اویتس سلطانزاده بدست استالین در روسیه به قتل رسیدند.
    – برای آشنایی بیشتر با خیانتهای این حزب در همکاری با جمهوری جهنمی اسلامی توجه شما را به سند ذیل (نوشته یکی از اعضای خود حزب) جالب مینیم :
    کتابچه حقیقت حزب توده

    عدم وجود حافظه تاریخی مابین ما همواره کمبودی بوده است که دشمنان ما از آن سود برده اند
    نکته آخر : شما در آغاز مرا «تروتسکیست » و اکنون «مائوئیست» و مبلغ نظریه مسخره «سوسیال-امپریالیزم» معرفی میکنید (اتفاقا معرف حضورتان باشد این که این مفهوم و واژه نخستین بار توسط کاوتسکی مورد استفاده قرار گرفت). چنانکه واقعا مایل به «چپاندن» این حقیر در زیر یکی از این «ایسم» ها میباشد، حقیر شما چیزی نیست جز یک «کارگر»یست:
    مبلغ خود سازماندهی طبقه کارگران ، برآمده از خود طبقه کارگران ، برای خود کارگران.
    مطمئنم که این برداشتی بسیار ساده و قبل فهم برای همه میباشد.
    موفق باشید.
    پ.ت : در مورد تاریخچه سوسیالیسم و استالینیسم در ایران (که خواستگاه نظری مترجم در اینجا نیز میباشد) توجه شما را به مقاله ذیل، از زنده یاد بهزاد کاظمی جالب مینمایم
    سوسياليسم و استالينيسم در ايران -بهزاد كاظمى
    http://saamaan-no.org/index13_14.html

    دوست داشتن

  8. با سپاس از همه شرکت کنندگان این بحث، حتی فحاشان و هتاکان، متهم کنندگان و خالی کنندگان دق دل! بیائید یک لحظه این فرض محال را قبول کنیم که اصلا، اتحاد شوروی یک «سوسیال- امپریالیسم» بود و استالین نیز که تحت رهبری او دولت شوروی دمار از روزگار فئودالان، خوانین و سرمایه داران درآورد؛ استثمار انسان از انسان را منسوخ ساخت؛ ریشه بیکاری، بی مسکنی، بیسوادی، اعتیاد، فحشاء … را برافکند؛ روسیه دهقانی را به روسیه صنعتی و قدرت جهانی تبدیل کرد؛ ارتش تحت فرماندهی کل او پوزه فاشیسم جهانی را بخاک مالید؛… یک «جنایتکار قهار» بود، و همچنین، ارتش سرخ که هیچوقت، حتی در جنگهای داخلی شوروی و جنگ جهانی دوم، ارتش مهاجم و اشغالگر نبود و این ارتش همواره ارتش کار و سازندگی بود بطوریکه در حدود 70 درصد پرسنل بخصوص نیروی زمینی آن به کار و ساخت و ساز مشغول بودند، افغانستان را مثل همین ارتشهای امپریالیستی امروزی اشغال کرد. می ماند پاسخ این سؤال که: آیا در شرایط امروزی جهان، علیرغم وجود همین «سوسیال- امپریالیسم»، «جنایتکار قهار»، «ارتش اشغالکر»، باز هم مشکل ما، تضاد اصلی در جامعه جهانی و همچنین ایران، «سوسیال- امپریالیسم شوروی»، «استالین، جنایتکار قهار»، «اشغال افغانستان بوسیله شوروی» است یا امپریالیستهای مهاجم غرب که با کاربست همین مکانیسمها، با براه انداختن جنگهای نظامی- ترویستی، روانی، اقتصادی، فرهنگی، کشورها را یکی پس از دیگری اشغال و ویران می کنند؛ ثروت های و دارایی ملی را به یغما می برند (http://www.hafteh.de/?p=26077)؛ توده ها را بصورت انبوه قتل عام می کنند(www.edalat.org/sys/content/view/367547)؛ ناموس زنان و مردان را مورد تجاوز جمعی قرار می دهند (توفان الکترونیکی شماره 69 فروردین 1391 نشریه الکترونیکی حزب کارایران) و حتی حرمت مقتولین را نیز حفظ نمی کنند(http://www.hafteh.de/?p=25378)؛ خیانت به مردم و میهن را، به انسان و انسانیت را بمثابه ارزش اخلاقی تعریف می کنند؛ و…
    اقای حسن غفوری فرد که در نظردهی قبلی «ذکر خیرش» رفت، حداقل شهامت آن را داشت که نظر خودش بصراحت اعلام کند، اما…
    مطالعه بخش پایانی مقاله تا حدود زیادی به روشن شدن خط و خطوطها و به تشخیص اینکه چرا مطالب روشنگر سیاستهای مداخله جویانه امپریالیستی صدای برخیها را در می آورد، کمک خواهد کرد.

    دوست داشتن

  9. رفیق محترم مجید رفقای عزیز دیگر درگیر در بحث،
    با تشکر از نوشته های شما از تمام آنها استفاده بردم
    در مورد اصل بحث به نظرم بکلی از آن دور افتاده ایم، رفیق گرامی مجید من در اصل یک همزبان افاغنه (به قول ایرانیان افغانی) هستم و در دوران ورود شوروی ها به افغانستان بنده در دانشگاه تهران مشغول تحصیل رشته زمین شناسی دانشکده علوم سپس که دانشگاه را بستند حقیر پس از مدتی راهی کشور سومی شدم که قصه اش چیز دیگری است. در آن زمان من در ارتباط یک جریان دانشجوئی خط سه ایرانی و افغانی بوده در افغانستان از جریان مائوئیستی «شعله جاوید» هواداری می کردم حقیقت ماجرای افغانستان چیز دیگری است از آنچه روال مطبوعات مین استریم بویژه با حمایت دست و دلبازانه سرویس های ضد اطلاعاتی غرب منتشر کرده اند.
    یکم اینکه پس از به قدرت رسیدن یعنی کودتای نومحمد تره کی و پس از درگیری های متعدده در احزاب خلق و پرچم این دوجریان که در واقع نه احزابی کارگری که در آن دوران و هم حال نیز در افغانستان طبقه کارگی موجود نبود بلکه احزابی مرکب از روشنفکران و بورژوازی خرد بودند که در دستگاه داود توانستند پای بگیرند بقدرت رسیدند علی رغم هر آنچه دوستان و دشمنان آنان گویند آنها نه حزب کمونیست بودند و نه در مرامنامه شان چنین ادعائی کردند. آنها یک دنیا با حزب توده تفاوت استاراکچری و سوابق مبارزاتی داشتند. افراد صاحب نام آنان زیر سایه حزب توده بودند از مزاح دوران برادر بسیار خرد تر حزب توده در کشور همجوار به قدرت می رسد! اما علی رغم تمام ادعاهای راست دروغ خلق و پرچم آنها خدمات ارزنده ای به خلق افغانستان کردند چند نمونه آن حقوق قانونی برای خانم ها، تدوین یک قانون کار، ایجاد مدارس ابتدائی مختلط، ایجاد مدارس دخترانه دوره عالیه، ایجاد مکاتب عالی تحصیلی برای خانم ها و جوانان، اجرای طر ح های متعدد انفرااستروکتور از جمله گسترش جاده سازی، مریض خانه سازی، برق کشی، تدوین قوانین مدنی، رفورم در عدلیه و میلیتاری و تقسیم زمین و تعاونی و شوراهای فابریکی .. مقادیر قابل توجه ای از رفورم ها که حتی بسیار با فرهنگ و سنت های افاغنه نا متداول بود و اعتراضات فیو دال ها و وابستگان متواری به پاکستان و ایران را فراهم کرد . ما در آن کودتا را محکوم و فراخوان به سرنگونی رژیم خلق و پرچم دادیم، عین فیو دال ها چون ما شووی را امپریالیست و رژیم حاکم را وابسته دانستیمژ
    دوم احزاب خلق و پرچم علی رغم اصلاحات بسیار سیستمی ناتوان از هم گسیخته چاپلوس و فیودال زاده بود و همین خصوصیات بورژوازی خرد و کلان منجر به فراکسیون بندی و خیانت ها در این نظام شد که حتی شوروی را از دست خود ناراضی کرد. این نشان از آن دارد این احزاب باوجود قدم های مثبت دارای انحرافت ضد کمونیستی بودند و درگیری و کودتا های متعدد آنها بسیار ناتوان کرد. اصلاحات اما فغان مسلمانان خشکه مقدس را بر آورده و دست در دست ژنرال های سابق سلطنتی و فیو دال ها و مامورا پاکستانی و سازمان های وابسته به امریکا جنگی بر علیه افغانستان آغاز شد که تحت لوای نجات افغانستان کلید خورد.
    سوم زمانی که ارتش شوروی برای حمایت از نظام حاکم بر افغانستان دست به لشگر کشید باید به دونکته توجه کرد
    الف قبل از ورود ارتش شوروی به افغانستان افغانستان توسط ارتش و سرویس های امنیتی پاکستان و مزدوران مسلمان مورد حمایت عربستان و پول و اسلحه و مشاوره نظامیان امریکائی مورد حمله قرار گرفته بود و مناطقیحتی در اشغال پاکستان و امریکائی ها بود ویک جنگ تمام عیار با هدف نابودی دست آورد های کودتای خلق و پرچم تحت لوای برقراری حکومت الله و آنتی کمونیزم در کشور براه بود.
    ب ارتش شوروی به افغانستان حمله نکرد بلکه وارد این کشور شد و آنرا اشغال کرد در تمام ده سال اشغال افغانستان ارتش شوروی درگیر جنگ با مردم غیر نظامی نشد. این به معنی اینکه آنها اشغالگر نبودند نیست که بودند. اما فراموش نکنیم آنها برای دفاع و به دعوت رژیم حاکم بر افغانستان به این کشور نیرو ارسال کردند این اشغال با همکاری رژیم حاکم بود نه بر علیه مردم کشو ر بلکه بر علیه بخشی از نیروهای مسلح اسلامی بنام مجاهدین افغان.
    چهارم آیا لشگر کشی شوروی درست بود؟ بنظر من خیر بنظر شوروی نیز پس از چند سال جمع بندی نادرست بود. اما شوروی در آن گرفتار آمد.
    عامل اصلی ورود ارتش شوروی به افغانستان امپریالیست ها بودند و نه تجاوزگری شوروی. نظام وابسته شوروی علی رغم سوسیالیستی نبودن و اشکالات بسیار فراوانی که داشت سال های نجومی از تمام نظام هائی که قبل و بعد از آن بر افغانستان حکومت کرند جلو تر بودند.
    پنجم اکثریت مردم افغانستان بخصوص زنان و روشنفکران و کارگران و بخشی کوچکی از دهقانان از نظام و شوروی حمایت می کردند ولی بخش بزرگی از متمولین سابق زمینداران سابق و بخصوص اهالی دهات و دهقانان به دلیل مذهبی بودن و تبلیغات شدیدا ضد کمونیستی به رژیم پشت کردند و چون از حمایت مالی و نظامی امریکا و عربستان و پاکستان برخوردار شدند دست به سلح شدند.
    کارنامه رژیم وابسته به شوروی در مجموع در زمینه اصلاحات مثبت و در زمینه دیوان سالاری ضعیف و ناتوان بود. آنها رژیم خرده بورژوا ی بودند که اشتباهات بزرگی کردند که زمینه را برای اشتباهات بزرگ از جمله ورود ارتش شوروی فراهم کرد.
    ششم
    آیا جنگ افغانستان موجب سرنگونی نظام شوروی شد؟ بی شک خیر شوروی در افغانستان اعتبار خود را در میان کشور های اسلامی و خاورمیانه باخت اما جنگ افغانستان هرگز علت نابودی شوروی نبود. شوروی اشتباهات بزرگی پس از دوران پرژنیف کرد که با گارباچف به انتها رسید.
    رفیق مجید گرامی من تا۱۵ سال پیش همچنان مانند شما شوروی را امپریالیستی و اشغال افغانستان عملی امپریالیستی مدانستم، به لحاظ شغلم و پس از اشغال دوباره افغانستان و مطالعات مختلف باید بگویم ما از همه حقیقت اطلاع نداریم تند نرویم و با آرامش به گفتگو بنشینیم
    ارادتمند شما قیصر

    دوست داشتن

  10. بررسی تاریخ و تجربه از هم پاشی و انهدام شوروی بدون در نظر گرفتن ماهیت منحط بوروکراسی حاکم بر آن سیستم، و سیاستهای جاه و جهان طلبانه «حزب کمونیست» حاکم در آن زمان غیر ممکن میباشد.
    و این دو مهم پدیده های هستند که در ذهنیت «خط امامی» های عزیز ما هیچگاه جای نداشته، ندارد و نخواهد داشت.
    ——————————————————————
    پیشنهاد به رفقای «مجله هفته» و مترجم این مقاله:
    بهترین و جامع ترین تحلیلی که این حقیر تا به حال از فروپاشی شوروی خوانده ام ، بررسی تطبیقی انقلابات روسیه و چین است: در یک مقاله نسبتا طولانی به قلم پری اندرسون، با عنوان «دو انقلاب». هر چند که مدتی طولانی است که مایل به ترجمه فارسی این مقاله میباشم، متاسفانه تا به امروز چنین امکانی به دست نیامده است. چنانکه هم رفقای «مجله هفته»و هم مترجم این مقاله مخالف نباشند ، پیشنهاد درج کامل این مقاله طولانی ( به زبان انگلیسی) همراه با یک مقدمه کوتاه به فارسی،را در اینجا دارم.
    این هم پیشنهادی برای پیشبرد اصولی این مبحث مهم . نظر شما چیست ؟

    دوست داشتن

  11. اینجا شده سایت روشنگری! هیچ کس به اصل مطلب دیگر کاری نداره و عقده های دل خودش را خالی می کند. بابا بر گردید سر اصل مطلب و مسئله تجارب نابودی شوروی و نه فحش و توهین

    دوست داشتن

  12. بسیار ممنون از لطف شما
    یک روز طول کشید یک جواب به یک سوال ساده بدهید. لیکن با تشکر ازجواب شما که ماهیت تمام «نظریه پردازی» هایتان را فاش میکند.
    «پاسخ» شما دقیقا همان «پاسخی» بود که کیانوری (معروف به «توده‌ای هستم و همراه امام ، ماندگارم که زمان است به کام») در جلسات » پرسش و پاسخ» اش در تهران فراهم کرد.
    یعنی چه؟ یعنی اینکه اصلا تجاوز و اشغالی در بین نبوده است؟ حمله و تجاوز و اشغال نظامی کشور افغانستان هم همگی و تماما به خواهش «رفقای» دست نشانده افغانی بوده.
    اتحاد جماهیر شوروی هم نه زندان ملیتها، بلکه بهشت برین بشریت بوده.
    استالین هم ، نه یک جانی قهار بلکه رهبری بی قل و غش.
    حزب خائن توده نیز نه مبتکر و راه انداز «خط ضد-امپریالیسدتی امام » ، همکار و مشوق جانیان سپاه پاسداران ، بلکه جریانی مستقل و خود اندیش!!!
    افغانستان اتفاقا گورستان تمامی قدرتهای عظیم میباشد و همان بلایی که بر سر انگلستان در آنجا آمد، بلایی بود که بر سر روسیه آمد، و همان بلایی است که اکنون بر سر آمریکا دارد میاید.
    ——————————————————————-
    قبل توجه رفقای مانند رفیق قیصر که هنوز در مورد این توده ای های «خط امام» توهم دارند:
    اینان نه به کلی منکر ماهیت ضد کارگری و تجاوز گرانه سیستم شوروی سابق میباشند.
    نه تنها هیچ درسی از خوش خدمتی و خوش رقصی سابقشان در بارگاه «امام راحله» نگرفته اند.
    در اولین فرصت دوباره از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر خواهند زد،
    همانگونه که در جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر زدند،
    همانگونه که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر زدند،
    همنونه که در انقلاب ۱۳۵۷از پشت به جنبش مردمی ایران خنجر زدند
    بدانید و آگاه باشد.

    دوست داشتن

  13. «اینکه آمریکا دشمن ماست همه می دانیم… اما مشکل اصلی ما این شوروی است…»
    ولذا آقا جان! 1ــ کلی جواب مشروح به شما داده شده! 2ــ بیش از سی سال پیش، بالاجبار و در شرایط بسیار سخت و ناگوار، گروه نسبتا بزرگی که بنده حقیر هم در میانشان بود، مجبور شد از محضر یکی از شخصیت های شخیص رژیم اسلامی، جناب حسن غفوری فرد که یک کمی با لکنت زبان هم صحبت می کرد و اگر اشتباه نکنم تصدی وزارت فخیمه کار را بر عهده داشت، فیض یاب شود. این وقت همزمان بود با جریان شکایت ایران به دادگاه فرمایشی لاهه بخاطر بلوکه کردن دارایی های کشور بدنبال قطعنامه ضد ایرانی کونگره آمریکا. سوالاتی در این باره از وی شد. ایشان سینه صاف کرده، فرمایش فرمودند: «این که آمریکا دشمن ماست، همه می دانیم. پس این به کنار! اما مشکل اصلی ما این شوروی است. ما باید با این مشکل تسویه حساب کنیم…» (عین فرمایشات جناب ایشان است). همه حاضران فهمیدند او چه می گوید و بنده حقیر هم می فهمد که شما چه می پرسید.
    بنابراین، 3- این هم پاسخ «سؤال ساده» شما: چرا اشغال و ویرانی دهها کشور جهان، قتل عام چندین ده میلیون نفر انسان در کشورهای مختلف، از جمله 5 میلیون ویتنامی، نزدیک به 7 میلیون در کشورهای جنوب شرقی آسیا و در همین یکی دو دهه اخیر، قتل عام 228 هزار نفر یوگسلاویایی، 3 میلیون 300 هزار نفر عراقی، نیم میلیون نفر افغانی، 160 هزار لیبیائی، صدها هزار سومالیائی، سودانی… (که این کشتارها همچنان ادامه دارند)، صدها کودتای نظامی خونین، باعث «گشایش فرایند فروپاشی و اضمحلال» آمریکا نشده، اما، «حمله ارتش شوروی به افغانستان و اشغال نظامی چندین و چند ساله آن» موجب «گشایش فرایند فروپاشی واضمحلال شوروی شد؟». از همان گفتار اول تان متوجه بودم که شما جز نام اتحاد شوروی، چیزی در باره این کشور شهید نمی دانید. این هم نمونه اش: «اشغال نظامی چندین و چند ساله آن» یعنی افغانستان. دقیق بخدمتتان عرض کنم که ارتش شوروی از تاریخ ۲۵ دسامبر ۱۹۷۹ تا تاریخ ۱۵ فوریه‌ی ۱۹۸۹ در افغانستان حضور داشت و بجای توسعه 140 برابری تولید مواد مخدر در 10 سال اخیر اشغال از سوی غرب، بیش از پانصد پروژه عمرانی، صنعتی، آموزشی، بهداشتی و غیره در افغانستان اجرا کرد.
    جواب شما به کارکرد این مکانیسمها چیست؟
    بازهم در خدمت تان هستم.

    دوست داشتن

  14. آقا جان یک سوال ساده از شما شده. آیا قادر به جواب ساده هستید یا نه؟
    آیا حمله ارتش شوروی به افغانستان و اشغال نظامی چندین و چند ساله آن، نقشی اساسی در گشایش فرایند فروپاشی واضمحلال شوروی بازی کرد یا نه؟

    دوست داشتن

  15. مترجم محترم در «دیرفهمی» انتقادات وارده به اصل پیشفرضیاتش، و هنجارهایی که کل مقاله و کل «جهان بینی» خود مترجم بر آن استوار است به نظر مییاد یدی طولانی داشته باشد.

    بنا به نظر بسیاری از تاریخ نگاران شوروی حمله و اشغال کشور افغانستان، (در راستای ادامه اهداف جاه طلبانه و جهان طلبانه رهبری وقت حزب کمونیست شوروی) توسط ارتش اشغالگر شوروی بیشترین و عظیم ترین اثر را در نابودی و آغاز فرایند فروپاشی آن نظام داشت. منتها چنین واقعیت بدیهی و اولیه ای برای مترجم محترم حتا قبل تصور نیست.
    همچنان که مسول اساسی کشتن: اویتس سلطانزاده (از رهبران تراز اول حزب کمونیست ایران، و مدیر بانک مرکزی شوروی)، و جعفر پیشه وری ، و دهها تن دیگر از کمونیستهای تراز اول ایرانی ، هنوز در چشم اینان نه یک جانی قهار، بلکه «رهبری قابل ستایش» میباشد.
    امپریالیسم بنا بر سرشتش در پی تجزیه و چپاول سرزمینهای دیگر میباشد، آنچه از نظر شما غایب است، و به احتمال قوی حتا قدر به درک آن نیستید ، این مهم است است که چگونه شرایط داخلی و درونی یک جامعه چنین فرصتی را برای نیروهای خارجی فراهم مینماید. مسلما در جامعه ای آزاد و مستقر بر برابری نیروهای خرجی چندان اثری نمیتوانند داشته باشند.
    نیروهای چپ و کارگری در ایران مسلما باید در مقابل فرایند تجزیه کشور آگاه و آماده باشند، ولی این مهم وظیفه نیروهای چپی است که حد اقل صداقت در برخورد به گذشته خود را داشته و
    خوش رقصی های دیروز در بارگاه «امام» و سینه زدن برای » خط امام» را حد اقل نقد و طرد نمیاند.
    و چنانکه مترجم محترم کماکان به پیروی از سنگ پای قزوین منکر تمامی این خوش رقصیها و سینه زنی ها میباشد، خواهشمندم بدین دو پرسش ساده پاسخ بدهد:
    آیا احسان طبری «نظریه پرداز» حزب توده از مبلغان اصلی » خط امام» بود یا نه؟
    و آیا ستایش و سجود مترجم از چنین خائن تاریخی چیزی به جز تایید این تاریخ ننگین مباشد؟
    (در پاسخ بدین پرسشها توجه خوانندگان محترم را به آدرس زیر جلب مینامیم :
    http://hadgarie.blogspot.de/

    دوست داشتن

  16. خطاب به استاد عماد
    استاد محترم اگر تمامی منقدان به شوروی سابق را به جنگ سرد ربط بدهیم، پس تکلیف انتقاد روزا لوکزامبورگ از مرکزیت افراطی لنین چه میشود؟ آیا روزا لوکزامبورگ از عوامل غرب در جنگ سرد بود یا از هوادارن تروتسکی؟
    در مورد ادعاهای کودکانه و اهانت بار شمادر مورد «کارل کورش ، گرامشی و آلتوسر» بمثابه «محصولات جنگ سرد» و «سوسیالیسم ستیزان» که «اساسا هیچ نقشی در جریانات چپ جهانی نداشته اند» فقط کافی است که نگاهی به ترجمه های مارکسیستی مندرج در همین «مجله هفته» بیاندازید تا ببنید چه کسی محصول چه بوده و این متفکرین درجه اول جنبش طبقه کارگر تا چه حد در جنبش جهانی طبقه کارگری تاثیر گذار بوده اند .
    منتها از آنجایی که به نظر میاید در انجام حتا این اولیه ترین کار نیز دقت به خارج ندهید، حقیر شما این کار را برای شما در اینجا انجام میدهم، تا شاید مقداری به پوچی و بی اساسی اتهامات ضد کارگری خویش پی ببرید :
    مقالات مندرجه در «مجله هفته» از آنتونیو گرامشی :
    دموکراسی کارگری
    http://www.hafteh.de/?p=23327
    ماکسیمالیزم و افراط گرایی *
    http://www.hafteh.de/?p=22619
    علیه ترور
    http://www.hafteh.de/?p=12311

    مقالات مندرجه در «مجله هفته» در باره لویی آلتوسر :
    تاریخ یک مفهوم
    http://www.hafteh.de/?p=19000
    تقدیر ساختارگرای آلتوسر و پی‌آمدها
    http://www.hafteh.de/?p=23061
    آلتوسر و دستگاه‌های ایدئولوژیک دولتی
    http://www.hafteh.de/?p=8290

    مقالات مندرجه در «مجله هفته» از کارل کورش
    ده تز در باب مارکسیسم
    http://www.hafteh.de/?p=21008
    روی‌کردی ناجزمی به مارکسیسم
    http://www.hafteh.de/?p=8351
    علاوه بر خدمات شایان رفقای «مجله هفته» در گسترش و اشاعه مارکسیسم منتقدانه، شما میتوانید به «آرشیو مارکسیستی در اینترنت» نیز مراجعه نموده و آثار ذیل را مطالعه نمایید:
    http://www.marxists.org/farsi/reference/althusser/index.htm

    دوست داشتن

  17. در میان ملل ترک زبان ضرب المثلی معادل همان ضرب المثل «خود را به کوچه علی چپ زدن» در زبان فارسی رایج است که می گوید: «می خواهی خود را به نفمیدن بزنم تا بسوزی و جزغاله شوی؟!»
    توجه داشته باشیم مؤلف و مترجم مقاله از چه مسائل و موضوعاتی صحبت می کنند و بعضی «صاحبنظران» هموطن من از چه!
    موضوع بحث مقاله حاضر، مکانیسمهایی هستند که امپریالیسم جهانی دیروز و امروز برای تخریب، تجزیه، اشغال و ویران کردن کشورها استفاده می کرد و می کند. ولی برخی «صاحبنظران» در اینجا سعی می کنند ضمن پافشاری بر همان اصل «خود را به کوچه علی چپ زدن»، با طرح مسائل و موضوعات بی ربط به مقاله، با سلاح اتهام زنی (یکی بزرگترین جانیان جنبش کارگری جهان) و هتاکی (بجای مداحی از “خط ضد امپریالیستی امام”)، بی دانشی و خصومت و کینه کور طبقاتی خاص بورژوازی را (مهم نیست با برافراشتن کدام پرچم) بنمایش گذاشته و به جنگ خود با حقایق تاریخی و معاصر همچنان ادامه دهند.
    هموطنان گرامی ام! اگر متوجه موضوع، هدف و پیام مقاله و مقدمه آن نشدید، اگر نمی دانید که همین مکانیسم با حدت و شدت کم نظیری امروز هم علیه بسیاری از کشورها، از جمله ایران ما بکار برده می شود، لطفا، توضیح بیشتر بخواهید. و گرنه، چگونه می توانید منکر همین مکانیزمها باشید!
    مترجم اگر چه در توضیح قبلی خود سعی کرد برخی زوایای شاید ناروشن مسئله را توضیح دهد، اما مثل اینکه …

    دوست داشتن

  18. خدمت رفیق قیصر گرامی
    با تشکر از جوابیه روشنگر شما. با کمال احترام این حقیر کماکان در چند مورد با شما اختلاف نظر اساسی دارم:
    – بسیاری از ستالینیست های «عزیز» امروز ما همان توده ای ها و رنجبری های » خط امامی» دیروز میباشند که بدون ذره ای در نقد و طرد گذشته «خوشنامشان» باز «روز از نو روزی از نو» اینبار بجای مداحی از «خط ضد امپریالیستی امام» به تعریف و مدح و ثنای یکی بزرگترین جانیان جنبش کارگری جهان پرداخته اند.
    – در مورد جنبش چپ ایران، و انزوای اجتماعی کلی آن باید خاطر نشان ساخت که اتفاقا «جنبش انقلابی کردستان ایران» جنبشی رادیکال، توده ای، و پیشرو میباشد که در طی سه دهه اخیر همواره استثنا به حساب می آید، استثنائی که قائده را اثبات مینماید. این جنبش با وجود سه دهه سنت مبارزه مسلحانه توده ای، جنبش قوی کارگری ، جنبش قوی زنان،…اتفاقا بهترین الگو و راهنما برای چپ منزوی، گیج و پرت «ایرانی» میباشد. «چپی» که نه در ایران جایی در جنبش کارگری ایران ( یا هر جنبش اجتماعی دیگر) داشت، و نه در تبعید هیچ گونه درگیری و کوچکترین آشنایی با جنبشهای کارگری (یا دیگر جنبشهای اجتماعی) محیط زیست خویش دارد ، ( به جز چند مورد محدود که آن موارد نیز تا حدود زیادی در ارتباط با جنبش انقلابی کردستان میباشند).
    مخلص شما مجید

    دوست داشتن

  19. خواندن مقاله و پانویسهایش چند نکته در خود داشت که موجب شد تا این چند خط را بنویسم. مقاله به دو مکانیسم فشار سرمایداری بر حکومت شوروی (یعنی مسابقه تسلیحاتی و کنترل صادراتی) پرداخته.
    حکما هر دو اینهاعامل فشار بوده اند ولی این فشار از آغاز هم بوده. برای مثال در دهه بیست میلادی دولت انگلیس که حرکتهای استقلال طلبانه مردم ایرلند را به وحشیانه ترین شیوه سرکوب میکرده برای شاخ کردن در جیب حکومت نوخاسته شوروی جمهوری فدرال سرهم بندی شده ای از داشناکها مساواتیها چچنها و… درست کرده بود و بنام حمایت از اینها تا کریمه هم لشکر کشید. پس از سرمایداری نباید انتظاری جز تقابل داشت.
    شاید نویسنده در بخشهای بعدی بما بگوید” چه فاکتوری تغییر کرده که آن حکایت استوارفرو ریخت” اما یک چیز اصل است حکومت ریشه دار در طوفانها ماندنی است.

    نکنه دوم به مقدمه مترجم بر میگردد. دوست عزیز اگر حکومت شوروی فرو نریخته پس باید دود شده باشد چون نیست! اگر یپذیریم حاکمیت حضور در زندگی روزمره مردم یک جامعه است باید قبول کنیم که این جامعه دیگراز آن حاکمیت رنگ ندارد. اما ایده سوسیالیسم قطعا به بود یا نبود شوروی بند نیست. پیش از آن بوده و پس از آن هم خواهد بود.
    سرنوشت نبرد بین سوسیالیسم و سرمایه داری در 1 جنگ تعیین نمیشود. اما پیش از آنکه جنگ بعدی را شروع کنیم باید بفهمیم چرا باختیم؟

    نکته سوم به مفسران این مطلب برمیگردد(و این را پیش از دیگران به خودم میگویم) ایکاش بجای بحثهای انتزاعی به عنیت جامعه خودمان بیشتر توجه داشتیم.
    دوستی از تروتسکی میگوید دیگری از برلوسکونی سومی از طبری چهارمی نقل قول چرچیل در باب استالین و….مشکل ما این آدمها نیستند. مشکلات جامعه امروز ایران عمیقتر از فرمایشات چرچیل در تمجید از استالین و تفسیر آن در تائیدسوسیالیسم است.
    اما اگر چرچیل آدم صادقی بود باید میگفت سرمایداری در طی ۲۵۰ سال هشتاد میلیون برده را با شلاق به گاری بست تا امروز فخر رفاه و فن آوریش را به دنیا بفروشد حال آنکه استالین فکر میکرد این راه را در ۲۵ سال طی خواهد نمود.

    دوست داشتن

  20. جل الخالق! این هم شد نظر؟! که هموطن ما آقای مجید می دهد! مقاله از ۱۰ میلیون بشکه نفت عربستان سعودی در روز، از تروریسم آمریکا در اقتصاد شوروی، از منفجر کردن خط لوله گاز و نیروگاه اتمی چرنوبل، از تحریمهای کوکوم و… صحبت می کند، آقای مجید با استناد به لوچیو کولتی ها و… بوروکراتیسم را عامل تخریب سوسیالیسم می شناسند. عجب! لوچیو کولتی کیست که بتوان بوی استناد کرد.
    کسی که چه امروز و دیروز و چه فردا از تخریب سوسیالیسم بهر دلیلی اظهار شادمانی کرده، می کند و بکند، در واقع، بی بحث و گفتگو، خصومت و کینه خودش را نسبت به برافتادن ریشه و منشاء بیکاری و بی خانمانی و بی مسکنی، اعتیاد و فحشا، نسبت به برقراری امنیت و آسایش اجتماعی، به طب و بهداشت و تحصیل و حق استفاده از استراحتگاههای رایگان برای همه اعلام می دارد.
    هموطن محترم توجه داشته باشید، یک نمونه برایتان مثال می آورم. ببینید! وقتی که وینستون چرچیل دشمن خونی سوسیالیسم، در باره استالین می گوید: «استالین روسیه را با خیش تحویل گرفت و با بمب اتم تحویل داد»، بمعنی آن نیست که چرچیل طرفدار استالین و یا سوسیالیسم و اتحاد شوروی بوده. چرچیل با این ارزیابی، سطح دانش و دانائی خود را بنمایش می گذارد؛ کیفیتهای خودش را، قدرت تشخیص خودش را نشان می دهد و در واقع می گوید من گوهرشناسم و می توانم فرق طلا با آهن را تشخیص دهم.
    در اینجا، بار دیگر، توجه هموطنم مجید را به این گفته خود در مقدمه جلب نموده و انتظار دارم نه بحکم کینه و خصومت کور، بلکه بحکم خرد و عقلانیت قضاوت کرده، سطح دانش و کیفیتهای خود را بنمایش بگذارند: «… چرا آمپریالیسم آمریکا، پادشاهی های انگلیس، بلژیک، اسپانیا، دانمارک، عربستان سعودی، قطر، اردن و … فرونپاشیدند، دو جمهوری یمن «متحد» شدند ولی، اتحاد شوروی و سوسیالیسم «فروپاشیدند»، جمهوریهای چک و سلواکی از هم جدا شدند… آیا صرفا وجود «دموکراسی» و فقدان مشکلات و نارسائیهای اجتماعی- اقتصادی و سیاسی دلیل پابرجایی و «وحدت» این دولتها و کشورها بوده و هست؟

    دوست داشتن

  21. این جناب مجید هم عالمی دارد اسامی چند نفر را از جمله لوچیو کولتی که طرفدار برلوسکونی بود و نماینده دائمی سرمایه داری انحصاری ایتالیا در پارلمان شد ، کارل کورش ،تا گرامشی و آلتوسر محصول جنگ سرد و سوسیالیسم ستیزان با اسم مستعار استالین ستیزی بقول آقای شیری مترجم این مقاله پر محتوا. این افراد اساسا هیچ نقشی در جریانات چپ جهانی نداشتند فقط آن بخشی از چپهایی که عملا در دام استالین ستیزی افتاده بودند مقالاتی از این افراد را آنهم بدون آنکه آنها را بشناسند ترجمه کردند که پس از مدت کوتاهی آب شدند و از بین رفتند و انگار که وجود خارجی نداشتند .
    چه خوب بود این جناب عقیده خودش را برشته تحریر در می آورد و مقالاتی از همین افراد را ترجمه میکرد تا اینقدر دچار مشکل نشود ودگم گرایی نکند تا با زیر نویسی بدون محتوا و با اسم بردن از یک نشریه و یا افراد برای خود حیثیت ووجهه ایجاد کند .
    آنچه روشن و آشکار است حقایق تبلیغات دروغین سازمان های وابسته به انحصارات مالی و اقتصادی جهانی در مورد اتحاد شوروی هر روز آشکارتر و رسواتر میشود و نیروهای کار وزحمت در جهان نه تنهابا افکار رهبران واقعی خودآشنا میشوند بلکه با تجربه آموزی از آن بیشتر مصونیت پیدا کرده و دوست را از دشمن بهتر تشخیص خواهند داد . مبارزه بین نظام سرمایه داری انحصاری و سوسیالیسم هنوز ادامه دارد هر کدام از این دونیرو روشنفکران خود را وارد میدان کرده و میکنند باید دید نیروهای طرفدار سوسیالیسم کی موفق میشوند این نظام پوسیده و جنایت کار را بزیر بکشند

    دوست داشتن

  22. رفیق محترم مجید، بسیار از بذل توجه شما به نظر من خوشوقتم، دوست عزیز منظور من برچسب زدن نبود چون شما این تم بوروکراسی را طرح کردید و تاکید هم کردید و در عین حال از سامان نو هم نام بردید برایم چنین تداعی شد شما تروتسکیست باشید من برای تروتسکی رهبر ارتش سرخ انقلاب اکتبر احترامی عمیق قائلم و دوست بزرگوارم زنده یاد بهزاد کاظمی را هم نمونه یککمونیست متعهد می دانستم. من از علاقه مندان چند ساله مجله هفته ام به چه دلیل این مجله چه در شکل سایت و چه در شکل گاهنامه همیشه کوشیده طیف وسیعی از کمونیست های ایران را مورد خطاب قرار دهد و از آنها دعوت کند باهم گفتگو کنند به جای جدل و شعار دادن. من این را یک امر بسیار مهم می دانم. چپ ها آنقدر ناتوان و پراکنده اند که نه روی آنان کسی حسابی باز می کند و نه دشمنان طبقه کارگر خود را نیازمند ایجاد اختلاف میان آنان می بینند! و چه درد ناک است که وجدان های جامعه چنین به جان یکدیگر بی افتند. تحمل گرایشات چپ به حداقل رسیده همه همدیگر را متهم به انحراف و خود را در مسیر درست ارزیابی می کنند. هیچ اتحاد عملی در سطح ابتدائی صورت نمی گیرد در حالی که سایه سیاه جنگ بر ایران افتاده است چپ به بهانه های واهی از زیر همکاری می گریزد. به جای آن مسابقه برهنگی و فحاشی و تنشعاب گذاشته اند. سرتان را درد آوردم ببخشید اما منظورم روشن است. بوروکراسی در شوروی محصول یک مشگل دیگر است و نه علت نابودی شوروی، در ضمن منظور شما را از طبری متوجه نشدم اگر نویسنده از هواداران طبری باشد نمی توان منتظر نتیجه مثبتی بود؟ این مطلب ترجمه است آیا چون مترجم طرفدار طبری است نباید انتظار ویژه ای داشت؟ به نظر من اگر شخص طبری هم این مقاله را نوشته باشد من اول می خوانم بعد نظرم را ارائه می کنم. این مباحثات دیالکتیکی نیست از روانشناسی مذهبی و متافیزیکی استفاده نباید کرد کمونیست ها فرقه ای فکر تمی کنند مطلب از هر که باشد باید خواند و بعد به آن پرداخت. من هرگز توده ای نبودم و خط سه ای بودم امروز پشیمانم که به دلیل نگاه فرقه ای اینقدر کم سواد ماندم، آن دوران نه تروتسکی خواندیم نه متفکران کمونیست اروپائی را شناختم سال ها بعد که با این آثار آشنا شدم از تنگ نظری خودم خجالت زده شدم من صمیمانه از زحمات مسئولین مجله هفته متشکرم که ایم مجموعه را در اختیار خواننده قرار می دهند. شما سعی نکنید به همان روش هم آنان را و هم خوانندگان دچار نگرانی کنید که اینجا نظرات یک توده ای یا سه جهانی را می خوانید؟ محتوا مطلب نباید تحت تاثیر کلیشه های متداول و ناموفق قرار گیرد. به نظر من مسئله پائین آوردن قیمت نفت و محاصره شوروی مسئل بسیار حیاتی بودند، در عین حال باید فکر کرد چرا شوروی با آن همه ثروت طبیعی و نیروی نظامی و متحدان بین المللی در عرض کمتر از ده سال از صحنه سیاست حذف می شود و چرا چنین آسیب پذیر می گردد؟ چرا کوبا یا چین حداقل تا به حال چنین سرنوشت مشابه ای را پیدا نکرده اند؟ در اینجا می توان از رابطه سوسیالیسم و دمکراسی مستقیم طبقاتی و نقش شورا ها و تعاونی ها صحبت به میان آورد اینجا می توان از بوروکراسی به عنوان محصول نارسائی دمکراسی مستقیم نیز سخن گفت
    ببخشید زیاده گوئی کردم

    دوست داشتن

  23. قیصر گرامی :
    ۱) حقیر شما نه هیچگاه «تروتسکیست» بوده ، و نه نقد به بوروکراسی منقرض شوروی در «انحصار» تروتسکیست ها . از لوچیو کولتی، تا کارل کورش ، تا جنبش اتونومیا، تا گرامشی و آلتوسر هر یک به نوبه خود به این مهم پرداخته اند و نقد خا ص خویش را مطرح کرده اند . پس نقد به بوروکراسی منقرض شوروی محدود و مختص به جریانات تروتسکیستی نبوده، نیست و نمیباشد.
    ۲) تروتسکی مانند هر رهبر سیاسی دیگر مقداری دست آورد و مقداری محدودیت دارد، همچنین لنین، روزا لوکزامبورگ، گرامشی، مارکس ، انگلس،…( مگر اینکه ما چنین متفکرانی را «معصومین» ماورای خطا حساب آورده، که آن با تعبیر مادی از تاریخ متضاد میباشد).
    ۳) هر نوع بوروکراسی به خودی خود منحط و ورشکسته نمیباشد. این بستگی دارد به تعریف ما از بوروکراسی و زمینه و متن تاریخی اجتماعی مورد نظر. تحلیل مشخص از اوضاع مشخص.
    ۴) این دوستان «عزیز» ستالینیست ما ، همینکه میگویند «ف» ما میدانیم که منظورشان «فره زاد» است. در این رابطه فقط دقت نماید به شیفتگی نویسنده محترم این مقاله به احسان طبری و امثالهم ، سی و چند سال پس از خیانتهای تاریخی احسان خان و «رفقایش» و خوش رقصی هایشان در بارگاه «امام» و همراهی «خط امام» و …..
    ۵) در احترام به شما قضاوت نهایی در مورد این مقاله را موکول میکنیم به درج تمامی بخشهای آن.
    ۶) توجه شما و تمامی خوانندگان «مجله هفته» را جلب مینماییم به مقاله ،- بسیار طولانی-، » دو انقلاب» نوشته پری آندرسون، که یک بررسی تطبیقی انقلابهای اکتبر روسیه و انقلاب چین میباشد. و اینکه چگونه یک بوروکراسی منحط و ورشکسته حساب اولی را رسید، ولی دومی، به صورتی بسیار تحریف شده و متناقص، هنوز ادامه دارد. در ضمن پری آندرسون نه «تروتسکیست» است و نه طرفدار جمهوری خلق چین و حزب کمونیست حاکم بر آن کشور.

    دوست داشتن

  24. من فکر می کنم رفیق تروتسکیست ما کمی بی صبری می کنی، البته من نمی دانم بقیه مقاله چه خواهد بود ولی رسم این است مطلب را باید تا انتهایش خواند بویژه که اشاره مجید به نکته ای است که هنوز مطرح نشده.
    مجید جان این بوروکراسی که شما می فرمائید هرگز علت فروپاشی کشوری در جهان نبوده اینکه کمونیست بزرگ رفیق تروتسکی به غلط یک جانبه بر آن پافشاری می کند و نه به عنوان یک معلول از علت های واقعی دلیل نمی شود شما مانند حواریون پیامبر ان آنرا تکرار کنید به مطالب مطرح شده بپردازید مطالب مهمی در این مقاله طرح شده می توان روی آن مکث کرد

    دوست داشتن

  25. جالب است بیش از ده پاراگراف «روشنگرانه» در مورد علل فروپاشی شوروی ، و نه حتا یک کلام یا اشاره به بوروکراسی منحط ، فاسد و ورشکسته ، دلیل اساسی و نهایی سقوط کل سیستم شوروی.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.