نظری, سرتیتر

کمونیسم در تئوری و پراتیک – راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری – قسمت چهارم

      رضا خسروی

کمونیسم در تئوری و پراتیک

راه و روش تسویه حساب با سرمایه و سرمایه سالاری قسمت چهارم 


قسمت اول را در اینجا بخوانید

قسمت دوم را در اینجا بخوانید

 قسمت سوم را در اینجا بخوانید 

     نظام سرمایه داری، دمکراسی افلاطونی با مدیریت بورژوآزی تجاری، برای اولین مرتبه در غرب اروپا مستقر شد. در این ارتباط، مارکس و انگلس کلی تحقیق کردند. تاریخ مکتوب – از آثار فلاسفه و مورخان و شاعران و نمایشنامه نویسان یونانی و سخنوران رومی گرفته تا انواع سفرنامه های گل و گشاد، کتب اخلاقی، جزوات اقتصادی در دوران روشنگری و… همه را با دقت مورد بررسی قرار دادند. در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها بر محور تولید نعمات مادی، در باره مکانیسم ارزش آفرینی در گذشته های دور و نزدیک، تولید کالائی، مبادله و پول در اشکال مختلف، مال اندوزی متوسط ها تا پیدایش نوعی سرمایه، برآمد بورژوازی تجاری در قرون منقضی… مطالب زیادی نوشتند. نگرش فلسفی و تاریخی، طرز تلقی انقلابی مارکس و انگلس در باره جهان مادی و متحرک، هستی و هستنده ها… که از هوا نیامد. قسمت اعظم کارهای تئوریک مارکس و انگلس، فلسفی و اقتصادی و اجتماعی، با نظارت مستقیم دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، جمع آوری و در بیش از چهل مجلد، به چندین زبان زنده دنیا منتشر شدند.

     کمونیسم – ناظر پیشرفت تولید و مبادله براساس قوانین اقتصاد سرمایه داری، رشد نیروی های مولد در صنعت و کشاورزی، شاهد تنشهای مستمر اجتماعی، اوج مبارزه پرولتاریای انقلابی در قبال بورژوآزی برسر مزد و اشتغال و… زمانی وارد کارزار شد که تولید کالائی شیوه های کهن تولید و ارتباطات در بستر مالکیت خصوصی را پشت سر گذاشته و در آخرین مرحله از تکامل تاریخی خود درجا میزد. بورژوآزی اروپا، تابع الزامات سرمایه، بدنبال ساده ترین شکل منفعت بردن بود. طبقه سرمایه دار، کاری باین نداشت که نیازهای مصرفی نیروی مولد، چطور باید تامین شود… بقول مارکس: مساله اصلی خلقی که بر صنعت سوار شده باشد، دیگر نه منفعت، که طرق منفعت بردن است. ( مبانی اقتصاد سیاسی در آثار مارکس و انگلس، مجلد 42، آلمانی ).

     گسست کامل با مناسبات عهد کهن، با مالکیت تا کنونی… بعنوان یک وظیفه تاریخی، اقتصادی و اجتماعی، بعهده پرولتاریای انقلابی بوده و هست. مانیفست حزب کمونیست، شرط مقدماتی، یعنی تسلط سیاسی طبقه کارگر، مصادره دمکراسی برای خارج کردن گام به گام، زوری و مستبدانه تمام سرمایه، تمام ابزار کار، تمام وسائل تولید از چنگ بورژوآزی، و هم الزامات اقتصادی و اجتماعی این گسست کامل را بدست داده است: 1 – خلع ید از خلع ید کنندگان مسلط. 2 – مالیات های سنگین و تصاعدی. 3 – الغای حق ارث و وراثت. 4 – مصادره اموال همه مهاجران و شورشیان. 5 – تمرکز اعتبارات در قبضه دولت توسط یک بانک ملی. 6 – تمرکز وسائل حمل و نقل در قبضه دولت. 7 – افزایش بیشتر کارخانه ها و گارگاه ها در سطح ملی، ابزارهای تولید، گسترش و بهبود مزارع اشتراکی. 8 – کار موظف همگانی، ایجاد ارتش صنعتی، خاصه در کشاورزی. 9 – مجتمع کردن واحدهای کشاورزی و صنعتی برای رفع تدریجی اختلاف شهر و روستا. 10 – آموزش و پرورش رسمی برای همه کودکان، ممنوعیت کار کودکان در کارخانه ها و در شکل کنونی آن… ابهام در کجاست؟

     تجربه نشان داده که این شرط مقدماتی و « خشن »! یعنی مبارزه آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریا در قبال بورژوآزی برسر حاکمیت سیاسی، برسر مدیریت جامعه، این الزامات زوری و « بیرحمانه »! یعنی برنامه اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر برای کسست کامل از مالکیت متداول، تقسیم کار جاری، از شیوه تولید و مبادله مرسوم، باور عامیانه، از طرز تلقی مسلط در باره چگونگی بازآفرینی زیست جمعی انسانها، اصلا انقلاب سوسیالیستی در همه کشور بطور همزمان و یا در یک کشور واحد، بدلائلی کاملا قابل فهم، باب طبع گروههای طفیلی، طبقات انگل، مالک و ارباب و سرمایه دار، خودی و غیر خودی، باب طبع پاپ و مجتهد و خاخام و… نبوده و نیست. ساده لوحی اصلا روا نیست. مانیفست حزب کمونیست به لزوم مبارزه آگاهانه و سازمانیافته پرولتاریای انقلابی در قبال بورژوآزی، لزوم تسویه حساب طبقه کارگر با سرمایه و سرمایه سالاری اشاره دارد. خصائل دولت، ابزار طبقه حاکم برای اختناق سازمانیافته طبقات دیگر را تشریح کرده و لزوم مصادره دمکراسی برای اختناق، برای سرکوب مقاومت استثمارگران مغلوب را به پرولتاریای انقلابی گوشزد میکند. معذالک، هیچ حرفی از دیکتاتوری پرولتاریا نمی زند. چرا؟ خیلی ساده است. چون این مقوله، حاکمیت سیاسی نیروی مولد، در تاریخ سابقه قبلی نداشت. خیر، کمونیسم اهل ورد و جادو، جن و جن گیری، اهل خیال و خیالپردازی، آرمان و آرمانخواهی نیست. داده های عینی و ذهنی، مادی و تاریخی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، تناسب نیروهای واقعی و متقابل را در نظر گرفته و با محاسبه معلوم برای حصول مطلوب برنامه ریزی میکند، راه حل های قابل تحقق ارائه می دهد.

     حق با پیشگامان تاریخی کمونیسم بود، اروپا در آستانه انقلابات تازه ای قرار داشت. انقلاباتی پی در پی، که باید به حاکمیت سیاسی پرولتاریا، به کمونیسم منجر شود. طولی نکشید که جمهوری یکپارچه فرانسه در ماه فوریه، و آلمان تکه پاره در ماه مارس 1848 میلادی، هر یک بطریقی با انقلابات تازه ای  روبرو شدند. با این تفاوت که در فرانسه، این پرولتاریای انقلابی بود که برای اولین مرتبه در برابر بورژوآزی خودی قد علم کرد. حال آنکه آلمان هنوز کشوری عقب مانده بود و آرایش طبقاتی دیگری داشت. خان سالاری بسیج کارگران در یک حزب توده ای و انقلابی، تحقق فوری مانیفست حزب کمونیست… در این کشور را اجازه نمی داد. تدابیری دیگر، مطالباتی دیگر، متناسب با اوضاع و احوال جاری، شرایط اقتصادی و اجتماعی متداول را طلب می کرد.

     انقلاب سال 1848/1849 میلای در آلمان، از قضا حکومت خودکامه و خداگونه اشراف فئودال را متزلزل کرد. فرصتی بدست آمد تا پیشگامان تاریخی کمونیسم به کشور خود بازگردند. مارکس و انگلس خیلی با فرهنگ تر از آن بودند که قید انقلاب سوسیالیستی را بزنند، خیلی پیشرفته تر از آن بودند که طبقه کارگر را رها کنند، دورنمای پرولتاریای انقلابی را ببوسند و کنار بگذارند. مثل متوسط ها، تئوری فروشان از خود راضی و دوره گرد… نه اهل گنده گوزی در دوران شباب بودند و نه در شرایط دشوار عجز و لابه میکردند، به طبقه کارگر ناسزا گفته و موهوم بخورد مردم می دادند. از اینکه، بدلیل غیبت نسبتا طولانی، هنوز محبوبیتی در میان هموطنان خود نداشتند، مایوس نشده و نشریه « راین جدید » را تاسیس و بدفاع از تمام نیروهای مترقی خلق آلمان، خاصه بدفاع از منافع طبقه کارگر در این انقلاب بورژوآ – دمکراتیک برخاستند.

     در باره ریاکاری بورژوآزی لیبرال هشدار می دادند که میخواهد بنام « آزادی »! خلق مسلح را آرام کرده و زمینه را برای استثمار بعدی کارگران آماده نماید. وحدت و یکپارچگی آلمان را تبلیغ میکردند. خلق را برای استقرار جمهوری در آلمان فرامیخواند. همزمان، کارگران را تشویق میکردند که دست به تشکیل انجمن های مستقل خود بزنند. قصد این بود که پرولتاریای انقلابی، بدام خرده پای بز دل و مزور نیافتد، بدنبالچه بورژوآزی لیبرال تبدیل نشود، با شناسنامه طبقاتی و مستقل خود، حضوری سازمانیافته و تمام عیار در این انقلاب داشته باشد… ناگفته نماند که نشریه « راین جدید » با مدیریت مارکس اداره می شد. بعنوان « ارگان دمکراسی » انتشار مییافت. اما نه دمکراسی افلاطونی. بلکه آن نوع دمکراسی که همه جا بر خصلت ویژه پرولتاریا تاکید دارد. املاک فئودالی را در مسیر سازماندهی تولید کشاورزی تغییر میدهد. صنایع استخراجی و همه وسائل حمل و نقل را ملی میکند. معیشت همه کارگران، همه از کار افتاده ها را توسط دولت تضمین میکند… ( آثار مارکس و انگلس، مجلد 5، آلمانی ).

     در این راستا بود که مارکس و انگلس، در کمیته ای باتفاق چهار تن از یاران خود، کارل شاپر و باوور و موول و ولف، بدنبال تحقق مانیفست حزب کمونیست در یک جغرافیای معلوم سیاسی، در کشور عقب مانده آلمان، رفته و برنامه ای تدوین و آن را ابتدا پاریس و بعد در آلمان منتشر کردند – « مطالبات حزب کمونیست در آلمان ». شاید، تکراری. ولی جا دارد که خواننده، با کمی حوصله بیشتر، ریز این برنامه را در مد نظر قرار دهد: 1 – اعلام جمهوری در آلمانی متحد و تجزیه ناپذیر. 2 – هر آلمانی، از 21 سالگی، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارد، مگر اینکه جنایتی مرتکب شده باشد. 3 – نمایندگان خلق باید حقوقی دریافت کنند، تا کارگران هم بتوانند در پارلمان خلق آلمان حضور یابند. 4 – تسلیح عمومی خلق. ارتش ها در آینده ارتش کارند، تا اینکه ارتش نه مثل گذشته، فقط مصرف کننده، که تولید کننده هم باشد، خرجش را خودش بدوش بکشد. ضمن اینکه از این طریق میتوان کار را هم سازماندهی کرد. 5 – خدمات حقوقی رایگان. 6 – همه امتیازات اشرافی و فئودالی، همه مالیات ها و… بدون هرگونه غرامتی ملغی خواهند شد. 7 – نهادهای  اشراف و فئودال ها، همه وسائل استخراج… به تملک دولت در می آیند. 8 – رهن نهادهای هقانانی به دولت واگذار می شود. 9 – در مناطقی که اجاره داری رشد کرده، بهره مالکانه یا اجاره ملک بعنوان مالیات بدولت پرداخت میشود. موضوع بندهای 6 و 7 و 8 و 9 برای این است که فشار بر دهقانان و اجاره داران کوچک کاهش یابد، بدون اینکه سهم پرداختهای لازم دولت کاهش یافته و به تولید لطمه ای وارد شود. 10 – بجای تمام بانک های خصوصی یک بانک دولتی تاسیس می شود. این تدبیر توزیع اعتبارات در مسیر منافع تمام خلق را تسهیل کرده و به تسلط ثروتمندان بزرگ خاتمه می دهد. 11 – تمام وسائل حمل و نقل: راه آهن ها، کانال ها، کشتی های بخار، جاده ها، پست و… در دست دولت متمرکز می شوند. 12 – در حقوق همه کارمندان دولت هیچ فرقی غیر از اینکه یکی در خانواده اش احتیاجات بیشتری دارد و باید سهم بیشتری دریافت نماید، وجود نخواهد داشت. 13 – جدائی کامل میان کلیسا و دولت. 14 – محدودیت در حق ارث و وراثت. 15 – افزایش تصادی و سنگین برای مالیات های مستقیم و حذف مالیات بر محصولات مصرفی. 16 – ایجاد واحدهای اشتغال ملی. دولت معیشت همه کارگران و از کار افتاده ها را تضمین میکند. 17 – اموزش و پرورش عمومی و رایگان برای خلق.

     منافع پرولتاریای آلمان ایجاب می کند که اقشار میانی و دهقانان میانه حال، برای تحقق این تدابیر بکوشند. فقط با تحقق این تدابیر است که میلیون ها تن، که تا بحال در آلمان توسط اقلیتی ناچیز استثمار می شدند و کسانی قصد تداوم استثمارشان را دارند، به حق و قدرت می رسند… ( آثار مارکس و انگلس، مجلد پنجم )