تاریخی, سرتیتر

در دوره ای دشوار

تصاویر از جمهوری روسیه  تظاهرات حزب کمونیست روسیه در میدان سرخ مسکو و تصویر سمت چپ یاد آور پیروزی جنگ ضد فاشیستی در سنت پترزبورگ

photo DPA and AFP

هانس هاینتس هولتس

برگردان میم حجری

دایره المعارف روشنگری

هانس هاینتس هولتس، در این مقاله، زندگی و کار استالین را مورد بررسی قرار می دهد.

دور از تجلیل چشم بسته مبتنی بر دفاع، ولی به همان سان نیز دور از تحقیر و تخفیف و لعن و نفرین!

یعنی نه بدان سان که امروزه در محافل «چپ های مد روز» مد شده است.

چرا که این شیوه برخورد «چپ های مد روز»، نه ربطی به حقایق تاریخی دارد و نه بوئی ـ حتی ـ از تحلیل مارکسیستی برده است

ژوزف استالین (21 دسامبر 1879 ـ 5 مارس 1953) به تاریخ کمونیسم تعلق دارد.

چه خوب و چه بد.

استالین معمار اتحاد شوروی بود، که توسعه غیر قابل قیاس و پیکار قهرمانانه اش بر ضد فاشیسم هیتلری تحت رهبری او تحقق یافت.

استالین حکمران مطلقه بود، که با سرسختی غیرقابل وصف، خط مشی سیاسی ئی را که نمایندگی می کرد، جامه عمل پوشاند و مخالفین واقعی و منحرفین کذائی را بیرحمانه سرکوب کرد.

استالین تجسم تضاد های سوسیالیسم جوان بود.

تنها با شناخت این تضاد ها ست، که می توان به شناخت استالین نایل آمد، استالینی که سرسخت ترین دشمنان تاریخی اش ـ حتی ـ منکر عظمت او نیستند.

وقتی استالین درگذشت، انسان ها در خیابان ها گریستند.

نه فقط در مسکو، بلکه همچنین در پاریس.

نسلی در سوگ استالین می گریست، که برایش اتحاد شوروی زیر رهبری استالین، ملجأ امیدی و تکیه گاه مطمئنی در مبارزه بر ضد فاشیسم درنده خو بود.

ثبات اتحاد شوروی برای این نسل تقدم داشت و استالین مظهر این ثبات بود.

نسل بعدی که دیگر در معرض خطر فاشیسم قرار نداشت، می توانست و می بایست معیارهای دیگری را برگزیند.

اینکه برای حفظ ثبات نه تنها می بایستی مضیقه ها و دشواری هائی را تحمل کرد، بلکه علاوه بر آن، شاهد ارتکاب جنایات بیشماری نیز بود، مسئله ای بود که با شعار مخالفت با فاشیسم مساوی است با جانبداری از سوسیالیسم قابل توجیه نبوده و نیست.

توضیحات تاریخی در مورد پایمال کردن حقوق مردم، جای مسائل مربوط به اتیک (اخلاق) سیاسی را نمی گیرد.

(اخلاق، عبارت است از فرمی از شعور اجتماعی، مجموعه نظرات و هنجارهای اخلاقی که راهنمای رفتار و عمل انسانها هستند.

مراجعه کنید به اتیک (اخلاق) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری. مترجم)

توضیحات تاریخی فقط به شناخت شرایط حقکشی ها کمک می کنند.

بر اساس شناخت اوضاع و احوال تاریخی است، که لیاقت سیاسی برای پرهیز از توسعه های اشتباه آمیز در آینده، می تواند رشد یابد و نه بکمک نصایح و رهنمودهای اخلاقی.

برخورد تاریخی ـ انتقادی به مرحله ساختمان اتحاد شوروی، که با نام استالین پیوند دارد و پیوند خواهد داشت، بخشی ضرور از تاریخ حزبی ما ست.

یعنی این برخورد تاریخی ـ انتقادی برای ما بلحاظ سیاسی، امری طبیعی، واجب و بی چون و چرا ست.

بت سازی از استالین و یا تحقیر و تخفیف و محاکمه و محکوم کردن او، هر دو به معنی بی اعتنائی بر متد ماتریالیستی ـ تاریخی (متد مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی) است، متدی که ما باید در تحلیل تاریخ خویش نیز بکار بندیم.

اینجا سخن از به اصطلاح «اشتباهات» نیست که در هر روند سیاسی اتفاق می افتند.

اینجا سخن از تصمیم بر سر سمتگیری ها ست.

اینجا سخن بر سر دلایل انحراف از هنجارهای دموکراسی سوسیالیستی است.

در زمان انقلاب اکتبر، روسیه یک کشور کشاورزی بود، با تولید صنعتی بسیار ضعیف.

اکثریت جمعیت کشور هنوز سواد خواندن و نوشتن نداشتند.

مناسبات مالکیت در روستاها بوسیله مالکیت فئودالی و بزرگ زمینداری تعیین می شد.

پس از درهم شکستن سلطه فئودالی در جریان انقلاب، واحدهای کشاورزی کوچک بیشماری تشکیل شدند.

ولی آنها قدرت برآورده ساختن مایحتاج جمعیت کشور را نداشتند.

بدین طریق، ساختمان اقتصاد ملی سوسیالیستی با سه مسئله اساسی مواجه شد:

1

صنعتی کردن کشور

مسئله اساسی اول عبارت بود از توسعه فنی و افزایش سریع ظرفیت های صنعتی، گسترش سریع سرمایه گذاری ها، بالا بردن سطح زندگی مردم و امکان پذیر ساختن دفاع از دولت جدید در برابر مداخلات خارجی.

2

تغییر مناسبات طبقاتی در روستاها

مسئله اساسی دوم عبارت بود از دسته جمعی کردن (کلکتیویزاسیون) اقتصاد کشاورزی برای بالاتر بردن راندمان تولیدی واحدهای کشاورزی.

وسعت عظیم اتحاد شوروی، سطح توسعه منطقه ای بسیار متفاوت و تشبثات تخریبی کشورهای سرمایه داری از خارج به قصد نابودسازی دولت شوراها، برنامه ریزی مرکزی انضباط مند اقتصاد ملی را الزامی می ساخت.

برای تضمین توسعه مبتنی بر عقل و همبستگی، یعنی توسعه سوسیالیستی تمامکشوری، می بایستی بر ضد اگوئیسم (خود پرستی) و منافع خصوصی گرائی مبارزه مؤثری صورت گیرد.

در اقتصاد کشاورزی ـ بویژه ـ می بایستی دو وظیفه جامه عمل پوشد:

الف

دهقانان فقیر که بتازگی مالک واحدهای کوچک تولیدی شده بودند، می بایستی برای بالاتر بردن راندمان تولید متحد شوند و واحدهای کشاورزی بزرگتری را تشکیل دهند.

ب

مقاومت دهقانان بزرگ، که حاضر به صرفنظر از امتیازات مبتنی بر مالکیت خود نبودند، می بایستی درهم شکسته شود.

پیروزی سوسیالیسم با تشکیل مناسبات طبقاتی نوین در روستاها پیوند تنگاتنگ داشت.

لنین هم به این مسئله واقف بود.

او به مسئله دهقانان اهمیت زیادی قائل بود.

3

تشکیل سیستم آموزشی ـ پرورشی

مسئله اساسی سوم عبارت بود از تشکیل سیستم آموزشی ـ پرورشی متناسب با مطالبات تولید مدرن برای تربیت توده ها.

این سه مسئله اساسی ـ صنعتی کردن، تغییر مناسبات طبقاتی در روستاها و تشکیل سیستم آموزشی ـ پرورشی ـ در فاصله کوتاهی میان سال 1925 میلادی تا حمله آلمان هیتلری بر اتحاد شوروی در سال 1941 میلادی، بطرز شگفت انگیزی جامه عمل پوشید.

بنظر من، تصمیمات اساسی که در این دوره از سوی استالین و همکارانش در حزب اتخاذ شد، درست بودند و دلیل درستی آنها را در عمل دیدیم:

اتحاد شوروی توانست در جنگ جهانی دوم، در مقابل حمله فاشیسم آلمانی به مقاومت قهرمانانه و سرسختانه برخیزد، بار اصلی شکست فاشیسم را بدوش خویش کشد و حتی بمثابه قدرت جهانی شماره دو از این جنگ مرگ و زندگی بیرون آید.

بدشواری می توان تصور کرد که با طرح آلترناتیو دیگری از قبیل طرح های تروتسکی، سینوویف و یا بوخارین بتوان به نتایج مشابهی نایل آمد و اتحاد شوروی را از خطر نابودی نجات داد.

این خدمات استالین، بمثابه نماینده اکثریت عظیم خلق های اتحاد شوروی، تعیین کننده خصلت اولین دوره سی ساله جامعه شوروی است.

نام استالین، سمبل اراده شهروندان شوروی است، اراده مبتنی بر ایستادگی، مقاومت، پیکار و پیشرفت!

پیگیری و قاطعیت تئوریکی و سیاسی استالین در ساختمان سوسیالیسم سهم عظیمی در این امر داشته، که بعد از جنگ جهانی دوم، میان دو سیستم اجتماعی، تعادل بر قرار شد (تعادلی که بکرات به سبب تجاوزات محافل امپریالیستی مختل می شد)، صلح جهانی حفظ شد و مبارزات رهائی بخش ملی و اجتماعی توانستند پیروز شوند.

تحول سوسیالیستی جامعه نمی توانست بدون درگیری ها و کشمکش های سخت به پیش رانده شود.

پیشگوئی استالین، مبنی بر اینکه مبارزه طبقاتی بعد از پیروزی سوسیالیسم در یک کشور واحد تشدید خواهد شد، درست بود.

تضادها حتی به درون حزب، که بعد از انقلاب تعداد زیادی از افرادی را عضوگیری کرده بود، که بلحاظ سیاسی کم تجربه و بلحاظ ایدئولوژیکی ضعیف بودند، راه یافته بودد.

علاوه بر این، مسئله تهدید روزافزون از سوی قدرت های امپریالیستی مطرح بود.

اتحاد شوروی در شرایط محاصره مداوم قرار داشت.

مبارزات درونحزبی بر سر سمتگیری، وجود جامعه سوسیالیستی جوان را در این اوضاع و احوال به خطر می انداخت.

در این شرایط متشنج، تشکیل جبهه دموکراتیک داخلی برای دفاع از سوسیالیسم ممکن نشد، اگرچه اکثریت عظیم جمعیت کشور نسبت به جامعه سوسیالیستی موضع مثبتی داشتند.

خودویژگی های تاریخ روسیه به تأثیرگذاری خود کماکان ادامه می داد:

1

فقدان دموکراسی بورژوائی و روشنگری در طول یک دوران

2

به خدمت گرفتن متدهای رایج در دستگاه اداری تزاریستی با سنن پلیسی آن.

3

یادآوری ترور و بربرمنشی لشکرهای مداخله گر ضد انقلابی، که از سرکوب شان دیری نمی گذشت.

(روشنگری عبارت از عنوانی است برای جنبش معنوی که تلنگرهای خود را از تمایلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طبقه متوسط در دوره رهائی بورژوازی از قید و بند نظام فئودالی ـ مطلقه دریافت کرد و به پیدایش معارف بنیادی و راهنما در کلیه عرصه های علوم کمک کرد. مترجم)

بدین طریق بود که در ارگان های دولتی، مکانیسم های فشار و سرکوب و زور خودکفا شدند و در جوی مملو از سوء ظن، اتهام زنی و بی قانونی عمل کردند.

استالین بانی این سیستم نبود.

ریشه های این سیستم به اعماق جامعه ماقبل سوسیالیستی می رسید.

استالین اما این سیستم را مورد استفاده قرار داد، به سرنوشت قربانیان بیشمار بی گناه نیندیشید و سختگیری های بیهوده ای را در پیش گرفت.

تحولات انقلابی در تاریخ، همواره با قانون شکنی ها و قلدرمنشی ها همراه بوده است، ولی اغلب برای مدتی نسبتا کوتاه.

دوره فشار و زور که بیش از دو دهه دوام یافت، لطمات زیانبار خارق العاده ای بر دموکراسی سوسیالیستی وارد ساخت، دموکراسی ئی که به شرکت فعال و خود مسئول شهروندان در توسعه سیاست نیاز مبرم دارد.

استالین ـ بی تردید ـ خود به این مسئله واقف بود.

او در اوج قدرت خویش، قانون اساسی ئی را در اختیار اتحاد شوروی قرار داد که حاوی طرحی از یک دموکراسی سوسیالیستی است و باید دولتی را برای حرکت به سوی اتحاد شهروندان آزاد (مانیفست) پدید آورد.

این قانون اساسی یک برنامه است.

برنامه ای که سیاست اقتصادی و آموزشی ـ پرورشی را پیش شرط قرار می دهد، که بر پایه آندو ساختمان جامعه باید بطور سیاسی ادامه یابد.

شروع جنگ جهانی دوم مانع اجرای این برنامه شد.

بعد از پایان جنگ (1945 میلادی) که ویرانی های غیرقابل تصوری بجا گذاشته بود، اتحاد شوروی خود را مثل سال 1919 میلادی، در مرحله بازسازی جامعه یافت.

گذار به وضع عادی نزدیک بود که استالین درگذشت.

دوره حکومت استالین، یکی از دشوارترین دوره هائی است که یک جامعه در حال ساختمان می تواند داشته باشد.

نام استالین، سمبل اراده شهروندان شوروی است، اراده مبتنی بر ایستادگی، مقاومت، پیکار و پیشرفت.

میراث معنوی استالین ـ که جانشینانش حتی درک درستی از آن نداشته اند ـ دو اثر او تحت عناوین «راجع به مارکسیسم در زبان شناسی» و «مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» است که استالین راه حل هائی برای رهائی از افلاج روشنفکری ـ اکادمیکی و خشک اندیشی های بوروکراتیک عرضه می دارد.

این جنبه از استالین هم باید برای تصویرسازی از او در نظر گرفته شود.

پایان

۱ دیدگاه

  1. در جواب به کامنت اول:

    در نوشته شما تناقض وجود داره. شوروی، واقعا یک کشور چند ملیتی بود. تمام اون دستاوردها رو، همه ملت ها با هم و کنار هم تحصیل کردن: چه پیروزی در جنگ جهانی، چه فعالیت های علمی و صنعتی، چه کارهای فرهنگی و اجتماعی. شما چرا برای اسم
    «روس» و «ملت روس» وزن بیشتری قائل هستید؟ اگر بحث روی پوشکین و یا آلکساندر نوسکی و دیگر قهرمانان روسی باشن، حرف شما صحیحه؛ اما اینجا صحبت شوروی سابقه، نه «کشور روسی». خواهش می کنم در استفاده از اصطلاحات، دقت بیشتری داشته باشیم.

    از این گذشته، شما اونقدر استالین رو بزرگ کردید که گولاگ و کشته شدن میلیون ها نفر رو تحت فرمان ایشون نادیده گرفتید. بنده هم چپ هستم، اما ایده آلیست و مطلق گرا – خیر.

    دوست داشتن

  2. تنها «بزرگی» و «عظمت» ستالین در خیانت و جنایتهای عظیم و بزرگی بود که در حق طبقه کارگر شوروی و جنبشهای جهانی کارگری کرد، از ایران (اویتس سلطانزاده، پیشه وری،…) و روسیه (محاکمات ساختگی مسکو) تا اسپانیا و ،،،،
    برای اطلاعات بیشتر و شرح مفصل رجوع کنید به نشریه «سامان نو»:
    نشریه پژوهش های سوسیالیستی سامان نو

    http://saamaan-no.org/

    دوست داشتن

  3. مردم زحمتکش روسیه مدتهاست که ارزش کار اولین حزب کمونیست در حاکمیت جهان را تحت هدایت رهبران برجسته ای چون لنین و استالین مورد ارزیابی قرار داده اند مخصوصا طی سالهای اخیر که روسیه از یک قدرت برتر جهان در زمینه اقتصادی، سیاسی ، نظامی و از همه مهمتر رهبری جنبش کارگری و توده ای جهان بیک کشور درجه چندم سقوط کرده و از جایگاه با ارزشی که نتیجه کار و تلاش کمونیستها و رهبران برجسته ای همانند استالین و ملیونها کادرهای فداکار و از خود گذشته بدست آمده بود به این روز افتاده است .
    طی سالهای اخیر کمتر حزب چپی در جهان وجود دارد که ارزش استراتژیست بزرگی همانند استالین را مورد مطالعه قرار نداده باشد میشود گفت استالین و حزب کمونیست اتحاد شوروی یک بار دیگر در قلب زحمتکشان جهان جای میگیرند و توده های زحمتکش جهان به دست آوردهای بیمانند اتحاد شوروی آنهم با دوجنگ جهانی که مرکز ثقل آن در کشور شوراها قرار داشت راارزش گزاری میکنند . امپریالیسم و نیروهای ارتجاعی وابسته به آنها با تمام توان خود تلاش کردند تا دست آوردهای خلقهای شوروی را نیست و نابود کنند و تاثیر آنرا از ذهن مردم جهان پاک کنند ولی دست آوردهای حزب کمویست شوروی سوسیالیستی چیزی نیست که بشود آنرا نادیده گرفت و از بغل آن براحتی گذشت. امروزه این روشنفکران روسی هستند که در صدد بر آمده اند تا عظمت انقلاب اکتبر و کار و خدمتی را که این انقلاب به مردم جهان کرده است به جهانیان نشان بدهند کشوری که دوجنگ خانمان سوز جهانی را پشت سر گذاشت و فاشیسم را بزانو در آورد و کشور را به اوج قدرت با همت مردم زخمتکش کشور شوراها رساند و به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شد و در زمان خودش اتحاد کشورهای سوسیالیستی را بنیان گذاشت که میتوانست مسیر جهان را کاملا بنفع زحمتکشات رغم بزند. اگر چه اتحاد شوروی با قانون اساسی تدوین شده توسط استالین مانیفست انسانی بشریت را رغم زد و همه کشورهای جهان را مجبور کرد تابرای بقاء خود قوانین جدیدی تدوین کنند ولی ارتجاع تیر خورده و امپریالیسم همانطور که رهبران شوروی از جمله خود استالین بارها بیان کردعزم جزم کرده بودند تا قدرت انقلاب را مهار کنند و آنرا بتدریج نابود کنند . ارتجاع جهانی با بسیج همه نیروهای خود دست به تهاجم متقابل زد و از درون و بیرون کشورهای سوسیالیستی را مورد حمله قرار داد و از تجارب جنایتکارانه خود طی قرنهای گذشته استفاده کرد و کشورهای کم تجربه سوسیالیستی راکه هنوز کمتر از هشتاد سال از عمر آنها نگذشته بود بزانو در آورد ولی همین ارتجاع موفق نشد ایده انسانی سوسیالیسم را از ذهن مردم پاک کند و امروزه این مردم زحمتکش جهانند که فریاد میزنند عدالت اجتماعی ، بیمه درمانی ، تحصیلات رایگان ، کار برای همه ، رفاه عمومی ،مسکن رایگان ، امنیت اجتماعی ، خلع سلاح اتمی آیا باوجود این فشار عظیم از پایین آنهم از طرف توده های زحمتکش میشود دست آوردهای سوسیالیسم اتحاد شوروی را نادیده گرفت و آنرا انکار کرد . معلوم است که نه حمله به رهبران برجسته اتحاد شوروی ، چین و دیگر کشورهای جهان که در جهت رفاه اجتماعی و برابری و زندگی انسانی تلاش کرده اند خللی در مسیر سوسیالیسم ایجاد نخواهد کرد ایده سوسیالیسم همچنان در قلب مردم زنده است و تنها راه نجات بشریت و مسیر آینده زحمتکشان جهان است .
    ما در آینده شاهد مقالات فراوانی در جهت روشنگری در زمینه عملکرد و نظریات رهبران برجسته کمونیست خواهیم بود در عین حال هرگز انکار نکرده ایم که ما چپ ها در پروسه عمل وپیشرفت خطا نکرده ایم هر تجربه کاری دارای نقاط مثبت و منفی است اتفاقا رهبران برجسته کمونیست جهان نه تنها انتقاد از خود را قبول داشته اند بلکه از آن استقبال هم کرده اند و با اتکا به تکامل در همه زمینه ها به سوسیالیسم روی آوردهاند.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.