سرتیتر

بحثی کوتاه پیرامون تعریف طبقه کارگر

بحثی کوتاه پیرامون تعریف طبقه کارگر(1)

 ک. ابراهیم

با رشد تکنولوژی و خودکارشدن تدریجی ماشینها ـ به ویژه درنیمه دوم قرن بیستم ـ محافل فکری بورژوازی با کمک گرفتن از مشتی رویزیونیست و استادان دانش گاه نوکرمآب آستان بوس سرمایه، برای ایجاد اغتشاش فکری درمیان نیروهای مدافع طبقه کارگر درنفی تئوری مارکسیسم دست به کارشدند و راجع به ازبین رفتن تدریجی طبقه ی کارگر و جای گزین کارانسان با ماشین قلم فرسائی نمودند.

طبقه ی کارگر خطرناک ترین دشمن نظام سرمایه داری و طبعا امپریالیستها است. به همین جهت، تولید کننده گان ارزش اضافی ، می بایستی زیر نقد بی امان، اما میان تهی خادمان انبار فکری امپریالیستها قرارگرفته و نقش سازنده ی آنها در تولید نعمات مادی و معنوی جوامع بشری نفی می شد. درایران نیز مشتی از روشن فکران آستان بوس سرمایه تلاش مذبوحانه ای را در رد تئوری مارکسیسم درمورد نقش طبقه  کارگربا تاخیری چند دهه نسبت به خط دهنده گان غربی شان، شروع کرده اند. آن هم درشرایطی که طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن با عزمی راسخ، دیدگاهی علمی و استقامتی پایدار، نظام ناعادلانه ی سرمایه داری ایران را به زیرنقد بی امان خودگرفته و روزانه چه درمیدانهای بی رحم تولیدی و چه درجریان مبارزه ی طبقاتی تلفات سنگینی داده، نقش تاریخ سازشان روزبه روز بیشترگشته  و شلاقهای ظلم و ستم و زندان و شکنجه و اعدام را برای روبیدن نهائی این غده سرطانی از ایران و جهان با سری برافراشته تحمل می کنند.

براین اساس، کمونیستها دردفاع از تئوری انقلابی خویش و دردفاع از نقش روزافزون طبقه ی کارگر درجهان باید مشترکا و یک صدا نظرات انحرافی موجود درنقد مارکسیسم را رد کنند و نگذارند این علفهای هرزه ای که درباغ پرطراوت مارکسیسم و کلا کمونیسم علمی ظاهرمی شوند، خللی دررشد گلهای رنگارنگ آن به وجودآورند. درزیر به طور اجمالی به مسائلی که حول و حوش تولید درجهان، نقش انسانها درآن ازدیدگاه علمی کمونیستی و اهمیت روزافزون طبقه ی کارگر دراین راستا می پردازیم.

تعریف طبقه کارگر و کلا طبقات مستقیما دررابطه با تولیدات مادی و معنوی موردنیاز انسانها و چگونگی سهم بری از آنها و موقعیت اجتماعی شان مفهوم واقعی خودرا می یابد. درنتیجه قبل از دست زدن به چنین تعاریفی بهترخواهدبود که اندکی روی نقش تولید مکث کنیم.

1ـ نقش تولید در اجتماعی شدن بشر:

بشر در طول حیات خود، برای زنده ماندن حتا دردورانهائی که گروههای کوچک انسانی وجود داشتند، اجبارا از طریق  تلاش جمعی برای تهیه ی مایحتاج اولیه زنده گی خود، سعی در حفظ و تداوم حیات نوع خودش نموده است. دردوران کمونهای اولیه، بلااستثناء همه درجمع آوری میوه های جنگلی شرکت می کردند و هرکسی سهمی ازآن را برمی داشت. بدون چنین تلاشی و با توجه به خطرات موجود، انسان قادر به تداوم بخشیدن به حیات خودنبود.

با مهارکردن آتش، به استفاده از گوشت شکار و صیدماهی، به دلیل کیفیت بیشتر غذائی شان، تمایل بیشتری یافتند که به طور جمعی صورت می گرفتند و نهایتا با پرورش دام و با رشددادن ابزار تولید و فراگیری کشت کار، امکانات بشر در انبارکردن غذا و تهیه ی ابزارتولید، افزایش یافت و تدریجا با تکامل تولید و به وجودآمدن شاخه های مختلف فعالیت تولیدی بشر، تقسیم کار به وجودآمد. اما کلیه ی این فعالیتهای جمعی هنوز درخدمت رونق دادن به رشد تولید و بهبود شرایط زنده گی بشر به طور اجتناب ناپذیری بودند. تنها از زمانی که این تقسیم کار به سطح تشکیل خانواده پدرسالار و مالکیت خصوصی بروسایل تولید منجر شد، برابری اولیه ای که در دوران کمون اولیه بین انسانها وجود داشت جای خود را به نابرابری و تدریجا حاکمیت طبقاتی داد.

اما درتمامی دورانهای تولیدی درجوامع طبقاتی چندهزارساله ی بشر، گرچه تعداد اندکی از انسانها نقششان درتولید تا بدان جا تقلیل یافت که به صورتی انگل وار و بدون شرکت درکارجمعی، ثمره ی کاردیگران را تحت عنوان مالک وسایل تولیدبودن، تصاحب می نمودند، اما بخش عمده ی بشر پیوسته و تابه امروز به طور مستقیم یا غیرمستقیم درتولید نعمات مادی  و معنوی و تداوم حیات بشری شرکت داشته است.

ضرورت تولید مشترک تنها محدود به موجودبشر نیست. زنبورعسل ها، مورچه ها و موریانه ها نیز ازجمله موجودات نمونه ای هستند که به طور جمعی تولید کرده و از آن بهره مندمی شوند و برخی حیوانات دیگر نیزدرسطوح مختلف و درابعاد کمتری به شکارجمعی برای تهیه ی غذای خود می پردازند.

اگر نقش تولید دراجتماعی شدن بشر و متقابلا نقش اجتماعی بشر در رشد دادن به تولید، یک رابطه دیالکتیکی بین انسان و طبیعت است، این مناسبات درست براساس مالکیت برابزارتولید و مبادله توسط مشتی از انسانها که خصلتی انگل وار درجامعه بشری داشتند، دگرگون گشت و با توجه به درجه بالائی از «ازخودبیگانه گی» و»تخریب طبیعت» ناشی از این مناسبات گندیده ، ضرورت جراحی این غده ی چرکین برای بازیابی سلامت بشر و طبیعت فوریت یافته تا بدین وسیله انسان دوباره باخود و با طبیعت به آشتی برسد. انسان سالم ازنظر جسمی و روانی که غیرمولد باشد، مقامی بیشتر از زالو و انگل درجامعه نباید داشته باشد. تولیداجتماعی به بشری اجتماعی پیوسته نیازداشته است.

2ـ تولید و تداوم آن، بدون تامین پیوسته ی نیروی کار ممکن نیست :

لازم به صغرا، کبرا کردن زیاد نیست که برای تولید کردن نیاز به وجود انسان به مثابه نیروی کار امری اجتناب ناپذیرازابتدا بوده است. جامعه ی بشری دردرجه ی اول بدون تولیدانسان قابل دوام نمی باشد. بدین ترتیب تولید نیروی کار از یک سو و نیروی کارتولیدکننده ی موادمصرفی موردنیاز بشر از سوئی دیگر دو عامل اساسی و لازم و ملزوم یک دیگر برای تداوم حیات و تعالی بشری می باشند.

نقش زنان به مثابه تولید کننده ی نیروی کار توسط طبقات حاکم تاکنون به قدرشایسته و کافی مورد شناسائی و قدردانی نبوده است. اگر هر اجتماع کوچکی از زنبوران و موران، توجه خاصی به حفاظت از ملکه خود برای تداوم حیات اجتماع کوچکشان دارند، ولی در جوامع بشری  پس از پایان گرفتن دوران کمون اول که درآن زنان نقش درجه اولی درهدایت امورداشتند، درجوامع طبقاتی و تا کنون، بخش عظیمی از زنان به صورت برده ی نظامهای طبقاتی مردسالار درآمدند و به شدت سرکوب شده و مورد استثمارچندلایه ای قرارگرفتند. ازاین رو، بشر پیشرو امروزی باید مبارزه ای بی امان برای تامین مقام مولد زنان در تداوم نسل بشرو حق برابری زن و مرد دراجتماع بشری را بدون هیچ قید و شرطی پیش ببرد.

درست است که زنان ازنظر طبیعی درمرحله ی معینی از زنده گی شان توانائی تولید بچه را دارند، ولی صرفا با تولید بچه وظایف آنها دراین زمینه به پایان نرسیده وبرای آماده ساختن نیروی کار بخش بزرگی از زنان به درجات مختلف در دوران کودکی نقش مهمی درتغذیه، سلامتی و تربیت کودکان دارند تا آماده ی کارشوند. و به هرصورت و صرف نظر از این که بیش از 90% زنان علاوه براین وظیفه ی اساسی برای تامین نیروی کار، درعرصه ی تولید نعمات مادی و معنوی جامعه و کار درخانه نیز شرکت دارند، لذا به مثابه حدود نیمی از انسانها درهرجامعه طی مراحلی و یا پیوسته جزئی اجتناب ناپذیراز تولیدگران باید به حساب آورده شوند. تولید انسان ارزشمندترین تولید درجوامع بشری است و نقش زنان درآن برترین می باشد.

3ـ تولید بدون انجام خدمات قابل دوام نیست :

انسان تولیدگر نیاز به تغذیه، آموزش، بهداشت، استراحت، ورزش، تفریح، و حمل ونقل و غیره دارد. عدم توجه به هرکدام ازاین مقولات می تواند به سلامت انسان مولد و یا کالای تولیدشده لطمه زده و چه بسا زنده ماندن وی و بقای تولید کالا را با مخاطره ای جدی رو به رو نماید.

بنابراین کلیه ی کسانی که نیروی کار تولیدگر را صرفا درحد انسانهای مستقیما درگیر تولید می بینند درکی مکانیکی از امر تولید داشته و قادر به ارزیابی درست از عوامل مختلفی که برای تولیدکردن لازمند، ندارند و خصلت اجتماعی تولید رانفی می کنند. به قول معروف «ابر و باد و مه و خورشید وفلک درکارند ــ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری!». با این حساب، تولید درجامعه ی بشری را که امری اجتماعی است به حد محدود فردی و یا گروهی تقلیل دادن به آن جا منتهی می شود که مثلا برخی ادعا می کنند: تعداد کارگران روزبه روز کمترشده و ماشین جای انسانها را می گیرد(تازه، آن هم تنها با احتساب یک جانبه تعدادکارگران صنعتی درکشورهای پیشرفته و نه توجه به  جهان و افزایش روزافزون طبقه کارگردرآن!) و یا کارگران بخش خدمات و کارگران فکری را از زمره ی تعلق داشتن به صف نیروی کار درآورده و بدین ترتیب رشدجهانی طبقه کارگر را قربانی روندی درمشتی کشورهای پیشرفته صنعتی می کنند که ماشینهای خودکار، برای وابسته کردن طبقه ی کارگر به ماشین و ایجاد ارتش ارزان قیمت بی کاران، به کارگرفته می شوند و درعین حال بسیاری از کارهائی که نیاز به انسان بیشتری برای تولید دارند به کشورهای جهان سومی برده می شوند تا بتوانند با تکیه به نیروی کار فراوان و ارزان درآن کشورها، با پرداخت مزد ناچیز به کارگران درآن کشورها، به کلان ارزش های اضافی دست یابند.

باتوجه به این ملاحظات به تعریف طبقه ی کارگر می پردازیم

4ـ تعریف طبقه کارگر

باتوجه به نکات فوق و با درنظرگرفتن این که زنان به هنگام بارداری و تغذیه، مواظبت و تربیت بچه باید جزو نیروهای مولد به حساب آورده شوند، می توانیم به تعریف طبقه ی کارگر به صورت زیر بپردازیم.

ازنظر زیربنائی و تولیدی:

کلیه گروههای اجتماعی فاقد وسایل تولید و توزیع و کلا سرمایه، مزد و حقوق بگیران(چه با فروش نیروی کار یدی و چه فکری)، ویا بدون مزد و حتا تولیدکنندگان و پرورش دهنده گان نیروی کاردر سالهای اول حیات نوزادان(زنان)، که آفریده گان ارزش اضافی و سرمایه هستند، طبقه کارگرمولد محسوب می شوند. اینان مورد استثمار مستقیم و غیرمستقیم نظام سرمایه داری جهانی درشرایط کنونی  قرارمی گیرند. البته آن بخش از کارگران یدی و یا فکری که ضمن فروش نیروی کارشان مزد و یاحقوق گرفته وکارشان مستقیما به تولید سرمایه برای صاحب کار منجر نمی شود، جزو بخش غیرمولد طبقه کارگرند و عمده تا دربخش خدمات مشغول کارند و زحمت کش می باشند و بیشترنیز دربخش دولتی کار می کنند.

مرزطبقه کارگر با خرده بورژوازی نیز چندان شفاف نیست و رفت و آمد ازیک طبقه به قشر یا طبقه دیگر وجود دارد و ازجمله افرادی نیمه کارگر و نیمه خرده بورژوا هستند. اما تعداد آنان تعیین کننده  درترکیب کل طبقه ی کارگر نمی باشد.

ازنظر روبنائی و سیاسی:

بخشی از کارگران یقه سفید و یا کارگران فکری که سهم بیشتری از ثروت اجتماعی را به دلیل کارشان به دست می آورند و حتا برخی از آنان به صف سرمایه دارن ارتقاء می یابند و یا بخشی از زنان که سرمایه دارند و یا درخدمت بورژوازی و کلا حاکمان قرار می گیرند(چه ازنظرسیاسی و چه به خاطر داشتن سرمایه)، درخدمت اردوی  رهائی طبقه کارگر از استثمار نظام سرمایه داری نمی باشند. اینان در اردوی طبقه ی حاکم جای دارند. درحالی که بخشی از طبقات حاکم که رو به طبقه ی کارگر دارند، ازنظر سیاسی دراردوی دوستان این طبقه قرارمی گیرند.

بدین ترتیب، هویت اقتصادی بخشهای مختلف طبقه ی کارگر را باید از هویت سیاسی آنان جدانمود. ضمن این که مشخص ساخت که بخش ناچیزی از طبقه ی کارگر درجوامع سرمایه داری با ازدست دادن هویت اقتصادی خود به صف طبقات استثمارگر ملحق می شوند.

براساس تعریف بالا وضعیت طبقه ی کارگر را درایران می توان چنین معین نمود:

با یک حساب اولی و طبق آمارهای نه چندان دقیق درسال 1385 کل جمعیت درسن شاغل بودن در ایران، 5. 20 میلیون نفربود. سالانه حدود یک میلیون نفر به بازارکار واردمی شوند و اکنون حدود 25 میلیون نفردرایران درسن شاغل بودن هستند(اعم از آنانی که کار می کنند و یا بی کارند). طبق آمارسال 1385 که توسط فریبرزرئیس دانا ارائه شده، «تعداد کل کارگران درسال 85 به میلیون نفر عبارت بودند از :  منهای بدون مزدها، صنعتگر 4 ، کارگر کشاورزی 5. 0 ، تکنیسین 1. 1 ، کارگر ساده 6. 2 و بی کار 56. 4 » وجمعا 76. 12 میلیون نفرکه اگر کارکنان فکری نیز به آنها اضافه شوند به حدود 15 میلیون نفر می رسند و با احتساب هرخانواده با دو بچه و با کسرکردن تعداد زنان شاغل (75. 2 میلیون نفر) که درآمار رئیس دانا مستترهستند، تعداد خانواده های کارگری حدود 40 میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل می دادند. درسال 1385 جمعیت کشور 70 میلیون نفربود. امری که نشان می دهد جمعیت خانواده های کارگری نزدیک به 60% کل جمعیت کشور بود. طبعا دراین محاسبه زنان باردار و یا تربیت کننده کودکانشان به حساب آورده نشده اند.

براساس این ارزیابی مختصر آرایش طبقاتی درجامعه ایران بدین گونه است: طبقه کارگر و توده های زحمت کش با خانوادهای شان که اکثریت ساکنان ایران را تشکیل می دهند، تضادی اساسی با بورژوازی حاکم درایران دارند. جدال کار، نان، مسکن، آزادی، لغو مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت اشتراکی و نهایتا اجتماعی، جدال آنها با نظام سرمایه دار حاکم است.

تضادهای دیگر نظیر تضادبین جناحهای بورژوازی، برسرتقسیم ثروتهای ایجادشده درجامعه است که زیر پرچم دروغین دفاع از دموکراسی، سکولاریسم، ضدیت با امپریالیسم، علیه تبعیض، دفاع ازحقوق ملی و غیره صورت می گیرد. این خواسته ها جدی و اصولی هستند. اما مسئله برسراین است که چه طبقه ای می خواهد این خواستها را به معنای واقعی شان به تحقق برساند. بورژوازی ایران اعم از بزرگ و متوسط  و ملیت گرا درصورت رسیدن به قدرت قادر به تحقق این خواستهای به حق نیست و درعصر «سوسیالیسم، یا بربریت» این وظیفه به دوش طبقه ی کارگر افتاده است.

درنتیجه حل کلیه ی معضلات جامعه اعم از روبنائی و زیربنائی تنها توسط کارگران و زحمت کشان و براندازی نظام سرمایه داری ممکن است و طبقات و اقشاردیگر اجتماعی نظیر بورژوازی و خرده بورژوازی صاحب چنین رسالتی نیستند.

بدین ترتیب، کسانی که درشیپور زنگ زده ی نظام سرمایه داری ازبین رفتن طبقه ی کارگر را به صدا درآورده اند و از آن جا نیز مستقیما نفی تئوری انقلابی طبقه ی کارگر، کمونیسم علمی را ازجمله درایران جارمی زنند، هیچ انسان جدی را که شاهد وضعیت عینی جامعه ی ایران و جهان باشد تحت تاثیر قرارنخواهند داد. برعکس خود را رسوا می کنند و نشان می دهند که هنری بیش ازبلغورکننده گان نظرات محافل فکری امپریالیسم درحال احتضار ندارند!

ابراهیم 30 ژانویه 2011

************************

(1)ـ بخشی از آموزشهای کمونیسم علمی را دررابطه با تولید و تعریف طبقه جهت تعمق بیشتر خواننده گان  نسبت به این مقولات، نقل می کنم:

ـ فردریک انگلس دراثرخود » خاست گاه خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» قانون اساسی بوجودآمدن وازبین رفتن هستی را درمورد تاریخ تکامل بشراز ابتدا چنین بیان داشته است :

«طبق دیدگاه ماتریالیستی، عامل تعیین کننده درتاریخ درآخرین تحلیل، عبارت است از تولید و تجدید تولید بلاواسطه زنده گی. اما خود این موضوع دو خصوصیت دارد. ازیک سو، تولید نیازمندیهای زیستن نظیر غذا، لباس و سرپناه و ابزارشرطی لازم است و ازسوی دیگر تولید خود انسانها، و تکثیرانواع انسانی. نهادهای اجتماعی که تحت آنها زنده گی انسانها دردوران تاریخی معین و کشوری مشخص مشروط به دونوع تولید شده است: سطح توسعه ی کار از یک سو وخانواده از سوی دیگر» (آثار منتخب مارکس و انگلس درسه جلد، جلد سوم،  191 به آلمانی)

ـ آنها(مارکس و انگلس) به فرمول درک مادی تاریخ، «اصلاحی» بدین مضمون واردکردند که تولید خودانسان یعنی توالد و تناسل هم، در ردیف تولید ارزشهای مادی، یک عامل اصلی است که در دوره ی اولیه که کار ازنظرتولیدی خود هنوز تکامل چندانی نیافته بود، نقش درجه ی اولی بازی می کرد. ( لنین ـ دوستان مردم کیانند و چگونه برضد سوسیال دموکراتها می جنگند؟ـ ص 42 ـ 1894 ـ آثارمنتخب دریک جلد به فارسی)

ـ صفت اسرارآمیز شکل کالا فقط دراین کیفیت است که شکل مزبورخصلت اجتماعی کاربشر رادرنظر انسان به شکل صفات مادی محصولات کار و خواص اجتماعی ذاتی خود این اشیاء منعکس می سازد و به همین جهت نیز رابطه ی اجتماعی تولیدکننده گان را با مجموع کار به صورت یک رابطه ی اجتماعی ای که خارج از ایشان و بین خود اشیاء وجود دارد نمایش می دهد. با این چشم بندی است که محصولات کار بدل به کالا می شوند و درعین محسوس بودن غیرملموس می گردند. یعنی به صورت اشیاء اجتماعی درمی آیند… هیئت این کارهای خصوصی مجموع کاراجتماعی را تشکیل می دهند.( مارکس ـ سرمایه ـ جلداول ـ ص 104ـ ترجمه ایرج اسکندری ـ تکیه روی کلمات از من است)

ـ تولید اعم از آن که برای مصرف مولد یا نامولد باشد، درهرحال مولد است فقط به شرط آن که سرمایه آفرین باشد… تا آنجا که به کارگر(به معنای دقیق کلمه) مربوط می شود ثروتی که وی ایجاد می کند شکلی از ثروت مستقیما مربوط با کار، یعنی سرمایه است. پس کارمولد آن است که مستقیما برسرمایه می افزاید.(مارکس ـ گروندریسه ـ مبانی نقد اقتصاد سیاسی ـ جلد اول ـ ص 271 ـ ترجمه باقرپرهام و احمد تدین)

ـ مبادله ی پول به صورت درآمد یا وسیله ی ساده ی گردش برای خرید کار زنده به منظورمصرف شخصی، هرگز پول را به سرمایه تبدیل نمی کند، و کاری هم که درچنین مبادله ای خریده شده هرگز کار مزدی به معنای اقتصادی کلمه نیست.(همان جا ـ ص 462)

ـ درجامعه ی بورژوائی همه ی مبادلات خدمات شخصی با درآمد ـ ازکاری که به مصرف شخصی می رسد، مانند آشپزی، دوزنده گی، باغبانی  گرفته تا مخارج همه ی طبقات نامولد ـ کارمندان، پزشکان، حقوق دانان، مدرسان و غیره ـ تحت عنوان همین خدمات می آید. همه ی خدمات نوکری و مخارج مربوط به خدمه و غیره هم جزو این مقوله اند. همه ی این کارگران ازصدر تا ذیل باخدمت خویش ـ که غالبا تحمیلی است ـ سهمی از محصول اضافی، یعنی درآمد دارنده ی سرمایه را به خود اختصاص می دهند. اما تا کنون کسی به این فکر نیافتاده است که خریداریک چنین خدمات خصوصی را که درمبادله ی درآمدش ازآنها برای مصرف شخصی اش استفاده می کند سرمایه دار بنامد.(همان ج ـ ص 464)

 ـ درمورد صنایع دستی شهری، اینها گرچه ضرورتا برمبادله و ایجاد ارزشهای مبادله ای متکی اند، اما هدف مستقیم و عمده ی این تولید، تامین معاش پیشه وران یعنی استادکار و شاگرد، و درنتیجه ایجاد ارزش مصرفی است نه ثروت، نه ارزش مبادله ای به عنوان ارزش مبادله ای. ازاین رو همیشه تولید این صنایع ازمصرف معین، و عرضه ازتقاضا تبعیت می کند و گسترش آن بسیار کُند است.(همانجا ـ ص 523)

ـ طبقات به گروههای بزرگی ازافراد اطلاق می گردد که برحسب جای خود درسیستم تاریخا معین تولیداجتماعی، برحسب مناسبات خود( که اغلب به صورت قوانین تثبیت و تنظیم گردیده است) با وسایل تولید، برحسب نقش خود درسازمان اجتماعی کار و بنابراین برحسب شیوه های دریافت و میزان آن سهمی از ثروت اجتماعی که دراختیار دارند ازیک دیگر متمایزند. طبقات آن چنان گروههائی از افراد هستند که از بین آنها یک گروه می تواند به علت تمایزی که بین جای آنها در یک رژیم معین اقتصاد اجتماعی وجود دارد، کار گروه دیگر را به تصاحب خود درآورد.

واضح است که برای محو کامل طبقات باید نه تنها استثمارگران یعنی ملاکان و سر مایه داران راسرنگون ساخت و نه تنها مالکیت آنها را لغو نمود، بلکه باید هرگونه مالکیت خصوصی بروسایل تولید را نیز ملغا ساخت و هم فرق بین شهر و ده و هم فرق بین افرادمتعلق به کار جسمی  افرادمتعلق به کار فکری را ازبین برد. (لنین ـ ابتکارعظیم ـ ص 696 ـ آثارمنتخب یک جلدی به فارسی ـ 28 ژوئن 1918)