تاریخی, سرتیتر

هیلاری کلینتون و جنایات جنگی در خاورمیانه

نوشتۀ بیل وون اوکن

ترجمه توسط حمید محوی

 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

11 مارس 2012


مرکز مطالعات جهانی سازی، 7 مارس 2012

هلاری کلینتون وزیر دولت آمریکا، روز سه شنبه (28 فوریه 2012)، با حضور در مقابل هیئت سنا، اعلام کرد که رئیس جمهور سوریه، بشار الاسد می تواند به عنوان «جنایتکار جنگی» نامیده شود.

هلاری کلینتون (مترجم : الاهۀ شقاوت) در مقابل هیئت سنا مشخصا اعلام کرد که : «اگر به تعاریف جنایتکار جنگی و جنایتکار علیه بشریت مراجعه کنیم، در این صورت می توانیم او را [بشار الاسد] در این مقوله قابل بررسی بدانیم.»

آهنگ تحکم آمیزی که در هنر سخن پردازی واشینگتن می بینیم، بی گمان برای جلب پشتیبانی افکار عمومی ساخت و سامان یافته تا زمینۀ مداخلۀ امپریالیستی تازه ای را در خاورمیانه آماده سازد، یعنی منطقه ای که یک بار دیگر بساط [تعویض رژیم] به لباس رزم صلیبی برای دفاع از حقوق بشر تظاهر می کند.

سخنرانی هلاری کلینتون با این وجود پرسش خاصی را برای ما مطرح می سازد : او به طور مشخص، چگونه خشونت علیه شهروندان را به عنوان جنایت جنگی ارزیابی می کند؟

تعریفی که توسط قانون اساسی [دیوان بین المللی کیفری] تعیین شده و تا حدود زیادی از منشور دادگاه نورمبرگ الهام می گیرد، یعنی دادگاهی که پس از جنگ دوّم جهانی رهبران باز ماندۀ رژیم نازی را محاکمه کرد. بر اساس چنین تعریفی، جنایت جنگی شماری از اعمال را شامل می شود که عبارت است از قتل، قتل عام، شکنجه، حبس افراد و یا «ارتکاب آگاهانه به نابود کردن افراد در چهار چوب حملۀ همه جانبه، عمومی، و سازمان یافته علیه هر ملتی.»

اگر چه هلاری کلینتون چنین تعریفی را کاملا مناسب رژیم سوریه می داند، با این وصف، به نظر می رسد که به شکل ضمنی برای افراد و یا دولت هایی که «در این مقوله قابل بررسی می باشند» محدودیت و تفاوت هایی قائل می شود.

آن چه که به سیاست آمریکا و گردانندگان اصلی رسانه ها مرتبط می باشد، برای مشخص ساختن رژیمی که ایالات متحده در پی سرنگون ساختن آن است، و در رابطه با اعمالی که رژیم سرنگون شونده علیه «شورشیان» یا «مخالفان» یعنی آنهایی که از حمایت واشینگتن برخوردار هستند، اصطلاح [جنایتکار جنگی] خیلی به کار بسته می شود.

ولی با این وجود، وقتی علیه مردمی که اشغال کشورشان را توسط نیروهای آمریکایی برنمی تابند، خود ایالات متحده ارتکاب به عمل خشونت آمیز عظیمتری می شود،  در این صورت موضوع [جنایتکار جنگی] نیز حذف می گردد.

تأکید روی تعریف بشار الاسد به عنوان جنایتکار جنگی، طی محاصرۀ محلۀ «بابا عمر» در حمص به مدت 27 روز، شدت گرفت که مورد حملۀ شبهه نظامیان واقع گردید و اعمالی مانند آدم ربایی و قتل ساکنین غیر سنی شهر را به کارنامۀ خود افزودند. روز پنجشنبه (1 مارس)، شورشیانی که از پشتیبانی ایالات متحده برخوردار هستند، اعلام کردند که با توجه به حضور و براری نیروهای دولت سوریه از این منطقه عقب نشینی می کنند.

بی گمان طی محاصره ای که یک ماه به طول انجامید صدها نفر به علاوه از بین شهروندان بی سلاح جان خود را از دست دادند.

و با این وجود، اگر موج اتهامات رسانه های حاکم، قطع نامه های سازمان ملل متحد و بیانیه های خشم آگین واشینگتن و پایتخت های غربی را در نظر بگیریم، جای آن دارد تا بی اعتنایی خاموش همین منابع رسانه ای و همین دولت ها را در مورد کشتار غیر نظامیانی که 20 برابر بیشتر و در ظرف مدت بسیار کوتاهتری در فاصلۀ 650 کیلومتری همین شهر حمص به وقوع پیوست، یادآور شویم.

واقعه به نوامبر 2004 بازمی گردد. منطقۀ کشتار، شهر فلوجه در عراق بود. در محاصرۀ وحشیانه، نیروی دریایی آمریکا، پس از هشدار به ساکنین شهر برای ترک منطقه، تمام شهر را به منطقۀ تیرآزاد تبدیل کردند. با این وجود مانع خروج مردان و پسران از شهر شدند و آنها را مجبور کردند که زیر آتش ناپالم، بمب های خوشه ای، بمب های فسفر سفید و دیگر مهمات که قربانیانشان را به ذغال و خاکستر تبدیل کردند، و خانه هایشان را نیز روی آنها فرو ریختند. از 50000 شهروند فلوجه که فرار نکرده بودند و یا فرارشان ممانعت به عمل آمده بود، بیش از 6000 نفر کشته شدند. دست کم 60 درصد خانه ها و ساختما نها ویران شد و یا خسارت دید.

هفت سال بعد، ساکنان فلوجه برای مجازات جمعی که برای آنها در نظر گرفته و به اجرا گذاشته بودند، هنوز بهای سنگینی را می پردازند. ساکنان فلوجه مبتلا به بیماری های همه گیر اختلال جنینی و تولید نسل هستند، سرطان نزد کودکان و دیگر بیماری هایی که به دلیل پرتاب مهمات حاوی اورانیوم ضعیف شده روی شهر شیوع پیدا کرد، هنوز ادامه دارد(1).

چگونه است که اعمال رژیم بشارالاسد در حمص به عنوان «مقولۀ قابل بررسی» در مبحث جنایت جنگی مطرح می باشد، ولی جرائم بسیار هولناکتر و خونبارتر که توسط ارتش آمریکا انجام گرفته، در فلوجه و در بسیاری از موارد دیگر در دوران دولت بوش و اوباما در جنگ هایی که علیه مردم عراق و افغانستان نبوده، ولی به عنوان اقدامات ضروری در «جنگ علیه تروریسم» مطرح می شود، و هیچ کس پاسخ گوی این همه جنایت علیه بشریت نبوده و نیست.

پیش از بمباران فلوجه که این شهر را به تل ویرانه تبدیل کرد، ارتش آمریکا اعلام کرده بود که این شهر عراقی به مرکز فرماندهی القاعده در عراق تبدیل شده است. در واقع، هر دو جنگ در افغانستان و در عراق در اذهان عمومی آمریکا به عنوان جنگ علیه القاعده معرفی کرده بودند و می گفتند که می خواهند مانع دسترسی این سازمان به «سلاح کشتار جمعی» شوند.

هفتۀ گذشته، هلاری کلینتون در پاسخ به روزنامه نگارانی که جلوی سنا تجمع کرده بوند، در مورد کمک نظامی به «شورشیان» در سوریه، چندین بار اصطلاح مشابهی را به کاربرد. او پرسید : «آیا از القاعده در سوریه پشتیبانی می کنیم؟»

با طرح چنین پرسشی در سیاق هنر سخنوری واشینگتن، می خواست بگوید که ایالات متحده در پشتیبانی نظامی از جریان هایی که در پی سرنگون ساختن دولت بشار الاسد هستند، موازین خاصی را رعایت می کند، ولی هلاری کلینتون به خوبی می داند که کمک های نظامی فرستاده شده است و پاسخ به پرسش او مبنی بر این که «آیا از القاعده در سوریه پشتیبانی می کنیم؟»، آری است، « بله البته ما از القاعده پشتیبانی می کنیم.» و دقیقا به همان شکلی که در لیبی از آنها پشتیبانی کردیم، امپریالیسم آمریکا در سوریه به شکل تنگاتنگ با همان عناصر اسلامی هم کاری می کند، یعنی همان عناصری که تا مدت های مدید به عنوان تهدید در اذهان عمومی مردم آمریکا (خلق ناآگاه و ساده دل و در نتیجه خطرناک آمریکا) معرفی شده بود.

هم زمان با به کار بستن این مترسک برای به وحشت انداختن افکار عمومی مردم آمریکا به هدف جلب موافقت آنها برای جنگ های تجاوزکارانۀ امپریالیستی، ولی واقعیت این است که روابط بین واشینگتن و القاعده پیوسته از پیچیدگی خاصی برخوردار بوده است – بر اساس پشتیبانی مالی و نظامی سیا در سال 1980 پایه ریزی شده که طی جنگی که به حمایت ایالات متحده علیه رژیم طرفدار اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در افغانستان بر پا شده بود ساخت و سامان یافت-

از سال های 1950، امپریالیسم آمریکا به هدف توازن نیروها علیه سوسیالیسم و ناسیونالیسم افراطی، به شکل سرّی از سازمان های اسلامی متحجر و قرون وسطایی خاورمیانه پشتیبانی کرد. در حال حاضر، امپریالیسم آمریکا همین نیروها را یک بار دیگر برای ترسیم مجدد نقشۀ جغرافیای استراتژیک منطقه به کار می گیرد تا سیطرۀ واشینگتن را بر تمام منابع انرژی منطقه گسترش دهد.

پشت اشک تمساحی که برای جنایتکاران جنگی در واشینگتن از چهره اش سرازیر می سازد، ضرورت تعویض رژیم در سوریه به همان اندازه به دفاع از حقوق بشر مرتبط می باشد که در افغانستان و عراق مرتبط بود که می بایست از مردم آمریکا در رویارویی با تروریسم دفاع کند.
Article original, WSWS, paru le 3 mars 2012

مقالۀ اصلی در 3 مارس 2012 منتشر شده است.

 

پی نوشت

1)مترجم : برای کسب اطلاع بیشتر از چگونگی کاربرد سلاح های اورانیوم ضعیف شده در جنگ های معاصر به آدرس زیز نیز می توانید مراجعه کنید.

http://stopua.blogfa.com/

 

 

 

 

par Bill Van Auken

 

Mondialisation.ca, Le 7 mars 2012

wsws.org