بابک پاکزاد, سرتیتر

موضوع اصلی، کسب سود شرکت‌ها است

جري وست
برگردان: بابک پاکزاد

طي دو هفته‌ی گذشته حول مساله جنگ در افغانستان اعتراضات و راهپيمايي‌هايي در سراسر كشور شكل گرفت. در برخي موارد مردم در حمايت از سربازان و عليه ماموريتي كه به آن‌ها تحميل شده و در برخي موارد ديگر نيز مردم در حمايت از سربازان و به نفع ماموريت مذكور راهپيمايي كردند.
اين‌كه برخي ادعا مي‌كنند حامي سربازان هستند و هم‌زمان از فرستادن آن‌ها به كشتارگاه حمايت مي‌كنند هميشه مرا متعجب كرده است. حدس مي‌زنم آن‌ها مي‌خواهند نشان دهند كه تفكر جدي خصلت بخش قابل توجهي از جمعيت نيست.
در يكي از اعتراضات ضدجنگ در ونكوور، نكته‌اي از سوي برخي مطرح شد مبني بر اين‌كه معترضان حق اعتراض دارند چرا كه جنگجويان، خود را فدا كرده‌اند تا چنين حقي به آن‌ها داده شود اين پاسخي است به مستمسكي كه تا جايي كه من به ياد دارم براي سركوب و خفه كردن كساني كه مخالف جنگ‌هاي بيهوده هستند به كار گرفته مي‌شود.
در تاريخ ما جنگ‌هاي بسيار اندكي بوده كه پيروزي در آن، گستره‌ی حقوق را افزايش داده يا آرامش را حفظ كرده باشد. جنگ جهاني دوم و جنگ‌هايي كه از اشغال آمريكا جلوگيري كرده‌اند استثنا به شمار مي‌روند. حقوق و آزادي ميوه‌ی انقلاب‌ها، مبارزه‌ی طبقاتي و مبارزه براي عدالت و برابري است.
بخش اعظم جنگ‌ها، به غير از جنگ‌هايي كه براي بيرون راندن اشغالگران صورت مي‌گيرد، نبرد براي كسب زمين، منابع و كنترل سياسي است. البته، سياست به خودي خود چيزي بيش از مبارزه بر سر چگونگي تقسيم ثروت در جامعه نيست.
در بيش‌تر موارد كساني كه به جنگ مي‌روند بر اين باورند كه اين اقدام را براي كشور يا آزادي‌شان صورت مي‌دهند اما آن‌ها باورمنداني فريب خورده هستند كه در اوهامي كه طبقه حاكم براي پنهان ساختن طبيعت واقعي كردارش به آن دامن زده دست و پا مي‌زنند.
حقيقت جنگ اين است: جنگ يك كسب و كار است. محل كسب سود براي تامين‌كنندگان تسليحات و كساني كه از منابع به دست آمده يا تحت كنترل، پول پارو مي‌كنند. نخبگان سياسي، جوامع ديگر را وادار به انجام اوامر خود مي‌كنند. از مزاياي سياسي جنگ در امور داخلي، توده‌اي است كه عقل سليم را كنار گذاشته، با احساسات ميهن‌پرستانه رقصانده مي‌شود و حصر آزادي‌ها و تلف كردن منابع عمومي را با نام «حمايت از سربازان» تحمل مي‌كند.
ژنرال سمدلي باتلر كه يك افسر تفنگدار دريايي منضبط ايالات متحده است، در سال 1935 نوشت: «جنگ يك موشك است. هميشه چنين بوده، جنگ شايد قديمي‌ترين، پرسودترين و مطمئناً سبعانه‌ترين راه بوده است.»
دوايت آيزنهاور، رييس‌جمهور اسبق ايالات متحده در سخنراني رسمي پايان دوره‌ی رياست جمهوري‌اش در سال 1961 هشدار داد: «… ما بايد عليه نفوذ و تاثيرگذاري بدون تضمين خواسته يا ناخواسته مجتمع‌هاي صنعتي – نظامي مقابله كنيم. پتانسيلي، براي ظهور فاجعه‌بار قدرتي نابه‌جا وجود دارد و خواهد داشت.»
هم باتلر و هم آيزنهاور سربازاني بسيار حرفه‌اي هستند كه نه تنها جنگ را ديده‌اند بلكه از آن‌چه در پشت صحنه مي‌گذرد و چگونگي عمل‌كرد آن نيز آگاهي دارند. آن‌ها مطمئناً نسبت به رهبران كنوني جهان كه بعضي از آن‌ها هرگز صداي شليك يك گلوله را نشنيده‌اند و از نزديك استخوان‌هاي شكسته و بدن‌هاي تكه تكه شده‌ی قربانيان جنگ را نديده‌اند- از اعتبار بيش‌تري برخوردارند- و هشداري كه آن‌ها به ما دادند امروز نيز درست نظير گذشته معتبر است.
مردمي كه امروز به طرز احمقانه‌اي در حمايت از جنگ راهپيمايي كردند بايد در مورد نگاه باتلر و آيزنهاور اندكي بينديشند. بايد به آن‌ها اكيداً توصيه شود كه اين موضوع را در نظر داشته باشند كه تعداد قابل توجهي از افسران ارشد ارتش ايالات متحده مخالف جنگ در عراق هستند و اين كه در كانادا نيز ژنرال جفري، رييس پيشين ستاد دفاعي مخالف شركت در ماموريت افغانستان است و ژنرال راس، مدير كل بخش سياست‌هاي امنيتي بين‌المللي نيز به خاطر اين موضوع از سمت خويش كناره‌گيري كرده است.
در نتيجه‌ی تصميم اتخاذ شده‌ی دولت كانادا در انتخاب صنايع دفاعي و تصميم دولت آمريكا به بهاي رفاه ملي و سربازانش، ما با سربازاني كه بيهوده در افغانستان كشته مي‌شوند مواجه خواهيم شد و اين چيزي است كه هيچ كس نبايد از آن حمايت كند.
اكنون زماني است كه بدون توجه به حقيقت جنگ از تمام كساني كه در جنگ‌هاي اين كشور جان خود را فدا كرده‌اند به عنوان قهرمان قدرداني كنيم. بسياري حقيقتاً قهرمان بودند، كساني كه جان خود را براي نجات هم‌رزمانشان فدا كردند و كساني كه وقايعي را تحمل كردند كه هيچ فردي تاب تحمل آن را ندارد.
اما آن‌ها بيش از آن كه قهرمان باشند قرباني بوده و قرباني هستند و اين مهم‌ترين چيزي است كه هيچ‌گاه نبايد آن را فراموش كرد.