بابک پاکزاد, سرتیتر

بهار عربی: گفتمان محمد بو عزیزی در برابر گفتمان مداخله نظامی ناتو

بابک پاکزاد

بحران متورم شده و منفجر می شود. اما برنده کسی است که تشکیلات دارد و سابقه تاریخی حضور میان مردم. اخوان المسلمین پیروز انتخابات می شود  به همان دو دلیل ذکر شده فوق.  امپریالیسم  مداخله می کند اما این مداخله بر بستری صورت می گیرد ، رایزنی ها معمولا با کسی که برگ برنده را در دست دارد صورت می گیرد. در آفریقای جنوبی این رایزنی ها با ماندلا صورت گرفت و نئولیبرالیسم بی هیچ مانعی در این کشور چتر خود را گشود و در مصر با اخوان المسلمین. اما مساله این است که ماندلا یا اخوان المسلمین پیشاپیش یک جریان قدرتمند و ریشه دار سیاسی – اجتماعی را نمایندگی می کردند. به این ترتیب امکان ندارد که از درون بهار عربی سوسیالیسم یا دمکراتیسم بیرون بجهد. اسلام سیاسی در این کشورها دست بالا را پیدا خواهد کرد و امپریالیسم نیز این بستر را به رسمیت می شناسد و همراه با تنش و کش و قوس هایی آن را به قالب خویش درآورده و تحکیم می کند. محدودیت ها تاریخی این بخش از جهان ،سطح و میزان توسعه اقتصادی و اجتماعی ،سرنوشت خوبی را برای این کشورها رقم نخواهد زد. در کشورهایی که عناصر مدافع غرب بر سر کار بودند ،غربی ها سعی کردند حاکمیت ها به سرعت دچار فروپاشی نشوند . به بیانی بخشی از حکومت همراه با وعده های بخش دیگر از همان حکومت ،کناره گیری می کند .غرب ترجیح می دهد برای کنار رفتن این حکومت هایی که مشروعیت از دست داده اند ،فرایندی گام به گام طی شود تا آلترناتیو مورد اطمینانش آرام آرام شکل گرفته و مورد آزمون قرار گیرد و در همهمه و تنش، میزان وابستگی اش به غربیها فزونی گیرد. همانطور که گفته شد غرب با نیرویی که تشکیلات دارد و سابقه تاریخی وارد مذاکره می شود ، ضمنا بخش عمده ای از ساختار و عناصر حفظ می شود. در این بین بستگی به سطح مطالبات مردم و میزان بالا گرفتن آن، دو سناریو دنبال می شود ،سناریو اول همساز شدن عناصر کهنه با عناصر جدید ضمن دادن تضمین و حفظ منافع غرب است و سناریوی دوم،  استفاده از عناصر کهنه جهت بالا بردن تنش و درگیری ها ، ضمن باز گذاشتن باب مذاکره با نیرو های جدید است. این اقدام  با هدف فزون کردن وابستگی نیروهای جدید به غرب صورت می گیرد. در این بین به این دلیل که تحولی رخ داده ، نیروهای سیاسی – اجتماعی آزاد شده،و قطعا تنوع و رنگین کمانی از حضور اندیشه های گوناگون در سطح جامعه را شاهد خواهیم بود اما  عناصر کهنه ،در میان تنش و همهمه و به بهانه تنش و همهمه ، به عنوان متولی گذار به تحول و مرحله جدید، با اعمال قوانین و محدودیت ها،امکان ظهور رقابت سیاسی را به حداقل رسانده و در حقیقت فرآیند گذار را در جهت آلترناتیو مطلوب خویش مدیریت و مهندسی می کنند.البته فرآیند مصادره کردن انقلاب در این کشورها نیز به دلیل مقاومت مردم ،فرآیندی پرماجرا است. که البته نمود بیرونی آن برای یک عنصر خارجی، با شعور متعارف روزمره، چندان جالب و نوید بخش نیست، و انقلاب را پدیده ای پر مخاطره ، با نتایجی نامعلوم  در اذهان مردم خاورمیانه جلوه می دهد. در این بحث سعی کردم به دو کشور مصر و تونس نظر داشته باشم  که سیر تحول در آنها به نسبت موفق تر بوده،البته از آن منظر که کار به جنگ داخلی یا تهاجم نظامی خارجی نکشیده و شیرازه اقتصاد و جامعه هنوز از هم نپاشیده است. با این حال همانطور که می بینیم آینده در تونس و مصر هم بسیار مبهم است و بویژه در مصر بعید است که فرآیند گذار شکلی سلامت و موفق را طی کند.انقلاب در این فرآیند گذار به قتل می رسد. تحولات مصر و تونس ،در جوهر خود تحولاتی بودند که از پس بحران اقتصادی پدیدار شدند. هر دو این کشورها در اجرای سیاست تعدیل ساختاری بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شاگرد اول بودند.اگر کسی ماهیت واقعی بهار عرب را می خواهد درک کند باید به همان جرقه اول به انبار باروت برگردد. محمد بوعزیزی، جوانی با تحصیلات دانشگاهی که بر اثر فشارهای اقتصادی  در خیابان دستفروشی می کرد ،مورد تحقیر و سرکوب پلیس قرار گرفت و در اعتراض  خود را در معرض عموم به آتش کشید. این تصویر گویای همه چیز است. این اعتراضات ماهیتا سیاست های نئو لیبرالیستی اجرا شده را در نظر داشته که وضعیت نابسامان معیشتی را برای مردم رقم زده بود. بنابراین اعتراضات اگر قرار بود به همین ترتیب پیش رود، اگر قرار بر این می شد که صدای مطالبات اقتصادی مردم هر دم تقویت شود و مردم افتضاح موجود را به سیاست های نئولیبرالی نسبت دهند، این حرکت زنجیره وار بسیاری از معادلات را تغییر می داد و مهمتر از همه معادلات غرب را بهم می ریخت. به همین دلیل باید این گفتمان و دلایل اصلی، منکوب می شد.به این ترتیب ، به شیوه ای کاملا مزورانه  مبارزه با دیکتاتور و دیکتاتوری جایگزین دلیل اصلی یعنی بحران معیشتی و سیاست های نئولیبرالیستی شد. واقعیت امر این است که اجرا و تداوم سیاست های نئولیبرالیستی بدون دیکتاتوری و سرکوب امکان پذیر نیست اما  آنچه به عنوان گفتمان ضد دیکتاتوری در بهار عرب مطرح شد به هیچ وجه در صدد عیان کردن رابطه ارگانیک دیکتاتوری و سیاست های نئولیبرالیستی نبود، بلکه درصدد پنهان کردن این رابطه و جلوگیری از رادیکال شدن جنبش عمل می کرد. اتفاق دیگری که همزمان با این تغییر رویکرد رخ داد این بود که درگیری و مبارزاتی که اساسا جنبه اقتصادی در آن بسیار پررنگ بود ،ماهیتی قوم و قبیله ای به خود گرفت  و در بسیاری نقاط جنبه درگیری میان سکت های مذهبی و نژادی. این جایگزینی ها، یعنی جایگزین شدن مبارزه با دیکتاتور و دیکتاتوری به جای مبارزه با سیاست های جاری اقتصادی و نئولیبرالیسم از یک سو و کمرنگ شدن صدای مطالبات اقتصادی مردم  در برابر امتیاز طلبی های قومی قبیله ای و مذهبی و نژادی از سوی دیگر.،جلوه تمام و کمال خود را در لیبی نشان داد. اساسا مداخله نظامی ناتو  با هدف کنترل و مهار بهار عربی صورت گرفت. اگر مبارزه با نئولیبرالیسم را گفتمان محمد بوعزیزی و مبارزه  با دیکتاتوری صوری و درگیری های قبیله ای،مذهبی و نژادی را گفتمان مداخله ی نظامی ناتو تعبیر کنیم، لیبی آن قلمرویی است که گفتمان محمد بوعزیزی در برابر گفتمان مداخله نظامی ناتو شکست خورد. از نظر من به محاق رفتن گفتمان محمد بوعزیزی  شکلی گذرا دارد. حکومت های روی کار آمده در مصر ،لیبی و تونس  برنامه، افق و آماجی برای مبارزه با نئولیبرالیسم ندارند. همان نئولیبرالیسمی که در کشورهایشان چون بمب ساعتی عمل کرد.آنها اساسا قادر نیستند  همانند لولا،چاوز و کوره آ در برزیل،ونزوئلا و اکوادور جریانی مترقی را نمایندگی کنند،دولت هایی مردمی و سرشار از ابتکار عمل های موفق در برابر نئولیبرالیسم. غرب هم در منطقه برنامه ای برای خروج  این کشورها از بحران اقتصادی ندارد و کل منطقه به آوردگاهی میان قدرت های جهانی بدل شده، از طرفی آمریکا، اسرائیل و قدرت های اصلی اروپا و از طرف دیگر روسیه و چین. آمریکا و همپیمانانش که در بحران های عمیقی گرفتار شده اند ، هیچ برنامه ای برای خروج کشورهای منطقه از بحران اقتصادی ندارند. تنها برنامه ای که در دستور است زندگی در تنش های جانفرسا و جنگ است.  آمریکا قدرت اقتصادی رو به افولی است  که با فاصله ای زیاد از رقبایش اولین قدرت نظامی جهان است. بدیهی است که این کشور از قدرت نظامی اش برای فراز آوردن مجدد اقتصادش بهره جوید. فتح گلوگاه انرژی جهان، سرکردگی آمریکا در قرن بیست و یکم را تضمین خواهد کرد و البته دیگر رقبای آمریکا نیز بر این مساله واقفند و بیکار نمی نشینند. اعتقاد من براین است که گفتمان مداخله نظامی ناتو تنها با جنگ در سطح منطقه و حتی جنگ جهانی شانسی برای بقا پیدا می کند. و اما در صورتی که به هر دلیلی  جنبش صلح جهانی این بار موفق شود و از جنگ احتراز شود، ظهور مجدد  و قدرتمند گفتمان محمد بوعزیزی محتمل است.