بابک پاکزاد, سرتیتر

چشم انداز و برنامه رسانه ای

مایکل آلبرت

برگردان:بابک پاکزاد

» نوشته حاضر ،متن سخنرانی ایراد شده در کنفرانس رسانه شورشی است که در لندن برگزار شد.»

رسانه خوب باید رها از ساختارهای سازمانی داخلی و سیاستگذاری هایی باشد که توانایی اش برای پرداختن به موضوعات مورد نظر به شیوه ای کامل و صادقانه را به مخاطره افکند.

این در معنای آن است که رسانه خوب نباید مدافع تبعیض نژادی یا جنسی باشد که تصور می کنم همه افرادی که اینجا حاضرند این موضوع را می دانند و با تضمین این که در رسانه، تقسیم کار بر مبنای نژاد و جنسیت صورت نگرفته و تفاوت های درآمدی و تظاهر و رفتار بر این مبنا وجود ندارد، در زمینه تحقق این اصل سخت تلاش می کنند – اما یک رسانه خوب همچنین نمی تواند مدافع تبعیض طبقاتی باشد زیرا در این صورت،نخواهد توانست بدرستی به موضوع طبقه در جامعه بپردازد.

اما مدافع تبعیض طبقاتی نبودن در این معناست که رسانه خوب نمی تواند سود محور باشد،اگر رسانه سود محور باشد نهایتا نمی تواند درست و صادقانه به موضوع مالکیت خصوصی و کسب سود بپردازد.

مدافع تبعیض طبقاتی نبودن در این معناست که رسانه خوب نمی تواند آگهی و تبلیغ بفروشد و به خاطر کسب درآمد ی گذرا از آن محل،مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد .همچنین رسانه خوب با ید از متن و محتوایی که تمرکز و توجه اش به آگهی و تبلیغات محدود شده احتراز کند چه رسد به تجاری کردن رسانه.

مدافع تبعیض طبقاتی نبودن در این معناست که یک رسانه خوب نمی تواند به گونه ای سازمان داده شود که تعداد اندکی را که جایگاه های ممتاز را اشغال کرده اند ،توانمند و ثروتمند سازد در حالی که کسانی که جایگاه فروتر و یا زیردست و مرئوس را پر کرده اند ناتوان ساخته و بسیار کمتر به بازی گیرد.هر رسانه که آن تقسیم کار کهنه شرکتی را دارد نخواهد توانست آن ساز و کار را به چالش بگیرد و یا حتی هیچ کاری در مورد این گونه حضور و موجودیتش انجام دهد.

رسانه خوب همچنین نمی تواند یک ساختار تصمیم گیری بالا به پایین داشته باشد ،چه از طریق مالکان رسانه اعمال شود و چه از طریق کسانی که کارها ی ارتقا دهنده و توانمندساز را به انحصار خویش درآورده اند.اگر رسانه ساختار تصمیم گیری بالا به پایین داشته باشد، نمی تواند به درستی به موضوع قدرت و به ویژه خودگردانی بپردازد.

ما چیزی تحت عنوان رسانه مرسوم خوب نداریم و تا زمانی که تمام جامعه را متحول نکنیم نیز نخواهیم داشت.اما ما می توانیم تغییراتی را رقم بزنیم که رسانه های مرسوم را در جهت مطلوب ،سازگار با اهداف بلند مدتمان ،سوق دهد.

یک برنامه رسانه مرسوم خوب ،اینجا در انگلستان،یا هرجای دیگر،باید بر موارد زیر تمرکز کند:

– اعمال تغییرات در راستای کاهش و سرانجام حذف مالکیت خصوصی.

– اعمال تغییرات در راستای به چالش گرفتن و نهایتا به زیر کشیدن تقسیم کار کهنه به منظور حصول اطمینان از این که تمام کارگران به نسبت و در مقایسه،  توانمند و صاحب قدرت شده اند.

– اعمال تغییراتی که ساختار تصمیم گیری از بالا به پایین را به چالش گرفته و حرکت به سوی خودگردانی کارگری را جایگزین آن کند.

– اعمال تغییراتی که تبلیغات به مثابه منبع درآمد را کاهش و نهایتا حذف کند و

– اعمال تغییراتی که تفاوت های درآمدی میان کارگران را کاهش دهد و نهایتا پاداش و مزدی متعادل و قابل مقایسه دریافت کنند.

با این حال برنامه فوق طبلی تو خالی خواهد بود اگر رسانه هایمان به آن چه برای رسانه های مرسوم موعظه می کنیم عمل نکنند،وقریب به اتفاق هم عمل نمی کنند.

رسانه های ما نوعا برای کسب سود نیستند اما آنها اهدا کنندگانی دارند که در ابعاد وسیع در مواقع لزوم فراخوانده می شوند و در اختیارند.

آنها از همان تقسیم کار کهنه و تفکیک و تقسیم طبقاتی داخلی برخوردارند.

آنها از همان ساختار تصمیم گیری بالا به پایین برخوردارند،ساختاری که از سوی کسانی که کارهای ارتقا بخش و توانمند ساز را در انحصار داشته وآنهایی که دستی بر منابع مالی دارند، اعمال می شود.

آنها تبلیغ و آگهی می گیرند و تفاوت های فاحش در میزان دستمزدها وجود دارد.

چه باید بکنیم؟

من یک کمپین سه جانبه را پیشنهاد می کنم.

نخست آن که ما یک کمپین بین المللی داریم تحت عنوان: «مطبوعات را تحت فشار قرار دهید».

این کمپین  خواستار ایجاد بخش های کارگری،صلح، زنان و …در روزنامه ها و دیگر رسانه ها است.

همچنین کمپین خواستار آن است که در این بخشهای جدید از فعالان با تجربه در حوزه های ذیربط استفاده گردد و این بخشها به شیوه ای که ضد تبعیض طبقاتی است اداره شود.

و این در معنای خواست تصمیم گیری به شیوه خودگردان توسط پرسنل در این بخش هاست.

و همچنین در معنای خواست دستمزد به ازای مدت زمانی که افراد کار میکنند، این که چقدر سخت کار می کنند ،و شرایط سخت و پر زحمتی است که برخی ممکن است تحمل کنند.

و این در معنای خلاص شدن از تقسیم کار کهنه، از طریق تقسیم کامل کار ارتقا بخش و توانمند ساز میان همه است به گونه ای که هر کارگر تجربه ای مشابه و قابل مقایسه از کار ارتقابخش و توانمند ساز داشته باشد-چیزی که آن را ترکیب متعادل شغلی نام نهاده ام.

و نهایتا،تا جایی که هم اکنون ممکن است،آن درمعنای نظر سنجی و سنجش نیاز های واقعی خوانندگان/بینندگان است و نه عوامل عمده مالی. که البته  قبول آگهی و تبلیغات را شامل نمی شود اما پذیرای کمک های اهدا کنندگان است.

برای رسانه آلترناتیومان ما وارد بخش دوم تلاش هایمان می شویم که آن را» کمپین اصلاح رسانه» نامگذاری کرده ام.

اینجا ما به انحرافات و خطاها در ساختار رسانه امان می پردازیم – رسانه هایمان را مجبور می کنیم به شکلی سازنده،خودگردانی کارگری،دستمزد متعادل،ترکیب شغلی متعادل و منطق غیر بازار را (که فروش استفاده کنندگان از رسانه به تبلیغات چی ها را رد می کند )راه اندازی کنند​.

و نهایتا،کمپین سومی که پیشنهاد می کنم ،»خلق رسانه ای آلترناتیو» است که هدف آن مبنی بر خلق رسانه جمعی آلترناتیو همراه با ساختارهای داخلی بی طبقه نوین،به سرعت به همان دلیل به یک الگو بدل می شود و می توان به کمک آن به کمپین» مطبوعات را تحت فشار قرار دهید» مشروعیت بخشید.

من باور دارم که این ترکیب-«مطبوعات را تحت فشار قرار دهید»،»اصلاح رسانه»،و «خلق رسانه ای آلترناتیو» براساس بینشی ضد تبعیض نژادی،ضد تبعیض جنسیتی و ضد تبعیض طبقاتی هدایت شده و در جستجوی ساختاری نهادی است که در هماهنگی با ارزشهای این ترکیب باشد و نه تنها راه درازی در پرداختن به مشکلات رسانه معاصر بپیماید بلکه به عنوان یک الگو برای کمپین ها در ارتباط با بخشهای دیگر جامعه ایفای نقش کند.

اگر جواب گرفتیم،باید بر اساس پیشنهاد عمل کنیم.و اگر جواب نگرفتیم،به روش های بهتری برای پرداختن  به مشکلات رسانه نیاز داریم.اما مطمئنا این مشکلات در میان مهمترین مشکلاتی است که در تلاش برای توسعه و رسیدن به یک جنبش توده ای وسیع و آگاهانه برای خلق یک دنیای نوین با آنها مواجهیم.