سرتیتر

نشریه آلترناتیو به دنبال تحریف تاریخ!

ک.ابراهیم  

درنشریه «آلترناتیو» شمار 8، 1 آذر 1390 مقاله ای از تونی کلیف به نام «مائو، کاسترو، چه گوارا و جنبشهای ملی» درج شده است. دراین مقاله ازجمله می خوانیم :

طبقه کارگر صنعتی هیچ نقشی درپیروزی مائو نداشت. حتی ترکیب اجتماعی حزب کمونیست چین کاملا غیرکارگری بود. صعود مائو درحزب با غیرکارگری شدن حزب مصادف شد. دراواخر 1926 حداقل 66% اعضای حزب کارگربودند… درنوامبر 1928 درصد کارگران عضو حزب تاحدود 4 یا 5% سقوط کرد». وی درادامه نوشته اش و بدون این که بگوید آمار و ارقامی را که می دهد از کجا آورده است و براساس ادعائی نظیر «یک گزارش رسمی حزبی تایید کرد که حزب » حتی یک سلول حزبی کارآمد دربین کارگران صنعتی ندارد» و یا این که «حزب می پذیرفت که کارگران حدود 10% از اعضا درسال 1928، 3% در1929… و درپایان 1930 تقریبا صفردرصد را تشکیل می داده اند». و یا «حزب به مدت 19 سال نه نیازی به برگزاری کنگره ملی اتحادیه های کارگری ـ که قبل از 1929 تشکیل شده بود ـ می دید و نه به خود زحمت جلب حمایت کارگران را می داد.» وی سپس یک سری نقل قول ازجمله دررابطه با دوران حمله به شهرها و فتح شهرها و با ادعاهائی نظیر این که «فتح شهرها توسط مائو بیش از هرچیز دیگری جدائی کامل حزب کمونیست از طبقه کارگر صنعتی را آشکار ساخت. رهبران حزب نهایت تلاش خود را انجام دادند تا از وقوع خیزشهای کارگری درشهرها درآستانه تصرف آنها جلوگیری کنند».(ص 29 نشریه آلترناتیو)

هرخواننده جوان و یا بی خبراز تاریخ انقلاب چین تحت رهبری کمونیستها این اراجیف را بخواند درگمراهی تاسف آوری گرفتارخواهدشد. کاری که تروتسکیستها(اعم از چینی و خارجی) از ابتدا علیه مرحله ی انقلاب دموکراتیک درچین به خاطرافاضات جناب تروتسکی (از عدم شناخت وی از ترکیب طبقاتی جامعه چین و یا  براساس دگماتیسم ذهنی گرایانه  ناب گرایانه اش از نقش و عمل طبقه ی کارگر) که اعلام نموده بود که انقلاب دموکراتیک درچین پایان گرفته و انقلاب بدون وقفه باید کیفیت سوسیالیستی بیابد، به دشمنی با کمونیستها پرداخته و ماتََرَک آنها هم امروز همان اراجیف را بعداز گذشت 90 سال از شروع انقلاب دموکراتیک نوین تحت رهبری پرولتاریا و در راس آن حزب کمونیست چین، تکرارمی کنند.

حال ببینیم واقعیت تاریخی چه بود و حضرات تروتسکیست و شبه تروتسکیست(تروتسکیستهای خجالتی!) چه می گویند.

مائو درتحلیل طبقاتی از جامعه چین درمارس 1926 نوشت :

«تعداد پرولتاریای صنعتی مدرن درچین تقریبا به 2 میلیون نفر می رسد. علت قلت پرولتاریای صنعتی مدرن را باید درعقب ماندگی اقتصادی کشور جست. اکثریت قاطع 2 میلیون کارگردر5 شاخه زیرین: راه آهن، معدن، حمل ونقل دریائی، نساجی و کشتی سازی کارمی کنند و قسمت اعظم آنها درانقیاد کارفرمایان خارجی اند. پرولتاریای صنعتی چین با وصف این که قلیل العده است، نماینده نیروهای مولده جدید چین بوده و مترقی ترین طبقه چین مدرن را تشکیل می دهد و به نیروی رهبری کننده جنبش انقلابی چین بدل گشته است… اولین دلیل این که چرا کارگران صنعتی نقش مهمی برعهده دارند، تمرکز آنها است…نیروی عمله های شهری نیز شایان توجه است. اکثریت آنها را باراندازان کشتی و ریکشا کشان می باشند. کناسها و روفتگران و غیره نیز جزو این گروه اند… ولی مانند کارگران صنعتی متمرکز نیستند و درتولید نقش چندان مهمی را بازی نمی کنند. کشاورزی سرمایه داری مدرن درچین هنوز بسیارناچیز است. منظور از پرولتاریای ده همان کارگران کشاورزی است که سالانه، ماهانه و یا روزانه اجیر می شوند. این کارگران کشاورزی نه صاحب زمین اند و نه صاحب وسایل کشاورزی…»( آثارمنتخب مائو به فارسی ـ جلد 1 ـ ص 23 و 24) . مائو درتحلیل دیگری دردسامبر 1939 (انقلاب چین و حزب کمونیست چین ـ جلد دوم آثار منتخب ـ ص 479)باردیگر اشاره کرد که پرولتاریای چین 5. 2 ـ 3 میلیون کارگر صنعتی و تقریبا 12 میلیون کارگر مزدور درصنایع کوچک و پیشه وری وشاگرددکانها درشهرها و عده کثیری پرولتاریای روستائی(مزدوران کشاورزی)، می باشند. دهقانان فقیر با مزدوران کشاورزی رویهم رفته 70% جمعیت دهات را تشکیل می دهند.»

حال قضاوت با خواننده گان است که درکشوری که 80% جمعیت 400 میلیونی آن  در روستا زنده گی می کنند و مناسبات فئودالی این جمعیت عظیم را در چنبره استثماری اش نگه داشته و پرولتاریای صنعتی دردهه ی 1920، 5 هزارم جمعیت چین را تشکیل می داده و مناسبات فئودالی برآن حاکم بود چه گونه می توانست انقلاب سوسیالیستی به راه اندازد؟! درحالی که بعد از مرگ سون یاتسن و به دست گرفتن رهبری حزب گومیندان توسط چیان کای چک، 90% کمونیستها درشهرها قتل عام شدند و تنها قیام دهقانی دروپائیزی با شرکت 10 میلیون دهقان علیه مناسبات فئودالی در حونان و تشکیل هسته ی اولیه ارتش سرخ کارگران و دهقانان درکوهستان جینگان نشان داد که نیروی عمده انقلاب دموکراتیک دهقانان هستند که تحت رهبری حزب کمونیست و ارتش سرخ و درمبارزه ای بسیار پرپیچ و خم توانستند پس از آزاد سازی مناطق روستائی و تصرف تدریجی شهرها، نهایتا دراکتبر1949 با شکست دادن قدرت نظامی 9 میلیون نفری چیان کای چک به مثابه عامل امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکرات، زمینه را برای کسب قدرت توسط کارگران و دهقانان فراهم ساخته وگذار به سوسالیسم را آغازکنند. و بسیارطبیعی است که باحاکمیت فاشیستی رژیم گومیندان امکان جلب کارگران به حزب درشهرها محدود باقی می ماند، اما نه درحدی که تونی کلیف مدعی است!

تا این جا لفاظیهای تروتسکی و پیروان اش را می توان به عیان دید که از قوطی ذهنی گری و بی مسئوولیت شان ادعاهای دوآتشه کارگر خواهی بیرون می زند و همانند شیخان ریاکار حاکم امروز درقبال دفاع از «مستضعفان»، دروغ تحویل مردم می دهند تا درپیشروی طبقه ی کارگر و کمونیستها اخلال به وجود آورند.

مارکس روزی گفت : فلاسفه درگذشته به تفسیر جهان می پرداختند، درحالی که مسئله برسر تغییر آن است. باید از تروتسکیستهای معتقد و خجالتی پرسید «اگر ادعاهای تروتسکی، تئوری انقلاب واقعی بودند، چرا تا به حال دریک جا به عمل درنیامده اند تا ثابت شود که این تئوری راه نمای عمل کارگران بایدقراربگیرد؟! استناد به آنها و تبلیغ آنها به معنای استناد به تورات و انجیل و قرآن برای سعادت بشر است که چیزی جز صحه گذاشتن روی یک غیر واقعیت به مثابه عین واقعیت نمی باشد!!

به رد افاضات مرحوم کلیف ادامه می دهیم :

مائو درمقاله ای به نام «چرا حکومت سرخ می تواند درچین پابرجا بماند»(15 اکتبر1928ـ جلد 1 آثارمنتخب ؛ ص 92) نوشت : «چین به یک انقلاب بورژواـ دموکراتیک نیاز مبرم دارد و چنین انقلابی فقط می تواند تحت رهبری پرولتاریا انجام یابد. از آنجا که پرولتاریا نتوانست انقلاب 1926 ـ 1927 را که از گوان دون شروع و تا حوزه رودخانه یان تسه گسترش یافته بود، با قطعیت رهبری کند، طبقه کمپرادورها و مالکان ارضی بزرگ موفق شدند رهبری انقلاب را غصب کنند و ضدانقلاب را جای گزین انقلاب نمایند… معهذا در چند ماه اخیر هم درشمال و هم درجنوب چین تحت رهبری حزب کمونیست اعتصابهای متشکل کارگری درشهرها و قیامهای متشکل دهقانی در دهات توسعه یافته است». تکیه از ما است.

درمقاله دیگری به نام «ازیک جرقه حریق برمی خیزد»(5 ژانویه 1930ـ  ص 183ـ 184) ـ مائو می نویسد : «درحال حاضرایجاد پایه پرولتاریائی برای حزب و تشکیل حوزه های حزبی درموسسات صنعتی نواحی مرکزی از وظایف مهم تشکیلاتی حزب به شمار می روند…به این جهت صرف نظر کردن ازمبارزه در شهرها خطاست»، «مبارزه دهقانان اگرتحت رهبری طبقه کارگر نباشد، قطعا با شکست مواجه خواهدشد».(همان جا ـ تکیه از ما است)

مائو درمقاله دیگری به نام «سیاست اقتصادی ما»(23 ژانویه 1934ـ همان جا ، ص 213) در دومین کنگره کشوری نماینده گان کارگران و دهقانان در ژوی جین از استان جیان سی طی سخن رانی خود گفت: «اصول سیاست اقتصادی ما عبارتند از این که درزمینه ساختمان اقتصادی هرکاری را که ممکن و ضروراست، انجام دهیم و منابع اقتصادی را برای رفع نیازمندیهای جنگ متمرکز سازیم؛ درعین حال زندگی توده ها را تاحدممکن بهبودبخشیم، اتحادکارگران و دهقانان را درزمینه اقتصادی تحکم بخشیم، رهبری پرولتاریا را بردهقانان تضمین نمائیم و برای تامین نقش رهبری بخش دولتی اقتصاد نسبت به بخش خصوصی کوشش کنیم تا بدینسان شرایط مقدماتی گذارآتی به سوسیالیسم را فراهم آوریم».

همین چند نقل قول از مائو کافی است تا نشان دهیم که ادعاهای تونی کلیف ازبنیاد بی اساس هستند. اولا مائو برخلاف ادعای تونی کلیف تا سال 1935 رهبر حزب کمونیست چین نبود و دراین سال بود که به رهبری حزب کمونیست چین انتخاب شد. دوما تاکیدمائو قبل از انتخاب شدن به این مسئوولیت، و تشکیل کنگره ی کشوری کارگران و دهقانان نشان می دهد که حزب کمونیست چین بدون داشتن نفوذ درمیان کارگران( آن هم بنابه ادعای تونی کلیف ازسال  1930 به بعد)، چه گونه می توانست چنین کنگره ای را سازمان دهد!؟ سوما طبق دیدگاه مائو و حزب کمونیست چین :» درچین شکل عمده مبارزه را جنگ و شکل عمده سازمان را ارتش تشکیل می دهد. سایر شکلها مانند سازمانهای توده ای و مبارزه توده ها نیز بسیارمهم و واقعا ضرورند و درهیچ حالتی نمی توان ازآنها صرفنظرکرد، ولی همه آنها به خاطر جنگ اند…»(مسائل جنگ و استراتژی ـ 6 نوامبر 1938 ـ جلد 2 آثارمنتخب ،  ص328) . ولی بعد از حمله ژاپون در18 سپتامبر 1931به چین، طبق دستور تروتسکی، که ازتروتسکیستهای چینی می خواست «مانع اشغال چین توسط امپریالیسم ژاپون نشوید»، همکاری خود را با سازمانهای جاسوسی ژاپون آغازکردند و ازاشغال گران ژاپونی کمک مالی گرفتند و به هرفعالیتی به سود تجاوز ژاپون دست زدند. (زیرنویس «درباره تاکتیکهای مبارزه علیه امپریالیسم ژاپون ـ ص 269 آ.م. ج. 1 )

حال قضاوت را به خواننده واگذار می کنیم که ببیند آیا از سال 1930 بنا به ادعای تونی کلیف تعداد اعضای حزب  تقریبا به صفررسید و آن هم به خاطر رهبری مائو یانه؟ آیا حزب کمونیست چین ضمن این که جنگ انقلابی را عمده فعالیت خودمی دانست از سازماندهی کارگران و زحمت کشان غفلت نمود؟ و آیا مائوهم سیاه روی سفید مدافع مشی اهمیت ندادن به سازمان دهی کارگران بود؟

به علاوه این سوآل پیش می آید که چه انگیزه ای هیئت تحریریه نشریه آلترناتیو را وادارساخته تا اراجیف تونی کلیف و امثالهم را به خورد مردم بدهد، ضمن این که دربرابر سوآل یک خواننده درمورد این که «آیا شما خود را تروتسکیست می دانید»؟ از یک سو آن را انکار می کنند و از سوی دیگر می نویسند : «میراث تئوریک و پراتیک لئون تروتسکی را بخشی از منابع اصلی مارکسیسم خود می دانیم درکنار مارکس، انگلس، لنین، روزا لوکزامبورگ و آنتونی گرامشی که منابع و سرچشمه های اصلی مارکسیسم کلاسیک یا ارتدوکس را شکل می دهند».(تکیه از ما است)

این حضرات تروتسکیست خجالتی، از یک سو خود را تروتسکیست نمی دانند و ازسوی دیگر و با وجودی که می دانند که چه قبل و چه بعد از انقلاب اکتبر، لنین دائما نظرات نادرست تروتسکی را به باد انتقاد بی رحمانه ای می گرفت، بازهم نظرات تروتسکی را «بخشی از منابع اصلی مارکسیسم» قلمداد می کنند!! به قول معروف «دُم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عباس را!»

انقلابی به عظمت انقلاب دموکراتیک نوین چین، دست امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری کمپرادور ـ بوروکراتیک را از سلطه بر 450 میلیون مردم چین برید؛ 400 میلیون دهقان را از استثمار و ستم فئودالی نجات داد؛ زنان به مثابه نیمی از جمعیت کشور  را ازقیود سنتی فئودالی و مردسالار رها ساخت؛ طبقه ی کارگر و دهقانان درراس انقلاب قرارگرفتند و پس ازپیروزی آن انقلاب، دراکتبر 1949 زمینه را برای گذار به سوسیالیسم فراهم ساختند؛ درعرصه ی جهانی نیزچین توده ای به مبارزه با دخالت امپریالیسم درکشورهای عقب مانده جهان پرداخته و از انقلابات رهائی بخش ملی حمایت نمود؛ درعرصه ی جنبش کارگری و کمونیستی جهان به افشای رویزیونیستهای مدرن درقدرت در شوروی پرداخته و تجارب گرانبهائی در زمینه ی پیشروی درساختمان سوسیالیسم در چین به دست آورده و به خصوص ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا را برای جلوگیری از بازگشت  بورژوازی به راه انداخت. بدون تردید طبقه ی کارگر جهان درمبارزه علیه بورژوازی امپریالیستی، بدون درک تجارب این انقلاب و آموختن از آنها، قادربه پیشبرد انقلاب سوسیالیستی درجهان نخواهدشد.

اما امروز، این تجارب انقلابی را نه تنها محافل فکری امپریالیستی ـ رویزیونیستی مرتبا درصفوف مردم تزریق می کنند، بلکه مشتی روشن فکر یک جانبه نگر که هیچ هنری در زمینه ی پیشبرد مبارزات طبقه ی کارگر و توده های زحمت کش نداشته، تجارب انقلابات تحت رهبری کمونیستها درگذشته را بدون درک واقعیتهای سرسخت طبقاتی درهرجامعه درک نکرده و پیشروی انقلاب را به سان رودی می بینند که از شاخسار به سوی دشت با سرعت فراوان جریان دارد و مشکلات مادی و عینی ناشی از سنگ اندازیهای بورژوازی جهانی و خرده بورژوازی کشوری را نادیده می انگارند. اینان به طور ساده لوحانه ای براساس دیدگاه ایده ئولوژیک فردگرایانه ی خرده بورژوائی به راحتی با هم دم شدن با جریان منحرف تروتسکیستی که ازمتحدان ایده ئولوژیک شان هستند، نفی گرائی ایده آلیستی به عاریت گرفته شده از مرحوم تروتسکی را باخود حمل می کنند، به ردجنبش کمونیستی و دست آوردهای آن درنزدیک به یک قرن گذشته پرداخته و عملا با برخوردی ناسالم به تجارب طبقه ی کارگردرچین و درشرایطی که اعتباری درمیان طبقه ی کارگر ایران ندارند، مشغول لجن مال کردن انقلابات پرولتری گذشته اند.

دست اندرکاران نشریه آلترناتیو بجای بلغور کردن نظرات مشتی افراد منحرف در رابطه با تجارب کمونیستها درجهان، حتا اگر مایل به نقدانقلاب دموکراتیک نوین چین هستند، بهتراست اول خود شخصا به مطالعه ی این انقلاب بپردازند وبکوشند تا از جمله ازتجارب انقلاب چین بیاموزند و اگر خیلی خود را ملزم به نقد آن انقلاب می دانند، آلترناتیوی نشان دهند که طبقه ی کارگر چین می بایستی در 90 و اندی سال پیش می بایستی آن را عملی می ساخت و نشان دهند که درشرایط مشابه چین، چنین آلترناتیوی پیروزشده و غوغا به راه انداخته است که نادرستی انقلاب چین را اثبات می کند!! اما آنها درعین حال اگر جدی باشند، باید بیشتر همٌ خود را به بررسی و حل مسائل انقلاب درایران معطوف دارند و در ازمیان برداشتن مشکلات کمونیستها ـ اگر خود را دراین صف می دانند ـ تلاش کنند و ازاین طریق نشان دهند که به رهنمود «مانیفست حزب کمونیست» مارکس و انگلس وفادارند که وظیفه ی پرولتاریای هرکشور را عمده تا به سرانجام رساندن انقلاب درکشورخودی ذکر کرده اند. غفلت از این کار و پرسه زدن بیش از حد درمسائل جهانی و تکرار نظرات منحرف بی نتیجه ی افرادی معلوم الحال که هیچ نقش سالمی در پیشروی جنبش انقلابی طبقه کارگر به ویژه پس از انقلاب اکتبر 1917 روسیه نداشته اند، نشانی است از فرار آنها از تحلیل مشخص از شرایط مشخص، عدم تلاش آنان برای شرکت در راه یابی مسائل انقلاب درایران و افتادن به دام ضدکمونیسمی که توسط محافل امپریالیستی به آنها دامن زده می شود(برداشتن پرچم کاذب کمونیستی برای کوبیدن و بی اعتبارساختن کمونیسم و کمونیستها!) و هم اکنون چنان تشتت و تفرقه وآشوبی را درجنبش کارگری جهانی به وجودآورده اند که حتا کارگران را ازمتشکل شدن در سندیکاهای کارگری هم که جزو اولین کلاسهای آموزشی هم بسته گی کارگران و مبارزه ی طبقاتی آنان درحرکت متحد علیه سرمایه داران می باشند، باز می د ارند!

19 آذر1390

۱ دیدگاه

  1. من هنوز مقاله تونی کلیف در نشریه آلترناتیو را نخوانده ام ولی آنچه رفیق ابراهیم از این نشریه نقل قول می کند بد وبیراه نیست .حزب کمونیست چین تا قبل از 1927 بدون چون و چرا از خط مشی تعیین شده کمینترن پیروی می کرد .یک آدمی را کمینترن گذاشته بود در چین و او خط می داد .همین کمینترن ، کومین دانگ ناسیونالیست را به عضویت پذیرفت و برای نترساندن کومین دانگ از حزب کمونیست چین خواست خود را در کومین دانگ منحل کنند .اینها دیگر ستخته و پرداخته ذهن تروتسکیست ها نیست ولقعیتی است که اتفاق افتاده .بعد هم آن ماجرای کشتار کمونیت ها در سال 1927 بدست کومین دانگ در شانگهای که همه می دانیم .از آن نقطه به بعد حزب کومنیست چین سیاست مستقلی نسبت به کمینترن در پیش گرفت شهر ها و کارخانه ها و پرولتاریای طنعتی را رها کرد و راهی روستا ها شد .ولی علیرغم این سرپیچی از خط استالین رفتار مائو نسبت به استالین همواره با احترام بود و در رثای مرگش با نوشته ای سنگ تمام گذاشت .رفتار مائوئیست ها نسبت به اپوزیسیون چپ در چین به مراتب خشن تر از رفتار حزب کمونیست شوروی تحت هدایت استالین علیه اپوزیسیون چپ شوروی بود .کشتار و قتل و وادار کردن به اعتراف و همان کثافت کاری هایی که استالین کرد .رفیق ابراهیم چگونه می خواهد از کشتار یک نسل کامل از انقلابیون بلشویک که از دل انقلاباکتبر بیرون آمده بودند دفاع کند ؟دادگاههای فرمایشی ، اعترافات اجباری به همکاری با امپریالیسم آیا ایشان را بیاد جمهوری اسلامی نمی اندازد .دوران فخاشی و اتهام زنی گذشته است و همین طور دوره انقلاب های دو مرحله ای .ما در همین ایران خودمان چقدر چوب این تئوری را خوردیم .تئوری منشویکی انقلاب دو مرحله ای که توسط حزب کمونیست شوروی تحت هدایت استالین صادر می شد .حزب توده را داشتیم که از بورژوازی صنعتی و ملی دفاع می کرد و به انقلاب دمکراتیک معتقد بود .انگار سق همه کمونیست های ایرانی را با دمکراسی خواهی بسته بودند .هیچکس از سوسیالیسم صحبت نمی کرد .انگار سوسیالیسم مال دوران آخر زمان بود .همین حزب رنجبران شما تا چه اندازه مقهور این تئوری انقلاب دو مرحله ای شد .از یک جناح بورژوازی بر علیه جناح دیگر دفاع می کرداول از خمینی دفاع می کرد بعد از بنی صدر دفاع می کرد .در جنگ میهنی برای بورژوازی ایران یقه درانی می کرد .خوب همه این ها شکست نیست .همه این نباید پایانی بر تئوری انقلاب دو مرحله ای بگذارد و با رجعت به تئوری های مارکس ، کمونیست ها را به سازماندهی طبقه کارگر برای انقلاب سوسیالیستی و دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم رهنمون کند؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.