سرتیتر

زنان در صنعت ماکیلادورای( صنایع مونتاژ) مکزیک

نوشته راينا زيمرينگ

تهيه و تنظيم از آزاده ارفع

نشريه UTOPIE kreativ 
شرايط کار برای کارگران زن در «صنايع مونتاژ» تفاوت کيفی با شرايط کار کارگران زن در کشورهای غربی دارد. دستمزد کارگران زن بطور ميانگين 4 دلار برای 9 ساعت کار در روز ميباشد. مقايسه دستمزد کارگران زن مکزيکی باکارگران زن بدون تخصص در آمريکا که ساعتی 5 دلار دستمزد دريافت می کنند، شدت استثمار زنان کارگر در مکزيک را نشان می دهد. توليد بدون استفاد از ماشين و با دست صورت می گيرد. بخش اعظم کارهای خسته کننده و ملال آور را زنان انجام می دهند….البته اغلب پيش می آيد که کار سخت بدنی هم به زنان واگذار می شود. صاحبان کارخانه های مونتاژ هنگام معرفی صنايع مونتاژ مکزيک ادعا می کنند که : «صنايع مونتاژ از زمان تاسيس خود به صورت مرحله ای از يک صنعت صرفا کار بر در بازار جهانی به يک صنعت مبتنی بر کار تخصصی و سرمايه بر تکوين پيدا کرده است. بدين وسيله اقتصاد مکزيک يک جهش قابل ملاحضه ای در عرصه مدرنيزاسيون داشته است، و شرايط کار ، سطح زندگی و اطلاعات تکنيکی کارگران مکزيک نيز بهبود يافته است».

زنان کارگر شاغل در صنايع مونتاژ اساساً بسيار جوان هستند و سن آنان معمولا» زير 20 سال ميباشد. تا دهه 90 سن کارگران زن اغلب به زير 14 سال نيز می رسيد. مديران صنايع مونتاژ زنان جوان و بی تجربه را ترجيح می دهند زيرا از نظر آن ها زنان کم سن حرف شنو تربوده، راحت تر تحت تاثير قرار می گيرند و فريب می خورند و مهم تر از همه هنوز فاقد فرزند هستند. با اين زنان که خود هنوز کودک هستند کارفرمايان می توانند قيم مابانه برخورد کرده و بدون دردسر از آنها بهره کشی کنند. معمولا ساعت کار از ساعت قانونی تعيين شده فراتر است و اضافه کاری ها اغلب پرداخت نمی شود. در زمان تحويل کالا شدت کار بيشتر می شود به طوری که کارگران بايد تمام شب و يا گاهی چندين شب پياپی کار کنند. در تمام توليدی های صنايع مونتاژ حقوق زنان کارگر بطور بنيادی نقض می شود. برای مثال رفتن به دست شويی شديدا کنترل می شود بطوری که در خيلی از کارخانه های مونتاژ دست شويی ها قفل شده و فقط در زمان تنفس کارگران اجازه استفاده از دست شويی را دارند. حضور کارگران زن حامله بدون قيد وشرط درصنايع مونتاژ نامطلوب بوده و برای جلوگيری از حاملگي، زنان کارگر را به شکل تحقير آميزی کنترل بدنی می کنند.زنان کارگر برای کم کردن فشار کارفرمايان بر خود به تست حاملگی تن می دهند. اما کارفرمايان به اين تست ها راضی نبوده قرص های ضد حاملگی در بين زنان کارگر تقسيم می نمايند و يا نوارهای بهداشتی زنان را هر ماه کنترل می کنند.

زنان کارگر به هيچ وجه امکان طرح نقطه نظرات و اعتراضات خود در برابر کارفرمايان را ندارند. در اوايل تاسيس صنايع مونتاژ تشکيل اتحاديه ها کاملا ممنوع بود اما در سال های اخير نوعی از اتحاديه ها اجازه فعاليت دارند که بيشتر کارفرمايان را نمايندگی می کند تا کارگران را. از فعاليت اتحاديه های مستقل و نيز اقدامات اتحاديه ای مثل اعتصابات با هروسيله ای که شده جلوگيری می شود بطوری که می توان صنايع مونتاژ را «منطقه عاری از اتحاديه» ناميد. در اين زنجيزه از صنايع بدين ترتيب هيچ گونه صدای مستقل و اعتراض کارگران پذيرفته نمی شود و رابطه کاری مستقيم بين کارگران و مديران بطور فردی وبدون واسطه برقرار می شود. اما آن چه که به زنان کارگر مربوط می شود اين است که در مناسبات ميان کارگروکارفرما مناسبات نابرابر بين دو جنس به طور مرکب بازتوليد می شود که خود بازتاب اشکال تسلط مردسالارانه می باشد. بخشی از مناسبات مردسالارانه ميراث دوره مستعمره بودن مکزيک است و بخش ديگر حامل مناسبات نا برابر ميان دو جنس در کشورهای پيشرفته غربی و کشورهای عقب مانده جهان سوم می باشد.

زنان روستايی يا زنانی از اقشار فرودست شهری که به عنوان کارگر به کارخانه ها پا نهاده اند بايد بلافاصله خودشان را با محيط کار جديد تطبيق دهند. آنها بدين ترتيب در يک رابطه بسيار نابرابر از وابستگی به مديران و کارفرمايان قرار می گيرند که بيشتر در بازتاب رابطه پدر فرزندی است تا رابطه کارگر با کارفرما.علاوه بر موارد ياد شده زنان بومی از شيوه های پيچيده و خاصی از تبعيض هم رنج می برند و آن تجاوز جنسی است. در مواردی مسئله از ان هم پيچيده تر شده مسئله جنسيتی با مسئله اقليت قومی ترکيب می شود که به اين ترتيب زنان کارگر در معرض ستم های چندگانه قرار می گيرند. اين مجموعه زنان کارگر صنايع مونتاژ را در فشارهای روحی شديدی قرار داده وزمينه مساعدی برای دامن زدن به روحيه بندگی و سرسپردگی در آن ها به وجود می آورد. عدم اعتماد به خود نشات گرفته از اين شرايط در ميان زنان موجب می شود که آنها به عنوان طعمه مورد سوء استفاده سازمان های جنايتکار قرار گيرند.

معمولا»سوال می شود که چرا زنان شاغل در صنايع مونتاژ غيب شان می زند. در حالی که کارفرمايان مناسبات بين خود و کارگران کارخانه را به عنوان مناسبت يک خانواده خوب جلوه ميدهند ،و به اصطلاح برای همه کاری دست و پا می کنند. اما واقعيت اين است که در کارخانه ها تشکلی وجود ندارد و بهمين خاطر تامين ثبات نيروی کار و جلوگيری از افت و خيزهای شديد امکان پذير نيست. در صنايع مونتاژ کارگران بطور متوسط در هر ده ماه کاملا تغيير پيدا می کند. علت اصلی نيز تقاضای بسيار بالا برای شغل در اين صنايع از طرف سيلی از مهاجران است که از روستاها به مراکز اين صنايع هجوم می آورند .گفته می شود که کارفرمايان خود در تسهيل و تشديد اين مهاجرت بطور مستقيم دخالت دارند. وجود چنين ارتش عظيمی از ذخيره نيروی کار به کارفرمايان اجازه می دهد که حداکثر فشار را برزنان وارد سازند به طوری که زنان با کوچکترين سرپيچی از کار اخراج می شوند. در ضمن يا اصلا» قراردادی در کار نيست و يا مدت قراردادها سه تا شش ماه است . کارگران زن اغلب برای حل مشکلات خانوادگی خود مجبور به استعفا می شوند زيرا حداکثرمدت مرخصی آن ها يک هفته است. برای مثال اگر زن کارگر مهاجر بايد از شمال کشور برای خاکسپاری يکی از بستگان خود به جنوب کشور برود بطور معمول بيش از يک هفته طول خواهد کشيد والبته در چنين شرايطی راهی جزء استعفاء باقی نمی ماند. به علت جايگزينی ممتد کارگران نبود همکاران کارگر زياد به چشم نمی خورد و همين امر باعث می شود که کارگران ديگر سراغ همکار و يا همکاران خود را نگيرند.

در سال های اخير تعداد کارگران زن در صنايع مونتاژ به دليل تغييرات ساختاری اين صنايع کاهش پيدا کرده است. غير از «Moga»موگا با 100 درصد و Miller & Brown با 64 درصد ، نيروی کار زنان در ديگر کارخانه ها به 50 درصد تنزل يافته است. اين تغيير ساختاری موجب می شود تا لشکری از زنان بيکار رها شده از بخش صنايع در جستجوی کار به بخش های ديگر بويژه بخش خدمات خصوصی وعمومی روی بياورند. اين شرايط بغرنج منجر به آن می شود که زنان و بويژه زنان جوانی که در جستجوی درآمد هستند کاملا پذيرای هر کاری بوده و به طعمه های ساده برای متخلفينی که شبکه های کاريابی را در دست دارند، مبدل شوند.
«ماکيلا و يا ماکيلادورا صنعت مونتاژ و صادرات کالاهای نيمه تمام يا تمام شده به کشورهای جهان سوم ميباشد که اساسا از کارگران مهاجر در کارخانه های خود استفاده می کند.»