نظری, سرتیتر

طبقه حاکمه به چه معنی است؟

 

پروفسور دکتر هانس یورگن کریمانسکی (1935)

جامعه شناس آلمانی

پروفسور جامعه شناسی در دانشگاه مونستر آلمان

اثار:

متد اوتوپیکی (1963)

بحران دموکراسی (1997)

چویان ها و گرگ ها (پول و قدرت جهانی چگونه بوسیله نخبگان تصاحب می شود؟) (2004)

اتحادیه اروپا به کی تعلق دارد؟ (فقر و ثروت در حال حاضر) (2007)

مبارزه بی سر و صدای طبقاتی از بالا (ساختارهای ثروت و اکتورهای ثروت) (2007)

برگردان یدالله سلطان پور

سرچشمه: مجله نوسازی مارکسیستی

دایره المعارف روشنگری

1

مفهوم طبقه حاکمه

 با مفهوم طبقه حاکمه، پدیده دیرین حاکمیت به سرنوشت مفهوم طبقه اتصال می یابد.

 بکمک این مفهوم، حاکمیت به مثابه حاکمیت طبقاتی تدقیق می شود و یا در قالب تنگتری ریخته می شود.

 مفهوم طبقه حاکمه در عین حال، حاوی محتوای غنی تر و متفاوت تری از محتوای مفهوم طبقه سرمایه داران (کاپیتالیست ها) می گردد.

 مفهوم طبقه حاکمه می تواند در مرحله پست مدرنیستی سرمایه داری نیز اعتبار داشته باشد که مشخصه اش گذار از حاکمیت اقتصادی به حاکمیت فرهنگی و برعکس است.

 مفهوم طبقه حاکمه ـ بویژه در کشورهای انگلوساکسون ـ اغلب مترادف با مفهوم نخبگان قدرت ـ و نه نخبگان ـ بکار برده می شود.

کارل اشمیت (1888ـ 1985)

حقوقدان دولتی و فیلسوف سیاسی آلمانی

ماورای ارتجاعی

از کارگزاران رایش سوم

زمینه ساز روحی برای ناسیونال ـ سوسیالیسم

مؤلف آثار بیشمار

مشاور حقوقی بسیاری از فاشیست های اروپا

 جمله کارل اشمیت نیز حاوی همین معنی است:

 «نخبگان به کسانی اطلاق می شود که کسی جرئت نگارش جامعه شناسی شان را ندارد.»

 (کارل اشمیت، 1995، ص 147)

 با مفهوم طبقه حاکمه، جنبش تاریخی وارد بازی حاکمیت می شود و بدین طریق، طبقه کارگر نیز می تواند طبقه حاکمه آتی تلقی شود:

 « پرولتاریا قدرت سیاسی خود را بکار خواهد گرفت، برای خلع ید از بورژوازی و تمرکز سرمایه و ابزار تولید در دست دولت پرولتاریای سازمان یافته، بمثابه طبقهً حاکمه و تکثیر حتی الامکان سریع نیروهای مولده.»

 (مانیفست حزب کمونیستی، کلیات مارکس و انگلس، جلد 4، ص 471)

 مشخصات طبقاتی و وحدت طبقاتی امکانات حاکمیت را وسعت می بخشند:

 «طبقه حاکمه هرچه بیشتر بتواند مهمترین افراد طبقه تحت سلطه را جلب خود کند، به همان اندازه مستحکمتر و خطرناکتر می گردد.»

 (کلیات مارکس و انگلس، جلد 25، ص 614)

قرآن تربورن (1941)

جامعه شناس معروف جهان از سوئد

پروفسوری دانشگاه های بیشماری در همه قاره های جهان

آثار:

انتقاد از مکتب فرانکفورت (1970)

علم ـ طبقه ـ جامعه (1976)

طبقه حاکمه اگر حاکم شود، چه می کند؟ (1980)

آسیا و اروپا در گلوبالیزاسیون (2005)

نابرابری در جهان (2006)

از مارکسیسم تا پسامارکسیسم (2009)

جهان ـ راهنمائی برای مبتدیان (2010)

 در تئوری های مربوط به طبقه حاکمه، تحلیل کردوکار عام طبقه حاکمه، توسعه نیافته باقی مانده است، فقط به تحلیل کردوکار اقتصادی طبقه سرمایه داران بسنده شده است.

 (قرآن تربورن، «طبقه حاکمه اگر حاکم شود، چه می کند؟»، 1978)

 این حقیقت امر به این دلیل است که نزدیک شدن امپیریکی (تجربی) به کردوکار حاکمیت ـ صریحا ـ در انحصار حاکمان باقی می ماند.

 «دانش» طبقات تحت سلطه نسبت به «حاکمیت» با توجه به تأثیرات حاصله، اگرچه مشخص (کنکرت) است، ولی با توجه به عمل و رفتار طبقه حاکمه بیشتر مجرد (انتزاعی) می ماند.

 مراجعه کنید به دیالک تیک مجرد ـ مشخص

 این گرایش به تجرید و یا سوبژکت زدائی در بسیاری از تئوری های فرمولبندی شده «در راستای منافع طبقات تحت سلطه» نیز به چشم می خورد.

«ارتقا از مجرد به مشخص» می تواند مترادف با انقلاب باشد!

2

طبقه حاکمه و طبقه سرمایه دار:

مناسبات تولیدی

 درک «خصلت خودویژه، تاریخی و موقتی»، اجتماعی و متنوع مناسبات تولیدی را مارکس در حد کمال فرمولبندی کرده است:

 «در رابطه بیواسطه میان مالکین وسایل تولید و مولدین بیواسطه است که ما به درونی ترین راز و به بنیان پنهان تمامت ساختار کل جامعه و لذا به فرم سیاسی مناسبات مبتنی بر خودمختاری و وابستگی و خلاصه به فرم سیاسی فرم دولتی در هر مورد خاص پی می بریم.

 این اما مانع آن نمی شود که زیربنای اقتصادی واحد ـ بنا بر مناسبات اصلی واحد ـ حالات، شرایط طبیعی، مناسبات نژادی، تأثیرات تاریخی از خارج و غیره، تنوعات و مرحله بندی های بی پایان بلحاظ تجربی مختلف و بیشمار پدیدار شوند، که تنها در سایه تجزیه و تحلیل امپیریکی (تجربی) قابل درکند.»

 (کلیات مارکس و انگلس، جلد 25، ص 799)

 مناسبات تولیدی در خدمت سازماندهی پیوند فونکسیونی میان تولید و نیروی کار است.

 مراجعه کنید به شیوه تولید، فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی، نیروهای مولده، مناسبات تولیدی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

 در درون «سیسم مناسبات تولیدی» می توان از زیرسیستم های زیر نام برد:

1

زیرسیستم اول

 مناسبات مالکیت

2

زیرسیستم دوم

 مناسبات بهره وری از سرمایه (Verwertung)

3

زیرسیستم سوم

 مناسبات تقسیم

4

زیرسیستم چهارم

 مناسبات کاری

 (کریمانسکی، 1990)

1

مناسبات مالکیت

 مناسبات مالکیت، وسایل تولید را فراهم می آورد.

 مراجعه کنید به وسایل تولید

 این وظیفه در سیستم سرمایه داری بوسیله افراد زیر جامه عمل می پوشد:

1

 سرمایه داران منفرد و مجزا

2

 سرمایه داران کلکتیف

3

 زمینداران

4

 مالکین دولتی

5

 مالکین تعاونی

6

 خرده مالکین غیر کاپیتالیستی و غیره

 مناسبات مالکیت ـ بدین معنا ـ اما در تولید بیواسطه خلاصه نمی شود.

 مناسبات مالکیت به مثابه کاسه جمع آوری ارزش های انباشت گشته، محل گردآئی ثروت ـ بویژه ـ ثروت پولی است.

 بخصوص ثروت پولی «برای سرمایه داران رئال، دیگر به مثابه راه تقلیل ریسک اجتماعی معینی تلقی نمی شود تا سرمایه دار بتواند در زندگی خود عمل کند و از مخاطرات ممکنه مصون باشد»

 (کلاوسن، 1978، ص 112)

 ثروت علاوه بر این، می تواند از منابع بیشمار دیگری حاصل آید و برای اهداف مورد نظر بکار انداخته شود.

 گردآوری ثروت با مصرف و حیف و میل زیاده از حد شروع می شود و با کسب نفوذ در کلیه عرصه های اجتماعی خامه می یابد.

 (فبلن، 1899)

 بنابرین، مناسبات مالکیت منشاء و محل تمرکز قدرت پولی است و بدین معنا شرط ضرور ولی ناکافی برای مناسبات تولیدی کاپیتالیستی است.

2

مناسبات بهره وری از سرمایه

 مسئله فرق می کند، اگر سرمایه در «پنهانگاه های اضافه ارزش»، مثلا در کارخانه ها بکار انداخته شود.

 به قول مارکس، «فرم اقتصادی خاصی که در آن از مولدین بیواسطه اضافه کار به بیرون پمپاژ می شود، تعیین کننده مناسبات ارباب و نوکر (حاکم و محکوم) است که بطور بیواسطه از تولید فرا می روید و به نوبه خود بر تولید تأثیر متقابل می گذارد.»

 (کلیات مارکس و انگلس، جلد 25، ص 799)

 تنها زمانی که قدرت پولی به قدرت بهره وری از سرمایه بدل شود، یعنی حالتی خاص به خود گیرد و مناسبات بهره وری از سرمایه تشکیل گردد، آنگاه سر و کله «نخبگان پولی» به مثابه سرمایه پرسونالیزه گشته پیدا می شود (کلیات مارکس و انگلس، جلد 25، ص 827) که به طبقه سرمایه دار بدل می شوند، طبقه ای که توسعه دهنده «قدرت بهره وری از سرمایه» است و در مسیر گسترش تولید، خود به صورت «نخبگان گوناگون بهره وری از سرمایه» متمایز می شوند.

 بدین طریق، سرانجام، طبقه کارگر کم و بیش همگون (کارگران کارخانه ها، کارمندان دفتری، حرفه های خدماتی) در مقابل مدیریت کاپیتالیستی بغرنج قرار می گیرد.

 این دو طبقه اند که دور از مالکین و «نخبگان پولی» بر سر کنترل روند کار و تصاحب اضافه ارزش تولید شده به مبارزه با یکدیگر می پردازند.

 (باورمن، 1985)

3

مناسبات تقسیم

 در زیرسیستم سوم، یعنی در مناسبات تقسیم، اختلاف بر سر تقسیم درونکارخانه ای و برونکارخانه ای کالاها و ارزش های تولید شده به محض رسیدن به سطح تمام اجتماعی، منجر به پیدایش «نخبگان تقسیم» و «قدرت تقسیم» می گردد.

 در چارچوب پارلمانی ـ دموکراتیکی، متخصصین قدرت تقسیم بر سر تحصیل توافق نظر اجتماعی در زمینه «عدالت تقسیم» به مبارزه می پردازند.

 اینجا ست که نخبگان سیاسی و یا طبقه سیاسی تولد می یابد.

4

مناسبات کاری

 در زیر سیستم مناسبات کاری، سرانجام، اهمیت دانش تولیدی مهم افزایش می یابد.

 مسائل مربوط به سازماندهی کار، راه اندازی روندهای کار و غیره باید بطور راسیونال (با تکیه به روش های عقلی) مورد بحث و بررسی قرار گیرند و حل و فصل شوند.

 در گذر از مسیر ارزش زدائی از توانائی های کار دستی آغازین به کار تخصصی عالی در اجزاء (فوردیسم) تا تولید انفرماتیزه گشته (تویوتیسم) سر و کله «قدرت دانش» پیدا می شود که سرانجام به پیدایش «نخبگان دانش» می انجامد.

نخبگان دانش رفته رفته از نخبگان پولی، بهره وری از سرمایه و تقسیم بطور واضح و روشن متمایز می شوند و در چارچوب مناسبات تولیدی، تجسم (جسمیت یابی) دینامیسم (پویائی) توسعه نیروی مولده اند.

3

طبقه حاکمه تمام ارضی

 مفهوم طبقه حاکمه که پدیده حاکمیت را به سرنوشت مفهوم طبقه مرتبط می سازد، مفهومی بی ثبات و متغیر است.

 مفهوم طبقه با ساختارهای اجتماعی «مدرنیته» و با داربست دولتی ـ ملی چنان تنگاتنگ پیوند خورده بود که بعد تمام ارضی مطروحه آن در مانیفست حزب کمونیست فراموش می شد و به عرصه عمل واقعی بی ربط می ماند.

1

 طرح والر اشتاین موسوم به سیستم طبقه جهانی جا نیفتاد.

2

 مفهوم طبقه سرمایه دار را نیز که با مفاهیم «قدرت بهره وری از سرمایه» ناشی از مناسبات تولیدی و مرتبط با مناسبات مالکیت، مناسبات تقسیم و مناسبات دانش پیوند دارد، بدشواری می توان به مثابه مفهوم طبقه اجتماعی مقبولیت بخشید.

3

 بحث بر سر طبقه حاکمه تمام ارضی و یا طبقه سرمایه دار چند ملیتی (تی سی سی) نیز با این مشکل همراه بوده است.

 (روبینسون و هریس (2000)، فان در پیژل (2001)، اسکلر (2000)، کوکس (1987))

4

 تهیه دلایل تجربی (امپیریکی) برای طبقه حاکمه تمام ارضی بطور اجتماعی تعریف شده دشوار است.

5

 نخبگان کاپیتالیستی «معمائی» ناگشودنی اند.

 (مراجعه کنید به مویزر و وگشتافه (1987))

6

 علاوه بر این، ساختارهای بازار بحث بر سر قدرت را امکان پذیر می سازند.

 قدرت مطلقه و خودکامه، در حال حاضر، در سازمان های زیر تمرکز می یابد:

1

گروه بانک جهانی یکی از ارگان‌های سازمان ملل متحد است و در کنفرانس برتون وودز در سال ۱۹۴۴ که ساختار اقتصادی جهان بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفت به وجود آمد

بخش‌های بانک جهانی:

بانک بین‌المللی بازسازی و توسعه

انجمن توسعه بین‌المللی

شرکت بین‌المللی تامین مالی

آژانس چندجانبه تضمین سرمایه ‌گذاری

مرکز بین‌المللی حل اختلافات سرمایه‌گذاری

ویکی پیدیا

 بانک جهانی

2

سازمان تجارت جهانی (WTO)

یک سازمان بین‌المللی است که قوانین جهانی تجارت را تنظیم و اختلافات بین اعضا را حل و فصل می‌کند.

اعضای سازمان تجارت جهانی کشورهایی هستند که موافقت‌نامه‌ های (حدود ۳۰ موافقت‌نامه) این سازمان را امضا کرده‌اند.

مقر سازمان تجارت جهانی در ژنو، سویس قرار دارد.

تا نوامبر ۲۰۱۰، ۱۵۳ کشور عضو این سازمان شده‌اند.

جمهوری کیپ ورد در حال حاضر جدیدترین عضو این سازمان محسوب می‌شود.

ویکی پیدیا

 سازمان تجارت جهانی

3

صندوق بین‌المللی پول

( International Monetary Fund) (IMF)

یکی از ارگان‌های سازمان ملل متحد است که بر اجرای سامانه پولی بین‌المللی نظارت دارد.

صندوق بین‌المللی پول، یکی از معتبرترین منابع ارزیابی و پیش‌بینی وضعیت اقتصادی جهان محسوب می‌شود

طرح تأسیس صندوق در کنفرانس برتون وودز در سال ۱۹۴۴ که ساختار اقتصادی جهان بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفت به وجود امد

صندوق بین‌المللی پول در دی ۱۳۲۴ شروع به کار کرد

هدف از تشکیل صندوق عبارت است از:

گسترش همکاریهای پولی بین‌المللی و تسهیل رشد متوازن تجارت بین‌الملل

ایجاد سامانه باثبات ارزی بین اعضا و پرهیز از رقابت در کاهش نرخ ارزها

تهیه منابع لازم از طریق منابع عمومی صندوق، به منظور کمک به کشورهای عضو دارای کسری تراز پرداختها

ویکی پیدیا

 صندوق بین المللی پول

4

 «قدر قدرت های چند حرفی» اقتصاد جهانی

 (به قول روبینسون و هریس)

5

 کنسرن های خصوصی چند ملیتی

6

 بر این سطح تجزیه و تحلیل بدشواری می توان به تثبیت نقش (تمام ارضی) سازمان های دولتی نایل آمد.

 بکمک طرح موسوم به «ژئوپولیتیک نرم» تلاش می شود که شبکه اعمال و موافقت های میاندولتی در مد نظر قرار گیرد.

 در اینجا بی تردید با «هژمونی واره» ایالات متحده امریکا برخورد می کنیم.

7

 در درون گروه هائی که می توانند جزو گروه کنسرن های چند ملیتی (تی سی سی) تلقی شوند،اختلافات ایدئولوژیکی شدیدی میان گروه های زیر شعله ورند:

1

 کنسرواتیو های (محافظه کاران) طرفدرا بازار آزاد

2

 استروکتورالیست های (ساختارگرایان) نئولیبرال

3

 تنظیمگران نئولیرال

4

 طرفداران «راه سوم»

8

 تشکیل محورهای ملی و اتحادیه های دیگر مسئله را بمراب بغرنج تر می سازد.

 اما علیرغم آن، وسوسه این است که طبقه سرمایه دار چند ملیتی که از سوی هیجکدام از طبقات دیگر به مصاف طلبیده نیم شود، «به مثابه تنها طبقه حاکم بر اقتصاد جهانی تلقی شود.»

 (روبینسون و هریس، 2000)

 اما سؤال ما کماکان بی پاسخ می ماند که آیا می توان آن را طبقه حاکمه اجتماعی تمام ارضی تلقی کرد؟

جیووانی اریگی (1937 ـ 2009)

جامعه شناس ایتالیائی

پژوهش در عرصه اقتصاد سیاسی

آثار:

تغییر فرم انقلاب. جنبش اجتماعی و سیستم جهانی (1990)

قرن طولانی بیستم. پول، قدرت و منشاء زمان ما (1994)

هرج و مرج و اداره در سیستم جهانی مدرن (1999)

آدام اسمیت در پکن. شجره شناسی قرن بیست و یکم (2008)

راه پر پیچ و خم سرمایه (2009)

 جیووانی اریگی در سال 1994 در جاهائی که ساختارهای چند ملیتی دولتی تشکیل می شوند، امکان تشکیل شعور طبقاتی رشد یابنده را می بیند.

 اما تردید در این مسئله است که آیا ما هر بار با «بلوک تاریخی» تمام ارضی تازه ای مواجه نمی شویم؟

 (جیسون و مور 2001 ـ 2002)

 رویهمرفته، فرم فراری از تشکیل طبقه صورت می گیرد، اگر ما به اهمیت «کادرها» باندیشیم که از سال های 70 قرن بیستم در عرصه سرمایه چند ملیتی عمل می کنند و به توسعه دورنمای قسما دموکراتیک، قسما تکنوکراتیک و قسما «تمام ارضی» می پردازند.

3

طبقه حاکمه تمام ارضی

ادامه مطلب

 «کادرها به طبقه ای از میانجی ها اطلاق می شود که وظایف مربوط به رهبری طبقه حاکمه را جامه عمل می پوشانند، اما در عین حال، بسان کارگران، قشر وابسته و مزدبگیرند، یعنی نیروی کار خود را می فروشند.»

 (وان در پیژل 2001 ـ 2002، ص 498 و لسلی اسکلر 1997)

 کادرها در این میان با اقشار و طبقات زیر فرق دارند:

1

 با رؤسای عالیرتبه کنسرن های چند ملیتی (سی ای او)، یعنی بوروکرات هائی که در روند گلوبالیزاسیون شرکت دارند.

2

 با سیاستمداران «گلوبالیزه گر» (تمام ارضی ساز)

3

 با متخصصینی از قبیل نخبگان عرصه مصرف (تجارت و رسانه ها)

 گروه پژوهشی دانشگاه بیور استوک (انگلستان) در زمنیه توضیح مفهوم طبقه حاکمه اجتماعی تمام ارضی گام مهمی برداشته است. (2001)

 این گروه پژوهشی نه با طبقه سرمایه دار به معنی محدود کلمه، بلکه با «قدرتمندان پولی» آغاز به تحقیق می کند و بدین طریق به مرکز قدرتی نزدیک می شود که بمراتب سیالتر و «اجتماعی تر»، اما در عین حال، پویاتر از قدرت بهره وری اقتصادی صرف است.

 اینجا سخن از نقش تمام ارضی گروه انگشت شمار متشکل از حدود 1000 نفر سوپر پولدار است که ثروت شان روی همرفته بیش از ثروت چهار پنجم جمعیت جهان است.

 (اگر جمعیت جهان 7 میلیارد نفر باشد، ثروت حضرات بیش از ثروت 5.6 میلیارد نفر است.

 بدین طریق ثروت هر کدام از آنها بیش از ثروت 5.6 میلیون نفر است. مترجم)

 گروه پژوهشی دانشگاه بیور استوک (انگلستان) مخالف نظر اسکلر و امثالهم است.

 بنظر گروه پژوهشی دانشگاه بیور استوک (انگلستان) «تضاد تمام ارضی» ـ برخلاف نظر کاستلز (1989) ـ میان دو گروه زیر نیست:

1

 طبقات «قدرتمند عرصه بهره وری سرمایه و عرصه دانش»

2

 طبقه کارگر نادان و خادم این طبقات

 بنظر گروه پژوهشی دانشگاه بیور استوک (انگلستان) «تضاد تمام ارضی» میان دو طبقه زیر است:

1

 نخبگان پولی سوپر ثروتمند

2

 تمامت بشریت

 از این رو، تعیین تفاوت میاننخبگان تمام ارضی زیر اهمیت تعیین کننده دارد:

1

 «مدیران تمام ارضی» ثروتمند

2

 «افرادی با ثروت خالص لا تحد و لاتحسی»

3

 «سوپر ثروتمندان جهان»

 این نظر گروه پژوهشی دانشگاه بیور استوک (انگلستان) و امثالهم است.

 سوپر ثروتمندان در فرم «خصوصی گشته» قسمی، تجسم پیوند تمام ارضی اند که در آن، بکمک «میکرو شبکه ها» و «ثوابت مناسباتی» (به قول ویدیچ، 1997)، بر «عرصه تمام ارضی گردش پول» سیطره دارند.

 (به قول کاستلرز)

 «طبقات تمام ارضی» بطور اعم و طبقه حاکمه تمام ارضی بطور اخص را تنها بشرطی می توان درک کرد که «قوه سیطره بر عرصه تمام ارضی» به مثابه بعد نوین ساختاربندی در نظر گرفته شود.

 (به قول جین، 2000)

 بدین طریق، در جوار تقسیم جهان به مناطق مختلف از نقطه نظر «بخش خصوصی»، بویژه «شهرهای جهانی» (سامسون، 1991) نقش مهمی در تشکیل حاکمیت تمام ارضی قابل قبول (و سوپر ثروتمندان قابل قبول) بازی می کنند.

 نخبگان تمام ارضی از قبل رد یابی و شناسائی اختلافات محلی در مقیاس تمام ارضی زندگی می کنند:

 طبقه تمام ارضی ـ به قول جین ـ «امپریالیسم اکلکتیسیستی ئی به راه می اندازد و اختلافات محلی را برای اهداف خویش آلت دست قرار می دهد.»

 (جین، 2000، ص 55)

 مراجعه کنید به اکلکتیسیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

 گروه سوپر ثروتمند در این میان، به طرز معینی سیاره زمین را در کلش مورد مصرف قرار می دهد، در سنتی که وبلن (1899) «مصرف چشمگیر» (conspicuous consumption) نامیده است.

 اگرچه این پدیده تاکنون با عادی و عرفانی نمائی خاصی، «جت ست» و یا «بورژوازی بوهم» (بروک 2001) نامیده شده است.

اینجا با رونق «جهان مجازی» (Cyberspace) و شبکه های مالی آن، خصوصی سازی بی سابقه ای در کل جهان صورت می گیرد که دست فئودالیسم قوم و خویش پرور را از پشت می بندد.

4

مواد منفجره پنهان در مناسبات تولیدی

 «شناخت فراورده ها به مثابه فراورده های کار خویش و ارزیابی جدائی شرایط تحقق آن (شرایط جامه عمل پوشیدن تولید. مترجم) به مثابه جداسازی بربرمنشانه و زورگویانه، شعور خارق العاده ای است، شعوری که خود محصول شیوه تولید مبتنی بر سرمایه (شیوه تولید سرمایه داری. مترجم) است.»

 (مارکس، «گروندریسه»، 1953، ص 366)

 ولی در مغایرت با طبقه حاکمه تمام ارضی و قدرت سیطره آن بر جهان، «شعور خارق العاده پرولترهای تمام ارضی (به قول والرشتاین)، دست و پا بسته است، نه جهان داتاها (Cyberspace) را پر می کند و نه فضای جریانات تمام ارضی (global space of flows) را.

 «پرولترها تنها از طریق مخفی راه های ممنوعه آنهم بطور سینه خیز می توانند از زیر سیم های خاردار حدها و سرحدها بگذرند و خود را به آن سو برسانند.

 اما اگر هم به متروپول های تمام ارضی نفوذ کنند، در همچنان به روی شان بسته می ماند.

 آنها تنها به مثابه «کارگران بیگانه»، «مهمانان ناخوانده غیرقانونی» و «پناهنده» می توانند از زندگی سایه آسائی برخوردار باشند.»

 (جین، 2000، ص 61)

 پرولتاریا ـ اما ـ علیرغم این، بطور محلی، از طریق تولید ارزش های مصرفی و نتیجتا از طریق تولید عام واقعی، در میدان تمام ارضی کار می کند.

 این دیالک تیک محلی ـ جهانی پرولتاریا در مبارزات محلی، بیواسطه، بی فاصله و هر روزه تحقق می یابد.

مایکل هاردت (1960)

تئوریسین ادبی امریکائی

استاد دانشگاه در ایالات متحده امریکا و سوئیس

نویسنده (با نگری) کتاب امپراطوی ـ نظم جهانی نوین

 «مبارزات پرولتاریا از نقطه نظر کاملا رئال و اونتولوژیکی، موتور محرکه توسعه کاپیتالیستی را تشکیل می دهد.

 (اونتولوژی بطور تحت اللفظی به آموزش وجود و موجود اطلاق می شود. مترجم)

 این مبارزات پرولتاریا، سرمایه را به ارتقای بی امان سطح توسعه تکنولوژیکی وامی دارند تا تغییر روندهای کار امکان پذیر گردد.

 مبارزات پرولتاریا، سرمایه را به رفرم مناسبات تولیدی و به تحول مناسبات حاکمیت مجبور می سازند.»

 (هاردت و نگری، 2002، ص 220)

انتونیو (تونی) نگری (1933)

دانشمند علوم سیاسی ایتالیا

نماینده نئو مارکسیسم

نویسنده (با مایکل هاردت) کتاب امپراطوی ـ نظم جهانی نوین

 بدین طریق، مناسبات تولیدی تغییر می یابند.

 مالکیت بر وسایل تولید، دیری است که در مناسبات مالکیت چنان به سرمایه مالی پیوند خورده که قدرت پولی می تواند به عنوان مثال، شرایط عام تجارب فرهنگی (به قول ریفکین، 2000) را و تمامت طبیعت، به انضمام قوانین طبیعی را از آن خود کند.

 از این پدیده بنا بر اصل خصوصی سازی مطلقا مسلط، قشر بسیار باریک (قشری که روز به روز باریکتر می شود) و بطرز تمام ارضی فعال سود می برد، قشری که بسیاری از فرم های تاریخی قدرت پولی را در خود متحد ساخته و از عناصر زیر تشکیل می یابد:

1

 اربابان فئودال عرب

2

 کلاهبرداران کلان

3

 دولتمردان فاسد

4

 سرمایه داران کلاسیک و غیره

 بازارهای مالی در این میان، بدشواری می توانند از عهده انجام وظایف خویش، یعنی از هدایت پس اندازهای جامعه در جهت سرمایه گذاری های هرچه بهتر، بر آیند.

 سیستم مالی تمام ارضی از اعتبار وزینی برخوردار گشته است، در جهت هدایت جریانات سرمایه، سیگنال های بکلی غلط می فرستد، کمتر به فکر انجام وظایف خود در زمینه هدایت سرمایه گذاری و بیشتر به به فکر تمرکز هر چه بیشتر ثروت در دست ولداران کلان است.

 مکانیسم آن بسیار ساده است:

«بکمک بدهی های دولتی، پول و ثروت از پائین، یعنی از جیب انسان های مالیات پرداز ساده به بالا، یعنی به جیب بستانکاران کلان ثروتمند «سرازیر می شود.»

4

مواد منفجره پنهان در مناسبات تولیدی

ادامه

 «رژیم حاکم، به جای مالیات بندی بر ثروتمندان، به گرفتن وام از آنها می پردازد و ضمنا بهره های چرب و نرم می دهد.

 وام های مصرف کنندگان نیز به ثروتمندتر شدن هرچه بیشتر اغنیا منجر می شود.

 هر مصرف کننده ای که با کارت موسوم به «ویزا» خرید می کند، عملا سهمی از درآمد ماهیانه خود را به جیب پولداران طلبکار سرازیر می سازد.

 کاخانه داران و شرکت های بخش تولیدی به جای سرمایه گذاری در تولید و کارخانه، سالانه میلیاردها به سهامداران می پردازند.

 تعجبی ندارد که ثروت، از طریق بورس بازی هرچه بیشتر در بالا بالاها تمرکز می یابد.»

 (هنوود، 1997، ص 4)

 در مناسبات بهره وری از سرمایه، پراتیک استثمار با شدت و «علمیت» بیسابقه ای آغاز گشته است.

 متدهای مدیریت کارخانه ای توسعه یافته، با استفاده از عملیات کنترل و نظارت تکمیل می شوند.

 «ترس از بیکاری» که در اثر لیبرالیزه کردن بازارهای کار پدید آمده، مانع مقاومت کلکتیف (دسته جمعی) می گردد.

 تحت «فرماندهی یکپارچه تمام ارضی» کشورها و نهادهای کاپیتالیستی کلان، استراتژی های استثمار به صورت «بیو سیاست» و «تولید بیوسیاسی» فشرده در می آیند.

 (به قول هاردت و نگری)

 این پدیده، معنائی جز تولید انسان های سود آور (بسان گاوان کلانشیرده. مترجم) ندارد، انسان هائی که حامل مناسب ترین فرم نیروی کار اند.

 (فوکا، 1976، هاردت و نگری 2002، ص394)

 این سیاست تا سیاست تنظیم جمعیت جهان گسترش می یابد که حتی از ژنوسید (کشتار توده ای توده های متعلق به ملت ها، نژادها و مذهب های مختلف) هراسی به دل راه نمی دهد.

 (گئورگ، 2001)

 در مناسبات تقسیم ثروت کشور، توافقات مبتنی بر ساختارهای دولت رفاه و حقوق کلکتیف (سندیکائی) در سطح کارخانه و جامعه لغو می شوند.

 ایدئولوژی مدعی دفاع از حقوق مبتنی بر آزادی فردی کمترین تلاشی حتی در جهت دفاع از تقسیم عادلانه ثروت تولید شده به عمل نمی آورد.

 «بدون جامه عمل پوشاندن به وعده های لیبرالیسم، اما طبقه حاکمه هرگز نخواهد توانست که طبقات زحمتکش را در سراسر جهان بدون توسل به سرنیزه مهار کند.»

 (والر اشتاین، 1995، ص 242)

 در مناسبات کاری در پیشرفته ترین عرصه های تولیدی، دوباره «ساختارهای امر و نهی بیواسطه کارکنان رواج می یابند که سرمایه داران به دلیل مالکیت خصوصی بر وسایل تولید در اختیار داشته اند.

 بدین طریق بر فشار بیواسطه بازار که بر دوش گروه های مولد و افراد مردم سنگینی می کند، فشار مستقیم در محل کار نیز افزوده می شود.»

 افراد بایستی بهره وری از ارزش را خود جامه عمل بپوشانند و برای این کار، «در صورت بروز خطر سقوط، به امید شکوفائی و ورنق» خلاقیت خود را بسیج کنند.

 (مره تس، 1999)

 با یکسان گشتن اشخاص با نیروی کار، در تولید انفرماتیزه گشته به آموزش دیگری نیاز می افتد، آموزش عمومی ئی غیر از آن که دولت برای اداره همبود در اختیار شهروندان می گذارد.»

 (لومن، 1987)

 محتوای آموزش عمومی قرار است که برای اقتصاد سودجوی خصوصی سودمند باشد:

1

 این به معنی «اقتصادی کردن امور اجتماعی است.»

2

 این به معنی آموزش توانائی اجتماعی برای اداره روندهای اقتصادی است.

3

 این به معنی «ایجاد روحیه حکومت کردن بدون دولت است.»

4

 این به معنی «مدیریت تمام ارضی مشترک است.» («Global Corporate Statesmanship»)

 (پوری و لمن، 2000)

5

 این به معنی «روحیه حکومت» (Gouvernementalität) است.

 (بروکلینگ و غیره، 2000)

 امروزه این، نیروی محرکه خصوصی سازی همه جانبه طلبی و تجاری کردن امور آموزشی را تشکیل می دهد.

 این علم تزریق شده بر خود کارکنان تناقض مند و دیالک تیکی است و به ایجاد توان ویرانگر منجر می شود.

 (مراجعه کنید به تزهای کلو ترین مانیفستو از لوک و غیره، 2001)

5

طرحی از مدل توصیفی طبقه حاکمه در حال حاضر

 فردریک جیمسون می نویسد:

 «با گلوبالیزاسیون و انفرماتیزاسیون، هم چپ ها، هم راست ها و هم حتی خود اقتصاد، با شرایطی غیرممکنی مواجه شده اند که هیچ عرصه منطقه ای و یا ملی نمی تواند به خودمختاری و یا حتی خودکفائی دست یابد و با بازار تمام ارضی قطع رابطه کند.

 بدین طریق، برای «نجات اوتوپی» تنها یک راه باقی می ماند، اگر مارکسیست ها «به اندیهش کلیت تمام ارضی وفادار بمانند و یا همانطور که هگل می گوید، «به دنبال نگاسیون (نفی) باشند» و بدین طریق، سرانجام جائی را در جوش و خروش نگه دارند کهاز آنجا پیدیاش غیرمنتظره نو را می توان انتظار داشت.»

 (جیمسون، 1996، ص 174)

 حاکمیت نیز بسان شناخت، عبارت است از نفوذ و یا رخنه در کلیت تاریخی ـ جهانی.

 ساختارهای مدرنیته و یا بویژه ساختارهای دولت که روزی در کلیت شان قابل درک بودند، در حال انحلالند.

 مدرنیته با کاریکاتورهای خویشتن خویش، با مدارک یک «سبک مونادین غول آسا» وداع می گوید، به همان سان که با تخیلات جهانگیرانه فاشیسم و یا «امپراطوری امریکا.»

 (جیمسون، 1994، ص131، دیلینگ، 2002)

 (موناد در فلسفه لایب نیتس به عناصر اولیه بسته، کامل و لایتجزا اطلاق می شود. مترجم)

تالکوت پارسونس (1902 ـ 1979)

جامعه شناس امریکائی

تئوریسین سرشناس (1945 ـ 1960)

تئوری های او:

تئوری عمل وولونتالریستی (اراده گرااینه)

فونکسیونالیسم ساختاری

سیستم، اوولوسیون، شرایط انسانی

 طراحان سیستم در علوم اجتماعی از قبیل تالکوت پارسونس (1964) و نیکلاس لومن (1997) مفهوم جامعه جهانی را تدارک دیده اند، جامعه جهانی ئی که بی سوبژکت تر و خنثی تر نمی توانست باشد.

 این مفهوم برای کسانی که بر سیستم حاکم اند، در هر صورت، قطب نمای عمل محسوب می شود.

 اما هرجا که تئوری از برهوت سر در می آورد، در فرهنگ توده ای نطفه هائی از «نقشه کشی معرفتی» (جیمسون) کلیت تمام ارضی پدید می آیند.

 بکمک «استه تیک ژئوپولیتیکی» (جیمسون) «فیلم های جهانی» (محصولات هالیوود که در مقیاس جهانی به فروش می روند) ما با تلاش در جهت پیوند زدن دورنمای امریکائی با بقیه مناطق جهان آشنا می شویم.

 و پی می بریم که سمبل ملی امریکا چگونه شروع می کند به ابزار طرحواره ای بدل شود که «برای درک هر آنچه که نو در جهان است، واقعا مناسب است.»

 (جیمسون، 1992، ص 3)

 ما می بینیم که نخبگان امریکائی قدرت چگونه شمای توضیح جهان در دوره جنگ سرد مبنی بر سه قاره و غیره را کنار می نهند و به مدل های تمام ارضی روی می آورند که از سوئی نشانه هائی از نگاه استعمارگرانه ایام قبل از جنگ جهانی اول دارند و از سوی دیگر با «جهان مجازی» (Cyberspace) کار می کنند.

 هاردت و نگری (2002) جنبه ای از این توسعه را، یعنی «خصلت شبکه ای» و «فضائیت غیر اقلیدوسی» (جیمسون، 1993، ساسن، 1991) این عمل حاکمیتی را تشریح کرده اند.

 شرایط لازم برای مطالعه و توصیف مشخص کنشگران در این فضای جهانی خارج از ساختاربندی ساختارهای مدرنیته را علاوه بر «هالیوود»، مرکز تحقیقات ساختار قدرت ایالات متحده امریکا پدید آورده است.

1

چارلز رایت میلز

 پژوهش (پست) مدرنیستی ساختار قدرت در سنت توراشتاین فبل (1899) و در سنت ژورنالیسم «هیجان انگیز» (هریسون و اشتاین 1973) با پژوهش رایت میلز (1956 ـ 2000) در زمینه نخبگان قدرت شروع می شود که تحت تأثیر تحلیل فاشیسم از سوی فرانتس نویمن (1944 ـ 1984) قرار داشته است.

 (رایت میلز، «نخبگان قدرت»، 1956 ـ 2000 )

 رایت میلز به وصف توفانی می پردازد که رفرم های ف. د. روزولت و برنامه ریزی های جنگ جهانی دوم در قشر حاکمه پدید می آورند.

 اگر قبلا چند خانواده ثروتمند در متروپول ها و ایالات، زمام حکومت محلی و یا ایالتی را بدست داشتند، اکنون پس از جنگ جهانی دوم، گروه های جدیدی وارد مراکز اصلی قدرت می شوند و خواهان شرکت در تصمیمگیری ها می گردند:

1

 بوروکرات های واشنگتن

2

 مدیران کنسرن ها

3

 سیاستمداران متنفذ در رسانه های عمومی

4

 ژنرال های سیاسی

5

 رؤسای سندیکاها

6

 رؤسای اف بی آی (FBI) و سی آی ای (CIA)

7

 دانشمندان مراکز پژوهش و برنامه ریزی

 رایت میلز نشان می دهد که چگونه ثروتمندان و سوپر ثروتمندان یاد می گیرند که در این جهان نوین رسانه های عمومی، سهامداری، تبلیغات، مصرف عمومی و همچنین رشد خودآگاهی اقشار متوسط نفوذ خود را حفظ کنند و افزایش بخشند.

 رایت میلز می نویسد که کاپیتالیسم امریکا همیشه دستگاه کاملی برای ایجاد میلیونرها و میلیاردرها بوده است.

 (رایت میلز، «نخبگان قدرت»، 1956، ص 12)

 اما بازسازی جامعه امریکا، پس از جنگ جهانی دوم، فرم های جدیدی از قدرت و ساختارهای ممتاز پدید می آورد:

 نخبگان نامرئی کنسرن ها که بخشا در نخبگان پولی سنتی ذوب می شوند و طبقه عالیه جدیدی («upper class») و یا (Corporate Rich) را پدید می آورند.

 این گروه، ببرکت امتیازات حاصل از موقعیت خویش می تواند کلیت زیر ساز بغرنج بوروکراسی صنعتی و دولتی را به نفع خویش مورد بهره برداری قرار دهد.

 برای مثال، از طریق اعمال نفوذ در وضع قوانین مالیاتی و یا حق تأسیس شرکت و غیره.

 این گروه اما در عین حال نقاب های استتار متنوعی بر سر می کشد و «خود را در هسته خطه مسئولیت ناشناس قدرت پنهان می سازد.»

 (رایت میلز، «نخبگان قدرت»، 1956، ص 117)

 قدرت مؤسسه بندی شده ثروت تجدید سازمان یافته امکان آن را پدید می آورد که تکانه های نفوذ در سراسر سیستم سیاسی در فرم کاملا سلسله مراتبی ـ اوتوریته ای تقسیم شود و قدرت مجریه بتدریج در دست «رئیس سیاسی» واحدی در ورای دموکراسی حزبی تمرکز یابد.

رایت میلز در تحلیل نقش سیاسی طبقه عالیه جدید (Corporate Rich) مصرانه، نقش «نخبگان نظامی» را برجسته می کند.

2

توسعه های به عمل آمده در

ساختار قدرت پژوهی

(Power Structure Research)

 مهمترین نمایندگان ساختار قدرت پژوهی به شرح زیرند:

1

 چارلز رایت میلز

2

 فلوید هانتر

3

 فردیناند لوندبرگ

4

 نوآم چومشکی

5

 ویلیام دومهف

6

 توماس دای

7

 مایکل پارنتی

8

 کوین فیلیپس

7

 تعداد زیادی از ژورنالیست ها و ادیبان:

 به عنوان مثال:

 گور ویدال

 همه این مؤلفین بطور سطحی با تئوری طبقات آشنا شده اند و برخی از آنها (مثلا دومهف) مفهوم «طبقه حاکمه» را بکار می برند.

 اما روی هم رفته تصمیم دارند که تحقیقات خود را با ساز و برگ مفهومی مناسب برای توصیف، سرهم بندی کنند و بیشتر از همه به مفهوم «نخبگان قدرت» ارجحیت قائل می شوند.

 مراجعه کنید به توصیف، توضیح

 موضوعات پژوهش آنها به شرح زیرند:

1

 محیط اجتماعی و منافع اقتصادی اعضای منفرد نخبگان قدرت

2

 ساختار قدرت در داخل کنسرن ها و اعمال نفوذ آنها

3

 جریان پول از این محافل به جیب نمایندگان و احزاب سیاسی

4

 نقش گروه های انتفاعی ویژه

5

 نقش لوبی ئیست ها

6

 نقش بنیادها

7

 نقش فابریک های فکری

8

 نقش گروه ها سرمایه دار

 در کانون بررسی آنها عناصر زیر قرار دارند:

1

 در وهله اول، گروه های ثروتمند، سوپر ثروتمند و شبکه های اجتماعی وابسته به آنها

2

 در وهله دوم، ترقی رؤسای مجریه (Chief Executive Officers) که پس از معامله جدید (New Deal) در امواج تمرکز بیشماری در بافت نخبگان قدرت نقش مرکزی کسب کرده اند و در پی گلویالیزاسیون و انفرماتیزاسیون، گروه موسوم به مدیران مالی نیز به آنها اضافه شده است.

3

 در وهله سوم، وابستگی طبقه سیاسی و احزاب سیاسی را مورد بررسی قرار می دهند.

 تمرکز (تغلیظ) اقتصادی و تشکیل زیرنخبه های مختلف از قبیل سی ای او (CEO)، ورثه ثروت های کلان، «رؤسای سیاسی» و غیره، «رؤسای نامرئی» در دستور روز این بررسی ها قرار دارند.

 محفل نخبگان قدرت از هزار نفر تشکیل یافته که در ترکیبات همواره جدید، پست های زیر را اشغال می کنند:

1

 شرکت های سرمایه گذاری را

2

 مؤسسات دولتی را

3

 دانشگاه های نخبگان را

4

 مؤسسات فرهنگی را

5

 بنیادها و غیره را

 در مرکز این سیستم عالیه، گروه های بحث سیاسی زیر قرار می گیرند:

1

 شورای روابط خارجی

2

 میز گرد تجارت

3

 کمیته توسعه اقتصادی

4

 مؤسسه بروکینگز

5

 انستیتوی انترپرایز امریکا و غیره

 در این مراکز، مهمترین تصمیمگیری های دولتی، پارلمانی و قانونگزاری گرفته می شوند.

 ساختار قدرت پژوهی به مشاهده و تحلیل جدیدترین توسعه ها می پردازند.

 آثار استاندارد مثلا دای، دومهف و پارنتی، مرتب اکتوئالیزه می شوند (نو می شوند.)

 پژوهش و عرضه، کلیه امکانات انترنت را مورد استفاده قرار می دهد.

 مراجعه کنید به

 «آنها حکومت می کنند!»

 «پایگاه اسامی!»

 «راهنمای انترنتی ساختار قدرت پژوهی»

 (vgl. They Rule; Namebase; An Internet Guide to Power Structure Research)

3

محافل چهارگانه

 از طریق تعمیم، می توان مدل توصیفی معینی از ساختار قدرت پژوهی طبقات و نخبگان قدرت تشکیل داد.

 بر این مبناء می توان از چهار گروه نام برد که در پیوند فونکسیونی (عملکردی) واحدی قرار دارند و سیستم محفلی غلیظی را بوجود می آورند.

1

محفل قدرت پولی

انتونیو (تونی) نگری (1933)

دانشمند علوم سیاسی ایتالیا

نماینده نئو مارکسیسم

نویسنده (با مایکل هاردت) کتاب امپراطوی ـ نظم جهانی نوین

 محفل قدرت پولی، محفل هسته ای (داخلی) «برج محفلی» محسوب می شود و از گروه موسوم به سوپر ثروتمندان تشکیل می یابد.

 این محفل از طریق میکرو شبکه ها، «انساندوستی» (‹Philanthropie›) و دستگاه قدرت بنیادها بر کلیه عرصه ها (و حتی عرصه های حاشیه ای) حیات جامعه و حیات جامعه جهانی نفوذ غول آسا اعمال می کند.

 این فرم جدید الهیت (خودکامگی مطلق) ـ از نقطه نظر شیوه فونکسیون اجتماعی ـ بر فراز روندهای عادی بهره وری از سرمایه قرار دارد.

 این محفل را نمی توان به «جناح معین سرمایه» منسوب دانست.

 این محفل با فرم های عمدتا ترانس کاپیتالیستی «سرمایه ستیزی» (از بین بردن سرمایه) به قصد جلوگیری از تمرکز قدرت سر و کار دارد.

 پس از محو فرم های استقلال (خودمختاری) مدرنیته، این محفل تنها گروهی است که از استقلال و خودمختاری برخوردار است.

 زیرا به قول هاردت و نگری، «رژیم سلب مالکیت خصوصی در جهت یونیورسال گشتن (در جهت فراگیری همه عرصه ها) سیر می کند.»

 (هاردت و نگری، 2002، ص 313)

2

محفل قدرت بهره وری از سرمایه

 محفل دوم عبارت است از محفل قدرت بهره وری از سرمایه

 این محفل از رؤسای اجرائی (Chief Executive Officers) تشکیل می یابد که به عرصه های زیر تعلق دارند:

1

 صنایع

2

 سرمایه مالی

3

 عرصه نظامی

 این محفل، حلقه حفاظتی حول هسته متشکل از سوپر ثروتمندان محسوب می شود و همراه با آنها به قول دومهوف، مجموعه (کمپلکس) «کمیته همکاری ـ طبقه عالیه» («Corporate Community/Upper Class») را تشکیل می دهد.

 «نخبگان بهره وری از سرمایه» (محفل دوم) وظیفه اصلی اش تکثیر و مدیریت دارائی سوپر ثروتمندان است و خود از میلیونرهای بیشماری تشکیل می یابد.

 «نخبگان بهره وری از سرمایه» (محفل دوم) را می توان به مثابه طبقه سرمایه دار به معنی سنتی اش تلقی کرد.

 این محفل خود جناح بندی می شود و میان جناح های مختلف آن، بی تردید بلحاظ اقتصادی تضادهائی وجود دارند:

 بویژه میان «کنسرن های چند میلیتی» (transnationalen Konzernen) بزرگ که از مرزهای ملی پا فراتر می نهند و به مثابه حلقات واسط در سیستم تمام ارضی عمل می کنند.

 «صاحبان کارخانه ها و شرکت های پیشین نیز جزو محفل دوم اند.»

 (هاردت و نگری، 2002، ص 165)

3

محفل قدرت تقسیم

 محفل سوم را محفل قدرت تقسیم تشکیل می دهد که عمدتا از طبقه سیاسی تشکیل می یابد و طبقه خدماتی اصیل است.

 مسئولیت موافقت های اجتماعی و حفظ ظاهر عدالت تقسیم ثروت به عهده این محفل است.

 در هسته مرکزی طبقه سیاسی، به قول رایت میلز، اولیگارش ها و یا «رؤسای سیاسی» (politische Direktorate) عمل می کنند.

 مبارزات انتخاباتی بطور کلی بر سر اشغال این پست ها صورت می گیرند.

 علاوه بر این، سیاست تقسیم ثروت، تحت شرایط گلوبالیزاسیون به مرحله ای رسیده که در آن هنجارها و ارزش های یونیورسال (عام) از قبیل «عدالت» دیگر نمی توانند حتی نقش کوچکی بازی کنند.

 و «هنر حکومت کردن»، دیگر نه در «انتگراسیون اختلافات از طریق تابع سازی آنها به قواعد اجتماعی مربوط به هم، بلکه در کنترل اختلافات خلاصه می شود.»

 (هاردت و نگری، 2002، ص 348)

4

محفل قدرت دانش و کومونیکاسیون

 محفل چهارم (پوسته برج محفلی) را محفل قدرت دانش و کومونیکاسیون (مخابرات) تشکیل می دهد که میدان عمل تکنوکرات ها و خدمات است.

 در این لشکر، مشاوران، متخصصان، مددکاران از عرصه های مختلف جامعه (علوم، رسانه ها، فرهنگ، فن و تکنیک و غیره) گرد امده اند که معارف (شناخت) دقیقی در زمینه فونکسیون سیستم کاپیتالیستی جهانی و سیستم های فرعی دیگر دارند.

 در این محفل، گرایشات انتقادی و توطئه گرانه با هم مخلوط می شوند، آن سان که می توانند به تضادهای عملا شعله ور منجر شوند.

*****

 این طرح در مجموع به توصیف محافل چهارگانه ای می پردازد که امروزه در مقیاس جهانی به بازسازماندهی طبقات حاکمه اختصاص می یابد، طبقات حاکمه ای که باید در غیاب دولت نیرومند و تحت شرایط تبدیل قواعد فرم های اقتصادی و کلکتیف به فرم های فردی بقای بشریت را تضمین کند.

 هسته این «برج محفلی» چهار طبقه از چند هزار نفر و پوسته خارجی آن از چند میلیون نفر تشکیل می یابد.

 این افراد در گنداب فساد مطلق شناورند:

 به قول هاردت و نگری، «اگر در آنتیک (جهان کلاسیک باستان) و در مدرنیته، فساد در پیوند با هنجارها و ارزش ها تعیین می شد و به معنی زیر پا نهادن هنجارها و ارزش های یونیورسال محکوم می گردید، امروزه فساد در توجیه تعویض فرم های حکومت عملا دیگر هیچ نقشی بازی نمی کند.

 زیرا فساد، خود در آن واحد جوهر و کلیت امپراطوری را تشکیل می دهد.

 فساد امروزه عبارت است از اجرای بی غل و غش فرامین صادره، بدون در نظر گرفتن حد و حدود و معیار و هنجار در رابطه با زندگی جهانی.»

 (هاردت و نگری، 2002، ص 398)

پایان