تاریخی, سرتیتر

مبارزه طبقاتى در خلال دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهیر شوروى – پاکسازیها و محاکمات سیاسى در حزب کمونیست – قسمت اول

مبارزه طبقاتى در خلال دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى

پاکسازيها و محاکمات سياسى در حزب کمونيست

نويسنده: Mário Sousa يکى از اعضاى قديمى حزب کمونيست سوئد (م.ل)

٢۰۰١

مترجم: پيام پرتوى

پاکسازيها٬ يا محروميت از حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى٬ و محاکمات سياسى در مسکو در خلال دهه هاى ١٩٣۰ دو مسئله مورد علاقه مبلغان سرمايه داريست. اين مسائل پى در پى در رسانه هاى خبرى سرمايه داران مطرح ميشوند٬ امرى که به توده ها تصويرى کاملا دروغين را از پاکسازيها٬ محاکمات سياسى و اتحاد جماهير شوروى آنزمان ارائه ميدهند.   

هدف اينستکه سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى را بى اعتبار جلوه داده و به توده ها بياموزند که به کمونيستها بى اعتنايى نموده و آنان را متقاعد نمايند که سرمايه دارى امريست اجتناب ناپذير. بهمين دليل آشنايى با اين فصل از تاريخ اتحاد جماهير شوروى از اهميت بسيارى برخوردار است. هر دو٬ براى اينکه بتوانيم با دورغهاى سرمايه داران مبارزه نماييم و اينکه با مشکلاتى که بلشويکها در جريان تغيير تاريخ با آن برخورد نمودند آشنا بشويم. تحقيقات جديد تاريخى در اين مورد انجام شده است٬ تحقيقاتى که اساس اين جزوه را تشکيل ميدهند. در غير اينصورت اين جزوه از ادبيات تاييد شده و اسناد متعلق به دهه هاى ١٩٣۰ – و ٤۰ استفاده نموده است٬ اسنادى که مدت درازيست به فراموشى سپرده شده اند و يا کاملا براى اغلب مردم ناشناخته اند. 

      

حقايق در مورد دهه هاى ١٩٣۰

اما به ما اجازه بدهيد که به خواننده گان با دادن تصويرى از اتحاد جماهير شوروى در دهه هاى ١٩٣۰ آغاز نماييم٬ در حقيقت يک دوره تعيين کننده ده ساله از تاريخ اتحاد جماهير شوروى. 

از جمله طى دهه هاى ١٩٣۰ بود که اولين و دومين برنامه هاى پنج ساله به تحقق پيوست و اشتراکى نمودن زمينهاى کشاورزى به واقعيت تبديل شد.  

درآمد ملى کشور که در سال ١٩٢٩ ٬ ٢٩ ميليارد روبل بود تا ١۰٥ ميليارد روبل در سال ١٩٣٨ افزايش يافت. افزايشى با ٣٦۰ درصد در عرض ده سال٬ يک حادثه منحصر بفرد در تاريخ صنعتى! تعداد کارگران و مستخدمين دولت از ١٤٬٥ ميليون نفر در سال ١٩٣۰ به ٢٨ ميليون نفر در سال ١٩٣٨ ارتقاء يافت.

دستمزد متوسط سالانه کارگران صنعتى از ٩٩١ روبل در سال ١٩٣۰ تا ٣٤٤٧ روبل و رقم تخصيص داده شده به اهداف فرهنگى و اجتماعى در بودجه دولت از تقريبا ٢ ميليارد روبل در سال ١٩٣۰ به ٣٥ ميليارد روبل در سال ١٩٣٨ افزايش يافت. در آغاز دهه هاى ١٩٣۰ ساعات کار کليه مراکز صنعتى به حداکثر ٧ ساعت کار در روز تقليل يافت (براى مثال ساعات کار کمتر براى کارگران معدن)٬ رفرمى که در اواخر دهه هاى ١٩٣۰ بايد بدليل آماده نمودن شرايط جهت مقابله با تهديدات جنگى آلمان نازى کنار گذاشته ميشد. 

طى دهه هاى ١٩٣۰ حجم توليدات در اتحاد جماهير شوروى با چنان سرعتى رشد نمود که در تاريخ بشرى نظير آن هرگز مشاهده نشده بود. در آغاز ١٩٣۰ ارزش کل توليدات صنعتى مبلعى بالغ بر ٢١ ميليارد روبل بود.  

هشت سال بعد ارزش توليدات صنعتى برابر با بيش از ١۰۰ ميليارد روبل شد. (هر دو ارقام به قيمتهاى جارى ١٩٢٦- ١٩٢٧ محاسبه شده اند). در عرض هشت سال حجم توليدات صنعتى تقريبا دو برابر شد! درآغاز ١٩٣۰ مساحت زمينهاى کشت شده براى کليه محصولات برابر با ١١٨ ميليون هکتار بود.    

در سال ١٩٣٨ اين مساحت برابر با ١٣٦٬٩ ميليون هکتار شد. همزمان کشور اشتراکى نمودن کامل زمينهاى کشاورزى را به پايان رسانده بود و به ميان بسيارى از مشکلات عظيم در ارتباط با مدرنيزه و اشتراکى نمودن کشاورزى رفته و آنها را حل نموده بود. 

در آغاز ١٩٣۰ تعداد تراکتورها در اتحاد جماهير شوروى برابر با ٣٤٩۰۰ دستگاه بود. در سال ١٩٣٨ رقم آنها به ٤٨٣٥۰۰ دستگاه افزايش يافته بود. تعداد تراکتورها در طى ٨ سال تقريبا دو برابر شده بودند! طى همان دوران رقم کمباينها از ١٧۰۰ تا ١٥٣٥۰۰ و ماشينهاى خرمن کوب از ٤٣۰۰ به ١٣۰٨۰۰ دستگاه افزايش يافته بودند.

طى دهه هاى ١٩٣۰ توسعه فرهنگى اتحاد جماهير شوروى نيز بى نظير بود. رقم دانش آموزان در کليه مدارس در سال ١٩٢٩ تقريبا ١٤ ميليون نفر بود. سال ١٩٣٨ اين رقم به تقريبا ٣٤ ميليون نفر افزايش يافت و دانش آموزان در کليه اشکال خود٬ حتى دانش آموزان نيمه وقت٬ تا ٤٧ ميليون نفر رشد نموده بودند! تقريبا يک سوم از جمعيت کشور از سيستم آموزشى کشور بهره ميبردند. در آغاز دهه هاى ١٩٣۰ هنوز ٣٣ درصد از مردم اتحاد جماهير شوروى توان خواندن و نوشتن را نداشتند (در سال ١٩١٣ ٦٧٬  درصد).

در سال ١٩٣٨ ريشه بيسوادى از سالها قبل کاملا ريشه کن شده بود. طى اين دوران ارقام دانشجويان دانشگاهها از ٢۰٧۰۰۰ نفر تا ٦۰١۰۰۰ نفر افزايش يافته بود٬ تقريبا سه برابر! ارقام کتابخانه ها در سال ١٩٣٨ ٧۰۰۰۰ عدد بودند٬ در مقايسه با ٤۰۰۰۰ عدد  در سال ١٩٣٣. حجم کتابها در کتابخانه ها در سال ١٩٣٨ به رقم باورنکردنى ١٢٦ ميليون افزايش يافته بود٬ در مقايسه با ٨٦ ميليون در سال ١٩٣٣.  

طى دهه هاى ١٩٣۰ اقدام منحصر بفرد ديگرى نيز به اجرا گذاشته شد که هم توان اتحاد جماهير شوروى را در حوضه ايدئولوژيکى و مادى به اثبات ميرساند و هم تمايل دولت را به عادلانه رفتار نمودن با همشهريان خود: آموزش ابتدايى در مدارس در سراسر اتحاد جماهير شوروى به زبان خود ملتها.

اين يک کار فرهنگى بزرگ با رقم بيشمارى از کتابها بود٬ کتابها و ديگر ابزار آموزشى به زبانى که بسختى در گذشته بصورت نوشته وجود داشتند. براى اولين بار براى بسيارى از ملتها در کشور ادبياتى به زبان خود آنها منتشر شد. بر اساس اين پيشينه است که بايد مبارزه طبقاتى اتحاد جماهير شوروى٬ ١٩٣۰ ٬ بازنگرى شود. اين را در زمان خواندن اين جزوه در خاطر داشته باشيد.١ 

توسعه حزب کمونيست

طى دهه هاى ١٩٣۰ ميليونها نفر عضو جديد به حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى پيوستند و در مبارزه جهت توليد و توسعه جامعه شرکت نمودند. اين هجوم عظيم توده ها و افزايش حجم توليد هميشه سودمند نبود.  

حزب ناگزير بود که اعضاى جديد و قديمى خود و کار اجتماعى آنها را مورد ارزيابى قرار داده و آنکسانى را که از لحاظ کمونيستى تا سطح قابل قبولى رشد ننموده بودند حذف و يا پاکسازى نمايد. اين يک فرايند با يک نتيجه مشخص نبود.    

در دهه هاى ١٩٣۰ مبارزه بر عليه بروکراتى٬ فساد٬ فرصت طلبى و سوء استفاده از قدرت در حزب و دولت به روشهاى مختلف به پيش برده شد اگر چه هميشه موفقيت آميز و بدون اشتباه نبود. اما فرايندى بود ضرورى. توسعه جامعه سوسياليستى خواهان انتقاد و مباحثيست که بتواند اشتباهات را تصحيح نموده و نشاندهنده راه کارهاى جديدى باشند. اما پاکسازيها نيز بدلايل سياستهاى خارجى از اهميت بسزائى برخوردار بودند. 

طى دهه هاى ١٩٣۰ تهديدات خارجى بر عليه اتحاد جماهير شوروى با دشمنانى از نوع جديد افزايش يافت. به استثناى تحريم٬ خرابکارى و تهديد به تجاوز از جانب کشورهاى قديمى سرمايه دارى آنزمان٬ دشمن جديدى ظاهر شد که قبل از هر چيز هدفش در هم شکستن اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى بود در حاليکه همزمان هستى و موجوديت مردم اسلاوى را نيز تهديد مينمود. 

نازيسم در ژانويه ١٩٣٣ از جمله با دادن اين وعده که کمونيسم را در هم بکوبد٬ کلنيهاى جديدى را در شرق تهيه نمايد و از مردم آن بعنوان نيروى کار در اقتصاد آلمان استفاده کند٬ قدرت را بدست گرفت. در سال ١٩٢٥ هيتلر در کتاب خود «مبارزه من» در مورد اين فتوحات نوشته بود: «بنابراين ما ناسيوناليستها آگاهانه خط بطلانى را بر روى سياست خارجى قبل از جنگ ميکشيم. ما از همان نقطه اى آغاز ميکنيم که آنها در شش قرن پيش تمام کردند. ما مهاجرت ابدى مردم آلمان را بسوى جنوب و غرب اروپا متوقف نموده و بجاى آن به کشورى که در شرق قرار دارد اشاره ميکنيم. ما در نهايت به استعمار قبل از جنگ – و سياستهاى تجارى پايان داده و در آينده به سياست کشاورزى روى مياوريم. اما زمانيکه ما در اروپاى امروزى در مورد مناطق جديد صحبت ميکنيم٬ بايد قبل از هر چيز به روسيه و ايالات مرزى تحت کنترل آن بيانديشيم.٢  

پيشرفت اتحاد جماهير شوروى طى دهه هاى ١٩٣۰ از اهميت بسزايى برخوردار و يکى از علل مهم پيروزى اتحاد جماهير شوروى بر آلمان نازى در جنگ جهانى دوم بود. مبارزه بر عليه مشکلات در حزب کمونيست و کمپين پاکسازيها يکى از شروط لازم جهت دستيابى به موفقيتها در امر توليد و امنيت کشور بود. در اين مورد سرمايه داران بندرت صحبت ميکنند.      

بر اساس افسانه پردازيهاى سرمايه دارى هدف پاکسازيها تعقيب خشونت بار منتقدان به دولت بود٬ دولتى که از يک بروکراسى ديوانه قدرت٬ از يک دستگاه خشن ادارى گسترده و وحشتناکترين روشها جهت٬ به معنى واقعى کلمه٬ نابودى يک اپوزيسيون پيشرو استفاده ميکرد٬ بله٬ حتى اپوزيسيونى که٬ بر اساس توصيفات مورخان سرمايه دارى٬ سوسياليستها و کمونيستهاى «واقعى» در آن فعال بودند.  در پس اين تعقيب و آزارها البته استالين با سوء ظنهاى  ادعايى و رفتار بيمار گونه اش وجود داشت. استالين که٬ بر اساس اظهارات سرمايه داران٬ طرح دراز مدتى جهت به قتل رساندن مخالفان و کليه بلشويکهاى قديمى در دست داشت و هدفش قبضه نمودن قدرت بود.  

بدين ترتيب طى دهها سال پاکسازيها و محاکمات سياسى دهه هاى ١٩٣۰ توسط مورخان سرمايه دارى و چهره هاى فرهنگى اينگونه توضيح داده ميشود. اما فقط اين حقيقت که سرمايه داران نام کمونيستها را در کشورهاى خودشان ثبت مينمايند٬ آنها را تعقيب٬ زندانى و اعدام ميکنند و همزمان اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى را متهم به تعقيب کمونيستهاى «واقعى» مينمايد٬ نشان ميدهد که همه چيز آنطورى که به نظر ميايد نيست. مورخان سرمايه دارى دروغ ميگويند و ما ميخواهيم آنرا ثابت کنيم. از سال ١٩٤٥ مورخان سرمايه دارى مدارکى را در مقابل چشمان خود دارند که شرايط را در اتحاد جماهير شوروى کاملا خلاف آن افسانه پردازيهايى که آنها در مورد آن زياده روى نموده اند نشان ميدهد. 

بايگانى اسمولنسک

حقايق در مورد پاکسازيها٬ توسعه توليد و محاکمات سياسى بخشى از تاريخ حزب کمونيست اتحاد جماهير شورويست و مانند بسيارى از حقايق ديگر در بايگانى حزب بصورت مجموعه اى وجود دارد. بايگانى حزب بر روى محققان خارجى تا سال ١٩٨٩ زمانيکه گورباچف آن را تغيير داد بسته بود.  

اما اسثتنايى وجود دارد. در سال ١٩٤٥ به غرب و آمريکا مطالب بايگانى شده گسترده اى وارد شد. تاريخ ساده اما حقيقتا واقعىيست. آلمان نازى طى جنگ جهانى دوم به اتحاد جماهير شوروى هجوم برد وتا نزديکى مسکو و لنينگراد پيشروى نمود. از سال ١٩٤١ نيروهاى آلمانى منطقه غرب را که مرکزش در شهر اسمولنسک قرار داشت به اشغال خود درآوردند. 

منطقه غرب يکى از واحدهاى ادارى در جمهورى فدرال اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى بود. اين منطقه بالغ بر ٦٬٥ ميليون نفر جمعيت داشت و مساحتى برابر با تقريبا ٦۰۰ ضربدر ٢٤۰ کيلومتر – ١٤٤۰۰ کيلو متر مربع٬ تقريبا يک سوم مساحت سوئد (سوئد ٤٥۰۰۰۰ کيلومتر مربع).

در اسمولنسک آلمانيها بايگانى منطقه غربى را پيدا کردند٬ بايگانى که بدليلى نيروهاى در حال عقب نشينى اتحاد جماهير شوروى فرصت از بين بردن آن را نيافته بودند. در سال ١٩٤١ اين بايگانى به آلمان فرستاده شد. در دوران پايانى جنگ در سال ١٩٤٥ بايگانى اسمولنسک از منطقه اشغالى آمريکاييها در آلمان سر در آورد. بايگانى اسمولنسک متعلق به متحد آمريکا٬ اتحاد جماهير شوروى بود اما براى افکار کاپيتاليستى ژنرالهاى آمريکايى اين طبيعى بود که آنرا را به آمريکا ارسال نمايند. در حال حاضر اين بايگانى در بايگانى ملى ايالات متحده آمريکا وجود دارد.   

اين  بايگانى بسيار گسترده است. با تعداد اندکى استثنا در آن مهمترين فعاليتهاى حزب کمونيست در منطقه غرب جمع آورى شده است. از ثبت نام اعضاء و دستورالعملهاى سياسى در تمام سطوح تا خلاصه گفتگوها و مباحث از جلسات تا رهبران ارگانهاى مناطق و دفاتر سازمانى.  راجع به همه چيز در آن وجود دارد٬ از سياستهاى کشاورزى و اهداف صنعتى تا طرحهاى مختلف در مورد تعطيلات سالانه کارگران. اسنادى در مورد پاکسازيهاى حزب در منطقه غربى نيز در بايگانى وجود دارد.

بايگانى اسمولنسک بايد يک معدن طلا براى همه آنهايى باشد که ميخواهند بدانند در جامعه اتحاد جماهير شوروى چه ميگذشت. بخصوص آن کسى که با اتحاد جماهير شوروى و سوسياليسم مخالف است بايد بتواند حقايقى را پيدا کند که نظرات او را به اثبات ميرساند. با اينحال از اين بايگانى در سطح بسيار نازلى استفاده شد. مورخ آمريکايى Merle Fainsod اولين کسى بود که به ميان اسناد و مدارک بايگانى رفت. در سال ١٩٥٨ او کتابى را به نام٬

 Smolensk Under Soviet Rule «اسمولنسک تحت سلطه اتحاد جماهير شوروى» در باب اين امر منتشر نمود٬ اثرى مغرضانه با کمبودهاى بزرگ و تقريبا متمرکز بر روى دادن توضيحات منفى در مورد دستگاه دولتى اتحاد جماهير شوروى. بجز در مواردى اين بايگانى از آن پس دست نخورده باقى مانده است.       

در صفحات اول روزنامه هاى کشورهاى غربى به مطالب بايگانى هرگز جايى داده نشد. دليل آن اين است که زندگى سياسى در منطقه غرب اتحاد جماهير شوروى٬ که در بايگانى اسمولنسک مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرد٬ وجه مشترکى با ترکيب دروغها و افسانه هايى که در رسانه هاى خبرى غرب نشان داده ميشد (و نشان داده ميشود) نداشت. مطالب بايگانى٬ مجموعه مطالبيست با کمک و يارى صدها نفر که در آن نظرات مختلف در مورد جوانب مختلف زندگى ارائه شده است. اين مطالب براى جنگ تبليغاتى کثيف بر عليه اتحاد جماهير شوروى قابل استفاده نبود. با اينحال کتاب Merle Fainsods٬  Smolensk under Soviet rule ٬ اساس توجيه افسانه پاکسازيها در حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى و محاکمات سياسى طى دهه هاى ١٩٣۰ قرار نگرفت٬ افسانه هايى که در سراسر جهان غرب٬ در دانشگاهها و رسانه هاى خبرى٬ منتشر شد. 

     

حقايق جديد براى نتيجه گيريهاى خودمان

ابتدا در سال ١٩٨٥ کتابى منتشر شد که داده هاى خود را بر روى کارهاى تحقيقاتى در بايگانى اسمولنسک استوار نموده بود. نويسنده اين کتاب پروفسور مورخ آمريکايى J. Arch Getty است و 

Origins of the Great Purges – The Soviet Communist Party Reconsidered, 1933–1938 نام دارد.

اين کتاب آمار و اسنادى ديگرى را در اختيار ما ميگذارند که جهت مطالعه تاريخ اتحاد جماهير شوروى بسيار با ارزشند. Getty يکى از شخصيتهايست که در انتشار گزارشهاى محققان روسى در مورد سيستم کيفرى اتحاد جماهير شورى در دوران رياست استالين٬ سال ١٩٣٣ در آمريکا٬ سهم بزرگى داشت (که به امضاى من در آوريل ١٩٩٨ نوشته شد٬ به بروشور KPML(r)٬ «حقايقى که آشکار نشد» نگاه کنيد.

گزارشهاى محققان روسى دروغهايى را افشاء ميکنند که طى دهها سال توسط رسانه هاى خبرى سرمايه دارى منتشر شده اند. همان نويسنده ١٥ سال بعد٬ ١٩٩٩ ٬ کتاب جديدى را در  مورد شوروى در دهه هاى ١٩٣۰ با نام 

The Road to terror – Stalin and the Self-Destruction of the Bolsheviks, 1932–1939. منتشر نمود.

اين کتاب حاوى اسناديست از بايگانى قديمى و سرى اتحاد جماهير شوروى که براى اولين بار در دسترس عموم مردم قرار داده ميشود. اما همانطور که Getty مينويسد٬ اسناد از ميان بخش بزرگى دستچين شده اند و سوال اينگونه ميتواند مطرح بشود که آيا آنها مهمترين بودند و به روش درستى تعبير و تفسير شده اند – «مانند تمام اسناد تاريخى ميتوانند به اشکال مختلف خوانده شوند»٣.  و در ادامه ميتوان سوال را اينگونه مطرح نمود که در واقع کتاب چه هدفى را دنبال ميکند زمانيکه Getty مينويسد٬ «مطالعات ما همه سوالات را مورد تجزيه و تحليل قرار نميدهد….. ما قابليت اينرا نداريم که بصورتى کامل سياست خارجى٬ معاملات صنعتى – يا کشاورزى٬ يا مسائل فرهنگى را درک کنيم٤

اما در اين مسائل سياست٬ از جمله مبارزه در حزب کمونيست بلشويک٬ نيست که بايد در مورد آن صحبت بشود؟ در اين سند مقدار بسيارى از مباحثات درونى حزب مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرند اما حقايق کمى در مورد توسعه اتحاد جماهير شوروى طى دهه هاى ١٩٣۰ نشان داده ميشود. اين را بايد بخاطر بسپاريم. کار تحقيقاتى Getty بخش بزرگى از افسانه ها و دروغها در مورد اتحاد جماهير شوروى را در هم شکسته است اما قبل از هر چيز مهمتر اينست که براى يک فرد اين امکان را فراهم مياورد که با مطالب آشنا شده و نتايج خود را از آن استنتاج نمايد. گرفتن نتاتج شخصى از اهميت خاصى برخوردار است.  

در مورد اتحاد جماهير شوروى فرد با نفوذى در غرب وجود ندارد که به ما پاسخى بدهد و يا اساس مسئله را درک نموده باشد. Getty خودش يک نويسنده سرمايه دارى با امکانات محدود جهت درک شرايط مبارزه طبقاتى در اتحاد جماهير شورويست. در کتاب The Road av terror که هدفش نشان دادن اينستکه بلشويکها خود را در منافشات داخلى دهه هاى ١٩٣۰ منقرض نمودند٬ براى مثال٬ کلمه اى در مورد بزرگترين توسعه اجتماعى غير قابل مقايسه در تاريخ بشريت٬ امرى که در اتحاد جماهير شوروى طى دهه هاى ١٩٣۰ رخ داد٬ وجود ندارد. زمانيکه براى مثال در مورد تهديدات از جانب آلمان نازى صحبت به ميان ميايد به 

The Road av terror اشاره ميشود٬ کتاب ضخيمى متشکل از ٦٣٥ صفحه٬ با يک خط در يک بند تابع٬ در مجموع پنج عبارت٬ «نخبگان آنزمان بصورتى آشکار بحرانى مداوم را در پى اشتراکى نمودن و عروج فاشيسم آلمانى احساس مينمودند»٥. همين و بس!     

توجه داشته باشيد که بخش بزرگى از دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى از مبارزه بر عليه زمان در کار با آمادگيهاى نظامى در مقابل تهاجم آلمان نازى متاثر شد. در نظر نگرفتن اين امر مسلما ما را به گرفتن نياتجى نادرست رهمنون ميشود. اگر بلشويکها بجاى توسعه و مستحکم نمودن قدرت دفاعى کشور تا حد ممکن٬ خود را منقرض نموده بودند٬ نازيها در جنگ پيروز شده و اتحاد جماهير شوروى و مردم اسلاوى را منقرض نموده بودند. اما اينچنين نشد٬ بلکه بر عکس. اتحاد جماهير شوروى در جنگ پيروز شد و نازيسم را منقرض نمود. اين گفته شد به دليل اينکه خواننده آگاه باشد که تحقيقات آکادميک بصورتى بنيانى اشتباه ميکند زمانيکه واقعيتهاى زندگى را به نفع دسيسه و مزخرفات از همه نوع آن کنار ميگذارد٬ تحقيقاتى که منجر به گرفتن نتايجى که هم سطح است با دسيسه هاى يک کتاب پليسى ارزان قيمت در يک دکه. 

 

«ريشه هاى تصفيه بزرگ»

هر دو کتاب Getty که در ميان آثار ادبى وجود دارند اساس اين جزوه را تشکيل ميدهد. 

Origin of the Great Purges بر خلاف کتاب اخير Road to Terror کتابيست بسته بندى شده از آمار و مطالب ديگر که تصويرى واقعى از جامعه را به نمايش ميگذارد. از همان آغاز کتاب حالت تحير به انسان دست ميدهد. ما عادت نداريم که بشنويم پروفسورها بصورتى روشن صحبت کنند. در هر حال نه پروفسورهاى سوئدى. پروفسور Arch Getty در آغاز تاييد مينمايد که تحقيقات در بايگانى اسمولنسک نشان ميدهند که اغلب داستانهاى کشورهاى غربى در مورد پاکسازيها در اتحاد جماهير شوروى بر روى «پيش فرضهاى غير قابل دفاع»٦ استوار شده اند.  

اولا نتيجه پژوهشها نشان ميدهد که حوادث سياسى طى دهه هاى ٣۰ يک فرايند يکنواخت —-طراحى شده٬ آماده شده و به اجرا گذاشته شده» توسط استالين و نزديکان او نبود. دوما پژوهشها نشان ميدهند که اتهامات در مورد اينکه «اهداف پاکسازيها بلشويکهاى قديمى از نسل لنين (و استالين»٧ بودند بدور از واقعيت هستند. در ادامه Getty ميگويد که زمان آن فرا رسيده است که آموزه هاى دهه هاى ١٩٣۰ را مورد ارزيابى قرار دهيم.     

اينها عبارات هستند نه ترانه ها و اگر مدارک قانع کننده اى در مورد آنها وجود نداشت٬ به نظر نميايد که يک پژوهشگر و پروفسور مورخ در مورد آنها مينوشت. بخصوص بخاطر اينکه اين مدارک بر خلاف مدارکيست که Fainsod در کتاب خود Smolensk under Soviet Rule از سال ١٩٥٨ ٬ ارائه ميدهد. در مورد پاکسازيها Fainsod مينويسد: «ترور کيروف در دسامبر ١٩٣٤ آغازگر دور جديدى از تقريبا پاکسازيهاى بى پايانى شد که خود را بصورت فزاينده اى گسترش داد و تا سرکوب رو به افزايش رهبران واقعى منطقه اى حزب در سال ١٩٣٧ توسعه يافت»٨   

مسئله تنها اين نيست که کتاب Getty کليه تحريف کنندگان بى ارزش تاريخ را غافلگير مينمايد.  Getty مشخصا اسمولنسک Fainsod را که طى مدت درازى «کتاب مرجع» در اين زمينه بوده است مورد سوال قرار ميدهد. با اشاره به اسمولنسک Getty ميگويد که «حوادث ١٩٣٣-١٩٣٩ ابدا نه بخشى از همان ترور فزاينده برنامه ريزى شده و نه حتى بخشى از يک پديده و يا فرايند بود. پاکسازيهاى ١٩٣٣-١٩٣٦ يک سلف ساده براى ترور پليس در سال ١٩٣٧ نبود و تنها بصورتى غير مستقيم به آن اشاره شده بود»٩  

ما ميخواهيم حقايق Gettyرا در مورد پاکسازيهاى دهه هاى ١٩٣۰ مطرح کنيم. در ادامه ما نياتج خود را از آمار ارائه شده از جانب او خواهيم گرفت. به ما اجازه بدهيد که پس زمينه کوتاهى در مورد شرايط در حزب کمونيست اتحاديه جماهير شوروى طى دهه هاى ١٩٢۰ به خوانندگان ارائه بدهيم.

مختصرى در مورد تاريخ پاکسازيها در خلال دهه هاى ١٩٢۰

پس از پيروزى انقلاب٬ زمانيکه حزب کمونيست حزب حاکم شد٬ لنين و رهبرى حزب ناگزير به تاييد اين امر شدند که بخشى از عناصر نامطلوب به ميان حزب و دستگاه دولتى نفوذ نموده بودند. اينها مردمى بودند که ميخواستند از طريق عضويت در حزب پيشرفت کنند. در جريان کنگره هشتم در دسامبر ١٩١٩ لنين اين مسئله را مطرح نمود. اين امر٬ بر اساس اظهارات لنين «طبيعى بود که نامطلوبترين عناصر بخواهند به حزب حاکم بپوندند تنها به اين دليل که آن حزب٬ حزب حاکم است»١۰. به همين دليل اين از اهميت بسيارى برخوردار بود که عملکرد اعضاى حزب را مورد ارزيابى قرار ميدادند. به پيشنهاد لنين سازماندهى دوباره کليه اعضاى حزب به اجرا گذاشته شد. هر عضوى جوابگوى اعمال خود در مقابل ديگر اعضا شد – آنکسانى که قابل اطمينان به نظر نميامدند اخراج ميشدند. اين اولين پاکسازى در دستگاه حزبى بود. اين روش٬ تقويت حزب از طريق پاکسازى آن از عناصر فرصت طلب٬ طى دورانى طولانى مشخصه حزب شد.       

عواملى همچون٬ بى عملى٬ نقض انضباط حزبى٬ اعتياد به الکل٬ تبهکارى و افکار ضد يهودى معيار عموى جهت پاکسازى اعضاى حزب بود. اين شيوه اى مطمئن شد براى اخراج سرمايه داران و کولاکها که ريشه هاى طبقاتى خود را پنهان مينمودند. (اما نه براى آنهايى که مورد قبول حزب واقع شده بودند و اينکه به پيشينه طبقاتى واقعى خود اعتراف نموده بودند). حتى براى حذف افسران قديمى تزار که گذشته هاى خود را پنهان مينمودند نيز شيوه مطمئنى شد. کليه حذف شده گان ميتوانستند به نوبه خود به کميسيون کنترل مرکزى تجديد نظر مراجعه نموده و درخواست نمايند که احکامشان در سطحى بالاتر مورد تجديد نظر قرار گيرد.  

همانطور که ما در آينده خواهيم ديد تقريبا بسيارى دوباره به عضويت حزب پذيرفته شدند. تصميم گيرى در جلسات عمومى اعضاء با صدها عضو٬ در مجموع٬ شديدتر از تصميم گيرى در مرکزيت حزب بود. کميته مرکزى حزب٬ که پاکسازيها را آغاز و در مورد اشکال آن تصميم گرفته بود٬ قبل از هر چيز تلاش کرد که اعضاى پايينى حزب را به بالا بردن صداى خود ترغيب نموده و آنان را به مقاومت در مقابل مقامات فاسد و شرکاى آنها در حزب ترغيب نمايد.    

گذشت زمان نشان داد که اين کار ساده اى نبود. مقامات ادارى فاسد با بکارگيرى هزاران ترفند توانستند خود را از شر انتقادات و شرايط دشوار خلاص نمايند. در عوض بخش بزرگى از آن حذف شده گان٬ در بسيارى از موارد٬ اعضاى اوليه حزب بودند که بارها در مقابل اتهامات دبير حزب٬ اتهاماتى نظير٬ بى عملى٬ جهل سياسى يا عادات بد نوشيدن از خود دفاعى نداشتند. 

پاکسازيهاى دهه هاى ١٩٢۰

پس از ثبت نام مجدد در سال ١٩١٩ لنين و رهبرى حزب تاييد نمودند که هنوز کمبودهاى آشکارى در حزب وجود داشت. ثبت نام مجدد به اهداف خود دست نيافته بود. رقم بسيار بزرگى از اعضاى جديد به عضويت حزب انتخاب شدند بدون اينکه به اين امر توجه بشود که فقط کارگران و عناصر قابل اطمينان از ميان طبقات ديگر بايد ترجيحا به عضويت حزب انتخاب ميشدند. پاکسازيهاى جديدى در سال ١٩٢١ ٬ ١٩٢٨ و ١٩٢٩ به اجرا گذاشته شد   

در جدول زير ما ميتوانيم مشاهده کنيم که چند درصد از اعضاء در آن سالها حذف شدند. در خلال سالهاى ديگر پاکسازيهاى اعضاى حزب ميتوانست ميان سه تا پنج درصد متفاوت باشد. 

پاکسازيهاى بزرگ در خلال دهه هاى ١١١٩٢۰

(Getty: Origins of the Great Purges)

(Getty: ريشه هاى تصفيه بزرگ)

درصد حذف شده گان

١۰-١٥

ثبت نام مجدد

١٩١٩

٢٥

پاکسازى

١٩٢١

١٣

بررسى انجام شده در هفت منطقه

١٩٢٨

١١

پاکسازى

١٩٢٩

توضيحات دقيقى در مورد پاکسازيهاى سال ١٩١٩ وجود دارد. آن توضيحات در حقيقت اطلاعات مفيدى به ما ارائه داده و لااقل به يک افسانه پايان ميدهد – اينکه پاکسازيها ميتوانست راهى باشد جهت خلاص شدن از شر مخالفان در حزب. در سال ١٩٢٩ ٬  ١٬٥٣ ميليون نفر از اعضاى حزب فرايند پاکسازيها را طى نمودند. از اين تعداد تقريبا ١٧۰۰۰۰ يا ١١ درصد حذف شدند.

در جريان تقاضاى تجديد نظر بيشتر به کميسيون مرکزى کنترل٬ ٣٧۰۰۰ نفر مجددا به عضويت حزب درآمدند (٢٢ درصد از ميان حذف شده گان). در اسمولنسک رقمى بالغ بر ٤٣ درصد از حذف شده گان به عضويت مجدد حزب درآمدند. در جريان تحقيقاتى بيشتر از اينها٬ نشان داده شد که اغلب آنها اعضاى اوليه از ميان طبقه کارگر بودند که از جانب مقامات حزب بدليل منفعل بودن حذف شده بودند. هيچ توجهى به شرايط زندگى آنها٬ که شرکت آنها را در فعاليتهاى حزب دشوار مينمود٬ نشده بود.

 

پاکسازيهاى سال ١٢١٩٢٩

(Getty: Origins of the Great Purges)

(Getty: ريشه هاى تصفيه بزرگ)

 

دليل اخراج

درصد

کمبود در رفتار شخصى٬ براى مثال اعتياد به الکل

%٢٢

عنصر ناشناخته (پيشينه طبقاتى) يا ارتباط نا چنين مسائلى

%١٧

انفعال

%١٧

جرم و جنايت١٢%

%١٢

تخطى از ضوابط حزب

١۰%

بقيه

%٢٢

بر اساس اظهارات Getty در ميان حذف شده گان وجود دارند افرداى که بدلايل سياسى – «جناح بندى يا فعاليتهاى اپوزيسيونى» اخراج شدند و يا بدليل «نقض انضباط حزبى». گروه اخير ١۰ درصد از ده درصد را تشکيل ميدهند. آنهايى که بدلايل سياسى اخراج شدند٬ به همين دليل٬ تنها يک درصد از کليه حذف شده گان پاکسازيهاى سال ١٩٢٩ هستند. اين را با افسانه هاى رايج در مورد اينکه «استالينيستها کليه مخالفان را حذف نمودند» مقايسه کنيد. در ضمن سرمايه داران اجازه ميدهند که همواره اينچنين وانمود شود که حذف شده گان يا در اردوگاههاى Gulag جان دادند و يا ناپديد شدند. اما واقعيت چيز ديگريست. از ميان حذف شده گان تنها آنهايى در مقابل دادگاه قرار گرفتند که در جريان اعمال جنايتکارانه از قبيل دزدى٬ اختلاس٬ باج گيرى٬ خرابکارى يا مانند آن گرفتار شده بودند. براى بقيه اخراج شده گان زندگى به روال عادى ادامه يافت٬ اکنون بدون تعهداتى که ناشى از عضويت در حزب بود اما در واقع نه آن حمايتى که عضويت در حزب به آنها ميداد .   

پاکسازيها در SUKP(b) (خلاصه شده نام حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى-مترجم) در خلال دهه هاى ١٩٣۰

اجازه بدهيد که به بررسى اوضاع اتحاد جماهير شوروى در دهه هاى ١٩٣۰ بپردازيم. اين دقيقا پاکسازيهاى دهه هاى ١٩٣۰ است که همواره توسط کسانى که ميخواهند به سوسياليسم لجن پراکنى نمايند و افسانه هايى را در مورد اتحاد جماهير شوروى بعنوان دولتى ظالم سر هم بندى کنند٬ مطرح ميشود.

در ميان مشهورترين جعل کنندگان تاريخ ما جاسوس پليس در دستگاه امنيتى انگلستان٬ 

Robert Conquest٬ Alexander Solsjenitsyn فاشيست و روسه هوادار آزاديهاى اجتماعى Roy Medvedev را پيدا ميکنيم. از جمله کسانى که دستگاه تقويت کننده آنها را در سوئد تشکيل ميدهند: شاعر ناموفق Per Alhmark٬ فردى اساسا ناموفق٬ به نام 

Staffan Skotte٬ «مورخ» تروتسکيست Peter Englund (بتازگى انتخاب شده در آکادمى سلطنتى علوم نظامى [!] و برخى ديگر از شخصيتهاى مبهم و مشکوک (مانند Gerner٬ Salomon٬ Karlssonو غيرو). اين فقط در آمريکا و انگلستان نيست که سرمايه داران و پليسهاى سياسى CIA  و  MI5مقامات دانشگاه را ميخرند. حتى در سوئد جاى پاى سرمايه و Säpo (سازمان امنيت سوئد) در انستيتوهاى دانشگاه در٬ براى مثال٬ استکهلم٬ اوپسالا و لوند ديده ميشود.  

افشاء نمودن جعل کننده گان تاريخ اهميت دارد. آنها از جهل تودهها استفاده ميکنند براى اينکه حاميان سوسياليسم را به گرفتن موضعى دفاعى و کمونيستها را به دورى از تاريخ خود ناگزير نمايند. 

Robert Conquest در تمام دوران پس از جنگ نقش برجسته اى را در لجن پراکنى به سوسيالسم و اتـحاد جماهير شوروى ايفا نموده است. Conquest٬ متخصص انتشار اخبار گمراه کننده٬ در بزرگترين و قديميترين دستگاه جاسوسى٬ سرويس جاسوسى انگلستان آموزش ديد.١٤او از جمله مشهورترين جاسوسان آنها شد و در انتشار اخبار جعلى در مورد اتحاد جماهير شوروى متخصص بود. روش او در دستکارى نمودن اطلاعات و تبديل سفيد به سياه امريست که شخصيت او را از ديگران متمايز مينمايد. در پايان دهه هاى ٥۰ او به ناگهان به کار کردن براى دستگاه جاسوسى انگلستان پايان داد.   

بار ديگرى که ما از او با خبر ميشويم٬ زمانيست که او در آمريکا بسر ميبرد و CIA کتابها و جزوات او را منتشر مينمايد! آن نتيجه گيرى که ما ميتوانيم استنتاج نماييم اين است که Conquest در مقايسه با انگليسيها از CIA مبلغ بيشترى دريافت نمود و به همين دليل به آمريکا مهاجرت کرد. در ضمن CIA او را با پوشش معقول و مناسبى مجهز نمود٬ يک کار پژوهشى در دانشگاه. داستانهاى او در مورد اتحاد جماهير شوروى طى ده ها سال توسط CIA در رسانه هاى خبرى سراسر جهان منتشر شد و متاسفانه در نزد بسيارى از مردم بعنوان حقيقت پذيرفته شد.  

شناخته شده ترين اثر او «ترور بزرگ – حکومت وحشت و هراس استالين در دهه هاى ٣۰» در سال ١٩٦٨ منتشر شد و از آن پس مهمترين اسلحه سرمايه دارى بر عليه سوسياليسم بوده است. اين کتاب بخشا بر روى مطالب زمان  Conquest در دستگاه امنيتى انگلستان بنيان نهاده شد.  

منابع Conquest را مشهورترين افراد مشکوک٬ جاسوسان نازى٬ تروريستها و فراريان تشکيل ميدهند. مورخان سرمايه دارى اخبار جعلى او را تا سطح يک تاريخ واقعى ترفيع داده و با کمال ميل داستانهاى او را در روزنامه ها و کتابها منتشر نموده اند. استاد Peter Englund در نشريه «زمانهاى مدرن» در فوريه ١٩٤٤ ٬ در يک جزوه اى هشت صفحه اى مملو از جعليات تاريخى و دروغ در مورد سال ١٩٣٧ در اتحاد جماهير شوروى٬ به همين ترتيب عمل نموده است. در کتاب Englund٬ «از نقطه صفر» همان نوشته با برخى تغييرات دوباره تکرار ميشود. بر اساس اظهارات او کتاب Conquest «ترور بزرگ» اثرى لازم و بايسته است»١٥

با اينحال Conquest بصورتى روشن در منابع ارجاع کتاب (ص ٤٩٥) ميگويد که «حقيقت تنها ميتواند از طريق شايعات رخنه کند» و در ادامه: «در مسائل مربوط به سياست٬ هر چند بدور از خطا٬ منبع به احتمال زياد بهترين شايعه ايست که در ميان ارگانهاى پليسى و سياسى به گردش در ميايد.»١٦. انتشار شايعات فاشيستها و جاسوسان نازى شيوه ايست که Conquest از آن بعنوان اساس براى «ترور» خود در مورد دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى استفاده نموده است٬ اما اين براى «مورخانى» نظير Englund کفايت مينمايد. مورخان جدى «شايعات و شنيدهها» را حتى با انبردست هم نميگيرند. 

    

پاکسازيهاى سال ١٩٣٣

طى دهه هاى ١٩٣۰ دستگاه حزب سه مرحله از پاکسازى بزرگ را به اجرا گذاشت: ١٩٣٣ ٬ ١٩٣٥ و ١٩٣٧. اولين پاکسازى٬ ١٩٣٣ ٬ در فضايى مملو از شور و شوقى بزرگ در جامعه بوقوع پيوست٬ زمانيکه اشتراکى نمودن کشاورزى در سراسر جامعه اتحاد جماهير شوروى با موفقيتهاى بزرگ گسترش يافته و دستاوردهاى توليدات صنعتى به نتيجه اى رسيده بودند که هرگز در گذشته نظير آن ديده نشده بود. حزب آغوش خود را به روى تمام کسانى که ميخواستند بخاطر سوسياليسم مبارزه نمايند باز نموده و دهها هزار نفر طى سه سال اول دهه هاى ١٩٣۰ به عضويت حزب انتخاب شده بودند. بدليل اين هجوم بزرگ رهبرى حزب بر آن شد که که لياقتهاى اعضاى حزب را مورد بازبينى قرار دهد. آنها به دنبال فرصت طلبان سياسى٬ کارمندان فاسد٬ تبهکاران٬ يهودى ستيزان٬ معتادان به الکل يا اعضايى که از ضوبط حزب تخطى مينمودند٬ بودند.    

دستور العملهاى حزب اين را روشن ساخته بود که پاکسازيها بايد در فضايى رفيقانه انجام ميشد و به هيچ عنوان کند و کاو غير ضرورى در مورد زندگى خصوصى مردم  تحمل نميشد.

در ادامه رهبرى حزب اعضاى اوليه حزب را تشويق نمود که انتقادات خود را در مورد بوروکراتهاهاى محلى مطرح نموده و به رهبران محلى بخاطر اخراج اعضاى اوليه بدليل انفعال يا عدم درک سياسى هشدار دادند. اشتباه سال ١٩٢٩ نبايد تکرار ميشد. آنها بايد به تکامل کلى اعضاء توجه ميکردند و در مواردى که نياز بود بايد مقام يک عضو حزب را به کانديدا و يا هوادار تقليل ميدادند٬ تا زمانيکه آن عضو دانش سياسى خود را بهبود بخشيده و يا شرکت خود را در فعاليتهاى حزب افزايش ميداد. تا حد ممکن بايد از حذف يک عضو پرهيز ميشد. عليرغم دستورالعملها پاکسازيهاى سال ١٩٣٣ آنچيزى نشد که کمتيه مرکزى آرزو نموده بود. در کشورى به وسعت اتحاد جماهير شوروى وزراى امور محلى حزب از آن چنان نفوذى برخوردار بودند که نتايج مصيبتبارى را با خود به همراه آورد. حقايق نشان ميدهند که وزراى امور محلى هر چه در توان داشتند بکار گرفتند براى اينکه انتقاد و پاکسازيها خود آنها و نزديکانشان را قربانى ننمايد. 

اينحال وزراى محلى جهت نشان دادن علاقه به يک پاکسازى موفق برخى از اعضاى اوليه٬ کارگران و کشاورزان و اعضاى وفادار را اخراج نموده بودند٬ دقيقا همانهايى که نبايد اخراج ميشدند. 

بخش بزرگى از حذف شده گان مردمى بودند که طى سالهاى ١٩٣۰ – ١٩٣٣ به حزب آمده بودند و هنوز فرصت آنرا پيدا نکرده بودند که خود را با همه مسائل حزب آشنا سازند. بسيارى هنوز بصورتى عميق فرصت اينرا نيافته بودند که برنامه حزب و مارکسيسم لنينيسم را مطالعه  کنند و از جانب وزراى محلى بعنوان جاهل بشمار آمدند. بخش ديگر مردمى بودند که بدليل شرايط کارى و يا مسائل خانوادگى نميتوانستند بصورتى کامل در فعاليتهاى حزبى شرکت نمايند. طى پاکسازى سال ١٩٣٣ ٬ ١٨٬٥ درصد از اعضاى حزب و کانديداها٬ تقريبا ٧٩٢۰۰۰ نفر اخراج شدند.

پاکسازى ١٩٣٣[١٧]

(Getty: Origins of the Great Purges)

(Getty: ريشه هاى تصفيه بزرگ)

 

دليل اخراج

درصد

فساداخلاقى٬ حرفه٬ بروکراتيسم

١٧٬٥

عناصر خارجى. پيشينه مخفى ناشناخته

١٦٬٥

تخطى از انضباط حزبى

٢۰٬٩

انفعال

٢٣٬٢

بقيه

١٩٬٩

تذکر داده نشده در «ريشه هاى تصفيه بزرگ»

٤٬۰

پاکسازى سال ١٩٣٣ ٬ که در ميانه سال ١٩٣٤ پايان يافت٬ نشاندهنده وجود يک تناقص جدى در حزب بود. کمتيه مرکزى مايل بود که دزدها و فاسدان بوروکرات را اخراج نمايد اما بزرگترين گروه٬ در حقيقت يک چهارم٬ به دليل انفعال اخراج شدند.

بى عملى بعنوان دليلى براى اخراج در دستور کار حزب قرار نداشت. با کمک روشهاى بروکراتيک يا شهرت٬ بدليل خدمات انجام شده در گذشته٬ رهبران محلى حزب کارى را که مايل به انجام آن بودند انجام دادند بدون اينکه به دستور العمل حزب توجهى نمايند. 

دامنه تضادها را ميتوان از يک چهارمى که بخاطر انفعال اخراج شدند استنباط نمود. کميته مرکزى بايد تدابيرى را بر عليه تخطى رهبران محلى حزب از دستور العملها اتخاذ مينمود٬ اما آينده نشان داد که انجام آن آسان نبود. در سالهاى پيش رو٬ زمانيکه اتحاد جماهير شوروى به خاطر بقاى خود ناگزير به بالا بردن سرعت توسعه خود بود٬ پرداختن به حل اين مسئله تبديل به امرى مهم شد.  

بخش ديگرى از آمار Getty اتهامات Coquest و بقيه افراد دست راستى را در مورد پاکسازيهاى حزب که در سال ١٩٣٣جهت اخراج بلشويکهاى قديمى سازمان داده شده بود مورد مطالعه قرار ميدهد٬ کادرهاى حزبى از زمان لنين  که در تضاد با استالين قرار گرفته بودند.

بنا بر اظهارات Getty اين اتهامات بعيد به نظر ميايند. بخش بزرگى از اخراج شده گان٬ در حقيقت دو سوم٬ پس از ١٩٢٨ با حزب همراه شده بودند و به همين دليل از اعضاى نسبتا جديد حزب محسوب ميشدند.  

تقسيم ٢٣ درصدى کارگران کشاورز/کشاورزان٬ ١٤٬٦ درصد کارمندان و حدودا ٦٢ درصد کارگران در ادامه نشان ميدهد که بخش بزرگى از اخراج شده گان٬ ٨٥ درصد٬ مردمى بودند  که بطور منظم کار ميکردند و از ميان کادرهاى حزبى از زمان لنين نبودند.

در «ترور بزرگ» Robert Conquest پاکسازى حزب در سال ١٩٣٣ را مورد بررسى قرار ميدهد و اعلام ميناميد که بيش از يک ميليون عضو بدلايل سياسى اخراج شدند. کسانى که با تاريخ پاکسازيها آشنا هستند ميدانند که اظهارات Conquest دروغى بيش نيست. 

”کنترل کردن” – کنترل کارتهاى حزب در سال ١٩٣٥ 

پاکسازى سال ١٩٣٣ يک بى نظمى جدى را در سازمانهاى حزب در سراسر کشور افشاء نمود.

فهرست اعضاى حزب با واقعيت همخوانى نداشت: در بسيارى مناطق در حزب تعداد اعضاء با فهرست مطابقت نداشتند. بسيارى از اعضاء نقل مکان نموده٬ از عضويت در حزب انصراف داده٬ اخراج شده يا مرده بودند بدون اينکه اين دلايل در فهرست اعضا ثبت شده باشند. رهبران محلى حزب بشدت سرگرم کار با برنامه اقتصادى پنج ساله و تعاونيها بودند.  

به دليلى که در سطر فوق ذکر شد٬ سهل انگارى خالص يا بى علاقگى آنها به٬ به روز نمودن فهرست اعضاء اهميتى نداده بودند. بنا بر دلايل گفته شده اختلال بزرگى در محاسبات حزب بوجود آمده بود. هنگامى که اين مسئله کشف شد و مرکزيت حزب تصويرى کلى از شرايط اسفبار کارت عضويتها بدست آوردند آشکار شد که بايد کارت عضويت کليه اعضاى حزب دوباره مورد بررسى ميگرفتند. در اکتبر سال ١٩٣٤ در کمتيه مرکزى حزب درباره ثبت نام مجدد اعضاى حزب تصميمى دوباره گرفته شد.    

کمتيه مرکزى نمايندگان خود را به مناطق حزبى در سراسر کشور براى اينکه هر دو٬ به ميان اسناد حزب رفته و در مورد شرايط واقعى تحقيقات کنند و در صورت امکان درخواست حل مسئله را نموده و به ثبت نام مجدد يارى رسانند٬ ارسال نمود. به کميته شهرستان اسمولنسک (gorraikom) رفيق Ostrovskij فرستاده شد. او از کميته شهر با درخواست گرفتن برخى تصميمات ساده آغاز نمود٬ از جمله اينکه آنها بايد مسئولى را براى حفظ اسنادى که بايد در اتاقى قفل شده و يا صندوقى امن نگاهدارى ميشد انتخاب مينمودند. او همچنين درخواست نمود که بدون تحقيقات کافى و دقيق کارت عضويت جديدى به کسانى که آنرا گم کرده بودند داده نشود.  

Ostrovskij همچنين درخواست نمود که از ژانويه ١٩٣٥ فهرست جديدى از نام اعضاء تنظيم شود و اينکه کمتيه حزب تحت رياست کميته شهر بايد همان فرايند را به اجرا بگذارد. بزودى نشان داده شد که مسئله بزرگتر از آنى بود که Ostrovskij تصور نموده بود. 

نمايندگان کمتيه مرکزى همان مسئله را در بسيارى از مناطق در سراسر کشور تجربه نموده بودند.  

در پايان آوريل ١٩٣۰ کار زيادى جهت ايجاد يک دفتر ثبت جديد انجام نشده بود. گزارشى از کميته شهرستان اسمولنسک نشان داد که «در جريان تحقيقات از اسناد و مدارک حزب مجموعه اى از بى نظميها کشف شده بود که يک راه مناسب و تحقيقات دنباله دارى را مطالبه مينمود»١٨

حزب کمونيست در آغاز دهه هاى ١٩٣۰

براى خواننده شايد که درک اين جزوه کمى دشوار بنظر بيايد. 

اغلب مردم در جهان غرب توسط رسانه هاى خبرى سرمايه دارى تربيت ميشوند٬ با اين اعتقاد که يک نظم حيوانى در اتحاد جماهير شوروى حکومت ميکرد و نام همه دقيقا ثبت شده و کنترل ميشد٬ ترجيحا بارها با فهرست بلندى از نامها – هيچکس شانس رهايى از اين کنترل گسترده٬ که بصورتى پيوسته در جامعه جريان داشت را نداشت و در ضمن براى جامعه مخارج بسيار سنگينى را در بر داشت و به دفاتر حزب قدرت بى نهايتى را اعطا مينمود.

اين تصوير بطور کامل نادرست است. در اساس ما ميتوانيم با سر و ته  نمودن همه اين اتهامات به حقيقت نزديکتر بشويم. درگير در مبارزه براى توليد و سرمست از نتايج غير قابل باور بدست آمده در آن٬  که رکورد جهانى را شکست٬ رهبران محلى حزب در بسيارى از مناطق بخش مهمى از ديگر امور مورد علاقه حزب را ناديده گرفتند.     

آنها تصور ميکردند که گرفتن نتايج خوب در توليد از همه چيز مهمتر بود و به اين ترتيب ميتوانستند که بر ديگر مسائل فائق آيند. به زعم آنها مسائل ديگر کم اهميت بودند.   

حتى يک چنين مسئله اساسى براى يک حزب و بويژه براى حزبى که قدرت دولتى را در دست داشت٬ به اين ترتيب که فقط اعضاى حزب بايد صاحب کارت حزبى ميبودند٬ در بسيارى از مناطق بعنوان مسئله اى ثانوى تلقى شد. کارتهاى حزب معمولا در اماکن حزبى بر روى يک ميز معمولى و يا کمدى که در دسترس همه قرار داشت نگاهدارى ميشدند و هزاران عدد از آنها در سراسر کشور ناپديد شدند. در شيوه اى مشابه و غير مسئولانه کارت حزب را به هر کسى که ادعا ميکرد آنرا گم کرده بود داده ميشد. در اغلب موارد هيچ تحقيقاتى در مورد اينکه چه اتقاقى براى آن کارت گمشده رخ داده بود صورت نميگرفت. حتى اعضاى اخراج شده کارت حزب را با خود داشتند و هيچکس درخواست استرداد آن را نمينمود. 

در مورد اعضاى مرحوم حزب جريان از اين قرار بود که که معمولا اقوام فرد مرحوم کارت حزب او را به حزب بازنميگردانند امرى که در بسيارى از موارد ميتوانست شرايط را جهت سوء استفاده از آن کارت و فساد فراهم آورد. بنا بر اظهارات رهبران محلى نتايج توليد آنچنان عظيم بود که بسرعت ميتوانست مازادى را بوجود آورده و دشواريهاى ديگر را بر طرف نمايد.

٢۰۰۰۰۰ هزار کارت حزبى در گردش

در آغاز ١٩٣٥ کمتيه مرکزى ناگزير به تاييد اين امر شد که بيش از ٢۰۰۰۰۰ هزار کارت حزبى در گردش بودند! اغلب آنها به کسانى داده شده بود که آنرا گم کرده بودند و يا از آنها ربوده شده بود. بيش از ١۰۰۰ کارت جديد استفاده نشده از اماکن حزبى ربوده شده بود و ٤٧۰۰۰ کارت حزب به کسانى که هرگز ثبت نام نشده بودند داده شده بود. کارت حزب سند مهمى بود. از جمله يک فرد ميتوانست با کارت حزب به همه اماکن حزبى در سراسر کشور وارد شود٬ اماکنى که در آنها اسناد با ارزشى نگاهدارى و جلسات مهمى تشکيل ميشد. کارت حزب يک کالاى مطلوب براى دشمنان٬ جاسوسان٬ جاسوسان بيگانه و اپوزيسيونها بود. متاسفانه نشان داده شد که در حزب کمونيست تهيه يک کارت حزبى و استفاده از آن جهت پوششى براى فعاليتهاى خرابکارانه ابدا دشوار نبود. در سال ١٩٣٥ تشخيص اينکه مالک کارتى يک عضو وفادار به حزب بود بسيار دشوار شده بود. در حقيقت او ميتوانست يک دشمن٬ جاسوس يا خرابکار باشد.    

در ١٣ مى ١٩٣٥ کميته مرکزى تصميم گرفت که اسناد حزب را در سراسر کشور- proverka” –  کنترل کردن» کنترل کند. کنترل کارتها از ناحيه مرکز توسط کميته اى در دبيرخانه کميته مرکزى تحت رهبرى Jesjov و معاون رئيس Malenkov رهبرى شد.

اين کنترل بدين معنا بود که هر عضو حزب بايد به سوالاتى٬ که از جانب دبير حزب در منطقه يا در محل کارش٬ در مورد زندگى٬ پيشينه٬ کار و ديگر مسائل  خودش مطرح ميشد پاسخ ميداد اطلاعاتى که از آنها در جهت به روز نمودن فهرست حزب استفاده شد. اگر چيزى با واقعيت همخوانى نداشت بازجويى دقيقترى از آن شخص صورت ميگرفت. در اين فاصله کارت حزبى او از اعتبار ساقط ميشد. آنهايى که نميتوانستند عضويت خود را تاييد نمايند اخراج شده و کارت حزبى آنها گرفته ميشد. بر اساس ضوابط حزب کليه اخراج شده گان از اين حق برخوردار بودند که آن تصميم را به دادگاه تجديد نظرى که دو هفته وقت داشت تحقيقات جديدى را انجام داده و تصميم جديدى را ابلاغ نمايد٬ ارجاع دهند. 

نظم بلشويکى

زمان آن فرا رسيده بود که «نظمى بلشويکى را در حزب خودمان به اجرا بگذاريم»١٩.

کمتيه مرکزى بخصوص به رهبران منطقه اى٬ عوامل اصلى بى نظمى٬ اشاره نمود: «کميته مرکزى به رهبران در مورد سازمانهاى حزبى٬ از سازمانهاى اوليه تا منطقه اى٬ هشدار ميدهد که اگر راه حل مناسبى را جهت حل اين مسئله مهم نيانديشند و بسرعت شرايط را در اين زمينه پر اهميت سر و سامان نبخشند٬ کميته مرکزى مجازات سختترى٬ از جمله اخراج آنها را از حزب به اجرا خواهد گذاشت٢۰.   

بر خلاف پاکسازيهاى قبلى٬ در کنترل کارت حزبى سال ١٩٣٥ هيچگونه دلايل خاص اجتماعى و يا سياسى که ميتوانست به اخراجى منجر شود وجود نداشت. در سال ١٩٣٥ واقعى بودن کارت حزب تنها مسئله اى بود که بايد در مورد آن تفحص ميشد. 

اين بايد تذکر داده شود. در تبليغات سرمايه دارى از کنترل سال ١٩٣٥ بعنوان بخشى از يک کمپين پاکسازى بر عليه مخالفان رهبرى حزب صحبت ميشود. اين اتهام کاملا نادرست است. ما بعدها در اين نوشته به اين مسئله باز خواهيم گشت.

کنترل کارتهاى حزبى چه نتايجى اى را در بر داشت؟ 

نشان داده شد که رهبران محلى٬ که البته مسئوليت کنترلها بر عهده داشتند٬ در اکثر مواقع اين کار را جدى نگرفتند. آنها به اين وظيفه آن اهميتى را که کميته مرکزى تقاضا نموده بود ندادند. هجوم گزارشها به کمتيه مرکزى آغاز شد٬ گزارشهايى که نشان دهنده تمايلى بود به يک  کنترل سريع٬ فقط به خاطر اينکه کنترلى انجام شده باشد. در بسيارى از موارد اشتياق رهبران محلى برابر صفر بود. مسئله در منطقه غرب قابل توجه بود. دبير دوم حزب در منطقه A. L. Shil’man و رئيس ديگر منطقه براى کميسيون کنترل٬ Kiselev٬ آشکارا توسط کميته مرکزى به عنوان مثالى که کار کنترل کارتها چگونه بايد برنامه ريزى ميشد٬ بشدت مورد انتقاد قرار گرفتند. دبير حزب Stepanov٬ رهبر يکى از نواحى در منطقه غرب٬ از حزب کنار گذاشته شد. او در ناحيه خود٬ جهت تشخيص واقعى بودن کارتها٬ فقط پنج دقيقه از وقت خود را صرف کنترل آنها نموده بود.   

کمتيه مرکزى تقاضاى شرکت مستقيم را در اين امر مهم نموده بود اما دبير حزب فقط به اين انديشيده بود که که ارقام درصدى بالايى را در مورد اينکه او چگونه در کنترل تعداد بسيارى موفق شده و چه تعداد اعضاى غير واقعى را کشف نموده بود٬ نشان بدهد. کميته مرکزى به اين روش بوروکراتيک جهت حل مسئله اشاره نمود. آنها تحقيقات دقيقى را طلب مينمودند٬ تحقيقاتى که آنها را مطمئن مينمود که افرادى که نامشان بعنوان عضو ثبت شده بود واقعا عضو بودند.

يک کنترل حزبى جديد 

کمتيه مرکزى بايد تاييد مينمود که پروژه کنترل کارتهاى حزبى در جهتى ناموفق به پيش ميرفت. 

در ٢٧ ژوئن ١٩٣٥ کميته مرکزى در مورد دور ديگرى از کنترل کارتهاى حزب که اکنون بايد در جسله عمومى اعضا انجام ميشد٬ تصميم گرفت. کليه اعضاء ميتوانستند بر عليه آنهايى که تصور مينمودند لياقت عضويت در حزب را نداشتند اظهار نظر نمايند. اکنون مسئله شکل جديدى به خود گرفت. کمتيه مرکزى علنا رهبران حزب را بخاطر انجام يک کار غير قابل قبول مورد انتقاد قرار داده بود. اين امر موجب شد که اعضاء در جلسه تقاضاى انتقاد و انتقاد از خود را بنمايند٬ امرى که جلسه را به انجمن بزرگى براى بحث و تبادل نظر تبديل نمود. رهبران حزب که آرد تميزى در کيسه خود نداشتند – يک ضرب المثل سوئدى – مترجم٬ ازاين هراس داشتند که ادامه کنترل ميتوانست ايرادات در رهبرى محلى حزب را بر ملا نمايد. برخى از آنها جهت فرونشاندن مباحث گفتند که کمپين٬ کمپينى براى کنترل کارت بود و نه بخاطر پاکسازى در حزب. با اينحال بطور کامل نتوانستند که انتقاد اعضاء را متوقف سازند. Getty در «ريشه هاى تصفيه بزرگ» اطلاعات جالبى در مورد اتهامات مطرح شده در جلسه اعضاء در کمتيه شهرستان اسمولنسک در جولاى ١٩٣٥ به ما ميدهد. 

 

اتهامات طى «Proverka» در اسمولنسک در ژوئيه ١٩٣٥ ٢١

(Getty: Origine of the Great Purges)

(Getty: ريشه هاى تصفيه بزرگ)

کولاکها٬ خويشاوندان٬ تجار ٢٢٦

الکليها٬ تنزل رتبه داده شده ها٬ الکليها٬ نقض ضوابط٬ سرکوب کننده گان زنان ١٤٣

مقامات شرور٬ دزدها٬ اختلاس ١۰٦

کارتهاى حزبى گمشده يا کارتهاى حزبى مشکوک ٦٢

ترتسکيستها٬ منشويکها و غيرو                                                                ٢٨

افسران ارتش سفيد٬ ماموران پليس تزارى  ٤١

                                                

ضد يهوديان ١۰

مجموع ٦١٦

همانطور که ميبينيم يک سوم از اتهامات به کولاکها و مردانى که در جريان طرح اقتصادى جديد ٬NEP٬ براى خود ثروتى فراهم آورده بودند مربوط ميشود. بعلاوه بيش از يک سوم از اتهامات به مردمى اشاره مينمود که مرتکب تخلفات شديد اقتصادى و اخلاقى شده بودند. فقط بخش کمى از اتهامات٬ کمتر از ٥ درصد٬ به اپوزيسون سياسى مربوط ميشد.

همزمان يکى از شش اتهام٬ (تقريبا ١٧ درصد) به کادرهاى رهبرى کننده و رفتار تبهکارانه کارمندان سياسى مربوط ميشد. از نظر داخلى اين بدين معناست که از ميان ١٬٨ ميليون نفر عضو که مورد بازرسى قرار گرفتند٬ ١٧۰۰۰۰ عضو يا ٩٬١ درصد از آنها٬ اخراج شدند.

جلسه حزبى جولاى ١٩٣٥ به يک گردهمايى جهت مبارزه بر عليه کارمندان متکبر دولتى و ديگر قلدران حزبى مبدل شد. اگر چه انتقاد و انتقاد از خود از جمله سياستهاى حزب بود اما هميشه مسلم نبود که اين امر واقعا در سطوحى پايينى به اجرا گذاشته ميشد.    

اما اکنون٬ حداقل طى دوره اى٬ شرايط بصورتى اساسى به سود اعضاى پايينى تغيير نموده بود. 

استالين در مورد نياز به انتقاد و انتقاد از خود اظهار نظر نمود و نشان داده شد که کمبود انتقاد اشتباهى مرگبار بود که «کادرها را بدليل اينکه کمبودهاى آنها هرگز مورد بحث و گفتگو قرار نگرفت٬ به نابودى کشاند». 

کنترل کارتها در سال ١٩٣٥ نشان دهنده يک کمبود جدى ديگر نيز در حزب بود: جعل و غير قابل اعتماد نمودن سياست به راحتى امکان پذير بود.

کمپينهاى کاذب سرمايه دارى و واقعيت

به ما اجازه بدهيد که براى لحظه اى به چند نمونه از دروغهايى که در رسانه هاى خبرى سرمايه دارى در مورد کنترلهاى سال ١٩٣٥ منتشر ميشوند نگاهى کنيم. همانطور که ما در مثال جلسه اعضاى اسمولنسک ميتوانيم ببينيم گفتگوهاى آزاد ضربه شديدى بر پيکر سرمايه دارانى که مخفيانه در حزب نفوذ نموده بودند وارد آورد٬ مردمى که بدنبال منافع اجتماعى و اقتصادى بودند٬ همه از کولاکها و تجار تا دزدها٬ افسران ارتش و پليسهاى تزارى سابق.

بر خلاف نقل قولهاى جعل کننده گان تاريخ به مخالفان در عرصه بسيار محدودى برخورد شد. قبل از هر چيز آنچيزى که در جريان کنترل کارتهاى حزبى رخ داد اين بود که حزب کارگران سرمايه داران قاچاق شده به درون حزب را اخراج نمودند. و همين مسئله است که جعل کننده گان تاريخ را خشمگين ميسازد. 

بنا بر عادت٬ سرمايه داران داشتن آزاديهاى مخصوص در جامعه را براى خود و دادن آزادى محدود به  کارگران٬ «اوباش» را از حقوق مسلم خود بشمار آورده و بر همين اساس خشمگين ميشوند زمانيکه ناگزيرند به اين مسئله تن در دهند که در حزب کارگران٬ کارگران تصميم ميگيرند و اينکه کشف ارزشهاى سرمايه دارى برابر است با اخراج. شانس سرمايه دارى در اينکه سر خود را پس از سالها استثمار کارگران بالا بگيرد به صفر رسيد.   

دروغ ديگر اينست که کنترل کارتهاى حزب اقدامى انتقام جويانه از جانب رهبرى حزب  – آنها البته به استالين اشاره مينمايند – بخاطر ترور کيروف بوده است. کيروف که يکى از اعضاى کمتيه مرکزى حزب و رئيس حزب در لنينگراد بود٬ در ١ دسامبر ١٩٣٤ در دفتر مرکزى حزب در اين شهر به قتل رسيد. (قاتل٬ Nikolajev٬ از طريق استفاده از يک کارت بى اعتبار قديمى وارد دفتر مرکزى حزب شده بود). ادعاى انتقام٬ ادعايى که ميتوانست هولناک٬ خونين و همراه با اعدامهاى دسته جمعى باشد٬ از جانب جاسوس پليس Robert Conquest مطرح شد.  

براى کسى که کتاب او٬ «ترور بزرگ» را ميخواند و با مسائل تاريخى آن آشنا نيست٬ دشوار است که دروغهاى او را کشف کند. اما براى کسى که ميخواهد به عمق مطالب پى ببرد اتهام انتقام کاملا مهمل است. کنترل کارتهاى حزبى در سال ١٩٣٥ تنها بر اساس تصميم کميته مرکزى در مورد ايجاد يک فهرست جديد از اعضاء در اکتبر ١٩٣٤ صورت گرفت.  

در حقيقت کيروف در جريان اين تصميم گيرى٬ که دو ماه قبل از اينکه ترور بشود به اجرا گذاشته شد٬ شرکت داشت. آيا کيروف بايد در مورد يک اقدام انتقامى در مورد ترور خودش که ميخواست دو ماه بعد صورت بگيرد تصميم گيرى ميکرد؟!

Conquest گيج ميکند

در ادامه Conquest کنترل کارتهاى حزب را با وقايع حول تجسس پليس در مورد ترور کيروف مخلوط مينمايد. اين نمونه ايست معمولى از روشهاى Conquest جهت گيج کردن٬ وارونه جلوه دادن و جعل نمودن. تحقيقات در مورد کيروف به افشاى گروه لنينگراد انجاميد٬ يک گروه تروريستى که توطئه اى را که در آن کيروف به قتل رسيد طراحى نموده بود.  

Nikolajev – ه قاتل و شرکاى او به مرگ محکوم شدند. اما تحقيقات ژانويه ١٩٣٥ نيز به دادگاهى که اصطلاحا دادگاه زينويف – کامنف ناميده ميشود منتهى شد. دادگاهى که تعدادى از شخصيتهاى سرشناس و سياستمداران بلند پايه به زندان محکوم و يا به اماکنى که با شهرهاى بزرگ فاصله بسيارى زيادى داشتند تبعيد شدند.  

متهمان به دو دليل٬ اولا بدليل با خبر بودن از وجود فضاى تروريستى در ميان مخالفان در لنينگراد٬ اقامتگاه سياسى قاتل کيروف Nikolajev٬ و دوما تقويت آن فضا٬ محکوم شدند.  

Nikolajev- ه جانى با اعتقاد بر اينکه در محاکمه زينويف – کامنف از حمايت سياسى آن دو متهم برخوردار خواهد شد به انجام اين عمل مبادرت ورزيده بود. آن دو متهم در مقابل دادگاه  مسئوليت اخلاقى و سياسى ترور کيروف را بر عهده گرفتند.

توجه داشتيد باشيد که دادگاه زينويف- کامنف ميان ١٦ تا ٢٣ ژانويه ١٩٣٥ تشکيل شد. اين تاريخ مصادف شد با تهيه فهرست جديدى از اعضاى حزب که در اکتبر ١٩٣٤ در مورد آن تصميم گرفته شده بود و اينکه٬ در ژانويه ١٩٣٥ ٬ تقريبا منسوخ شده بود بدون اينکه از آن نتيجه اى گرفته شود. 

کنترل کارتهاى حزبى٬ که بر اساس اظهارات Conquest يک اقدام انتقام جويانه بر عليه مخالفان بود٬ بعنوان نتيجه اى نشان داد که آن کنترل انجام شده در گذشته در برابر مسائل بزرگى که آشکار شد نا کارآمد بود. اين ابتدا در ژوئن ١٩٣٥ آغاز شد٬ پنج ماه پس از اينکه دادگاه زينويف – کامنف به پايان رسيده  بود و مخالفان احکام زندان خود را دريافت نموده بودند. کنترل کارت حزبى نميتوانست اثرى بر روى دادگاه داشته و بخاطر گرفتن انتقام از متهمان تشکيل شده باشد.    

Conquest از جهل و نادانى بزرگ متداول در مورد مسائل تاريخى سوسياليسم آگاه است و اکراهى ندارد که از ناآگاهى توده ها در جهت انتشار تبليغات کثيف خود استفاده کند.

بلشويکهاى قديمى را از ميان بردارد؟

دروغ ديگرى که ريشه اش را ميتوان در نزد جاسوس پليس Robert Conquest پيدا کرد اينست که هدف کنترلهاى سال ١٩٣٥ از ميان برداشتن بلشويکهاى قديمى بود.  اين يک داستان قديمى و تکرارى در مورد يک استالين ديوانه قدرت است که ميخواست کليه بلشويکهاى قديمى را از سر راه خود بردارد و به تنهايى بر مسند قدرت تکيه بزند. از سر راه برداشتن کمونيستهاى قديمى يک داستان قلابيست که هيچ ارتباطى با واقعيت ندارد.

Arch Getty در کتاب «ريشه هاى تصفيه بزرگ» اعلام ميکند که «از ميان آن ٤٥٥ نفر اخراج شده گان در کميته شهرستان اسمولنسک٬ ٢٣٥ نفر در سالهاى ميان ١٩٢٣ – ١٩٣٢ ٢٢به عضويت حزب در آمده بودند. حداقل نيمى از آن اخراج شده گان نميتوانستند بلشويکهاى قديمى باشند. در ادامه او ميگويد که «عليرغم اينکه اغلب پاکسازيهاى بزرگ به از ميان بردن «بلشويکهاى قديمى» ربط داده ميشود٬ به نظر ميايد که خلاف اين امر در مورد اسمولنسک در سال ١٩٣٥ اعتبار داشته باشد.» 

رهبران حزبى که از کار خود برکنار شده و يا شامل تقليل درجه شده بودند٬ بطور متوسط٬ در سال ١٩٢٨ به عضويت حزب در آمده بودند٬ در حاليکه جانشينان آنها٬ بطور متوسط٬ دو سال قبل٬ در سال ١٩٢٦ ٬ به حزب پيوسته بودند. رهبران جانشين تقريبا ٣٬٧ سال مسنتر از رهبران خلع شده بودند. در نتيجه آنهايى که «در غم از دست دادن يک مصاحب خوب غمگين نشدند» توسط کارکنان حزبى ارشدتر که با تجربه تر بودند جايگزين شدند.

نتيجه اين تحقيقات نـشان ميدهد که «از ميان برداشتن بلشويکهاى قديمى» در تحقيقاتى که در بايگانى اسمولنسک انجام شد پوشش داده نشده است.  

در ادامه Getty ميگويد که «در ميان رهبران جديد در سازمانهاى حزبى دولت نفرات تقريبا بيشترى  با پيشينه کارگرى (٣۰ نفر از ٣٩ نفر در مقايسه با ٢٦ از ٣٩ در گذشته) و نفرات تعداد تقريبا کمترى با پيشينه اجتماعى از ميان کشاورزان و کارمندان»٢٣ وجود داشتند. 

دقيقا همين امر٬ افزايش قدرت کارگران در حزب است که تفاله هاى مرتجعى از قبيل Conquest تا Ahlmark و Skott از آن رنجيده خاطر ميشوند. 

١٩٣٦- تعويض کارتهاى حزبى

پس از کنترل کارتهاى حزبى در سال ١٩٣٥ و به دليل نتايج حاصل از آن٬ کمتيه مرکزى در مورد تعويض کارتهاى حزبى کليه اعضاء تصميم گرفت. آنها تلاش نمودند که تا حد امکان کارتهاى حزبى را ميان فقط اعضاى واقعى٬ کمونيستهاى واقعى که واقعا به عضويت خود ميباليدند تقسيم نمايند.  

دستور العملهاى کميته مرکزى بسيار دقيق و مملو از جزئيات بود بنحوى که هيچکس اجازه نداشت به آن بى توجهى نمايد. اولا هيچگونه تعويض کارتى٬ تا زمانى که کنترل سال ١٩٣٥ در منطقه پايان نيافته بود٬ رخ نداد.  دوما اين تنها منشى اول حزب بود که اجازه داشت کارت جديدى را صادر نمايد. در ادامه اين تعويضها بايد در خوده ساختمانى که منشى حزب دفتر خود را داشت و فقط در حضور عضو مورد سوال و منشى حزب در آن هسته اى که عضو را شامل ميشد رخ ميداد.   

جهت انجام اينکار آن عضو بايد پرسشنامه اى را در دو نسخه پر ميکرد و در آن به سوالات ضرورى پاسخ ميداد. او بايد در حضور منشى حزب بعنوان شاهد٬ نام خود را بر روى کارت جديد حزبى و دو پرسشنامه مينوشت. همين کار را نيز منشى حزب که بر روى کارت جديد مهر ميزد انجام ميداد. به کليه کارتها بايد تصويرى از عضو چسبانده ميشد در غير اينصورت آن کارت بى اعتبار محسوب ميشد. اين کارتهاى جديد از طريق پست پليس امنيتى NKVD فقط براى منشيهاى منطقه اى فرستاده و فقط با جوهرى که از جانب کمتيه مرکزى فرستاده شده بود پر ميشدند.

امضاى کليه دبيران حزب (به عبارت ديگر آنهايى که اجازه صدور کارتهاى حزبى را داشتند) در بايگانى مخصوصى در مرکزيت حزب وجود داشت. 

تعويض کارت حزبى براى ميليونها عضو تلاشى جدى از جانب مرکزيت حزب جهت فراهم آوردن  مدارک عضويت واقعى بود٬ مدارکى که جعل آنها بسيار دشوار باشند. هدف از تعويـض کارتهاى حزبى کشف و اخراج هر چه بيشتر دشمنان حزب در يک پاکسازى جديد نبود.   

کمتيه مرکزى خلاف اين امر را در دستورالعمل خود براى تعويض کارت برجسته نمود: «اگر سازمانهاى حزبى در جريان کنترل کارتهاى حزبى٬ خود را بخصوص بر روى کشف جاسوسان حزب٬ کلاهبرداران و متقلبان متمرکز بنمايند٬ بايد سازمانهاى حزبى در جريان تعويض کارتها توجهشان را در جهت آزاد نمودن خود از اعضاى منفعل حزبى که ارزش عنوان والاى عضو حزب را  ندارند و يا افرادى که بر حسب اتفاق به عضويت حزب درآمده اند متمرکز نمايند»٢٤ .

   

فقط دو درصد محروميت

تعويض کارتهاى حزبى بايد ميان ماههاى ژانويه تا آوريل ١٩٣٦ انجام ميشد اما تا اواخر نوامبر ١٩٣٦ بطول انجاميد. آمارى ملى از اعضاى اخراج شده اين دوره وجود ندارد اما ارقام بدست آمده از اسمولنسک نشان از اين دارد که تعداد قليلى اخراج شدند. در سازمان حزبى اسمولنسک ٤٣٤٨ کارت حزبى صادر شد و ٩٧ نفر اخراج شدند٬ تقريبا ٢٬١ درصد از اعضاى سازمانى٢٥.

تقريبا همان ارقام درصدى براى بقيه مناطق در منطقه غرب گزارش شده است. متاسفانه بخش بزرگى از اخراج شده گان اعضاى پايه اى با پيشينه اى کارگرى بودند که مهر منفعل بر آنان زده شده بود. حتى از تعويض کارتها در سال ١٩٣٦ توسط  Robert Conquestو ديگر جعل کننده گان تاريخ در جنگ کثيف بر عليه سوسياليسم استفاده شده است. 

Conquest ميگويد که طى تعويضها پاکسازيهاى گسترده اى در حزب رخ داد که در گذشته حزب بيسابقه بود. بر اساس اظهارات Conquest باعث و بانى همه چيز استالين بود که ميخواست با انجام مانورى  فضا را بر عليه مخالفان در جريان دادگاه ١٩-٢٤ اوت ١٩٣٦ بر عليه مرکز ترتسکى- زينويف که زينويف٬ کامنف و اسميرنوف از افراد اصلى آن بشمار ميامدند آلوده سازد. 

اينها متهم شده بودند به اينکه در توطئه اى که از خارج توسط ترتسکى٬ جهت ترور رهبران اصلى دولت اتحاد جماهير شوروى٬ رهبرى ميشد شرکت نموده و هدفشان بدست گيرى قدرت بود.  

طى سالها اتهامات Conquest در مورد پاکسازيهاى دسته جمعى سال ١٩٣٦ بدون پاسخ ماند. ارقام ارائه شده در آمار Getty از بايگانى اسمولنسک نشان دهنده اينست که اظهارات Conquest کاملا نادرست هستند. در واقع پاکسازيهاى ١٩٣٦ رقم بسيار اندکى از اعضاء را در تاريخ حزب٬ ميان ٢ تا ٣ درصد از اعضاء٬ را شامل شد. 

محاکمات سياسى در اتحاد جماهير شوروى ١٩٣٦-١٩٣٨

محاکمات سياسى و پاکسازيها در حزب کمونيست دو امر متفاوت بودند که ارتباط مستقيمى با يکديگر نداشتند. اعضايى که از حزب اخراج شده و به جهت شرکت در فعاليتهاى تبهکارانه و ضد انقلابى در مقابل دادگاه قرار گرفتند بخش کوچکى از اخراج شده گان را تشکيل ميدادند.   

براى درک هر چه بهتر مطلب اين از اهميت خاصى برخوردار است که با تاريخ محاکمات سياسى دهه هاى ١٩٣۰ آشنا بشويم.

توضيحات مورخان سرمايه دارى چنين امکاناتى را در اختيار ما نميگذارند. اين امر حوادث دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى را به داستانى گيج کننده و مجموعه اى بشدت جعل شده از حوادث متفرقه و افسانه ها٬ دروغها و حقايق نيمه واقعى تبديل نموده است٬ جعلياتى که در آن پاکسازيها و محاکمه خائنان بعنوان يک حادثه واحد معرفى ميشوند. محاکمات سياسى با دادگاه مرکز ترتسکى – زينويف در اوت ١٩٣٦ آغاز شد٬ يکى از چهار دادگاهه ميان سالهاى ١٩٣٦ و ١٩٣٨. معمولا در رسانه هاى خبرى سرمايه دارى اين دادگاهها٬ دادگاههاى مسکو ناميده ميشوند و همواره بعنوان داستانهايى هراسناک در مورد «انتقام استالين» که در طى آن ميليونها انسان در نيمه هاى شب از خانه يشان بيرون کشيده ميشوند براى اينکه تحت بدترين شرايط ممکن اعدام شوند٬ به تصوير کشيده شده اند. 

بر اساس کتاب Peter Englund » نامه از نقطه صفر» آنها در اطاقى «عايق بندى شده» و با شليک گلوله اى در گردن  با «برزنت» براى روى زمين يا «شيارهاى عميق بر روى زمين٬ از همان نوعى که در کشتارگاهها ديده ميشود به قتل رسيدند».

بر اساس اظهارات او «اجساد» توسط مردمى مجهز به پالتوهاى محافظ٬ پيش بند٬ دستکشهاى چرمى و قلابهاى گوشت» حمل شده و در کاميونهايى بار زده شدند که اجساد ملبس شده ديگرى بر روى زمين قرار گرفته و منتظر بودند. به گفته Englund٬ کاميونها با سرعت ميرفتند و ميامدند و بدنبال خود آثار خون را بر روى زمين خيابانهاى مسکو باقى ميگذاشتند!٢٦

داستنهاى Englund از Conquest و ديگر نويسنده گان مزد بگير CIA گرفته  شده اند. 

Englund خودش فرد بيچاره و جاهليست بدون داشتن تمايل به دادن آن دانش ضرورى به خواننده گان سوئدى در مورد اينکه واقعا در دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى چه گذشت. او در مقابل دريافت مبلغى مناسب نام خود را با کمال ميل به هر گونه حمله اى به سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى عاريه ميدهد. در به اصطحلاح محاکمات مسکو ٥٥ نفر به مرگ و ٧ نفر به زندان محکوم شدند. 

اغلب مجرمان از ميان افراد بلند پايه در حزب٬ دستگاه دولتى و نظامى بودند که به خيانت٬ جاسوسى٬ تروريسم٬ خرابکارى٬ فساد يا همکارى با دشمن٬ آلمان نازى متهم شده بودند.

محاکمات مسکو در ساير نقاط کشور بر عليه شرکاى به خيانت متهم شده گان در دادگاه مسکو دنبال شد و صدها خرابکار٬ جاسوس و خائن از همه نوع آن به زندان و يا مرگ محکوم شدند. 

به استثناى محاکمات نظاميان٬ که به دليل محرمانه بودن طرحهاى دفاعى نظامى بر عليه آلمان نازى در پشت درهاى بسته تشکيل شد٬ بقيه محاکمات بصورتى عمومى برگذار شدند.

محاکمات مسکو توسط رسانه هاى خبرى جهان و گروهى از سياستمداران معتبر که٬ در سالن دادگاه صندليهاى محفوظ شده اى به آنان اختصاص داده شده بود٬ دنبال شد.  

 اسناد موجود از سه دادگاه مسکو به شکل کتابى توسط دولت اتحاد جماهير شوروى منتشر و به زبانهاى متعددى از جمله سوئدى ترجمه شد.

پيشينه محاکمات خيانت و پاکسازيهاى حزبى ميان سالهاى ١٩٣٦-١٩٣٨ 

«دوران آزادى» دهه هاى ١٩٢۰

بسيارى از اوقات مورخان سرمايه دارى و فعالان سياسى خرده سرمايه دارى با تفکرات «سوسياليستى» يا » دست چپى» بر خلاف دوران «سخت» دهه هاى ١٩٣۰ با اشتياق از دهه هاى ١٩٢۰ در اتحاد جماهير شوروى صحبت ميکنند.   

بنا بر اظهارات آنها دهه هاى ١٩٢۰ آن ده سالى بود که آزادى حکومت ميکرد٬ در همه جا بحث و گفتگو انجام ميشد٬ هنر و فرهنگ رشد کرد و در اساس براى هر فردى امکانات فراوانى جهت ابراز عقيده و تاثير بر روى توسعه جامعه وجود داشت. اين يک تصوير تحريف شده از تکامل تاريخ است. يقينا در دهه هاى ١٩٢۰ آزادى براى بحث و گفتگو و شرکت گسترده در فعاليتهاى فرهنگى وجود داشت٬ اما اين امر ويژه و مخصوص اين دهه نبود. 

همزمان با توسعه جامعه و ساختمان سوسياليسم در دهه هاى ١٩٣۰ بخش بزرگى از مردم اتحاد جماهير شوروى توانسنتد از مباحث اجتماعى و يک زندگى فرهنگى غنى در عرصه اى که نظير آن در گذشته مشاهده نشده بود بهره مند شوند.

امرى که ما در مورد آن صحبت ميکنيم آن دهها و باز هم دهها ميليون نفر انسانى هستند که طى اين دهه به امکانات جديد فرهنگى٬ اجتماعى و علم و دانش يک جامعه مدرن دسترسى پيدا کردند. 

آن هزاران محقق قليل هوشمند از «دوران آزاديهاى دهه هاى ١٩٢۰» نيز ميتوانستند خوب باشند.  

اما با اينحال تعداد بسيار کمى از اقليت برتر بودند که از اين امکانات فرهنگى و اجتماعى بهره مند شدند. اين امکانپذير نيست که آنرا با دهها ميليون نفرى که در طول جهش بزرگ دهه هاى ١٩٣۰ از اين امکانات استفاده نمودند مقايسه کرد.  

با ايجاد سوسياليسم مخالفت نمود

آنچيزى را که سرمايه داران در طى دهه هاى ١٩٢۰ مورد ستايش قرار ميدهند تکامل اجتماعى و فرهنگى آن دوران نيست٬ بلکه امکاناتيست که براى مخالفان سياسى جهت مبارزه با سوسياليسم ايجاد شده است. سرمايه داران بخصوص فعاليتهاى جدايى طلبانه پيوسته اى را که گروهها و جناههاى مختلف در حزب کمونيست در طول دهه هاى ١٩٢۰ تحت نام آزادى به آن اختصاص داده بودند مورد ستايش قرار ميدهند.  

کليه اين گروهها طى سالها تقريبا توسط اشخاصى مشخص با اعضايى مانند ترتسکى٬ زينويف٬ کامنف٬ بوخارين٬ اسميرنوف٬ رياکف٬ پياتاکوف٬ رادک و اسکولنيکوف در راس آنها براى فعاليت در جهت مقابله با احداث سوسياليسم تشکيل شدند.  

براى اقليت موجود در کميته مرکزى امکان برپا نمودن سوسياليسم در روسيه عقب مانده موجود نبود. اين موضع ترتسکى بود. در عوض آنها ميخواستند از روابط بازارى در انتظار توسعه بين المللى مطلوب٬ براى اينکه در آينده اى دور به جامعه سوسياليستى دست يابند استفاده کنند. 

مثالى ديگر از ريشه تناقضات٬ نگاه بوخارين به توسعه کشور در سال ١٩٢٥ است.

در آنزمان بوخارين که از اعضاى کميته مرکزى بود در نطقى در مورد سياست کشاورزى٬ دهقانان را تشويق نمود که «خود را غنى سازند». اين پيام او بود در مورد توسعه کشاورزى در اتحاد جماهير شوروى.

اگر چه بوخارين در اين مورد از خود انتقاد نمود و کميته مرکزى و استالين آنرا شخصا پذيرفتند٢٧اما تئوريها در آنجا وجود داشتند و با انتقاد از خود ناپديد نميشدند. تنها يک راه جهت غنى شدن وجود داشت و آن از طريق استثمار انسانهاى ديگر امکان پذير بود. اين کار را زمينداران بزرگ و کولاکها ميتوانستند انجام بدهند٬ بوخارين بايد ميفهميد که برانگيختن کولاکها جهت غنى ساختن خودشان به معناى افزايش استثمار کشاورزان فقير بود.

بر اساس اين تئورى کشاورزان ثروتمند بايد مشاغل جديدى را براى کشاورزان کوچک فقير ايجاد مينمودند٬ همزمان درآمد دولت با دريافت ماليات بيشتر افزايش ميافت و بدين ترتيب «چرخها به گردش» ميامدند.

    

سرمايه دارى يا سوسياليسم؟

تضاد ميان مخالفان و اکثريت کميته مرکزى بر سر آينده کشور بود٬ سرمايه دارى يا سوسياليسم.

اين سوال موضوع اصلى چهاردهمين کنگره در دسامبر ١٩٢٥ بود. 

کنگره اعلام نمود که اتحاد جماهير شوروى٬ «کشور ديکتاتورى پرولتاريا٬ از همه امکانات لازم  جهت برپايى يک جامعه کامل سوسياليستى برخوردار است». و در ادامه اينکه وظيفه اصلى حزب «مبارزه براى پيروزى ساختمان سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروى بود»٢٨. قطعنامه به تصويب رسيده شده به عنوان موضع حزب اعلام شد٬ موضعى که کليه اعضاء بايد به آن عمل مينمودند.      

قطعنامه به طريقى تعيين کننده ادامه توسعه سياسى در اتحاد جماهير شوروى و در حزب کمونيست را تاييد نمود. اما مخالفان مفاد اين قطعنامه هرگز دنبال ننمودند. آنها  پس از کنگره به روشى سازمان داده شده کار مخالفت با کمتيه مرکزى و ساختمان سوسياليسم را آغاز نمودند.  

با گذشت زمان و شواهد ملموس دال بر درستى سياست کمتيه مرکزى٬ از جمله٬ نتيجه شگفت انگيز توليد در طول اولين برنامه پنج ساله٬ مخالفان هر چه بيشتر منزوى شده و جايگاه خود را در درون حزب و دستگاه دولتى از دست دادند. 

به مرور زمان کار سازمان داده شده و پنهانى مخالفان هر چه بيشتر به توطئه چينى بر عليه دولت کشور که در آن در نهايت همه چيز٬ از ترور و خرابکارى تا جاسوسى و همکارى با دشمن [آلمان نازى] مجاز بود٬ تبديل شد.

کمبود دانش

در طول دهه هاى ١٩٣۰ تضاد ديگرى٬ تضادى با ماهيتى متفاوت٬ در درون حزب کمونيست وجود داشت.  بعنوان ارثيه اى از دهه هاى ١٩٢۰ ٬ زمانيکه درجه بيسوادى بشدت شديد بود٬ بروکراتى جايگاه بسيار نيرومندى را در حزب داشت. در طول دهه هاى ١٩٢۰حزب جهت استخدام افراد با سواد گاهى ناگزير ميشد که از توجه به برخى از مسائل مهم چشم پوشى نمايد. متاسفانه برخى از آنها بدنبال منافع شخصى به حزب آمده بودند. با گذشت زمان اين کارمندان حزبى نيرومندتر شده و در برخى از موارد اين بروکراسى حزبى قدرت کارگران را در حزب مورد تهديد قرار داد.  

عدم وجود کارگران آموزش ديده شرايطى را بوجود آورده بود که در آن بسيارى شهامت از کار بر کنار نمودن سوء استفاده چيان از قدرت يا افراد فاسد را نداشتند٬ اما آه که چه کارمندان سخنورى. 

پس از گام نهادن قطعى حزب در راه سوسياليسم٬ پس از کنگره پانزدهم در دسامبر ١٩٢٧ زمانيکه مخالفان از نظر سياسى در هم شکسته شده بودند٬ مبارزه بر سر قدرت کارگران بر عليه بورکراسى در درون حزب در دستور کار قرار گرفت.   

استالين٬ سيدانف و ديگر رفقا در کميته مرکزى حزب از جمله افراد برجسته اى بودند که در اين مبارزه شرکت نمودند. کيروف که ٧ سال بعد ترور شد٬ اول سپتامبر ١٩٣٤ ٬ يکى از آنها بود. به گفته استالين نبرد بر سر «انديشه انسانها» بود.   

همراه با کيروف و سيدانف٬ استالين اعلام نمود که بخش بزرگى از مسئله از طريق تعليم و تربيت سياسى اعضا در درون حزب قابل حل شدن بودند٬ امرى که در سالهاى پيش روى بصورتى پيوسته از جمله موضوعات اصلى بشمار آمد. 

  

مبارزه بر عليه بروکراسى در دستگاه حزبى

در ژانويه سال ١٩٣٤ در کنگره هفدهم حزب٬ مسئله مبارزه با بروکراسى جاى خاصى را براى خود اشغال نموده بود. رهبران حزب از طريق تشويق به مطالعه٬ انتقاد از خود٬ سازمان دهى مجدد و حمله به بروکراسى در کليه سطوح٬ براى تجديد ايده آل کمونيستى مبارزه مينمودند. کنگره زمانى بوقوع پيوست که نتايج باور نکردنى در توليد صنعتى و تعاونيهاى کشاورزى حاصل و در تاريخ بعنوان » کنگره پيروز» ثبت شد.  

استالين در کنگره در نطق خود وضعيت را بدينسان خلاصه نمود: «اتحاد جماهير شوروى در طى اين دوران از بنيان دگرگون شده٬ عقب ماندگى و لايه هاى باقيمانده قرون وسطايى را از خود زدوده است و از کشورى با ساختار کشاورزى به کشورى صنعتى تبديل شده است. از کشورى با کشاورزى کوچک شخصى به کشورى با يک کشاورزى مکانيزه و جمعى تبديل شده است  

از کشورى جاهل٬ بيسواد و غيرمتمدن به کشورى٬ يا به بيان دقيقتر٬ در حال تبديل شدن به کشوريست با فرهنگ و روشنفکر٬ با پوششى از شبکه هاى گسترده از مدارس عالى و دبيرستانها٬ که بر اساس زبان ملل مختلف اتحاد جماهير شوروى کار ميکند.٢٩  

پس از ترور کيروف در سال ١٩٣٤ در اين جهت گيرى تغيير داده نشد٬ برعکس کمپين براى قدرت اعضاى اوليه در حزب و بر عليه کارمندان فاسد در دفاتر حزب تقويت شد. رهبرى حزب کنترل بر روى کادرهاى برجسته حزبى و انتقاد از خود تاکيد نمود. در ادامه رهبرى حزب کاربرد صحيح ضوابط حزبى را که بوسيله آن دمکراسى داخلى و مبارزه با سوء استفاده ضمانت ميشد مطالبه نمودند. آنها بر افزايش تماس ميان رهبران محلى و اعضاى حزب نيز تاکيد ورزيدند. رهبران حزب بر اين عقيده بودند که آشنايى شخصى رهبران محلى با اعضاء قدم مهمى بود در راه بيرون آمدن از روشى بروکراتيک و غير شخصى. در بسيارى از نقاط از جانب رهبران محلى به درخواستهاى اعضا و اعتراضات آنان پاسخى مناسب داده نميشد. پاکسازيها٬ تعداد بسيارى از رهبران محلى حزبى متهم به سوء استفاده از قدرت٬ يا به سادگى٬ متهم به انفعال و جهالت را بدنبال خود کشيد. اما در بسيارى از نقاط کميته مرکزى بطور اساسى موفق به حل مشکل نشد. 

درخواستها به اعضاى حزب که رهبران فاسد و بى علاقه را پاکسازى کنند فقط بخشا موفقيت آميز بود٬ گاهى ابدا. دستگاههاى حزبى گنجايش عظيمى از خود نشان دادند زمانيکه صحبت بر سر دفاع در مقابل انتقاد اعضاء بود. 

کاميابيهاى اتحاد جماهير شوروى و تهديدات آلمان نازى

اينچنين بود وضعيت سياسى در حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى در اواسط دهه هاى ١٩٣۰. حزب اتحاد جماهير شوروى را به کسب کاميابيهايى در امر توليد و ساخت جامعه٬ هر دو در ميان کارگران دولت و در روستاها با جنبش نيرومند تعاونيها٬ هدايت نموده بود. 

اتحاد جماهير شوروى به قدرتى در جهان تبديل شده بود که ميتوانست بر روى پاهاى خود بايستد. زندگى براى کارکنان معمولى آغاز به نشان دادن آنچنان جنبه هاى زيبايى را نمود که هرگز در گذشته آنها را نشناخته بودند. اما اواسط دهه هاى ١٩٣۰ آغاز دستيابى فاشيسم به يک موضع قدرتمند در اروپا نيز بود٬ تهديدى که مستقيما موجوديت اتحاد جماهير شوروى تهديد مينمود.   

پشتيبانى و تامين مالى شده توسط سرمايه داران بزرگ آلمانى در اواخر دهه هاى ١٩٢۰ ٬ هيتلر حزب نازيها را بنيان نهاد و پيروزيهايى بزرگى را در انتخابات کشورى با نرخ بيکارى بالغ بر ١۰ ميليون نفر بدست آورد. در ژانويه ١٩٣٣ هيتلر به عنوان صدر اعظم منصوب شد و نازيها بسرعت قدرت را در آلمان قبضه نمودند. البته دولت اتحاد جماهير شوروى پيشروى نازيها در آلمان را متذکر شده و بايد به طرحهايى در جهت توسعه دفاعى کشور ميانديـشيدند. نازيها از جمله با وعده از ريشه کن نمودن کمونيستها و اتحاد جماهير شوروى قدرت را بدست گرفتند.

نمايش نتايج انتخابات مجلس ١٩٢٨-١٩٣٢ در آلمان در راى گيرى ميليونى٣۰

پنج حزب بزرگ. بيکارى در طى اين دوران نيز محاسبه شده است.

 

١٩٢٤

١٩٢٨

١٩٣۰

١٩٣١

١٩٣٢

١٩٣٢

١٩٣٢

١٩٣٤

٢۰ مى

١٤ سپتامبر

٣١ جولاى

٦ نوامبر

سوسيال دمکراتها

٩.١

٨٬٦

٨٬۰

٧٬٣

کمونيستها

٣٬٣

٤٬٦

٥٬٣

٦٬۰

مرکز

٤٬٧

٥٬٢

٥٬٨

٥٬٣

ناسيوناليستها

٤٬٤

٢٬٥

٢٬٢

٣٬۰

نازيها

۰٬٨

٦٬٤

١٣٬٧

١١٬٧

بيکارى

٢ ميليون

٤ ميليون

٦ ميليون

١۰ ميليون

نمايش نتايج انتخابات پارلمان ١٩٢٨-٣٢ در آلمان٣١

تعداد کرسيهاى پارلمان

 

١٩٢٨

١٩٣۰

١٩٣٢

١٩٣٢

١٩٣٣

٢۰ مى

١٤ سپتامبر

٣١ جولاى

٦ نوامبر

٤ مارس

سوسيال دمکراتها

١٥٣

١٤٣

١٣٣

١٢١

١٢۰

کمونيستها

٥٤

٧٧

٨٩ 

١۰۰

٨١

مرکز

٦٢

٦٨

٧٥

٧١

٧٣

ناسيوناليستها

٧٣

٤١

٣٧

٥١

٥٢

نازيها

١٢

١۰٧

٢٣۰

١٩٦

٢٨٨

حزب مردم باواريا

١٦

١٩

٢٢

١٩

١٩

حزب مردم آلمان

٤٥

٣۰

٧

١١

٢

جدايى خواهان آلمان

٢٥

٢۰

٤

٢

٥

حزب اقتصاد آلمان

٢٣

٢٣

٢

٢

۰

بقيه احزاب

٢٨

٤٩

٩

٩

٧

مجموع

٤٩١

٥٧٧

٦۰٨

٥٨٢

٦٤٧

توجه داشته باشيد که هيتلر در ٣۰ ژانويه ١٩٣٣ قدرت را بدست گرفت و اينکه انتخابات در ٤ مارس ١٩٣٣ زمانيکه نازيها در قدرت بودند انجام گرفت. اين آخرين انتخاباتى بود که با شرکت تعداد بسيارى از احزاب صورت گرفت. نازيها يک هفته قبل از آغاز انتخابات کمونيستها را در DKP به دروغ متهم نمودند که در تاريخ ٢٧ فوريه پارلمان را در برلين به آتش کشيده بودند. در طى هفته هاى انتخابات DKP بصورت بيرحمانه اى ممنوع اعلام شد. در زمان برگذارى انتخابات هزاران تن از اعضاىDKP  در اردوگاههاى کار اجبارى زندانى و صدها تن از رفقاى برجسته بوسيله گشتاپو ترور شدند.  

با اينحال و با توجه به شرايط٬ نتيجه انتخابات براى DKP بسيار موفقيت آميز بود: ٤٬٦ ميليون راى. بدليل آزادى محدودى که در پايان دهه هاى ١٩٢۰ در آلمان وجود داشت و تا بدست گيرى قدرت توسط هيتلر کمونيستها توانستند حمايت بخش بزرگى از کارگران آلمانى را در مبارزه طبقاتى خود٬ طبقه در مقابل طبقه٬ جلب خود نمايند. همزمان از محبوبيت سوسيال دمکراتهاى آلمانى بخاطر سياست همکارى طبقاتيشان بشدت کاشته شد. 

آلمان نازى تهديدى بود بر عليه اتحاد جماهير شوروى که هر ساله قدرت نظاميش افزايش ميافت. در اواسط دهه هاى ١٩٣۰ هيتلر به کليه معاهدات بين المللى که تسليحات آلمان را محدود مينمود بى اعتنايى نمود و بر آن بود که کشور را به يکى از نيرومندترين ارتشهاى اروپا تبديل نمايد.  

در سال ١٩٣٧ در مقابل ٢۰۰۰ فروند هواپيماى نظامى آلمان نازى٬ فرانسه فقط داراى ١٣۰۰ فروند هواپيما نظامى و صاحب نيمى از تعداد هواپيماى بمب افکن آلمان بود. در فرانسه بيش از چند صد دستگاهى تانک وجود نداشت اما آلمان در همان زمان هزاران نمونه آنرا در اختيار داشت. اتحاد جماهير شوروى به سهم خود بازسازى نظامى عظيمى را بعنوان بخشى از آمادگيهاى نظامى بر عليه آلمان نازى آغاز نموده بود.

بودجه سال ١٩٣٧ جهت بازسازى ارتش اتحاد جماهير شوروى دو برابر بودجه نظامى هر دو کشور انگلستان و فرانسه بود. بيش از هر زمان ديگرى اتحاد جماهير شوروى به حزب کمونيست بالنده اى نياز داشت که بتواند جامعه را در جنگ دفاعى که آنها به خوبى از وقوع آن اطلاع داشتند هدايت نمايد. به همين دليل مبارزه با بروکراسى و فساد در حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى٬ براى حزبى که در حقيقت توسط اعضاى اوليه هدايت ميشد٬ تبديل به مسئله اى مهم شد. 

دادگاه بر عليه مرکز ترتسکى – زينويف ١٩-٢٤ اوت ١٩٣٦ (دادگاه زينويف – کامنف)

پس از دادگاه قاتل کيروف٬ Nikolajev٬ و گروه تروريستى لنينگراد بعلاوه دادگاه زينويف٬ کامنف و ديگران در ژانويه ١٩٣٥ ٬ سوءظنها در اين مورد که در اتحاد جماهير شوروى گروههاى اپوزيسيونى بيشترى وجود داشتند برانگيخته شد٬ گروههايى که ترور و حملات را طراحى مينمودند و اينکه بخشى از توطئه اى بودند که هدفشان سرنگونى دولت اتحاد جماهير شوروى بود. بد گمانيهايى که در جريان تحقيقات از گروه لنينگرادى Nikolajevو ارتباطات آن با گروه زينويف-کامنف توسعه يافته بود٬ نشان از اين داشت که اين گروههاى تروريستى داراى يک وجه مشترک بودند – آنها از جانب مرکزى الهام گرفته و رهبرى ميشدند که اعضاى مهم آن را اپوزيسيون محکوم شده به زندان و تبعيد در دادگاه زينويف – کامنف در ژانويه ١٩٣٥ تشکيل ميدادند. 

در شرايط حاکم بر آنزمان اتحاد جماهير شوروى اين امر از اهميت بسيار مهمى برخوردار بود. لحظه اى حياتى٬ با توجه به تهديدات آلمان نازى٬ در عوض بايد افکار بسوى تلاشى مشترک جهت ساختن و مجهز نمودن کشور براى مقابله با نازيسم هدايت ميشد. در اواسط سال ١٩٣٥ فرايند تحقيقاتى جديدى بر عليه سياستمداران بلند پايه قديمى و کارمندان گروه زينويف – کامنف و فعاليتهاى آنان طى سالهاى قبل به جريان افتاد. اين فرايند در سال ١٩٣٦ در دادگاهى بر عليه مرکز ترتسکى – زينويف يا «مرکز مسکو» نتيجه داد.

١٦ نفر از ترتسکيستهاى قديمى و هواداران زينويف٬ اغلب آنها کارمندان بلند پايه قديمى در حزب کمونيست و دولت٬ (زينويف٬ کامنف٬ Jevdokimov٬ آى. اسميرنوف٬ باياکوف٬ 

Ter- Vaganjan٬ Mratjkovski٬ Dreitzer٬ Golzman٬ Reingold٬ Pikel٬ Olberg٬ Berman-Jurip٬ Fritz David [Krugljanski]٬ M. Lurie, N. Lurie) متهم شدند به اينکه٬ با همدستى با سازمان ترتسکى در آلمان نازى٬ خرابکارى٬ جاسوسى٬ فعاليتهاى تروريسيى و حمله به شخصيتهاى برجسته را در دولت اتحاد جماهير شوروى و حزب کمونيست سازماندهى نموده بودند.  

مخالفان سياسى قديمى به اعمال خشونت سازمان داده شده روى آورده بودند. شکست خورده در راى گيرى حزبى سال ١٩٢٧ در مورد موضع سياسى حزب٬ که مخالفان در آن کمتر از يک درصد از آرا را بدست آوردند٬ متهمان خشونت و کودتاى دولتى را به عنوان تنها امکان دستيابى به قدرت سياسى در اتحاد جماهير شوروى انتخاب نموده بودند. نتايج خيره کننده از توليد اولين برنامه پنج ساله و کشاورزى تعاونى متهمان را از لحاظ سياسى منزوى تر نموده بود. نتايج توليد ديگر جايى را براى يک برنامه سياسى برعليه دولت باقى نگذاشته بود.

ترور سازمان داده شده

اينها عباراتيست که کامنف در طول تحقيقات بکار برد. «اميد ما اين بود که کشور در حل موانعى که با آن دست به گريبان بود شکست بخوره٬ اينکه وضعيت بحرانى در اقتصاد و ورشکستگى سياست اقتصادى رهبرى حزب از همان نيمه اول ١٩٣٢ ٬ کشور را بصورتى واضح و روشن دچار ور شکستگى بکنه.  

تحت رهبرى کمتيه مرکزى حزب کمونيست٬ با غلبه بر تمام موانع٬ کشور با پيروزى در راه رونق اقتصادى به جلو پيشرفت ميکرد. ما نخواسته اونو ميديديم. آنها ميتونستن تصور کنند که ما بايد از مبارزه دست برميداشتم. اما منطق مبارزاتى ضد انقلاب٬ آن تلاش بى منطق آشکار بخاطر بدست آوردن قدرت٬ ما را به جهت ديگه اى برد. با پيروزى به همه سختيا٬ اون سياستى که کميته مرکزى تو اون پيروز شد٬ موج خشم و نفرت جديدى رو بر ضد رهبرى حزب و بيشتر از همه بر ضد استالين بوجود آورد. ٣٢

براى متهمان استفاده از هر گونه وسيله اى براى مبارزه با دولت استالين مجاز بود يا همانطور که زينويف در يکى از جلسات گروه در سال ١٩٣٢ گفت «مارکسيسم يقينا با ترور مخالفه٬ اما در حال حاضر اونا بايد از اين موضوع چشم پوشى کنن٣٣.

از جمله متهمان اعتراف نمودند که اين مرکز ترتسکى – زينويف بود که فرمان ترور کيروف را صادر نموده بود. جزئيات حمله ناموفق به استالين و Vorosjilov نيز آشکار شد. همزمان معلوم شد که حمله جديدى بر عليه آنها و بر عليه سيدانف٬ Kaganovitj و ديگران طراحى شده بود. در دادگاه طرح يک کودتاى دولتى نيز افشاء شد.   

ترتسکى در مرکز

در طول دادگاهى که علنى بود٬ دادگاهى که توسط گروهى از سياستمداران و رسانه هاى خبرى جهان نظارت ميشد و متهمان توانستند در جريان آن آزادانه صحبت کنند٬ مسائل غيرمنتظره بسيارى افشاء شد. براى مثال نشان داده شد که آن شخص برجسته در توطئه ها ترتسکى بود که از خارج دستور العمل ارسال مينمود و حمله به اعضاى دولت اتحاد جماهير شوروى و خرابکارى   و عمليات تروريستى را مطالبه ميکرد. بر اساس اظهارات متهمان در دادگاه٬ ترتسکى بارها جهت برقرارى ارتباطى مستقيم با بخشى از اعضاى گروه از تبعيدگاه خود به برلين و کپنهاک آمده بود. در ضمن طرحهاى تروريستى ترتسکى بر عليه دولت اتحاد جماهير شوروى توسط پسر او لئو سدوف که در برلين زندگى ميکرد و مرکز اين توطئه بود رهبرى ميشد.     

سه تن از ١٦ متهم در دادگاه مرکز ترتسکى – زينويف (I. Smirnov٬ Dreitzer٬ Golzman) بارها جهت انجام ماموريتهايى به برلين يا کپنهاک رفته و در آنجا فرصت را غنيمت شمرده و با ترتسکى يا سدوف ملاقات کرده بودند. آنها در آنجا از سدوف در مورد ترور و اقدامات تروريستى در اتحاد جماهير شوروى مستقيما دستورالعملهايى دريافت نموده بودند.  

پنج تن از ١٦ متهم (اولدبرگ٬ برمان – يورين٬ فريتز داويد [Krugljanski]٬ M. Lurie, N. Lurie) در آلمان نازى زندگى ميکردند و توسط ترتسکى جهت به اجرا گذاشتن ترور به اتحاد جماهير شوروى فرستاده شده بودند. بخشى جهت تهيه پاسپورت٬ اسلحه و ديگر تجهيزات از گشتاپو کمک گرفته بودند. در دادگاه اين امر که در سال ١٩٣٣ با توافق ترتسکى ارتباطى سازمان داده شده ميان ترتسکيستهاى آلمانى و گشتاپو برقرار شده بود مورد تاييد قرار گرفت.  

در جريان ورودشان به اتحاد جماهير شوروى بسيارى از آنها از جاسوسان نازى که گشتاپو در اتحاد جماهير شوروى جاى داده بود کمک دريافت نموده بودند. دادگاه بر عليه متهمان مرکز ترتسکى – زينويف با محکوميت کليه مجرمان به پايان رسيد. دادگاه آن ١٦ متهم را مجرم شناخته و آنها را به اشد مجازات: اعدام و مصادره همه اموال شخصىيشان محکوم نمود.٣٤ 

ارتباطات در حزب کمونيست

در طول دادگاه معلوم شد که شخصيتهاى رهبرى کننده مرکز ترور٬ زينويف٬ کامنف و Reingold٬ جهت مقاصد توطئه آميز٬ در ارتباط با اعضاى بلند پايه حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى در ارتباط بوده اند. اين خبر از اهميت بسيار زيادى برخوردار بود. آيا کارمندان بلند پايه حزبى ميخواستند که در توطئه اى بر عليه حزب شرکت کنند؟ توطئه اى با هدف خرابکارى٬ ترور و جنايت؟  

بدليل افشاى اين امر دادستان Vysjinskij در خوده دادگاه٬ ٢١ اوت٬ اعلام نمود که او «دستور بررسى اتهامات وارده بر تومسکى٬ ريکف٬ بوخارين٬ اوگلانف٬ رادک و پياتاکوف» را صادر نموده است٬ و اينکه  ميخواست «مراجع قانونى با توجه به نتايج تحقيقات اجازه دهند که موضوع مسير قانونى خود را طى کند». حتى Serebrjakov و Sokolnikov که نام آنها در دادگاه برده شده بود٬ «بايد تحت پيگرد قانونى قرار ميگرفتند»٣٥. حتى ژنرال پيوتنا٬ يک ترتسکيست قديمى٬ در طول دادگاه بعنوان يک فعال در عمليات تروريستى ترتسکيستها مورد اشاره قرار گرفت.   

گروه سياستمدارن حاضر در دادگاه٬ مجموعه اى از سياستمداران واقعى سرمايه دارى و ضد سوسياليستها٬ در مورد صداقت٬ بيطرفى و درجه درستى دادگاه ترديد ننمودند. 

يکى از حقوقدانان بين المللى و معروف آنزمان٬ قاضى دنيس نوول پريت٬ عضو پارلمان انگلستان٬ در تمام طول دادگاه حاضر شد و بعدها در مورد آن در روزنامه لندنى News Chronicle نوشت.

او تحصيلات حقوقى خود را در دانشگاه وينچستر و لندن گذرانده بود و رسيدگى به دعواهاى حقوقى را در آلمان٬ سوئيس٬ اسپانيا و اتحاد جماهير شوروى مورد مطالعه قرار داده بود.  

او به خوبى از وضعيت دادگاههاى اتحاد جماهير شوروى با خبر بود. قاضى پريت در

 News Chonicleدر مورد بيطرفى و اعتبار دادگاه شهادت داد. بر اساس اظهارات او اتهامات وارده بر متهمان در دادگاه به اثبات رسيد. حتى بعدها قاضى پريت در نوشته اى با تيتر

  The Zinoviev Trial»دادگاه زينويف» در مباحث عمومى٬ به کسانى که در مورد صحت دادگاه ترديد داشتند حمله کرد. اين نوشته به زبان سوئدى ترجمه شد و در سال ١٩٣٧توسط Arbetarkultur «فرهنگ کارگر» به  نام

 Sinovjev och Kamenjev inför Folkets Domstol «زينويف و کامنف در دادگاه خلق» منتشر شد. در اينجا جايز است که بخاطر دلبستگيهاى تاريخى مخصوص درک قاضى پريت را در مورد اين مسئله عرضه نماييم. 

کمپين دروغها بر عليه اتحاد جماهير شوروى بيش از هر زمان ديگريست. ما به خود حق ميدهيم  که در اينجا نقل قولهاى طولانى قاضى پريت را از نوشته ٥۰ صفحه ايش عرضه نماييم. در ضمن تجزيه و تحليل او از دادگاه در مورد محاکمات سياسى پس از آن در سالهاى ١٩٣٧ و ١٩٣٨ نيز قابل کاربرد است بدليل اينکه اشکال آن٬ همه بر اساس عرف و عادات  اتحاد جماهير شوروى٬ همواره يکسان بوده است. به ما اجازه بدهيد که نظرات يک حقوقدان انگليسى را خوانده و ببنيم که او در مورد روند حقوقى در اتحاد جماهير شوروى چه چيزى را دارد که به ما ارائه بدهد. 

«زينويف و کامنف در دادگاه خلق» نوشته N. Pritt ٣٦

«آن متداولترين و مهمترين اظهار نظرات انتقادى٬ که مطرح شده اند و احتمالا هستند٬ اينست که اين باورنکردنيست که انسانهايى٬ مانند افراد مورد سوال٬ بصورتى آشکار و صريح به اين چنين جرائمى جدى اعتراف نموده باشند.  

به اين ترتيب در اين زمينه٬ افکار به سويى سوق داده ميشوند که اين اعترافها از طريق «اعمال فشار» يا ديگر روشهاى غير انسانى  گرفته شده اند ——- روشن است که مدارک ارائه شده٬ مدارکى که متهمان با آنها مواجه شده و فرصت بررسى و موضع گيرى در مقابل آنها را يافتند٬ مدارکى بودند انکار ناپذير٬ و بر همين اساس آنها انتخاب نمودند که به گناهان خود اعتراف نمايند.

آنها افرادى با هوش و با تجربه بودند٬ و گفتند که خطاکارند٬ در نتيجه به خوبى ميتوان گفت که مسئله بطور کامل حل شده بود. 

اما براى بسيارى از منتقدان قضيه بدين نحو آغاز ميشود٬ که اعترافات ميتوانند٬ از طريق استفاده از خشونت٬ تهديدات تا وعده ها  گرفته شده باشند ——— اما در اين مورد کوچکترين مدرکى دال بر استفاده از چيزى مشابه آن وجود داشته است؟—–  بنا بر دلايل مختلف براى من واضح است که کسى به گونه اى ناممکن ميتواند در مورد گرفتن اعترافات اجبارى صحبت کند. 

در مورد اغلب اين متهمان بايد بياد بياوريم که صحبت بر سر انقلابيونى سرسخت و بسيار با تجربه است٬ مردانى دانشمند و دانا٬ از روى تجربيات شخصى٬ آشنا با انواع مختلف زندانها و روشهاى تحقيقاتى و حتى و بيش از هر چيز آشنا با روحيه و مواضع ارگانهاى دولتى که اتهامات آنها را بررسى مينمودند.      

اگر کميسارياى خلق در امور داخلى٬ که به اطلاعات و کارمندان در G.P.U دسترسى داشت٬ اعترافات را از طريق دادن وعده هاى کاذبى از قبيل احکام ملايم گرفته باشد٬ يقينا هيچکس به جز آن انقلابيونى با تجربه اى که من ديدم بر روى نيمکت متهمان در مسکو نشسته بودند شايسته اين نيستند که در مورد بى ارزش بودن کامل اين وعده ها٬ تحت چنين شرايطى مانند اين دادگاه٬ قضاوت نمايند. 

يکبار ديگر٬ اگر معمول بود که کميسارياى خلق اعترافات را با توسل به خشونت موجب گشته باشد٬ هيچ چيز بهتر از اين نبود که اين افراد در مقال خشونت مقاومت نموده و پس از آن در مقابل تمام جهان افشاء مينمودند که با آنان چگونه رفتار شده بود٬ با اميدوارى کامل که بدين طريق دشمنان خود را بى اعتبار نموده و همدردى جهان را جلب خود مينمودند.

اگر جهت گرفتن اعتراف از برخى از اين افراد از نوعى ترفند و يا شوخى استفاده شده باشد٬ يقينا اين بيش از هر چيز ديگرى بر روى زمين مناسبتر بود که آنها را کشف نموده و توطئه را خنثى مينمودند. به هر حال براى کسى که مذاکرات را در دادگاه دنبال نموده آشکار بود٬ که اعترافات شفاهى که در آنجا روى داد به گونه اى ناممکن ميتوانست تحميل شده و از حفظ شده باشند. بدون شک اين امر از توانايى ذهنى يک انسان معمولى خارج است که در يکچنين نمايش مسخره اى شرکت کند. 

اگر مسئله تنها بر سر تعداد اندکى٬ «حقايق» مشخص بود که ميتوانست توسط يک يا دو نفر آموزش داده شده و خوانده شوند٬ اما در اين دادگاه ١٦ نفر متهم بودند٬ و در موارد بسيارى از مکالمات پراکنده و حوادث شنيده شده٬ که در مناطقى مختلف به فاصله هزار ميل انجام گرفته بود که در هر يک اين يا آن٬ دو٬ سه يا چهار تن از متهمان دخالت داشته اند.

من  مطمئن نيستم که بيش از يک يا دو تن از متهمان ميتوانستند نقش خود را بدون خيانت به کل توطئه در يکچنين نمايش مصقره اى ايفا نمايند——- در جريان تحقيقات٬ زمانيکه يکى از متهمان چيزى ميگفت که به نفر ديگر مربوط ميشد يا چيزى را نفى مينمود٬ که ديگرى ادعا مينمود٬ ميتوانست رخ بدهد که آن ديگرى بصورتى خود بخودى برميخاست و يا توسط دادستان به جلو فراخوانده ميشد٬ و به اين ترتيب مسئله مورد اختلاف طى يک سوال و جواب سريع روشن ميشد٬ اظهارات و ضد اظهارات. 

تمرينات ماهانه٬ رهبرى شده توسط يکى از برجسته ترين هنرپيشگان٬ نميتوانست شرکت کننده گان در دادگاهى کاذب را در شرايطى قرار دهد که  بمدت ده دقيقه چنين مبارزه اى را بدون اينکه کاذب بودن آن مشخص شود تحمل نمايد —– اينکه اين روش تحقيقاتى استفاده شد٬ بدون اينکه کسى از شنوندگان منتقد حاضر نوايى ناهمگون را احساس نمايد٬ نمايشى بسيار متقاعد کننده از حقيقى بودن يک پرونده بود —– تفسير يک مفسر روزنامه چاپ يکشنبه (در مقايسه با منتقدانى که فاصله بسيارى با سالن دادگاه دارند٬ تذکرات من.) تاثير بهترى بر روى من گذاشت٬ زمانيکه  اعلام نمود: «اين بيفايده است که تصور کنيم اين دادگاه قلابى و اتهامات طراحى شده بودند. بيانيه ادعايى دولت بر عليه متهمان واقعى بود.»    

مدرک کاملا مهم ديگرى در مورد واقعى بودن اعترافات فقدان کامل دادگاه هايست که در کليه کشورها پديده ايست عمومى٬ پديد ه اى که بر اساس آن مردم عادت دارند نشانه هايى ببيند دال بر اينکه که اعترافات به گونه اى غير انسانى گرفته شده اند٬ به عبارت ديگر تلاشهاى متهم در فرصتى مناسب جهت باز پس گرفتن بخشى از اعترافات و يا کليه اعترافات خود در جريان برقرارى دادگاه.  

بايد خاطر نشان نمود که جهت انجام يک چنين عقب نشينى اگر به فراست و يا شجاعت نياز بود٬ متهمان اين دادگاه صاحب هر دو آنها بودند. براى اينکه متهمان پى ببرند که شانس رهايى از حکم اعدام٬ لااقل براى اغلب آنها٬ داشتن تجربه و يا عقل سليم بود٬ متهمان تا زمانى که آنها قابل برگشت و قابل تکذيب باقى مانده بودند٬ احتمالا مالک اعترافات خود بودند.  

و دانستن اين امر ميتواند ارزشمند باشد که آنها فرصتهاى بسيارى را در اختيار داشتند که اعترافات خود را پس بگيرند. آنها ميتوانستند آنرا بلافاصله پس از خواندن کيفر خواست انجام دهند. طى سه روز اول هر يک از آنها مورد بازجويى قرار گرفتند و ميتوانستند اعترافات خود را پس بگيرند٬ با ااينحال از انجام آن امتناع ورزيدند.   

حتى بيشتر٬ در طول تحقيقات هر يک از آن متهمان٬ در حاليکه بازجويى با برخى از آنها جريان داشت٬ حق داشتند که در صورت تمايل از جاى خود برخاسته و در دادگاه صحبت کنند و تازمانى که مايل بودند توضيح دهند٬ مخالفت کنند٬ تاييد کنند و يا اظهارات خود را تصحيح نمايند.  

در ادامه٬ زمانيکه تحقيقات تمام ميشد و قبل از سخنان پايانى دادستان٬ هر يک از ١٦ متهم فراخوانده ميشدند براى اينکه٬ در تطابق با روش معمول٬ از خود دفاع کنند.   

بطور قابل درک و طبيعى٬ با توجه به اينکه آنها به معناى واقعى کلمه در جستجوى دفاع از خود برنيامدند و اينکه قوانين عمومى آئين دادرسى همواره سخنان آخر متهم را به رسميت ميشناسد٬ آنها در آن لحظه٬ زمانيکه دادستان از اين امکان برخوردار بود که به سخنان آنان پاسخ دهد٬ از سخن گفتن امتناع ورزيدند.   

آنها حرفهايى را که مايل به بيان آن بودند براى لحظه اى ذخيره نمودند که اجازه بيان «آخرين سخنان» به آنان داده شد. و زمانيکه بالاخره دادستان سخنرانى پايانى خود را ايراد نموده بود٬ پرمعنا در ماهيت هر چند آرام و بسيار کنترل شده در شکل٬ هر يک از آن ١٦ تن حق بيان سخنان آخر خود را داشتند٬ با اين حق که در آزادى کامل و تا هر زمانى که مايل بودند در دادگاه سخن بگويند. البته آنها از اين حق استفاده نمودند. برخى از آنان براى مدت کوتاهى و برخى براى مدتى طولانيترى صحبت کردند٬ برخى از آنان روى خود را به دادگاه نموده و صحبت کردند٬ تو گويى که اين وظيفه آنان بود که اين کار را بکنند٬ و برخى با بى تفاوتى روى  برگردانده و با حضار حاضر در دادگاه سخن گفتند٬ بدون اينکه آنان را به همين دليل به ايجاد اخلال در نظم فراخواندند.  

متهمان طى اين سخنرانيها حتى از يک دهم درصد از زمان پذيرفته شده از جانب دادستان و دادگاه استفاده نکردند. از اينکه اين افراد مجهز٬ با تجربه و٬ اگر چه شجاعان تبهکار از هيچيک از اين فرصتها در جهت اشاره کوچکى (بجز Holzman که تا اندازه اى در جريان آغازين دادگاه مانند اسميرنوف شرکت مستقيم در علميات تروريستى را تکذيب نموده بود٬ اگر چه او در طول تحقيقات به انجام عملياتى از اين دست اعتراف کرده بود) به اينکه بصورتى غير عادلانه با آنها رفتار شده بود استفاده نکردند و يا اينکه خواهان فراخواندن قسمتى از اعترافات خود نشدند٬ نتيجه ديگرى بجز اين نميتوان گرفت که آنها اعتراف نمودند بدليل اينکه گناهکار بودند٬ و تهديد٬ وعده و يا شکنجه اى در کار نبوده است. و اين در زمانيکه آنها٬ و اين مهمترين بخش مسئله را تشکيل ميدهد٬ حتى پس از اينکه دادستان در وضعيتى بسيار تاسف آور براى همه آنها تقاضاى اجراى حکم اعدام را نموده بود و نه بيشتر از يک تا دو نفر از آنها نميتوانستند اميدى به کمترين ترحم را داشته باشند. 

 

سفارت سوئد در مسکو

دانستن اينکه سفارت سوئد در مسکو چه گزارشى را به وزارت امور خارجه در استکهلم در مورد وضعيت اتـحاد جماهير شوروى در جريان روزهاى محاکمات در اوت ١٩٣٦ ارسال نمود ميتواند جالب باشد. 

به ما اجاره بدهيد دو نظرکوتاه را از اين گزارش بلند بالا به وزارت تکثير نماييم. توجه کنيد که اين سند توسط يک فرد تضمينى دست راستى با تمام پيش داوريهايى که يک چنين فردى بر عليه اتحاد جماهير شوروى و سوسياليسم ميتواند داشته باشد نوشته شده اند. اولين نظر در مورد وضعيت سياسى در کشور سخن ميگويد.  

» ماموريت اعليحضرت به وزات امور خارجه. به پادشاه ارائه ميشود. 

مسکو ٢٤ سپتامبر ١٩٣٦

Eric Gyllenstierna (سفير)

محرمانه

در مورد. تفتيش عقايد در حزب کمونيست

(١١ صفحه٬ اينجا پايان صفحه ١۰ ٬ ياداشت من٬ M.S.)

شايد که بالاخره بايد يادآورى شود – اگر چه احتمالا بيهوده است – که آن داستنهاى جعلى براى تمجيد از خود در ارتباط با محاکمات اوت که در سطح وسيعى در مطبوعات خارجى منتشر ميشوند٬ اينگونه  طراحى شده بودند که به مردم زود باور اينچنين بقبولانند که کشور اتحاد جماهير شورى در حال انقراض بود٬ که اينها و امثال اين روزنامه نگاران افراطى با واقعيات بيگانه اند٬ اگر٬ با اينحال٬ در مواردى استثنايى٬ آنها بتوانند نوعى ارتباط را ميان تبليعات جنگى در مطبوعات خارجى و برخى از حقايق در اتحاد جماهير شوروى رديابى نمايند.٣٧   

در طى روزهاى محاکمات تحريکات کشورهاى سرمايه دارى بر عليه اتحاد جماهير شوروى چنان بعد گسترده اى٬ بشکل کمپين سازمان داده شده در مطبوعات٬ بخود گرفت که سفارت سوئد در مسکو بالاجبار اينچنين احساس نمود که آنها را در مقابل وزارت امور خارجه٬ جهت اجتناب از قضاوتهاى غيره منصفانه بزرگ در مورد اتحاد جماهير شوروى انکار نمايد. 

 

نقل قول بعدى در مورد فرايند دادگاهها و در مورد جرائم متهمان صحبت ميکند. پس از آشفته شدن از رفتار دادگاه بر عليه اين افراد خوش قلب سفير Gyllenstierna با اينحال ناگزير به تاييد اين امر بود که تروريسم در پس حوادث وجود داشته است. 

سفارت سوئد

«مسکو ٢٥ سپتامبر ١٩٣٦

محاکمات توطئه گران بزرگ

محرمانه

(٨ صفحه٬ در اينجا ص ٣ ٬ ياداشتهاى من.٬ M.S. )

ليکن اين البته گفته نشده است٬ که آن متهمان (زينويف و کامنف٬ ياداشتهاى من.٬ M.S.) ميتوانستند خود را از هر گونه سوءظنى آزاد سازند اگر آنها با برخى از طرحهاى کم و بيش تدوين شده سر و کار داشتند که هدفش سرنگون نمودن رهبران منفور دولت فعلى٬ با استالين در راس آن٬ جهت کسب قدرت براى خودشان بود. اينکه چنين طرحهايى تا اين اندازه از يک فعاليت توطئه آميز آشکار نيز احاطه شده بودند٬ اينکه توسل به اينگونه روشهاى تروريستى٬ همچنين محتمل به نظر ميرسند٬ حداقل در ميان محافل داخلى ناخشنود مورد بحث و گفتگو قرار ميگيرند.٣٨  .

دادگاه بر عليه مرکز ضد شوروى ترتسکيستى

٢٣-٣۰ ١٩٣٧ (دادگاه پياتاکوف- رادک)

در بسيارى از مناطق از ايده يک حزب بالنده برهبرى اعضاى اوليه استقبال نشد. براى مخالفان سياسى در درون حزب که با گروه ترتسکى در خارج متحد شده بودند يک حزب کارگرى واقعى تهديدى بود بر عليه موجوديت آنها. توطئه بر عليه رهبرى حزب بصورتى مخفيانه پس از شکست در راى گيرى حزبى سال ١٩٢٧ ادامه داشت. اما پس از ترور کيروف در دسامبر ١٩٣٤ جامعه مراقب بود و شرايط براى توطئه گران جهت دستيابى به مقاصدشان بسيار دشوار شده بود.   

همزمان موفقيتها در زندگى اقتصادى کشور و نتايج حاصله از اولين برنامه پنج ساله و تعاونيهاى کشاورزى اتحاد ميان گروههاى توطئه گر را در هم شکسته بود. بخشى از آنها که سالها بصورتى مخفيانه جهت سرنگونى دولت اتحاد جماهير شوروى و جامعه سوسياليستى فعاليت نموده بودند نميتوانستند تحت تاثير نتايج توليد٬ که صحت آن در سياست کمتيه مرکزى به اثبات رسيده بود٬ قرار نگيرند. اکنون ديگر مسئله فقط بر سر تئورى نبود٬ بلکه آنها در حقيقت توانستند نتايج را در زندگى عملى ببينند. شکاف در ميان گروههاى توطئه گر به پليس يارى نمود که اطلاعات هر چه بيشترى را در مورد فعاليتهاى اين گروهها بدست آورند. توطئه گران نادم اطلاعاتى را که عواقب غير منتظره اى را در بر داشتند عرضه نمودند. 

به جرائم خود اعتراف کرد

در ژانويه ١٩٣٧ به دليل محاکمه ١٧ تن  از کارمند بلند پايه دولت در دادگاه عالى نظامى اتحاد جماهير شوروى٬ به جرم خيانت به کشور٬ هنگامه عظيمى برپا شد. (پياتاکوف٬ Sokolnikov٬ رادک٬ نورکين٬ Serebrjakov٬ Livschitz٬ مورالف٬ Drobnis٬ Boguslavski٬ Knjasev٬ Rataitjak٬ نورکين٬ Sjestov٬ Turok٬ Hrasje٬ Pusjin٬ و آرنولد). پياتاکوف٬ Sokolnikov٬ رادک و Serebrjakov شخصيتهاى اصلى مرکزيت سازمان را تشکيل ميدادند. در جريان دادگاه عمومى در مسکو متهمان به جرائمى که مرتکب شده بودند اقرار نموده و در مورد فعاليتهاى خود و ديگر شرکت کننده گان سخن گفتند. آن ١٧ کارمند متهم از اعضاى يک سازمان سرى بودند که با گروهى که توسط گروه ترتسکى در آلمان رهبرى ميشد تماس داشتند. هدف اصلى اين سازمان سرى آماده سازى شرايط جهت سرنگونى دولت اتحاد جماهير شوروى با استفاده از خشونت بود. دزدى از منابع مالى دولت٬ جاسوسى٬ خرابکارى و عمليات تروريستى بخشى از فعاليتهاى اين گروه را تشکيل ميداد.  

دانستن اينکه در بازجويى پياتاکوف٬ رهبر مهم مرکز٬ در خلال دادگاه عمومى چه گفته شد از اهميت بسيارى برخودار است. پياتاکوف احساس پشيمانى ميکرد٬ احساس ميکرد که ترتسکى او را فريب داده بود و به خوبى فهميده بود که  جرم او از طبعيت و درجه اى بود که هيچکس قادر نبود او را از محکوم شدن به مرگ نجات دهد. پياتاکوف در دادگاه اطلاعات مهمى را در مورد توطئه هاى ترتسکيستى که او همراه با رادک٬ اسميرنوف و Serebrjakov رهبرى نموده بود ارائه داد.

پياتاکوف يک ترتسکيست قديمى بود که در سال ١٩٢٨ از گروه ترتسکى خارج شده بود. در سال ١٩٣١ او کارمند بلند پايه دولت در شوراى عالى عمومى خانواده و رئيس هييت مديره صنعت شيمى بود. تقريبا يکسال بعد او قرار بود که به معاونت کميسارياى مردمى اتحاد جماهير شوروى در صنايع سنگين برگزيده شود. او در مورد بسيارى از طرحهاى صنعتى در خلال اولين و بخشا دومين٬ برنامه پنج ساله تصميم گرفته بود. او براى نابود نمودن ساختمان سوسياليسم امکانات بسيارى را در اختيار داشت و همانطور که خواهيم ديد از آنها استفاده کرد.

کليه نقل قولهايى را که خواهيم ديد از پروتکل دادگاه عمومى گرفته شده اند که به سوئدى ترجمه شده و بعنوان يک کتاب توسط «فرهنگ کارگر» Arbetarkultur» در سال ١٩٣٧منتشر شد. 

بازگشت دوباره پياتاکوف به ترتسکيسم 

پياتاکوف در دادگاه گفت که او توسط ايى اسميرنوف٬ که او را بخوبى از دوران فعاليتهاى ترتسکيستى دهه هاى ١٩٢۰ ميشناخت٬ دوباره به عضويت سازمان ترتسکيستها در آمد. اين مسئله طى انجام ماموريتى به برلين در بهار/تابستان ١٩٣١ که پياتاکوف چند ماهى را در آنجا بسر برده بود اتفاق افتاد. ماموريت پياتاکوف آن بار در برلين اين بود که ماشين الات سنگين و آسانسور براى صنايع معدن ذغال سنگ شوروى خريدارى کند. ايوان اسميرنوف نيز عضو اين هئيت اعزامى بود. طى دورانى که افسر ارتش سرخ بود او در گارد ترتسکى موقعيتى رهبرى کننده داشت.  حتى ديگر ترتسکيستهاى قديمى مانند لوگينوف٬ موسکالف و Sjestov نيز عضو اين هئيت بودند.

سياست دولت اتحاد جماهير شوروى که٬ پس از جنگهاى سخت بر عليه مخالفان در پايان دهه هاى ١٩٢۰ ٬ فرصت جديدى را به کليه کسانى که به نفع مخالفان در مقابل ساختمان سوسياليسم ايستاده بودند٬ اعطا نمايد چندان موفقيت آميز نبود. کليه اين ترتسکيستها و ديگران که به سياستهاى دست راستى و آن گروهى که اصطلاحا گروه چپ در حزب ناميده ميشدند تعلق داشتند٬ کسانى که با دولت اتحاد جماهير شوروى مبارزه نموده بودند٬ اجازه يافتند که مشاغل ارشد خود را حفظ و يا دوباره بدست آورند٬ امرى که در خلال دهه هاى ١٩٣۰ صدمات فراوانى را بر اتحاد جماهير شوروى ايجاد نمودند. اسميرنوف از ماموريتهاى خود به برلين در جهت برقرارى تماس با ترتسکى٬ از طريق پسر او لئو سدوف که از برلين سازمان ترتسکى را در اتحاد جماهير شوروى رهبرى مينمود٬ استفاده ميکرد. اين امر را اسميرنوف براى پياتاکوف در برلين٬ مسئله اى که پياتاکوف در دادگاه گزارش داد٬ تعريف کرد.

در دادگاه پياتاکوف همچنين گفت که اسميرنوف چگونه پيغام ترتسکى در مورد اينکه مبارزه بر عليه دولت اتحاد جماهير شوروى و رهبرى حزب اکنون بايد با قوايى جديد مجددا از سر گرفته ميشد توضيح داد٬ اما شرايط آنچنان بود که آنها بايد خود را خارج از مبارزه سياسى نگاه ميداشتند. بر اساس اظهارات پياتاکوف اسميرنوف گفته بود «که ما بايد از شيوه هاى مبارزاتى جمعى دورى کنيم٬ که روش مبارزاتى اصلى٬ که ما اکنون بايد از آن استفاده کنيم٬ بايد روش ترور و مخالفت با اقدامات حکومت اتحاد جماهير شوروى باشد»٣٩. مخالفان بايد به گفته ترتسکى مبارزه سياسى را رها نموده و به ترور٬ خرابکارى و حملات بر عليه دولت اتحاد جماهير شوروى و مهمترين افراد در کمتيه مرکزى روى مياوردند. اسميرنوف همچنين به پياتاکوف پيغام داد که سدوف مايل به ملاقات با او بود.پياتاکوف موافقت نمود و اين ملاقات چند روز بعد انجام شد. سدوف براى پياتاکوف موضع جديد ترتسکى را براى بدست گرفتن قدرت با توسل به ترور٬ خرابکارى و حمله٬ و کار سازمان داده شده که در اتحاد جماهير شوروى جريان داشت٬ تاييد نمود. 

آنها در آن زمان در حال تشکيل دوباره سازمانهاى خود در سراسر کشور بودند٬ سازمانهايى که هواداران زينويف از اعضاى آن بودند و دست راستيهايى هايى از قبيل بوخارين٬ ريکف و تومسکى٬ به آن دعوت شده بودند. بر اساس اظهارات سدوف ترتسکى همچنين معتقد بود که «مبارزه در چهارچوب يک کشور واحد غيرعقلانيست» و اينکه «در اين مبارزه ما بايد راه حلهاى ضرورى را براى مسائل بين المللى ٬ يا ترجيحا٬ مسائل بين دولتى داشته باشيم.»٤۰  

سدوف دزدى را ترغيب ميکند

در اواخر اين جلسه سدوف صراحتا گفت که ترتسکى اين سوال را آيا پياتاکوف ميخواست که به مبارزه آنها بپيوندند مطرح نمود. پاسخ پياتاکوف مثبت بود. زمانيکه دادستان Vysjinskijj در دادگاه از پياتاکوف سوال کرد: «رضايت شما در مورد از سر گيرى مبارزه با حزب و اتحاد جماهير شوروى را چگونه بايد توضيح داد» پياتاکوف پاسخ داد: «مکالمه با سدوف دليل آن نبود٬ آن فقط انگيزه اى بود—— بدون شک باقيمانده افکار قديمى ترتسکيستى در من وجود داشت٬ چيزى که در ادامه هر چه بيشتر رشد کرد»٤١. بدين ترتيب پياتاکوف ارتباط خود را با ترتسکى برقرار نمود. قبل از اينکه پياتاکوف برلين را ترک کند سدوف مصرانه يکبار ديگر خواهان ملاقات با او شد. در مورد اين ملاقات کوتاه پياتاکوف در دادگاه گفت که سدوف صراحتا گفت که «براى مبارزه به پول احيتاج داريم. شما ميتونيد پولى رو که ضرروريه تهيه کنيد»  

در ادامه پياتاکوف در مورد پيشنهاد سدوف صحبت کرد. «او اشاره کرد که من بدليل مقامم به بعضى از منابع دولتى دسترسى دارم٬ خيلى ساده٬ دزدى کنم. سدوف به من گفت که خواست اونا فقط يک چيزه: «که من تا جايى که ميتونم پيش دوتا شرکت آلمانى جنس سفارش بدم – » Borsig» و » Demag». – در حاليکه او٬ سدوف٬ ميخواست که شرايط را طورى فراهم بياره  که اون مبالغ ضرورى از اونا گرفته ميشد٬ من اينطورى فهميدم که من نبايد قيمتها را پايين مياوردم. 

اگر ما اين را از حالت رمز خارج کنيم٬ بخوبى روشن بود٬ که آن هزينه هاى اضافى که قرار بود بر روى سفارشات اتحاد جماهير شوروى دريافت بشه کاملا و يا بخشا به جيب ترتسکى بخاطر مقاصد ضد انقلابيش ريخته ميشد.»٤٢. در ادامه پياتاکوف تلاش نمود که به درخواستهاى سدوف جامه عمل بپوشاند.

Littlepage در مورد پياتاکوف

در اينجا خالى از لطف نيست که در مورد يکى از اين معاملات٬ بهار ١٩٣١ ٬ بگوييم٬ معامله اى که هرگز انجام نشد و قرار بود صندوق ترتسکى را تقويت نمايد. در گذشته به اين داستان در جزوه اى به نام «حقيقتى که آشکار نشد» با امضا من اشاره شده است. 

مهندس آمريکايى Jonh Littlepage٬ متخصصى در صنعت معادن که در استخدام اتحاد جماهير شوروى بود٬ در اين مورد در کتاب In search of Soviet gold «بدنبال طلا در اتحاد جماهر شوروى» ميگويد. 

او در بهار سال ١٩٣١ بعنوان نماينده مديريت صنعت معدن طلا به همراه هئيت بزرگ خريد پياتاکوف به برلين رفته  بود. Littlepage از تاييد يک سفارش بزرگ از آسانسورهاى صنعتى بخاطر کيفيت بد که پياتاکوف انجام داده بود٬ معامله اى که انجام نشد٬ امتناع ورزيد.  

داستانهاى او در مورد خرابکاريها در معادن مس – و سرب و سوء ظنهاى او نسبت به بالاترين مقام رهبرى تراستهاى مس – سرب٬ که پياتاکوف در آن از بالاترين مقام برخوردار بود٬ تا سال ١٩٣٩ زمانيکه دادگاه پياتاکوف تشکيل شد شناخته شده نبود. کتاب Littlepage منتشر شده در لندن ١٩٣٩ به گونه اى و در بسيارى جهات مجموعه ايست از مدارک بر عليه مخالفان سياسى اتحاد جماهير شوروى در خرابکارى صنعتى.  

او مينويسد که «اين البته مسئله من نبود که به کارفرمايان کمونيست خودم بخاطر اعضاى حزب خودشان هشدار بدهم اما تعدادى ازروسها ميتوانند شهادت بدهند که من از همان سال ١٩٣٢ پس از چند ماهى کار در معادن مس در اورال در مورد سوءظنهاى خودم تذکر داده بودم «٤٣ .  

معادن بخشى از تراست مس- سرب بود که پياتاکوف سمت ارشدترين مقام اجرايى آنرا بعهده داشت٬ معاون کميسارياى خلقى براى صنايع سنگين. شرايط در معادن مصيبت بار بود هر دو٬ چه در توليد و چه زمانيکه صحبت بر سر  وضعيت رفاهى کارگران بود. نتيجه گيرى Littlepage اين بود که خرابکارى توسط بالاترين مقام رهبرى در تراست مس – سرب سازمان داده شده بود.

پياتاکوف مرکز ترتسکيستها و خرابکارى را سازماندهى ميکند

در اتحاد جماهير شوروى پياتاکوف بر روى سازماندهى يک مرکز ضد انقلابى جديد بعنوان جانشينى براى سازمان کامنف – زينويف٬ اگر توسط پليس کشف ميشد٬ کار کند. 

بعدها سازمان پياتاکوف٬ با تاييد ترتسکى٬ يک سازمان ترتسکيستى تمام عيار شد٬ همانى که اصطلاحا مرکز موازى ناميده ميشود٬ جايگزينى براى زينويف و فعاليتهاى احزاب چپ قديمى.

از مسکو فعاليتهاى مرکز موازى تا اورال٬ سيبرى غربى و اوکراين٬ تا شهرهايى مانند  Charkov ٬ Djnepropetrovsk٬ Odessa٬ کيف و غيرو غيرو گسترش يافت. پياتاکوف از آن قدرتى که بالاترين مقام اجرايى به او داده بود در جهت ارسال خرابکاران و جنايتکاران به سراسر اتحاد جماهير شوروى استفاده کرد. آنها در بسيارى از کارخانجات و مراکز ساخت و ساز جهت به اجرا گذاردن طرحهاى صنعتى عظيم و مهم در سراسر کشور بعنوان مديران اجرايى منصوب شدند.   

(زينويف: مدير Schachtstoj در حوضه کوزنتسک٬ Livschitz: مدير خطوط راه آهن در اوکراين٬ Kartsev: مهندس مدير در اتحاديه Kemerovo٬ Drobnis معاون رئيس ساخت و ساز در اتحاديه Kemerovo٬ Kolegajev: مدير Uralsredmed – کارخانه مس اورال ميانى٬ Julin: مدير Sreduralmedstroj – ساخت و ساز کارخانه مس اورال ميانى٬ Rataitjak: مدير عامل صنايع شيميايى Glavhimprom٬ Marjasin: رئيس ساخت و ساز راه آهن اورال ٬ غيرو و غيرو) پياتاکوف در دادگاه فعاليتهاى سازمانهاى ترتسکيستى را همراه با جزئيات تشريح نمود. اجازه بدهيد به چند مثالى اشاره کنيم.

       

پياتاکوف در مورد خرابکارى در اوکراين٬ سيبرى غربى و اورال

پياتاکوف: «من نشون دادم که خرابکارها در اوکراين شروع شد٬ بطور عمده در کک و صنعت شيمى.  

خرابکاريها از براه اندازى کار در صنايع کک – شيمى وقتيکه اونا هنوز کاملا ساخته نشده بودن تشکيل ميشد٬ که البته نتيجش اين بود که اونا بسرعت نابود ميشدن٬ و بطور عمده کار بخش شيمى اين کارخانه را به تعويق مينداخت و تقريبا بطور کلى ساخته نميشد٬ به نحوى که اون مواد عظيمى که در کک جا داده ميشد – و اگر نه نصفى از صنعت شيمى تا دو سوم از اون بى ارزش ميشدن. اون بخش با ارزش از کربن٬ به عبارت ديگه بخش شيميايى اون٬ جذب نميشد بلکه تو هوا منتشر ميشد. از طرف ديگه اون باطريهاى جديد ککى نابود ميشدن.»   

«گروه ترتسکيستى در غرب سيبرى فعالانه خرابکاريها رو در صنعت ذغال سنگ انجام ميدادن. اين کار رو زينويف و گروه اون انجام ميدادن. گروههاى نسبتا زيادى کارشون فقط اين بود که انباراى ذغالو در معدنا آتش بزنن.   

تو کارخونه اتحاديه شيمى در Kemerovo خرابکارى ميشد. قبل از همه چيز کارها اينطور برنامه ريزى شده بود که کار راه اندازى کارخانه ها رو به عقب بندازن٬ بودجه رو بخاطر هدفهاى فرعى هدر ميدادند٬ و اينجورى اون ساختمانهاى بزرگ تو همون مرحله اوليه باقى ميموندن بجاى اينکه براى استفاده آماده بشن. تو ايستگاههاى برق فعاليتهايى انجام ميشد که بدليل اونا ظرفيت شبکه برق حوضه Kustnet پايين ميومد.»      

تو اورال دوتا هدف اصلى بيشتر از همه مورد توجه بودن. اولين هدف صنايع مس و اون يکى کارخونه واگن راه آهن تو اورال بودن. تو صنعت مس منظور اين بود که امکانات توليدى جاريشو کم کنن. برنامه هاى توليدى تو کارخونه هاى مس Karabasj و Krasnouralsk بدرستى پيش نميرفت٬ سنگ مسى که به کارخونه ميومد ضايع شد و ضررهاى زيادى بوجود آورد. تو کارخونه Karabasj هميشه بحران بود. تو کارخونه Katalin کار غنى سازى هميشه بد پيش ميرفت٬ حتى اونجا هم خرابکارى پيش اومد. اساسا اين کارها بوسيله Kolegajev٬ رئيس Uralsredmed (کارخانه اورال ميانى) رهبرى ميشد.٤٤

دلسردى و سرشکستگى در ميان ترتسکيستها 

پياتاکوف در دادگاه به توصيحات خود در مورد خرابکاريها ادامه داده و نشان ميدهد که اغلب٬ رئوساى انتصابى او در کارخانجات بودند که فعاليتهاى خرابکارانه را رهبرى مينمودند. در صنعت دفاع او به نورکين ماموريت داده بود که «کاملا آماده باشه که در صورت بروز جنگ اين کارخونه هارو٬ توسط به آتش کشيدن و يا ايجاد انفجارى٬ از کار بندازه.٤٥ 

اما بتدريج نشانه هاى شک و ترديد در پياتاکوف و رادک نمايان شد. مسئله اين بود که ترتسکى در رهنمودهاى خود به پياتاکوف و رادک معتقد بود که مرکز موازى ترتسکى «فقط صحبت ميکند» و خواستار آن شد که در مورد هر دو مسئله٬ ترور و خرابکارى «اقدامات عمليترى» بايد به اجرا اجرا گذاشته ميشد. اين بر اساس نامه ترتسکى»تنها يک امر موقتى و يا به سادگى يکى از روشهاى مبارزاتى هم نبود» بلکه يک عنصر لاينفکه بسيار مهم»٤٦از سياست او بود.

و پياتاکوف ادامه ميدهد: «تو همون دستور العمل اون اين سوالو مطرح کرد – در اواسط سال ١٩٣٤ –  که در حال حاضر همسو با به قدرت رسيدن هيتلر کاملا روشن شده٬ که موضع او٬ ترتسکى٬ تاييد ميکنه که ايجاد سوسياليسم در کشورى واحد غير ممکنه٬ اينکه جلوى يک درگيرى نظامى را نميشه گرفت و اينکه ما٬ ترتسکيسيها٬ بايد بعنوان نوعى از قدرت سياسى باقى بمونيم٬ بنابراين نبايد بيعمل بشينيم و فقط تحسين کنيم٬ بايد از پيش موضع شکست را اتخاذ کنيم و بخاطر ايجاد اون فعاليت کنيم. و به همين دليل ما بايد کادرهاى خودمونو آماده کنيم٬ و اين کار تنها با حرف عملى نميشه. به همين دليل ما بايد بلافاصله کارهاى لازم براى انجام خرابکاريها رو انجام بديم.

من يادم مياد که ترتسکى تو اون فرمان گفته بود که يک دولت ائتلافى (ائتلافى – مخالفهاى متحد با ترتسکيستها در راس آنها٬ تذکرمن٬ M.S.) بدون پشتيبانيهاى ضرورى از طرف دولتهاى خارجى نه ميتونه قدرتو بدست بگيره و نه ميتونه قدرتو تو دستهاى خودش نگه داره. به همين دليل مسئله ما براى آينده بايد اين باشه که از پيش يک قرارداد مشابهو با وحشيترين دولتهاى خارجى٬ از قبيل آلمان و ژاپن٬ ببنديم٬ و اينکه من٬ ترتسکى٬ براى خودم اقدامهاى ضرورى رو براى بوجود آوردن ارتباط با دولتهاى آلمان و ژاپن اتخاذ کردم.»٤٧ 

فرمان ترتسکى در مورد اينکه براى شکست در جنگ کار کنيد

با دستور العمل ترتسکى گزينه ديگرى٬ بعنوان يک جايگزين جهت چگونگى بدست گيرى قدرت توسط سازمان ترتسکيستى٬ ظاهر شد. اين ديگر تنها ترور افراد برجسته در کميته مرکزى٬ دولت و خرابکارى نبود که قرار بود در کشور بى ثباتى بوجود بياورد.

اکنون راه حل جديدى ظاهر شده بود! اکنون سازمان ترتسکيستى بايد براى شکست اتحاد جماهير شوروى در جنگ آينده تلاش مينمود و با کمک آلمان نازى و ژاپن فاشيست قدرت را بدست ميگرفت. بر اساس اظهارات ترتسکى اين ضرورى بود که «به کاپيتاليسم بازگرديم» و اينکه «از طريق دادن  مجموعه اى از اميتازات به اين کشورها٬ بر اساس شرايط توافق شده قبلى٬ پشتيبانى لازم را جهت  حفظ قدرت بدست آوريم».٤٨ 

در پاسخ به سوالى از جانب دادستان Vysjinskijj٬ در مورد مهمترين فرد وفادار به پياتاکوف٬ رادک٬ پياتاکوف گفت که دستور العمل ترتسکى در رابطه با تصاحب قدرت توسط ائتلاف ترتسکيستها٬ در جريان شکست اتحاد جماهير شوروى در جنگ آينده بر عليه آلمان نازى٬ اين بود «بازگشت به کاپيتاليسم٬ بازسازى سرمايه دارى—— مسئله بر سر واگذارى موارد قابل توجه اقتصادى در قالب امتيازات به آلمانيها و ژاپنيها بود٬ تعهدات در مورد تحويل مواد خام٬ مواد غذايى و مواد روغنى ارزانتر از قيمت بازار به آلمان»٤٩.   

عواقب داخلى اين مسئله روشن بود. منافع سرمايه خصوصى تو روسيه در اين بود که خودشونو حول و حوش امتيازات ژاپنيها و آلمانيها متمرکز ميکردن». بنا بر اظهارات رادک ترتسکى همچنين معتقد بود که «در صورت نياز٬ به آنها کارخانه هايى بديد که از نظر اقتصادى براى اونا اهميت داره». در ادامه رادک گفت که ترتسکى در نامه هاى خود اعلام کرد که «شايد واگذارى مناطق ضرورى بشه——- صحبت بر سر راضى کردن آلمان در جريان پيشرفت خودش تو اوکراينه. در مورد ژاپن٬ ترتسکى در مورد صرفنظر کردن از منطقه Amur و منطقه اقيانوس آرام صحبت کرده بود٥۰

  

ترتسکى همکارى با نازيها را تاييد ميکند

پياتاکوف و رادک از دستور العمل ترتسکى وحشتزده و متحيرشده بودند و تصميم گرفتند که از ترتسکى جهت ملاقاتى دعوت بعمل آورند. اين فرصت در دسامبر ١٩٣٥ زمانيکه پياتاکوف به برلين مسافرت کرد بدست آمد. تحت اشکالى توطئه آميز٬ سازمان داده شده توسط ترتسکيستهاى آلمانى و با پاسپورتى آلمانى گرفته شده از سدوف٬ پياتاکوف به اسلو٬ محل زندگى آنزمانه ترتسکى٬ پرواز کرد. جلسه آنها دو ساعت بطول انجاميد و ترتسکى دستور العمل نامه را مورد تاييد قرار داد. در ضمن او از فعاليت مرکز موازى ترتسکيستها٬ امرى که به اعتقاد او بسيار ناخوشايند بود٬ ناخشنود بود. 

در کوتاه مدت ترتسکى خرابکاريها و آسيب زدنهاى گسترده ترى را بر ساختمانها و کارخانجات مطالبه نمود و اينکه بسرعت بايد مجموعه اى از حملات جهت ترور افراد برجسته در اتحاد جماهير شوروى و٬ آنزمان استالين٬ به اجرا گذاشته ميشد. زمانيکه در مورد امتيازات به آلمانيها صحبت شد ترتسکى به پياتاکوف گفت٬ که او «مذاکراتى طولانى را با هس٬ معاون رئيس حزب ناسيونال سوسياليست٬ انجام داده»٥١و قراردادى بسته شده بود. 

اما ترتسکى پا را از اين هم فراتر گذاشت. او از پياتاکوف خواست که مرکز موازى «در صورت بروز جنگ بايد کادرهايى را آموزش ميداد٬ به عبارت ديگر کادرهايى را براى عمليات انحرافى٬ و تخريبى آموزش ميداد٬ نيروهاى کمکى براى تجاوز فاشيستى بر عليه اتحاد جماهير شوروى.»٥٢ 

پياتاکوف در دادگاه گفت که در اين گفتگو با ترتسکى عامل جديدى وارد شد «اين فاکتور جديد اين شد٬ اگر شما مايليد٬ فرموله شده به زبان دقيقتر: سازمان ترتسکيستى در حقيقت به ضميمه اى از فاشيسم تبديل بشه. تازه اون موقع براى من روشن شد»٥٣. از صحبت با ترتسکى «به من و رادک احساس خيلى بدى دست داد و ما فکر کرديم که امتناع کنيم – اما ما امتناع نکرديم بلکه به انجام همون کارى که انجام داده بوديم ادامه داديم» و پياتاکوف فهميد که «ما تو چه بن بستى گير افتاده بوديم»٥٤

مرکز موازى ترتسکيستى به انجام درخواستهاى ترتسکى ادامه داد٬ اکنون هدف اين بود که  بسرعت حملاتى را بخاطر ترور اعضاى برجسته در کميته مرکزى – استالين٬ مولوتف٬ Kaganovitj٬ Vorosjilov٬ Ordzjonikidze و ديگران سازماندهى نمايد. همه اينها را پياتاکوف در دادگاه عمومى در مقابل رسانه هاى خبرى و گروه سياستمدارن جهان بازگو نمود. عمليات مرکز موازى تا آغاز سال ١٩٣٦ زمانيکه کشف و اعضاى آن دستگير شدند ادامه يافت.

عمليات ترتسکيستها در آلمان نازى و آمريکا

ترتسکيستهاى امروزى و شيفتگان ليبرال ضد کمونيست شان با اطلاعات ارائه شده در مورد همکارى ترتسکى با حزب نازى و گشتاپو با سوء ظن بزرگى برخورد مينمايند. آنها نميخواهند حقايقى را که در بسيارى از دادگاههاى عمومى ارائه شده است بپذيرند. اما آنها نيازى ندارند که تنها به اظهارات عمومى در دادگاهها جهت گرفتن نتيجه اى در مورد همکارى ترتسکى با گشتاپو اکتفا نمايند. از سال ١٩٣٤ آلمان نازى يک کشور کامل پليسى بود که در آنجا آنها تقريبا کمتر از يکسال پس از بدست گيرى قدرت هزاران تن از کمونيستها آلمانى را کشته و دهها هزار تن از کمونيستها را در اردوگاههاى کار اجبارى آلمان زندانى نموده بودند. در آلمان نازى هيچ اتفاقى بدون اجازه گشتاپو رخ نميداد. مطلقا هيچ فعاليت سياسى و کمتر از هر چيز انقلابيون روسى در هيچيک از اين جريانات دخالتى نداشتند.  

آن سازماندهى بزرگ مجددى که لئو سدوف وقت خود را به آن اختصاص داده بود تنها ميتوانست با اجازه و همکارى با گشتاپو و کمک مالى و کمکهاى مادى آنها امکان پذير باشد. در آمريکا يک گروه ترتسکيستى خود را جهت حمايت از مبارزه ترتسکى بر عليه اتحاد جماهير شورى سازماندهى نمود.  مهمترين هدف اين گروه اين بود که از طريق تبليغات حمايت گسترده عموم را بر عليه اتحاد جماهير شوروى جلب نمايد. اين گروه مجموعه اى از روشنفکران را سازماندهى نمود و در رسانه هاى خبرى امکانات گسترده اى به آن داده شد. اما روزنامه اى که اجازه انتشار جزوه هاى ترتسکى را دريافت کرد روزنامه اى معمولى نبود. ترتسکى مقالات خود را مستقيما به انتشارات هوادار نازيها٬ هرست٬ ارسال مينمود.  

ويليام هرست يک روزنامه نگار آمريکايى بود که آشکارا با هيتلر و نازيسم همدردى مينمود. پس از سال ١٩٣٤ ٬ زمانيکه هرست هيتلر را ملاقات نمود٬ روزنامه هرست تبديل به عظيمترين ابزار تبليغاتى نازيها در آمريکا شد.   

آنجا بود که ترتسکى مقالات خود را جهت انتشار ارسال مينمود. در کنار نوشته هاى ترتسکى ما ميتوانيم ستون بنديهاى موسولينى را پيدا کنيم٬ او و و گورينگ٬ با تبليغات نازيستى آشکار خود٬  ستونها اختصاصى خودشان را در روزنامه هاى هرست داشتند. در ميان تبليغات نازيستى بر عليه اتحاد جماهير شوروى مقالات ترتسکى جاى خاص خودشان را داشتند. احکام اعضاى مرکز  ترتسکيستى در ٣۰ ژانويه ١٩٣٧ ساعت ٣ صبح صادر شد.

١٣ تن از متهمان – پياتاکوف٬ Serebrjakov٬ مورالف٬ Drobnis٬ Livschitz٬ Boguslaviski٬ Knjasev٬ Rataitjak٬ نورکين٬ Sjestov٬ Turok٬ Pusjin و Hrasje به اشد مجازات محکوم شدند – اعدام. 

سه تن از متهمان – رادک٬ Sokolnikov و آرموند – به ده سال زندان وStroilov به هشت سال زندان محکوم شدند. محکومان به زندان از حقوق سياسى خود تا پنج سال پس از پايان حکم محروم شدند. اموال شخصى کليه محکومان مصادره شد٥٥.

نظرات سفير آمريکا جوزف ديويس در مورد دادگاه پياتاکوف- رادک

يکى از ناظرانى که اطلاعات جامعى را در مورد اين و ديگر موضوعات در ارتباط با شرايط اتحاد جماهير شورى٬ ١٩٣٦ – ٣٨ ٬ ارائه داده است جوزف ديويس سفير آمريکا٬ در مسکو در خلال اين دوران است. ديويس کتابى را به نگارش در آورده است که من خواندن آنرا بشدت توصيه ميکنم. اين کتاب در سال ١٩٤٢ تحت عنوان «ماموريت در مسکو» På uppdrag i Moskva منتشر شد. (در کتابخانه موجود است).

اين کتاب کليه «گزارشات محرمانه٬ تفسيريها و نوشته هاى مجلات –  ياداشتهاى رسمى و شخصى» که ديويس در ارتباطات خود با رئيس جمهور آمريکا پرزيدنت روزولت٬ وزارت امورخارجه و اقوام خود در آمريکا داشته است را٬ در خود جمع آورى نموده است.   

سفير ديويس جزوه کوچکى را نيز به مناسبت سالگرد جنگ جهانى دوم ١٩٤٢ تحت عنوان

 Our Debt to Our Soviet Ally «بدهى ما به متحدمان شوروى» نوشت. اين جزوه قرار بود که جبهه جنگى ديگرى را در اروپا بر عليه آلمان نازى باز کند. 

جوزف ديويس يک ديپلمات حرفه اى نبود بلکه يک وکيل٬ سرمايه دار و تاجر بود. او از جمله زعماى سرمايه دارى در آمريکا و از دوستان شخصى پرزيدنت فرانکلين روزولت بود. 

ديويس يکى از شيفتگان بزرگ دمکراسى آمريکايى و از سخنوران ضد سوسياليسم بود. در سخنرانى خداحافظى خود براى کارکنان سفارت٬ زمانيکه ماموريت او در مسکو به پايان رسيده بود٬ از جمله گفت که «ارزش انسانى٬ آزادى و حرمت زندگى و حس شرافت نفس انسانى بهترين دستاورديست که تمدن به جهان اهدا نموده است. و اينها در ايالات متحده آمريکا در بعدى وجود دارد که در هيچ کجاى جهان نظيرش وجود ندارد. براى من مهم نيست که دولتهاى خودکامه و يا ديکتاتورها براى سلامتى کودکان يا رفاه حال سالخوردگان چه ميکنند. براى قربانى نمودن حقوق فردى – و آزاديها بايد بهاى سنگينى را پرداخت نمود»٥٦.      

تحسين برانگيزترين صفت ديويس اين است که او در خلال دوران زندگيش در اتحاد جماهير شوروى واقعا تلاش نمود که در مورد کشور و حکومت سوسياليستى بياموزد. او از دولت اتحاد جماهير شوروى خواست که به او اجازه مسافرت به سراسر کشور داده شود٬ امرى که با آن٬ و باگرفتن هر گونه حمايت قابل تصور٬ موافقت شد. سفير ديويس به بالا و پايين اتحاد جماهير شوروى سفر کرد و از شهرها٬ کارخانجات٬ تعاونيهاى کشاورزى٬ مدارس٬ بيمارستانها و نقاط بسيار ديگرى بازديد نمود. او آنچيزى را که ديده بود بصورتى منصفانه براى وزارت امور خارجه و بوسيله نامه براى اقوام خود نوشت.

نامه ديويس به وزارت امور خارجه آمريکا 

در ١٧ فوريه ١٩٣٧ ديويس در مورد دادگاه پياتاکوف – رادک نامه «بسيار محرمانه اى» را به  وزارت امور خارجه آمريکا (منتشر شده در جهت انجام ماموريت در مسکو) نوشت:

«من دلسوزانه مذاکرات را با کمک يک مترجم که در کنار من بود دنبال کردم و با کمال ميل اقرار ميکنم که از پيش نسبت به صداقت و درستى متهمان شک و ترديد داشتم. وحدت نظر آنها٬ دوران طولانى بازداشت آنها امکان اجبار و فشار بر آنها و يا نزديکان آنها٬ شک و ترديد شديدى را در مورد قابل اطمينان بودن داده هاى آنها در من بيدار نموده بود. 

با اينحال من با اکراه٬ پس از يک قضاوت بدون غرض و با استفاده از تجربه قبلى خودم از روند مراحل قانونى و اعتبار اطلاعات٬ به اين نتيجه رسيدم که دادستان موضوع را روشن نموده است٬ حداقل تا جايى که او ثابت ميکند که توطئه اى بزرگ در ميان محافل رهبرى کننده سياسى بر عليه اتحاد جماهير شوروى وجود داشته است٬ امرى که نشان ميدهد جرائم با کاربست قوانين جارى مطرح شدند .»٥٧

Conquest و دادگاه خيانت

در اينجا پى بردن به عکس العمل سرمايه داران در مقابل مسائل مطرح شده در دادگاه خيانت در فوريه ١٩٣٧ ميتواند جالب باشد. به روال معمول Den stora terrorn «ترور بزرگ» نوشته جاسوس پليس کتاب مرجع سرمايه داران است. باصطلاح نويسندگان ديگر سوئدى و خارجى که در اين باب صحبت ميکنند فقط نوچه هاى  Conquest بشمار ميايند. در اينجا امکان بررسى کليه دورغهاى Conquest در مورد دادگاه وجود ندارد. ما خود را با توضيحات او در مورد دادگاه پياتاکوف خشنود ميسازيم. 

او مينويسد: «قربانى شدن پياتاکوف شايد که اشاره به روشنترين انگيزه استالين باشد. او يقينا از اعضاى اپوزيسيون و يکى از مهمترين آنها بوده است. اما او در سال ١٩٢٨ ازاپوزيسيون جدا شده بود و از آن پس کاملا وفادار و ثابت قدم بود—— پس چه چيزى بر عليه او وجود داشت؟ او در دهه هاى ١٩٢۰ يکى از منتقدان سرسخت استالين بوده است. او بدست گيرى قدرت توسط استالين را بعنوان يک بد اقبالى پذيرفته بود. بيش از هر چيز او هنوز – بدون در نظر گرفتن جاه طلبى شخصيش – يک رهبر بالقوه بشمار ميامد.»٥٨  

ما در حال حاضر در اسناد مربوط به دادگاه در مورد «وفادارى خلل ناپذير» پياتاکوف خوانده ايم. اما حتى اتهامات Conquest در مورد اينکه پياتاکوف «هنوز» ميتوانست «يک رهبر بالقوه باشد» با حقيقت ارتباطى ندارد. در آنزمان مخالفان از مدتها قبل از نظر سياسى شکست خورده بودند و نفوذى در سياست اتحاد جماهير شوروى نداشتند.

براى مثال اينچنين ميانديشيد سفير سوئد در مسکو٬ Eric Gyllenstierna٬ زمانيکه در ٢٨ ژانويه ١٩٣٧ در نامه اى به وزارت امور خارجه نظرات خود را در مورد دادگاه پياتاکوف – رادک نوشت. او ميگويد که «از هيچ اپوزيسيون سياسى٬ به معناى واقعى کلمه که حکومت حاکمان را مورد تهديد قرار دهند٬ نميتوان صحبتى بميان آورد.»٥٩     

بر اساس اظهارات Conquest دادگاه خيانت فقط راهى بود براى استالين جهت از ميان برداشتن تعداد ديگرى از رقباى بالقوه خود٬ البته براى اينکه به تنهايى حکومت کند! براى آنهايى که با شهادت پياتاکوف در دادگاه عمومى آشنايى دارند نوشته اى  Conquest ياوه هايى بيش نيستند. 

حتى کتاب Littlepage از سال ١٩٣٩ اکاذيب Conquest را نقش بر آب نموده و پياتاکوف را بعنوان دزد و خرابکار افشاء مينمايد. اما اين افسانه هاى Conquest هستند که در رسانه هاى خبرى منتشر ميشوند و انسانهاى غير آماده را تحت تاثير قرار ميدهد٬ اين چنين افسانه هايى هستند که که طبقات حاکمه با آنها مغز توده ها را شتشو ميدهند. در ميان مـحافل طبقات حاکمه زبان به گونه ديگرى بوده و هست. اجازه بدهيد نگاهى کنيم به سندى محرمانه از جانب سفير سوئد در مسکو٬ Eric Gyllenstierna٬ به وزارت امور خارجه در استکهلم.

سفير Gyllenstiernaدر مورد دادگاه پياتاکوف

«نمايندگى سياسى سوئد» 

نقطه نظراتى بر اعترافات در دادگاه ترتسکيستى اخير. (٦ صفحه) 

مسکو ٣ فوريه ١٩٣٧ محرمانه» (ص ٣:) 

«انسان همچنين از وضعيت آن متهمان متحير ميشد چرا که آنها٬ با چند مورد استثناء٬ عليرغم مدت زمان طولانى در زندان و فشارهاى روحى – و يقينا در بسيارى از موارد حتى شکنجه هاى بدنى٬ چندان شکسته يا افسرده به نظر نميايند. برعکس هوشيار و سرحال بودند٬ برخى از آنان حتى لبخندى هم بر لب داشتند.»     

 (ص ٤:)

«اين دشوار است که يک توضيح روانى خشنود کننده در مورد رفتار متهمان و شور و شوق آنها در ارائه بهترين تعامل با دادستان پيدا کرد. همانطور که در دادگاههاى مشابه قبلى ناظران در مورد حدسيات مختلف گمانه زنى نموده اند. 

همانطور که ميدانيم حتى فرضيه هايى نيز مطرح شده اند٬ اينکه در مورد متهمان از نوعى داروى پزشکى٬ مخدر و يا هيپنوتيزم٬ استفاده شده – فرضيه اى که مدرکى براى آن وجود ندارد٬ به همين دليل تا اطلاع ثانوى بايد بر روى آن حساب نکرد. توضيح اساسى پذيرفته شده معمولى اين است که براى دستگير شده گان اميد به نجات زندگى خود٬ يا دستکم کسى از ميان اعضاى خانواده شان٬ تعيين کننده بوده است براى اينکه آنها بطرزى آنچنان غير عادى موضعى بى اراده را در مقابل دادستان اتخاذ نمايند٬ و بنابراين آن شور و شوق اعتراف٬ بايد به يک مشخصه خالص صيانت نسبت داده شود. من به سهم خودم به واقعى بودن اين توضيح چندان اطمينانى ندارم. تجربتات گرفته شده از زينويف – و ديگر دادگاههاى مشابه آن بايد اينچنين درس عبرتى را به من داده باشند٬ اينکه نه حتى آن اتهامات جنون آساى وارده به خود و اتهامات عليه شريک جرم آنچنان کفايت نمايد که دادگاه را به صدور احکامى ملايمتر وادار نموده باشد.

علاوه بر اين بنظر نمى آمد که بسيارى از آن متهمان در زمان تحويل اعترافات خود از حربه چاپلوسى براى دادگاه و حاکمان استفاده کرده باشند. ضمنا تمام رفتار شخصى آنها٬ بطوريکه من تلاش کردم به آن اشاره کنم٬ با اين فرصيه در تضاد بود.——– بطور خلاصه٬ اين به صرفه نيست که به بطن اين اعترافات رفته و تلاش در درک رمز و راز آن بنماييم. اين هست و همچنين بايد که يک معماى غير قابل حل باقى بماند. Eric Gyllenstierna.٦۰    

    

١٩٩٩Arch Getty و Gellenstierna 1937

بر اساس اظهارات سفير Gyllenstierna متهمان در دادگاه پياتاکوف٬ در زمان بازجويى و زمانيکه به جرائم خود اعتراف نمودند «هوشيار و سرحال بودند٬ برخى از آنان حتى لبخندى بر لب داشتند».  در ضمن متهمان توانستند به آزادى صحبت و به جرائم خود اعتراف کنند امرى که براى سفير يک «معماى روانى حل نشدنى» بود. اينکه آن متهمان واقعا گناهکار بودند و در مقابل مدارک غير قابل انکار دادستان تصميم گرفتند که به جرائم خويش اعتراف نمايند٬ Gyllenstierna را هرگز متقاعد ننمود. با چند مورد استثناء٬ تقريبا همه بوژوازى و روزنامه نگاران آنها٬ آنزمان مانند حال حاضر٬ کاملا از اعترافات متهمان سر در گم شده اند.  

زمانيکه طى سالها اين مسئله٬ مسئله روز بود٬ براى مثال در جريان تحقيقات يا انتشار کتابها٬ تئوريهاى جديدى جهت توجيه جرائمى که متهمان در حقيقت مرتکب آن شده بودند ساخته شد. آخرين مجموعه از اين دست تئوريهاى بى همتا و کاملا تدريجى٬ که بدون هيح پايه و اساسى و تنها بر اساس تصورات نويسنده بنا شده است در کتاب اخير Arch Getty٬

 The Road to Terror, Stalin and the Self-Destruction of the Bolsheviks, 1932–1939. براى خواندن وجود دارد.   

پروفسور Getty که يکى از معدود محققان جدى سرمايه دارى در زمينه تاريخ اتحاد جماهير شوروى بوده است٬ در مورد اعترافات متهمان در دادگاههاى سياسى هيچ چيز را نفهميده است  

پروفسور Getty نميتواند اين حقيقت ساده را بپذيرد که متهمان گناهکار بودند. اينچنين مواضعى مناسب محافل آکادميک که Getty متعلق به آنست نيست٬ جايى که يک موضع عداوت جويانه و نگرشى همراه با تعصب به اتحاد جماهير شوروى و تقديس از ترتسکى کاملا حکفرماست. او در نتيجه جهت توضيح اعترافات متهمان تئورى خويش را ساخته است. اين چيزيست که او آنرا «مراسم اعتراف» مينامد.٦١   

براى Gettyاين اعترافات تنها بخشى از مراسمى بود که اساس روابط در حزب بلشويک را پس از لنين تشکيل ميداد. اين تشريفات بر اين اساس برنامه ريزى شده بود که کليه اعضاء بايد خود را تسليم مقامات حزب مينمودند و به جرائم خود زمانيکه از آنان مطالبه ميشد اعتراف ميکردند٬ حتى زمانيکه آنها بيگناه بودند.  

بر اساس اظهارات او بيگناهان در مورد خودشان دروغ ميگفتند و اجازه ميدادند که در مقابل ديگر رفقاى خود٬ کليه مردم زحمتکش اتحاد جماهير شوروى و همه جهان و براى هميشه بى آبرو شوند٬ و در ضمن اجازه ميدادند بخاطر اتحاد حزب و گذاشتن احترام به سيستم اجرايى به مرگ محکوم و تيرباران شوند! و آنکسانى که خود را در مراسم اعتراف Getty پيدا نميکردند و از اعتراف به جرمى که مرتکب نشده بودند امتناع ميورزيدند با اينحال به مرگ محکوم ميشدند! اين اگر مضحک نباشد دست کم مصقره است.  

البته امکان اينکه انسانى گيج اينگونه بيانديشد وجود دارد٬ اما تنها يک محقق گيج و منگ ميتواند بپذيرد که کليه متهمان خود را عليرغم بيگناه بودنشان گناهکار اعلام نمايند. در آنزمان او بدنبال کشف حقيقت نيست٬ بلکه بسادگى ميخواهد بگويد که تئورى او حقيقت است. 

 

پشت هم اندازيها و افکار احمقانه Getty

در ادامه ما بايد تاييد نماييم که اغلب متهمان در دادگاههاى مسکو کارمندان سابق در حزب کمونيست بودند٬ افرادى در مقامات اجرايى حزبى٬دولتى.

اگر گناه و يا جرمى رخ نداده بود چرا بايد بخشى از مقامت دولتى به بخش ديگرى حمله ميکردند؟ عليرغم صدها صفحه خسته کننده از مدارک و تئوريهاى پيشرفته جايى که تاريخ در آن به همه نوع افکار احمقانه و پشت هم اندازيها در هم ريخته تبديل ميشود٬ Getty موفق نميشود که در کتاب «جاده ترور» پاسخى به اين سوال بدهد. آنچيزى که در پايان به جلو ميخزد – مانند هميشه – اينست که با اينحال در همه جا استالين مقصر بود٬ او با عطش قدرت خود باعث و بانى همه چيز بود و از وحشت٬ جهت از دست ندادن کنترل بر روى سيستم سياسى٬ ضربه ميزد. و Getty تا بدان جا پيش ميرود که در آخرين عبارت کتاب ميداند که بگويد که در اتحاد جماهير شوروى «اساسا انقلاب کارگرى وجود نداشت» و اينکه «مقامات دولتى از سوسياليسم جان سالم بدر برده و کشور را به ارث بردند» و «نه تنها نخبگان هدايت کننده «جديد» دهه هاى ١٩٩۰ بلکه مالکان قانونى منابع و داراييهاى کشور نيز شدند»٦٢.

اين تاريخ است؟ اينکه تلاش کنند که ما را متقاعد نمايند که همه چيز به همين سادگيست٬ اينکه مقامات دولتى ٦۰ سال پيش همانهايى هستند که در سال ١٩٩۰ کشور را به سرمايه فروختند؟ 

اينکه پرشى طولانى ٦۰ ساله را انجام دهيم و هر چيزى که ميان آنها رخ داد ناديده بگيريم فقط براى اينکه صحت «تئورى» خود را به اثبات برسانيم؟ ناديده گرفتن مبارزه طبقاتى در مبارزه براى سوسياليسم و جامعه اى بدون طبقه.   

و بخصوص بزرگترين تراژدى انسانى را ناديده بگيريم٬ جنگ جهانى دوم بر عليه نازيسم و فاشيسم. جنگى که بخش بزرگى از آن مبارزه اى بود که در آن اتحاد جماهير شوروى پيروز شد٬ که بخش بزرگى از بهترين کمونيستها و جوانان جان خود را براى آزادى٬ نه تنها براى کشور خود  بلکه براى تمام بشريت٬ اهدا نمودند. جنگى که کار دهها سال مبارزه بر عليه زمان را صرف خود نموده بود و بخش بزرگى از اتحاد جماهير شوروى را با مسائل عظيم اقتصادى٬ اجتماعى در خاکستر باقى گذاشت. آيا ما ميتوانيم از تمام اينها چشم پوشى کنيم؟ آيا بزرگترين تراژدى انسانى هيچ تاثيرى بر روى توسعه اجتماعى کشورى که بخش بزرگى از آن در آنجا روى داد نداشت؟   

Getty با «جاده ترور» محصول قابل قبولى را براى طبقه سرمايه دار حاکم ساخته است. او برخى از دروغهاى قديمى در مورد اتحاد جماهير شوروى را به زير سوال ميبرد که امکان دفاع از آنها٬ زمانيکه بايگانى باز شده است٬ وجود ندارد. اما او ميداند که در مورد تئوريهاى کاذب جديدى بگويد که اتحاد جماهير شوروى را بدنام و مورد سوءظن قرار دهد. 

پاکسازيهاى حزبى سال ١٩٣٧ و مبارزه برعليه بروکراسى

در آغاز سال ١٩٣٧ کاملا روشن بود که بايد با دو مسئله بزرگ با جديت تمام برخورد ميشد و اگر قرار بود ساختن سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروى ادامه پيدا کند يافتن راه حلى براى حل آنها امرى ضرورى بود. يکى از آنها در ارتباط با دادگاههاى پياتاکوف – رادک و زينويف – کامنف قرار داشت. اکنون به اثبات رسيده بود که اپوزيسيون قديمى اسلحه خود را بر زمين نگذاشته بود. 

انتقاد از خود در گذشته نمايشى بيش نبود٬ و تنها راهى بود جهت دسترسى دوباره به مقامات رهبرى کننده در جامعه. عمليات زير زمينى آنها بصورتى مداوم از آغاز دهه هاى ١٩٣۰ ادامه يافته بود و هيچکس دقيقا نميدانست که چه تعدادى در اين جريان شرکت داشتند. 

مسئله ديگر مبارزه با بروکراسى٬ فساد و فرصت طلبى در درون حزب بود. اين امر بخصوص شامل رهبران قدرتمند منطقه اى ميشد که اعضاى اوليه نميتوانستند و يا شهامت افشاى آنها را نداشته و به همان دليل٬ پايدار و مطمئن در مقام رهبرى منطقه اى و محلى باقى مانده بودند.  

در فوريه ١٩٣٧ براى حل اين دو مسئله اصلى کميته مرکزى در جسله اى گرد هم آمدند.

اين نشست آغاز مبارزه حزبى شد که در خلال سالهاى ١٩٣٧ – ١٩٣٨ بشدت ادامه يافت.

در جريان آغاز نشست بوخارين و ريکوف٬ اعضاى کميته مرکزى٬ حضور داشتند. آنها به همکارى با دشمنان حزب متهم شدند و اينکه جهت سرنگون نمودن دولت اتحاد جماهير شوروى با ترتسکى٬ به تيمى ضد انقلابى نيز پيوسته بودند. اتهامات بر اساس تحقيقات انجام شده از دادگاه تازه به پايان رسيده پياتاکوف – رادک مطرح شده بودند. اتهامات بر عليه بوخارين و ريکوف توسط پياتاکوف و رادک و غيرو در خلال خود دادگاه مطرح شده بودند. بوخارين و ريکوف تلاش نمودند که از خود دفاع کنند اما توسط کميته مرکزى بعنوان خائن محکوم شده و از حزب اخراج شدند. پرونده آنها به دادستان جهت انجام تحقيقات و صدور احکام تحويل داده شد. ما در آينده به دادگاه بوخارين٬ ريکوف و ديگران در سازمان آنها بازخواهيم گشت. 

سخنرانى استالين

در خلال نشست کميته مرکزى استالين نطق مهمى را تحت عنوان «کمبودها در کار حزب و اقدامات جهت نابودى ترتسکيستها و ديگر جاسوسان» ايراد نمود»٦٣. اين سخنرانى و «سخنان پايانى» استالين در جريان اين نـشست سنديست اساسى براى کسانيست که ميخواهند با جديت در مورد حوادث جارى در اتحاد جماهير شوروى در خلال دهه هاى ١٩٣۰ اطلاعاتى کسب نمايند. در اين نشست همچنين رفقاى ديگرى مانند مولوتف٬ سيادانف و Jesjov مسائل مهمى را مطرح نمودند. 

استالين در نطق خود به بقيه اعضاى کميته مرکزى٬ با اين سوال که چگونه براى جاسوسان خارجى٬ ترتسکيستها و متحدان سياسى آنها اين امکان قراهم شد که بتوانند در دستگاه اقتصادى٬ سازمان ادارى دولت اتحاد جماهير شوروى و در سازمانهاى حزبى نفوذ نموده٬ خرابکارى٬ جاسوسى و تخريب کنند٬ روى آورد. در ادامه استالين سوالى را بر اين اساس مطرح نمود٬ که چگونه اين امکان فراهم آمد که اين عناصر خارجى حتى قادر به دراختيار گرفتن مناصب پرمسئوليت شدند و توانستند با کمک رفقاى برجسته٬ پستهاى مهمى را بربايند؟   

استالين سپس فهرستى از خرابکاريها و عمليات جاسوسى در خلال سال قبل و نامه هاى هشدار دهنده کميته مرکزى به سازمانهاى حزبى را ارائه نمود و ادامه داد:

«حقايق نشان ميدهد که رفقاى ما علائم و هشدارها را کندتر از آنچيزى که انتظار ميرفت دريافت نمودند. در اينباره حقيقت شناخته شده عمومى از کمپين براى کنترل و تعويض کارتهاى عضويت در حزب به طور گويايى شهادت ميدهند. چگونه بايد توضيح داده شود که چرا اين هشدارها و علائم آن نتيجه مورد نظر را فراهم نياورد.

———- رفقاى حزبى ما احتمالا در مقايسه با گذشته بدتر شده اند٬ آگاهى طبقاتيشان و نظم و ترتيب آنها کاهش يافته؟ نه مطلقا نه! شايد که فساد در ميان آنها آغاز شده است؟ باز هم نه! اينچنين تصورى کاملا بى اساس است. پس قضيه چيست؟ پس اين همه اين سستى٬ بى دقتى٬ اين افراط و نابينايى از کجا ناشى ميشود؟ 

مسئله اين است که رفقاى حزبى ما٬ که کاملا در کمپينهاى اقتصادى و در کاميابيهاى شگفت انگيز در جبهه ساختمان اقتصادى ترقى کرده اند٬ بسادگى حقايقى مهم و کليدى را فراموش نموده اند که بلشويکها حق فراموش نمودن آنها را ندارند. آنها يک حقيقت بنيانى را در مورد وضعيت اتحاد جماهير شوروى فراموش کرده اند —— اينکه حکومت اتحاد جماهير شوروى فقط در يک ششم کره زمين پيروز شده است—- در ضمن کشورهاى بسيارى وجود دارند٬ کشورهاى سرمايه دارى که به شيوه سرمايه دارى زندگى ميکنند و اتحاد جماهير شوروى را محاصره نموده و بدنبال فرصتى هستند که حمله کنند٬ آنرا متلاشى سازند يا حداقل اينکه حکومت آنرا به تحليل برده و آنرا تضعيف نمايند.»٦٤  

جاسوسان کشورهاى سرمايه دارى

استالين سپس به توضيح روابط ميان کشورهاى سرمايه دارى پرداخت.  

«اين به اثبات رسيده است که دولتهاى سرمايه دارى جاسوسان٬ خرابکاران و گاهى تبهکاران خود را به کشورهاى يکديگر ميفرستند. به آنها اين ماموريت داده ميشود که بزور راه خود را در انستيتوهاى و شرکتها باز کنند٬ اينکه در آنجا شبکه خود را بوجود بياورند و [در صورت نياز] جهت تضعيف و به تحليل بردن قدرت آنها٬ سازماندهى آنها از داخل تخريب نمايند ——– امروز در فرانسه و انگلستان از جاسوسان و انشعابگران آلمانى موج ميزند و برعکس٬ جاسوسان فرانسوى – انگليسى به نوبه خود در آلمان کار ميکنند. آمريکا غرق در جاسوسان و انشعابگران ژاپنيست و در ژاپن از آمريکاييها. اينچنين است قانون حاکم بر روابط داخلى ميان کشورهاى سرمايه دارى. 

چرا- سوال ميشود –  آيا کشورهاى سرمايه دارى بايد آرامتر رفتار نموده و روابط بهترى را٬ بجز آن روابطى که با کشورهايى از نوع خودشان دارند٬ با دولتهاى سوسياليستى داشته باشند؟

چرا آنها بايد جاسوسان٬ خرابکاران٬ کلاهبرداران و تبهکاران کمترى را در مقايسه با تعدادى که به کشورهاى سرمايه دارى همجنس خود ميفرستند به اتحاد جماهير شوروى بفرستند؟ چه شد که شما اينچنين تصور کرديد؟

آيا از نقطه نظر مارکسيستى اين واقع بينانه تر نيست که دولتهاى سرمايه دارى در مقايسه با هر کشور سرمايه دارى ديگرى دو يا سه برابر بيشتر خرابکار٬ جاسوس٬ خائن و تبهکار به اتحاد جماهير شوروى اعزام کنند؟ آيا اين هنوز روشن نيست که تا زمانيکه محاصره سرمايه دارى وجود دارد ما نيز از آفات خرابکاران٬ جاسوسان٬ طمعکاران و تبهکارارانى که نمايندگان دولتهاى خارجى براى ما ميفرستند در امان نخواهيم بود؟٦٥ 

اينها به عقيده استالين مهمترين عواملى بودند که رهبران برجسته فراموش نموده بودند امرى که بصورت کاملا غير منتظره اى کشور را قربانى تعداد بسيارى از خرابکاريها و عمليات جاسوسى نموده بود. در مورد کاميابيهاى اقتصادى دلايلى در مورد ستسى و بى خيالى وجود داشت. موفقيتهاى بزرگ واقعى در ساختمان سوسياليسم تمايلات لاف زدن را با خود به همراه آورده٬  تمايلى که در ارزيابى نيروى خودى مبالغه ميکند و نيروى دشمن را دستکم ميگيرد. کاميابيهاى بزرگ «فضايى از رژه پيروزمندانه و تمجيد داخلى بوجود مياورد که احساس تناسب را نابود٬ بينش سياسى را کم اثر و اينکه توده ها را تکه تکه کرده و به آنها مياموزد که به موفقيتهاى خود اکتفا نمايند٦٦

 

محاصره سرمايه دارى؟

و استالين بصورتى طعنه آميز با مطرح نمودن افکار کارمندان محلى حزب ادامه ميدهد. «محاصره سرمايه دارى؟» اين چه حرف بيهوده ايست! اگر ما به طرحهاى اقتصادى خود جامعه عمل پوشانده و از آن هم فراتر رويم محاصره سرمايه دارى چه معنايى ميتواند داشته باشد؟ اشکال جديدى از خرابکارى٬ مبارزه با ترتسکيسم؟ همه اينها چرنديات است! جزئياتى از اين دست چه اهميتى خواهند داشت٬ اگر ما به طرحهاى اقتصادى خود جامعه عمل پوشانده و از آن هم فراتر رويم؟ ضوابط حزبى٬ انتخاب ارگان حزبى٬ تعهدات مالى رهبران حزب در مقابل توده هاى حزبى؟ بله٬ آيا همه اينها ضروريند؟

اگر اقتصاد ما رشد ميکند٬ و اگر وضعيت زندگى کارگران و دهقانان هر چه بهتر ميشود٬ آيا اين در اساس به صرفه است که وقت خود را صرف اين مسائل جزيى بنماييم؟ همه اينها مزخرفات هستند! طرحهاى ما پيشى ميجويند – کمتيه مرکزى حزب ما نيز خوب است٬ پس به چيز بيشترى نياز داريم؟ مردمان عجيب و غريب که در آنجا٬ در مسکو در کمتيه مرکزى حزب نشسته و در حال کار کردن بر روى برخى سوالات هستند٬ در مورد نوعى از خرابکاريها بحث ميکنند٬ خودشان نميخوابند و اجازه نميدهند که ديگران هم بخوابند…»٦٧

دوره هاى حزبى و دوره هاى لنينى

استالين سپس به بررسى برخى از اشتباهات در کار حزب پرداخت و اقداماتى را گوشزد نمود که به  تصور او جهت بر طرف نمودن نتايج غلـط ضرورى بودند. او با مطرح نمودن پيشنهادى به مطالعات سازمان داده شده براى کادرهاى رهبرى کننده حزب٬ از هسته هاى پايينى تا رهبرى مناطق و سازمانهاى حزبى جمهورى شوراها٬ سخنان خود را به پايان برد. براى هسته ها در مناطق «دوره هاى حزبى» چهار ماهه و براى رهبران نواحى يک «دوره هشت ماهه لنينى» در شهرهاى بزرگ اتحاد جماهير شوروى سازماندهى شد.

براى رهبران سازمانهاى شهرى يک «دوره شش ماهه در مورد تاريخ و سياست حزب» در کميته مرکزى حزب کمونيست دائر شد. در پايان همچنين در کميته مرکزى حزب کمونيست براى رهبران حوزه ها – و سازمانهاى استانى و در کميته هاى ملى مرکزى حزب کمونيست «کنفرانسى شش ماهه در مورد سياست داخلى و بين المللى» سازمان داده شد٦٨.  

تحصيلات صحيحترين راه جهت حل مسائل و اختلافات در حزب است٬ موضعى که استالين٬ سيادانف و کيروف از ژانويه ١٩٣٤ پايه ريزى نموده بودند. در «سخنان پايانى» به جسله کميته مرکزى استالين برخى از اختلافات مهمى را که در خلال گفتگوها روى داده بود مطرح کرد. از جمله او به اين مسئله اشاره نمود: آنهايى که زمانى ترتسکيست و يا از هوادارن ترتسکى بودند اما تغيير عقيده داده٬ بدرستى کار کرده و به حزب وفادار بوده اند٬ از اهداف مبارزه بر عليه جاسوسيها و خرابکاريهاى ترتسکيسى نبودند. «در اين مورد٬ مانند ديگر موارد٬ وضعيت هر فرد بايد بصورت جداگانه اى ارزيابى شود. ما نبايد همه را با يک چوب بزنيم.٦٩ 

   

کارمندان حزبى را کنترل کنيد

بقيه سوالات در سخنان پايانى تماما به يک انتقاد شديد از روابط کارمندان حزب با اعضاى اوليه اختصاد داشت. استالين مواضع خويش را بروشنى اعلام نمود. او با انتقاد از انتخاب کارمندان حزبى آغاز نمود. «در اکثر موارد کارکنان نه بر زمينه هاى عادلانه و بيطرف بلکه به طريقى بى روح و نامناسب استخدام ميشوند. در اغلب موارد آن کسانى انتخاب ميشوند که اصطلاحا آشنا و دوست هستند٬ افرادى هستند از همان محله و يا کسانى هستند که شخصا به آنها وابسته هستيم٬ افرادى که در تعريف و تمجيد رئوساى خود٬ بدون در نظر گرفتن شايستگيهاى سياسى و دانشى آنها٬ قهرمانند. اين واضح است که به جاى يک گروه پيشرو از کارکنان مسئول٬ دسته اى خودمانى افرادى را برميگزينند که بهم نزديکند٬ نوعى کارتل٬ که اعضاى آن تلاش ميکنند در آرامش زندگى کرده و اينکه با يکديگر درگير نشوند٬ که براى يکديگر چاپلوسى نموده و هر از گاهى گزارشهايى بى محتوا و نفرت آور در مورد کاميابيها به کمتيه مرکزى حزب ارسال نمايند.    

درک اين امر چندان دشوار نيست که در چنين فضاى آشنايى نميتواند جايى براى انتقاد در مورد کمبود کار يا انتقاد از خود از جانب آنهايى که کار را رهبرى ميکنند وجود داشته باشد. اين روشن است که چنين فضاى خودمانى شرايط خوبى را براى چاپلوسان بوجود مياورد٬ افرادى بدون ارزش که به همين دليل هيچ گونه وجه مشترکى با بلشويسم ندارند.٧۰  در ادامه استالين ضرورت کنترل بر روى کارمندان حزب٬ نه فقط از جانب رئوسا بلکه مهمتر٬ از جانب اعضاى اوليه٬ را مطرح نمود.

«زمائيکه رهبران کارکنان تحت رهبرى خود را بر اساس عملکردشان مورد آزمايش قرار ميدهند٬ برخى از رفقا تصور ميکنند که ميتوانند آنان را از بالا کنترل کنند. اين صحيح نيست. البته کنترل از بالا بعنوان يک اقدام موثر جهت آزمايش کارمندان و کنترل اينکه ماموريت انجام ميشود ضروريست. اما کنترل از بالا با يک آزمايش واقعى و تعيين کننده فاصله بسيارى دارد. نوع ديگرى از آزمايش نيز وجود دارد٬ کنترل از پايين٬ آنزمان توده ها٬ آنهايى که کنترل ميشوند٬ رهبران را کنترل ميکنند٬ اشتباهات آنها را گوشزد مينمايند و ميگويند که آنها چگونه بايد رفع بشوند. اين روش کنترل يکى از موثرترين روشها براى آزمايش مردم است.٧١ 

 

لنينيسم را بکار ببنديد

استالين همچنين آنهايى را که نميخواستند آشکارا از خود انتقاد کنند٬ چرا که اين کار در مقابل دشمن ميتوانست بعنوان نقطه ضغفى تلقى شده و اينکه در ضمن ميتوانست به از هم پاشيدگى سازمانى و ضعف منجر شود٬ بشدت مورد انتفاد قرار داد. 

«رفقا اين بى معنى است٬ پاک و پاکيزه يک حرف مهمل. يک اعتراف آشکار در مورد اشکالاتمان و تصحيح صادقانه آنها ميتواند برعکس حزب را تقويت بنمايد و قدرت حزب را افزايش دهد —— مخفى نمودن اعمال خلاف کادرها از طريق ترحم به آنها٬ کاملا برابر است با نابودى کادرها»٧٢.    

در پايان استالين رهبران سازمانهاى حزبى را به گوش دادن به صداى توده ها٬ بعنوان راهى مطمئن در جهت انجام يک رهبرى واقعى٬ ترغيب نمود. او «رابطه بروکراتيکه قانون پرستانه و عارى از احساسات برخى از رفقاى حزبى را با سرنوشت بخشى از اعضاى حزب٬ مسئله اخراجها از حزب يا مسئله بازگرداندن حقوق اعضاى اخراج شده از حزب٬ را مورد انتقاد شديد قرار داد»٧٣.

بر اساس اظهارات استالين جهت انجام يک ارزيابى فردى و منصفانه از تک تک اعضاى حزب٬ رهبران بايد در جهت شناخت شيوه زندگى و پيشرفت اعـضاء گام بردارند. بدون داشتن چنين دانشى «معمول است که آنها بدون هدف اقدام ميکنند. آنها يا دريايى از ستايش را نثار آنها ميکنند٬ يا با همان روش به آنها حمله ميکنند و بدين ترتيب دهها هزار نفر را از حزب محروم مينمايند»٧٤  استالين با کليه محروم نمودنها به دليل آن چيزى که اصطلاحا انفغال ناميده ميشود يا اينکه اعضاء وقت خود را صرف برنامه حزبى ننموده اند٬ کاملا مخالفت نمود.   

استالين رهبران حزب را به استفاده از فرمولهاى لنينى براى عضويت در حزب٬ که به گفته او آنکسى عضو حزب محسوب ميشود که «برنامه حزب را برسميت ميشناسد٬ حق عضويت ميپردازد و در يکى از سازمانهاى حزبى فعاليت ميکند»٧٥ترغيب نمود. هيچ عضوى نبايد از حزب به دليل کمبود دانش در مورد برنامه و سياست آن اخراج ميشد. استالين اخراج کارگران را بدلايل خطاهاى کوچکى از قبيل حاضر نشدن بموقع در جلسات حزبى يا نپرداختن حق عضويت عقب مانده٬ سياستى بى رحمانه و بينهايت بروکراتيک خواند. قبل از اينکه مسئله اخراج مطرح شود بايد٬ تذکر٬ اخطار٬ يا زمانى جهت اصلاح به فرد مورد نظر داده شود. استالين سخنان خود را با اين درخواست از رهبران حزبى که واقعا مراقب اعضاء باشند پايان داد. «اين دقيقا همان چيزيست که بسيارى از رفقاى ما کمبود آنرا احساس ميکنند»٧٦.

اعضاى حزب انتقاد ات را مورد بحث قرار ميدهند. 

انتشار سخنرانى استالين٬ همانند سخنرانيهاى ايراد شده توسط مولوتف٬ سيادانف و Jesjov٬ نقطه شروع گفتگويى در جامعه شد. موضوعات اصلى اين دو بودند٬ «سخنان پايانى» استالين و پيشنهاد سيادانف در مورد راى دادن مخفى در انتخابات حزب٬ امرى که در نشست کمتيه مرکزى به تصويب رسيده بود. قدرت و رفتار رهبران حزب٬ بعلاوه دمکراسى حزبى مسائلى بودند که بيشترين نظرها را بخود جلب نمودند. دادگاه بوخارين – ريکوف و نياز به هشيار بودن در مورد جاسوسان و خرابکاران بعلاوه انتقاد بر عليه جرائم برخى از اعضاء بر عليه ضوابط حزبى مورد بحث قرار گرفتند. اما مسئله اصلى استبداد و فساد در ميان رهبران محلى حزبى بود. کمتيه مرکزى در خلال دهه هاى ٣۰ انتقاد نمودن به رهبرى و افشاى دبيران فاسد و بى علاقه را ترغيب نموده بود. اکنون گفتگو در اين موارد بالاخره آغاز شده بود! در همه جا نشستهاى حزبى بخاطر جلسه فوريه کميته مرکزى سازمان داده شد. نشستهايى که به تازگى بر اساس عادات مرسوم و بروکراتيک با شک وترديدها در مورد دوستى بر اساس فساد فيصله يافته بودند٬ به ناگهان بايد پس از درخواستهاى فراوان از جانب اعضاء دوباره تشکيل ميشدند.  

بايگانى اسمولنسک مـثال خوبى را در مورد جلسه رهبران محلى ارائه ميدهد٬ جلسه اى که در آن رهبران به معناى واقعى کلمه در مقابل واقعيات قرار داده شدند و از آنها خواسته شد که داوطلبانه موارد ذکر شده را تاييد نموده و بدينسان ناگزير به انتقاد از خود در مقابل اعضاء شدند.  

توده هاى عضو رئوف و بخشنده نبودند. در بسيارى از جلسات در کميته هاى ناحيه اى و اماکن کار – و هسته هاى مسکونى رهبران محلى آنچنان از پايه و بنيان افشاء شدند که بسرعت از سمتهاى خود محروم شده و رهبران جديد که از اعتماد اعضاء برخوردار بودند مستقيما انتخاب شدند. اين انتخابات بخشى از برنامه کميته مرکزى براى انتخابات جديد حزب نبود٬ انتخابى که شامل انتخاب مخفى رهبران حزب بود. طرحها در آنزمان فقط در مرحله آمادگى بودند. اما هيچ نيز نتوانست مانع از برکنارى بروکراتهاى فاسد حزبى توسط اعضايى که ميخواستند با برکنارى نمودن آنها قدرت را بدست بگيرند بشود.

  

نمونه اى در منطقه Belyi

بايد در اينجا به نمونه اى اشاره کنيم که در مورد فضاى سياسى جارى در آنزمان در ميان طبقه کارگر پس از جسله کمتيه مرکزى در فوريه ١٩٣٧ صحبت ميکند. در منطقه Belyi (Belyi Raion) جلسه اى جهت بررسى فعاليتهاى حزب تشکيل شد٬ جلسه اى که چهار روز بطول انجاميد. مدارک بدست آمده از جلسه در بايگانى اسمولنسک موجود است٧٧.  

اعضاى اوليه که در گذشته بندرت در جلسات صحبت ميکردند يا مهر منفعل بر پيشانى آنها خورده بود٬ عنان سخن را بدست گرفتند و»بدون در نظر گرفتن اينکه در مورد چه کسى ميگفتند» شديدا آغاز به انتقاد نمودند»٧٨.  در خلال جلسه در منطقه Belyi (Belyi Raikom) ٢٢۰ نفر از ٢٤۰ نفر عضو حاضر بودند. ٧٧ نفر در جلسه صحبت کردند و بشدت رهبر منطقه اى Kovalev را مورد انتقاد قرار دادند. او به اين متهم شد که به فردى بوروکرات تبديل شده و ميان اعضاء تفاوت قائل ميشد. او گزارشها در مورد دوره هاى مطالعات سياسى را جعل نموده و سالنهاى مطالعاتى را به اين بهانه که ضرورى نبودند بسته بود.او از روشهاى جانبدارانه٬ خشن و ديکتاتورمابانه استفاده ميکرد. اعضايى که بدليلى به منطقه احضار ميشدند احساس راحتى نميکردند و ميدانستند که زمانى طولانى را منتظر مانده و بايد چندين بار براى انجام کارشان به منطقه بازگردند.

رئيس حزب کمونيست در منطقه Belyi٬ Vinogradov به کمک Kovalev آمد. او اعضاء را ترغيب نمود که در مورد کار حزب گفتگو نکنند. بنا بر اظهارات او دستور العمل بدين معنا بود که اعضاء ميبايستى در مورد کشت و کار بهار صحبت ميکردند و تلاش نمود که انتقاد را متوجه مقامات پايينى٬ هسته هاى حزبى٬ بنمايد. به گفته او٬ مسئله در آنجا حل نشده بود و نه در منطقه. حتى Golovashenko ٬ نماينده obkom (کميته منطقه) به کمک Kovalev آمد. او تلاش نمود که مباحث را آرام کرده و به اعضايى که بشدت به Kovalev انتقاد ميکردند حمله کرد. اما هيچ چيز نتوانست به Kovalev کمک کند. انتقاد اعضاء بدون وقفه در طى تمام جلسه ادامه يافت و فهرست اتهامات طولانى شد. نشست با اخراج Kovalev در محل توسط اعضاء و انتخاب  Karpovsskij بعنوان دبير اول منطقه اى حزب پايان يافت.

«سخنان پايانى» استالين ابزارى براى مبارزه

داستان در اينجا تمام نميشود. رئيس حزب کمونيست در محل و نماينده منطقه تلاش نموده بودند که به Kovalev کمک کنند. تصميمى از جانب دبير منطقه٬ انتخاب دبير جديد ناحيه Karpovsskij را متوقف و عضو ديگرى را٬ Boradulin را پيشنهاد نمود.

جسله بزرگ جديدى تشکيل و طى آن اعلام شد که Boradulin نالايقتر از Kovalev بود. در آنجا اعضاء يکبار ديگر Karpovsskij را بعنوان دبير ناحيه انتخاب نمودند. اين امر عليرغم اينکه شخص Karpovskij خودش اعضاء را ترغيب نموده بود که پيشنهاد دبير منطقه را بپذيرند٬ رخ داد.  

شرايط پس از جلسه فوريه کميته مرکزى اين چنين بود. با «سخنان پايانى» استالين بعنوان راهنما٬ اعضاى اوليه بسرعت جاه طلبان و بروکراتهاى فاسد را اخراج کردند و رهبران خويش را بدون توجه به تشخيص مقامات بالاتر انتخاب نمودند. از گزارشهاى بايگانى اسمولنسک اينچنين برميايد که اين يک مبارزه خودبخودى بود و نتايج گسترده اى را در آينده اى نزديک با خود به همراه آورد. همزمان بروکراتهاى فاسد در قدرت به حمايت از يکديگر ادامه دادند. براى مثال به Kovalev در بخش کارگزينى منطقه شغل خوبى داده شد. اما از طرفى ديگر مبارزه تازه آغاز شد بود. 

انتخابات حزبى سال ١٩٣٧

يکى از بيانيه هاى تاييد شده در کميته مرکزى در نشست ماه فوريه٬ تصميى بود در مورد انتخابات عمومى که قرار بود بر اساس يک چهارچوب دقيق و شديدا دمکراتيک با راى گيرى مخفى در جريان انتخابات فردى انجام بشود. 

دو هفته پس از نشست کميته مرکزى٬ ٢۰ مارس ١٩٣٧ ٬ کمتيه مرکزى دستورالعملى را در مورد «انتخابات سازمانهاى حزبى» صادر و گفتگويى را در نشريات در مورد ضرورت انتقاد از خود٬ دمکراسى در حزب و کنترل کارکنان ارشد آغاز نمود. انتخابات در خلال آوريل سال ١٩٣٧ به اجرا گذاشته شد. در نشستهاى انتخاباتى رهبران محلى بصورت گسترده اى مورد انتقاد قرار گرفتند.

در بسيارى از نقاط در گذشته نشستهاى حزبى براى بحث و انتقاد انجمنى شده بود براى انتقاد از عدم رعايت نظم و انضباط توسط  اعضاى اوليه يا شيوه زندگى نامناسب آنها. اکنون وضعيت برعکس شده و انتقادات بر روى رهبران محلى متمرکز شده بود. 

به روال معمول در جلسات بسيارى از اعضاء بعنوان هيئت اجرايى حزب انتخاب ميشدند. مباحث طولانى بودند و با دقت ياداشت ميشدند. در آخر انتخابات مخفى برگذار ميشد. در بايگانى اسمولنسک مدارک بسيارى در مورد انتخابات فردى به اضافه برگه هاى نگاه داشته شده انتخاباتى از راى گيريها وجود دارند.

رهبران قديمى جايگزين شدند

نتيجه انتخابات داخلى حزب بعدها در نشريات گزارش داده شد. از ٥٤ هزار سازمان حزبى که نتيجه انتخابات در آنها در مى ١٩٣٧ معلوم شده بود بطور متوسط ٥٥ درصد از رهبران قديمى جايگزين شده بودند. اين نتيجه اى باورنکردنى بود. اولا اين نشان داد که عدم اعتماد در مورد رهبران قديمى بسيار شديد بود٬ دوما اينکه اعضاى اوليه در عمل داراى آن نيروى جمعى مورد نياز بودند براى اينکه  سياستمداران نالايقى را که از قدرت خود سوء استفاده مينمودند اخراج کنند. ظاهرا نشست کميته مرکزى تبلور ناخشنودى بود که از گذشته وجود داشت.

اما انتخابات حزبى جنبه ديگرى هم داشت. اغلب رهبران اخراجى در سطح رهبران محلى٬ در مناطق و هسته ها بودند٬ سطحى که معمولا اعضاى حزبى به راحتى ميتوانستند درست و غلط را تعيين نموده و فساد٬ سوء استفاده از قدرت يا خرابکارى را افشاء نمايند. در رده هاى بالايى کميته هاى شهرى – و منطقه اى انتخابات حزبى همان نتيجه را نداد. رهبران منطقه اى به نشان دادن داشتن قابليت زياد مقاومت در برابر انتقادات ادامه دادند.  

موارد شناخته شده اى از سياستمداران فاسد در سطح منطقه اى که در مناطق خودشان همانند پادشاهان کوچک بروکرات عمل مينمودند٬ در انتخابات حزب موفق شدند که راى گيرى را به سود خود تمام کنند. اعضاى اوليه از همان امکانى که بتوانند وقايع حول اين رهبران را مانند رهبران محلى ارزشيابى نمايند٬ برخوردار نبودند. 

به زيان اعضاى اوليه عامل ديگرى نيز سخن ميگفت. رهبران نالايق شهرستانها و مناطق همواره توسط گروهى که از آنها در اينگونه شرايط حمايت مينمودند احاطه شده بودند. نفوذ نمودن به ميان گروه آنها٬ جهت يافتن حقيقت امرى چندان آسانى براى اعضاى اوليه نبود.

  

رهبران منطقه اى جايگزين شدند

اما مبارزه بر عليه بروکراسى و فساد در حزب کمونيست در رده هاى بالايى ادامه يافت. در آغاز ژوئن کنفرانسهاى حزبى منطقه اى به روال معمول آغاز شد. اين کنفرانسها اهميت بسيار زيادى نداشتند٬ مسائل بيشتر حول و حوش گزارشها در مورد کار رهبران منطقه اى دور ميزد. اما اينبار اتقاق تازه اى رخ داد. حتى در کنفرانسهاى منطقه اى رهبران حزبى مورد انتقاد قرار گرفتند. مرکزيت حزب ميدانست که در سطح منطقه اى بايد براى اعضاى اوليه بسيار دشوارتر باشد که صداى اعتراضات خود را به گوش ديگران برسانند. اينبار مرکزيت حزب تصميم گرفت که نمايندگانى را از کميته مرکزى به کنفرانسهاى منطقه اى ارسال نمايد. اين نمايندگان آمدند٬ گاهى کاملا ناشناس٬ جايى نشستند٬ و در مباحث  شرکت نمودند. اين امر موجب شد که در بسيارى از کنفرانسهاى منطقه اى کفه ترازو به زيان رهبران حزبى منطقه اى سنگينتر بشود. از ٢٥ کنفرانس حزبى منطقه اى که در نشريات در مورد آنها گزارش شد٬ چهار کنفرانس با اخراج رهبرى حزب پايان يافت. مشکل حل و فصل شده بود اما در بسيارى نقاط پادشاهان کوچک منطقه اى به تصميم گيرى و اينکه بکنند آنکارى را که مايلند بدون اينکه به دستورالعمل حزب توجهى نمايند٬ ادامه دادند.

دادگاه نظامى بر عليه ژنرالها

همزمان با تشکيل کنفرانسهاى حزبى منطقه اى٬ حادثه اى در زندگى سياسى اتحاد جماهير شوروى رخ داد که اهميت تعيين کننده اى را براى آينده کشور در بر داشت. در ١١ ژوئن ١٩٣٧ در روزنامه پراودا منتشر شد که مارشال Tuchatjevskij بعلاوه ژنرالها Putna٬ Yakir٬ Uborevitj٬ Feldman٬ Kork٬ Primakovو Eideman به جرم خيانت به وطن به زندان محکوم شده بودند. اين افسران بلند پايه در ٢٦ مى ١٩٣٧ دستگير و به اين متهم شده بودند که «طى مدت درازى به شيوه اى خائنانه اسرار محرمانه نظامى را به يک قدرت فاشيستى خصمانه تسليم نموده و بعنوان جاسوس در جهت فراهم نمودن شرايط براى سقوط اتحاد جماهير شوروى و بازگرداندن سرمايه دارى عمل نموده بودند»٧٩. توطئه ژنرالها بخش نظامى مبارزه مخالفان بر عليه اتحاد جماهير شوروى را تشکيل ميداد. 

دادگاه خيانت پياتاکوف – رادک ضربه محکمى بود بر پيکر مخالفان زده بود٬ اما ژنرالها از انجام تصميمات خود مبنى بر يک کودتاى نظامى منصرف نشده بودند. بر عکس آنها فهميده بودند که هر تاخيرى به زيان آنها تمام ميشد. برنامه ها از قبل طراحى شده بودند٬ اکنون زمان عمل بود. پس از دادگاه پياتاکوف و افشاى گروه بوخارين – ريکف که در آنزمان در زندان بسر ميبردند٬ توطئه گران نظامى بر تلاشهاى خود افزوده بودند. در پايان ماه مارس ١٩٣٧ آنها در مورد زمان اجراى کودتاى دولتى تصميم گيرى نموده و قرار بر اين شده بود که اين عمليات در عرض شش هفته٬ آخرين فرصت ١٥ مى به اجرا گذاشته شود.

بازگشت کميسرهاى سياسى

با آگاهى در مورد رهبران کودتا دولت اتحاد جماهير شوروى بسرعت وارد عمل شد. در ٨ مى قطعنامه بسيار مهمى اتخاذ شد: کميسرهاى سياسى در ارتش و در تمام سطوح دوباره جايگزين شوند. به پيشنهاد Frunze٬ يک بلشويک قديمى و کادر بلند پايه حزبى که با گذشت زمان يکى از افسران برجسته نظامى شده بود٬ سيستم کميسرهاى سياسى که افسران و تصميمات نظامى را زير نظر ميگرفتند ده سال پيش٬ در ١٣ مى ١٩٢٧ ٬ لغو شده بود.

Frunze از همان ابتدا انقلابى بود اما با گذشت زمان علاقه او به حرفه اش در ارتش تشديد شده و نظرات خود را بسود سرمايه دارى تغيير داده بود. او کميسرهاى سياسى را لغو و حاکميت افسران بر سربازان را٬ به تقليد از زمان تزار٬ دوباره جارى نموده بود. تا جايى که ميتوانست مراقب بود که افرادى انتخاب بشوند که او را در بدست آوردن پستهاى ارشد نظامى حمايت ميکنند. در ادامه در ١١ مى ١٩٣٧ مارشال Tuchatjevskij از مقام خود بعنوان معاون کميسر جنگى عزل و با تنزل درجه به منطقه ولگا فرستاده شد. ژنرال Gamarnik توطئه گرى که خودکشى کرد٬ در همان روز بعنوان معاون کميسر جنگى از کار برکنار شد. ژنرالها Jakir و Uborevitj تنزل درجه داده شدند و ژنرالها Kork و Eideman به اتهام جاسوسى به نفع آلمان نازى روانه زندان شدند. توطئه گران ديگر صاحب آن امکانى عملى نبودند که يک کودتاى نظامى را رهبرى نمايند.

جامعه سوسياليستى از خود دفاع ميکند

دخالت سريع دولت اتحاد جماهير شوروى اينبار مانع از تلاشى شد که هدفش کودتاى نظامى بر عليه اتحاد جماهير شوروى بود٬ اما هنوز دامنه اين توطئه در جامعه مدنى و در ميان نظاميان از همه جهات بر همه روشن نبود. ژنرالها داراى شبکه اى متشکل از تعداد بسيارى از کارمندان مهم حزبى و افسران بودند. با احساسى از عدم اطمينان و نا امنى بود که  زندگى سياسى به بازى نقش خود ادامه ميداد. دامنه توطئه ابتدا در دادگاه بوخارين در سال ١٩٣٨ آشکار شد.  

براى مثال توطئه گران فهرستى را با هزاران کادر حزبى که قرار بود دستگير و نابود شوند تهيه نموده بودند. با اينحال جامعه سوسياليستى از خود با دنبال نمودن رد پاهايى که ژنرالها و گروه پياتاکوف از خود به جاى گذاشته بودند دفاع مينمود. قبل از آغاز دادگاه نظامى٬ در يک کنفرانس بزرگ نظامى در مسکو مدارک جرائم ژنرالها به تعداد کثيرى از افسران و نمايندگان کليه مناطق نظامى در اتحاد جماهير شوروى٬ ارائه شد. بدليل اينکه در خلال دادگاه اسرار نظامى مورد رسيدگى قرار ميگرفتند٬ مذاکرات پشت درهاى بسته انجام شد. تنها افسران بلند پايه اجازه ورود به دادگاه را داشتند. دادگاه از قاضى Ulrich و ٨ افسر ارشد ديگرتشکيل ميشد.

دادگاه متهمان را مجرم شناخته و کليه آنان را به مرگ محکوم نمود. دو تن از اعضاى دادگاه مارشال Blücher و مارشال قديمى بلشويک Budjonnyj حکم اعدام را اعلام نمودند. در ١٢ مى در پرودا اعلام شد که ٨ نفر به اعدام محکوم شده بودند.

توطئه گران و روابط خارجى

محاکمه نظامى ژنرالها موضوع گمانه زنيهاى بى پايانى در طول سالها بوده است٬ گمانه زنيهايى که بدنبال خود ايده هاى مضحکى را رقم زده است. تمام گمانه ها متفقا مدعيند که توطئه اى توسط ارتش اتحاد جماهير شوروى ساخته و پرداخته شده بود براى اينکه دولت را با توسل به خشونت در يک کودتاى دولتى سرنگون سازد.  

حتى مرتجعترين مفسران تاريخ معتقدند که يک چنين توطئه اى وجود داشته است.  تفاوت ميان نويسندگان ابتدا زمانى ظاهر ميشود که آنها در مورد متحدان ژنرالها در اين توطئه کند و کاو مينمايند. با اينحال در چند سال اخير تحقيقات تاريخى اتهامات دولت اتحاد جماهير شوروى را تاييد نموده است: اينکه Tuchatjevskij و گروه او از آلمان نازى براى کودتاى دولتى خود تقاضاى حمايت نموده و اينکه گروه پياتاکوف و بوخارين بخشى از اين توطئه بودند. در سال ١٩٣٧ يک کودتاى دولتى در اتحاد جماهير شوروى ميتوانست نتايج عظيمى را در بر داشته باشد٬ نتايجى که پيش بينى تماميت آن دشوار بود. از جانبى دولت اتحاد جماهير شوروى در ميان مردم و قواى نظامى از حمايت گسترده اى برخوردار بود. از جانبى ديگر توطئه گران طى سالها بصورتى مخفيانه عمل نموده و نيروهاى خود را آماده کرده بودند٬ مردمى که عمدتا٬ مانند Tuchatjevskij٬ از ميان افسران ارتش تزار آمده بودند. بسيارى از آنها انتخاب شده بودند که در ارتش سرخ ادامه بدهند و در سال ١٩٣٧ مقامات فرماندهى ارشدى را در اختيار خود داشتند. 

در زمان برگزارى دادگاهها ارتش اتحاد جماهير شوروى تا سطح يک ارتش بزرگ٬ مدرن و نيرومند با ميليونها عضو مسلح رشد نموده بود. مواجهه اى در ميان اين چنين ارتشى٬ ميان نيروهاى وفادار به دولت و توطئه گران٬ اگر چه دومى بسيار کمتر بودند٬ نتايج گسترده اى را در بر داشته و زيانهاى جبران ناپذيرى را بوجود مياورد. 

ما از شرايطى مشابه در تاريخ آموخته ايم که حوادثى از اين دست به روال معمول آنچنان شرايط گيج کننده اى را بوجود مياورند که نيروهاى نظامى به تاثير از آن از فرماندهان خود اطاعت مينمايند بدون اينکه مجال زيادى را جهت انديشيدن در مورد صحت اعمال خود در اختيار داشته باشند. 

اگر کودتاى نظامى آغاز شده بود٬ جنگ کوچکى با نياتجى ويرانگر در انتظار بود.  

اميد توطئه گران نيز همين بود. در نهايت جهت داشتن امکانى  براى پيروزى بايد آنها بالااجبار از خارج کمک ميگرفتند٬ از نيروهاى نظامى کشورهاى مقتدر که مدتها اتحاد جماهير شوروى را تهديد نموده بودند: از آلمان نازى٬ ژاپن و ايتاليا. برنامه آنها نيز همين بود. قرار بود که نازيها يورشى را جهت «آزاد نمودن» اوکراين آغاز نمايند و ژاپن قرار بود که سواحل اقيانوس آرام در اتحاد جماهير شوروى را اشغال کند.

نشستهاى منطقه اى حزبى و مبارزه با ضد انقلاب

در ژوئن سال ١٩٣٧ اتحاد جماهير شوروى در وضعيت بسيار پرتنشى بسر ميبرد. هيچکس واقعا در مورد وسعت توطئه هاى نظامى مطمئن نبود اما همه چيز نشان از اين داشت که بزرگتر از آن گروهى بود که افشاء شده بودند. کميته مرکزى تصميم گرفت که تحقيقات گسترده اى را آغاز نمايد. توطئه هاى نظامى از بالا ميامد و ريشه هاى آن را نيز در جامعه مدنى در ميان افرادى که صاحب مقامات رهبرى کننده بودند وجود داشت. تعداد چندى جلسات فوق العاده با شرکت اعضاء در مناطق سازماندهى شد٬ جلساتى که اهدافش  ارزيابى نظم و ترتيب کار در ميان رهبران حزب در مناطق و تحقيق در مورد دامنه توطئه ها بود.  

اين جلسات در منطقه غرب در طى سه روز ميان ١٩ و ٢١ ژوئن سال ١٩٣٧تشکيل شدند. Kaganovitj بعنوان نماينده کميته مرکزى در اين جلسات شرکت کرد. مسئله اصلى ارزيابى کار دبير حزب در منطقه Rumjantsev٬ و فعاليتهاى مورد علاقه او بود. 

انتقاد به Rumjantsev

Ivan Petrovich Rumjantsev يک «بلشويک قديمى» بود که در سال ١٩۰٥ به عضويت حزب در آمده بود. در سال ١٩٢٩ او از جانب کمتيه مرکزى بعنوان دبير اول در اسمولنسک انتخاب شد٬ محلى که Rumjantsev تعداد چندى از رفقاى قديمى خود را که بسيارى از مشاغل مهم را به تصرف خود درآورده بودند٬ به آنجا برده بود. در نشست فوريه کميته مرکزى استالين اين روش دوستى  را ضد مارکسيسم خواند٬ اما تاثيرى بر روى Rumjantsev نگذاشته بود. 

در ژوئن سال ١٩٣٧ Rumjantsev ٦١ ساله بود و عضو کميته مرکزى با موقعيتى بسيار قوى در منطقه غرب٬ جايى که شرکتها و کارخانجات نام او را بر خود گذاشته بودند.

انتقاد به او عملا غير ممکن بود. «بلشويک قديمى» Rumjantsev طى سالها راه را براى يک بروکراسى زرق و برق دار که بيش از هر چيز منافع خود او را تامين مينمود هموار نموده بود. ناخشنودى از Rumjantsev در منطقه غرب قابل ملاحظه بود اما امکانات جهت حذف او از قدرت در عمل ناچيز.  

تا زمان آغاز جلسه ميان ١٩- ٢١ ژوئن سال ١٩٣٧ شرايط بصورتى حيرت انگيز تغيير کرده بود. نه فقط به دليل اينکه Kaganovitj حضور داشت و از منتقدان پشتيبانى مينمود. يقينا مسئله اى مهم ديگرى وجود داشت که بر روى صراحت و رک گويى اعضا تاثير گذاشته بود. نشان داده شد که يکى از ژنرالهاى توطئه گر و محکوم به اعدام٬ Uborevitj٬ عضو کميته منطقه بود٬ جايى که که او صميمانه با Rumjantsev همکارى مينمود. حدس و گمانهايى زده ميشد مبنى بر اينکهRumjantsev  از جمله  کارمندان بلند پايه اى بود که در توطئه هاى نظامى شرکت نموده بود. تجاوزات قديمى Rumjantsev و گروه او به حقوق برخى از اعضاء بدون تعارف به پيش کشيده شدند. وضعيت براى رهبرى منطقه غرب بطور فزاينده اى غم انگيز شد. 

از جمله مسئله اخراج دبير حزبى Kovalev  مطرح شد. Kovalev توسط اعضاى حزب در نشست اعضاء در ناحيه Belyi از کار برکنار شده بود اما در کارگزينى منطقه شعل خوبى به او داده شده بود٬ توسط …….. Rumjantsev.

اکنون اعضاء آنچيزى را که رخ داده بود يادآورى نموده و ادعا مينمودند که اين Rumjantsev بود که شيوه عمل بر عليه خواست اعضاى حزب را به Kovalev آموخته بود. اين او بود که شرايط را براى سوء استفاده از قدرت و افراط در ناحيه Belyi فراهم آورده بود.

با ايجاد روابط دوستانه Rumjantsev  و گروه او در رهبرى منطقه غرب٬ توانسته بودند نقد و انتقاد از خود را سرکوب نمايند»٨۰. فهرست اتهامات در مورد فساد و اسبتداد بر عليه رهبرى منطقه غرب طويلتر و طويلتر شد. نتيجه اين شد که در آن جلسه تمام رهبران از کار برکنار شدند. در تحقيقات بعدى Rumjantsev و گروه او به جرم فساد و سوء استفاده از قدرت دستگير شدند. 

کمتيه مرکزى در يک حمله متقابل گسترده 

در جولاى سال ١٩٣٧ کميته مرکزى شواهد قانع کننده اى در اختيار داشت که نشان ميداد توطئه ناموفق نظامى بخشى از دسيسه اى بود که تعداد کثيرى از کارمندان بلند پايه در آن شرکت داشتند . اوضاع بشدت جدى بود. حتى در کميته مرکزى نمايندگان فاسدى وجود داشتند که در اين توطئه دست داشتند. ساختمان سوسياليسم براى برخى از بلشويکهاى قديمى و کارمندان جديدتر حزب نيايجى را داشت که آنها مايل به پذيرفتن آن نبودند. آن تصوير دور و کمى رمانتيک از حکومت کارگران در خلال روزهاى انقلاب ١٩١٧ اکنون در قدرت کارگران اتحاد جماهير شوروى به واقعيت تبديل شده بود. 

براى بخشى که به خوبى زندگى ميکردند و براى خود امتيازاتى کسب نموده بودند اين يک توسعه ترسناک بود. آنها راه ضد انقلاب را انتخاب نمودند. خارج از اتحاد جماهير شوروى آنها متحدان بالقوه خويش را جهت متوقف نمودن توسعه سوسياليستى پيدا کرده بودند. کمتيه مرکزى بر آن شد که تا بصورتى محکم و استوار با ترور و خيانت سفيد مبارزه نمايد. 

وظيفه پيگيرى رد پاى کودتاچيان نظامى خائن بر عهده پليس امنيتى NKVD٬ تحت رهبرى٬ Jesjov گذاشته شد. در سراسر کشور افراد شناخته شده به دليل داشتن ارتباط با توطئه گران در گروه پياتاکوف يا  ژنرالها مورد بازجويى قرار گرفتند. بسيارى دستگير شدند. وضعيت سياسى عميقا نامطمئن و ارتباطات خارجى توطئه گران کاملا روشن نشده بود. 

ژنرالها اسرارى را در مورد وضعيت دفاعى اتحاد جماهير شوروى به بيرون فرستاده بودند و اين روشن نبود که اين امر تا چه ميزان کشور را تضعيف نموده بود.

نازيسم در اروپا پيروز ميشود

در اروپا ارتشهاى فاشيستى آزادانه آغاز به عمل نموده بودند. جنگ در اسپانيا با حمايت ايتاليا که ٥۰۰۰۰ سرباز به کمک فرانکو فرستاده بود با تمام قوا جريان داشت. آلمان نازى با مساعدتهاى اقتصادى٬ هواپيماهاى شکارى و بمب افکن٬ سلاح٬ تانکها و ديگر ماشيهاى جنگى٬ به تجهيز ايتالياييها و فاشيستهاى فرانکو کمک ميکرد. يکى از اولين حملات تروريستى در تاريخ با هواپيما بر عليه غير نظاميان٬ بمباران مادريد و بارسلون بود. در آفريقا٬ ايتاليا کشور پادشاهى اتيوپى – Abessinien (نام سابق اتيوپى) را پس از يک جنگ بيرحمانه بر عليه مردم بى دفاع در مقابل يک ارتش مدرن٬ به اشغال خود درآورد. در مارس ١٩٣٨ نازيها اطريش را اشغال نمودند و در مارس ١٩٣٩ چکسلواکى را. در همان ماه مادريد بدست فاشيستها سقوط کرد و در سپتامبر ١٩٣٩ آلمان نازى لهستان را شکست داده و آنرا به اشغال خود درآورد. در آوريل ١٩٤۰ دانمارک پس از يورش نازيها سقوط کرد و در ژوئن ١٩٤۰ نروژ پس از يک مقاومت قهرمانانه ناگزيز به تسليم شد.  

در همان ماه هلند٬ بلژيک٬ لوکزامبورگ و قدرت نظامى بزرگ فرانسه پنج هفته پس از حملات آلمان سقوط نمودند! ارتش انگيس در محل جهت کمک به فرانسه حضور داشت اما شکست خورد و با تحمل زيانهاى فراوان ناگزير به عقب نشينى شد. موجوديت اتحاد جماهير شوروى در معرض تهديد قرار داشت. تجاوز فاشيستى با گامهاى بزرگ نزديکتر ميشد. صدماتى که خيانت ژنرالها بوجود آورده بودند تهديدى بود بر عليه کشور٬ صدماتى که بازسازى آنها به زمان زيادى نياز داشت. دولت ميدانست که کشـور جهت مقاومت در برابر نيروهاى آلمان نازى٬ بزرگترين و مجهزترين ارتش جهان٬ راه درازى را در پيش دارد.  

در ژوئن ١٩٤١ در روز آغاز تجاوز٬ آلمان نازى ارتشى متشکل از ٨ ميليون نفر در اختيار داشت. نه در گذشته و نه بعدها اينچنين ارتشى در تاريخ بشريت وجود نداشته است. اتحاد جماهير شوروى با سرعت تمام صنعتى مدرن را ساخته و با تلاشى شگفت انگيز ارتش خود را  تا پنج ميليون نفر افزايش داده بود.  

پاکسازيها به مقامات ارشد ضربه ميزند

پاکسازيها در حزب٬ پس از اينکه کميته مرکزى وفادارى رهبران حزبى منطقه اى را مورد سوال قرار داد٬ تشديد شد. نشستهاى حزبى بشدت تحت تاثير تنشهاى جامعه گرفته و صداى اعتراضات اعضاى اوليه بر عليه فساد يا کارمندان ناکارآمد افزايش يافت. مردمى که خود را غير قابل دسترسى ميديدند به ناگهان توسط توده هاى حزبى از مقام رهبرى خود برکنار شدند٬ بخشى از آنها توسط رهبران جلسات بخاطر جرائم خود تسليم عدالت شدند.   

سرمايه داران غربى در توضيحات تاريخى خود از ترور کارمندان و مديران شرکتها سخن ميگويند٬ مردمانى که وضعيت اقتصادى آنها در مقايسه با بسيارى بهتر بود. مورخان سرمايه دارى ميگويند٬ هيچيکس نميتوانست «سر راحت بر روى بالش بگذارد».  

اما چرا بايد کسانى را که با اموال مردم «زير ميز» (غير قانونى – مترجم) معامله ميکردند٬ از پولهاى دولت در جهت انجام معاملات خود استفاده مينمودند و بصورتى سخاوتمندانه هدايا و رشوه ها را ميان دوستان و آشنايان خود تقسيم ميکردند٬ مورد سوال قرار نداد؟ 

چرا ما بايد توجه خاص خود را معطوف رهبران حزبى مينموديم که از قدرت خود در جهت ظلم و ستم به اعضاى اوليه  بهره بردارى نموده و با آنها ظالمانه رفتار مينمودند؟  

چرا آنها نبايد ژنرالها و ديگر افسران ارشدى را که به اسرار امنيتى کشور خيانت و با دشمن همکارى نموده بودند تعقيب نميکردند؟ چرا اينها بايد آزادانه زندگى ميکردند و مانند تبهکاران با آنها رفتار نميشد؟ در اتحاد جماهير شوروى٬ بر خلاف دمکراسيهاى غربى٬ همه در مقابل قانون برابر بودند. در ضمن اعطاى مقامى به فردى در جامعه بر اساس اعتماد بود٬ امرى که آنها بايد بصورتى مثال زدنى از آن استفاده کرده و قوانين را با دقت تمام دنبال مينمودند. در واقع اينها قابل توجهند فقط بدليل اينکه سرمايه دارى بورژوازى همواره در جرم و جنايت٬ حقه بازى و گمانه زنى زندگى کرده است. 

محروميتها و «بلشويکهاى قديمى»

مورخان سرمايه دارى در مورد آزار و اذيت «بلشويکهاى قديمى» بسيار گفته اند٬ کسانى که قبل از همه در دوران محروميتها قربانى شدند. تحقيقات در بايگانى اسمولنسک مدرکى در جهت اثبات اين تئورى پيدا نميکند. اگر «بلشويکهاى قديمى» اخراج يا دستگير شدند٬ به اين دليل ساده بود که آنها از کادرهاى برجسته در حزب بودند و توسط اعضاى اوليه به آنها بعنوان فاسد٬ قلدر يا بى علاقه به انجام ماموريت خود اشاره شده بود. 

تحقيقات انجام شده در مورد ١٢٧ رهبر «قديمى بلشويکها» از نسل استالين که در انقلاب اکتبر ١٩١٧در مسکو شرکت نموده بودند نشان ميدهد که آنها هدف اصلى پاکسازيها نبودند. اخراج آنها تنها به دليل شيوه رهبرى و انتقاد اعضاى اوليه بود. کسى نتوانسته است زندگى ١۰٩ نفر از  ١٢٧ تن از «بلشويکهاى قديمى» را دنبال نمايد. از ميان آنها ٣٨ نفر اخراج و يا اينکه در سال ١٩٣٧ در مقابل دادگاه قرار گرفتند٨١.

مقايسه اى ميان سالهاى ١٩٣٤ و ١٩٣٧ نيز نتايج جالبى را بدست ميدهند٨٢. در سال ١٩٣٤ تعداد «بلشويکهاى قديمى» در کنگره ١٧ حزب ٬  ١٨٢٦۰۰ بود. در کنگره هجدهم حزب در سال ١٩٣٩ تعداد آنها به ١٢٥٧۰۰ نفر کاهش يافته بود. کاهش «بلشويکهاى قديمى» در طى اين پنج سال٬ با توجه به کليه دلايل٬ حتى بيماريها و مرگ بصورتى طبيعى٬ ٥٦٩۰۰ يا تقريبا ٣١ درصد بود. بخشى٬ مطمئنا بخش بزرگى٬ از اين ٥٦٩۰۰ تن در خلال پاکسازيها در سال ١٩٣٧ اخراج شدند. اما هنوز در سال ١٩٣٩ ٬ ١٢٥٧۰۰ تن از «بلشويکهاى قديمى»٬ در حقيقت اغلب آنها در مقامات رهبرى حزب در سراسر کشور فعال بودند. افسانه ها در مورد اينکه «استالين بلشويکهاى قديمى را از ريشه برکنده بود» دقيقا افسانه هايى بيش نيستند. و باز هم دروغى ديگر از Conquest–CIA که در زمان خودش توسط ترتسکى آغاز شد. تحقيقات همچنين نشان ميدهد که اغلب اخراج شده گان در خلال اين دوران افرادى از ميان محافل رهبرى کننده بودند. اجازه بدهيد مثالى روشن را از منطقه حزبى Belyi ارائه بدهيم٨٣.  

در سال ١٩٣٧ از ٢٤٤ عضو و نامزد در سازمان حزبى Belyi ٣٦ نفر اخراج شدند. از ميان آنها ٣۰ نماينده از ميان رهبران بودند. دو نفر اول از ميان دبيران حزب٬ يک رئيس و دو تن از معاونان در کمتيه اجرايى حزب کمونيست٬ يک دبير منطقه اى در Komsomol٬ دادستان منطقه٬ رئيس NKVD (سازمان جاسوسى اتحاد جماهير شوروى) منطقه و يکى از افسران او٬ سه گرداننده مدرسه٬ چهار تن از مديران کارخانه ها٬ دو رهبر اتحاديه٬ پنج رئيس از رئوساى تعاونيهاى کشاورزى و پنج تن از رئوساى اتحاد جماهير شوروى.

  

افسانه ها در مورد اخراجهاى سال ١٩٣٧

افسانه ها در مورد سال وحشتناک ١٩٣٧ که سرمايه دارى آنرا به يکى از ابزار عمده خويش تبديل نموده است٬ در حقيقت از طريق جاسوس پليس Robert Conquest  و  CIA/MI5٬ پدران واقعى اين افسانه ها٬ به بهترين نحو توسط آمارى افشاء ميشود که در خلال دهه هاى ١٩٣٧ وجود دارند. 

اعضاى اخراج شده از حزب٨٤

درصد

تعداد اخراج شده گان

سال اخراج

١١

١٧۰۰۰۰

١٩٢٩

١٨٬٥

٧٩٢۰۰۰

١٩٣٣

٩

١٧۰۰۰۰

١٩٣٥

١٩٣٦

٥

١۰۰۰۰۰

١٩٣٧

٢

٧۰۰۰۰

١٩٣٨

تذکر! براى سال ١٩٣٦ آمارى داخلى وجود ندارد. در اسمولنسک ٢ – ٣ درصد از اعضاء اخراج شدند. 

زمانيکه ما آمار را تجزيه تحليل ميکنيم پى به دامنه دروغهاى سرمايه دارن ميبريم. در حقيقت سال ١٩٣٧ يکى از سالهايى بود که ارقام اخراجيها کمتر از هر زمان ديگرى بود٬ تنها پنج درصد! بنا بر چه دلايلى سرمايه داران و نوکران آنها سال»١٩٣٧ را به سال باور نکردنى استالين» با » ميليونها اتهامات کاذب٬ ميليونها تبعيد شده٬ ميليونها قتل عام و کشتار»٨٥تبديل نموده اند٬ سالىکه Peter Englund با کمال ميل در مورد آن مينويسد؟ چه منافعى خود را در پشت اين تبليغات پنهان نموده است؟    

ما ميفهمم که در يک چنين جنبش عظيم توده اى از انتقاد و انتقاد از خود٬ جايى که ميليونها انسان در آن شرکت داشتند مسلما تصميمات نادرستى گرفته شده اند که افراد بيگناهى را قربانى خود نموده است. اما در جريان محروميتهاى قبلى نيز اينچنين رخ داد. دهها هزار نفر از اعضاى حزب به خطا از حزب اخراج شدند اما پس از اينکه در نزد مرکزيت حزب تقاضاى تجديد نظر نمودند به حزب بازگشتند. در حقيقت کسى در غرب به اين بى عدالتيها که قبل از هر چيز کارگران را قربانى خود نمود اشتياقى نشان نميدهد. دراينصورت چگونه ميتوان اين چنين اشتياقى را براى سال ١٩٣٧ توضيح داد؟ اينکه سرمايه داران دقيقا در مورد سال ١٩٣٧ که شنيعترين رخدادها در طى آن روى داد٬ صحبت ميکنند؟

  

مسئله طبقاتى پاسخ ميدهد

اين امر توضيحى طبقاتى دارد. تفاوت بزرگ ميان پاکسازيهاى سال ١٩٣٧ و ديگر پاکسازيها در حزب اينست که در خلال ديگر پاکسازيها اين اعضاى اوليه٬ کارگران معمولى بودند که حذف شدند –  آنها تا ٨۰ درصد از اخراجيها را تشکيل ميدادند. وضعيتى تقريبا برعکس با سال ١٩٣٧.

تقريبا ٨۰ درصد از اخراج شده گان از ميان دم کلفتان حزب و مقامات بلند پايه نظامى بودند٨٦

مردمى که براى خود امتيازات و منافع اقتصادى دست و پا نموده و آماده بودند که جهت حفظ آنها حتى با آلمان نازى همکارى نمايند. مردمى بودند که با کمال ميل اعضاى اوليه را زير چکمه هاى خود پايمال نموده و آنهايى را که بر اساس خواسته هاى آنها عمل نمينودند اخراج ميکردند. اين افسران و کارکنان حزبى هوادار غرب و افکار سرمايه دارى بودند که در سال ١٩٣٧ اخراج شدند. اين جماعت آنهايى بودند که قرار بود مسير حرکت اتحاد جماهير شوروى را بسوى سوسيال دمکراسى و بازگـشت به سرمايه دارى منحرف نموده و سرمايه داران به آنها دلبسته بودند.  

اينها همانهايى بودند که اتحاد جماهير شوروى را تضعيف نموده و با غرب جهت بازگرداندن سرمايه دارى که واژگون شده بود همدردى و همکارى مينمودند. آنها جايگاه حکومتى خود را از دست داده بودند٬ از حزب اخراج شدند و در مقابل دادگاه قرار گرفتند. ما تنفر سرمايه داران را از سال ١٩٣٧ اتحاد جماهير شوروى درک ميکنيم.

 

سياست حزب و مشکلات مبارزه توده اى 

هدف پاکسازيها بيرون راندن بروکراتهاى فاسد و خائن در حزب و ارتش بود. به اجرا گذاردن بدون اشتباه اينچنين مبارزه گسترده اى با ميليونها تن از اعضاى حزب که در گير آن بودند امکان ناپذير بود. تضادهاى قديمى شخصى ميتوانست به اتخاذ تصميمات غيرعادلانه منجر بشود. از جانبى ديگر در يک سازمان حزبى به آسانى ميتوانست بى اعتمادى شديدى در مورد کليه کادرها منتشر شود زمانيکه ثابت ميشد فردى از ميان کارکنان ارشد حزبى يک بروکرات فاسد است. کمتيه مرکزى با آگاهى بر اين دشواريها از همان آغاز در مورد مبالغه اخطار داد. مبارزه بر روى بروکراسى و خيانت و در مجموع٬ نه بر عليه کادرهاى حزبى در مقامات رهبرى٬ متمرکز شد. 

انطباق اين قوانين در برخى مناطق دشوار بود. براى مثال اعضاى حزب که با مشاغل ادارى کار ميکردند و علاقه خاصى به زندگى حزبى نشان نميدادند٬ به آسانى کنار گذاشته شدند عليرغم اينکه در کار خود وفادارى به سوسياليسم را نشان داده بودند. 

کمتيه مرکزى با اين امر مخالفت و عملکردهاى غير عادلانه را زمانيکه تقاضاى تجديد نظر آنها را پذيرفت٬ تصحيح نمود. در اکتبر سال ١٩٣٧ در جريان استقبال از کادرهاى فنى ناحيه Donbas استالين شخصا بر عليه کليه کسانى که کادرهاى رهبرى کننده را مورد سوال قرار ميدادند سخن گفت. بنا بر اظهارات استالين مهندسان و اقتصاددانان جديد اتحاد جماهير شوروى از ميان طبقه کارگر آمده و سزاوار احترام مردم بودند. 

   

سازمان جاسوسى NKVD  و مبارزه بر سر قدرت

توسط کميته مرکزى حتى به سازمان جاسوسى NKVD  و رئيس آن Jesjov که نقش بسيار مهمى را در افشاى توطئه ها در ارتش ايفا نموده بود اخطار داده شد. 

به پليس اجازه داده نشد که بر جامعه سوسياليستى حکمرانى نمايد بلکه فقط خدمتگزار آن بوده و به قوانين سوسياليستى احترام بگذارد. کار سازمان جاسوسى مهم بود٬ اين سازمان کشور را از جنگ داخلى نجات داده بود٬ اما قدرتش وابسته به حزب کارگران و دهقانان بود.  

در سازمان جاسوسى برخى از نيروها با عضو کمتيه مرکزى Jesjovدر راس آن ميخواستند که خودشان در مورد اينکه چه کسى ضد انقلاب بود و اينکه يک دشمن چه مشخصاتى داشت تصميم بگيرند. اين نيروها خواهان تصفيه هاى گسترده بودند٬ بدون چشم پوشى از کوچکترين جرم. 

آنها ميخواستند که بطور کامل حزب را از کليه کسانى که کوچکترين نشانه اى از شک و ترديد از خود نشان داده و يا  کاملا علاقه مند و فداکار نبودند٬ تصفيه نمايند. آنها کسانى را که در محل کار خود کوچکترين ارتباطى با بروکراتهاى فاسد يا خائن داشتند اخراج نمودند. البته اين مسئله اى سياسى بود که توسط کميته مرکزى و حزب در مورد آن تصميم گرفته شد و نه سازمان جاسوسى.

Jesjov بشدت مورد انتقاد قرار گرفت٬ بدليل اينکه گاهى اجازه داده بود که NKVD در شکار خائنان زياده روى نمايد٬ زياده روييهايى که بر اثر آن انسانهاى بيگناه زندانى شده و سختيهاى بسيارى را تحمل نموده بودند. 

علاوه بر اين  تمايلاتى در جامعه و بخصوص در رسانه هاى خبرى٬ عليرغم انتقادات کمتيه مرکزى٬ وجود داشت که از NKVD و رفتار Jesjov تمجيد نمايند. استالين شخصا با اينگونه  تمجيدها مخالفت نمود. در ٢۰ دسامبر ١٩٣٧در سالگرد NKVD که در يک نشست علنى با تجمل به افتخار پليس در تئاتر Bolshoi برگزار شد٬ صندلى افتخار خالى ماند. استالين در نشست حاضر نشد و Mikojan اجازه يافت که بدون مقدمه بعنوان رئيس جلسه عمل نمايد. 

قرار بود که انتقاد به Jesjov و  NKVDجدى گرفته بشوند. استالين جلسه NKVD را تحريم نمود اما در طول شب با خيالى آسوده به کنسرت موزيک در تئاتر Bolshoi رفت. به غيبت استالين بايد همچنين به اين مطلب که او اغلب در جلسات ديده ميشد توجه کرد٬ از جلساتى به خاطر خلبانان قهرمان٬ محققان قطبى و زنان کالخوزى تا جلساتى با رهبران صنايع يا انتخابات در حوزه او.

دادگاه خيانت بوخارين-ريکف ٢-١٣ مارس ١٩٣٨

در ٢٧ فوريه ١٩٣٨ در نشريات رسما اعلام شد که قرار است ٢١ تن از افراد برجسته در دادگاه بخاطر خيانت به وطن در دادگاه محاکمه شوند. در ميان آنها ٩ تن از اعضاى قديمى در کمتيه مرکزى و ديگر کارکنان ارشد (بوخارين٬ ريکف٬ ياگودا٬ Krestinskij٬ Rakovskij٬ Rosengolz٬ ايوانف٬ Tsjernov٬ گرينکو٬ Selenskij٬ بسانف٬ ايکراموف٬ Chodsjajev٬ Sjarangovitsj٬ سوباروف٬ بولانف٬ لوين٬ پلتنف٬ کاساکف٬ ماکسيموف – Dikovskij٬ Krjutsjkov)٨٧وجود داشتند. 

آنها متهم بودند به اينکه گروهى را تحت نام «بلوک ترستکيستها و دست راستيها» تشکيل داده براى اينکه دولت اتحاد جماهير شوروى را سرنگون نمايند و سرمايه دارى را به کشور بازگردانند. فعاليتهاى اين گروه شامل خرابکارى٬ ترور٬ همکارى با آلمان نازى٬ ژاپن و انگليس٬ حمله به اعضاى کمتيه مرکزى حزب کمونيست و دولت٬ مشارکت در ترور کيروف و قتل ماکسيم کورگى٬ پسر او ماکسيم پسيکوف٬ رئيس اداره جاسوسى Mensjinskij و عضو دفتر سياسى  Kujbysjev ميشد.

به جرائم خود اعتراف نمودند

در ضمن متهمان طى چندين سال از توطئه اى که طى دادگاههاى زينويف – کامنف و پياتاکوف – رادک افشاء شده بود اطلاع داشته و با اين گروهها بصورتى بسيار صميمانه همکارى نموده بودند.  

بعلاوه متهمان بخشى از توطئه نظاميان و کودتاى دولتى در مى ١٩٣٧ بودند.  

متهمان اصلى٬ اعضاى سابق کميته مرکزى بوخارين و ريکف٬ و ياگودا رئيس سابق سازمان جاسوسى از جمله مهمترين افراد در ميان متهمان بودند٬ افرادى با نفوذ سياسى و با قدرت در جامعه. اما تعداد بسيارى ديگرى از متهمان نيز کارکنان بلند پايه اى بودند با قدرت بر روى ساختمان سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروى. در مورد اين دادگاهها تعداد بسيارى کتاب و مقالات منتشر شده است که تقريبا جملگى اتهامات وارده بر بوخارين و شرکاى او را انکار مينمايند. اگر چه کليه متهمان به جرائمى که به آن متهم شده اند اقرار نموده اند و اينکه به نظر عموم سياستمدارانى که در دادگاه حاضر بودند آن متهمان در حقيقت گناهکار بودند. براى مثال مدارکى در مورد واقعى و بيطرف بودن دادگاه توسط سفير آنزمان آمريکا جوزف ديويس که طى کليه روزهاى دادگاه در آنجا حاضر بود ارائه شده است. ما در آينده به اين موضوع بازميگرديم. 

   

هشيار بودن در برابر فاشيسم

دادگاه بوخارين – ريکف عمومى بود و فعالانه توسط گروه سياستمداران و رسانه هاى خبرى جهانى دنبال ميشد. به روال معمول دادگاههاى اتحاد جماهير شوروى٬ کليه متهمان در طى تمام ساعات برگزارى دادگاه با صندليهايى در کنار هم در دادگاه حضور داشتند. آنها در طول همه ساعات برگزارى دادگاه آزادى کامل داشتند که هر زمان که ميخواهند صحبت کرده و نظر خود را در مورد گفته هاى ديگران ارائه نمايند و در صورت لزوم از متهمان سوال کنند. امروز اين بيش از هر زمان ديگرى اهميت دارد که در مورد اين دادگاه٬ اتهامات دادستان و پاسخهاى متهمان بعلاوه امکان دفاع و داشتن آزادى در بيان نظرات  خود آگاهى کسب نماييم. پى بردن به حقايق بهترين راه مبارزه با لجن پراکنيهاى دست راستيها بر عليه اتحاد جماهير شوروى و سوسياليسم است. در ادامه اين داستان ما ميخواهيم مطالبى را از اسناد دادگاه عمومى که در کتابى به زبان فرانسوى٬ انگليسى و آلمانى در اتحاد جماهير شوروى بسال ١٩٣٨ و به سوئدى توسط موسسه چاپى «فرهنگ کارگر» تحت نام «هشيارى در برابر فاشيسم» منتشر شده است ارائه نماييم.  

 بدليل کمبود فضا اين مرور محدود ميشود اگر چه با اينحال روايتها طولانى و با نقل قولهاى بسيارى همراه است. ما خواندن اين کتاب «هشيارى در برابر فاشيسم» را به کسىى که امکان دسترسى به آنرا دارد شديدا توصيه مينماييم. ما ابتدا با طرح بخشى از بازجوييها که سه تن از متهمان٬ Tsjernov٬ Selenskij٬ و ايوانف را بعنوان مثالى در مورد فعاليتهاى عمومى دست راستيها در بر ميگيرد آغاز ميکينم براى اينکه پس از آن به سراغ دادگاه رهبر دست راستيها بوخارين٬ ريکف و يوگادا برويم.

  

تحقيقات برابر با صفر

يک چنين کارى٬ معرفى نموده دادگاه بوخارين – ريکف (و پياتاکوف – رادک) با حقايقى در دست بندرت انجام شده است. نظرات در مورد اين دادگاهها بارها و بارها در کتابها و مقالات تازه نوشته شده در رسانه هاى خبرى امپرياليستى منتشر شده است. اما اغلب آنها ياداشت برداريهاى ساده ايست از کتابهاى متلعق به خود پليسها (مانند Conquest ) فاشيستها تا ترتسکيستها. در مجموع تحقيقات در مورد اين دادگاهها برابر است با صفر. اين را من تجربه کردم زمانيکه ميخواستم نسخه انگليسى پروتکل مربوط به دادگاه  پياتاکوف – رادک و بوخارين- ريکف٬ را از کتابخانه دانشگاه اوپسالا در نوامبر سال ١٩٩٩ قرض بگيرم. نشان داده شد که پروتکل دادگاه از مى سال ١٩٦٧به يک نفر قرض داده شده بود! کتابها در کتابخانه دانشگاه اجازه يافته بودند که در نزد متقاضى باقى بمانند تا زمانيکه کس ديگرى آنرا درخواست مينمود.

من شخصا اولين نفرى بودم که پس از ٣٢ سال خواستم که پروتکل دادگاهها را به عاريه بگيرم.

نويسنده پيتر انگلوند اهل اوپسالا براى مثال يکى از اعضاى آکادمى سوئد و آکادمى سلطنتى علوم نظامى٬ هرگز اين پروتکلها را قرض نگرفته٬ اما در مورد اين دادگاهها صفحاتى بسيارى را سياه نموده است!

متاسفانه بايد بگويم که پروتکل اين دادگاهها به زبان انگيسى٬ فرانسه و آلمانى در کتابخانه دانـشگاه اوپسالا٬ Carolina Rediviva ديگر وجود ندارد. اين را من زمانى کشف کردم که ميخواستم ترجمه اين نوشته را به زبان انگليسى و فرانسوى آماده کنم. ابتدا هيچکس در کتابخانه نميخواست که توضيح بدهد چه بلايى بر سر کتابها آمده بود. بتدريج معلوم شد که آنها را به آتش کشيده بودند!

من اين سوال را در روزنامه هاى محلى مطرح نمودم. پاسخ گرفتم که آنها آتش زده شده بودند. کتابخانه دانشگاه گفت که بدليل کمبود مالى جهت پرداخت کرايه محل ناگزير شده بودند که بسيارى از کتابهاى قديمى و مجلات را آتش بزند.  آنها تصميم گرفتند که انبارى از کتابها را آتش بزنند. تعداد بسيارى از کتابهاى تاريخى را که در مورد سوسياليسم صحبت ميکردند آتش زده بودند. مثال خوبى براى احترام طبقه سرمايه دار براى فرهنگ.

بازجويى از چرنوف٬ کميسر مردمى براى کشاورزى

در خلال دادگاه متهم به جرائم وحشتناکى اعتراف نمود٬ جرائمى که تمرکزش بيش از هر چيز بر روى خرابکارى بر روى دستگاههاى توليدى بود. چرنوف٬ کميسر مردمى براى کشاورزى٨٨  ٬کميسر سابق مردمى براى تجارت در اوکراين٨٩٬ در خلال بازجوييها گفت که او و ريکف ماموريت داشتند که کار خود را در اوکراين به طريقى دنبال نمايند که «که کشاورزاى ميانه حالو خشمگين کنه».  

 اين روش دست راستيها بود جهت خرابکارى و غيرممکن نمودن مبارزه براى تشکيل تعاونيهاى کشاورزى. در دستورالعمل ريکف به چرنوف همچنين گفته شده بود که «با برجسته نمودن تحريفات سياسى٬ روى احساسات ملى توده هاى اوکراينى دست بزاريم و در همه جا بگيم که اين نتيجه سياستهاى مسکو بود»٩۰ ! علاوه بر اين چرنوف در دادگاه گفت که او همچنين ماموريت داشت که در جريان سفرهاى خارجى به آلمان٬ «سازمانى دست راستى رو در برلين ميان کارکنان هئيت امور تجارى يا سفارت سازماندهى ميکرد»٩١.    

اين را چرنوف زمانيکه به آلمان وارد شد انجام داد. در اين مورد دستور العمل به چرنوف در خارج اين بود که بايد «افکار عمومى را در کشورهاى سرمايه دارى بر عليه اتحاد جماهير شوروى با کمک انترناسيونال دوم آشفته ميکرد» براى اينکه «مواضع کينه جويانه دولتهاى سرمايه دارى را عليه اتحاد جماهير شوروى ضمانت کنه». بلوک دست راستى آماده بود که «پس از بدست گيرى قدرت —- توافقنامه هايى در هر دو زمينه٬ اقتصادى و حتى٬ و در صورت نياز٬  ارضى با دولتهاى سرمايه دارى امضاء کنه.٩٢ .   

ريکف به چرنوف پيغام داده بود که » براى رسيدن به قدرت ما به شکست اتحاد جماهير شوروى نياز داريم٬ پس بايد جريان اين شکست را تسريع کنيم. و به همين دليل ما بايد جريان شروع جنگ را هم از طريق تضعيف نيروى نظامى و اقتصادى اتحاد جماهير شوروى تسريع کنيم»٩٣

 در دادگاه عمومى و در مقابل رسانه هاى خبرى جهان ريکف اعتراف نمود که او کليه اين دستور العملها را به چرنف داده بود. دست راستيها آماده بودند که در ازاى گرفتن کمک براى سرنگون نمودن اتحاد جماهير شوروى و بدست گرفتن قدرت براى شکست در جنگ و اعطاى اوکراين و بخشهايى از روسيه سفيد به آلمان بعلاوه سواحل اقيانوس آرام به ژاپن٬ فعاليت نمايد.  

جاسوسى براى آلمان نازى

اما به ناگهان عمليات چرنوف در آلمان چرخش جديدى به خود گرفت. يکى از اعضاى بلوک دست راستى که حتى براى پليس آلمان نيز کار ميکرد٬ از فعاليتهاى توطئه گرانه چرنف براى پليس آلمان تعريف کرد. به چرنف التيماتوم داده شد که يا براى آلمان کار کن  يا تو را در مقابل ارگانهاى شوروى افشاء ميکنيم. او در دادگاه گفت که او پيشنهاد آلمانيها را پذيرفت. او بصورتى منظم آغاز به ارسال اطلاعات محرمانه در مورد نتيجه کشاورزى و فعاليتهاى صنعتى براى پليس آلمان نمود و در ادامه دست به انجام خرابکاريهايى زد که پليس آلمان درخواست نموده بود.

«وظيفه اصلى که سازمان جاسوسى آلمان به من داده بود»٬ چرنوف در دادگاه گفت٬ «از نابود کردن غله ها تشکيل ميشد. اين ضرورى بود که جهت ايجاد شکاف بين انبارهاى در حال رشد غله و فضاى محل انبارها در ساخت محل انبارها و آسانسورها مانع ايجاد کنيم و به اين ترتيب به دوهدف دست پيدا کنيم: اولا خوده غله ها را نابود کنيم٬ دوما کشاورزارو خشمگين کنيم.

آنها در ادامه درخواست کردند که با کمک آفت ذرت سوسک مسموميتى گسترده را در انبارها و انبارهاى غله سازماندهى کنيم» و «بخصوص بر روى مسموم کردن انبار تجهيزات با باکتريها تاکيد داشتن»٩٤.  

 چرنف کليه اين اعمال خرابکارانه وحشتناک را براى آلمانيها انجام داد٬ اعمالى که زيانهاى جبران ناپذيرى را براى اتـحاد جماهير شوروى به همراه داشت. توجه کنيد که چرنف طى چندين سال يکى از کارکنان ارشد در امور کشاورزى بود.

خرابکارى در کشاورزى

چرنف همچنين در دادگاه در مورد بخشهاى ديگرى از فعاليتهاى خرابکارانه ضد انقلابى خود گفت.  

از جمله اينکه از طريق «مخلوط کردن بذرهاى جدا شده تو بذر افشانى سر در گمى ايجاد کنيم و در نتيجه تو کشور کاهش برداشت ايجاد کنيم » و در مورد کشت آيشى طرحهاى غلط برنامه ريزى کنيم و در نتيجه زمينهاى کشاورزى تعاونى را تو شرايطى قرار بديم که کشت آيشى درستى انجام نشه». اينها بر اساس اظهارات چرنف «بايد به کاهش برداشت منتهى بشه و کشاورزارو خشمگين کنه»٩٥.

در مورد ماشينها – و ايستگاههاى تراکتورها «ماموريت ما اين بود که تراکتورها٬ کمباينها و ماشين آلات کشاورزى را غير قابل استفاده کنيم و اينکه در معاملات تجارى ماشينها بى نظمى بوجود بياريم»٩٦

 در مورد مديريت احشام دستور العمل ريکف از جمله اين بود «حيوانات اصيل و اصل نسب دار را سلاخى کنيد٬ مرگ و مير را بين آنها بالا ببرين٬ مانع از افزايش منابع غذايى بشيد٬ حيوانات را از طريق مبتلا کردن آنها به انواع مختلف باکتريها بکشيد»٩٧

کليه سازمانهاى دست راستى در سراسر کشور بعنوان دستيار در کار خرابکارى به چرنف کمک ميکردند. از جمله آنها مراقب بودند که هيچ دارويى بر عليه بيماريهاى مصرى احشام به سيبرى شرقى وارد نشود امرى که در سال ١٩٣٦ مرگ ٢٥۰۰۰ هزار اسب را سبب  شد.    

اعضاى دست راستى بيماريهاى عفونى را نيز منتشر نمودند و از اين طريق بيمارى طاعون خوکى را در منطقه لنينگراد و طاعون را در Voronesj Asov در مناطق درياى سياه بوجود آوردند. در کارخانه هايى در Kasjinzev٬ Orlovsk و Stavropol و تحت کنترل بلوکهاى دست راستى مواد شيميايى با مواد آلوده توليد شد. تخمين زده ميشود که اينبار ده هزار خوک جان دادند.    

همراه با تعداد زيادى از زيردستان چرنف وقت خود را صرف اين عمليات مينمود٬ به اويى که اعتماد شده بود تا کشاورزى اتحاد جماهير شوروى را به بهترين نحو براى مردم سازماندهى نمايد

     

Selenskij٬ دبير هئيت رئيسه در مسکو٬ رئيس در Centrosojus ٩٨

اجازه بدهيد مثال ديگرى را از فعاليتهاى يک خائن ارائه بدهيم. Selenskij خود در دادگاه گفت که او در دوران تزار براى پليس سياسى بعنوان خبر چين کار و رفقاى حزبى خود را در ازاى پول به پليس معرفى ميکرده. او يکى از آنهايى بود که موفق به مخفى نمودن گذشته خود شد و به فعاليت و ساختن آينده اى در حزب کمونيست ادامه داد. او در سال ١٩٢٩ توسط بوخارين و ريکف به عصؤيت سازمان اسميرنوف در آمده بود. اولين ماموريت او خرابکارى در تعاونيهاى آسياى ميانه بود. او از اسميرنوف دستور گرفته بود که «يک کشاورزى کولاکى نيرومند را بوجود بيارم» و «در ساختن تعاونيها وقفه ايجاد کرده و آنها را تضعيف کنم.»٩٩

ماموريت Selenskijs  در مسکو اين شد که به انجمن تعاونيها در مسکو و در Centrosojus جايى که او در آنجا فعال بود آسيب وارد آورد. (Centrosojus: سازمان مرکزى اتحاد جماهير شوروى براى طراحى٬ حمل و نقل و توزيع توليدات کشاورزى٬ بعلاوه خريد و توزيع کالاهاى شوروى و خارجى در ميان توليد کننده گان مواد کشاورزى). 

Centrosojus در کليه جمهوريهاى اتحاد جماهير شوروى داراى بخشهاى فرعى بود که آنها نيز به نوبه خود تا سطح دفاتر مرکزى داراى بخشهاى فرعى بودند. هدف اين بود که «با عرضه ضعيف و ايجاد هرج  مرج در آن بخشهايى که بيش از همه با مردم تماس داشتند ناخشنودى بوجود بياريم»١۰۰. Selenskij گفت که آنها در سال ١٩٣٦ چگونه «آشفتگى را در معاملات شکر در کورسک سازمان داده بودند» جايى که «بسيارى از مغازه ها طى دو هفته شکرى براى عرضه نداشتند»١۰١. او در مورد همان شکل از خرابکاريها با کالاهاى تنباکويى در لنينگراد٬ نان در روسيه سفيد و نمک در سراسر کشور گفت.

کره اى که گلو و شکم مردم را پاره کرد

زمانيکه دادستان Vysjinskijj سوال مستقيمى را در مورد خرابکارى در کره که توسط دست راستيها و بلوک ترتسکيستها سازمان داده شد مطرح نمود٬ Selenskij ابتدا از وجود آن اعلام بيخبرى نمود٬ اما Vysjinskijj به طرح سوالات خود ادامه داد و Selenskij بالاخره ناگزير به ارائه همه داستان شد. سازمان دست راستيها مراقب بود که فقط بصورت دوره اى کره اى با کيفيت خوب و با قيمتى بالا توليد بشود. اين امر ناخشنودى وسيعى را در ميان مردم بوجود آورد. اما شرايط بدتر شد. جهت اطمينان خاطر در مورد ايجاد ناخشنودى٬ اعضاى سازمان دست راستى در کره شيشه و ميخ مخلوط نمودند «که گلو و شکم مردم را پاره کرد».  

Selenskij مسئول کليه اين خرابکاريها و حتى خرابکاريها در تخم مرغها نيز بود. بر اساس اظهارات Selenskij دست راستيها موفق شدند که «در سال ١٩٣٦ ٬ ٥۰ عدد از واگنهاى قطار را با تخم مرغ نابود کنن و مسکو را بدون تخم مرغ باقى بزارن. شعار اين بود «به هر چيزى که ميتونى آسيب بزن»١۰٢.

حزب کارگران انگليس موافق با کودتاى دولتى

توجه داشته باشيد که Selenskijرياست Centrosojus را بعهده داشت و اينکه کارش فراهم آوردن غذا و کالاهاى ضرورى براى مردم بود. او در دادگاه همچنين در مورد سازمان دادن «هرج و مرج در گردش کالاها و تحويل کالاهاى غير واقعى و يا نامناسب» سخن گفت. کالاهاى تابستانى در زمستان و کالاهاى زمستانى در تابستان تحويل ميشدن»١۰٣.  براى مثال چکمه ها در تابستان و کفشهاى تابستانى در زمستان. در ضمن دامنه فعاليتهاى ضد انقلابى Selenskij گسترده بود٬ از اختلاس پول از سازمان بزرگ Centrosojus تا استفاده از بخشهاى سازمان در سراسر کشور بعنوان مرکز براى سازماندهى ضد انقلابيون. 

او همچنين از مقام خود بعنوان رئيس Centrosojus استفاده ميکرد براى اينکه با حزب کارگر انگليس تماس گرفته و سوالات خود را در مورد دريافت کمک٬ در صورت وقوع کودتايى در اتحاد جماهير شوروى٬ مطرح نمايد. از اين حزب پيغام داده شد که به يک کودتاى ضد انقلابى خوش گفته خواهد شد و از طرف تعاونيهاى انگيسى به آنها پرداخت کمک مالى پيشنهاد شد. 

ايوانف٬ دبير دوم حزب در قفقاز شمالى١۰٤

توضيحات چرنوف و Selenskijs در دادگاه جرائم دهشتناکى بود بر عليه توده هاى زحمتکش. با اينحال اينها فقط تعداد اندکى از آن بسيار جرائمى است که توسط سازمان تحت رهبرى بوخارين و ريکف رهبرى شد. متهم ديگرى٬ ايوانف٬ دبير دوم حزب در قفقاز شمالى٬ در دادگاه در مورد ماموريتى که از جانب بوخارين به او داده شده بود گفت «اينکه با کمک سازمان دست راستى شرايط لازم را براى شکست اتحاد جماهير شوروى٬ در صورت يک حمله٬ آماده کنم» و در اين رابطه «از دادن هيچ گونه کمکى به نماينده اى (لوبف) که قرار بود منصوب بشه تا نيازهاى خدمات سازمان جاسوسى انگلستان را بر طرف کنه٬ دريغ نکنم».   

ايوانف همان کرد که از جانب بوخارين به او ديکته شده بود و کشف کرد که «دستوراتى که او از سازمان جاسوسى انگليس گرفته بود برابر بود با همان دستوراتى که او از سازمان دست راستيها گرفته بود»١۰٥.  

به گفته ايوانف بوخارين به او در مورد منافع انگليس در قفقاز شمالى گفته بود «اينکه توافقنامه هايى ميان اين کشور و مرکز دست راستيها در مورد کمک به دست راستيها پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى و بدست گرفتن حکومت بدست سرمايه داران در اتحاد جماهير شوروى وجود داشت.» 

در اين توافقنامه آنها «خود را بر روى ضمانت منافع صنايع چوب انگليس در کارخانجات قفقاز شمالى متمرکز کرده بودن». بر اساس اظهارات ايوانف بوخارين گفت «که کارنجات بايد به عنوان امتياز به انگليسيها واگذار بشن٬ در حاليکه کارخانجات چوب برى جديد که تحت سلطه اتحاد جماهير شوروى بودن٬ بايد براى پرداخت بدهيهاى تزار واگذار ميشدن». و در ادامه اينکه بوخارين از سال ١٩٣٤ «پيشنهاد کرده بود که ما از حالا چيزى بايد پرداخت بکنيم. او گفت که ما بايد به طبقه سرمايه دار انگليس از پيش پرداخت کنيم براى اينکه حمايت و اعتماد اونارو از دست نديم». در تطابق با دستورات بوخارين «لوبوف و Rosengolz اين اقدامات را دنبال کردند: بهترين چوبها با قيمتى کمتر از قيمت واقعى قيمت بازار فروخته شدند٬ و به اين ترتيب چندين  ميليون روبل به اتحاد جماهير شوروى خسارت وارد آمد»١۰٦

 

ترور در قفقاز شمالى

ايوانف در دادگاه گفت که بوخارين به او ماموريت داده بود که در قفقاز شمالى يک گروه تروريستى سازمان بدهد. پس از ترور کيروف بوخارين به ايوانف گفته بود که «ترورهاى جداگانه نتيجه اى نداره٬ اينکه ما بايد ترورهاى دسته جمعى را آماده کنيم٬ و فقط اون موقع است که به نتيجه اى دست پيدا ميکنيم. موضع او نابود کردن رهبران حزب بود».

اگر اين استراتژى قبل از جنگ پيش رو بر عليه اتحاد جماهير شوروى موفق نشود «ما ميايم که اين کار را طى جنگ انجام بديم٬ امرى که مياد گيجى بوجود بياره٬ نيروهاى نظامى کشور را ضيعف کنه و بطور کامل موجب شکست اتحاد جماهير شوروى بشه».

گروه ترور در Arkangelsk فعاليت ميکردند «براى اينکه در صورت تجاوز ارتباط ميان Arkangelsk و خطوط مرکزى ارتباطى در کشور را قطع و اينطورى اشغال مناطق جنگلى و مهمترين بنادر را توسط  انگليسيها آسان کنه»١۰٧ .

گروه ايوانف همچنين خرابکاريهايى را در کارخانجات چوب برى واقع در قفقاز شمالى سازمان دهى کردند «براى اينکه تجهيزات جديد در کارخانجات چوب برى را نابود کنيم٬ اينکه مکانيزم اونارو کثيف و خراب کنيم طورى که مقدار چوبهاى شناور تو کشور کاهش پيدا کنه. علاوه بر اين گروه خود را بر روى اينکه «ساختمانهاى نوسازى شده را٬ بخصوص در cellulosa و صنايع کاغذ سازى نابود کنن٬ براى اينکه کشور را تو مرز قحطى کاغذ قرار بدن و اينطورى ضربه اى به انقلاب فرهنگى بزنن٬ اينکه امکان تهيه کتابو براى کشور غير ممکن کنن و در نتيجه ميان بخش بزرگى از مردم عدم رضايت بوجود بيارن»١۰٨ متمرکز نموده بودند.      

 اما بتدريج در ايوانف آثار دودلى٬ بخاطر امکان پيروزى در اين مبارزه٬ ظاهر شد امرى که او به بوخارين اعلام نمود. «من درسال ١٩٣٦ به بوخارين هشدار دادم که سازمان ما متلاشى شده و اينکه اعضاى ما توسط توده ها افشاء شدن٬ و من وقتى در مورد اين موضوع در سراسر کشور تحقيق کردم معلوم شد که بطور نااميدانه اى محکوم به ورشکستگى بوديم. ——- ١٩٣٧ تمام سازمان در اضطراب بسر ميبرد. آدم در حقيقت ميتونه بگه که عمليات دست راستيها در اساس در حال افشاء شدن بودن»١۰٩

    

بوخارين در مورد بازجويى ايوانف

اعترافات ايوانف به گناهان خود همزمان اتهامات بسيار جدى بود بر عليه بوخارين که در چند قدمى او در سالن دادگاه بر روى صندلى نشسته بود. دادستان Vysjinskijj طى بازجويى از ايوانف از فرصت استفاده و رو به بوخارين کرد و از او پرسيد که او اطلاعات داده شده توسط ايوانف را تاييد و يا انکار مينمايد. 

» Vysjinskij:- متهم ايوانف ميگه که شما به او پيشنهاد دادى که او يک سازمان دست راستى را در قفقاز شمالى با وظايف مشخص بوجود بياره.

بوخارين:- من تاييد ميکنم که به او دستوراتى در مورد ساختن اين سازمان دادم. 

Vysjinskij:-  آيا شما اونبار به ايوانف گفتيد که در همان زمان يک مرکز دست راستى فعال بود؟ 

بوخارين:- بله٬ من گفتم.

Vysjinskij:- با چه ترکيبى؟

بوخارين:- با ترکيبى از سه نفر تومسکى٬ ريکف و من٬ بوخارين.

Vysjinskij:- آيا شما گفتى که اين مرکز زمينه هاى سرنگونى اتحاد جماهير شوروى را آماده ميکرد» 

بوخارين:- من گفتم٬ اما اين به او زمان مربوط ميشد.

Vysjinskij:-کدام؟

بوخارين:- من تصور ميکنم که تقريبا ١٩٣٢-١٩٣٣ بود

Vysjinskij:- به عبارت ديگه بعدها٬ اما اين حقيقت که شما يک همچين گفتگويى را با ايوانف داشتيد را تاييد ميکنى؟

بوخارين:- من تاييد ميکنم. من نه اون روز و نه اون ماه رو يادم مياد٬ اما روز آشنايى عمومى با مرکز دست راستيها بود»——–

Vysjinskij:- سوال در مورد گروههاى شورشى را شما چه زمانى مطرح کرديد؟

بوخارين:- انتخاب اقدامات خشونتبار در سال ١٩٣٢ انجام شد» —–

Vysjinskij:- ايوانف ميگه٬ که او از شما شنيده بود که بلوکى ميان ترتسکيستها٬ گروههاى دست راستى و گروههاى ناسيوناليستى وجود داشته. اينو تاييد ميکنيد؟ 

بوخارين:- بله٬ تاييد ميکنم.

Vysjinskij:- آيا شما از ايوانف و مذاکرات ديگران با کشورهاى سرمايه دارى خبر داشتيد؟ 

بوخارين:- بله٬ اما خيلى طول کشيد. من در جريان آشنايى با سياست خارجى مرکز دست راستيها ايوانف را عضو اين سازمان کردم و به او گفتم که از شرايط جنگى ميشه در مبارزه بر عليه اتحاد  جماهير شوروى و مجموعه اى از چيزهاى ديگه استفاده کرد.

در يک کلام٬ بعنوان يکى از رهبران مرکز دست راستى من وظيفه داشتم که مواضع خودمونو به يکى از رهبران مراکز دست راستى اطلاع بدم. اين موضع چى بود؟ مختصرا٬ اينکه تو مبارزه بر عليه حکومت اتحاد جماهير شوروى امکان استفاده از شرايط جنگى وجود داره٬ و اينکه به کشورهاى سرمايه دارى امتيازاتى بديم براى اينکه يا اونارو بيطرف کنيم يا اينکه کمک گرفتن از اونارو امکان پذير کنيم.   

Vysjinskij:- به عبارت ديگه٬ آشنايى به منظور کمک به چندتا کشور خارجى؟؟؟

بوخارين:- بله٬ ميشه اينطورى فرموله اش کرد.

Vysjinskij:- به عبارت ديگه٬ آشنايى به منظور شکست اتحاد جماهير شوروى؟

بوخارين»- من بطور کلى و خلاصه جواب ميدم : بله.«١١۰

بازجويى از بوخارين

اکنون اجازه بدهيد که به سراغ بازجويى از سه متهم اصلى: بوخارين٬ ريکف و ياگودا برويم. ما با بوخارين آغاز ميکنيم٬ رهبر ايدئولوژيک و واقعى مرکز دست راستى که همراه با ريکف در مورد عمليات سازمان تصميم ميگرفتند. جعل کنندگان مشکوک تاريخ گاهى ادعا مينمايند که دادستان Vysjinskij در گفتگوى خود با بوخارين بازنده بود٬ اينکه بوخارين بصورتى شگفت انگيز از دادگاه جهت ترويج مواضع سياسى خود استفاده کرد. اين آسان است که خواننده را به اين دام انداخت به دليل اينکه واقعا تعداد بسيار اندکى از مردم با بازجوييهاى دادگاهها آشنا هستند. با مدارکى حاضر و آماده٬ خودتان قضاوت کنيد. اجازه بدهيد که از پروتکل دادگاهها نقل قول کنيم.

» Vysjinskij: بصورتى خلاصه بگو که دقيقا به چه جرمى اعتراف ميکنيد؟ 

بوخارىن:- اولا عضويت در بلوک ترتسکيستها و ضد انقلابيون دست راستى.

Vysjinskij:- اين سازمان ضد انفلابى چه مقاصدى را دنبال ميکرد؟

بوخارين:- اگر چه هيچوقت صاف و پوست کنده گفته نشد و اين سازمان ضد انقلابى به اندازه کافى آگاه نبود٬ اما هدف اصلى اين سازمان ضد انقلابى در اساس اين بود که روابط سرمايه دارى رو به اتحاد جماهير شوروى برگردونه.  

Vysjinskij:- اينکه اتحاد جماهير شوروى را سرنگون کنيد؟

بوخارين:- اينکه حکومت اتحاد جماهير شوروى را سرنگون کنيم٬ اين وسيله اى بود براى واقعيت بخشيدن به هدفمون.

Vysjinskij:- بنابراين سرنگونى خشونت آميز اين حکومت؟ با کمک کى؟

بوخارين:- از طريق استفاده از دشواريهايى که اتحاد جماهير شوروى ميخواست در اين راه با اونا برخورد کنه٬ بخصوص استفاده از جنگى که احتمالا مياد که در دستور کار قرار بگيره. 

Vysjinskij:- با کمک کى؟

بوخارين: کمک از دولتهاى خارجى.

Vysjinskij:- با چه شرايطى؟

بوخارين:- اگر ما بصورتى مشخص صحبت کنيم٬ مجموعه اى از امتيازات. تا امتيازات عرضى.

Vysjinskij:-  به عبارت ديگه؟  

بوخارين:- اگر بخوام دقيق بگم – تکه پاره کردن اتحاد جماهير شوروى.

Vysjinskij:- براى مثال متلاشى کردن اتحاد جماهير شوروى.

بوخارين:- اوکراين٬ مناطق ساحلى در خاور دور٬ روسيه سفيد.

Vysjinskij:- به چه کسانى؟

 بوخارين:- به آلمان٬ ژاپن٬ بخشا انگليس»١١١.

بوخارين در خلال بازجوييهاى دادگاه همچنين گفت که او در تابستان ١٩٣٤ از رادک شنيده بود که او «از ترتسکى پيغامى گرفته بود٬ اينکه ترتسکى با آلمانيها در حال مذاکره بود٬ اينکه ترتسکى در همان زمان به آلمانيها وعده مجموعه اى از امتيازات منطقه اى٬ از جمله اوکراين٬ را داده بود»١١٢.

  

ترور کيروف

بخش پانزدهم

در ادامه بازجوييهاى عمومى در دادگاه دادستان Vysjinskij سوالى را در مورد حمله به رفقاى برجسته حزبى مطرح مينمايد.

Vysjinskij:- آيا مواضع بلوک سازماندهى حملات و ترور رهبران حزب و حکومت اتحاد جماهير شوروى بود؟

بوخارين:- بله بود و من تصور ميکنم که ما براى يک تاريخ گذارى مناسب بايد تقريبا تا پاييز سال ١٩٣٢ به عقب برگرديم.

Vysjinskij:- آيا ترور سرگئى کيروف با شناخت و دستور بلوک انجام شد؟ 

بوخارين:- من از اين خبرى ندارم.

Vysjinskij:- متهم ريکف٬ شما از ترور کيروف چى ميدونى؟

ريکف:- من از شرکت دست راستيها يا فالانژ دست راستيهاى بلوک در اين ترور چيزى نميدونم. 

Vysjinskij:- آيا با Jenukidse ارتباط داشتيد؟

ريکف:- خيلى کم.

Vysjinskij:- آيا او از اعضاى بلوک دست راستيها و ترتسکيستها بود؟

ريکف:- او بود٬ بعد از سال ١٩٣٣.

Vysjinskij:- متهم ياگودا٬ آيا اطلاع دارى که٬ Jenukidse فالانژ دست راستى بلوک را نمايندگى ميکرد و در ارتباط مستقيم با سازماندهى ترور کيروف بود؟

ياگودا:- هر دو٬ ريکف و بوخارين دروغ ميگن. ريکف و Jenukidse در جلسات با مرکز شرکت داشتند٬ همان جايى که آنها راجع به ترور کيروف تصميم گرفتند.

Vysjinskij:- آيا ريکف و بوخارين ارتباط بخصوصى با اين ترور داشتند؟

ياگودا:- مستقيم.

Vysjinskij:- آيا شما بعنوان يکى از اعضاى بلوک دست راستيها و ترتسکيستها با اين ترور ارتباطى داشتى؟

ياگودا:- بله

Vysjinskij:- آيا بوخارين و ريکف٬ زماينکه ميگن از اين جريان هيچى نميدونستند٬ حقيقت را ميگن.

ياگودا:- اين امکان داره بدليل اينکه Jenukidse به من پيغام داد٬ که آنها – به عبارت ديگه بلوک دست راستيها و ترتسکيستها٬ در يک جلسه مشترک تصميم گرفته بودند که حمله اى را بر عليه کيروف انجام بدن»١١٣ .

ضد انقلابيون بد خلق 

پرده بردارى ياگودا از دخالت بوخارين و ريکف در ترور کيروف در دسامبر ١٩٣٤ با سکوت کامل آندو روبرو شد. آنها ميدانستند که رئيس سابق سازمان جاسوسى٬ ياگودا٬ از جزئيات ترور کيروف با خبر بود و نميخواستند که گفتگويى را ادامه بدهند که تنها نتيجه اش به روشن شدن هر چه بيشتر دخالت آنها در اين ترور منجر ميشد. 

Vysjinskij سپس به سراغ مسئله تازه اى٬ اين که چرا بلوک دست راستيها و ترتسکيستها اين مبارزه تبهکارانه را بر عليه اتحاد جماهير شوروى به اجرا گذاشتند٬ رفت.

«بوخارين:- من متهم هستم و بايد مسئوليت اين کار را بعنوان يک جنايتکار که در مقابل دادگاه يک کشور کارگرى ايستاده است بپذيرم. ما ضد انقلابيون بد خلقى شديم٬ خائنينى بر عليه کشور سوسياليستى٬ ما جاسوس شديم٬ تروريستها و بازگردانندگان سرمايه دارى. ما يک گروه شورشى شديم٬ گروههاى سازماندهى شده تروريستى٬ به خرابکارى روى آورديم و ميخواستيم حکومت کارگرى اتحاد جماهير شوروى را سرنگون کنيم.

Vysjinskij:- مبارزه ضد انقلابى شما بر ضد اتحاد جماهير شوروى به چه ترتيبى شکل گرفت؟

بوخارين:- اگر من برنامه خودمو بصورتى عملى فرموله کنم٬ خوب از نظر اقتصادى سرمايه دارى دولتى معنى ميده٬ کاهش استفاده از تعاونيها٬ امتيازات به خارجيها٬ کنار گذاشتن مونوپل دولتى در معاملات خارجى و به اين ترتيب تبديل ميشه به يک کشورسرمايه دارى.   

Vysjinskij:- کار شما روى چه چيزى متمرکز بود؟ پيش بينى هاى عمومى شما چى بود؟

بوخارين:- پيش بينيهاى ما اين بود که بتونيم بسرعت سيستم کاپيتاليستى رو به کشور برگرودونيم.   

Vysjinskij:- اما در حقيقت چه اتفاقى افتاد؟

 بوخارين:- در حقيقت يک پيروزى مطلق براى سوسياليسم و شکست کاملى براى پيش بينى ما شد.»١١٤ 

توطئه بر عليه لنين٬ استالين و Sverdlov در سال ١٩١٨

در خلال بازجويى از بوخارين اتهامات جديدى بر عليه او مطرح شد. اتهاماتى که دادستان Vysjinskij در مورد آن گفت «اين متهمان بايد محاکمه بشوند٬ اگر چه نه در دادگاه عالى که بايد در چهارچوب محدوديت جرم و جنايت عمل نمايد٬ بلکه در مقابل دادگاه تاريخ که نه محدويت زمانى براى جرائم ميشناسد و نه گذشتى». 

موضوع به حوادث سال ١٩١٨ بازميگشت٬ حول موافقتنامه صلح با آلمان٬ در برست٬ در جريان پايانى جنگ اول جهانى. دادستان Vysjinskij مسئله را در جريان بازجويى مطرح نمود و از بوخارين سوال  کرد که آيا او از هواداران کسانى بود که ميگفتند لنين بايد بازداشت ميشد. پس از کمى دودلى بوخارين پاسخ داد که «اولين بار صحبت بر سر بازداشت لنين براى ٢٤ ساعت بود». Vysjinskij به بازجويى ادامه داد:

Vysjinskij:- و شما در سال ١٩١٨ تصميم گرفتيد که رفيق استالين را دستگير کنيد؟

بوخارين:- طرحى براى دستگيرى لنين٬ استالين و  Sverdlov وجود داشت.

Vysjinskij:-و اينکه رفقا لنين٬ استالين و Sverdlov را به قتل برسانيد؟

بوخارين:- تحت هيچ شرايطى.«١١٥

در اين لحظه دادستان Vysjinskij از دادگاه خواهش کرد که شاهدان Jakovleva٬ Ossinskij٬ و Mantsev٬ سه تن از اعضاى فعال سابق در فراکسيون آنزمانه بوخارين (١٩١٨)٬ موسوم به کمونيستهاى دست چپى بعلاوه Karelin و Kamkov٬ دو عضو سابق کمتيه مرکزى انقلابيون اجتماعى – «دست چپى» فرا خوانده شوند. 

بر اساس دادستان Vysjinskij در سال ١٩١٨ توطئه اى توسط بوخارين «کمونيستهاى دست چپى»٬ انقلابيون اجتماعى – دست چپى» و گروه ترتسکى جهت ايجاد مانعى بر سر راه صلح در برست سازمان دهى شده بود. ترتسکى که مسئول مذاکرات با آلمانيها بود از امضاى تواففقنامه صلح سر باز زد و تز «نه جنگ نه صلح٬ جنگ الهى بر عليه سرمايه دارى در سراسر جهان» را اعلام نمود. همه اينها زمانى پس از جنگ دراز مدت و وحشتناک جهانى اول رخ داد٬ زمانيکه ادامه جنگ امکانى براى موفقيت نداشت و بخصوص اينکه ارتش تزار متلاشى شده و ارتش سرخى وجود نداشت.

کودتايى دولتى را آماده ميکند

حاصل امتناع ترتسکى از امضاى توافقنامه صلح اين شد که آلمانيها تقريبا بدون برخورد با مانعى در خاک روسيه پيشروى نمودند. لنين موفق شد که پس از گفتگو با کميته مرکزى ترتسکى و بوخارين را منزوى نموده و کمتيه مرکزى را متقاعد نمايد که قرارداد صلح را مورد تاييد قرار دهد.

اما مخالفان نميخواستند که اين تصميم و سياست لنين را بپذيرند بلکه به جاى آن دست به تدارک کودتايى نظامى زدند. کمتيه مرکزى ميدانست که جهت مخالفت با پيشنهاد لنين امرى در شرف تکوين بود اما آنزمان نه وقت و نه مجالى جهت دنبال نمودن فتنه هاى مخالفان داشتند.

و بالاخره در خلال تحقيقات اوليه از دست راستيها و مرکز ترتسکيستها بود که همه داستان آشکار شد. Vysjinskij آنرا در دادگاه مطرح نمود اگر چه محدويت زمانى جرم از ميان رفته بود. 

همزمان شاهدان در دادگاه گفتند که توطئه اى توسط گروههاى بوخارين و ترتسکى همراه با انقلابيون اجتماعى – دست چپى جهت بازداشت لنين٬ استالين و Sverdlov بعلاوه تغييرى در دولت آماده شده بود. همانطور که شاهد Jakovleva  گفت٬ بعلاوه اينکه اين گروهها توافق نموده بودند که «در صورت حاد شدن مبارزه از زدن آسيب فيزيکى به زندانيان امتناع نکنند»١١٦

در راس اين توطئه و بعنوان برجسته ترين سازمان دهنده و محرک بوخارين قرار داشت. در دادگاه بوخارين اعتراف نمود اما اعلام کرده بود که هرگز تصميى در اين مورد که بايد با زندانيان چه ميکردند گرفته نشد. ما گفتگوى ميان بوخارين و Vysjinskij را٬ پس از طرح اين سوال توسط Vysjinskij: اينکه در سال ١٩١٨ توطئه گران فکر کرده بودند که چه کسى را دستگير کنند٬ ارائه ميدهيم.

چه کسانى بايد دستگير ميشدند؟

بوخارين:- لنين٬ استالين و Sverdlov.

Vysjinskij:- و آنها چگونه بايد دستگير ميشدند٬ چرا؟

بوخارين:- براى تشکيل يک دولت جديد.

Vysjinskij:- و شما در نظر داشتيد که با زندانيان چکار کنيد؟

بوخارين:- در مورد زدن آسيب فيزيکى به آنها صحبتى نشد.

Vysjinskij:- براى سرنگونى و دستگيرى دولتى از خشونت استفاده ميکنند؟

بوخارين:- بله

Vysjinskij:- شما در زمان دستگيرى قصد داشتيد که از خشونت استفاده کنيد؟ اين درست يا نه؟ بوخارين:- صحت داره.

Vysjinskij:- اما خشونت شما از چى تشکيل ميشد؟ آيا در مورد اين موضوع دقيقا تصميم گرفته بوديد؟

بوخارين:- نه٬ ما راجع به اين موضوع تصميم نگرفته بوديم.

Vysjinskij:- به عبارت ديگه تصميم گرفته شد٬ اگر شرايط اجازه و فرمان ميداد؟

بوخارين:- بله. درسته.

Vysjinskij:- و شرايط ميتونه فرمان بده که با قدرت عمل کن؟

بوخارين:- بله

Vysjinskij:- شاهد Jakovleva٬ شما در اين مورد چى ميگى؟ آيا بوخارين حقيقتو ميگه؟

 Jakovleva:- او در مورد امکان نابودى فيزيکى صحبت کرد٬ به عبارت ديگه قتل امکان پذير بود.«١١٧

 شاهد Jakovleva٬ يکى از نزديکترين رفقاى بوخارين در سال ١٩١٨ ٬ تقريبا از جريان وقوع حوادث و اينکه چه مواردى مورد بحث قرار گرفته بود با خبر بود.

بازجويى از ريکف

در حقيقت ريکف برجسته ترين طراح فعاليتهاى عملى سازمان مرکزى دست راستيها که از بوخارين٬ ريکف و تومسکى تشکيل ميشد٬ بود. او توطئه هاى مخفيانه خود را بر عليه اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٢٨ آغاز و کارکنان ارشد حزبى مانند ياگودا٬ آنتىپوف٬ راسوموف و Rumjantsev را به عضويت سازمان ضد انقلابى در آورده بود٬ اما آنها بصورتى آشکار خود را از هواداران احزاب دست راستى اعلام نکرده بودند. ريکف در دادگاه افشاء نمود که او و دوست صميميش بوخارين تا چه ميزانى در سازماندهى شورشهاى کولاکها در قفقاز و سيبرى فعال بودند٬ جايى که آنها خرابکاران سازمانهاى دست راستى را ارسال نموده بودند. بوخارين ناگزيز بود که در دادگاه صحت اين موارد را مورد تاييد قرار دهد. هر دو ريکف و بوخارين اقرار کردند که از سال ١٩٣٢ کار ضد انقلابيشان تا سطح خيانت به وطن ارتقاء يافته بود.  

 بر اساس اظهارات ريکف «از همان قبل از سال ١٩٣۰فضاى تروريستى» توسعه يافته بود. اما تقريبا در سال ١٩٣٢ بود که «مواضع ما نسبت به ترور بعنوان روشى مبارزاتى براى بدست گيرى قدرت شکل گرفت و بازتابهاى عملى آنها ظاهر شد»١١٨ . و ريکف ادامه ميدهد: 

در اتحاد با انقلابيون سوسياليست

بلافاصله بعد از اتخاذ اين نقطه نظر ما گرفتن نتتجه سازمانى را از اون شروع کرديم٬ به عبارت ديگه ما مجموعه اى از گروههاى تروريستى را بوجود آورديم. من شخصا تعداد زيادى از دستور العملهاى تروريستى را صادر کردم و اونارو به سازمانهاى داخلى هم اعلام کردم. در مورد ترور من با اعضاى سازمانهاى ترکهاى ناسيوناليست و بلاروسى صحبت کردم. بعدها٬ ١٩٣٥ ٬ من صحبتى داشتم با تروريستى بنام کوتوف٬ يک عضو برجسته سازمان دست راستيهاى مسکو. در سال ١٩٣٤ من به منشى سابق خودم آرتمنکف دستور دادم که مراقب رفت و آمد ماشينهاى دولتى باشه. طى همين دوره بوخارين در مورد مسئله ترور با انقلابى اجتماعى Semjonov  ارتباطى بوجود آورد. بوخارين گفته که او از طريق Semjonovحمله اى را بر عليه استالين ترتيب داده.«١١٩ 

دادستان Vysjinskij از بوخارين تقاضا کرد که قضيه آخرى را تاييد نمايد.

» Vysjinskij:- به عبارت ديگه شما در سال ١٩٣٢ گفتگويى با Semjonov  داشتيد در مورد اينکه اقداماتى اتخاذ شده براى اينکه به رفقا استالين و Kaganovitsj حمله بشه؟

بوخارين:- اونبار صحبت در مورد حمله به رهبران برجسته در حزب بود.

Vysjinskij:- اين صحبت فقط يک صحبت نظرى بود؟

بوخارين:- نه٬ سازماندهى گروهها صحبتى نظرى نيست.

Vysjinskij:- صحبت بر سر چى بود؟

بوخارين: – طرحهاى نظرى براى سازمان دادن و آماده کردن شرايط بخاطر به واقعيت مبدل کردن اين طرحها بر عليه اعضاى دفتر سياسى.  

Vysjinskij:- آيا اين قضيه دقيقا مربوط به سال ١٩٣٢ ميشه؟

بوخارين:- کاملا.

Vysjinskij:- به عبارت ديگه شما در سال ١٩٣٢ بر اساس تصميم مرکز دست راستيها به Semjonov ماموريت داديد که گروههاى تروريستى را سازمان بده. اينطورى بود يا نه؟

بوخارين:- همينطوره.

Vysjinskij:- چرا شما به او ماموريت داديد که يک گروه تروريستى تشکيل بده؟ 

بوخارين:- براى اينکه دست به عمليات تروريستى بزنيم. 

Vysjinskij:- بر عليه چه کسى؟

Vysjinskij:- بر عليه اعضاى دفتر سياسى.

Vysjinskij:- از جمله بر عليه چه کسى؟

بوخارين: از جمله بر عليه استالين.«١٢۰

در جريان بازجويى ريکف در مورد همکارى با نازيها نيز صحبت کرد.

«ريکف:- مردمى که به مبارزه ضد انقلابى خودشون وفادار باقى ميمونن به ابزارى٬ به متحدانى که ما بعد دوران پس از سال ١٩٣٣ داشتيم پناه ميبرن.

اين به دليل ارتباط مرکز با فاشيستهاى آلمانى گفته شد. در حقيقت قضيه اينطورى پيش ميرفت: شخصا توسط تومسکى اداره ميشد. من و بوخارين بعدها اين قضيه را فهميديم. اما اينها فقط چيزهاى رسمى هستند بدليل اينکه هيچکدوم از ما٬ به اضافه من و بوخارين٬ يک لحظه هم در مورد اينکه تومسکى درست عمل ميکرد شک نکرديم. اگر اون از ما سوال ميکرد ما اينطور جواب ميداديم: کاملا ضروريه.«١٢١ 

مرکز تماس

اينکه چه جريانات ديگرى در اين بلوک توطئه گر٬ به اصطلاح مرکز تماس٬ عضو بودند٬ سوال مهم ديگرى بود که دادستان Vysjinskij براى ريکف مطرح نمود.

Vysjinskij»:- شما گفتيد اين بلوک از دست راستيها تشکيل شده بود. چه جريانات ديگرى به آن تعلق داشتند؟

ريکف:- دست راستيها٬ ترتسکيستها و زينويستها.»

دادستان Åklagaren مايل بود که مسئله مورد تاييد متهم Krestinskij قرار گيرد.

» Vysjinskij:- متهم Krestinskij٬ ميدونستى که ترتسکيستها به بلوک ترتسکيستها و دست راستيهايى که اينجا راجع بهش صحبت ميشود تعلق داشتند؟

Krestinskij:- من از طريق پياتاکوف٬ که با من در مورد اون در فوريه ١٩٣٥ صحبت کرد٬ به اين قضيه پى بردم. او گفت که سازمانى رو تشکيل دادن که دست راستيها٬ ترتسکيستها و نظاميان را در اون با هم متحد ميکنه٬ سازمانى که هدفش سرنگونى دولت از طريق کودتاى نظاميه.

من همچنين ميدونستم که اين افراد از رهبران اين مرکز بودند: از راست ريکف٬ بوخارين٬ Rudsutak و ياگودا٬ از نظاميان Tuchatjevskij و گامارنيک٬ از ترتسکيستها پياتاکوف. 

Vysjinskij:- شما خودت عضو اين مرکز بودى؟

 Krestinskij:- بعد از مجموعه اى از بازداشتها در سال١٩٣٧ اين افراد عضو اين مرکز بودن: Rosengolz و من از طرف ترتسکيستها٬ Rudsutak و ياگودا از طرف دست راستيها٬ Tuchatjevskij و گامارنيک از طرف نظاميان.«١٢٢

در اتحاد با Tuchatjevskij

طى بازجوييهاى بعدى ريکف اتحاد با نظاميان را تاييد کرد و همچنين گفت که هدف گروه نظامى  Tuchatjevskij «اين بود که از جنگ براى سرنگونى دولت استفاده کنه».

مسئله «بر سر باز کردن جبهه» براى آلمان و استفاده از شکست براى بدست گرفتن حکومت بود. ريکف همچنين گفت که طرحهايى در مرکز در مورد جداشدن روسيه سفيد٬ براى اينکه تحت قيموميت لهستان قرار بگيره مورد بحث قرار گرفت. دادستان Åklagaren رو به بوخارين کرد و سوال کرد که کدام يک از نظاميان ميخواستند جبهه را باز کنند. 

بوخارين جواب داد که اينها « Tuchatjevskij٬ Kork٬ و اگر اشتباه نکنم٬ حتى ترتسکيستها». در پاسخ به سوالى از جانب Vysjinskij٬ Krestinskij گفت که او از Tuchatjevskij شنيده بود که از «ياکير٬ Uborevitsj٬ Kork و Eideman کمک ميگرفت»١٢٣. 

در خلال بازجويى ريکف رئيس دادگاه Ulrich آغاز به سخن گفتن نمود براى اينکه سوالى را در مورد وجود محرکان در سازمانهاى کمونيستى مطرح نمايد. ريکف تاييد نمود که سازمانهاى دست راستى در روسيه سفيد با همکارى با ژنرالهاى ستاد ارتش لهستان محرکانى را به سازمانهاى کمونيستى قاچاق نموده بودند. با بررسى هر چه بيشتر بازجوييها ميتوان تصوير روشنترى از خيانت به ميهن که دست راستيها در حال سازمان دهى آن بودند بدست آورد.

توجه داشته باشيد که کليه اين خائنان در زمان خود از جمله افراد برجسته در جامعه اتحاد جماهير شوروى بودند.آنها نميخواستند که يک شکست سياسى را بپذيرند و در عوض به مبارزه با سوسياليسم٬ به جبهه ضد انقلابيون پيوستند. ريکف خودش زمانى رئيس کميسر شوراى مردمى٬ به عبارت ديگر نخست وزير اتحاد جماهير شوروى بود.

۱ دیدگاه

  1. شخص گمنام (کماکان پس از سه ماه همچنان بی نام)، با تبریک سال نو و تشکر از «لطف » آن حضرت که پس از سه ماه یاد ما افتادید. خوب ای نازنین شما که «لات » نمیباشد، و» حرفی برای گفتن دارید» چرا به نام شریف خویش حرف خود را نمینویسید و پس از سه ماه » فیل تان یاد هندوستان» میکند.
    چنانکه واقعا خواستار آشنایی بیشتر با:
    – تاریخ افکار و آرا رفیق لئون تروتسکی،
    – دست آوردها و محدودیتهای وی ( دقت کنید که اینجا کسی از وی «پیغمبر» خطا ناپذیر نمیسازد)،
    – و بطور کلی آرا و افکار ترتسکیسم معاصر
    به نشریه «سامان نو» رجوع نماید.
    نشریه پژوهش های سوسیالیستی سامان نو

    http://saamaan-no.org/

    دوست داشتن

  2. آقا مجید اگر توانستید شما هم مرحمتی کرده به جای تیکه انداختن مطلبی عنایت بفرمایید، آدم یاد لاتهای سر گذر می افتد که در همه حال تنه می زنند اما حرفی برای زدن ندارند…شرمنده بی سوادی شما

    دوست داشتن

  3. شخص گمنام ، بسیار ممنون از لطیفه ها و جوکهای شما در تحریف دست آوردهای رفیق تروتسکی . از تحریفات هیستریک کودکانه شما بسیار خندیدیم, تشکر.

    دوست داشتن

  4. دوست عزیز شوخی نکن که تروتسکی ارتش سرخ را در روسیه ایجاد کرده است لابد شما نمیدانید که جناب ایشان در تمام دوران انقلاب در اروپا جا خوش کرده بود ووقتی انقلاب صورت گرفت قدم رنجه فرمودند و وارد شوروی شدند کمونیستهای روسیه از سال 1905 شروع به ساختن نیروهای مقاومت مسلح کردند که سر انجام انقلاب شوروی را رقم زدند آقای م. راد مقاله ای تحت عنوان انقلاب اکتبر 90 ساله شد توضیح مفصلی در مورد نقش تروتسکی در ادامه جنگ بعداز اکتبر 1917 داده است که نشان میدهد تروتسکی فقط مسئول مذاکره با طرفهای درگیر در جنگ برای پایان جنگ بوده آنهم نه بخاطر تبحر و یا تجربه بلکه صرفا چون ادعا کرده بود که بزبان آلمانی مسلط است نقشی به او واگزار شد در حالیکه بعدا معلو شد پسر ش در آلمان زندگی میکند تروتسکی و اصرار او برای ادامه جنگ باعث شد تا اوکراین روسیه بعنوان غرامت جنگی از این کشور جدا شود و آسیب جدی بتمامیت عرضی و امنیت ملی شوروی وارد شد .
    تروتسکی برای رسیدن بقدرت دست بهر ترفندی زد ولی با این تجربه بددیگر وجهه ای در روسیه برایش باقی نماند و عملا از صحنه خارج شد طولی نکشید که بکمک راست ترین جناحهای غرب بر علیه کشور شوراها وارد مبارزه شد از آنجا که هرگز موفق به جلب مردم روسیه نشد طرفدار نازی های آلمان شد و آنها هزینه تبلیغاتی اورا بعهده گرفتند

    دوست داشتن

  5. رفیق گرامی مجید
    با تشکر از توجهتان به مندرجات مجله هفته ما مطالب متعددی در این مورد منتشر کرده ایم و شما با مراجعه به بخش جستجو می توانید با جستجوی نام رفیق تروتسکی مطالبی از ایشان و یا از دیگران مشاهده کنید. از رفیق رازی نیز مطالب متعددی منتش شده است. از جمله:
    http://www.hafteh.de/?p=6030
    هدف ما از انتشار این مطالب انعکاس نظرات مختلف از کمونیست ها و دامن زدن به یک مباحثه سالم در محیطی سالم وبدور از توهین و تحقیر است.
    با احترام- مجله هفته

    دوست داشتن

  6. آقای مجید محترم حداقل در این سایت مقالات متعددی از و یا درباره تروتسکی و یا کسانی که خود را به تروتسکیسم نزدیک می بینند منتشر شده در بخش جستجوی این سایت می توانید مقالات متعددی را در این مورد پیدا کنید. لطفا قبل از تهمت کمی انصاف را رعایت کنید و تحقیق کنید. منظورتان از جرئت را لطفن باز کنید؟ مگر انتشار مطالب از تروتسکی دل و جرئت می خواهد شما اگر جرئت دارید با نام واقعی تان بنویسید.

    دوست داشتن

  7. حد اقل جرات این را داشته باشد که ازدیدگاه تروتسکی نیز مطالبی را منتشر کنید. پس از هفتاد سال ، هنوز این همه ترس و واههمه از افکار بانی و موسس ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی. واقعا خجالت داره.

    دوست داشتن

  8. میخواستم از جناب پیام پرتوی بخاطر ترجمه خوب این اسناد تاریخی تشکر کنم که بخشی از تاریخ جنبش چپ جهانی و جدال آنرا با نیروهای ارتجاعی جهانی نشتن میدهد . مطالعه این اسناد این مسئله را روشن کرده است که برای پیروزی سوسیالیسم چه راه سخت و پیچده ای را باید طی کرد . سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم از همه شیوه های ممکن جهت به شکست کشاندن و نا امید کردن طبقات زحمتکش و استفاده از تکنوکراتها و بوروکراتها از جمله روشنفرات مزدور با اتمام امکانات استفاده خواهد کرد . مخصوصا اگر خط و مرزها روشن نباشد . شاید بسیاری اطلاع نداشته باشند که تمام مخارج فعالیت های دارودسته تروتسکی توسط آلمان نازی تامین میشده و انتشارات حزب نازی آلمان همه هزینه های آنها را بعهده گرفته بود . تروتسکی در واقع سیستمهای امنیتی غرب وظیفه داشتند تا قبل از شروع جنگ روحیه مقاومت را در داخل شوروی در هم شکنند و با خرابکاری و ترور جامعه را از درون متلاشی کنند . آلمانه در همان دوره از طریق ایران ، افغانستان ، سین کیانگ چین و مغولستان و تعداد دیگری از کشورها اسحله و مواد منفجرهبه مخالفان داخلی میرساندند تا آ«ها انبارهای مواد غذایی را به آـش بکشند و رهبران محلی را ترور و امنیت و ثبات بخش آسیایی شوروی را از بین ببرند . کم نیستند مزدوران ایرانی خارج کشور که یخشا شدیدا چپ هم میزنند همان نقش دارودسته طرفئار فاشیسم آلمان را بعهده گرفته اند و بشدت بر شیپور جنگ می دمند و بجای تمرکز حمله به متجاوزان و تدارک آ«ها برای جنگ بر علیه ایران عمدا مسائل کوچک و بی اهمیت را بر جسته کرده تا همان نقش تروتسکیست ها را در زنمان نازی بازی کنند .

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.