سرتیتر

دیالک تیک نمود و بود (دیالک تیک پدیده و ماهیت)

نمود (پدیده)

پروفسور گونتر کروبر

برگردان شین میم شین

دایره المعارف روشنگری

• نمود (پدیده) بیانگر مجموعه خواص خارجی چیزها، روندها و غیره است که بکمک حواس، مشاهده و تجربه بیواسطه برای ما قابل دسترسی اند.

• مفهوم «نمود» (پدیده) ضد دیالک تیکی مفهوم «بود» (ماهیت) را تشکیل می دهد.

• نمود (پدیده) برخلاف بود (ماهیت) دارای خصلت منفرد، تصادفی و متغیر است.

• نمود، هم بیانگر خواص اصلی و ماهوی است و هم بیانگر خواص فرعی و غیرماهوی.

• تجربه بیواسطه، ما را فقط به شناخت نمود قادر می سازد و نه بیشتر.

• از این رو، اکتفا به نمود ـ بلحاظ تئوریکی ـ بمعنی روی آوردن به امپیریسم (تجربه گرائی) است که سبب افتادن به دام ایدئالیسم ذهنی و اگنوستیسیسم (ندانمگرائی) می گردد.

• مراجعه کنید به امپیریسم، اگنوستیسیسم، ایدئالیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• وظیفه اصلی هر علمی ـ در حیطه عمل و پژوهش خود ـ عبارت است از غلبه بر تضاد دیالک تیکی میان نمود و بود و یا پدیده و ماهیت.

• تفکر تئوریکی از بررسی نمود (پدیده) چیزها آغاز می شود و به بود (ماهیت) آنها نفوذ می کند. 

• سنگ محک صحت و سقم مفاهیم، تئوری ها و غیره حاصله در این میان، پراتیک است.

• محدود کردن خود به شناخت نمود (پدیده) در سیاست عملی و در رفتار اجتماعی انسانها ـ بناگزیر ـ شیوه های رفتاری زیرین را بدنبال می آورد:

1

• (پرکتیسیسم) عملگرائی 

2

• اپورتونیسم 

• و غیره.

• (اوپورتونیسم، به معنی عام کلمه، عبارت است از رفتار بی انضباط، فدا کردن اصول اساسی بخاطرموفقیت لحظه ای و یا قسمی، عقب نشینی در مقابل دشواری ها و پرهیز از مقاومت.

• انگلس، اوپورتونیسم در جنبش کارگری را بمثابه «پرنسیپ فروشی به بورژوازی، به ازای قول و قرار و وعده وعید در جزئیات و عمدتا به امید پست و مقام پر درآمد برای رهبر» می نامد. مترجم)

• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 37، ص 231 )

• مراجعه کنید به پرکتیسیسم، اوپورتونیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• هر کردوکار اجتماعی مبتنی بر استدلال علمی و بویژه هر سیاست مبتنی بر علم، وظیفه دارد که از نمود روندهای اجتماعی به بود (ماهیت) آنها نفوذ کند.

• به عبارت دیگر بود (ماهیت) روندهای اجتماعی را مقصد حرکت خویش قرار دهد و نه نمود (پدیده) آنها را.

• (ما برای پرهیز از اشتباه و غلطیدن به منجلاب طرز تفکر ضد دیالک تیکی (متافیزیکی)، چنین فرمولبندی می کنیم:

• ما باید همواره دیالک تیک نمود و بود را در مد نظر داشته باشیم، که در آن ـ در تحلیل نهائی ـ نقش تعیین کننده از آن بود است.

• دلیل حساسیت ما این است که برخی ها به بهانه نقش تعیین کننده داشتن یکی از دو قطب دیالک تیکی، از آن دیالک تیک هیچ و همه چیز اختراع می کنند.

• در نتیجه، بود (ماهیت) مطلق می شود و نمود (پدیده) تا درجه هیچ تنزل داده می شود و دیالک تیک ـ عملا ـ فرو می پاشد.

• ما در تحلیل فلسفه سعدی به این مسئله، مورد به مورد اشاره می کنیم. مترجم)

• مفهوم «پدیده» بمعانی دیگری نیز در رابطه با مجموعه معینی از ابژکت ها، روندها و غیره مادی و معنوی بکار می رود:

• به عنوان مثال:

1

• پدیده های طبیعی

2

• پدیده های اجتماعی

3

• پدیده های روانی

4

• و غیره.

• در این گونه موارد مفهوم « پدیده» با مفاهیم «شیئ»، «چیز»، «روند» و امثالهم خویشاوند است.

• مراجعه کنید به بود (ماهیت) 

• بود (ماهیت) بیانگر وحدت عام و ضرورت است

• بود (ماهیت) بیانگر مجموعه تعین های عام و ثابت هر چیز و روند و غیره است که ضرورتا به آن چیز و یا روند تعلق دارند

• مراجعه کنید به ضرورت در دیالک تیک ضرورت و آزادی (دیالک تیک جبر و اختیار) و دیالک تیک ضرورت و تصادف در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• بود با نمود، یعنی فرم نمودین چیزها، روندها وغیره، وحدت تضادمندی را تشکیل می دهد.

• از این رو ست که ما از دیالک تیک نمود و بود (پدیده و ماهیت) سخن می گوییم. مترجم

• مراجعه کنید به نمود (پدیده)

• بود برخلاف نمود برای شناخت حسی بیواسطه دسترس ناپذیر است.

• مسائل مربوط به بود و یا ماهیت چیزها، رابطه بود و نمود و شناخت بود (ماهیت) از دیر زمانی مسأله مرکزی بحث و چالش میان ایدئالیسم و ماتریالیسم بوده اند.

I

بود (ماهیت) در فلسفه جهان باستان

1

بود (ماهیت) در فلسفه طبیعت

• فلسفه طبیعت در یونان باستان (تالس، آناکسی منس، آناکسی مندر) بود (ماهیت) کلیه پدیده ها را در جوهر ازلی مادی (آب، هوا، اپایرون) می داند و آن را شالوده و اساس تنوع بی پایان پدیده های موجود قلمداد می کند.

2

بود (ماهیت) در فلسفه هراکلیت

• هراکلیت آتش را به عنوان جوهر ازلی می داند، ولی ضمنا تأکید می کند که «مبارزه» اضداد داخلی خاص خود چیزها نیز جزو بود (ماهیت) آنها بشمار می رود.

• مراجعه کنید به دیالک تیک پیوند و تضاد در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• به نظر او «مبارزه» اضداد مانع آن می شود که چیزها ثابت و لایتغیر بمانند.

• «مبارزه» اضداد چیزها را به «شونده» و «توسعه یابنده» بدل می کند.

3

بود (ماهیت) در پوتاگوریسم

• پوتاگوریست ها عدد را بود (ماهیت) همه چیزها می دانند.

• بنظر آنها بود (ماهیت)، چیزی است که در خارج از دسترس درک حسی قرار دارد.

• بود (ماهیت) «تعینی فکری است، هرچند هم که تعینی بسیار محدود و یکجانبه است.»

• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 20 ،ص 459 ) 

4

بود (ماهیت) در فلسفه الئات ها

• برخلاف هراکلیت که بود (ماهیت) را به عنوان روندی، به عنوان چیزی در حال حرکت می داند، الئات ها تأکید دارند که بود (ماهیت) چیزها تنها در وجود واحد و لایتغیر آنها می تواند دوام بیاورد. 

5

بود (ماهیت) در فلسفه افلاطون

• افلاطون در ادامه نظرات پوتاگوریست ها و الئات ها از موضع ایدئالیسم عینی، تئوری ایده ها را مطرح می سازد و اعلام می کند که در ورای جهان مادی، جهان ایده ها قرار دارد، که بود (ماهیت) جهان مادی را تشکیل می دهد و چیزهای مادی جز کپیه هائی ناقص از آن بود (ماهیت) های ایده ای مطلق نیستند. 

• روح قبل از تولد به تماشای ایده ها پرداخته و تصاویری از آنها را در حافظه خود انبار کرده و با خود به همراه آورده است و دلیل شناخت بود (ماهیت) چیزها همین است.

• مراجعه کنید به یاد آوری 

• (یاد آوری مفهوم اصلی تئوری ایده ها در فلسفه افلاطون است.

• شناخت به نظر افلاطون، بخاطر آوردن دو باره ایده هائی است که روح ـ قبل از تولد خود ـ تماشا کرده است.

• این مسئله ذاتی همه انواع ایدئالیسم عینی است.

• مثلا هگل می گوید:

• «منطق را باید بمثابه سیستم خرد محض، بمثابه عالم اندیشه های ناب بشمار آورد.

• این عالم حقیقت است که بدون قالب، در خود و برای خود وجود دارد.

• از این رو می توان گفت که این محتوا نشانگر خدا ست، آن سان که در ماهیت ابدی خویش، (قبل از آفرینش طبیعت و روح محدود آن) بوده است.» مترجم)

• (هگل، «منطق»، مقدمه)

6

بود (ماهیت) در فلسفه ارسطو

• ارسطو نظریه افلاطون را مبنی بر جدا کردن بود (ماهیت) از نمود (پدیده) رد می کند:

• «بود (ماهیت) نمی تواند مجزا و گسیخته از نمود (پدیده) وجود داشته باشد.

• چون بود (ماهیت) چیزی نمی تواند مجزا از آن چیز وجود داشته باشد.

• بنابرین، اگر ایده ها بود (ماهیت) چیزها را تشکیل می دهند، چگونه می توانند مجزا از آنها وجود داشته باشند؟»

• (ارسطو، «متافیزیک»، الف 9. 991 ب.) 

II

بود (ماهیت) در فلسفه قرون وسطی

• در دوره قرون وسطی چالش بر سر رابطه بود (ماهیت) و نمود (پدیده) تحت عنوان «مشاجره یونیورسال ها» (مشاجره بر سر مفاهیم عام) قرن ها ادامه یافت.

• دو جریان مخالف زیر کوشیدند، هرکدام به سلیقه خود، این مسأله را بطور یکجانبه حل کنند:

1

رئالیسم 

• رئالیسم، بود (ماهیت) چیزها را در عامیت فکری آنها یعنی در مفاهیم عام می دید، که گویا قبل از چیزهای منفرد وجود داشته اند.

2

نومینالیسم 

• نومینالیسم، برای بود (ماهیت) چیزها خصلت گمانورزانه صرف قائل بود و بر آن بود، که در واقعیت عینی چیزی منطبق با ماهیت چیزها وجود ندارد.

III

بود (ماهیت) در فلسفه عصر جدید

• پیشرفت شتابان علوم طبیعی که در پیوند با پیدایش شیوه تولید سرمایه داری در اروپا صورت می گرفت، روش در خور برای پی بردن به بود (ماهیت) و قوانین پدیده های طبیعی مطرح نمود:

1

بود (ماهیت) در فلسفه فرانسیس بیکن

1

• فرانسیس بیکن که شیفته پژوهش علمی بود، بود (ماهیت) را قانون درونی نمود (پدیده) می دانست.

2

• او بود (ماهیت) را فرم می نامید.

3

• او بر آن بود که بود (ماهیت) قابل شناسائی است و برای پی بردن بدان، باید به تحلیل خواص نمود (پدیده) خارجی پرداخت، نمود (پدیده) خارجی ئی که برای حواس بطور بیواسطه قابل دسترسی اند.

4

• نظریه فرانسیس بیکن حاکی از نیاز معرفتی ـ نظری علوم تجربی بود که در اروپا آغاز به رشد کرده بود.

• اما علومی که روش های ریاضی را مورد استفاده قرار می دادند، موجب تقویت گرایشات راسیونالیستی در فلسفه شدند.

5

• فرانسیس بیکن استنتاج را به عنوان روش اصلی تحقیق علمی پیشنهاد کرد.

2

بود (ماهیت) در فلسفه دکارت

1

• دکارت استقراء را به عنوان روش اصلی تحقیق علمی پیشنهاد کرد.

2

• به نظر دکارت بود (ماهیت) راستین پدیده ها را جنبه عام پدیده ها تشکیل می دهد.

3

• دکارت مشخصه عام همه ابژکت های مادی را انبساط می نامید.

4

• دکارت مشخصه عام همه پدیده های معنوی را تفکر می نامید.

5

• به نظر دکارت مفاهیم عام، بود (ماهیت) چیزها را منعکس می کنند.

6

• بنظر دکارت، از مفاهیم عام می توان با استفاده از روش استقراء، کلیه معارف مربوط به پدیده های مشخص را استخراج کرد.

7

• بنظر دکارت، مفاهیم عام حاکی از ایده های مادرزاد اند که قبل از هرتجربه ای در انسان شناسنده وجود دارند و تنها از طریق الهام (یعنی بدون کمک حواس) می توان به آنها دست یافت.

• مراجعه کنید به ایده های مادرزاد، الهام (اینتوئی سیون)

3

بود (ماهیت) در فلسفه جان لاک

جان لاک (1632 ـ 1704)

فیلسوف انگلیسی

نماینده اصلی امپیریسم

از شخصیت های برجسته روشنگری انگلیس

از تئوریسین های قرارداد اجتماعی

اعلامیه استقلال آمریکا، قانون اساسی آمریکا و انقلاب فرانسته تحت تأثیر فلسفه سیاسی او بوده اند.

جان لاک در نظریه خود راجع به بود (ماهیت) چیزها میان ایدئالیسم و ماتریالیسم در نوسان بود.

جان لاک در نظریه خود راجع به امکان شناخت بود (ماهیت) راستین چیزها به ندانمگرائی (اگنوستیسیسم) گرایش داشت.

1

• جان لاک به پیروی از فرانسیس بیکن و در مغایرت با راسیونالیسم (دکارت، اسپینوزا و لایب نیتس) تنها سرچشمه شناخت را در احساس ها و تجربه درونی و برونی سوبژکت می دانست.

2

• به نظر جان لاک، بود (ماهیت) واقعی چیزها در ساختار اجزاء منفرد آنها نهفته است که خارج از دسترس تجربه برونی است، ولی خواص قابل ادراک حسی چیزها را تعیین می کند.

3

• انسان بواسطه خواص قابل ادراک حسی چیزها به ایده های ساده دست می یابد و روح انسانی از ایده های ساده ایده های مرکب می سازد.

4

• ایده های مرکب نامگذاری می شوند و بود (ماهیت) نامدار چیزها را برملا می سازند.

5

• جان لاک در نظریه خود راجع به بود (ماهیت) چیزها میان ایدئالیسم و ماتریالیسم در نوسان بود.

6

• جان لاک در نظریه خود راجع به امکان شناخت بود (ماهیت) راستین چیزها به ندانمگرائی (اگنوستیسیسم) گرایش داشت.

• مراجعه کنید به تئوری شناخت، اگنوستیسیسم (ندانمگرائی) در تارنمای دیارة المعارف روشنگری

4

بود (ماهیت) در فلسفه اسقف برکلی

• اسقف برکلی با تشبثات زیر، سنسوئالیسم (حس گرائی) ماتریالیستی را بطرزی ایدئالیستی ـ ذهنی وارونه می سازد:

1

• برکلی چیزهای عینی موجود را بمثابه مجموعه بغرنجی از احساس ها قلمداد کرد.

2

• برکلی منکر وجود هرنوع بود (ماهیتی) در ورای پدیده ها شد.

• (به عبارت دیگر، دیالک تیک نمود و بود را تخریب کرد، بود (ماهیت) را دور انداخت و نمود را مطلق نمود. مترجم)

3

• برکلی فقط به قبول حواس انسانی که انسان ها را از فرم های نمودین چیزها با خبر می سازند، تن در داد.

5

بود (ماهیت) در فلسفه کانت

چیز در خود

طرحی از طراح محترم مجله هفته

1

• کانت هم از موضع ایدئالیسم ذهنی، بود (ماهیت) و نمود (پدیده) را از هم جدا کرد.

2

• به نظر کانت، نمود (پدیده) آن است که سوبژکت شناخت از طریق حواس به وجودشان پی می برد.

3

• بنظر کانت، نمود (پدیده) ها تنها در رابطه با سوبژکت شناسنده وجود دارند.

4

• بنظر کانت، سوبژکت شناسنده بکمک دو عامل زیر به ادراک پدیده ها نایل می آید:

الف

• بکمک فرم های ناب نگرش (زمان و مکان) که بطور اپریوری ( بیواسطه و بی نیاز از تجربه) در اختیار دارد.

ب

• بکمک فهم، یعنی مقوله ها

5

• بود (ماهیت) چیزها بنظر کانت، در ورای نمود (پدیده) ها بمثابه «چیز در خود» وجود دارد.

• مراجعه کنید به چیز، چیز درخود در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

6

• چیز درخود بنظر کانت غیر قابل شناسائی است.

• بنابرین، انسان ها نمی توانند به شناخت بود (ماهیت) چیزها نایل آیند.

6

بود (ماهیت) در فلسفه هگل

1

• هگل جدا کردن اصولی نمود از بود، پدیده از ماهیت توسط کانت را مورد انتقاد دیالک تیکی قرار می دهد و رد می کند:

• «نمود (پدیده) نشاندهنده چیزی نیست که در بود (ماهیت) نباشد و در بود (ماهیت) چیزی نیست که بروز خارجی واقعی نداشته باشد.»

• (هگل، «دایرة المعارف»، پاراگراف 139)

2

• بنظر هگل، انسان با شناخت نمود (پدیده) است که به شناخت بود (ماهیت) راه می گشاید.

3

• بود (ماهیت) اما از آنجا که تضاد هویت و تفاوت را در بطن خود دارد، نه فقط با وجود، بلکه قبل از همه با شدن در رابطه است و ببرکت تضادمندی خویش، می تواند به زایش نمود (پدیده) های خود نایل آید.

• از همین جا معلوم می شود که هسته معقول دیالک تیک هگل راجع به رابطه بود (ماهیت) و نمود (پدیده) تحت تأثیر نیازهای سیستم ایدئالیستی ـ عینی او قرار دارد.

4

• بود (ماهیت) و نمود (پدیده) به نظر هگل، تعین های «ایده مطلق» اند که در مسیر توسعه خویش از پله های بود (ماهیت)، نمود (پدیده) و بالاخره واقعیت که وحدت بود (ماهیت) و نمود (پدیده) است، بالا می رود.

7

بود (ماهیت) در فلسفه بورژوائی معاصر

• در فلسفه بورژوائی معاصر، بویژه در فرم های مختلف پوزیتیویسم و فنومنولوژی (پدیده شناسی) ، درک ایدئالیستی ـ ذهنی راجع به رابطه بود (ماهیت) و نمود (پدیده) غالب است.

• مراجعه کنید به پوزیتیویسم، نئوپوزیتیویسم، فنومنولوژی روح در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

8

بود (ماهیت) در فلسفه مارکسیستی

1

• دیالک تیک ماتریالیستی بر آن است که بود (ماهیت) چیزها بطورعینی، یعنی مستقل از شعور انسانی و در خارج از آن وجود دارد.

2

• بود (ماهیت) عبارت است از عام و ضرور در تعویض پدیده ها.

3

• بود (ماهیت) عبارت است از جنبه ثابت و تغییرناپذیر در رابطه با سیستم مختصات مربوطه.

4

• همان طور که هر ثابتی نمی تواند از گروه تبدل های مربوطه، که نسبت به آنها ثابت نامیده می شود، مستقل باشد، بود (ماهیت) هم به همان سان، نه بمثابه موجودیت متافیزیکی مطلقا مستقل ـ به معنای ایدئالیستی ـ عینی آن (افلاطون، رئالیسم، هگل و بقیه) ـ بلکه فقط در چیزها، روندها و سیستم های مادی و در وحدت ناگسستنی با فرم های نمودین مشخص آنها می تواند وجود داشته باشد.

5

• بود (ماهیت) در نمود (پدیده) خودنمائی می کند و هر نمود (پدیده) ای نیز ـ در تحلیل نهائی ـ ماهوی است و «تجلی بود (ماهیت)» است.

6

• بود (ماهیت) و نمود (پدیده) با هم در چارچوب وحدت دیالک تیکی، جفت متضادی را تشکیل می دهند.

7

• بود (ماهیت) بطور نسبی ثابت و استواراست، خصلت عام و ضرور دارد.

8

• نمود (پدیده) برخلاف بود (ماهیت)، متغییر و متحرک است و خصلت منفرد و تصادفی دارد.

9

• ما تنها بواسطه نمود (پدیده)، از وجود بود (ماهیت) با خبر می شویم، به عبارت دیگر بود (ماهیت) فقط بطور با واسطه قابل دسترسی است.

• (برای دست یابی به بود به وساطت و میانجیگری نمود نیاز مبرم است. مترجم)

• در حالیکه برای دسترسی به نمود واسطه ای لازم نیست.

10

• بود (ماهیت) چیزها، روندها و سیستم ها نه فقط در تضاد با نمود (پدیده)، بلکه از آنجا که آن بیانگر آنچنانی چیزها، روندها و سیستم ها ست، در تضاد با وجود عینی ـ واقعی آنها نیز قرار دارد.

11

• بنابرین، مسئله بود (ماهیت) چیزها، پدیده ها و سیستم ها مسئله نحوه و نوع هستی آنها ست، در حالیکه مسئله وجود عینی ـ واقعی چیزها، پدیده ها و سیستم ها فقط مسئله بودن و یا نبودن آنها ست.

12

• بود (ماهیت) چیزها و روندهای مادی تضادمند است.

• از این رو ست که لنین وظیفه دیالک تیک را کشف تضاد ماهوی اشیاء می داند، تضادی که اشیاء در درون خود نهفته دارند.

• (کلیات لنین، جلد 38، ص 239) 

13

• بود (ماهیت) نیز به سبب تضادمندی خود مطلقا خشک و جامد و تغییرناپذیر نیست، بلکه محکوم به توسعه و تکامل است.

• از این رو ست که بود (ماهیت) نه فقط با وجود چیزها، پدیده ها و سیستم ها، بلکه همچنین با شدن آنها در رابطه است.

14

• بود (ماهیت) هر چیز، هر روند و غیره در کلیه خواص و خصایص آن چیز، روند و غیره نفوذ می کند و چند و چون آنها را تعیین می کند.

15

• بود (ماهیت) اما هرگز در فرم خالص و بی غل و غش جلوه گر نمی شود، بلکه همواره در هیئتی خودویژه و چهره عوض کرده خودنمائی می کند، به عبارت دیگر، به عنوان امتداد (پروژکسیون) ماهیت بر سطح نمود (پدیده). 

16

• بود (ماهیت) و نمود (پدیده) با هم در وحدتی ناگسستنی قرار دارند.

17

• نمود (پدیده) غنی تر از بود (ماهیت) است، زیرا آن علاوه بر عناصر عام، ضرور و ثابت، دارای عناصر منفرد، تصادفی و متغیر نیز است.

18

• نمود (پدیده) وحدت عناصر ماهوی و غیرماهوی است.

19

• در حالیکه بود (ماهیت) بمثابه عام و ضرور از ثبات نسبی برخوردار است، منفرد و تصادفی بمثابه عناصر غیرماهوی مرتب دگرگون می شوند:

• «به عبارت دیگر خواص غیرماهوی، ظاهری و چسبیده به سطح چیزها مرتب ناپدید می شوند، مثل بود (ماهیت) نیستند که پایدار باشند، پا برجا باشند.»

• اما علیرغم آن، عناصر غیر ماهوی، «سطحی» و «ظاهری» بیانگر بود (ماهیت) اند.

20

• همانطور که ضرورت در تصادف جامه عمل می پوشد، به همان سان نیز بود (ماهیت) خود را در غیرماهوی برملا می سازد.

• «بسان جریان رود، که کف برلب دارد و جریانات ژرف در دل.

• و با کف همواره حدیثی از بود (ماهیت) هست.»

• (کلیات لنین، جلد 38، ص 19) 

21

مثال

• نظامیگری و فاشیزاسیون (فاشیستی گشتن) روزافزون دولت آلمان به بود (ماهیت) آن مربوط می شود.

• روی کار آمدن این و یا آن میلیتاریست و فاشیست امری غیرماهوی است.

• اما با این حال، شخصیت های مشخص همواره بیانگر بود (ماهیت) اند.

22

• بود (ماهیت) چیزها، روندها و سیستم ها قابل شناسائی است.

23

• برای شناخت بود (ماهیت) باید به تحلیل نمود (پدیده) پرداخت.

• نمود (پدیده) مبدأ حرکت برای کشف بود (ماهیت) است.

24

• روند شناخت، «روند بی پایان تعمیق و غور شناخت چیزها، پدیده ها، روندها و غیره بوسیله انسانها ست که از نمود (پدیده) ها به بود (ماهیت) و از بود (ماهیت) کم عمق به بود (ماهیت) ژرفتر می گذرد.»

• (کلیات لنین، جلد 38، ص 213) 

• مثلا ظاهر (نمود) مدار سیاره ها آنسان که مشاهده بیواسطه نشان می دهد، مدارهای نسبتا مارپیچی اند.

• تنها بکمک قوانین کپلر بود که بود (ماهیت) این نمود (پدیده) کشف شد.

• سیاره ها در مداری بیضی شکل حرکت می کنند و هر کدام از فرم های بی قاعده شگفت انگیز که مشاهده بیواسطه در اختیار انسانها قرار می دهد، صرفا نمودی (پدیده ای) است از نقطه نظر کسی که روی زمین ایستاده و به تماشا پرداخته است.

• قوانین سیاره ای کپلر اما فقط بود (ماهیت) اولین نظام سیاره ها را بر ملا می سازند.

• بعدها مکانیک نیوتون بود که در پرتو قانون جاذبه عمومی توانست به کشف بود (ماهیت) دومین نظام نایل آید.

• و سرانجام تئوری نسبیت به کنه بود (ماهیت) سومین نظام سیاره ها نفوذ کرد و از پیوند ماده، حرکت، مکان ـ زمان و قوه جاذبه پرده برداشت. 

25

• گذار بی وقفه از نمود (پدیده) به بود (ماهیت) را می توان بطور کلی وظیفه اصلی همه علوم دانست.

• هدف هرکدام از علوم، کشف بود (ماهیت) پدیده های مربوط به ابژکت های مورد پژوهش خویش است.

• «اگر بود (ماهیت) و فرم نمودین چیزها بطور بیواسطه با هم انطباق می داشتند، آنگاه کلیه علوم زاید و بی معنا می شدند.»

• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 25، ص 825)

26

• مفاهیم چیزها، پدیده ها و سیستم ها ـ اگر قرار باشد، که علمی باشند ـ باید بود (ماهیت) آنها را دریابند.

27

• اما باید میان مفهوم بود (ماهیت) و مفهوم عام تفاوت قائل شد:

• مفهومی که بیانگر وجه مشترک پدیده های بیشماراست، فقط دارای خصلت یک عام تجربی است.

• عام تجربی حتما نباید بود (ماهیت) فرم های نمودین چیزها (پدیده ها) را دریابد.

• هر مفهوم عام تنها زمانی می تواند خصلت یک مفهوم بود (ماهیت) را داشته باشد، که نه تنها دارای خصلت عامیت باشد، بلکه علاوه بر آن بود (ماهیت) چیزها را واقعا منعکس کند، یعنی انعکاس راستین بود (ماهیت) چیزها باشد.

28

• درک حسی را به بود (ماهیت) چیزها راه نیست.

• برای درک بود (ماهیت) چیزها باید به تفکر تئوریکی مجهز شد.

• اینکه تفکر تئوریکی در روند تجزیه و تحلیل، فرضیه سازی و غیره به بود (ماهیت) چیزها، روندها و غیره دست یافته است و یا نه، تنها با مقایسه مفاهیم مربوط به بود (ماهیت) با واقعیت یعنی در کوره پراتیک امکان پذیر خواهد شد. 

29

• مقوله «بود» (ماهیت) با تعداد زیادی از مقوله های دیگر رابطه تنگاتنگ دارد، از آن جمله اند:

الف

• عام

ب

• مفهوم

ت

• قانون

• بویژه «قانون» و «بود (ماهیت)» «مفاهیمی اند که دارای نظام یکسانی اند و از تعمیق شناخت انسانی نسبت به پدیده ها، جهان و غیره حکایت می کنند.»

• (کلیات لنین، جلد 38، ص 142) 

• مراجعه کنید به ثبات 

پایان