سرتیتر

بحران یورو

 ورلد سوسیالیست

 پیتر شوارتس

گزارش و ترجمه :ن.هدایت

در سال جاری هیچ ماهی وجود نداشته است که در  ملاقات سران برای برای نجات یورو تدابیری اتخاذ نشده باشد. اما در پا یان سال جاری  یورو در بحران عمیق تر از هر زمانی قرار دارد.

صندوق نجات یورو ، افزایش قدرت نفوذ آن بوسیله بانک مرکزی اروپا، برنامه های شدید ریاضت  کشی برای کشورهایی مانند یونان ، پرتقال ، اسپانیا ، ایتالیا و فرانسه ، کنترل بودجه دولتی یونان بوسیله سه ترویوی اروپایی ، بانک مرکزی اروپا و صندوق بین المللی پول ، دولتهای جدید در پرتقال ، یونان ، ایتالیا و اسپانیا – همه این تدابیر دراماتیک و تغییرات در ما ههای گذشته که روزهای متعددی سرخط اخبار روز را اشغال کرده بودند ، نتوانست که هجوم بازار مالی را متوقف کند.برعکس در این بین شکل هراس آوری  را بخود گرفته است.

اکنون بحران از حاشیه های منطقه یورو به مرکزش نفوذ کرده است. بعد از یونان ، ایرلند وپرتقال در این بین بایستی که اسپانیا ، ایتالیا و بطور فزاینده ای فرانسه برای اوراق قرضه خود سود بالایی بپردازند، که دیگر نمیتوانند از تله بدهی ها فرار کنند. حتی در آلمان هم دیگر در روز چهارشنبه موفق نشدند که ارواق را به ارزش شش میلیارد یورو به فروش برسانند. تحلیل گران درا ین باره  سخن از یک «فاجعه «راندند و «یک بی اعتمادی  برای تمامی منطقه یورو».

بسیاری از کارشنناسان دیگر عقیده ای در این بین به بقای یورو به این شکل فعلی ندارند.در یک همه پرسی  خبرگزاری رویتر ا ز بیست پروفسور برجسته اقتصاد و تصمیم گیرندگان  این نتیجه را داد که تنها شش نفر از آنها  امکان پا برجا ماندن اتحادیه پولی را به فرم فعلی  میدهند در حالیکه ده نفر از این افراد  تنها امکان نگه دا شتن هسته کوچکتری از اروپا را   ممکن دانسته اند.

درمورد درهم شکستن منطقه یورو – در این باره هم کارشناسان متفق النظر میباشند-میتواند که عواقب گسترده اقتصادی ،  اجتماعی و سیاسی بهمراه داشته باشد. این قاره را این نزاع میتواند به شرایط مشابه در هم ریختن  ودرگیریهای ناسیونالیستی مانند اواخر صده گذشته بکشاند. همچنین برای اقتصاد جهانی عواقب شومی در برخواهد داشت.

باتوجه به این زمینه است که درگیریهای ناسیونالیستی در ا روپا شدیدتر میشود. فرانسه و ایتالیا که توسط انگلیس و آمریکا حمایت میشوند مدتهاست که خواستار- یوروبوندس- یک اتحاد مشترک اوراق قرضه اروپایی  و تامین مالی قروض کشورها توسط بانک مرکزی اروپا  میباشند، تا اشتهای سیری ناپذیر ی بازارهای مالی را برآورده سازند.آلمان از این امتناع میکند که این را حمایت نماید و اصرار بر این دارد که هر کشوری بایستی با تدابیر سخت گیرانه ریاضت جویانه  بودجه خود را برای باز سازی  خود تامین کند،حتی اگر مانند مورد یونان به معنی کسادی و نابودی کامل بیانجامد. در روز چهارشنبه زمانی که رئیس کمیسون اتحادیه اروپا   باروس طرح های خود برای ارواق قرضه مشترک اروپایی مطرح کرد با اعتراضهای شدید برلن مواجه شد. رسانه ها پر بود از «تحریکات باروس » ، هنگامیکه صدر اعظم آلمان مرکل طرحهای او را در پارلمان آلمان شدیدا محکوم میکرد. » هرگز در تاریخ اتحادیه اروپا یک رئیس دولت آلمان رئیس کمیسیون اروپا را اینگونه علنی سیلی بهش نزده بود مانند مرکل که به باروسو زد» این را یک مفسر روزنامه زود دویچه سایتونگ مینویسد.

آلکساندر دوبیرندت دبیر کل حزب سوسیال مسیحی ها در دولت ائتلافی باروسو را مورد دشنام در روز نامه بیلد سایتونگ قرار داد به عنوان «مزدور کشورهای دوکله ویتا -به معنی سرزمینهای  زندگی شیرین – میخواهد فقط هرچه سریعتر دسترسی به صندوق مالیاتی- آلمان – داشته باشد «. همچنین وزیر اقتصاد آلمان فیلیپ روسلر تایید کرد که آلمان برای دیگر کشورها نخواهد پرداخت «ما میگوییم نه !به اوراق قرضه مشترک اروپایی یورو بوندس» . او گفت «یک اتحاد برای ترانسفر اشتباه ست ، برای اینکه ما این را نمیخواهیم ، که مالیات دهنده المانی برای بدهکاری دیگر کشورها پرداخت کند . ما اوراق قرضه مشترک اروپایی را رد میکنیم ، برای اینکه ما نمیخواهیم که در آلمان سود بطور دراماتیکی رشد کند «.

همچنین در روز پنجشنبه صدر اعظم آلمان مرکل در یک ملاقات با رئیس جمهور فرانسه سرکوزی ورئیس دولت ایتالیا ماریو مونیتی همچنان بر نه! به یوروبوندس -اوراق قرضه مشترک بر مواضعش باقی ماند. بجای آن اعلام کرد که آلمان و فرانسه برای تغییر قرار دادها پیشنهاداتی را خواهند داد .بروکسل بدین وسیله بایستی به موقعیتی بیافتد که اعضای خود را طبق این طرح به تدابیر ریاضت کشی شدیدتری مجبور کند . هرکس که در چهارچوب ثبات و رشد این مشترک رفتار نکند ونقض کند ، بایستی که «پاسخگو»باشد ، این را مرکل تاکید کرد.

البته نشان هایی وجود دارد که مرکل در مقابل اتحادیه مشترک ارواق قرضه تسلیم شود  ، همانطور که در گذشته نیز در مورد چتر نجات ودیگر تدابیر انجام داده است . اما هزینه ای که در بر خواهد داشت بالا خواهد بود. در مقابل این قدم دولت آلمان خواستار شدیدتر کردن  پیمان ثبات یورو میباشد که به بروکسل این اجازه را بدهد که دیکتاتوری علنی در مورد بودجه بعضی از اعضای خود بکار ببرد.

بار این بحران در اقع -مانند انچه که در حال  حاضر در مورد یونان ودیگر کشورهای بدهکار در جریان است -بدون توجه به حقوق دمکراتیک و فرآیندی به توده های مردم این کشورها تحمیل میشود. یورو بوندس یا اتحاد یه مشترک اوراق درخدمت این میباشد که سرمایه های بانکها و همچنین  دارایی ثروتمندان را با اموال عمومی نجات دهند، در حالیکه مردم زحمتکش بار آنرا بردوش بایستی بکشند. علی رغم این سوسیال دمکرات ها ، سبزها و حزب چپ آلمان بطور قوی تلاش برای چنین طرحی میکنند.

تنها این تصور  که آلمان میتواند به تنهایی ایتالیا، فرانسه و اسپانیا را با قدرت اقتصادی ش از بحران بیرون بکشد ،خیالی بیش نیست. حتی اگر این را نادیده بگیریم که آلمان خود مقروض بوده و بدلیل وابستگی اش به صادرات در ابعاد بزرگی به ساختار اقتصادی  جهان وابسته است ، قدرت اقتصادی اش  برای چنین امری کافی نخواهد بود. تولید ناخالص ملی آلمان سه وسه دهم بیلیون  دلار آمریکایی میباشد که یک پنجم قدرت ا قتصادی تمامی اتحادیه اروپا میباشد و تنها نصف تولید ناخالص ملی مشترک فرانسه ، ایتالیا و اسپانیا میباشد.

علت اساسی بحران قروض کشورهای اروپایی نیست  که بطور متوسط بطور روشنی کمتر از کشورهایی مانند آمریکا ، ژاپن و یا انگلیس قرار دارد ، بیشتر  این مربوط به بحران سرمایه داری جهانی میباشد ، که مرکز زلزله اش در آمریکا میباشد . اروپا در وسط نقطه حمله بازار مالی بدام افتاده است ، چون در درون خود از هم پاشیده و در هم ریخته است.

اتحادیه اروپا در واقع قاره را «متحد «نکرد ، بلکه تنها فقط از قدرتهای مالی وکنسرنهای قدرتمند تبعیت کرد . اتحادیه اورپا  حتی بر اختلافات ناسیونالیستی چیره نگشت که بطور ممتد نیز خود رانشان میدهند ، زمانی که بحران ها شدید میشوند. بورژوازی از نظر ارگانیک قادر نیست که قاره را در  جهت منافع ساکنین آن متحد کند،  چرا که مالکیت خصوصی سرمایه داری  با دولت ناسیونالیستی از هم  جدایی ناپذیر میباشند.

بدون تغییر ایجاد کردن در روابط مالکیت خصوصی نمیتواند که بحران حل شود.بانکها ، کنسرنهای بزرگ و دارایی هایی بزرگ بایستی خلع ید شوند . بجای مطالبات  سودجویانه سرمایه داران بایستی که نیازهای اجتماعی مقدم باشند.

در اروپایی که از نظر اقتصادی و اجتماعی بطور تنگاتنگی به یکدیگر گره خورده است تنها یک دورنمای سوسیالیستی میتواند فقط همکاری تنگاتنگ طبقه کارگر بین المللی را تامین کند. هدف بایستی که اتحادیه کشورهای سوسیالیستی اروپا باشد . وگرنه این تهدید وجوددارد که مانند سالهای هزار ونهصد وسی ، بالکانیزه شدن تمامی قاره ایجاد  شده  و  منجر به دیکتاتوری و جنگ خواهد شد.